|
موضوع ویژه: بی غیرتی مردان را چقدر در ترویج بدحجابی موثر می دانید؟؟
|
|
۱۹:۵۳, ۱۹/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/تیر/۹۰ ۰:۴۱ توسط zarati313.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
وارد مترو میشم، وارد کوپه آقایان.. قطار در ایستگاهی توقف می کند و می بینم زن و شوهری وارد می شوند
در حالی که خانم با آرایش و پوششی تحریک آمیز دست در دست شوهر دارد، گاه فرزندی نیز همراهشان است.. به چهره و چشمان سایر مردان دقت می کنم و نگاهشان را دنبال می کنم ... عده ای خیره به اندام زن نگاه می کنند.. عده ای چند ثانیه ای نگاه می کنند و سر می اندازند و عده ای تک نگاه هایی می کنند... و شوهر مستانه می خندد گویا از این طرز نگاه دیگران به همسرش لذت می برد !! یا شاید نمی داند چه خبر است!!! این روزها بحث در مورد بد حجابی (بگذریم که بعضی بد حجابها از صدتا بی حجاب بدترن و بیشتر تحریک کننده ان) نقل محافل بوده و هست. جدا از محتوای مباحث، موضوعی که مشخص بود غفلت از نقش مردان در جلوگیری از بدحجابی بوده و هست، مردانی که اکثرا یا پدرند یا شوهرند یا برادر. چه بسیار دخترانی که در پیش چشمان پدر خود با پوشش و آرایشی محرک جلوه گر می شوند! چه بسیار زنانی که در مقابل دیدگان همسر خود با بدترین وضع ممکن در پیش چشم نامحرمان جلوه گری می کنند و عشوه میایند!! هدف از ایجاد این موضوع فریاد است فریاد بی غیرتی ، فریاد مرگ و زوال ناموس پرستان! توضیحی درباره غیرت غيرت در لغت و اصطلاح اخلاق عبارت است از حالت دگرگوني نفساني يک مرد از اينکه ببيند يا متوجه شود که نواميس خانوادگي او مثل مادر؛خواهر؛همسر و دختر او يا نوانيس ديگران در معرض بهره وري حرام قرار گيرد. اين دگرگوني نفساني يا جنبه پيشگيري دارد يا جنبه رفعي و نتيجه آن اقدامات پيشگيرانه يا رفعي است مثل جلوگيري از نشست و برخاست و رفت آمد با افراد نامحرم خصوصا"افراد بيتقوا و لاابالي. اين امر در روايات درخصوص غيرت به همسر بيشتر مورد تأکيد قرار گرفته است. البته غیرت ملی و غیرت دینی نیز داریم که مورد بحث ما در این پست نیست و در فرصتی به آنها نیز می پردازیم اما فعلا تمرکز ما بر غیرت ناموسی است. غیرت از دیدگاه قرآن و روایات 1ـ یکی از پیامبران بزرگ خدا، حضرت یوسف(علیه السلام) هنگامی که به عنوان غلام و برده به خانه عزیز مصر آورده شد نوجوان بود، در آنجا همسر عزیز مصر شیفته جمال او شد و گروهی از زنان را بر آن داشت که از یوسف(علیه السلام) کامجویی نمایند، یوسف که در برابر طوفان شهوات قرار داشت در مخاطره شدید قرار گرفت، حتی او را تهدید کردند که اگر تسلیم هوس های آنها نشود، زندانی خواهد شد، یوسف(علیه السلام) که بسیار غیور و عفیف بود، باکمال مقاومت، زندان را برگزید، و از کید و مکر آنها فرار کرد در حالی که طبق قرآن، به درگاه الهی چنین می گفت: «ربّ السّجن احبّ الیّ مما یدعوننی الیه؛پروردگارا زندان نزد من محبوب تر است از آن چه این ها مرا به سوی آن فرا می خوانند.»(5) خداوند دعای یوسف(علیه السلام) را به استجابت رسانید، وگرچه سال ها به جرم غیرت و عفت، زندانی شد، ولی غیرت او، او را از انحراف و رویکرد به سوی بی عفتی باز داشت. 2ـ خداوند برای حفظ غیرت و عفت زنان می فرماید: «ولا یضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ؛ زنان باید هنگام راه رفتن پاهای خود را بر زمین نزنند تا مبادا زینت پنهانیشان دانسته شود.» (و صدای خلخال که بر پا دارند به گوش رسد.)(6) 3ـ در مدینه گروهی از اراذل و اوباش و جوانان هرزه به بانوانی که برای شرکت در نماز مغرب و عشاء به سوی مسجد رفت و آمد می کردند، پرخاش نموده، و با متلک و گفتار ناروا به آنها آزار می دادند و مزاحم آنان می شدند، و گروه دیگری نیز بودند که از راه نفاق و شایعه سازی باعث مزاحمت می شدند، خداوند به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستور قاطع داد تا آنها را از مدینه تبعید کند، و از این گونه هوسبازانی که با بی غیرتی خود به حریم عفّت تجاوز می کردند با تعبیر «فی قلوبهم مرضٌ» (بیمار دلان تیره دل) و ملعون یاد کرد، چنان که این مطلب در آیه 60 و 61 سوره احزاب آمده است. در تاریخ و روایات آمده: حکم بن ابی العاص پدر مروان در عین آن که مسلمان شده بود، و به مدینه هجرت نموده بود، شخصی هوسباز و منحرف بود، روزی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حجره یکی از همسرانش بود، او از درز در به داخل آن حجره نگاه کرد، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از این چشم چرانی او به قدری ناراحت شد که عصای سرکجی که نوک تیز داشت برداشت، و او را تعقیب کرد، او پابه فرار گذاشت و از دست پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گریخت. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به او نرسید و فرمود: «اگر او را می گرفتم، چشمش را بیرون می آوردم.» سپس دستور داد او و فرزندش مروان را از مدینه به طائف تبعید نمودند. آنها در عصر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همچنان در تبعید به سر می بردند، بعد از رحلت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در عصر خلیفه اول و دوم نیز در تبعید بودند، تا این که آن ها در عصر خلافت عثمان به مدینه بازگشتند، و همین یکی از اعتراض های شدید مسلمانان به عثمان بود، که چرا اجازه بازگشت تبعید شدگان پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به مدینه را داده است.(7) آری پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این گونه در برابر خدشه دار شدن جامعه به هوسبازی و بی عفّتی، حساس بود و می فرمود: «کان ابراهیم ابی غیورٌ،و انا اغیرمنه، و ارغم اللّه انف من لایغار؛ پدرم ابراهیم (علیه السلام) بسیار غیرتمند بود، و من از او غیرتمندتر هستم، و خداوند بینی آن کسی را که بی غیرت است به خاک بمالد و ذلیل کند.»(8) نیز رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «بوی خوش بهشت تا مسیر پیمودن پانصد سال راه، می رسد، ولی به مشام چند نفر نمی رسد، یکی از آن ها بی غیرت است.»(9) یعنی آدم بی غیرت تا این اندازه (میلیون ها فرسخ) از بهشت دور است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «خداوند غیور است، و هر غیوری را دوست دارد، و به خاطر غیرتش تمام کارهای زشت ـ اعم از آشکار و پنهان ـ را حرام فرموده است.»(10) امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: «من لایغار فانّه منکوس القلب؛ کسی که غیرت نورزد قلب چنین فردی واژگونه است.»(11) یعنی کور و بسته است و قابلیت پذیرش نور الهی و نصایح دین را ندارد. نیز آن حضرت دستور داد که دو رکعت نماز بخوانید، و در قنوت آن عرض کنید: «اللّهمّ ارزقنی زوجةً قنوعاً غیوراً؛ خداوندا! همسر اهل قناعت، و غیرتمند به من عنایت فرما.»(12) یعنی چنین دعایی مطلوب است، همسر قانع و غیرتمند، دارای ارزش ممتاز خواهد بود. نیز در ضمن گفتاری فرمود: «قدر عفّة الرّجل علی قدر غیرته؛ اندازه عفت انسان به اندازه غیرت او است.»(13) بنابراین رعایت اندازه کمال عفت، بستگی به کمال غیرت دارد. و اگر کسی به هر اندازه از غیرت بی بهره باشد، به همان اندازه از عفّت ناموسی بی بهره خواهد بود. چند نمونه از غیرت پیشوایان 1ـ حضرت ابراهیم(علیه السلام) به داشتن خصلت غیرت ـ به ویژه غیرت ناموسی ـ معروف بود، در مورد حفظ عفت همسرش بسیار حسّاس بود، امام باقر(علیه السلام) فرمود: روزی عزرائیل (یکی از فرشتگان مقرّب حق) به صورت جوانی وارد خانه ابراهیم (علیه السلام) شد، ابراهیم وقتی که او را دید او را نشناخت، نزد او آمد و باتندی به او گفت: «با چه اجازه ای وارد خانه من شده ای؟» او گفت: با اجازه خدای خانه. آنگاه خود را معرفی کرد، و گفت من از سوی خداوند مأمور شده ام تا مقام خلیل (دوست خالص خدا) را به تو بدهم. ابراهیم خوشحال شد. در روایت دیگری آمده که این فرشته جبرئیل بود.(14) و نیز روایت شده: ابراهیم در یکی از سفرها، بر اثر آلودگی محیط، همسرش را در میان صندوقی سرپوشیده نهاده بود، در مرز ایالت مصر، مأمور از او پرسید در میان این صندوق چیست؟ ابراهیم پاسخ هایی داد و سرانجام فرمود: در میان این صندوق همسر من قرار دارد. مأمور پرسید: چرا او را در میان صندوق نهاده ای؟ ابراهیم گفت: «غیرتم نسبت به ناموسم چنین اقتضاء کرد تا چشم ناپاکی به او نیفتد.»(15) 2ـ خداوند حضرت ایوب(علیه السلام) را به انواع بلاها مبتلا و امتحان کرد، از همه آنها روسفید بیرون آمد، سرانجام او را به بیماری سختی مبتلا نمود، او با صبر و مقاومت، همه رنج ها را تحمّل نمود و همواره شکر خدا می گفت، تا این که کار به جایی رسید که همسر باوفایش، برای تأمین معاش زندگی، گیسوان خود را به زنی فروخت، وقتی نزد ایوب بازگشت، ایوب پس از اطلاع، بسیار ناراحت شد، به طوری که هیچ کدام از گرفتاری های شدید سابق او را این گونه غمگین ننموده بود، با دلی شکسته و حالی زار به درگاه الهی عرض کرد: «خدایا مرا به انواع بالاها مبتلا نمودی، صبر کردم، و سپاس گزاری نمودم، ولی کار به جایی رسیده که همسرم گیسوانش را فروخته، این مصیبت قابل تحمّل نیست(غیرتم مانع از آن است که بتوانم تحمّل کنم) خدایا لطفی کن. ناگاه ندایی شنید که پای خود را بر زمین بکوب، که این چشمه آبی خنک برای نوشیدن و شستشو است، او چنین کرد، خود را در آن آب شستشو داد، در همان لحظه همه بلاها بر طرف شد، و ایوب غرق در نعمت های سرشار الهی گردید.»(16) 3ـ دریکی از جنگ ها چند نفر اسیر را به حضور پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آوردند که مستحق اعدام بودند، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمان اعدام آنها را صادر کرد، ولی در میان آنها یکی از آنها را آزاد نمود، او پرسید: چرا مرا آزاد کردی؟ پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: جبرئیل به من خبر داد که تو دارای پنج خصلت هستی که خدا و رسولش آنها را دوست دارد: 1ـ نسبت به ناموست، غیرت شدید داری 2ـ دارای سخاوت 3ـ حسن خلق 4ـ راست گویی 5 ـ و شجاعت می باشی. آن شخص با شنیدن این سخن، مجذوب پیامبر اسلام شد و مسلمان گردید، و در راه اسلام استوار بود تا این که در یکی از جنگ ها در رکاب پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به شهادت رسید.(17) 4ـ عصر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود، در مدینه دو نفر به نام های هیت و ماتع از افراد هوسباز بودند و همواره با گفتار زشت و خلاف عفّت، مردم را می خنداندند، روزی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از نزدیک آنها عبور می کرد. شنید به یکی از مسلمانان می گفتند: «وقتی که به شهر طائف حمله کردید و آنجا را فتح نمودید، در کمین دختر غیلان ثقفی باش، او را اسیر کرده و برای خود نگهدار، او زنی چنین و چنان...است.» سخن آنها به غیرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برخورد، به طوری که به آنها اعتراض شدید نمود و سپس آنها را از مدینه به سرزمین «غرابا» تبعید کرد، آنها فقط حق داشتند در طول هفته، تنها روزهای جمعه برای خرید غذا و لوازم زندگی به مدینه بیایند.(18) 5 ـ پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روزی در میان ازدحام مسلمین (گویا در مسجد) بود، ناگاه دید گروهی در گوشه ای داد و فریاد می کنند، پرسید: چه خبر است؟ گفتند: جوانی گستاخ آمده می گوید: اجازه بدهید نزد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بروم از او اجازه بگیرم زنا کنم. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: به او اجازه بدهید نزدیک بیاید، اجازه دادند او نزدیک آمد و در برابر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ایستاد و گفت: اجازه بده زنا کنم. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از او پرسید: آیا دوست داری(غیرتت اجازه می دهد) که با مادر یا دختر یا خواهر تو چنین کنند؟ او گفت: نه هرگز غیرتم اجازه نمی دهد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: مردم نیز در مورد مادر یا دختر و خواهرشان راضی نیستند که با آنها عمل منافی عفت انجام شود. آن جوان از سؤال خود پشیمان شد و اظهار عذرخواهی و پشیمانی کرد. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دست به سینه او نهاد و چنین دعا کرد: «خدایا قلب این جوان را پاک گردان، و دامان او را از آلودگی بی عفتی حفظ کن، و گناهانش را ببخش.» از آن پس منفورترین کار در نزد آن جوان، گناه بی عفتی بود.(19) پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در این حادثه، با شکوفانمودن غیرت آن جوان، او را نهی از منکر کرد، و او در پرتو غیرت از آلودگی نجات یافت. 6ـ عصر خلافت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) بود، به آن حضرت گزارش رسید که در مسیر راه ها بعضی از مردان و زنان رعایت حریم عفت را نمی کنند، بسیار ناراحت شد. مردم کوفه را جمع کرد، در ضمن سخنرانی به آنها فرمود: «نبّئت انّ نسائکم یدافعن الرّجال فی الطّریق، اما تستحیون؟ لعن اللّه من لایغار؛ به من خبر رسیده که زنان شما در مسیر راه ها به مردان تنه می زنند، آیا حیاء نمی کنید، خداوند لعنت کند کسی را که غیرت نمی ورزد.»(20) نیز روایت شده: به مردم کوفه فرمود: «آیا خجالت نمی کشید، و زنان شما غیرت نمی ورزند؟ به طوری که در بازارها رفت و آمد می کنند، و با مردان بیگانه رخ به رخ شده و به همدیگر تنه می زنند؟»(21) آخرین سخن این که: پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در عین آن که شرکت بانوان را در امور سیاسی جایز بلکه لازم می دانست، تأکید فراوان داشت که آنها حریم عفاف را حفظ کنند، به عنوان مثال پس از فتح مکّه، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مسلمانان را برای بیعت مجدد فرا خواند، و بانوان را نیز (مطابق آیه 12 سوره ممتحنه) با شرایطی به بیعت کردن امر کرد، ام حکیم از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسید: ما چگونه با تو بیعت کنیم؟ پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «من با زنان مصافحه نمی کنم» (دست نمی دهم) آنگاه فرمود ظرفی (مانند تشت) را حاضر نمودند، آن را پر از آب کردند، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، دستش را میان آن آب برد و بیرون آورد. سپس به زنان فرمود: دست خود را در میان این آب داخل کنید و خارج سازید و همین بیعت شماست.(22) 5. سوره یوسف، آیه 33. 6. سوره نور، آیه 31. 7. الغدیر، ج 8، ص 243؛ اسدالغابه، ج2، ص 33. 8. بحارالانوار، ج 103، ص248. 9. من لایحضره الفقیه، ج3، ص 281. 10. فروع کافی، ج5، ص 535. 11. بحار، ج 79، ص 115؛ وسائل الشیعه، ج14، ص 108. 12. بحار، ج 103، ص 268. 13. نهج البلاغه، حکمت 47. 14. اقتباس از بحار، ج 12، ص 5 و 13. 15. اقتباس از تفسیر المیزان، ج 7، ص 241. 16. اقتباس از لئالی الاخبار، ج 1، ص 265. 17. وسائل الشیعه، ج 14، ص 109. 18. بحار، ج22، ص 88، به نقل از فروع کافی. 19. تفسیر المنار، ذیل آیه 104 و 105، آل عمران. 20. وسائل الشیعه، ج 14، ص 174. 21. همان مدرک. 22. همان، ص 153 و 154. آیا شما هم غیرتمندی را می پسندید ؟؟ نظر و دیدگاه شما چیست؟؟؟؟
|
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۰۷, ۱۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام راستش من میخوام نظرمو بگم . شما چند تا مرد میشناسید که جرات کنه به زنش بگه حجاب رعایت کن ؟ در حالیکه مرد میدونه اگر گیر بده , خیلی راحت خانم میگه مهریه امو بده ! تازه خدا و قران و .... همه میگن مهریه حق زنه و باید داد!!!! اگر هم مهریه بخوای کم بدی , اصلا کسی نیست بهت بله بگه !!! اوضاع خیلی پیچیده است
|
|||
|
۱:۰۷, ۱۵/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۵/اسفند/۹۱ ۱:۱۷ توسط omidman.)
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
(۱۵/اسفند/۹۱ ۰:۰۷)joseffist نوشته است: به نام خدا پس آدم تا آخر عمر باید هرچه زن گفت بگه چشم، چون مهریه رو میذاره اجرا!! این چه حرفیه. یه داستان: یه زن و شوهر داشتند تو بازار رد میشدن. خانم حجابش ناجور بوده و همه بهش نگاه میکردن. یه بچه مذهبی اینو میبینه و میره سراغ مرده (یا شوهره البته میتونید بخونید morde!) و میگه ببخشید من میخواستم از شما اجازه بگیرم و به خانومتون نگاه کنم! شوهر غیرتی میشه و یقه اونو میگیره و میخواد کتک کاری کنه. بلافاصله به شوهره میگه من که کار بدی نکردم، می خواستم اجازه بگیرم، دیدم همه دارن بدون اجازه به خانم شما نگاه می کنن گفتم حداقل من اجازه بگیرم!!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









اوضاع خیلی پیچیده است