|
درسهایی که در خطابه غدیر نهفته است
|
|
۲:۳۴, ۳۰/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مرداد/۹۱ ۳:۱۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
[font=Arial]سلام دوستان
با پایان گرفتن متن خطابه غدیر احساس کردم این قسمت رو هم قرار بدم تا با جنبه های دیگر این خطبه هم آشنا بشیم. ان شاء الله که در ادامه راه هم با این خطبه و زوایی دیگر آن هم قدم بشیم. این مباحث شامل امامت ، توحید و .... هستش. توحید در خطابه غدیر بسم الله الرحمن الرحیم اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ وَدَنا في تَفَرُّدِهِ وَجَلَّ في سُلْطانِهِ وَعَظُمَ في اَرْكانِهِ ، وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ وَ قَهَرَ جَميعَ الْخَلْقِ بِقُدْرَتِهِ وَ بُرْهانِهِ سخن در توحید قرآن کریم، و توحید امیرالمومنین عليه السلام و ائمه طاهرین سلام الله علیهم اجمعین که ادامه خط قرآن کریم و پیامبر اکرم صلی الله عليه و آله هستند، سهل و ممتنع است. هم مشکل است و هم ساده. ساده است به خاطر اینکه برگرفته و برخواسته از فطرت است، مشکل است برای این که اگر به نکته های جزئی و مطالبش دقت کنیم مباحث بسیار بلند، عمیق و شامخی دارد؛ مانند بحث اسما و صفات که راحت نیست. به خصوص که توحید قرآن و توحید امیرالمومنین عليه السلام و پیغمبر اکرم صلی الله عليه و آله در یک جاهایی با توحید فلاسفه اسلامی عمدتا و توحید عرفا عمدتا تنافی و تضاد دارد. عرفای غیر اسلامی که هیچ ولی با توحید عرفای اسلامی و توحید فلاسفه اسلامی جاهایی تضاد و تنافی دارد. در این درس جملاتی را که در خطابه ی غدیر بر خداشناسی و توحید تنزیهی دلالت می کند، بررسی می کنیم و جملاتش را از روی خطابه ی غدیر بررسی می کنیم حتی اگر فرصت شرح نباشد. در احادیث ما روایاتی است که ائمه عليهم السلام می فرمایند که " توحید خروج از حدّین است". حد تعطیل و حد تشبیه. حد تعطیل این است که بگوییم خدا نیست. حد تشبیه این است که بگوییم خدا به مانند موجوداتش است. اگر توجه داشته باشید این یکی دو سال اخیر در سخنرانی های عمومی و خصوصی می گوییم: بِرَند و شعار خداشناسی قرآن و اسلام « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » است که این آیه ی قرآن است. این همان مارک و brand تنزیه است. در خداشناسی امیرالمومنین عليه السلام اصرار زیادی شده بر اینکه خدا هست . پس از حد تعطیل خارج شده البته بعضی ها می گویند تعطیل یعنی اینکه اصلا نباید در باره خدا حرف زد. تعطیل به دو معناست: 1. یکی اینکه در باره خدا حرف نزنیم. 2. یکی اینکه بگوییم خدا نیست. توحید اسلام و توحید امیرالمومنین عليه السلام چون خروج ازحَدِّین است ،ازحد تعطیل خارج است پس حرف می زنیم و می دانیم که خدا فطرتا هست. و به خروج از حد تشبیه را بسیار اشاره شده است. در تنزیه، خدای تنزیهی را معرفی کردن، در قرآن کریم آیات کریمه زیادی است « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » و در روایات زیادی آمده که «لَا يُوصَفُ إِلَّا بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَه » داریم "ِ يَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِه " تمام این ها دلالت می کند بر توحید تنزیهی، توحید تنزیهی واژه ی دیگر هم دارد، به نام توحید تسبیحی. بزرگترین و فراگیر ترین ذکرهای اسلامی ذکرهای تسبیحات اربعه است. میگویند تسبیحات اربعه. "سبحان الله و الحمدلله و لا الاه الا الله و الله اکبر" که الله اکبر تسبیح و هم تنزیه است لا اله الا الله و سبحان الله هم به تسبیح برمی گردد. در اسلام قرآن کریم و توحید امیرالمومنین عليه السلام به توحید تنزیهی پرداخته اند. در قرآن کریم سوره ای است به اسم سوره توحید یا اخلاص. که همه حفظ اند. " بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ(1)اللَّهُ الصَّمَدُ(2)لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ(3)وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ (4" در حقیقت همه این ها تنزیهی است. درست است که جملاتش جملات positive و مثبت است ولی در واقع جملات تسبیحی و تنزیهی است. برای اینکه اگر از آخر که شروع کنیم: لَمْ يَلِدْ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ، تنزیهی است. تسبیحی است. تفسیر اللَّهُ الصَّمَدُ است. اللَّهُ الصَّمَدُ تفسیر اللَّهُ أَحَدٌ . أَحَدٌ تفسیر اللَّهُ. اللَّهُ أَحَدٌ تفسیر هُوَ است. خود أَحَدٌ تسبیحی است. برای اینکه أَحَدٌ یعنی یکتا، بی نظیر. پس خودش در خودش جمله غیرpositive ، و نگاتیو را دارد که تنزیهی است. در زبان های دیگه هم که شما وارد هستید خود Holy GOD ، Holy به معنای مقدس، سنت saint است. در تمام زبان ها خدا به نام مقدس، مقدس از چی؟ اولین تقدیسش تقدیس از تشبیه و همانندی ست. سنت آنسلم که یک اُسقُف فیلسوف مسیحی قرن 12 میلادی ست، سنت آنسلم، آنقدر مقدس بوده به او لقب سنت آنسلم دادند. سنت saint یعنی مقدس. ایشان گفته خدا آنست که برتر از او قابل تصور نیست. هرچه تصور کنی او از آن برتر است. بنابراین فطرت انسانی هم تک خدایی را قبول دارد که وقتی که می گویند توصیف کن میگوید نمیتوانم توصیف کنم. اینکه اسم خدا در عرب یا در زبان های شبیه عرب مثلا در زبان عبری یهودیان ایلیا شده که همان الله است، این که عرب از قدیم به خدا میگوید الله یعنی خدای مورد حیرت. حتی اسمی که انتخاب کرده اند اسمی است که تنزیهی است. خدای مورد حیرت و شیدایی یعنی خدایی که قابل شناخت با مدارک معمولی نیست. با مدرک حسی ، با مدرک عقلی، با مدرک خیالی ، با مدرک وهمی نیست؛ این مواردی که اسم برده شد مدارکی است که برخی از فیزیولوژیست ها برای انسان دانستند، فلاسفه برای انسان دانسته اند. هیچ کدام از این مدرک های عقلی و خیالی و حسی، قدرت شناسایی و احاطه بر خدا را ندارند. جملاتی را در خطابه بررسی می کنیم که تنزیهی است. دائم میگوید " نه" . میگوید از تشبیه بالاتر است. خود قرآن میگوید « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ » « سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ » . خدا منزه است از اینکه مردم توصیفش می کنند. یعنی هر چه هم که خدا را توصیف می کنیم باید بگوییم که خدا از آنی که من توصیف می کنم برتر و بالاتر است. ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۴:۳۷, ۳۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
مطالب ذیل را توجه می کنیم:
1. اول خطابه با اَلْحَمْدُلِلَّه شروع و آخرش هم با اَلْحَمْدُلِلَّهِ ختم می شود. در ابتداء می فرماید اَلْحَمْدُلِلَّهِ الَّذي عَلا في تَوَحُّدِهِ آخرش هم می فرماید وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ. خود الحمدلله جزو تسبیحات اربعه است که توضیحش بماند برای بعد. 2. عَلا في تَوَحُّدِهِ در وحدت خودش بلند مرتبه ست. شما می گویید خدا یکی است ولی این یکی تشبیهی است. خدا بلند مرتبه است یعنی نه از آن یکی ها یی که تو می شناسی. در وحدت خودش عَلا في تَوَحُّدِهِ یعنی لباس وحدت پوشیده ولی بالاتر از آن است که تو فکر می کنی لباس وحدت پوشیده. عَلا في تَوَحُّدِهِ یعنی این. 3. وَدَنا في تَفَرُّدِهِ خدا فرد است ولی وقتی فرد باشد به اصطلاح جدا و دور می شود. مثلا می گوییم آفتاب یک فَرد است، چقدر از ما دور است. یا یک فرد که باشد یک جا باشد به عده ای نزدیک است و از یک عده ای دور. ولی خداوند در عین این که تَفَرُّد دارد فردانیت دارد؛ دُنُوّ دارد یعنی به همه نزدیک است یعنی در عین حال که تک است به تو نزدیک است ، هم به کره زیر ما، یا بالای ما نزدیک است. هم به قعر دریا ها ، هم به بالای کُرات نزدیک است. پس فردیتش غیر از آن فردیتیست که تو می شناسی. منزه است و مسبح است از آن فردیتی که تو می شناسی. فردیتی که تو می شناسی به عده ای نزدیک است و از عده ای دوره. اما این فردیتی دارد که به همه نزدیک است. در عین حال نزدیکیش هم نه از آن نزدیکی هاست که تو می شناسی. همه این ها تسبیحی و تنزیهی است. 4. وَجَلَّ في سُلْطانِهِ . جلال از صفات سلبی است. جمال از صفات ثبوتی است. وَجَلَّ في سُلْطانِهِ یعنی با اینکه سلطنت دارد و هیمنه و تسلط دارد بر عالم ،ولی بالاتر از آنی است که شما فکر می کنید. الآن این سقف بر ما تسلط دارد ، خدا هم بر ما تسلط دارد ، تسلط خدا غیر از تسلط این سقف است. 5. یکی از تنزیهات این است که وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ . تمام کسانی که عالم و دانشمند اند باید حرکت کنند. حرکت کنند که علم پیدا کنند. من برای اینکه بفهمم منزل محمد آقا چه گونه است و کجا نباید نشست بلکه باید حرکت کرد و رفت به آن جا. برای انجام خیلی از آزمایشات در دانشگاه ، باید به در لابراتوری دانشگاه رفت. برای اینکه بدانیم کامپیوتر چیست ، باید رفت خدمت کامپیوتر. پس برای احاطه علمی باید حرکت کرد نمی توان ایستاد و احاطه پیدا کرد. اما وَاَحاطَ بِكُلِّ شَيءٍ عِلْماً وَ هُوَ في مَكانِهِ . خدا در عین حال که جابجا نمی شود به هر چیزی احاطه دارد.. شما هر کسی را که می شناسید که بر کسی یا چیزی احاطه دارد ، باید یا تغییری در مکانش بدهد یا آن چیز را به خدمتش بیاورند؛ من برای اینکه بدانم در یک ظرف چیست ، یا باید بشقاب را برای من بیاورند. یا من پیش بشقاب بروم. 6. وَ كُلُّ أَمْرٍ إِلَيْهِ يَعُودُ . تمام کارها به او بر می گردد. این هم تنزیهی است. ما موجودی را نمیشناسیم که همه کارها به او بر گردد. تمام موجودات اینطورند که یک سری از کارها به آن ها بر می گردد و یک سری کارهای دیگر به دیگران؛ اما تنها خداوند متعال است که تمامی امور به او بر می گردد. پس خدا غیر از آن موجودات و موجودیتی است که ما می شناسیم. در مدیریت کسانی که شما می شناسید مدیریت طوری است که همه کارها به مدیر بر نمی گردد، بلکه در یک سطح محدودی برمیگردد. 7. قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ . قُدُّوسٌ یعنی مقدس است سُبُّوحٌ هم یعنی مُسبَّح است تسبیح شده. یعنی خدا چون منزه است و غیر قابل تشبیه است؛ هم قدوس و هم سبوح است. و این دو تا قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ تکرار نیست. بلکه تنزیه اولی از دومی و دومی از اولی است. قدوس یعنی منزه است؟ منزه است؟ قدوس بعدی یعنی از این تسبیح هم منزه است. می گویی مثلا آدمی خیلی دانشمند است خیلی عالم است. من که یک شاگرد معمولی هستم می گویم علم ایشان خیلی بالاست من نمی توانم بشناسم. می گویند از این هم که تو می گویی من نمی توانم بشناسم بالاتر است. برای اینکه این که می گوییی من نمی توانم بشناسم در حد ظرف ذهن توست. اما یک استاد سطح خودش اگر بگوید من نمی شناسم حقش را ادا کرده است. لذا من که می گویم او را نمی شناسم، خیلی بزرگ است، تسبیح کردم ولی او از تسبیح من هم منزه است. قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ، رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ . ادامه دارد ... |
|||
|
|
۱۴:۵۰, ۱/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/شهریور/۹۱ ۱۴:۵۴ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
8. بعد می فرماید يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ . هر لحظه یعنی یه چشم به هم زدن. تمام چشم ها را لحظه هایشان را چشم به هم زدن هایشان را میشناسد وَالْعُيُونُ لاتَراهُ اما چشم ها او را نمی بینند. این تنزیهی ست.
9. بعد می فرماید: لَهُ الْإِحاطَةُ بِكُلِّ شَيءٍ . او احاطه دارد بِكُلِّ شَيءٍ ، بِكُلِّ شَيءٍ یعنی چی؟ یعنی از نوترون تا کهکشان. به همه چیز احاطه دارد. این صفت اثباتی است. اما این احاطه از نوع احاطه های دیگر نیست. آیا موجودی را اینجوری می شناسیم؟ نمیشناسیم. پس این غیر از موجودات دیگر است. 10. والغَلَبَةُ علي كُلِّ شَيءٍ والقُوَّةُ في كُلِّ شَئٍ والقُدْرَةُ عَلي كُلِّ شَئٍ وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ . وَلَيْسَ مِثْلَهُ شَيءٌ تنزیه است. خداوند غلبه، قوت و قدرت بر هر چیزی دارد ، ولی مثل او چیزی نیست. 11. وَ هُوَ مُنْشِئُ الشَّيءِ حينَ لاشَيءَ ، لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ . . لاإِلاهَ إِلاَّ هُوَ این هم تنزیهی است. هیچ معبودی نیست جز او. فقط او معبوداست. الْعَزيزُ . الْعَزيزُ هم تنزیهی است. الْعَزيزُ یعنی غیر قابل نفوذ است. عزیز یعنی کم یاب. وقتی می گویند فلان چیز عزیز الوجود است یعنی خیلی کم پیدا می شود. خدا العزیز مطلق است یعنی غیر قابل نفوذ است. ارضٌ عِزاز یعنی زمینی که آب در آن فرو نمی رود. خدا عزیز است یعنی شناخته های بشری و هیچ شناختی در او نفوذ نمی کند. 12. جَلَّ عَنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصارُ . این هم تنزیهی است. خدا بالاتر است. جَلَّ یعنی بالاتر است، جلال دارد. اجل از این است ، بالا تر از این است که ابصار او را درک کنند. وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ. دوباره تنزیهی است؛ و او ادارک کند دیده ها را. 13. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ مِنْ مُعايَنَة ٍ . هیچ کس از معاینه و به عین دیدن حتی عین قلبی هم نمی تواند به وصف او برسد. لايَلْحَقُ أَحَدٌ وَصْفَهُ. هیچ کس به وصف او نمی رسد. مِنْ مُعايَنَة از دیدن. 14. وَلايَجِدُ أَحَدٌ كَيْفَ هُوَمِنْ سِرٍّ وَ عَلانِيَةٍ . هیچ کس در سِرّ وَ عَلانِيَة نمی تواند کیفیت او را درک کند. یعنی منزه است و حال آنکه تمام چیزهایی که ما داریم یا در سر یا در علانیه ، یا در پنهان یا در آشکار قابل درک هستند. این هم تنزیهی ست. إِلاّ بِمادَلَّ عَزَّوَجَلَّ عَلي نَفْسِهِ. که این مورد قبلا ذکر شد؛ مگر خود خدا دلالت می کند. 15. دوباره: وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ. باز چیست؟ شهادت می دهم که او الله است. یعنی خدای مورد حیرت غیر قابل شناخت با عقل. الله را اینطور گفتند: معبود غیر قابل احاطه که انسان درش حیرت و شیدایی پیدا می کنه. 16. وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اَللَّهُ.ألَّذي مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ، تنزیهی است. قدس او و تقدس او تمام زمان و فوق زمان را پر کرده. به هر کجا که نگاه کنیم از قدس خدا حکایت می کند. از اینکه خدا مقدس و مسبح و تنزیهی است. منزه است. 17. وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهَُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ این هم تنزیهی است. کار خودش را نفوذ می دهد، بدون مشاوره و حال اینکه تمام مردم معمولی کارشان با مشاوره پیش میرود. وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ . در تقدیر و اندازه گیری خودش شریک ندارد که این هم تنزیهی است. تنزیه در کارهایش. وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ . در تدبیر و سامان ریزی خودش که سامان ریزی حکیمانه است ، معاون ندارد. 18. صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ . تصویر کرده مبدعات خودش را بدون اِتُد قبلی. همه ی موجوداتی که آفریننده اند ، اِتُد قبلی دارند اندیشه قبلی دارند. ایشان صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ است، مبدعات و آفریده های خودش را تصویر کرده است ؛ عَلي غَيْرِ مِثالٍ. قبلا عکسی ، تصویری ، اِتُدی ، ماکِتی ، چیزی نداشته است. 19. وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ . این هم تنزیهی است، تنزیه در خُلقَش. آفریده و آفرینش خودش را بدون کمک گرفتن از کسی و بدون حیله و مکر أَنْشَأَها عالم را انشا کرده کرده است وهیچ مکر و احتیال قبلی نداشته. 20. أَنْشَأَها. تمام موجوداتی که موجودات را می آفرینند چی دارند؟ material دارند. ماده دارند أَنْشَأَها فَكانَتْ وَ بَرَأَها فَبانَتْ. فَهُوَاللَّهُ . پس او اللهِ است. |
|||
|
|
۱۴:۴۱, ۲/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/شهریور/۹۱ ۱۵:۰۶ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
21. دوباره تنزیهی. الَّذي لا إِلاهَ إِلاَّ هُو. همینجوری می یابد تا اینکه باز می رسد وَأَشْهَدُ أَنَّهُ اللَّهُ الَّذي تَواضَعَ كُلُّ شَيءٍ لِعَظَمَتِهِ. اینها هم تنزیهی است.
22. لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ این هم تنزیهی است. ضد ندارد. شما تمام موجوداتی را که در عالم چه مادی ، چه فیزیکی ، چه مجرد ، چه غیر فیزیکی که می شناسید ، ضد دارند . چیزی که پارادوکسش باشد. لَمْ يَكُنْ لَهُ ضِدٌّ. منزه است از ضد. چون اگر ضد داشته باشد می شود مثل بقیه. وَلا مَعَهُ نِدٌّ همراهش ، هم سطحش نِد ندارد. نِد یعنی انباز، شریک. نه ضد دارد ، نه نِد دارد. نه شبیه. نه چیزی پارادوکس اوست، زیرا اگر چیزی پارادوکسش باشد یعنی در مقابلش ایستاده است، و نه نِد دارد انباز دارد. 23. أَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفْواً أَحَدٌ . همه این ها تنزیهی اند که گفته شد. 24. لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ . همه پادشاهی مال اوست. این هم تنزیهی است. برای اینکه هیچ کس نیست که همه پادشاهی مال او باشد، یعنی از ثری تا ثریا، از خلا تا ملا، از پروتون و نوترون ، تا کهکشان مالکش اوست وَلَهُ الْحَمْدُ یعنی پس همه حمد ها مال اوست وَ هُوَ عَلي كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ. 25. لاإِلاهَ إِلاّهُوَ. تنزیهی است، الْعَزيزُ تنزیهی است، 26. تا می رسد به اینکه الَّذي لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيءٌ هیچ چیزی برایش مشکل نیست. این هم تنزیهی است. هر کسی هر چقدر هم قدرت داشته باشد در قدرتش مشکل دارد. یه جاهایی برخورد می کند که محدود است، ولی خدا منزه است از حد و منزه است از نقص، لايُشْكِلُ عَلَيْهِ شَيءٌ . 27. وَ لايَضجِرُهُ صُراخُ الْمُسْتَصْرِخينَ . فریاد فریاد کنندگان هم او را خسته نمی کند. این هم تنزیهی است. وَلايُبْرِمُهُ إِلْحاحُ الْمُلِحّينَ . آن هایی که اصرار می کنند و یک چیزی می خواهند، خدا را به خستگی نمی کشانند... 28. لاَِنَّهُ اللَّهُ الَّذي لايُؤْمَنُ مَكْرُهُ وَلايُخافُ جَورُهُ ... . بنابراین بیشترین جملات مقدمه ی خطابه ی غدیر که پیغمبر اکرم صلی الله عليه و آله حمد و ثنای الهی گفته است جملات تسبیحی و تنزیهی ست و نفی تشبهیه است. Brand خداشناسی اسلام: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء است. |
|||
|
|
۲:۰۳, ۳/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/شهریور/۹۱ ۲:۱۳ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند متعال به وسيله ي زبان پيامبر اکرم صلّي الله و عليه و آله حَمد شده و به وسيله ي حَمد پيامبر اکرم صلّي الله و عليه و آله مسائل ريز توحيدي مطرح شده است با نگاهي به توحيد ذات خداوند متعال در حمد و ثناي پيغمبر صلّي الله و عليه و آله، مي بينيم که توحيد تنزيهي است و نه تشبيهي و نه تعطيلي است. توحيد تعطيلي؛ معنايش اين است که بگوييم خدا نيست و يا در مورد خدا صحبت نکنیم توحيد تشبيهي؛ اين است که خداوند را به يکي از موجودات تشبيه کنیم.[/b] با بررسي کلام معصومان عليهم السلام راجع به توحيد بحث مي کنند، مي بينيم که بيشتر هَمِّشان نفي توحيد تشبيهي و اثبات و تذکّر توحيد تنزيهي است که در درسِ قبل در اين مورد توضيحاتي داده شد، در اين درس افعال خداوند را که آن هم تنزيهي است و شبيه به هيچ چيز نيست بررسي مي کنيم. [b]فعل خدا مِثل ندارد و مَثَل دارد. خداوند در قرآن مَثَل زده است و مِثل ندارد. [/b] [b] لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ مِثل فعلش هم چيزي نيست. اکنون بررسي نکاتي از توحيد در خطابه ي غدير مي پردازيم: 1. « بارِئُ الْمَسْمُوكاتِ وَ داحِي الْمَدْحُوّاتِ » خداوند سقف ها را که آسمان ها هستند از هيچ آفريده؛ « باري» از لغت« بَري» به معني "از هيچ آفريدن " است. « لَا مِنْ شَيْء » است نه «من لا شي» و داحِي الْمَدْحُوّاتِ مسطح ها را مسطح کرده. دَحْوِ الْأَرْضِ به معني مسطح شدن زمين است. روز بيست و پنج ذيقعده که دَحْوِ الْأَرْضِ شده است، زمين از زير خانه اي که الان خانه ي کعبه در آن جا است، جوشيده و صاف شده است. 2. « وَ جَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ » خداوند ارضين و سماوات را به فعل و انفعالاتي که دارند، وادار کرده است، جبّار به معني جبران کننده و مجبور کننده است، و هر دو معني در مورد خداوند و آفرينش درست است. خداوند متعال کسري ها را جبران مي کند چرا که موجودات پس از آفرينش به سوي کمال مي روند، و به کمال که مي روند، نقصهايشان جبران مي شود. لذا مي گويند« جَبّارُالْأَرَضينَ وَالسّماواتِ». و يک معني ديگر مجبور کننده و حاکم است. خداوند کاري مي کند که موجودات غير مختار به طور تکويني کارهايشان را انجام دهند. مُسَّخَّرند به وسيله خداوند. يعني خداوند جبار است. زمين ها و آسمان ها تحت تسخير خداوند، امر تکويني خداوند را انجام مي دهد. در قرآن کريم داريم:«قالَتا أَتَيْنا طائِعينَ» زمين و آسمان گفتند که آمديم در حالتي که مطيع تو هستيم و اطاعت مي کنيم. معمولاً بعد از هر چند جمله اي در خطابه ي غدير که راجع به ذات خداوند و فعل خداوند تذکر داده شده است (پيغمبر اکرم (صلّي الله و عليه و آله و سلم) ضمن اين که در مورد توحيد مستقيم سخن نمی گويند، بلکه حمد و ثنا به جا می آورند، در ضمن حمد و ثنا، تقديس و تنزيه را بيان مي کنند؛ داريم که« قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ » خداوند مقدس و منزه است. همانطور که در درس گذشته تذکر داده شد، اين « قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ » تکرار نيست، هر چه قدر که ما خداوند را در ذاتش و فعلش، تسبيح و تنزيه کنيم، خداوند باز هم مقدس است و هرچقدر خداوند را تقديس و تنزيه کنيم، خداوند از آن تنزيه و تقديس ما هم مقدس است. [/b] [b] 3. سپس مي فرمايند « رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » اين فعل خداوند است. خداوند که « رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » است، ربوبيت مي کند؛ ربوبيت چيست؟ وقتي که موسي و هارون، دو برادر پيش فرعون و اطرافيانش رفتند، فرعون از ايشان پرسيد« قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى » 2 گفت اي موسي رب شما کيست؟ چرا که من رب همه ي اهل مصر هستم. « قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى » گفت رب ما کسي است که به هر موجودي، هستيش را عطا مي کند و سپس حرکت مي دهد و هدايت مي کند. ربوبيت چند حوزه دارد : خلق، تعيين هدف، دادن ابزار، حرکت دادن به سوي هدف. خداوند متعال پس از اسم الله دو اسم دارد که خيلي بزرگ است و تمام اسم هاي ديگر زيرمجموعه ي اين دو اسم مي باشند:«رَب و رحمان»
لذا رب و رحمان را جايز نيست براي موجودات ديگر اسم گذاري شود.[align=CENTER]بعضي از اسم هاي ذات هم مثل حي را نيز نمي شود براي بشر اسم گذاشت، لذا بايد عبدالرحمان، عبدالصمد، عبدالرب بگذاريم. رب از اسم هاي اختصاصي خداوند است.[align=RIGHT]رب؛ اسمي است که فعل خداوند را نشان مي دهد. هم هستي مي دهد، هم هدف تعيين مي کند، هم ابزار مي دهد و هم همراه آن ها، آن ها را به حرکت در مي آورد. همان که قرآن گفته است: « قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى ». لذا ربوبيت اختصاص به خدا دارد و در بيشتر ادعيه هم، با اسم رب، خدا را صدا مي کنيم، چرا؟ براي اين که اگر از خدا شفا مي خواهيم با اسم ربوبيتش است، اگر از خدا پول مي خواهيم، با اسم ربوبيتش است، اگر از خدا ثروت مي خواهيم، با اسم ربوبيتش است اگر از خدا غفاريت مي خواهيم با اسم ربوبيتش است، لذا معمولاً در دعا ها آمده : رَبِّ، رَبِّ، رَبِّ، رَبِّ. [/b] [b] يا در قرآن می خوانيم: « رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَة » و يا « فَدَعا رَبَّهُ أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ » هر کاري که از خدا مي خواهيم با ربوبيت خدا و با اسم ربوبيت خداوند است، چراکه اين اسم همه جا حاکم است. خداوند متعال اسامي دارد که در راس مخروط اسمائش « هو » قرار مي گيرد زيرمجموعه اش «ا لله » است و پايين تر از آن « احد » قرار مي گيرد و صمد هم ترجمه ي احد است. بعد از اين ها رب و رحمن است. در قرآن داريم« الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى » يعني آنکه مستولي به عرشِ خداوند است. که با صفت رحمانيت بيان شده است. رحمانيت يکي از بزرگترين صفات خداوند است و به معني مطلق محبت و رحمت خداوند بر همه ي موجودات و در همه ي مقاطع است. ربوبيت هم همين گونه است اداره و مديريت جزئي و کلي جهان از انسان تا کهکشان، مربوط به رب است. [/b] [b]علت اين که معمولاً« رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » و يا « قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » مي گويند اين است که، خلق ملائکه و روح در نظر مردم بزرگتر است و الا خلق يک دانه نُترُون هم، همين است و براي خداوند تفاوتي در خلق وجود ندارد ولي از نظر مردم ملائکه و روح موجودات بزرگتري هستند. و براي تعظيم« رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » مي گويند همين طور است در قرآن داريم : «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلهِ النَّاسِ »؛ « قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ». در خطابه ی غدير آمده« وَ رَبُّ الْجِنَّةِ وَالنّاسِ» همه ي اين ها ربوبيت است. ملائکه و روح چون در نظر مردم بزرگ هستند جهت نشان دادن عظمت ربوبيت به مردم« رَبُّ الْمَلائكَةِ وَالرُّوحِ » گفته شده است. [/b] |
|||
|
|
۲:۱۶, ۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام
[b]4. « مُتِفَضِلٌ عَلي جَميعِ مَن برَاهَ » فعل خداوند، فضل است يعني کسي از خدا طلبکار نيست. « مُتِفَضِلٌ » فضل مي کند و بزرگواري مي کند.« عَلي جَميعِ مَن برَاهَ » براي تمام کساني که آن ها را بدون material آفريده به تمام اين ها تفضل مي کند.اگر از شما بپرسند که خداوند براي چه آفريده است و فلسفه ي آفرينش چه چيز است؟ بايد بگوييم، تفضلش است، حکمتش است، و لطفش است.[/b] خوب اگر پرسيده شود، هدف از آفرينش چيست؟ بايد بپرسيم هدف براي چه کسي؟ اگر هدف از آفرينش را براي خداوند مي خواهيد، خداوند هدف ندارد چرا که هدف مکمل موجود هدف دار است و خداوند مکمل نمي خواهد زيرا کامل است. اما اگر هدف را براي موجودات مي خواهيم، موجودات هدف دارند چرا که در قرآن است:«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ » خداوند براي عبادت جن و انس را آفريده است. زمين و آسمان را براي جن وانس آفريده است، وجن و انس را هم براي هدف آفريده که هدف انسان کامل و کامل شدن است. لذا اگر بگوييم که هدف آفرينش، خود آفرينش، کل آفرينش، انسان کامل است که پيغمبر صلي الله وعليه و آله و امام عليه السلام است درست گفته ايم و در روايات هم، همين را داريم. ولي خود خداوند نمي تواند هدف داشته باشد. خدا خلقتش چيست؟ فضل است. يعني کسي طلبکار نيست. الان اين که ما مهمان کسي مي شويم وصاحب خانه ي محترم از ما پذيرايي مي کند و شامي که مي دهد، تفضل است و ما از ايشان طلبکار نيستيم، بستني هايي که مي آورد، چايي و انواع غذاها که براي ما آماده مي کند، فضل است چون ما طلبکار نيستيم. اما شما وقتي به رستوران مي رويد و براي شما غذا مي آورند، فضل نيست. شما طلبکاريد چون پول داده يا مي خواهيد بدهيد. « مُتِفَضِلٌ عَلي جَميعِ مَن برَاهَ » تمام فعل خداوند، فضل است. خدا از روي فضل آفريده. اول با فضل آفريده، در دايره ي فضل يک قسمتش را با عدل آفريده. از فضلش کل هستي را آفريده و از عدلش در يک قسمتش جهنم را آفريده است. اول فضل است، بعد عدل است. « يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه ». اول رحمت و بعد غضب است. 5. « مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ » همان است منتهي يک پرده ي ديگر است. « مُتَطَوِّلٌ » يعني نعمت دهنده است بر جميع موجوداتي که انشا کرده است. « برَاه يا أَنْشَأَهُ » نزديک يکديگر هستند « أَنْشَأَهُ » يعني « لا مِن شي» آفريده است. خداوند « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء» و «لَيسَ کَمثله فِعله شي» است. تمام کساني که در آفرينش چيزي آفريدند، material اوليه دارند. اما خداوند براي آفرينشش material لازم ندارد، لذا « مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ » يعني تمام چيزهايي که خداوند انشا کرده است. خداوند اصل آفرينش را انشا کرده و توي دايره ي آفرينش، خلق کرده است، خلق يعني « مِن شي» اما « اِبدا و باری و بَراَه» « لا من شي» است. سپس اصل خلق را « لا من شي » آفريده و در درون خلق و چيزهايي که به وجود مي آورد، «من شي» است و material دارد. نکته ي مهم: يک نگاه به عالم اين است که خداوند متعال اصل عالم را «إنشا» و «إبدا» کرده و «لا من شي» آفريده و سپس حالا که دايره اي به نام خلقت، خلق شده است، در اين خلقت ديگر آفرينش جديدي ندارد بلکه تبديل موجود به موجودي دارد، يا ترکيب موجود به موجودي دارد. که اين يک نظر است و غلط هم نيست مثل اين که خداوند خاک را آفريده و از خاک گياه مي آفريند و از گياه حيوان مي آفريند و از حيوان، انسان مي آفريند، از نطفه انسان مي آفريند... که همه در دايره ي موجودات اند. ولي در هر صورت طبق نظريه فيکس يا ترانسفورميس[اشتقاق انواع]، اصل موجودات را آفريده و حالات گونه گون موجودات از material موجود مي آفريند. يک نگاه دقيق تر اين است که خداوند متعال لحظه به لحظه به جهان، هستي مي دهد که توحيد قرآن همين است. « يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ » و يا « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في شَأْنٍ » « كُلَّ يَوْمٍ » يعني هر لحظه اي خداوند در يک کاري است ، الان، از نيستي ما را به هستي به وجود مي آورد. از نظر ظاهري ما ماده داريم، من را از نطفه آفريده است، گياه را از دانه آفريده ولي لحظه به لحظه، هستي جديد به آن مي دهد که اين نگاه دقيق تر است. اتفاقاً ملاصدرا، صدرالمتالهين شيرازي، فيلسوف بزرگ اسلام در اثر انس با قرآن به همين نگاه دقيق تر رسيده است. اگر اين گونه است« مُتَطَوِّلٌ عَلي جَميعِ مَنْ أَنْشَأَهُ » مرتب خداوند تمام موجودات را انشا مي کند و وجود جديد مي دهد و« بَرَاُهُ» يعني باري است و هميشه باري است. بنابراين الان هم که الکترون دور نوترون و پروتون مي چرخد، اين چرخش دائماً خلق جديد است. « اگر نازي کند از هم فرو ريزند، قالبها» و لحظه به لحظه خداوند آفرينش دارد. تفضل مي کند و تطول دارد. تفضل يعني لطف کرده و طلبکار نيستيم، تَطَوُّل يعني همه اش نعمت است. هرچه خدا داده نعمت است حتي جهنم، چراکه ما بترسيم و راه را درست برويم. 6. « يَلْحَظُ كُلَّ عَيْنٍ وَالْعُيُونُ لاتَراهُ » اين ها همه به خداوند برمي گردد. «کَريمٌ» فعل خداوند است و کرامت مي کند و مي بخشد. کريم با جود متفاوت است. جود ممکن است براي عوض باشد ولي کريم از روي بزرگواري است يعني مي بخشد بدون توقع و ابتداعاً مي بخشد. 7. كَريمٌ حَليمٌ ذُوأَناتٍ، قَدْ وَسِعَ كُلَّ شَيءٍ رَحْمَتُهُ رحمت خداوند به هر چيزي پهن است. روي هر چيزي پهن است. رحمت خداوند هم ادامه ي آفرينش است هم رحمت لطف و محبت است. 8. « لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ» کار خداوند اين گونه است که به انتقام عجله نمي کند و شکيبا و صبور است؛« لا يَعْجَلُ بِانْتِقامِهِ ، وَلايُبادِرُ إِلَيْهِمْ بِمَا اسْتَحَقُّوا مِنْ عَذابِهِ » اين هم از افعال خداوند است که در انتقام کساني که مستحق عذاب اند، عجله نمي کند. زود مبادرت به عذاب آنان که مستحق عذاب اند، نمي کند. 9. «وَالَّذي يُنْفِذُ أَمْرَهُ بِلامُشاوَرَةِ مُشيرٍ » و اين هم از افعال خداوند است که بدون اين که با مشاوره ي مشاوري کار کند، خودش انفاذ مي کند و فرمانش را به کار مي گيرد. فرمانش اين است که باران ببارد. فرمانش اين است که نوترون خلق کند، فرمانش اين است که زلزله بيايد. فرمانش اين است که دريا بجوشد، فرمانش اين است که رودها جاري شود. و فرمانش را بدون مشاوره ي مشير، اجرا مي کند. 10. « وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ » خداوند در کارش شريک ندارد. اگر خداوند طبق گفته ي قرآن: « فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً » و« وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً » اين ها را دارد.اين ها با او شريک نيستند بلکه فرمان برهاي او هستند. با مراجعه به آيات آخر قرآن درمي يابيم که خداوند متعال براي خودش دست ها و ايادي را آفريده که اين ها همه در فرمان خداوند اند و اين ها انجام دهنده ي فرامين الهي مي باشند وَ « الْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا فَالْعَاصِفَاتِ عَصْفًا وَ النَّاشِرَاتِ نَشْرًا فَالْفَارِقَاتِ فَرْقًا فَالْمُلْقِيَاتِ ذِكْرًا » . اين ها همه فرمان نبرهاي خداوند هستند کساني هستند که فرمان خدا را انجام مي دهند. « وَ النَّازِعَاتِ غَرْقًا وَ النَّاشِطَاتِ نَشْطًا وَ السَّابِحَاتِ سَبْحًا فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا » اين ها همه کساني هستند که فرمان هاي خداوند را انجام مي دهند، و کارهايي را که خداوند امر کرده همه ي اين ها را، آن ها انجام مي دهند. |
|||
|
|
۱۴:۳۲, ۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام
11. اين ها شريک خدا در سطح خدا نيستند« وَلامَعَهُ شَريكٌ في تَقْديرِهِ » در سطح خدا، شريکي در تقدير واندازه گيري ندارد. به يک مهندس ارشد، به يک مهندس استراکچر بگويد که تو دستور بده، ديوارها بچينند و به يک کارگر هم بگويد که تو آجر بينداز. پس شريک ندارد و اگر هستند تمام فرمانده هايش و فرمانبراو مي باشند. 12. « وَلايُعاوَنُ في تَدْبيرِهِ » تدبير يعني سامان ريزي و مديريت کاملِ کامل. و خداوند در تدبير خودش معاون ندارد و کمک گرفته نمي شود. 13. « صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ » يکي از نکات خلقت خداوند همان گونه که گفته شد، اين است که خداوند در خلقتش متريال ندارد، و طراحي و اتود اوليه هم ندارد. يک مهندس وقتي مي خواهد جايي را بسازد، حداقل در ذهنش يک نقشه دارد، ماکت مي سازد و... « صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلي غَيْرِ مِثالٍ » يعني خداوند طرح قبلي، نقشه ي قبلي، بوردا، ژورنال ندارد. تمام کساني که امروز کار انجام مي دهند، ژورنال دارند و اين ها الگو دارند، حتي براي پذيرايي در اتاق پذيرايي، امروزه طراحان الگو و بوردا دارند. 14. «وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ أَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَلاَ احْتِيالٍ » نه زحمت مي کشد و نه حيله و انديشه و فکر به کار مي برد. در قرآن داريم:« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » هنوز اراده کرده و نگفته «کُن»، «فَيکونُ» ولذا کار خداوند زمان بر نيست، کار خداوند تدريج ندارد. مگر قابل، قابليتش اين باشد که تدريج بخواهد. خداوند کل عالم هستي را بدون تدريج و زمان آفريده، اما در موجوداتي که خودشان بايد زمان بر باشند، زمان داده و در شش مرحله آفريده است. خداوند متعال:«إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » ولي انسان موجودي است که بايد از پدر و مادر بيايد، لذا تدريج و زمان دارد که از پدر و مادر بيايد. خداوند کل امرش را کرده و هستي و نظام را آفريده و توي نظام بعضي از موجودات هستند که بايد آسمان و بعضي بايد زمين شوند. بعضي ها سقف و بعضي ها کف شوند. بعضي ديوار و بعضي پنجره شوند. بعضي ها پسر و بعضي ها پدر باشند، بعضي ها اصل و بعضي فرع باشند. 15. « أَنْشَأَها فَكانَتْ » خداوند تا انشا مي کند، مي شود. 16. «وَ بَرَأَها فَبانَتْ » تا برائت مي کند وبارء مي شود و اراده ي آفرينش مي کند،« فَبانَت» مشخص مي شود. 17. « المُتْقِنُ الصَّنْعَةَ » صنعت خدا هيچ عيبي ندارد، مو لاي درزش نمي رود. |
|||
|
|
۱۴:۳۸, ۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
عالی بود و ادامه بدید ...
|
|||
|
|
۱۸:۱۰, ۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
18. « اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ» صنعتش خيلي هم زيبا است. امروزه بزرگترين نقاشانِ عالم، کساني هستند که بتوانند خوب از طبيعت طراحي کنند و نقشه بکشند. اگر کسي خوب از طبيعت الگو بگيرد، کارش جالب و زيبا خواهد بود. در داستاني مولوي رومي اين گونه بيان مي کند:
در روزگاري پادشاهي مي خواست که روي ديوار نقاشي زيبايي کشيده شود. دو گروه براي اين کار اعلام آمادگي کردند يک گروه چيني ها و ديگري رومي ها، چيني ها در تصوير و نقاشي بسيار ماهر بودند و فوق العاده بودند و بسيار ابزار و قلم و رنگ خواستند، رومي ها گفتند که ما فقط صيقل دهنده مي خواهيم و گفتند که کارمان را بعد از اتمام نقاشي چيني ها و کاملاً روبروي ديوار چيني ها شروع مي کنيم و خواستند که پادشاه بعد از اتمام کار هر دو گروه به ديدن ديوارها بيايد. طبق گفته ي داستان مُلّای رومي، گروه چيني ها بعد از سال ها رنج و زحمت و خرج فراوان نقاشي زيبايي مي کشيدند و سپس رومي ها شروع به صيقل کردن ديوار روبروي ديوار چيني ها، کردند. و تمام ديوار آنان به صورت آينه ي تمام نما شد و روز افتتاح وقتي پادشاه آمد ديد صنعت رومي ها بهتر است زيرا صيقل داده بودند و هيچ بالا و پاييني نداشت و هيچگونه کو و غير کوري در آن نبود. اين مثال را آوردند که يکي تصويرگر است و يکي دلش را جلا مي دهد و صورت خدا و آيات خداوند را در دل خودش پيدا مي کند. خداوند «اَلْحَسَنُ الصَّنيعَةِ» است. امروزه کساني بهترين صنعت را دارند که از صنعت خداوند خوب تقليد کنند. اگر پيکاسو نقاش ماهري است، اگر ميرعماد خطاط خوبي است، اگر فلان نقاش کسي است که خوب مي تواند منظره بکشد به اين خاطر است که بهتر مي توانند از طبيعت تقليد کنند. لذا بهترين منظره آن است که بيننده بگويد چقدر طبيعي است، بهترين گل مصنوعي آن است که بيننده بگويد چقدر خوب آن را ساخته اند من فکر کردم طبيعي است، و اصولاً بهترين صنعت آن است که، شبيه ترين به طبيعت باشد، لذا صفت خداوند اصل است و صنعتش بهترين و زيباترين است. 19. « مَلِكُ الْاَمْلاكِ » ؛نمونه هايي ديگر از افعال خداوند عبارتند از: « مَلِكُ الْاَمْلاكِ وَ مُفَلِّكُ الْأَفْلاكِ » افلاک را خداوند به حرکت در مي آورد 20. « وَمُسَخِّرُالشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، كُلٌّ يَجْري لاَِجَلٍ مُسَمّي. يُكَوِّرُالَّليْلَ عَلَيالنَّهارِ وَيُكَوِّرُالنَّهارَ عَلَي الَّليْلِ يَطْلُبُهُ حَثيثاً » و اين ها نمونه هايي ديگر از کارهاي خداوند متعال است. 21. و ما بقي موارد: « قاصِمُ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ شکننده هر ستمگر لجوج» در آخرت. « وَ مُهْلِكُ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ هلاک کننده ی هر شيطان سرکش» در وقت خودش. « يَشاءُ فَيُمْضي » مي خواهد، نافذ مي کند و امضاء مي کند.« وَيُريدُ فَيَقْضي » اراده مي کند و حکم مي کند. « وَيَعْلَمُ فَيُحْصي » مي داند و احصاء مي کند تمام گناهان و ثواب هاي ما و موجودات را «وَيُميتُ وَيُحْيي » مَميت است و مُحي« وَيُفْقِرُ وَيُغْني » محتاج مي کند و بي نياز مي کند« وَيُضْحِكُ وَيُبْكي » مي خنداند و مي گرياند« وَيُدْني وَ يُقْصي » نزديک مي کند و دور مي کند« وَيَمْنَعُ وَ يُعْطي » مي دهد و مي گيرد« لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ » همه ي ملک مال اوست و چون همه ي ملک مال اوست « وَلَهُ الْحَمْدُ » نتيجه اش اين است که سپس حمد برای اوست. « يُولِجُ الَّليْلَ فِي النَّهارِ وَيُولِجُ النَّهارَ في الَّليْلِ » شب را در روز فرو مي برد و روز را در شب « مُسْتَجيبُ الدُّعاءِ » و دعا ها را او جواب مي دهد« مُجزِلُ العَطاءِ » يعني خداوند چيزهايي را که به انسان مي دهد به بهترين شکل مي دهد و مثل ما انسان ها با خفّت و خواري نمي دهد.« مُجزِلُ العَطاءِ » يعني کادو پيچي مي کند، روبان مي بندد، داخل سيني مي گذارد و دو دستي مي دهد. نعمت جزيل، اجر جزيل يعني زيبا و خوشگل، کلاً خداوند زيبا و خوشگل آفريده و زيبا هم به ما عطا مي کند.« مُحْصِي الْأَنْفاسِ» خداوند نفس ها را مي شمارد. |
|||
|
|
۱۳:۱۳, ۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
سلام
نبوت در خطابه غدیر الحمد لله الذي جعلنا من المتمسکين بولايه اميرالمومنين علي بن ابيطالب و الائمه عليهم السلام. الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. بحث های مربوط به خطابه ی غدير به حدی جالب است که هر کس لذتش را بفهمد می تواند استفاده کند. [b] خطابه ي غدير در بستر نبوت مطرح شده است؛ به اين معني که نبي مطرح کرده است. لغت نبي از نبا مي آيد. نبا يعني خبر. نبي يعني خبر دار. هر کسي که خبر دارد لازمه اش اين نيست که حتما مسوليت هم براي ابلاغ و ارسال داشته باشد. ممکن است نبي رسول باشد يا نباشد. ما 124000 نبي داريم. اما همه اين ها مرسل نبودند طبق رواياتي که داريم 133 نفرشان مرسل، 5 عدد هم اولولعزم بودند؛ يعني شريعت داشتند.(با يک مقدار اختلاف). مرسلشان بسيار کم بوده است ولي نبي کساني بودند که خودشان خبردار بودند و براي خودشان و خوانواده اشان و مُرسل به ديگران نبودند. پيغمبر از نظر سير مقامات ظاهري اول نبي شدند از همان موقعي که نبي شدند رسول هم شدند. و فرقشان با بقيه پيامبران اين بود که بقيه پيامبران منطقه اي بودند و محدود زماني. يعني نبوتشان زمان داشت و انتها. يک اول داشت يک آخر. ولي پيغمبر ما تا مادامي که زمان و بشر باقي است تا قيام قيامت نبوت و رسالتشان ساري و جاري است. در بحث نبوت اول به يک سري چيزهاي عمومي اشاره کرده و بعد به گزينه هايي که در خطابه مطرح شده اشاره خواهيم کرد. در کتاب هاي فلسفه و کلام که بحث نبوت مي شود. (فرق فلسفه و کلام چيست؟ فلسفه و کلام هر دو در اصل، موضوعشان موجود بما هو موجود است ، ولي فلسفه فقط از نظر عقل و کلام از نظر عقل و نقل بحث مي کند). بحث نبوت به صورت کم رنگ در کتاب هاي فلسفي مطرح است. ولي بحث نبوت در کتاب هاي کلامي بسيار مطرح است؛ يکي از پايه هاي اصلي علم کلام نبوت است؛ علم کلام هم مختص به اسلام نيست. کلام هندي، کلام يهودي، کلام مسيحي، کلام زرتشتي، کلام بودايي. همه آن ها علم کلام دارند زيرا بالاخره در عقايدشان بحث مي کنند. در نبوت دو مدل بحث مي شود. نبوت عامه و نبوت خاصه. نبوت عامه يعني در اصل نبوت بحث مي کند و نبوت خاصه يعني در نبوت پيغمبر اکرم که نبي اسلام است. در نبوت موسي کليم، در نبوت عيسي مسيح عليهم السلام بحث مي کند. اين موارد هم مي شود نبوت خاصه. اثبات نبوت، اصل نبوت و لزوم نبوت، بعد از توحيد است، و بعنوان فطرتِ ويژگي انسان است.[/b] [b] فطري است در انجام شکر نعمت. يعني بعد از اينکه خدا را اثبات کرديم به نبوت احتياج داريم از نظر اينکه روحيه شکر و نعمت داريم. و چون روحيه شکر نعمت داريم، مي خوايم شکر نعمت هاي خدا را انجام دهيم ولي نمي دانيم که چطور، نبي لازم است براي اين که به ما بگويد چطور؟ لذا شکر نعمت را انجام دهيم. لذا حلقه اتصال توحيد به نبوت شکر نعمت است. يا قاعده لطف. قاعده لطف معنايش اين است که چون خدا به ما لطف دارد لم يترک الانسان سدیً انسان را بيهوده رها نکرده. چون بيهوده رها نکرده بايد به او برنامه بدهد. برنامه توسط انبيا انجام مي شود لذا انبيا را فرستاد که به ما راه را نشان بدهند. خداوند دو پيغمبر براي ما آفريده. پيغمبر باطني و هو العقل، که راجع به عقل فطري صحبت کرديم يا بعدا بحث مي کنيم. و يکي پيغمبر ظاهري که انبيا و اوصيا يند که اينها آمدند انسان را هدايت کنند. نکته بعدي: ماموريت اصلي پيامبران اين است که مردم را از شرک به خداپرستي دعوت کنند. در قرآن هم داريم که همه انبيا آمدند که بگويند که : وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئا . و يا: ِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِه که همه رُسُل آمدند براي اينکه بگويند که خدا را عبادت کنيد. ماموريت انبيا اين بوده که بگويند که خدا را عبادت کنيد. انبيا تا مادامي که به مردم مي گويند که خدا را عبادت کنيد؛ هيچ احتياج به معجزه و بينه ندارند. مي گويند تو که هستي ميگويد من هر کي هستم، به شما مي گويم که خدا را عبادت کنيد. و تذکر دَهَم به فطرت خفته شما که فطرت خفته شما بيدار شده و خدا شناسي فطري دوباره براي شما روشن بشود و تجلي پيدا کند. پس نبي تا مادامي که فقط مي گويد که بگوييم أَدْعُوكُمْ إِلَى شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ خَلْعَ الْأَنْدَاد احتياجي به معجزه و بينه ندارد. تا مادامي که مي گويد لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّه ،يا، قُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا احتياجي به معجزه و بينه ندارد. اگر خواست براي مردم ادعايي داشته باشد که ُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَميعا من از طرف خدا آمدم و از طرف خدا براي شما پيام هايي را آوردم غير از تذکرات فطري مثلا آمدم به شما بگويم که دو رکعت نماز بخوانيد زکات بدهيد آنجا احتياج به بينه دارد. يعني مردم حق دارند که بپرسند که به چه دليل تو پيغمبری او بايد دليل وآيه و بينه بياورد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ابلیس و شیاطین در غدیر چه میکردند؟ (مقاله ویژه عید غدیر) | أین المنتظر | 46 | 22,830 |
۲۶/شهریور/۹۶ ۱۵:۴۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|








