|
شیطان از فرشتگان یا منافقان؟؟
|
|
۱۵:۵۷, ۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
مدتی هستش که این سوال واقعا فکرمو مشغول کرده که ذات اصلی شیطان از چیه ! آیا از فرشتها بود ؟ از جنیان بود ؟ از .... . کسی میتونه کمک کنه ، چون یکسری ایات رو وقتی کنار هم میزارم میبینم که نه از جنیا بود ونه از فرشتگان. مثلا در سوره بقره آیه 34 که خدا میفرمید همه سجده کردن بجز ابلیس. در حالی که دستور برای فرشتها بود برای سجده نه برای بقیه موجودات ،« و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس »بقرة / 34 درحالی که در ادامه خداوند میفرماید « کان من الکافرين »بقرة / 34 که اینجا مخالف با فرشته بودن میشه چون تا جایی که من یاد دارم فرشته ها تغییر مرتبه ندارن و در رتبه و مقام خودشون میمونن. اگه بگیم از منافقان بود پس دستگاه خدا هم نفاق وجود داره. خداوند از آدم نخست مجسمه اش را ساخت و چهل سال به همان حال باقى گذاشت. چون ابلیس لعین از او مى گذشت به آن مجسمه می گفت: «خدا تو را براى امرى درست کرده است». آن گاه عالم آل محمد (علیه السلام) فرمودند: «ابلیس با خود گفت اگر خدا مرا به سجده بر این موجود امر کند هرگز زیر بار نمى روم». تا آنجا که عالم فرمود: «آن گاه خداوند به ملائکه فرمود: «براى آدم سجده کنید». ملائکه سجده کردند و ابلیس آنچه را در دل پنهان کرده بود بیرون انداخت و حسد درونى خود را اظهار کرد و از سجده براى آدم امتناع ورزید. ترجمه المیزان، ج1، ص: 191 و 192 [b]توضیح : این روایت را تفسیر قمى (ج 1 ص 41 س 10) روایت کرده است. از دوستان هم درخواست دارم که اطلاعی ، مدرکی دارن بیان کنن تا این موضوع روشن بشه. چون اگه بگیم از منافقان بود ، بعد باید بگیم از کی منافق شد. سر فرصت اونم توضیح میدیم اما مهم این هستش که دات شیطان چیبود؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۹:۰۹, ۳/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/شهریور/۹۱ ۹:۱۴ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام درمورد اینکه شیطان از جنیان بود یا از فرشتگان، فکر می کنم خوندن این مطلب مفید باشه: آيا شيطان از جنس ملائك بود؟ شیطان و ابلیس اگر چه از جنس ملائکه نبود ولی به لحاظ مقامات در مرتبه مشترکی با آنان قرار داشت. حضرت امیر در خطبه 192نهج البلاغه در این مورد می فرماید: و کان قد عبدالله ستة آلاف سنة، لایدری امن سنی الدنیا ام سنی الآخرة. شیطان شش هزار سال خداوند را عبادت کرد آن هم معلوم نیست از سالهای دنیا (365 روز) یا سالهای آخرت ( که هر روز آن برابر با پنجاه هزار سال دنیاست). خب شیطان به واسطه این عبادات طولانی به مقامات عالی معنوی ترقی یافته بود که حتما جزء فرشتگان محسوب شده و احکام او با فرشتگان برابر شده بود. اما بعد از سرپیچی از فرمان خداوند رانده شد. اجنه گر چه مانند بشر از قدرت انتخاب و اختیار برخوردار هستند اما به لحاظ مرتبه از آدمی پائین تر هستند ابلیس با عبادات شش هزار ساله خود به صف فرشتگان پیوست ولی آدم (علیه السلام) محمود ملائکه قرار می گیرد و این بدان جهت است که ظرفیت وجودی و استعداد انسان بیش از این می باشد و در واقع شیطان و ملائکه ها مامور بودند که به انسان کامل سجده کنند، و اوست که استعداد وجودی خود را به فعلیت رسانده است و به مقام خلیفة اللهی نائل شده است[1]. بعضی از دانشمندان از آیه 12 سوره اعراف: (قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین، فرمود: چون تو را به سجده امر کردم چه چیزی تو را بازداشت از اینکه سجده کنی؟ گفت: من از او بهترم مرا از آتش آفریدی و او را از گِل آفریدی- ترجمه فولادوند) استنباط کرده اند که خداوند به شیطان یک دستور جداگانه ای برای سجده داده است اگر چه آن را به تفصیل بیان نکرده اند چون در این آیه به شیطان یادآوری می شود که چرا وقتی تو را فرمان دادم و امر به سجده کردم نپذیرفتی؟ (امرتک) معلوم می شود شیطان را نیز جداگانه امر فرموده است ولی قرآن در مقام حکایت، امر به ملائکه و شیطان را یکجا آورده است، و اگر یک دستور جداگانه به ابلیس داده نمی شد ابلیس در جواب می توانست بگوید بار خدایا تو به من امر نکردی بلکه امر تو خطاب به ملائکه بود و خودت می دانی که من از ملائکه نیستم بلکه از اجنه می باشم ولی شیطان این استدلال را نکرد و آنچیزی را گفت که در آیه 12 سوره اعراف آمده است و این تاییدی است که خداوند جدای ازفرشتگان شیطان را هم مامور به سجده کرده است[2]. ---------------------------- پی نوشت [1]برای مطالعه بیشتر می توانید به المیزان ج 8 ص 36 به بعد (عربی) و معادل فارسی آن مراجعه فرمائید. [2] اندیشه جاوید، آیت الله سبحانی، ج 2، مسئله 12 |
|||
|
|
۱۳:۰۲, ۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
سلام
دوستان این سیر واقعا پر محتوا داره دنبال میشه دوست من شما نقل قول آوردید که : " شیطان به واسطه این عبادات طولانی به مقامات عالی معنوی ترقی یافته بود که حتما جزء فرشتگان محسوب شده و احکام او با فرشتگان برابر شده بود. اما بعد از سرپیچی از فرمان خداوند رانده شد. " دوستان چرا شیطان به آسمان برده شد ؟ تا اطاعت و بندگی خدا رو انجام بده یا اینکه نشو بده موجودی هم که عبادت طولانی هم داشته باشه حاظر نیست در مقابل فرمان خدایی مخالفت کنه و جرات بده به خودش تا در مقابل فرمان خدا بگه اینجور که من میخوام بزار عبادت کنم تورا خدا. اگه این موجود در بین فرشتگان و هم مقام با ملائک قرار گرفت و اینهمه عبادت کرد پس چرا خدا میفراید « کان من الکافرين » ؟ مگر این نیستش که از ابتدا کافر بود. ببینین تمام حرفای اساتید درست اما این که از کافرین بود و این که در بین ملائک هم مقام اونها قرار گرفته و در زمان سجده بر آدم ( علی نبینا و آله و علیه السلام) خطاب قرار گرفت و خلاف دستور اللهی عمل کرد . اینها چطور با هم جمع میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۱۷:۰۰, ۳/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/شهریور/۹۱ ۱۷:۳۷ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
(۳/شهریور/۹۱ ۱۳:۰۲)mahdy30na نوشته است: سلام میگن شیطان از جهات زیادی به انسان شبیه هست و اگه به اون مقامات رسیده بود به خاطر استمرار در طاعت و بندگیش بوده ( قابلیت رشد و ترقی رو داشته) یعنی اینکه به خاطر بندگیش ارتقاء درجه پیدا کرده و در صف فرشتگان قرار گرفته نه اینکه ماهیتشو مخفی کرده باشه فکر نمی کنم شیطان از اول کافر بود بلکه به خاطر رذائل اخلاقی ،به وقتش، یعنی اون زمانی که باید می گفت چشم، نگفت و سقوط کرد. مثل انسان، که هم میتونه اشرف مخلوقات بشه هم میتونه پست تر از حیوان بشه .خیلی از انسان ها هم دچار سقوط میشن مثل ماجرای شیخ صنعان ( یا همون سریال میوه ممنوعه ی خودمون) در مورد عصمت فرشتگان هم یه سری به سایت زیر بزنید انشاءالله مفید واقع بشه http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa2139 |
|||
|
|
۲۱:۴۳, ۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
دارم یک جمع بندی از مباحث آماده میکنم تا امشب احتمالا آماده کنم . ![]() در مورد اینکه شما فرمودید (۳/شهریور/۹۱ ۱۷:۰۰)شیدا نوشته است: فکر نمی کنم شیطان از اول کافر بود بلکه به خاطر رذائل اخلاقی ،به وقتش، یعنی اون زمانی که باید می گفت چشم، نگفت و سقوط کرد.اگر از قبل کفر نمیداشت نمیشد « کان » و باید از لفط دیگری استفاده میشد. اتفاقا در مورد اینکه خودش رو مخفی کرده هم حدیثی هست که بیان میشه در اون : ملایک احساس میکردن اون هم هم سنخ با اونها ست و در زمانی که دستور به سجده داده شد ماهیتش معلوم شد. خوشبختانه یکسری کتاب تفسیری بدستم رسید که دارم روی اونها کار میکنم و مطالب خیلی خوبی در اونها هست . در سریعترین وقت مطالب رو آماده میکنم و با شما سهیم میشم. این موضوع به یاری خدا داره حل میشه ![]() ![]()
|
|||
|
۲۳:۰۵, ۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
سلام
نقل قول:اگر از قبل کفر نمیداشت نمیشد « کان » و باید از لفط دیگری استفاده میشد. البتهه من عربیم زیاد خوب نیست ولی خوب این اتفاق در گذشته اتفاق افتاده یعنی اون زمانی که آیه نازل شده بود این سرپیچی شیطان خیلی........وقت پیش اتفاق افتاده بود و شاید کان که فعل ماضیه به زمانش اشاره داره نه اینکه از قبل کافر بوده كلمه شيطان از ماده (شطن) گرفته و (شياطين) به معناي خبيث و پست آمده است و شيطان به موجودي سركش و متمرد اطلاق ميشود، اعم از انسان و يا جن و يا جنبدگان ديگر، بايد توجه داشت كه شيطان اسم عام است يعني اسم براي جنس موجودات شرير است، اما ابليس اسم خاص است كه اسم براي يك موجودي خاص است كه آدم (ابوالبشر) را فريب داد و هم اكنون با لشكر خود در كمين فرزندان آدم است و همواره تلاش ميكند تا آنها همانند پدرشان آدم فريب دهد.[1] ثانياً: دربارة شيطان (ابليس) بحثهاي متعدد و مختلفي در ميان صاحب نظران مطرح است اما در اين جا به طور خلاصه اشاره ميشود كه برخي بر آناند كه خداوند شيطان را شيطان نيافريد، به اين دليل كه سالها همنشين فرشتگان و بر فطرت پاك بود، ولي بعد از آزادي خود سوء استفاده كرد و بناي طغيان و سركشي گذارد، پس او در آغاز پاك آفريده شد و انحرافش بر اثر خواست خودش بوده است.[2] و بنابر اين ديدگاه گفته شده است كه هرگز خداوند از همان اول موجودي به عنوان شيطان با داشتن ماهيت پليد شيطاني نيافريده است بلكه خداوند موجودي قابل تكامل آفريده و آن را در گذرگاه هستي هدايت كرده است اين خود موجود است كه راه خود را منحرف ساخته و خويشتن را ساقط كرده است، همچنان كه خداوند، فرعون را با صفت فرعوني، نرون را با صفت نروني، ابن ملجم را به صفت خود او خلق نكرده است بلكه خداوند انسان آفريده است كه شايستگي رشد و اعتلاي انساني را دارا بودهاند اما آنها خودشان با ميل و اختيار خويش، راه انحرافي را برگزيده و عنوان فرعوني، نروني، ابن ملجمي پيدا نمودهاند و اين مسئله اشكالي را بر نظام آفرينش پديد نميآورد مثلاً فرض كنيد پنبه بودن يك ماده براي ما مطلوب است، اگر اين پنبه آتش بگيرد و بسوزد سوختة اين پنبه را ميتوانيم در جلوگيري از جريان خون يك جراحت به كار ببريم، آفرينش موجودات شيطاني نيز چنين است كه نسبت به كل نظام آفرينش خيراند اما نسبت به برخي ديگر شر هستند شيطان (ابليس) نيز ازاين قاعده بيرون نيست، زيرا بر اساس احاديث معتبر و مضمون بعضي از آيات قرآني، ابليس قرنهاي متمادي پس از خلقتش مشغول تسبيح و تقديس خداوندي بوده است، اگر ماهيت او پليد بوده است، اشتغال به تسبيح و تقديس پيدا نميكرد و اگر ذات او فضيلت و كمال بوده است، انحراف و پليدي بعداً براي او پديد آمده است.[3] برابر اين نظريه معلوم ميشود كه شيطان همانند موجودات ديگر با فطرت توحيدي آفريده شده و پليد و ناپاك و صفت شيطاني نداشته است اما بر اثر تكبرش در برابر خداوند و سجده نكردن به فرمان الهي بر انسان كامل، گرفتار عجب، تكبر و خودبزرگبيني گرديد و پليد و منحرف شد. نكتة اخلاقي اين جريان آن است كه شيطان با يك نافرماني و تكبر در برابر دستور خداوند براي ابد شقي شد و از درگاه خداوند رانده شد و رحمت الهي شامل او نميشود، پس بايد انسان مواظب باشد كه به طور عمد و آگاهانه از دستور خداوند سرپيچي نكند و در برابر احكام الهي نافرماني ننمايد وگرنه همانند شيطان از رحمت خداوند رانده خواهد شد. ********************************************************** [1] . مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، نشر دارالكتب الاسلاميه، 1379 ش، ج 1، ص 92. [2] . همان، 194. [3] . جعفري، محمد تقي، شرح نقد و تحليل مثنوي، تهران، نشر حيدري، ج 1، ص 206. نقل قول:اتفاقا در مورد اینکه خودش رو مخفی کرده هم حدیثی هست که بیان میشه در اون : ملایک احساس میکردن اون هم هم سنخ با اونها ست و در زمانی که دستور به سجده داده شد ماهیتش معلوم شد. لطف کنید حدیثشو بگید من پیداش نکردم؟ [url=http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=4924&urlId=474#_ftnref4][/url] |
|||
|
۰:۲۶, ۶/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/شهریور/۹۱ ۰:۲۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
سلام
بسم الله سوال شیدا خانم و خواستند سند بگم : از امام صادق ع نقل شده كه يكى از ياران خاصش مىگويد از امام در باره ابليس سؤال كردم كه آيا از فرشتگان بود؟ امام در جواب فرمود: «نه از جن بود، ولى همراه فرشتگان بود، آن چنان كه آنها فكر مىكردند از جنس آنان است (بخاطر عبادت و قربش نسبت به پروردگار) ولى خدا مىدانست از آنها نيست، هنگامى كه فرمان سجود صادر شد آنچه مىدانيم تحقق يافت» (پردهها كنار رفت و ماهيت ابليس آشكار گرديد) نور الثقلين، ج3 ، ص 267. [/b] متن اصلیشو خودم رویت نکردم از کتابی نقل کردم. اما برای بحار رو دیدم . [b] 55 - العياشي: عن جميل بن دراج عن أبي عبد الله عليه السلام قال: سألته عن إبليس أكان من الملائكة أو هل كان يلي شيئا من أمر السماء ؟ قال: لم يكن من الملائكة ولم يكن يلي شيئا من أمر السماء وكان من الجن وكان مع الملائكة وكانت الملائكة ترى أنه منها وكان الله يعلم أنه ليس منها، فلما أمر بالسجود كان منه الذي كان (تفسير العياشي 1: 34،). بيان: قوله عليه السلام: ترى أنه منهم أي في طاعة الله وعدم العصيان لمواظبته على عبادته سبحانه أزمنة متطاولة لبعد عدم علم الملائكة بأنه ليس منهم بعد أن أسروه من الجن ورفعوه إلى السماء فيكون من قبيل قولهم عليهم السلام: " سلمان منا أهل البيت " أو أنهم لما رأوا تباين أخلاقه ظاهرا للجن وتكريم الله تعالى إياه وجعله من بينهم بل جعله رئيسا على بعضهم كما قيل ظنوا أنه كان منهم وقع بين الجن، أو أن الظان كان بعض الملائكة. از امام صادق (علیه السلام) در مورد ابلیس سؤال شد که آیا از فرشتگان بود؟ حضرت فرمود: «ابلیس از جن بود، ولی همراه فرشتگان بود؛ آن چنان که آنها فکر میکردند از جنس آنان است؛ اما خدا می دانست که از آنها نیست». علامه مجلسى، بحار الأنوار، ج 60، ص 218، مؤسسة الوفاء بيروت ، 1404 ق. پس در حقیقت ابلیس همواره جن بود، نه فرشته .[/b] در كتاب «عيون الاخبار» از امام رضا ـ عليه السلام ـ نقل شده كه فرموده است: «به لطف خداوند متعال فرشتگان همگي معصومند و محفوظ از كفر و زشتيها مي باشند، راوي مي گويد: به امام عرض كردم مگر ابليس فرشته نبود؟ حضرت فرمود: نه او از جن بود آيا سخن خداوند رانشنيده اي كه مي فرمايد: «به ياد آريد زماني كه به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده كنيد، آنها همگي سجده كردند جز ابليس كه از جن بود...» عبدالعلي الحويزي، نور الثقلين، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1412 هـ ق، ج 3، ص 267. در تفسير عياشي از جميل بن درّاج نقل شده كه گفت از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدم آيا ابليس از ملائكه بود و يا مأمور بعضي از امور آسماني بوده؟ فرمود: از ملائكه نبود و در آسمان هم مأموريتي نداشت، او از جن بود ولي همراه فرشتگان بود آن چنانكه ملائكه او را از جنس خود مي پنداشتند ولي خداوند مي دانست كه او از آنها نيست....» عبدالعلي الحويزي، نور الثقلين، قم، مؤسسه اسماعيليان، 1412 هـ ق، ج 3، ص 267. چون برای سند حدیث حساس هستم و اگه خودم کتابشو داشته باشم نگاه میکنم تا یقین کنم درست باشه سندش. [/b] |
|||
|
|
۰:۵۵, ۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
سلام. ممنون
پس با توجه به آیات و روایات ابلیس منافق بود دیگه |
|||
|
۰:۵۶, ۶/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/شهریور/۹۱ ۱:۰۵ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
دوستان پیش نتیجه
سلام دوستان یکسری اطلاعات در باره شیطان از جمله جاهايى كه شيطان هنگام گفتن ((بسم الله )) از انسان دور مى شود. 1- در گذشته بيان شد كه شياطين در اموال و اولاد انسان شركت مى كنند. اگر كسى بخواهد شيطان از او دور شود، و در امور زندگى او شركت نكند يك راه دارد و آن گفتن ((بسم الله )) و نام خدا را بر زبان آوردن است ؛ زيرا شيطان از اسم خدا مى ترسد. رواياتى كه در اين باره از پيامبر و امامان عليه السلام نقل شده : مى آوريم تا انسان در تمام كارهاى خود نام خدا را ببرد و به ياد او باشد. اگر كسى مى خواهد شيطان در اولاد او شركت نكند، بايد موقع جماع نام خدا را ببرد تا او فرار كند. امام صادق عليه السلام فرمود: وقتى كسى مى خواهد پهلوى عيال خود رود نام خدا را بر زبان آورد و ((بسم الله )) بگويد؛ زيرا اگر بدون نام خدا مشغول شود و صاحب فرزند گردد شيطان در او شركت كرده ، دليل آن هم اين كه او دشمن ما خانواده خواهد بود. ابو بصير از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود: انسان وقتى مى خواهد با عيال خود هم بستر شود و نشست جايى كه بايد بنشيند،شيطان هم براى همان عمل حاضر مى شود. اگر انسان ((بسم الله )) بگويد؛ شيطان از او دور مى شود. ولى اگر مشغول عمل شد و نام خدا را نبرد شيطان هم آلت خود را داخل مى كند. پس عمل از هر دو و نطفه از يك نفر آنها است . ابوبصير عرض كرد: جانم به فدايت ، از كجا شناخته مى شوند؟ امام فرمود: به دوستى و دشمنى ما.( بحار، ج 63، ص 201 و 202.) 2- امام محمد باقر عليه السلام فرمود: وقتى كسى لباس خود را عقب مى زند براى بول كردن يا عريان مى شود براى حمام رفتن ، بايد ((بسم الله )) بگويد. چون وقتى ((بسم الله )) گفت ، شيطان چشم خود را مى بندد و از او دور مى شود. 3. حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ضمن حديثى فرمودند: وقتى يكى از شما به منزل رسيد بايد ((بسم الله )) بگويد، تا شيطان فرار كند.( سفينه البحار، ج 2، ص 98) 4. على بن اسباط گويد: امام رضا عليه السلام به من فرمود: وقتى براى سفر يا غير آن از منزل بيرون مى روى بگو: ((بسم الله امنت بالله توكلت على الله ما شاء الله ، لا حول و لا قوه الا بالله )) زيرا اگر شيطان با تو ملاقات كرد ملائكه با تازيانه بر سر و صورت او مى زنند و مى گويند: بر او راهى ندارى ؛ چون او نام خدا را برد و ايمان به او آورد و بر او توكل نمود. 5. حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: اگر كسى از شما موقع وضو نام خدا را بر زبان جارى نكند، شيطان در وضو او شركت مى كند و اگر انسان هنگام خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن ((بسم الله )) نگويد، شيطان در آن كارها شركت مى كند.( سفينه البحار، ج 1، ص 25.) 6. ابوحمزه ثمالى مى گويد: على بن حسين عليه السلام به من فرمود:اى ثمالى ! هنگامى كه وقت نماز برسد، شيطان مى آيد و روى شانه مى نشيند و مى گويد: آيا نام خدا را برده اى ؟ اگر بگويد: بلى از او دور مى شود و اگر بگويد: خير، بر شانه او مى نشيند تا اين كه نماز خوانده شود و مردم پراكنده گردند. ابوحمزه ثمالى مى گويد: عرض كردم : آيا آنها قرآن نمى خوانند؟ آن حضرت فرمودند: چرا ولى آن چه تو فكر مى كنى نيست .اى ثمالى ! مراد بلند گفتن ((بسم الله الرحمن الرحيم )) است كه شيطان را دور مى كند.( سفينه البحار، ج 1، ص 196) 7. از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده : اگر انسان هنگام سوار شدن ((بسم الله )) بگويد، ملكى پشت سر او سوار مى شود و از او محافظت مى كند، تا زمانى كه پياده شود. و اگر سوار شد و ((بسم الله )) نگفت ، شيطان پشتش سوار مى شود و به او مى گويد: آواز بخوان . اگر گفت : من آواز ندارم و نمى توانم بخوانم به او مى گويد: مست و بى حال شو. او مست مى شود، تا وقتى پياده شود. شيطان : نخستين كسى بود كه بعضى كارها را مرتكب شد و پيش از او كسى آنها را انجام نداده بود. و آنها از اين قراراند: - اولين كسى كه قياس نمود و خود را از حضرت آدم عليه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاك در حالى كه آتش از خاك بالاتر است .( اعراف (7)، آيه 12.) - اولين كسى كه در پيشگاه با عظمت الهى تكبر نمود و به دستور خالق خود عمل نكرد.( تفسير قمى ، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ الميزان ، ج 8، ص 59.) - اولين كسى كه كه معصيت و نافرمانى خدا را كرد و آشكارا با او مخالفت نمود. - اولين كسى كه به دروغ گفت : خدا گفته از اين درخت نخوريد، چون درخت جاويد است و اگر كسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شريك مى شود.( طه (20)، آيه 20.) - اولين كسى كه كه قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصيحت مى كنم .( اعراف (7)، آيه 21) - اولين كسى كه نماز خواند و يك ركعت آن چهار هزار سال طول كشيد.( نهج البلاغه ، خطبه قاصعه) - اولين كسى كه منبر رفت و براى ملائكه سخنرانى و صحبت كرد. - اولين كسى كه كه به خدا مشرك شد. - اولين كسى كه كه غنا و آواز خواند، همان زمانى كه آدم عليه السلام از درخت نهى شده خورد.( تفسير عياشى ، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.) - اولين كسى كه از خوشحالى سرود خواند و آن هنگامى بود كه آدم به زمين آمد. - اولين كسى كه نوحه خواند و گريست ؛ چون او را به زمين فرستادند، به ياد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گريه كرد. - اولين كسى كه لواط كرد(علل الشرايع ، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.) چون زمانى كه به ميان قوم لوط آمد خود را در اختيار آنان قرار داد تا با او لواط كنند. - اولين كسى كه دستور ساختن منجنيق را داد تا حضرت ابراهيم عليه السلام را با آن در آتش اندازند. - اولين كسى كه دستور ساختن حمام را در زمان حضرت سيلمان عليه السلام داد تا نظافت كنند. - اولين كسى كه ساختن نوره را در زمان حضرت سليمان داد، براى اين كه موهاى اضافى پاى بلقيس پادشاه سبا را از زمين ببرند.( بحار، ج 14، ص 112.) - اولين كسى كه دستور ساختن شيشه را داد تا حضرت سليمان عليه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقيس را آزمايش كند.( سوره نمل ، آيه 44) - اولين كسى كه دستور ساختن صابون را داد تا مردم بدن و لباس خود را بشويند. - اولين كسى كه دستور ساختن آسياب را داد تا مردم گندم هاى خود را آرد كنند. - اولين كسى كه با ابوبكر بيعت كرد تا مردم را منحرف كند و از مسير حق برگرداند.( كتاب سليم بن قيس) - اولين كسى كه خدا را در آسمان ها پرستيد. - اولين كسى كه عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد! - اولين كسى كه به خداى خود اعتراض كرد. - اولين كسى كه شبيه شدن به ديگران را مطرح و مردم را به آن تشويق كرد.( كتاب ابليس ، ص 164 و 165.) - اولين كسى كه كه سحر و جادو كرد و آن دو را به مردم ياد داد.( بقره (2)، آيه 102) - اولين كسى كه ساز درست كرد و خود، آن را نواخت . - اولين كسى كه براى زيبايى ، زلف گذاشت .( كتاب ابليس ، ص 164 و 165) - اولين كسى كه براى مخالفت با پيامبران ريش خود را تراشيد. - اولين كسى كه براى مست شدن مردم ، شراب درست كرد. - اولين كسى كه ساختن آلات لهو و لعب و موسيقى را به قابيل آموخت . - اولين كسى كه وقتى وارد جهنم مى شود، خطبه مى خواند. - اولين كسى كه مكر و حيله و خدعه نمود. - اولين كسى كه نقاشى كرد و چهره كشيد.( مكاسب ، شيخ انصارى ، مكاسب محرمه .) - اولين كسى كه آتش حسدش شعله ور شد.( در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال ، ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60، ص 222 و 281.) - اولين كسى كه به ناحق مخاصمه و جدال كرد. - اولين كسى كه خداى تعالى به او لعنت نمود(ص (38)، آيه 78.) و از ناراحتى فرياد كشيد. - اولين كسى كه به خدا كفر ورزيد.( ص (38)، آيه 74.) - اولين كسى كه گريه دروغى نمود.( تفسير عياشى ، ج 1، ص 40؛ خصال ؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.) - اولين كسى كه عبادت و خلقت خود را ستود. - اولين كسى كه صورت هاى مجسمه و بت را ساخت .( مائده (5)، آيه 89) - اولين كسى كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل او را لعنت كردند. - اولين كسى كه از ترس ملائكه فرار كرد و خود را مخفى نمود. شيطان دو معنى دارد: يكى اصطلاحى ، و آن همان معنايى است كه بر سر زبان مردم است . وقتى كلمه شيطان گفته مى شود، ذهن مردم متوجه آن ملعونى مى شود كه رو در روى خدا ايستاد و نافرمانى كرد و در برابر آدم عليه السلام سجده نكرد. ديگرى معنى لغوى آن است ، شيطان از ((شطش )) و ((شاطن )) گرفته شده و هر دو به معنى پليد، خبيث ، پست و موجودى سركش ، متمرد و نافرمان به كار برده مى شود. به عبارت ديگر، به هر چيز مرموز، موذى و آزار دهنده گفته مى شود. هم چنين به معنى منحرف و منحرف كنند، ياغى و طاغى ، شرير و شرارت كننده ، دور بودن و دور شدن از حق و حقيقت ، دور شدن از رحمت و مغفرت الهى ، بدخوى و سخت دل ، بدجنس و بد ذات و ناپاك ، هلاك شده و هلاك شونده آمده است . اين معانى و صفات در انسان باشد يا در جن ، در چهار پايان باشد يا وحوش ، خزندگان و غيره همه اين ها از معانى و مصاديق شيطان است . خداوند جن را از آتش بى دود(و باد) پديد آورد، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است . خداوند درباره خلقت آنان چنين فرموده : والجان خلقناه من قبل من نار السموم ((ما طايفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود - آفريديم )).( حجر(15) آيه 27) همان طور كه خداوند، نخست آدم عليه السلام را خلق نمود و همسرش ((حوا)) را بعد از او از جنس خودش آفريد، پدر جن ها هم كه ((مارج )) نام داشت از آتش و سپس همسرش ((مارجه )) را نيز از او خلق نمود. ((مارج و مارجه )) با هم ازدواج كردند ((جان )) متولد شد و فرزندان ((جان )) دو طايفه شدند، يك طايفه ، همان جن ها كه در ميان آنان ، هم مؤمن پيدا مى شود و هم كافر؛ طايفه دوم ؛ شياطين شدند كه پدر بزرگشان ((ابليس )) مى باشد. ابليس يكى از فرزندان جان است . گفتيم كه شيطان از طايفه جن بود، و قرآن هم اين مطلب را با صراحت بيان مى كند و مى فرمايد: و اذا قلنا للملائكة اسجدوا لادم ، فسجدوا الا ابليس كان من الجن ففسق عن امر ربه ؛ اى رسول ما ((ياد كن وقتى را كه به ملائكه گفتيم : بر آدم سجده كنيد، همه سجده كردند جز ابليس ، كه او از جن بود، و بدين روى از اطاعت خداى خود سرپيچى نمود و سجده نكرد)).( كهف (18) آيه 49) او مدتى از عمر خود را در ميان جن سپرى كرده و با آنان معاشر بوده ، تا وقتى كه فتنه و فساد، كشت و كشتار در ميان آنان برپا شد. در اين هنگام خداوند اراده كرد كه آنان را نابود فرمايد: عده اى از ملائكه را فرستاد تا با شمشيرهاى خود با آنها جنگيدند و همه آنها را كشتند. در اين ميان ، شيطان جان سالم به در برد و از مرگ نجات پيدا كرد و به دست ملائكه اسير شد. به فرشتگان گفت : من ، از جمله مؤمنان هستم (و در فتنه و فساد شركت نداشتم .) شما تمام خويشان و هم نوعان مرا كشتيد و من تنها ماندم . مرا با خودتان به آسمان ببريد، تا در آن جا با شما باشم و خداى خود را عبادت كنم . فرشتگان از خداوند جوياى تكليف شدند. خداوند به آنها اجازه داد كه او را به آسمان ببرند. زمانى كه به آسمان رسيد به گردش در آسمان ها و بررسى پرداخت . در آن ميان لوحى را ديد كه چيزهايى بر آن نوشته شده ؛ مثلا نوشته بود: ((انى لا اضيع عمل عامل منكم .( آل عمران (3) آيه 194) (بلا من عمل و اءراد الدنيا اعطاه الله منها و من عمل و اراد الاخرة بلع الله تعالى مناه ) و من يرد حرث الاخرة نزدله فى حرثه ما نشاء و من يرد حرث الدنيا نؤ ته منها و ماله فى الاخرة من خلاق ((من پاداش هيچ عمل كننده اى را ضايع نمى كنم ؛ بلى ، كسى كه كارى كند و اراده دنيا نمايد، خدا دنيا را به او مى بخشد و كسى كه آخرت را بخواهد، خداوند او را به آرزويش مى رساند. و كسى كه پاداش آخرت را بخواهد به او بركت مى دهيم و بر نتيجه اش مى افزاييم و آنها كه فقط مال دنيا را مى طلبند، كمى از آن به آنها مى دهيم ، اما در آخرت هيچ نصيبى ندارند)).( شورى (42) آيه 19) پيش خود فكر كرد كه آخرت نسيه و دنيا نقد است . تصميم گرفت دنيا را به وسيله عبادت هاى طولانى به دست آورد. لذا در ميان ملائكه آن قدر عبادت كرد تا سرور و رئيس همه فرشتگان شد و طاووس ملائكه نام گرفت ! بر منبرى مى نشست و ملائكه در مقابل او با احترام مى ايستادند. وقتى فهميد با اين عبادت ها مى تواند دنيا را جست و جو كند؛ از اين رو، آن چه در قلب سياه خود پنهان داشت آشكار ساخت و ادعا نمود من از آدم برترم و در برابر او به خاك نخواهم افتاد! عبادات شيطان بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ به درخواست شيطان و اذن خدا، فرشتگان آن ملعون را به آسمان بردند. روزى كه به آسمان رسيد شنبه و زمانى كه به آسمان هفتم رسيد روز جمعه بود. در آسمان اول مدت هزار سال خدا را پرستيد. پس از آن به آسمان دوم بالا رفت و در آن جا هم هزار سال عبادت كرد. آن گاه به آسمان سوم و چهارم تا آسمان هفتم اوج گرفت . در هر آسمان مدت هزار سال خدا را بندگى كرد. در آسمان هفتم مستقر و چنان مشغول عبادت شد كه بايد عبادت كند. به طورى كه جبرئيل و اسرافيل و ميكائيل وقتى او را ديدند به يك ديگر مى گفتند: خداوند، عشق و علاقه به عبادت و قدرتى كه به اين بنده داده به هيچ كس نداده است . بندگى او هم چنان ادامه داشت تا وقتى كه خداوند اراده كرد آدم را بيافريند. حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه ((خطبه قاصعه )) درباره نكوهش عبادت او و متكبران مى فرمايد: شيطان ، مدت شش هزار سال خدا را پرستش كرد كه فقط چهار هزار سال آن را دو ركعت نماز خواند! بعد مى افزايد: معلوم نيست كه اين شش هزار سال از سال هاى دنيا است يا از سال هاى آخرت . اگر از سالهاى دنيا بوده كه همان شش هزار سال خواهد بود و اگر از سالهاى آخرت باشد، هر يك روز آن طبق قرآن مجيد كه مى فرمايد: فى يوم كان مقداره خمسين اءلف سنة ؛ ((در روزى كه مقدار آن به اندازه پنجاه هزار سال - از سالهاى دنيا - خواهد بود)). (نهج البلاغه و سوره معارج (70) آيه 3، ) در روايت ديگرى از امام جعفر صادق عليه السلام آمده كه : شيطان در آسمان طى هفت هزار سال خدا را با دو ركعت نماز عبادت كرد خداوند هم ، در مقابل آن دو ركعت نماز كه - هفت هزار سال طول كشيد - ثواب هايى براى او در نظر گرفت .( سفينة البحار، ج 1، ص 99.) ولى بعد از گناه و سرپيچى از دستور الهى و خود را برتر و بالاتر دانستن از آدم عليه السلام ، تهمت به خدا زدن كه تو مرا گمراه كردى !(اعراف آیه15) سعادت و نجات خود را در جهان آخرت به كلى از دست داد و عبادت خود را از ميان برد، و به شر مبدل كرد. بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ شيطان در ميان فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتى كه خداوند اراده فرمود براى خود در زمين جانشين خلق فرمايد. به ملائكه خطاب نمود كه من مى خواهم خليفه اى در زمين قرار دهم ، و آنان را از مقصود خود آگاه نمود.( بقره (2) آيه 29) در اين هنگام ابليس به وسط زمين آمد و فرياد زد كه :اى زمين ! من آمده ام تو را نصيحت كنم ! خداوند اراده كرده از تو پديده اى به وجود آورد كه برترين خلايق باشد و من مى ترسم كه خدا را معصيت كند و داخل آتش شود (و در نتيجه تو داخل آتش شوى و بسوزى ) وقتى ملائكه مقرب آمدند از تو خاك بردارند آنها را به خداى بزرگ قسم بده از تو خاك برندارند.( تفسير برهان ، ج 2، ذيل آيات مربوط به آدم و شيطان .) مخالفت او با آدم عليه السلام از همين جا شروع شد و تاكنون ادامه دارد و تا روز قيامت هم ادامه خواهد داشت . اين اولين مخالف او بود. از اميرالمؤمنين نقل شده كه ايشان فرمودند: وقتى خداوند متعال اراده كرد آدم عليه السلام را خلق كند خطاب به جبرئيل فرمود: مقدارى خاك از زمين بياور تا خلقى جديد به وجود آورم كه افضل موجودات و اشرف آنها باشد. جبرئيل به زمين آمد تا خاك بردارد (طبق تذكر شيطان ) زمين ناليد و او را به خداوند قسم داد كه از آن خاك برندارد. ايشان هم برگشت داستان را گزارش داد. بار ديگر ميكائيل و بعد از او اسرافيل را فرستاد. باز زمين آنان را قسم داد، آنها هم با دست خالى برگشتند. براى بار چهارم ، عزرائيل را فرستاد كه حتما از خاك زمين بردارد. او كه خواست خاك بردارد، باز زمين ناله كرد و او را قسم داد و هر چه ناله و فرياد نمود، تاءثير نكرد. عزرائيل گفت : من از جانب خدا ماءمورم تا كمى از خاك تو بردارم . او خاك را برداشت و برد كه آدم را از آن ساختند.( بحار، ج 11، ص 12؛ حيات القلوب ، ج 1، ص 29) (از اين رو، خداوند قبض روح آدم عليه السلام و اولادش را به دست عزرائيل داد، از اين جهت ناله و گريه آنها هنگام جان دادن آدم در دل او اثر نمى كند و او ماءموريت خود را انجام مى دهد. وقتى آن خاك را با آب خالص و شور و تلخ و بى مزه ، مخلوط كردند و بعد از مدتى پيكر خاكى او را قالب زدند. شيطان قيافه او را مشاهده كرد و با خود گفت : اين مخلوقى ضعيف است كه از گل چسبنده به وجود آمده ، و توى او خالى است . چيزى كه توخالى باشد احتياج به غذا دارد و به اين ترتيب مى توان او را گمراه و منحرف نمود. و نيز گفت : اگر چه او بر من و هه موجودات فضيلت داشته باشد، ولى من با او مخالفت خواهم نمود، و اگر روزى قدرت پيدا كنم او را هلاك مى كنم . و گفت : اگر اين موجود از من بالاتر و شخصيت او مهم تر باشد، از او فرمان نخواهم برد و مطيع او نخواهم شد، و اگر از من پايين تر باشد، او را كمك مى كنم و در مشكلات به فرياد او خواهم رسيد، و با او دوست و رفيق مى شوم .( اقتباس از تفسير برهان جلد 2 ذيل آيات سوره حجر مربوط به آدم ؛ بحار، ج 63، ص 198؛ و حيات القلوب ، ج 1، ص 26.) وقتى خداوند به ملائكه خطاب كرد و فرمود: مى خواهم در روى زمين خليفه و جانشينى براى خود قرار دهم ، ملائكه موافق نبودند. به خدا اعتراض كردند و گفتند: اين كه مى خواهى خلق كنى ، در آينده خون ريز و مفسد خواهد شد. بعد از آن كه خداوند جواب آنان را داد، تسليم شدند. به ايشان خطاب فرمود: وقتى من خليفه خود (آدم عليه السلام ) را خلق كردم و از روح خود در آن دميدم ، همه شما در برابر او سجده كنيد.( حجر (15) آيه 28 تا 30) بعد از آن كه خداوند او را خلق كرد و ز روح خود در او دميد و روح به دماغ آدم رسيد، به حركت آمد و نشست ، عطسه اى زد و گفت : ((الحمدلله )) خداوند در جواب او فرمود: ((يرحمك اله )).( حيات القلوب ج 1) در اين هنگام به ملائكه فرمان داد، تا براى اعتراف به مقام شامخ و رفيع او در مقابل وى سجده كنند و او را تكريم نمايند. تمام ملائكه فرمان بردند و به سجده افتادند و مدتى در حال سجده بودند؛ ولى شيطان كه آن زمان در صف فرشتگان بود، از روى خودخواهى و غرور به خداوند عرض كرد: خدايا! مرا از سجده كردن بر آدم معذور بدار. خداوندا! من تو را چنان سجده كنم كه تا به حال هيچ ملك مقربى و نه هيچ نبى مرسلى سجده و عبادت نكرده باشد. خداوند در جواب او فرمود: مرا حاجت به عبادت تو نيست ، من از تو مى خواهم ، آن چه را كه دستور مى دهم انجام دهى ، نه آن چه را تو مى خواهى !( حيات القلوب ، ج 1) سرانجام قبول نكرد و حسدى را كه در قلبش بود ظاهر نمود.( نهج البلاغه ، خوئى ، ج 2، 48) خداوند هم در مقام بازخواست از او فرمود: چه چيز تو را باز داشت از آن كه سجده نكنى بر مخلوقى كه من او را با دست قدرت و عنايت خويش آفريدم ؟! پاسخ داد: من از حيث عنصر و گوهر و ذات از آدم عليه السلام برترم ، كسى را ياراى برابرى با من نيست و هيچ موجودى به پايگاه رفيع و بلند من نمى رسد! من از گوهر فروزان آتش آفريده شده ام و او از عنصر تيره و بى ارزش گل . پس روا نيست كه مثل من در مقابل او سجده كند! خداوند هم به خاطر سرپيچى از دستور و سجده نكردن بر آدم ، او را ندا داد و فرمود از ميان ملائكه و بهشت پرنعمت و جاويد و سعادت ابدى من بيرون شو؛ زيرا تو از مقام قرب و رفيعى كه تا كنون داشتى ، رانده گشتى . تا اینجا خیلی مسایل حل شد و فقط میمونه خلاصه نگاری که اونم تا چند روز دیگه نهایی میکنم. چون 2تا کتاب دیگه مونده و اونم تموم بشه و نتیجه میگیریم. سلام ببینی دوستان : مشخص شد که اون از طایفه جنیا بوده ، نفاق شیطان ، ورود اون در جمع ملایک و همچنین کینه و اون کفری که در دل داشت ، علل و سند هاش مشخص شد. خدایا شکرت فقط میمونه اینکه دوستان آیا نقدی و یا نظری در این مبحث دارند یا خیر. خوشحال میشم یا علی |
|||
|
|
۲۳:۰۹, ۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
سلام
نقل قول:در اين هنگام خداوند اراده كرد كه آنان را نابود فرمايد: عده اى از ملائكه را فرستاد تا با شمشيرهاى خود با آنها جنگيدند و همه آنها را كشتند. در اين ميان ، شيطان جان سالم به در برد و از مرگ نجات پيدا كرد و به دست ملائكه اسير شد. به فرشتگان گفت : من ، از جمله مؤمنان هستم (و در فتنه و فساد شركت نداشتم .) شما تمام خويشان و هم نوعان مرا كشتيد و من تنها ماندم . مرا با خودتان به آسمان ببريد، تا در آن جا با شما باشم و خداى خود را عبادت كنم . این چیزی که گفتین با منافق بودن ابلیس در تضاد هست، از مطلب فوق بر میاد که ماهیت ابلیس بر فرشتگان پوشیده نبوده!!!! نقل قول: خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است منظورتون نسناس بود ؟ این ها چه جور موجوداتی هستن؟ |
|||
|
۰:۲۳, ۸/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/شهریور/۹۱ ۰:۲۵ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
سلام
ملائکی که مامور بودند با ملائکی که در عالم ملوک بودند مگر یکی بودند؟ در باره نفاق شیطان : او مدتى از عمر خود را در ميان جن سپرى كرده . درست هستش که فرشته ها برای جنگ با جنیان اومده بودند، اون رو اسیر کردند اما او چه گفت ؟ [b]شیطان به فرشتگان گفت : من از جمله مومنان هستم و در فتنه و فساد شرکت نداشته ام . [/b] آیا این حرف رو از روی صداقت گفت یا اینکه فقط برای اینکه اونهم کشته نشه اینجوری بیان کرد؟ خداوند هم اذن داد به اینکه او به اسمان اورده بشه. [b]نکته دیگر این هستش که در احادیث داریم در طول روز 2 فرشته همراه شما هستن و بعداز پایان ان روز از پیش شما رفته و 2 فرشته دیگر می ایند و این دو مسئول نوشتن کارهای شما هستن ، هیچگاه کارهای شمارو بر همدیگر اشکار نمیکنن تا روز محشر. حالا شما این مطلب رو هم در نظر بگیرید که شیطان با دیدن کلام :" (من پاداش هيچ عمل كننده اي را ضايع نمي كنم؛ بلي، كسي كه كاري كند و اراده دنيا نمايد، خدا دنيا را به او مي بخشد و كسي كه آخرت را بخواهد، خداوند او را به آرزويش مي رساند. و كسي كه پاداش آخرت را بخواهد به او بركت مي دهيم و بر نتيجه اش مي افزاييم و آنها كه فقط مال دنيا را مي طلبند، كمي از آن به آنها مي دهيم، اما در آخرت هيچ نصيبي ندارند).(( شورى (42) آيه 19)) " پيش خود فكر كرد كه آخرت نسيه و دنيا نقد است . تصميم گرفت دنيا را به وسيله عبادت هاى طولانى به دست آورد. لذا در ميان ملائكه آن قدر عبادت كرد تا سرور و رئيس همه فرشتگان شد و طاووس ملائكه نام گرفت ! بر منبرى مى نشست و ملائكه در مقابل او با احترام مى ايستادند. وقتى فهميد با اين عبادت ها مى تواند دنيا را جست و جو كند؛ از اين رو، آن چه در قلب سياه خود پنهان داشت آشكار ساخت و ادعا نمود من از آدم برترم و در برابر او به خاك نخواهم افتاد! شما ممکن هست این سوال رو داشته باشید که چرا خدا با اینکه از نیت شیطان آگاه بود چرا سکوت کرد؟ [/b] قرار نیست خدا همیشه خودش بصورت واضح و اشکارا همه رو هدایت کنه و راه رو از چاه نشون بده. [b]این ازمایشی بود بررای شیطان ، ملائک . میدونم کلام ناقص هستش ، سوالی داشتید مطرح کنید[/b] [b]در باره نسناس در ادامه خواهیم گفت : [/b] نسناس چيست و آيا شرح آن در حديث وروايات آمده است؟ [/b] [b]» مسأله «نسناس» از سه بعد تاريخ، روايات و تفاسير قابل بررسى است. الف ) بررسى نسناس در تاريخ: علامه مرتضى عسكرى (محقق و پژوهشگر معاصر) در كتاب گرانسنگ خود با عنوان «عبدالله بن سبا»، فصلى را تحت عنوان «افسانه نسناس» به بررسى و ارزيابى آن اختصاص داده است. خلاصه ارزيابى ايشان چنين است: درباره نسناس، سلسله سند روايات نقل شده به كسانى مىرسد كه: الف) نسناس را ديده و حديث، شعر و قسم او را شنيدهاند. آنان او را با يك دست، يك پا، يك چشم و نصف صورت انسان يافته و او را تيزتر از اسب مشاهده كردهاند. ب) در صيد او شركت كرده، از گوشت او نيز خوردهاند. ج) در جواز خوردن گوشت او اشكال كردهاند؛ زيرا او انسانى است كه سخن مى گويد و شعر مىخواند. برخى نيز اكل او را حلال دانستهاند. د) گفتهاند كه خليفه متوكل، برخى از حكماى عصرش را براى آوردن «نسناس» به سفر روانه كرد. ه) نسب «نسناس» را بيان كرده و او را از قوم بنى اميم بن لاوذ بن سالم بن نوح دانستهاند. وقتى آنان ظلم كردند خداوند آنها را مسخ كرد. در اين روايات آنچه مهم است اين كه آنها را ابن ابن اسحاق، ابن كلبى، طبرى، ابن فقيه همدانى، مسعودى، حموى و ابن اثير روايت كردهاند. افزون بر روايات ياد شده دو حديث ذيل هم روايت شده است: 1. «نسناس قومى از عاد بودند كه پيامبرشان را معصيت كردند و خداوند آنان را به صورت نسناس مسخ كرده براى هر يك از آن انسانها يك دست و يك پا است كه مثل پرندگان مىجهند و بسان بهائم علف مىخورند». 2. «نسناس از منسوبان قوم عاد هستند كه در نيزارهايى از سواحل درياى هند زندگى مىكنند. به عربى سخن مى گويند و معاشرت مىكنند و اشعار مى گويند و به اسماى عرب هم خوانده مىشوند». پژوهشها نشان مىدهد كه دو روايت فوق و امثال آن، در كتابهاى اشخاص زير نيز آمده است: كراع، ازهرى، جوهرى، رويانى، غزالى، ابن اثير، ابن منظور، فيروز آبادى، سيوطى، زبيدى و فريد وجدى. نتيجه تحقيقات، نشان مىدهد كه مسأله «نسناس» افسانهاى بيش نيست؛ زيرا منشأ اين روايات، ساخته و پرداخت شده از جانب سيف بن عمر تميمى است. كه در علم الحديث نزد شيعه و سنى، فردى زنديق، دروغپرداز و غيرموثق به شمار مىآيد. سيف، احاديثى را از زبان شخصى به نام عبدالله بن سبا - كه اصلاً وجود خارجى نداشت و نامى خيالى براى خود سيف بوده - درست مى كند تا بدين وسيله براى طايفه بنى تميم، ارزش و اعتبارى جعل بكند. وى با توجّه به مهارتى كه در جعل حديث داشت، موثق شد و با قرار دادن عبدالله بن سبا در آغاز، و رساندن راويان بعدى به قوم بنى تميم، به خوبى از عهده اين كار بر آيد. سپس پخش اين گونه احاديث در طول ساليان متمادى، موجب رسوخ و نفوذ اينها در كتابهاى تاريخى، جغرافيايى، لغوى و... گرديد. از اين رو سخنان امثال ابن اسحاق، مسعودى، حموى و...، درست و در واقع پرورش همان احاديث منقول از عبدالله بن سبا مى باشند. آن گاه علامه عسكرى ادامه مىدهند: به اين جهت است كه مىگوييم، احاديثى كه در اين رابطه آمده، نمىتوانند صحيح و درست تلقى شوند، گرچه آنها از نظر سلسله سند هم مقطوع نباشد، (براى آگاهى بيشتر، ر.ك: عسگرى، مرتضى، عبدالله بن سبا، ص 184 - 172، طبع مكتبة الاسلاميه الكبرى) . ب) نسناس در احاديث در كتابهاى بحارالانوار، كافى و شرح آن، مناقب آل ابى طالب، الجواهر السنية، مستدرك سفينة البحار، نهجالسعادة، كلمات الامام الحسين، مكاتيب الرسول، ميزان الحكمة و... روايتهايى درباره «نسناس» آمده است. در ذيل چند مورد از آن روايتها را ذكر مىكنم، سپس به تحليل و ارزيابى آنها مىپردازيم: 1. روايتى از امام على(علیه السلام) نقل شده، حاصلش اين است كه: «خداوند وقتى اراده كرد آدم را بيافريند، از عمر زندگى جن و نسناس بر روى زمين هفت هزار سال گذشته بود كه آدم را از ميان طبقات آسمانها بيرون كشيد و به ملائكه فرمود: به ساكنين زمين از جن و نسناس نظر كنيد...»، (بحارالانوار، ج 11، ص 103، نشر بيروت، موسسه وفاء). گرچه در اين روايت، نسناس در كنار «جن» به كار رفته و موهم اين معنا است كه نسناس مانند جن، موجودات مستقلى است؛ ولى اين توهم درست به نظر نمىرسد؛ زيرا خود حضرت در آخر حديث، مى فرمايد: خدا فرمود: «من جانشينى را خلق مىكنم كه از او انبياى مرسل و بندگان صالح پديد مىآيند و... من نسناس را از زمين جدا مىكنم و آن جا را از وجود آنها پاك مىسازم و جنهاى نافرمان را از خشكى منتقل مىكنم...» محل شاهد در اين است كه مىبينيم تكيهگاه اصلى امام(علیه السلام) در اين فقره از سخنان و فقرات بعدى آن، بر روى نافرمانى است و در همه آنها، كلامش را روى «جنّ» متمركز مى كند و ديگر سخنى از نسناس به ميان نمىآورد. از اين جا مىتوان فهميد كه نظر امام از به كار بردن نسناس، قومى غير جن نبوده، بلكه همان جناند كه خداوند به علت نافرمانى، آنها را از بين برد. 2. شخصى از امام على(علیه السلام) درباره ناس، اشباه الناس و نسناس پرسيد، امام فرمود: يا حسن پاسخ سؤال اين شخص را بده، امام حسن(علیه السلام) فرمود: ناس همان پيامبر است، زيرا خداوند فرمود: {/Bثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ اَلنَّاسُ{w1-6w}{I2:199I}/}، (بقره، آيه 199) و ما هم از آن هستيم، و اشباه الناس هم پيروان ما است، و نسناس نيز همين مردمان انبوهاند كه خدا فرمود: {/Bأُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُ{w27-31w}{I7:179I}/}، (اعراف، آيه 179؛ تفسير فرات كوفى، ص 8؛ كافى، ج 8، ص 244). نكتهاى كه از اين حديث استفاده مى شود اين است كه «نسناس» در كلام امام(علیه السلام) به معناى انسانهاى بيچاره، منحرف و گمراه دانسته است، زيرا امام واژه «نسناس» را در مقابل «ناس» به معناى پيامبر و ائمه(علیه السلام) و «اشباه الناس» به معناى پيروان آنان به كار برده است از آن معلوم مى شود كه «نسناس» يك نوع موجودات غير انسانى نيستند؛ بلكه آدمهايىاند كه در مسير پيامبر و عترت او گام بر نمىدارند، (بحارالانوار، ج 24، ص 94 و 95، حديث 1 و 2). 3. روايتى هم هست كه در آن جا اشعارى از امام على(علیه السلام) نقل مى شود كه در يك بيت از آنها كلمه «نسناس» به كار رفته است: {Sلستُ الى النسناس مستأنساً# لكنّنى آنس بالناسS} اين حديث هم نمى تواند واقعيتدار بودن نسناس را ثابت بكند، زيرا اين روايت نيز مثل حديث قبلى، داراى قرينه است و آن اين كه آن حضرت، نسناس را در مقابل ناس قرار داده است. روشن است كه «ناس» به معناى انسان اعمّ از گمراه و غير آن، نمى تواند مقصود امام باشد. پس مراد از نسناس، همان انسانهاى مفسد روى زميناند كه امام هرگونه «انسيّت» را ميان خود و آنها طرد كرده و خود را همراه و همگام با «ناس» (پيامبر) معرفى مى كند، (بحارالانوار، ج 49، ص 112، ح 1؛ مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص 361). 4 4. امام على(علیه السلام) در پاسخ كسى كه درباره مخلوقات قبل از آدم سؤال كرده بود، فرمود: «بله، خداوند در آسمان و زمين، مخلوقاتى داشت كه او را تسبيح مىكردند. سپس ملائكه روحانى را خلق نمود، و آن گاه جنّيان روحانى را كه داراى بال بودند، آفريد كه از ملائكه پايينتر بودند... و بعد مخلوقاتى را پايينتر از جن آفريد كه ابدان و ارواح داشتند؛ ولى بى بال بودند. اينها كه مىخورند و مىآشامند، نسناساند و به خلق جنّ شباهت دارند و در عين حال از انس به شمار نمىآيند...». اين حديث هم نمى تواند بر واقعيت دار بودن نسناس (انسان نما) دلالت بكند؛ زيرا اوّلاً خود حضرت در كلامشان فرمودند كه اينها از طايفه انس محسوب نمىشوند. ثانياً: نهايت امرى كه اين حديث بر آن دلالت دارد، اين است كه نسناس طايفهاى از جن بودند كه بر خلاف جنّيان پيشين، قدرت پرواز نداشتند و خداوند به سبب فساد آنها را نابود كرد، (بحارالانوار، ج 54، ص 323). 5. علامه مجلسى در توضيح حديث منقول از امام صادق(علیه السلام): «ان اشدّ الناس بلاءً الانبياء ثم الذين يلونهم ثم الامثل فالامثل»، مى فرمايد: مراد حضرت از ناس، همان انبيا، اوصيا و اوليا هستند و آنان ناس حقيقىاند و بقيه ناس نسناساند، (بحارالانوار، ج 64، ص 200، ح 3). بررسى سخن علامه: بر اساس همان قرينهاى كه در احاديث قبلى گذشت، در اينجا هم طبق آن مىگوييم. منظور از نسناس، مردمان گمراه و منحرفاند. از آنچه گذشت، اين نتيجه را مىگيريم كه به طور يقين نمىتوانيم از آن احاديث چنين استفاده كنيم كه: «نسناس» يك نوع موجودى است كه غير از انس و ملائكه و جن است، بلكه نسناس يا در واقع نوعى از جناند كه نسل آنها با خلقت آدم منقرض گشت و يا نسناس صفتى است كه بر انسانهاى منحرف اطلاق مىگردد. در اين جا دو نكته شايان توجه است: الف) ابن ابى الحديد شارح نهجالبلاغه از اميرالمؤمنين(علیه السلام) نقل مى كند: مالى اسمع حسيساً و لا ارى انيساً! ذهب الناس و بقى النسناس؛ چه شده، من صداى حركتى را مىشنوم، ولى انسان مهربانى را نمىبينم، مردم رفتند و نسناس باقى ماندند. گفتنى است كه زمخشرى همين عبارت ذهب الناس و بقى النسناس را از ابن اثير در نهاية اللغة به نقل از ابى هريره نقل مى كند، (ر.ك: زمخشرى، الغايق فى غريب الحديث، ص 427، نشر دار الفكر بيروت). اما اين عبارت هم از دلالت كردن بر واقعيت وجودى نسناس، ناتوان است؛ به جهت اين كه: اولاً كلام منسوب به اميرالمؤمنين(علیه السلام) به تصريح خود ابن الحديد، خالى از واقعيت است، زيرا فاقد آن جزاست و فصاحت لازم در سخنان آن حضرت است، (شرح نهجالبلاغه، ج 5، ص 149، نشر قم، دار الكتب العلميه). دوم اين كه مقصود امام از نسناس، آدمهاى منحرف است. سوم اين كه شخص ابى هريره از نظر حديث شناسان شيعه معتبر نيست. ب) احتمال داده شده كه طائفه نسناس، همان قوم «يأجوج و مأجوج» است كه در قرآن ذيل داستان «ذى القرنين» در آيه 94 از سوره «كهف» و آيه 96 از سوره «انبيا» آمده است. اما اين احتمال درست نيست، زيرا هر چند كه خوى يأجوج و مأجوج وحشىگرى و لطمهزدن بود؛ اما از آن تشابه، به طور يقينى نمىتوان به مشابهت در جنس هم دست يافت. ثانياً: خود روايات در شمردن اوصاف يأجوج و مأجوج، اختلاف دارند و در عين حال از آن اوصاف بيان شده، هيچ كدام بر نسناس قابل انطباق نيستند، (ر.ك: ترجمه الميزان، ج 13، ص 630). ج) بررسى نسناس در تفاسير: سخنان مفسّران در رابطه با نسناس، بيشتر در تفسير آيه {/Bإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً{w2-10w}{I2:30I}/} ديده مى شود. برخى در اين ميان، به مسأله مورد بحث اساساً اشارهاى نكردهاند (مانند علامه طباطبايى)؛ اما عدهاى از آنان به صورتى خيلى گذرا، به موضوع نسناس پرداختهاند. حال سخنان اين افراد چنين است: اول. معناى واژه خليفه، يكى از امور مورد اختلافى ميان مفسران به شمار مىآيد. گروهى از آنان معتقداند: خليفه به معناى خليفة الله است؛ زيرا همين معنا در آياتى از قرآن، به كار رفته است: {/Bيا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي اَلْأَرْضِ{w1-7w}{I38:26I}/}، (ص، آيه 26)؛ {/Bوَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اُخْلُفْنِي فِي قَوْمِي{w14-21w}{I7:142I}/}، (اعراف، آيه 142)؛ {/Bوَعَدَ اَللَّهُ اَلَّذِينَ آمَنُوا{w1-4w}{I5:9I}*/}... {/Bلَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي اَلْأَرْضِ{w9-11w}{I24:55I}/}، (نور، آيه 55)؛ {/Bوَ هُوَ اَلَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ اَلْأَرْضِ{w1-6w}{I6:165I}/}، (انعام، آيه 165). و جمله مشهور درباره انسان (انسان خليفة الله) است. ابن مسعود، اين معنا را اختيار كرده است، (تفسير الميزان، ج 1، ص 148؛ تفسير اطيب البيان، ج 1، ص 497؛ و المنار، ج 1، ص 257؛ المراغى، ج 1، ص 80؛ سبحانى، جعفر، تفسير صحيح آيات مشكله قرآن، ص 134). روشن است كه طبق اين تفسير، نمىتوان درباره نسناس سخن گفت؛ زيرا آيه شريفه بر اساس فهم اين گروه، از اشاره به زمان سابق بر انسان منصرف است و هيچ دلالتى ندارد. در مقابل، گروهى با اين نگرش كه انسان نمى تواند خليفه خدا باشد، (تفسير الفرقان، حول همين آيه و تفسير من هدى القرآن، ج 1، ص 130)، گفتهاند: خلافت به معناى جاى گزينى و قرار گرفتن شخصى در مقام ديگرى است. از اين رو، خليفه به معناى خليفه خدا نيست؛ بلكه به معناى خليفه قوم گذشته است. شاهد بر اين مطلب آيات ذيل است: {/Bفَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا اَلصَّلاةَ{w1-6w}{I19:59I}/}، (مريم، آيه 59)؛ {/Bفَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا اَلْكِتابَ{w1-6w}{I7:169I}/}، (اعراف، آيه 169)؛ {/Bثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي اَلْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ{w1-7w}{I10:14I}/} (يونس، آيه 14). و يا به معناى قومى است كه برخى از آنها؛ بعضى ديگر را از طريق توليد و تناسل جانشين مىگذارند، (تفسير ابن كثير، ج 1/69، قول حسن بصرى). روشن است كه طبق معناى اخير، بحث از نسناس بى مورد است؛ زيرا اساساً خليفه، تنها به حال و آينده نظر پيدا مى كند؛ ولى بر اساس اينكه خليفه به معناى خليفه قوم گذشته باشد، بحث موضوعيت پيدا مى كند. نكته قابل توجّه اين كه خود قائلين به اين معنا، در تعيين قوم گذشته، اختلاف نموده و در اين زمينه روايتهاى مختلفى را بيان كردهاند. گروه كمى از آنان گفتهاند: فرشتگان پيش از آدم، ساكن زمين بودند؛ زيرا در آن زمان بعد از قلع و قمع جنّيان مفسد، دستهاى از فرشتگاه ساكن زمين شدند. در اين زمينه احاديثى وارد شده است، (تفسير گازر، ج 1، ص 61)؛ ولى گروه كثيرى گفتهاند: جن پيش از آدم، در زمين سكونت داشتند. ابن عباس اين مطلب را روايت كرده و آيه {/Bوَ اَلْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ{w1-5w}{I15:27I}/}، (حجر/27) را هم بر آن شاهد آورده است، (تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 51؛ تفسير منهج الصادقين، ج 1، ص 156؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 189؛ تفسير مجمع البيان، ج 1، ص 147؛ تفسير ابن كثير، ج 1، ص 70؛ قصص قرآن مجيد نيشابورى، ص 4؛ تفسير حاج مصطفى خمينى، ج 4، ص 302 به بعد). سيوطى در كتاب «در المنثور» روايتى را ذكر مى كند؛ مبنى بر اين كه جن، از اولين ساكنان زمين بودند. در مقابل اين قول، چهار گونه حديث مخالف نيز در تفاسير آمده است: 1. «قبل آدم مخلوقاتى بود كه ابليس از آنها به شمار مىرفت»، (تفسير قمى، ج 1، ص 36؛ تفسير روان جاويد، ج 1، ص 53)}. 2. «قبل از جن طائفهاى بود كه از جن و انس و ملائكه به شمار نمىرفتند»، (تفسير برهان، ج 1، ص 75، ح 7). 3. پيش از آدم، جن و نسناس بودند»، (تفسير قمى، ج 1، ص 36؛ تفسير صافى، ج 1، ص 71؛ قصص الانبياء جزائرى، ص 29). 4. «قبل از طايفه جن، طايفهاى به نام بنّ وجود داشته است»، (ابن كثير، قصص الانبياء، ص 8). نكتهاى كه بايد بدان توجّه كرد، اين است كه اگر قائل شويم كه ابليس خود از قوم جنّ است و قوم بنّ هم محتمل است كه از طايفه جن باشد؛ مشكلى نسبت به بند اول و چهارم نخواهيم داشت. درباره بند دوم هم گفتنى است كه در آن حديث، اسمى از «نسناس» به ميان نيامده است؛ لذا به طور قطع نمىتوان گفت: آن موجودات، همان قوم نسناس بودهاند. بنابراين، حديث فوق، از محل بحث خارج است. در رابطه با بند سوم، ديگر نمىتوان گفت نسناس موجودات واقعىاند كه در زمانهاى بعد از خلقت آدم وجود داشته يا دارند. ب) مفسّران، نظرات گوناگونى را درباره منشأ و علت انتساب فساد و خونريزى براى انسان، از ناحيه ملائكه مطرح كردهاند. يك نظر مبتنى بر اين است كه ملائكه، با توجه به اين كه زندگى همراه با فساد و ظلم موجودات، پيش از آدم را مشاهده كرده بودند؛ درباره بنىآدم هم چنين حكمى را صادر كردند. قائلان اين نظريه، احاديثى را مطرح مىكنند كه بررسى تفصيلى آن در بخش قبلى گذشت. اما در مقابل، برخى مدعىاند كه علت صدور اين حكم از طرف ملائكه، دلايل ديگرى داشت؛ از جمله: 1. ملائكه از به كار رفتن واژه «ارض» در كلام خدا، فهميدند كه امر مادى نمى تواند از فساد و جنايت، دور باشد و امكان فساد در او هست. 2. خود خدا، ملائكه را در جريان خلقت آدم و آينده اولاد او قرار داده بود كه اين موجب سؤال از طرف ملائكه گرديد. 3. ملائكه به عصمت انحصارى در خود قائل بودند و با طرح اين موضوع، گمان مىكردند كه اين موجود بايستى به ظلم و جنايت هم آلوده گردد. معلوم است كه تنها بر اساس اين نظر كه ملائكه فساد موجودات پيشين را مشاهده كرده بودند؛ بررسى موضوع نسناس معنا پيدا مى كند و طبق بقيه نظرات، موضوعى براى نسناس باقى نمىماند. خلاصه، مىتوان يكى از دو احتمال را پذيرفت: الف) نسناس صفتى است كه بر انسانهاى گمراه اطلاق مىگردد. ب) نسناس طايفهاى از جن بودند كه با خلقت آدم، نسلشان منقرض شد. http://www.porseman.org/q/showq.aspx?id=11499[/b] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |











