|
السلام علیک یا جواد الائمه علیه السلام
|
|
۱۱:۰۵, ۲/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/شهریور/۹۱ ۱۵:۴۱ توسط azade.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
. چند سال پیش ، یک نذر کردم که اگر برآورده شد ، شناختم رو نسبت به امام جواد ، علیه السلام، بیشتر کنم و مطالعه ای روی زندگی ایشون و فرمایشاتشون داشته باشم ، اما متاسفانه در این باره کوتاهی کردم ..اما میخوام به لطف خدا این کار رو بکنم ، از دوستان میخوام اگر کتاب خوبی در مورد این امام بزرگوار میشناسند ، معرفی کنند یا اگر مطلب خوبی دارند ،در این قسمت بذارند ..منم سعی میکنم مطالب خوب رو در این قسمت قرار بدم ، ان شاء الله که بتونیم امامانمون، علیهم السلام، رو بهتر بشناسیم و دنباله رو حقیقی اونها باشیم با خلاصه ای از حالات يازدهمين معصوم ، نهمين اختر امامت، شروع میکنیم آن حضرت طبق مشهور، شب جمعه ، دهم ماه رجب ، سال 195 هجرى قمرى[sup](2)[/sup]در مدينه منوّره ديده به جهان گشود . نام : محمّد[sup](3)[/sup] . كنيه : ابوجعفر ثانى و ابوعلى.لقب : جواد، قانع ، مرتضى ، نجيب ، تقىّ، منتخب ، هادى القضاة ، سيّدالهداة ، مصباح المتهجّدين ، جوادالا ئمّه و... .پدر: امام علىّ بن موسى الرّضا، مُغيث الشّيعة والزّوّار عليهماالصلاة والسّلام.مادر: از خانواده ماريه قبطى بوده ، و به چند نام و لقب معروف است : درّه ، سبيكه ، ريحانه ، خيزران و... نقش انگشتر:((نِعْمَ الْقادِرُ اللّهُ)) . دربان : عمر بن فرات ، عثمان بن سعيد سمّان را گفته اند.پس از آن كه حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام توسطّ ماءمون عبّاسى مسموم و به شهادت رسيد؛ مردم ، مخصوصا سادات بنى الزّهراء نسبت به جنايات خليفه آگاه شدند، ماءمون از خطرات احتمالى بيمناك شد . و بدين جهت ، امام محمّد جواد عليه السلام را از مدينه احضار كرد و در بغداد كنار دربار خود منزلى برايش تهيّه نمود تا از هر جهت امام عليه السلام تحت نظر باشد. و در ضمن نيز جلب توجّه عامّه مردم شود؛ چون در ظاهر امام عليه السلام را بسيار مورد احترام و تكريم قرار مى داد.برهمين اساس ، پس از گذشت مدّتى ، ماءمون جهت تداوم سياست عوام فريبانه خود و نجات از خطرات احتمالى ، دخترش ، امّالفضل را به ازدواج آن حضرت در آورد، تا هم جلب توجّه افكار عموم را نموده باشد..و هم تمام موارد زندگى و حركات آن حضرت را تحت كنترل خود در آورد، به طورى كه هر لحظه چنانچه كوچك ترين اتّفاقى رخ مى داد، بلافاصله ماءمون توسّط ماءمورين و جاسوسان خود از آن آگاه مى گشت ، آن هم با تحريفات مختلف و جعليات و به عبارت ديگر، يك كلاغ چهل كلاغ شدن.و چندين مرحله نيز به جهت گزارشات كذب و بى مورد جاسوسان حكومتى و خصوصا همسر آن حضرت امّ الفضل -، آن امام مظلوم مورد شكنجه هاى روحى و جسمى قرار گرفت.و طبق روايت علىّ بن ابراهيم ، مردم از اقشار و طبقات مختلف به محضر مبارك و پُر فيض حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام وارد مى شدند و پيرامون مسائل و فنون مختلف از آن حضرت سؤ ال مى كردند؛ و جواب مى گرفتند..و حتّى در دوران ده سالگى ، در يك مجلس ، سى هزار مسئله از آن حضرت سؤ ال شد؛ و در همان مجلس نيز تمامى آن مسائل را، به طور كامل پاسخ فرمود.مدّت امامت : بنابر مشهور، آن حضرت در روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، سال 203 يا 206 هجرى قمرى پس از شهادت مظلومانه پدر بزرگوارش به منصب والاى امامت و خلافت نائل آمد؛ و حدود هيجده سال امامت و رهبرى جامعه اسلامى را بر عهده داشت.مدّت عمر: حضرت مدّت هفت يا هشت سال و چهار ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش ؛ و پس از شهادت و رحلت پدر نيز حدود هيجده سال به عنوان رهبر و امام مسلمين ، هدايت گرى جامعه را عهده دار بودبنابر اين ، عمر شريف و مبارك آن حضرت را حدود 25 سال گفته اند.مشهور، روز سه شنبه ، پنجم ماه ذى الحجّه ، سال 220[sup](4)[/sup]در زمان حكومت معتصم و به دستور او در بغداد به وسيله زهر توسّط همسرش - امّ الفضل - مسموم شده و به شهادت رسيد؛ و پيكر مطهّرش در قبرستان بنى هاشم كنار قبر مقدّس جدّش ، امام موسى كاظم عليه السلام دفن گرديد . خلفاء هم عصر: امامت آن حضرت هم زمان با حكومت ماءمون عبّاسى و معتصم مصادف گرديد . تعداد فرزندان : طبق آنچه مورّخين آورده اند: حضرت داراى دو فرزند پسر و سه دختر بوده است .از امام محمّد جواد عليه السلام : چهار ركعت است ، كه در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، چهار مرتبه سوره توحيد خوانده مى شود؛ و پس از آخرين سلام نماز و ذكر تسبيحات حضرت فاطمه زهراء عليها السلام ، صد مرتبه((اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد))گفته مى شود[sup](5)[/sup]و سپس نيازها و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد، كه انشاءاللّه بر آورده خواهد شد. . . .
منبع: چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد علیه السلام ، مولف عبدالله صالحی
|
|||
|
|
۱۶:۲۶, ۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
مى خواهم يك بار جمال دل آرايت را ببينم صفوان بن يحيى و محمّد بن سنان حكايت كنند: روزى در مكّه معظمّه به محضر شريف امام رضا عليه السلام حضور يافتيم و اظهار داشتيم : ياابن رسول اللّه ! ما عازم مدينه منوّره هستيم ، چنانچه ممكن است نامه اى براى فرزندت حضرت ابوجعفر محمّد جواد عليه السلام بنويس ، كه انشاءاللّه ما را مورد لطف و عنايت خود قرار دهد. و حضرت رضا عليه السلام تقاضاى ما را پذيرفت و نامه را نگاشت ؛ و تحويل من داد، هنگامى كه نامه را گرفتيم به سمت مدينه حركت كرديم . و چون به منزل حضرت جواد سلام اللّه عليه رسيديم ، خادم حضرت به نام موفّق نزد ما آمد، در حالى كه كودكى خردسال را - كه حدود پانزده ماه داشت - در آغوش گرفته بود. و ما متوجّه شديم كه آن كودك ، حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام مى باشد. به موفّق ، خادم حضرت فهمانديم كه ما نامه اى براى حضرت آورده ايم ؛ و نامه را تحويل خادم داديم . حضرت دست هاى كوچك خود را دراز نمود و نامه را از موفّق گرفت و به خادم اشاره نمود كه نامه را باز كن . و چون نامه را گشود، حضرت مشغول خواندن نامه گرديد و در ضمن خواندن ، تبسّم بر لب داشت . وقتى خواندن نامه پايان يافت ، به ما فرمود: شما از سرورم تقاضا كرديد تا برايتان نامه اى بنويسد كه بتوانيد با من ملاقات و صحبت نمائيد؟ عرض كرديم : بلى ، چنين است . سپس محمّد بن سنان اظهار داشت : اى مولا و سرورم ! من از نعمت الهى - يعنى چشم - محروم و نابينا شده ام ، اگر ممكن است بينائى چشم مرا برگردان ، تا يك بار به جمال دل آراى شما نظر افكنم ؛ و دو مرتبه به حالت اوّل برگردم . و اين لطف و كرامت را پدرت و نيز جدّت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام بر من عنايت فرمودند. سپس حضرت دست مبارك خويش را دراز نمود و بر چشم من كشيد؛ و در همان لحظه چشمم روشن و بينا گرديد، به طورى كه همه جا و همه چيز را به خوبى مى ديدم ، پس نگاهى به جمال دل آرا و مبارك حضرت افكندم . و لحظه اى بعد از آن ، دست بر چشم من نهاد و دوباره همانند قبل نابينا شدم . پس از آن ، من با صداى بلند اظهار داشتم : اين جريان همچون حكايت فطرس ملك مى باشد.[sup](10)[/sup] سپس حضرت جوادالا ئمّه عليه السلام پاهاى خويش را بر سينه خادم نهاد و كلماتى را بر زبان مباركش جارى نمود.[sup](11)[/sup]
|
|||
|
|
۱۲:۰۰, ۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . . شخصى بيكار بود و دنبال كار مى گشت ، به فكرش رسيد از امام جواد عليه السلام بخواهد تا براى او كارى انجام دهد، از اين رو به اباهاشم داود بن قاسم گفت : وقتى نزد امام عليه السلام رفتى از او بخواه مرا به كارى گمارد. من هم وقتى يه محضر امام عليه السلام شرفياب شدم . خواستم در اين باره با او صحبت كنم كه ديدم غذا مى خورد و گروهى نيز نزد او هستند و نشد سخنى بگويم . امام عليه السلام فرمود: اى ابا هاشم ! بيا غذا بخور و مقدارى غذا نزد من گذارد، آنگاه بدون آنكه من سؤ ال كنم فرمود: اى غلام ! ساربانى را كه ابا هاشم آورده است نزد خود نگهدار. . اصول کافی |
|||
|
|
۱۷:۰۷, ۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
خشك شدن دست نوازنده محمد بن ریان نقل می كند : مأمون برای رسیدن به هدفش [بد نام كردن حضرت امام جواد(علیه السلام) ] همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(علیه السلام) به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت . به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد (علیه السلام)، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هریك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مأمون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد. در دربار مأمون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند وصوتی خوش داشت و عود می نواخت وجود داشت. وی به مأمون گفت من توان آن را دارم كه نقشه ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم. از این رو در مقابل امام جواد (علیه السلام) نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند، گرد مخارق حلقه زدند. هنگامیكه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد (علیه السلام) سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند . دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد. روزی مأمون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد: چون امام جواد(علیه السلام) بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت. - المناقب ،ج4 ،ص396 |
|||
|
|
۱۴:۳۴, ۱۲/شهریور/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/شهریور/۹۱ ۱۴:۳۵ توسط azade.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
آیا از مرگ می ترسی؟ امام جواد علیه السلام به عیادت یكی از اصحابش كه بیمار شده بود رفت در حالیکه آن شخص گریه میكرد و در مورد مرگ بیتابی مینمود. حضرت به او فرمود: «ای بنده خدا! آیا از مرگ میترسی؟ دلیل آن این است كه نمیدانی ماهیت مرگ چیست! آیا اگر پلیدی ها تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی كه غسل كردن و شستشو در حمام، همه این زخمها را از بین میبرد، آیا نمیخواهی كه وارد حمام شوی و بدنت را شستشو نمایی و از زخمها و آلودگیها پاك گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان آلودگی و زخمها باقی بمانی!» بیمار عرض کرد: «البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم.» امام جواد علیه السلام فرمود: «مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاكسازی از آلودگی گناهان و شستشوی ناپاكیها است. بنابراین وقتی كه به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در حقیقت از همه اندوه و امور رنج آور رهیدهای و به سوی خوشحالی و شادی روی آوردهای» بیمار از فرمودههای امام جواد علیه السلام قلبی آرام پیدا كرد و خاطرش آسوده شد و عافیت و نشاط پیدا كرد و با آرامش استوار دلهره و نگرانیاش از بین رفت. منبع: معانی الاخبار، ص 290 .
|
|||
|
|
۲۰:۵۲, ۱۱/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۱ ۲۰:۵۳ توسط شهیدطیبه واعظی.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
چهارده معجزه امام محمد تقی عليه السلام
1- شهادت عصا بر امامت : قاضى يحيى بن اكثم كه از دشمنان سرسخت اهل بيت و از گرفتاران در دام عجب علم و حريصان بر مقام و مال دنيا بود مى گويد: روزى داخل شدم كه قبر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله وسلم را زيارت كنم ، امام جواد عليه السلام را ديدم كه با او راجع به مسائل گوناگونى مناظره كردم ، همه را پاسخ داد. به او گفتم : ميخواهم چيزى از شما بپرسم ولى شرم دارم ، امام فرمود: من پاسخ آنرا بدون آنكه سؤ الت را بر زبان آورى مى گويم ، تو مى خواهى سؤ ال كنى ، امام كيست ؟ گفتم : آرى به خدا سوگند سؤ الم همين است . فرمود: منم گفتم : نشانه يى بر اين مدعا دارى ؟ در اين هنگام عصايى كه در دست آن حضرت بود به سخن درآمد و گفت : ان مؤلائى امام هذا الزمان و هو الحجة . همانا مولاى من حجت خدا و امام اين زمان است(1). |
|||
|
|
۱۲:۴۵, ۱۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
2- نجات همسايه :
على جرير مى گويد: در نزد امام جواد عليه السلام نشسته بودم ، گوسفندى از خانه امام گم شده بود يكى از همسايگان را به اتهام دزدى كشان كشان به پيش آن حضرت آوردند، فرمود: واى بر شما از همسايه ما دست برداريد، گوسفند را او ندزديده الان گوسفند در فلان خانه است برويد و گوسفند را بگيريد. رفتند گوسفند را در همان خانه يافتند و صاحب خانه را گرفته ، زدند و لباسش را پاره كردند، اما او گوسفند ياد مى كرد كه گوسفند را ندزديده است ، او را نزد امام آوردند. امام فرمود: واى بر شما بر اين شخص ستم كرده ايد، گوسفند خودش به خانه او وارد شده و او اطلاعى نداشته ، آنگاه امام عليه السلام آن مرد را به نزد فراخواندند و براى دلجويى و جبران خسارت لباشس مبلغى به او بخشيدند(2) |
|||
|
|
۱۳:۰۵, ۱۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
3- كرامت و درخت سدر: شيخ مفيد رحمه الله در ارشاد نقل مى كند،وقتى كه حضرت جواد عليه السلام با همسرش فضل دختر ماءمون از بغداد به مدينه مراجعهمى فرمود به كوفه تشريف آوردند مردم او را مشايعت مى كردند. موقع غروب به خانهمسيب رسيد در آنجا فرود آمد و داخل مسجد رفت . در صحن مسجد رفت سدرى بود كه هنوزميوه نياورده بود، امام كوزه آبى خواست و در پاى درخت وضو گرفت و براى مردم نمازمغرب خواند. در ركعت اول سوره حمد و اذا جاءنصرالله خواند و در ركعت دوم حمد و قولهوالله خواند و پيش از ركوع قنوت گرفت ، پس ركعت سوم را خواند و تشهد و سلام گفت ،بعد از نماز مدتى مغرب را به جاى آورد و تعقيب خواند و دو سجده شكر به جاى آورد واز مسجد بيرون آمد زمانيكه به كنار درخت سدر رسيد مردم ديدند كه آن درخت ميوه دادو از اين جريان شگفت زده شدند از ميوه آن درخت خوردند، ميوه اش هسته ندارد آنگاهامام عليه السلام را توديع نمودند(3)
|
|||
|
|
۱۰:۰۲, ۱۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
4- وقوع زلزله با دعاى امامجواد عليه السلام :
قطب رواندى نقل كرده : معصتم امام جوادعليه السلام را به بغداد دعوت كرد و دنبال بهانه اى بود كه آن حضرت را مورد شكنجهو آزار قرار دهد، روزى برخى از وزرا را خواست و گفت استشهادى تهيه كنيد كه محمدتقى عليه السلام قصد خروج و قيام دارد و اگر به دروغ هم باشد جمعى شهادت دهند وامضاء كنند، پرونده سازى شروع و استشهاد تنظيم گرديد، وقتى به اصطلاح قضايى پروندهتكميل و كيفر خواست صادر شد و قرار گذاشتند كه امام را احضار كرده و به او بگويندشما قصد شورش دارى چون انكار كرد شاهدان دروغين بيايند و شهادت دهند. مراحل طى شد و پرونده اى ساختند كه جمعى از مدينه و حجاز نوشته اند كه محمد تقىابن الرضا عليهماالسلام قصد خروج دارد و براى اين كار سلاح و پول فراوانى تهيهكرده و تعداى از درباريان هم از ماجراى اطلاع دارند. معصتم آن حضرت را خواست و گفت يا بن الرضا مگر تو قصد خروج و قيام دارى ؟ امام فرمود: به خدا قسم اين فكر هرگز در خاطرم خطور نكرده زيرا علم ما نشان مى دهدكه چنين زمانى نخواهد آمد و من هم چنين فكر نكرده ام معصتم گفت نامه ها و استشهاداتهست و فلان و فلان هم شهادت مى دهند فرمود: آنها را حاضر كنيد معصتم پرونده سازانرا حاضر ساخت و آنان با كمال گستاخى گفتند: آرى نوشته اى كه خروج مى كنى و ما ايننامه ها را از غلامان و بستگان تو گرفته ايم كه سند قطعى در پرونده است . راواى گويد: حضرت جواد عليه السلام در ايوان قصر نشسته بود يك طرف ديگر آن شاهداندروغ پرداز و پرونده ساز قرار داشتند در اين حال كه نسبت دورغ به امام دادند حضرتجواد عليه السلام سر به آسمان بلند كرد دعائى خواند ناگهان گهواره زمين تكان مىخورد و معتصم و وزراى او بر خود لرزيدند و به التماس افتادند هر يك از آنها مىخواست فرار كند تا از جا برمى خاستند به رو مى افتادند. ديگر قدرت بلند شدن نداشتند همه حضار مضطرب شدند و پريشان ، معتصم خود در حيرتاضطراب بود گفت : يابن رسول الله من توبه كردم آنها را هم ببخش اين واقع يك صحنهسازى بيش نبود دعا كن خداوند اين جنبش و زلزله را ساكت و ساكن گرداند و اين مردمنابخرد را هم ببخش و از تقصير آنان بگذر. حضرت جواد عليه السلام سر به آسمان بلندكرد دعائى خواند عرض كرد پروردگارا، تو ميدانى اين طبقه ضاله دشمنان تو و دشمنان من هستند از اينها درگذر، پس زلزله فرو نشست . |
|||
|
|
۱۹:۵۰, ۱۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
5- آزاد شدن اباصلت از زندان :
اباصلت هروى مى گويد: وقتى كه در حضور حضرت رضا عليه السلام آماده به خدمت بودم فرمود: اى باصلت : به قبه هارونيه وارد شو و از چهار گوشه گور هارون مشتى خاك بياور، حسب الامر امام از چهار گوشه قبر وى خاك آوردم . امام عليه السلام خاك طرف در قبه را يعنى پشت سر هارون را گرفت ، بوكرد و ريخت ، فرمود: اگر بخواهند مرقد مرا پشت سر هارون حفر كنند سنگى ظاهر خواهد شد كه اگر تمام كلنگداران خراسان جمع شوند نتوانند آنرا بكنند سپس خاك طرف بالا سر و پايين پاى گور را گرفت و بوئيد همان سخن را فرمود، آنگاه خاك پيش روى او را گرفت و فرمود: تربت من در پيش قبر اوست و مرقد مرا در آنجا تهيه خواهند كرد هنگاميكه به حفر مرقد من پرداختند به آنها بگو به اندازه هفت پله مرقد مرا حفر نمايند، آنگاه زمين را بشكافند و اگر امتناع كردند و خواستند لحدى براى من ترتيب دهند بگو لحد مرا دو ذراع و يكجوجب قرار دهند كه از آن پس خدا به اندازه اى كه بخواهد آنرا وسيع گرداند. در آن موقع نمى از طرف بالا سر قبر من به چشمم مى رسد! اين دعائى كه به تو مى آموزم بخوان ابى جريان پيدا مى كند چنانچه همه لحد را فرا مى گيرد و ماهيان كوچكى در آن آب پيدا مى شود بعد از آن نانى به كه به تو مى دهم ريز كرده در ميان آن آب بريز ماهيان ريزه هاى نان را مى خورند تا چيزى از آنها باقى نماند آنگاه ماهى بزرگى پيدا مى شود و همه آن ماهيان كوچك را مى بلعد چنانچه اثرى از آن ماهيان باقى نمى ماند، آنگاه ماهى بزرگ از چشم ناپديد مى شود در آن موقع دست بر روى آب گذارده دعائى ديگر كه به تو مى آموزم بخوان آب خشك مى شود و اثرى از ترى آب در قبر مشاهده نمى شود. البته همه اين دستورات را در حضور ماءمون انجام خواهى داد. پس از شهادت امام رضا عليه السلام به وصيت مذكور عمل شد. سپس ماءمون از اباصلت درخواست كرد كه آن دعائى را كه خواندى و آن همه آثار به ظهور رسيد به من بياموز اباصلت نقل مى كند گفتم : به خدا سوگند پس از خواندن بلافاصله از خاطرم محو گرديد، راست گفتم ليكن ماءمون باور نكرد، دستور داد مرا به زندان برده به زنجير بستند(4). حضرت رضا عليه السلام دفن شد و من مدت يك سال در زندان بسر بردم .پس از يك سال از تنگناى زندان و بيدار خوابى شبها به ستوه آمدم ، دعائى خواندم و براى آزادى خويش به محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم متوسل شدم و از خدا تمنا كردم به بركات آل محمد گشايش در كار من بدهد. هنوز دعا تمام نشده بود، حضرت ابى جعفر عليه السلام منجى گرفتاران جهان وارد زندان شده فرمود: اى اباصلت از تنگناى زندان به ستوه آمده اى ؟ عرض كردم : به خدا سوگند سخت ناراحتم . فرمود: برخيز، دست به زنجيرها زد از دست و پاى من زنجيرها به زمين افتادند و بعد دست مرا گرفت از كنار ماءمون زندان عبور داد در حاليكه مرا مى ديدند، ليكن ياراى صحبت كردن با من را نداشتند و از محل خارج شدم ، فرمود برو در امان خدا كه براى هميشه نه دست ماءمون به تو برسد و نه دست تو به ��و(5 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,548 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,351 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,243 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,943 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| السلام علیك یا علی بن موسی الرضا المرتضی | جواد مخبریان | 3 | 1,904 |
۲/شهریور/۹۴ ۲۲:۲۷ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,674 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,578 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|










