کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ذکری ازشیخ ابوسعیدابوالخیر
۰:۴۲, ۳۱/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۱ ۰:۴۹ توسط مجید121.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سال ها باید که تا صاحبدلی پیدا شود
بوسعیدی در خراسان یا اویسی در قرن

با سلام و تهنیت حلول ماه مبارک رمضان . در این تاپیک یادی می کنیم از یکی از بزرگان عرفان ، شیخ ابوسعید ابوالخیر ، با نقل کلمات وی و یاد حکایاتش .

آب دریا را اگر نتوان کشید
پس به قدر تشنگی باید چشید

یک روز پیشنماز نماز بامداد می گزارد ، چون قنوت برخواند گفت : تبارکت ربنا و تعالیت اللهم صل علی محمد ، و به سجده شد . چون از نماز فارغ گشت شیخ گفت : چرا بر آل محمد صلوات ندادی ؟ و نگفتی اللهم صل علی محمد و آل محمد ؟
پیشنماز گفت : ای شیخ ، اصحاب را خلاف است ( در این امر اختلاف است ) که در تشهد اول و در قنوت بر آل محمد صلوات شاید گفت یا نه و من احتیاط آن خلاف را نگفتم !
شیخ گفت : ما در موکبی نرویم که آل محمد ( ع ) آنجا نباشد .

روزی شیخ در بازار نیشابور می رفت . جمعی می آمدند و یکی را بر گردن گرفته می آوردند . چون پیش شیخ رسیدند شیخ پرسید که این کیست ؟ گفتند : امیر مقامران ( قماربازان ) است !
شیخ او را گفت : این امیری به چه یافتی ؟
گفت : ای شیخ ، به راست باختن و پاک باختن !
چون شیخ بشنید نعره ای بزد و گفت : راست باز و پاک باز و امیر باش !

به نقل از کتاب اسرارالتوحید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، أین المنتظر ، حسن.س. ، freewish ، m.hossein ، yamin ، دوست خدا ، دل خسته ، سدرة المنتهی ، molasadra ، hesam110 ، blue.blood ، saloomeh
۲۲:۱۷, ۴/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مرداد/۹۱ ۲۲:۱۸ توسط مجید121.)
شماره ارسال: #2
آواتار
* شیخ گفت : پادشاهان بنده نفروشند ، شما جهد کنید تا بنده شوید !

* نیاز مغناطیس است که اسرار حقیقت را به خود کشد .

* هر که را اخلاص نیست ، به هیچ روی خلاص نیست !

* شیخ گفت : ما آنچه یافتیم به بیداری شب و به بی داوری سینه و بی دریغی مال یافتیم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy_mir ، حسن.س. ، m.hossein ، دل خسته ، سدرة المنتهی ، بیداری اندیشه ، molasadra ، hesam110
۱۵:۵۱, ۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #3

بر سردر سرای ابوالحسن خرقانی چنین نوشته اند: «هركه در این سرای درآمد نانش دهید و از ایمانش نپرسید، چرا كه آنكه به درگاه ایزد باریتعالی به جان ارزد، البته بر خان بوالحسن به نانی بیرزد.»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: m.hossein ، دوست خدا ، سدرة المنتهی ، molasadra ، hesam110 ، مجید121
۱:۲۸, ۷/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/مرداد/۹۱ ۱:۳۱ توسط مجید121.)
شماره ارسال: #4
آواتار
*
گر طاعت خود نقش کنم بر نانی
وآن نان بنهم پیش سگی بر خوانی

و آن سگ سالی گرسنه در زندانی
از ننگ بر آن نان ننهد دندانی

*
پرسید ز من کسی که معشوق تو کیست ؟
گفتم که فلان کس است مقصود تو چیست ؟

بنشست و به های های بر من بگریست
کز دست چنان کسی تو چون خواهی زیست !

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، سدرة المنتهی ، بیداری اندیشه ، molasadra ، hesam110
۲۳:۵۰, ۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
*درویشی از شیخ سوال کرد : که او را کجا طلبیم ؟ گفت : کجاش جستی که نیافتی ؟

* شیخ گفت : اهل دنیا صید شدگان ابلیس اند به کمند شهوات و اهل آخرت صید شدگان حق اند به کمند اندوه .

* و شیخ گفت : هیچ آفت بنده را در راه ، بدتر از تکبر نیست .

*
یارب به محمد و علی و زهرا
یارب به حسین و حسن و آل عبا
کز لطف برآر حاجتم در دو سرا
بی منت خلق یا علی الاعلا

منابع : اسرار التوحید به تصحیح دکتر ذبیح الله صفا و سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر به تصحیح استاد سعید نفیسی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110
۰:۱۶, ۱۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #6

ابوسعید ابوالخیر با جمعى از اصحاب از کنار روستایی از مناطق اطراف نیشابور به طرف مقصدى مى‌گذشتند.

مردى مُقنی مشغول خالى کردن چاه مستراح بود، اصحاب از بوى تعفن کثافات، دماغ خود را گرفتند و به سرعت از آن محل گذشتند، ولى مشاهده کردند شیخ نیامد.

چون نظر کردند دیدند شیخ با حالت تفکر کنار کثافات ایستاده فریاد زدند استاد بیا. فرمود مى‌آیم،
پس از مدتى تأمل در کنار کثافات به سوى اصحاب روان شد، چون به آنان رسید عرضه داشتند:
اى راهنما براى چه کنار کثافات ایستادى؟

فرمود:
چون شما دماغ خود گرفتید و به سرعتِ حرکت خود افزودید، صدایی از کثافات و فضولات برخاست که:
هان اى روندگان! دیروز گذشته، ما با حالتى طیب و طاهر و پاکیزه و رنگ و بوئى بسیار عالی بر سر بازار به صورت سبزیجات و میوه‌جات و حبوبات قرار داشتیم و شما بنى‌آدم به خاطر به دست آوردن ما بر سر و بار یکدیگر مى‌زدید و به انواع حیله‌ها و خدعه‌ها متوسل مى‌گشتید، و از هیچگونه تقلبی خوددارى نمى‌کردید، چون ما را به دست آوردید خوردید، ما بر اثر چند ساعت همنشینى با شما تبدیل به این حال گشته و به این سیه روزى افتادیم، به جاى این که ما از شما فرار کنیم، شمایى که باعث این تیره‌بختى براى ما شدید؛ از ما فرار مى‌کنید اى اف بر شما !!!

من کنار کثافات ایستاده و به پند و نصیحت آنان گوش فرا داده تا شاید عبرتى از آنان بگیرم!

منبع:
http://www.radepaclip.com/?p=9591
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید121 ، hesam110
۲۳:۰۰, ۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
عاشق من و دیوانه من و شیدا من
شهره من و افسانه من و رسوا من

کافر من و بت پرست من ترسا من
اینها من و صدبار بتر زینها من

*
یارب نظری بر من سرگردان کن
لطفی به من دلشده ی حیران کن

با من مکن آنچه من سزای آنم
آنچ از کرم و لطف تو زیبد آن کن

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ذکری را که جبرئیل علیه الرحمه به آدم آموزش داد تا بعد از هزا یاوران مهدی 0 932 ۱۸/دی/۹۱ ۲۱:۴۱
آخرین ارسال: یاوران مهدی

پرش در بین بخشها:


بالا