|
“وارکرافت” تمام زندگی این مرد بود!
|
|
۱۸:۳۱, ۱۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
(بسم الله الرحمن الرحیم)
غذایش اغلب هلههوله و نوشابههای انرژیزا بود، چرا که خوردنشان به یک دست بیشتر احتیاج نداشت. او موقع غذاخوردن نیز پای کامپیوتر بود و دست دیگرش را برای گرفتن ماوس و زدن دکمههای کیبورد احتیاج داشت. زندگی در جهان وارکرافت به فلاکت زندگی روزمره ترجیح داشت، مخصوصا وقتی قرار بود با زنش سر این که چقدر پای کامپیوتر مینشیند، دعوا کند. «در دنیای مجازی برای خودم کسی شده بودم. کنترل همه چیز دست من بود و هرچه میخواستم به دست میآوردم. زندگی واقعی باعث میشد احساس بیعرضگی کنم. وای به حال وقتی که اتصالم به اینترنت ضعیف بود یا چیزی در کامپیوترم درست کار نمیکرد.» هفت سال پیش بود که شروع شد. رایان تازه موقعیتش در دانشگاه را به دست آورده بود. ویکتوریا باردار بود و بازی آنلاین نخستین زهر چشمش را گرفت. به اولین نوبت سونوگرافی ویکتوریا دیر رسیدند چون رایان روی خط بود. بعد از تولد دخترش وقتی همه خواب بودند سراغ کامپیوتر میرفت یا وقتی پدر و مادرش به خانه آنها میآمدند و سر همه به نورسیده گرم بود. چیزی که بیش از همه توجه او را جلب میکرد زاویه دید مجازی بود. در دنیای مجازی میشد به همه چیز از بالا نگاه کرد. هر جا لازم بود میشد زوم کرد یا صفحه را چرخاند و از جایی که آدم در زندگی واقعی میبیند به صفحه نگاه کرد. سر کار احساس میکرد کسی به او علاقه ندارد و همه از سر راهش کنار میروند. مهم نبود او همه احساساتش را میتوانست در دنیای مجازی بروز دهد. میلیونها نفر در دنیای مجازی آرامآرام شخصیت دومشان را شکل میدهند. زندگینامهشان کمکم جزئیات بیشتری پیدا میکند و با جلوههای جذابتری همراه میشود. بازی به بازیکنش احساس زندگی در یک فیلم علمی – تخیلی را میدهد. شخصیتها با هم گروه تشکیل میدهند، به دنبال ماموریتهای مشترک میروند و سرزمینهای تازه را فتح میکنند و به سطوح بالاتری دست پیدا میکنند. این دنیا برعکس خیلی دنیاهای دیگر تمام شدنی نیست. هر روز چیز تازهای پیدا میشود و آدمهای تازهای سر راه هم قرار میگیرند. سال به سال هم دنیاهای تازهای پیش روی بازیکنان باز میشود. «همیشه چیزهای بهتر و باحالتری هم هست. همیشه میشود پول بیشتر، اسلحه بیشتر و حمایت بیشتر به دست آورد. فقط کافی است به پرسه زدن در دنیاهای پیش رو ادامه بدهی.» وقتی فرزند دوم به دنیا آمد ونکلیو هفتهای ۶۰ ساعت بازی میکرد. چند ماه بعد قرارداد کاریش تمدید نشد، چرا که معتقد بودند او استحقاق موقعیت شغلیاش را ندارد. کاری نیمهوقت در یک دانشگاه دیگر پیدا کرد. یک کلاس برای یک سال. معنیاش این بود که حالا وقت بیشتری برای بازی کردن داشت و نگرانی برای یافتن یک شغل تمام وقت هم به آرامی کمرنگ میشد. درآمد رایان صرف خرید دو کامپیوتر بهتر با تواناییهای بیشتر و خط اینترنت سریعتر شد. حالا او سه اکانت مختلف در بازی داشت که هزینه اشتراک هر کدام ۱۵ دلار در ماه بود. حالا او یک حساب مالی آنلاین هم داشت تا همسرش از هزینهها با خبر نشود. ۲۲۴ دلار واقعی هم داد تا پول مجازی کافی برای خرید یک «شمشیر افسانهای» و «زره سطح بالا» فراهم کند. راب که دوست دوران کودکی او بود و در ایالتی دیگر زندگی میکرد اما در وارکرافت همبازی او بود متوجه تغییرات شخصیتی رایان شد. «وقتی چیزی از زندگی واقعی مزاحم زندگی مجازی میشد، خیلی سریع و بدجور آن چیزها را کنار میزد. اینجور مواقع علاقهاش به همه چیز دنیای مجازی از حد میگذشت. نمیشد گفت کمی دیوانه بود. در واقع در خشم افسارگسیخته بود.» شب سال نو ۲۰۰۷ بود. وقتی روی پل بود داشت به پریدن در آبهای یخ زده زیر پل فکر میکرد. در یادداشتهایش نوشت: «بچههایم از من متنفرند. زنم تهدید میکند که رهایم کند. حساب ماههایی که چیزی ننوشتهام از دستم در رفته است. هیچ برنامهای برای سال تحصیلی پیش رو ندارم. خسته شدم از این که از خوابم بزنم تا بازی کنم.» ۱۸ ساعت پشت سر هم بود بازی کرده بود و هیچ احساس خوبی نداشت. آن شب نخستین شبی بود که فهمید مشکل دارد. از لبه پل فاصله گرفت. رفت خانه و بازی را از روی کامپیوترش پاک کرد. تمام هفته بعد از آن شب را با سردرد و دلدرد گذراند و مثل معتادی که مواد مخدر را ترک کرده باشد عرق میریخت. دوری از دنیای مجازی برایش سخت بود اما دیگر بازی را نصب نکرد. شروع کرد به بازسازی زندگی واقعیاش. زنش قبولش نداشت، چرا که همه اینها را پیشتر هم شنیده بود و هیچ مدرکی دال بر این که او براستی دست از جهان محبوبش کشیده، درکار نبود. رایان روی زندگی حرفهایاش متمرکز شد. مقاله مینوشت. شعر میگفت و برای جوانان کتاب مینوشت. کتابی در سرگذشت اعتیادش نوشت که دو سال پیش منتشر شد. ۱۸۲ رزومه فرستاد تا کار جدیدی پیدا کند. سال ۲۰۱۰ بعنوان استاد انگلیسی در دانشکده هنر و طراحی رینگلینگ استخدام شد. ونکلیو «پاک شده» و خانوادهاش خانه آرامی در حومه شهر خریدند. رینگلینگ یکی از مهمترین دانشگاههای طراحی بازیهای کامپیوتری است. رایان میداند که بیشتر دانشجویانش ساعات زیادی از زندگیشان را آنلاین هستند و نگران آنهاست: «فکر نمیکنم دنیای مجازی به خودی خود بد و شیطانی باشد. اصلا چنین چیزی نمیگویم. فکر میکنم اگر بخشی از یک زندگی عادی و متعادل باشند خوب هم هستند.» اعتیاد به بازیهای آنلاین اگرچه اعتیاد به بازیهای تصویری موضوعی شناختهشده در سراسر جهان بود اما از ده سال پیش به اینسو با تکامل فناوری و ارتباطات سطح دیگری در اعتیاد به بازیهای کامپیوتری ایجاد شد و آن، تکوین یک شخصیت مجازی یا زندگی دوم از طریق بازیهای آنلاین دستهجمعی بود که در آن کاربر نقش شخصیت دیگری را برای خود در بازی انتخاب میکرد و به ویژگیها و داراییهای او آرام آرام شکل میداد. World of Warcraft که بزرگترین جامعه کاربران آنلاین را به خود اختصاص داده است مورد پژوهشهای گوناگونی قرار گرفته است. برخی پژوهشها ویژگیهای اعتیادآور بازی را با کراک و کوکایین مقایسه کردهاند. این پژوهشها معتقدند که ۴۰ درصد کاربران این بازی به آن معتادند و به دلیل نظام پاداش و تنبیهی که در بازی نهفته است هفتهها به دنبال یافتن موردی میگردند که احتمال یافتنش یکهزارم درصد است. اعتیاد به این بازی به کودکان کم سن و سال و نوجوانان محدود نمیشود و آدمهای عاقل و بالغی هم در بازی درگیر آن شدهاند که پروفسور رایان ون کلیو، استاد دانشگاه یکی از آنان بود و همه چیز زندگیاش را در بازیهای کامپیوتری از دست داد. منبع: جام جم آنلاین |
|||
|
|
۱۹:۵۴, ۱۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
فکر کنم اینو مامانم در مورد من نوشته
![]()
|
|||
|
|
۲۱:۱۵, ۱۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
فکرشو میکرد یه روز پشت کامپیوتر بمیره؟
|
|||
|
|
۲۱:۱۷, ۳۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
خب
جالب بود منم خیلی از دوستان و نزدیکان و آشنایانم همینطوری اند البته نه در این حد ولی خب خیلی بازی بدی هیتش واقعا بده |
|||
|
|
۱:۰۰, ۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
به اینطور افراد خاص باید گفت دیوانه ...
آدم یکم بازی می کنه که از دنیای واقعی دور شه و ساعتی سرگرم شه نه که دنیای واقعی خودش رو در یک دنیای مجازی گم کنه! |
|||
|
|
۱:۰۸, ۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۵/آذر/۹۱ ۱:۰۰)FadayeVelayat نوشته است: به اینطور افراد خاص باید گفت دیوانه ...سلام پای این بازی ننشستی! و الا این رو نمی گفتی! آدم سالم بشینه پای این بازی معتادش میشه علتش هم تنها شباهت دنیای بازی به دنیای واقعی و وجود حدود 100000 نفر در هر سرور این بازی هست که شخصیت مقابلت اکیرا یک انسان هست.این بازی دارای مراسم هست ، دارای سیستم حمل نقل هست و خیلی چیزهای دیگه که فرصت نقلش رو ندارم اما خوب من زمانی که این بازی رو می کردم ، وقتی بعدش می خوابیدم ، و بعد از خواب دوباره بیدار می شدم ، حدود یک ربع یا شاید هم بیشتر طول می کشید که بفهمم در کدوم دنیا هستم ، دنیای بازی یا دنیای واقعی ، و در خواب هم در این دنیا بودم.وقتی هم بیدار می شدم اول فکر می کردم در اون دنیا در خواب هستم و جوش می زدم که چرا این جوری شد و چه کار باید بکنم و .... |
|||
|
|
۱:۳۰, ۵/آذر/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
خدا رحم کرد که من بازی نکردم...
وگرنه الان به روز همین بنده خدا می افتادم... |
|||
|
|
۱۹:۰۲, ۶/آذر/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
با حرف جناب دل خسته موافقم
خیلی اعتیاد آوره یکی از دوستان بنده از این بازی متنفر بود و هروقت روی کامپیوترم می دیدش سریع حذفش میکرد الان خدا رو شکر من اون بازی رو گذاشتم کنار،ولی اون داره بازی میکنه و به شدت بهش وابسته است شما خودت دیگه قضاوت کن... |
|||
|
|
۱۷:۰۹, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
اعتیاد فقط مختص بازی آنلاین نیست و فقط هم آقایون...
من فکر میکردم اونقدر قدرت دارم که به چنین بازی هایی وابسته نشم... اسیسین کرید بازی میکردم. اوایل برام جالب بود ولی بعد شد اعتیاد! یک بار نزدیک 6 ساعت مشغول بودم... مادرم کنارم ایستاد وقتی به زور چشممو از مانیتور برداشتم و مادرم رو نگاه کردم دقیقاً هاله هایی که دور اشخاص بازی بود دور مادرم دیدم... ![]() قسم خوردم دیگه سراغ این بازی ها نرم...! |
|||
|
|
۲۲:۵۷, ۲/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بله ایشالا همه درست استفاده کنند
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نمادهای ماسونی در بازی ورد آف وارکرافت World of warcraft | مسافر | 20 | 25,127 |
۹/آبان/۹۳ ۵:۱۵ آخرین ارسال: Hidaren |
|











