کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 8 رای - 3.38 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بررسی و تحلیل اثار اقای صدا !!!
۲۳:۲۵, ۵/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #1


بسم الله الرحمن الرحیم

ابراهیم حامدی (۲۹ خرداد ۱۳۲۸ در تهران) مشهور به ابی خواننده موسیقی پاپ اهل ایران است. او در دوران نوجوانی به استعداد خود در خواندن پی برد. ابی ابتدا در یک گروه دوستانه به نام Sunboys وسپس در باشگاه‌ها و کاخهای جوانان خواندن را آغاز کرد. پس از چند سال اولین ترانه مستقل خود را اجرا کرد که عطش نام داشت.
ابی دو سال قبل ازانقلاب از ایران خارج شد و برای برگزاری کنسرت به آمریکا رفت ولی با شدت گرفتن ناآرامی‌ها در آن کشور ساکن شد. ابی نسبت به سرکوب مردم معترض به نتایج انتخابات ۱۳۸۸ با اعتصاب غذا اعتراض خود را نشان داد. ابی هم اکنون پس از سال ها اقامت در سوئد ساکن جنوب اسپانیا است.
سال 85 با البوم حسرت پرواز بار دیگر نام خود را بر سر زبان ها انداخت . در این البوم حامدی برای ابراز همدردی با مردم زلزله زده ی بم اهنگی به عنوان من اگه خدا بودم خواند که نکات جالبی در این اهنگ هست که به اتفاق ان ها را بررسی خواهیم کرد .

من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمیلرزید !!!* نیمه شب اون غنچه ی نوزاد از نگاه مرگ نمیترسید !!!


من اگه خدا بودم ؟

در نگاه اول شاید این جمله کاملا ساده و بی قصد و غرض باشد اما اینکه یک انسان میخواهد که خدا باشد ریشه در افکار اومانیستی (انسان محوری) دارد . که غرایض یک انسان را مهم تر از شرع خداوند میدانند . به طور کلی در فلسفه این انسان است که با استفاده از عقل خود میتواند برنامه ی زندگی خود را بنویسد و نیازی به ارتباط با عالم ماورا ندارد !!! هر چند در سالهای اخیر ترانس مدرنیسم ماورای جعلی را ترسیم کرده اما اگر همین ترانس مدرنیسم را بررسی کنیم تنها هدیه ی ان به جامعه ی بشری افزایش فرقه های شیطان پرستی است.

در مصراع دوم همین بیت جمله ی امپریستی ( حس گرایی ) گفته شده است که ترس از مرگ و بی رحمی خداوند(نعوذ بالله) را به شنونده القا میکند . امپریست ریشه در تفکرات ملحدانه ی دیوید هیوم پدر حس گرایی در فلسفه را دارد. اقای هیوم جمله ای معروف دارد که میگوید : هر چیزی که در غالب حس نگنجد وجود ندارد !!!
معنای این جمله این است که تنها چیزهایی برای ما قابل باور خواهند بود که بتوان ان را در غالب حس شرح داد با توصیفات اقای هیوم چیزی به اسم خدا و دین و اینکه ماورایی وجود دارد کاملا از ذهن بشری پاک خواهد شد چون هیچکس نخواهد توانست خدا را در غالب حسی انسانی شرح دهد . نکته ای دیگر که در مدرنیته هست اینکه خواستار قداست زدایی از مسائل مقدس است ! اما چگونه میتوان مقدس بودن خدا را زیر سوال برد و خدا را به نقد کشید ؟
پاسخ : ایجاد شک و یقین !!!
اقای هیوم به طرز ظریف و هوشمندانه ای در دستگاه فلسفی خود خدا را حذف نموده است . مصراع دوم این بیت هم با قداست زدایی از خداوند و نشان دادن چهره ای پلید سعی در ایجاد شک در عقاید شنونده های ایرانی دارد و به طرز ظریفی با بازیه احساسات تمام مطالبی که شنونده ی ایرانی در کتاب مقدس قران خوانده است را زیره سوال میبرد .
شاعر این کار خانم زویا زاکاریان است که به طرز هوشمندانه ای سعی در القای تفکر الحاد خود با صدای این خواننده معروف و نامی دارد . هر چندکه خود حامدی نیز علاقه ی بی حد اندازه ی خود را بارها در مصاحبه ها نسبت به این اهنگ نشان داده است و بی گناه نیست !
خب کار در این اهنگ به همین جا ختم نمیشود و به جاهای خطرناک تری میرسد . بعد از این بیت ... بیت های بعدی سعی دارد با ایجاد فضایی متناقض و دلسوزی خواننده نسبت به مردم غزه و مسائل اصلی سیاست ایران خود را فردی خیرخواه نشان بدهد و سپس باز هم نشان دادن چهره ای بی رحم از خداوند تبارک و تعالی !

هر کسی جای خدا بود شاهد این روزگار و این زمین زار
دست کم معجزه ای میکرد برای بچه های بیکس و بیمار


در این بیت باز هم شاهد یک جمله ی هوشمندانه هستیم که این بار سعی در زیره سوال بردن ایه ی قران دارد

خداوند در قران میفرماید

«قطعا همه شما را با چيزي از ترس، گرسنگي و کاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها، آزمايش مي کنيم و بشارت ده به استقامت کنندگان.»

مهم ترین بخش این اهنگ در قسمت اخر نهفته است که وقتی تفکر اینکه خدا رحیم و بخشنده است از ذهن شنونده حذف شد ایدوئولوژی خود را ارایه میدهد که بسیار شگفت انگیز است !!!

اگر کجی ها رفته بالا تا ثریا * دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عیبی داشت جهان بهتر از این میشد * خدا میرفت و یک مادر پرستار زمین میشد !!!

دوستانی که در زمینه ی فراماسونری اشنایی دارند میدانند که عبارت معمار در فراماسونری به جای استفاده از کلمه ی خداوند است و فراماسونر ها با توجه به عقاید ماتریالیستی خداوند را معمار کائنات میدانند و یا انرژی کائنات !!!
در بیت دوم این بخش که صحبت از رفتن خدا و امدن یک مادر است کاملا اثار مخرب این اثر خود را نمایان میکند . در امپراطوری روم باستان خداوند یک زن بود !!! در مصر او را به نام ایزیس میشناختند !!! در ایران به اسم میترا !!! و جالب اینکه یکی از دغدغهای دیر صهیون گروه مخفی که توسط اسحاق نیوتون ساخته شد این بود که دین های الهی همچون مسیحیت سعی در عوض کردن چهره ی خداوند دارد و میخواهد تفکر پاگانیستی را عوض کند و خدواند را به عنوان پدر معرفی کند یعنی خدایی از جنس نر(همان طور که میدانید در مسیحیت به خداوند پدر نیز میگویند) !!! این ارزوی دیرینه که گروه های ملحد از ابتدای تاریخ تا به الان داشته اند هنوز یکی از دغدغه های اصلی ان هاست . البته در فقه اسلام خداوند عاری از هرگونه این اتهامات است .

همین چند روز پیش بود که البوم جدید حامدی به سرعت در سراسر اینترنت پخش شد و حامدی همچنان خود را در این البوم پافشار بر عقاید کفر امیز خویش نشان میدهد !!! در این البوم دو تراک خودنمایی میکند یکی : خدا با ماست و جهان بینی

اهنگسازی و تنظیم این دو اهنگ بسیار زیبا و فراتر از حد اهنگهای دیگر البوم است به طوری که این دو اهنگ از محبوب ترین اهنگ های این البوم شده اند

خدا با ماست

این تراک سوای اسم زیبایی که با خود به یدک میکشد همچون اهنگ من اگه خدا بودم سعی در القای تفکرات اومانیستی و یهودی دارد !!! شاید برای شما هم جالب باشد که این اهنگ دقیقا با اموزه های به انحراف رفته تورات همخوانی دارد !!! در تورات بارها و بارها خداوند به صورت یک انسان تجسم شده است که این مسئله باعث انتقاد متفکرین نسبت به اینکه تورات کتابیست که واقعا از سوی خدا نازل شده و یا به انحراف رفته را تشدید میکند !

در اهنگ تفکر یهودی به این شکل جا باز کرده است :

همیشه فکر میکردم زمین پسته * خدا رو سوی قبله میشه پیدا کرد
همین دیروز سمت این حوالی بود * یکی در زد خدا رفت و در و باز کرد
من این روزا حال دیگه ای دارم * جهان من لباس تازه میپوشه
منو تو تنها نیستیم چونکه * خدا با ما نشسته چای مینوشه

خداوند در تورات مثله انسان دست و پا دارد ... راه میرود ... مثله انسان ها باید خبری را به او بدهند تا از چیزی با خبر شود ... کشتی میگیرد ...عصبانی میشود ... گیس دارد ...از اتحاد انسان ها و اگاهی ان ها بسیار واهمه و ترس دارد . در کتاب تلمود در پاسخ به اعضای جسمانی خداوند که برایش در تورات وصف شده دانشمندان یهود این چنین گفته اند : ما اصطلاحات مربوط به بندگان خدا را درباره ی خود او به کار میبریم تا بتوانیم او را درک کنیم (مخیلتا مربوط به ایه 18 از باب 19 از سفر خروج صفحه 65 , الف)

جهان بینی


تم اوای کلیسا
وهم نجواهای بودا
ورد معبدهای هندو
جرات انکار خدا

اهنگ با این مصراع شروع میشود که خواننده میخواهد دین های مجود در دنیا رو معرفی کند که متاسفانه هیچ اسمی از اسلام برده نمیشود که زیاد تعجب برانگیز نیست! این در حالی است که از بت پرستیهای بودا و هندو و شیطان پرستی نام برده میشود .


قرن ها میان و میرن
یه چرا بدون پاسخ
منو تو هزار سال بعد
عشق زندگی تناسخ

همان طور که در ابتدای اهنگ تاکید زیادی بر هندو و بودا بود در اواخر اهنگ نیز از تناسخ گفته میشود .وازایش یا تناسخ یا باززایی یعنی زاییده شدن دوباره پس از مرگ، از اعتقادات ادیانی مانند بوداگرایی، هندوگرایی، برهمایی، جینیسم، سیکیسم است.
تناسخ در مسالهٔ روح شاخه‌ای از روح شناسی و مسالهٔ معاد، شاخه‌ای از دین شناسی بررسی می‌شود

1. عدّه‌ای حیات را با تکیه بر تعریف زیست شناسان ماتریالیست معرفی می‌کنند و به وجود روح (بعد غیر مادی) اعتقاد ندارند، و معتقدند انسان پس از مرگ نابود می‌شود.
2. معاد: یعنی جسم پس از مرگ نابود می‌شود. اما روح به نوعی زندگی (مانند برزخ) ادامه می‌دهد تا در روز قیامت اعمالش مورد قضاوت و پاداش و مجازات قرار گیرد. این عقیده در بسیاری ادیان بزرگ مثل ادیان ابراهیمی موجود است .
3. تناسخ یعنی روح پس از مرگ به جسم فرد دیگری منتقل می‌شود.
این سه عقیده با یکدیگر در تضاد عمده اند

دلایل رد تناسخ

ـ معني تناسخ تعلق گرفتن روح يک شخص به بدني غير از بدن خودش است. اهل تناسخ بسيار مختلفند و هر کدام در باب تناسخ عقيده ويژه اي دارند. اما وجه مشترک همه آنها اين است که مي گويند روح انسان بعد از خروج از بدن بلافاصله در يک بدن مادّي ديگر قرار مي گيرد اعم از اين که اين بدن، بدن يک انسان باشد يا بدن يک حيوان يا بدن يک گياه. و وجه مشترک ديگر همه اين گروه ها اين است که هيچ کدام برهان عقلي محکمي براي اثبات تناسخ ندارند و براي اثبات آن از اموري مثل هيبنوتيزم و مکاشفات مرتاضان و امثال آن استفاده مي کنند که از نظر عقل، فاقد اعتبارند. چون در حال هيبنوتيزم شخص از معلومات ذهن ناخودآگاه خود بهره مي گيرد و مکاشفات نيز به شدّت تحت تاثير عقائد شخص مکاشفه کننده هستند ؛ لذا تا مکاشفه از طريق عقل يا نقل معصوم تاييد نشود ارزشي ندارد. و سومين وجه مشترک قائلين به تناسخ انکار معاد است. لذا تناسخيه تناسخ را جايگزين معاد مي کنند و از اين طريق سعي مي کنند مساله جزا و پاداش اعمال را تبيين کنند؛ لذا از نظر علماي اسلام ، قائلين به تناسخ ملکي ــ که توضيح آن بعداً مي آيد ــ به سبب انکار معاد کافرند و وجه اشترک چهارم آنها اعتقاد به بقاء روح است.
حکماي اسلامي دو نوع تناسخ را تعريف کرده اند. يکي تناسخ ملکي است که همان انتقال نفس يک انسان از بدن خود به يک بدن مادّي ديگر است؛ و تناسخ ديگر تناسخ ملکوتي است که عبارت است از تعلق روح انسان به بدن برزخي خود بعد از مرگ و تعلق گرفتن روح به بدن اخروي خود بعد از گذر از عالم برزخ. چنين تناسخي از نظر حکماي اسلامي بلامانع است لکن تناسخ ناميدن اين امر يک نوع جعل اصطلاح است. چرا که جسم برزخي انسان چيزي جز باطن جسم دنيايي او نيست؛ و جسم اخروي او نيز چيزي جز باطن بدن برزخي او نيست. از نظر حکماي اسلامي همين الان نيز انسان جسم برزخي و اخروي را داراست؛ و در واقع اين سه جسم يک حقيقت ذو مراتبند و مرگ يعني رها کردن بدن مادّي و زندگي با بدن برزخي و مرگ برزخي يعني رها کردن بدن برزخي و زندگي کردن با بدن اخروي.

2ـ دلائل بطلان تناسخ

دليل نخست:
در تناسخ ملکى حال مفارقت روح از بدن اوّل و اتحاد آن با دوم، از دو حال خارج نيست:
1ـ يا روح همه ي کمالات خود را ـ که در بدن اوّل به دست آورده ـ از دست بدهد و سپس به بدن جديد منتقل شود.
2ـ يا با همه ي کمالات خود، به بدن جديد منتقل بشود.
حالت اوّل با دو مشکل مواجه است:
يکم. اين که روح همه ي کمالات خود را از دست بدهد و سپس به بدن جديد منتقل شود، خلاف مقتضاى حرکت است. حرکت همواره از قوّه و استعدادِ شدن، به سوى فعليت و شدن است. محال است که وقتى موجودى، از حالت قوه به فعليت رسيد، دوباره به حالت قوه بازگردد؛ مثلاً يک دانه گندم، وقتى در شرايط مناسب قرار گيرد، قابليت‏هاى او به فعليت مى‏رسد. آرام شکافته مى‏شود و مى‏رويد، رشد مى‏کند، سنبل مى‏دهد و دانه‏هاى جديدى ايجاد مى‏کند. امّا هرگز ممکن نيست اين فعليت‏هاى به دست آمده را از دست بدهد و دوباره به همان دانه اوّل تبديل شود؛ يا يک تخم مرغ که تبديل به جوجه گشته ، محال است دوباره اين جوجه به همان تخم مرغ اوّلي تبديل گردد. روح انسان نيز چنين است و محال است که فعليت‏هاى خود را از دست بدهد. بخصوص که روح ، امر مجرّد است.
دوم. قائلان به تناسخ، آن را راهى براى ادامه ي تکامل ارواح متوسّط مى‏دانند. به فرض که حالت اوّل محال نباشد، با دو مشکل مواجه است: 1ـ از دست دادن کمالات گذشته خلاف تکامل است.2ـ کمالات به دست آمده در بدن جديد، ادامه ي کمالات گذشته محسوب نمى‏شود و باز تکامل صدق نمى‏کند. چون تکامل در بدن دوم ، تکاملي است غير از تکامل نخست.
حالت دوم نيز محال است؛ زيرا وقتى روح در بدن اوّل خود، از دوران جنينى قرار مى‏گيرد، همگام با رشد مادّى بدن، مراحل کمال خود را طى مى‏کند. براى اين که روح بتواند به مراتب کمال خود دست يابد، بدن مادّى او نيز بايد مراحل کمال را طى کند. روح نمى‏تواند بدون کمال بدن، همه کمالات خود را تحصيل کند؛ مثلاً روح يک نوزاد، نمى‏تواند بدون رشد سلول‏هاى مغزى، به تحصيل علوم و تفکر دست يابد. بدن مادّى يک نوزاد، به طور طبيعى، تحمّل اين نوع از کمال روح را ندارد.
حال روحى که قبلاً در يک بدن مادى، مراحلى از اين کمالات را تحصيل کرده باشد، اگر بخواهد دوباره با همان کمالات، در يک بدن جنينى ديگرى - آن گونه که قائلين به تناسخ مى‏گويند - قرار گيرد و با آن متّحد شود، بدن جديد تحمّل کمالات او را نخواهد داشت و نمى‏تواند با آن متحد شود. تجربه نيز نشان مي دهد که نوزادان ، کمالات بزرگسالان را ندارند. اگر تناسخ به اين نحو درست بود پس بايد تعداد قابل توجّهي از نوزادان با علم و آگاهي بالايي متولّد مي شدند.
از مجموع بطلان اين دو حالت، نتيجه مى‏گيريم که وقتى روح از بدن مادّى خود مفارق شد، نمى‏تواند بار ديگر در يک بدن جنينى ديگر، قرار گيرد و با آن متحد شود.
آرى روح، پس از مفارقت از بدن مادى، حيات خود را با «بدن برزخى»، در عالم برزخ ادامه مى‏دهد. بدن برزخى، بدنى است که متناسب با حيات عالم برزخ است و متناسب با کمالات و فعليت‏هايى است که روح در دوران حيات دنيوى خود، با اعتقادات، نيّات، گفتار و رفتار و اختيارى خود، کسب کرده است.
روح در قيامت کبرى نيز، پس از مفارقت از آن بدن برزخى، حيات خود را با «بدن قيامتى» ادامه مى‏دهد. بدن قيامتى، بدنى متناسب با حيات اخروى است که بر اساس همه کمالات و تحولاتى است که روح تا آن لحظه، به دست آورده است.
تحول روح از بدن مادّى به بدن برزخى و از بدن برزخى به بدن قيامتى را «تناسخ ملکوتى» مى‏گويند و از ديدگاه اسلام پذيرفته و مقبول است. البته تناسخ ناميدن اين مورد نيز همراه با نوعي تسامح است. چون در اين جا روح از بدني به بدن ديگر نمي رود ؛ بلکه بدن انسان خود داراي مراتب سه گانه مي باشد که روح ابتدا با هر سه مرتبه تعلّق وجودي دارد ، هنگام مرگ ، يک تعلّق را از دست مي دهد ؛ و هنگام قيامت تعلّق دوم نيز بريده مي شود و در نهايت يک تعلّق باقي مي ماند.

دليل دوم:

هنگامي که جنيني به مرحله ي دريافت روح مي رسد، سه احتمال مطرح است ؛ يا روحي از سوي خدا به او افاضه مي شود؛ يا روح شخص ديگري ـ که مرده ـ به آن تعلّق مي گيرد ؛ يا هم خدا روحي به او افاضه مي کند ، هم روح شخص ديگر به آن تعلّق مي گيرد.
احتمال سوم باطل است ؛ چون لازم مي آيد که يک نفر ، در آن واحد دو نفر باشد ؛ و يک بدن را دو روح تدبير نمايد ؛ که اين امر موجب نابودي بدن مي شود. نيز به علم حضوري مي يابيم که ما يک نفريم نه دو نفر.
احتمال دوم نيز باطل است. چون مستلزم ترجيح بلامرجّح مي باشد. اگر جايز است که روح کس ديگري به اين جنين تعلّق گيرد ، چرا اين روح تعلّق گرفت و نه آن روح و نه روح سوم و چهارم و ... . اين جنين اگر ذاتاً قابليّت دريافت هر روحي را دارد، پس چرا اين و نه آن؟ پس اگر يکي از اين روحها به آن تعلّق گيرد ، ترجيح بلامرجّح خواهد بود که امري است محال. چون ترجيح بلامرجّح در حقيقت مستلزم وجود معلول است بدون علّتش.
همچنين از يک طرف ـ طبق ادّعاي تناسخيّه ـ جايز است که روح شخص ديگري به اين جنين تعلّق گيرد و از طرف ديگر جايز است خدا روحي را به آن جنين افاضه کند. حال چرا از بين اين دو حالت، اوّلي ترجيح يافت نه دومي. حال آنکه دومي با فيّاضيّت خدا سازگارتر است. پس در اين حالت نيز ترجيح بلامرجّح لازم مي آيد يا ترجيح مرجوح ، که هر دو محال مي باشند.
پس تنها حالت اوّل است که با مشکل عقلي مواجه نمي شود.

دليل سوم:

براساس براهين مطرح در حکمت متعاليه، تعلّق نفس به بدن، تعلّقى ذاتى است. نفس انسانى حقيقتى است عين تعلق به بدن و در متن و ذات آن، تعلّق به بدن نهفته است. از اين رو روح انسانى، در هيچ عالمى بدون بدن نخواهد بود و در هر نشئه و هر عالم، بدنى متناسب با آن عالم خواهد داشت.
ترکيب نفس و بدن، ترکيب اتحادى است، نه انضمامى؛ يعنى، روح و بدن به يک وجود موجود هستند و بر اثر اين ترکيب، حقيقتى به نام انسان شکل مى‏گيرد. لازمه اين انگاره آن است که روح انسان، بى‏بدن نمى‏تواند به هستى خود ادامه دهد و بدن هم بدون روح، نمى‏تواند موجوديت خود را حفظ کند. به تعبير ديگر، اساساً روح بدون بدن معني ندارد ؛ و مرگ به معني جدا شدن روح از بدن نيست ؛ بلکه هنگام مرگ، نفس مادّه ي بدن مادّي را رها نموده با مرتبه ي دوم و سوم بدن زندگي مي کند ؛ و در قيامت، با مرتبه ي سوم بدن خواهد بود. لذا مرگ رها نمودن بدن نيست بلکه رها نمودن مراتب پايين بدن است.
پس با اين نگاه به نفس و بدن ، اساساً جايي براي اعتقاد به تناسخ وجود نخواهد داشت. تناسخ نتيجه ي اين پندار باطل است که نفس ، بدون بدن مي تواند وجود داشته باشد. حال آنکه طبق براهين فلسفي ، نفس ، حيثيّت تعلّقي دارد ؛ و چنين موجودي حتّي يک آن نيز نمي تواند فاقد بدن باشد. قول به اينکه نفس از بدني جدا شود و در بدني ديگر قرار گيرد مثل اين است که بگويي: رابطه ي پدر و فرزندي که بين رستم و سهراب بود بعد از مردن سهراب ، به دو نفر ديگر تعلّق گرفت. اين حقيقتاً خنده دار مي باشد. نفس نيز حقيقتي است از سنخ ربط و اضافه ّ؛ با اين تفاوت که رابطه ي پدر و فرزندي ، اضافه ي مقولي و ماهوي است ؛ ولي نفس از سنخ اضافه ي اشراقي مي باشد. نفس جزئي اشخاص در حقيقت تعلّق نفس واحد کلّي است به بدني مشخّص. لذا محال است اين تعلّق بين نفس کلّي و يک بدن ديگر برقرار شود. چون نسبت نفس کلّي با آن بدن ديگر ، تعلّقي ديگر خواهد بود. همان گونه که نسبت آقاي پدر با پسر اوّلش يک تعلّق است و نسبتش با پسر دوم ، تعلّقي ديگر ؛ هر چند که هر دو تعلّق ، از قبيل رابطه ي پدر و فرزندي مي باشند.



با تشکر .
اللهم عجل لولیک الفرج

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: gerdu ، MohammadMeraj ، 313 ، aramino ، ایران ، Vblock ، hadi_shj ، InsomniAc ، ganjname ، Hadith ، فاطمه خانم ، K-1 ، وحید110 ، shia12 ، rastin ، hesam110 ، یاران مهدی ، smb ، ANTI satan ، MohammadSadra ، alasor ، SAViOR ، ONLY66 ، آرین (الهه.ع) ، moje12.ir ، meshkat ، yektaparast ، mohamad ، am_po ، unkown ، محب الزهرا ، Sir.Ehsan ، محمداحسان ، خیبر110 ، mhklord ، number11 ، The Arrival ، هانا نابغ ، شهـاب ، janali ، sam fisher ، اکبر.ع ، حسن.س. ، vahrakan ، Mason_yab ، تازه مسلمان ، س.س.الف ، soshiant ، حوریه سادات ، behzad-jn ، saloomeh ، ضرغامیان ، جویای حقیقت ، دل خسته ، Amir ، میعاد ، AFG Shia ، آشفته ، pari74bala ، m.hossein

آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۳۰, ۲۶/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #71

(۲۰/دی/۹۰ ۲۲:۰۸)aminmostafavi65 نوشته است:  مگه قرار نبود بی احترامی نشه به کسی ؟ آقای مدیر این مطالب جاش توی نشریات زرد نه اینجا . خجالت داره آقا . این آقایی که این حرفارو میزنه حواسش به این نیست که داره فقط نظر خودشو میگه ، اونم برداشتش از یه شعر . 100 نفرو کافر و ملحد کرد جز خودش که وصل به خدا پیامبرشو اماماش. خیلی محترمانه . نظراتت فقط واسه خودتونه انسان با خدا . یه کلام از حرفات اگه دروغ باشه نکیر و منکر با کت شلوار قبل از ابی میان سراغ خودت حضرت استاد .

ببخشیدا کسی که در ملا عام گناه میکنه چه غیبتی داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کلیپای تصویریشو دیدین؟
این آدم اگر خدا می فهمید با زن نامحرم . . .
به نظر من بحث در مورد این آدم جز بطالت نیست
غیبتم نداره نگران نباشید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
Sad بررسی اثار امینم(eminem) hamidreza_shab 154 93,238 ۲۰/آذر/۹۴ ۱۴:۴۶
آخرین ارسال: A.E
  اثار ناهنجار موزیک بر کرستال های اب 666-6 2 2,765 ۹/آبان/۹۲ ۱:۲۰
آخرین ارسال: 666-6

پرش در بین بخشها:


بالا