کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جمع بندی عدل الهی
۱۶:۵۶, ۱/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۱ ۱۹:۳۶ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
با تشکر از همه همکاران گرامی گروه پژوهش تالار بیداری اندیشه
بابت همکاری در جمع آوری مطالب با موضوع عدل الهی ، جمع بندی این موضوع به شرح زیر ، تقدیم می گردد :

عدل الهی

عدل در لغت و اصطلاح
در فرهنگ‎هاي لغت عربي براي عدل معاني يا كاربردهايي ذكر شده است كه مهمترين آنها عبارتند از: ت
عادل و تناسب، تساوي و برابري، اعتدال يا رعايت حد وسط در امور، استوا و استقامت. ( المصباح المنير، ص 51ـ52؛ اقرب الموارد، ج 2، ص 753؛ المفردات في غريب القرآن، ص 325. )
مي‎توان گفت: جامع معاني يا كاربردهاي ياد شده اين است كه هر چيزي در جايگاه متناسب خود قرار گيرد به گونه‎اي كه سهم مناسب و شايستة خود را از هستي و كمالات آن دريافت كند و به حق و سهم ديگران تجاوز نكند. بنابراين مي‎توان گفت: سخن امام علي ـ عليه السلام ـ كه در تعريف عدل فرموده است: «العدل يضع الأمور مواضعها»(نهج البلاغه، حكمت 437. )
دقيق‎ترين تعبير در اين باره است. عبارت: «وضع كل شيء في موضعه و اعطاء كل ذي حق حقه» نيز كه فلاسفه در تعريف عدل به كار برده‎اند. (حكيم سبزواري، شرح الأسماء الحسني، ص 54. )
متكلمان عدليه (اعم از شيعه و معتزله) اذعان دارند كه در توحيد و عدل وامدار امام علي ـ عليه السلام ـ مي‎باشند. تعريفي را كه آنان براي عدل الهي ذكر كرده‎اند در حقيقت برگرفته از سخني است كه امام علي ـ عليه السلام ـ در اين باره دارند. از آن حضرت از توحيد و عدل سؤال شد. در پاسخ فرمود:
التوحيد الا تتوهمه، و العدل الا تتهمه؛
توحيد آن است كه دربارة خداوند با وهم و پندار داوري نكني، و عدل آن است كه خداوند را به كارهاي ناروا متهم نسازي»(نهج البلاغه، حكمت 470. )
امیر مومنان علی (روحی فدا ) در ارائه تصویر از خداوند فرموده :

خداوند متعال پس از خلق جهانیان، نظم جهان را مرتب فرموده، و برای هر حادثه و امر و موضوعی وقت معینی را مقرر نمود. و در میان اشیاء مختلف و موضوعات متفاوت التیام داده، و برای هر یک از موجودات طبیعت مخصوص و خاصیت معین و اثر معلومی گذاشته و این خواص و طبایع را چنان ملازم اشیاء قرار داد که هرگز از یکدیگر انفکاک و جدایی پیدا نکنند .
.خداوند متعال به هیچ سبب و وجهی متغیر نشود، و هرگز تغیر را در ذات او راهی نباشد، و از حالتی به حالت دگر در نیاید. و روشنایی و تاریکی در او تاثیر نمیکند. خداوند متعال در تحت تاثیر عوامل طبیعی و عوارض خارجی و حالات گوناگون قرار نمی گیرد.
در وعده های خود تخلف نمی کند، و از ظلم کردم بر بندگان خود منزه و بلند است. و با نهایت عدالت و مهربانی با مردم رفتارکرده و از روی انصاف حکومت میکند، و وظائف و تکالیف طبقات خلق را به مقتضای عدل خود معین می فرماید.
ان شاء الله ادامه دارد ...

امضای فاطمه خانم
[تصویر: 793255_714.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۱۸, ۱/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۱ ۱۹:۳۸ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #2
آواتار
معناي لغوي حكمت
حكمت در لغت به معناي استواري و منع از نقص و خلل و تباهي است. چنان كه لجام است را «حَكَمَه» گويند، زيرا اسب را از سركشي و حركت‌هاي ناموزون باز مي‌دارد.
شارع مقدس را از آن جهت حاكم مي‌گويند كه مكلف را از انجام كارهاي ناروا باز مي‌دارد و قاضي را بدان جهت حاكم مي‌گويند كه از ضايع شدن حق افراد جلوگيري مي‌كند و همچنين ساختمان محكم را از آن حيث محكم مي‌گويند كه احتمال خرابي و بي‌ثباتي كمتر در آن است و نيز برهان و استدلال را زماني دليل محكم مي‌گويند كه نقص و بطلان در آن راه نداشته باشد و اينكه سفارش شده اعتقادات انسان بايد محكم باشد، به اين معناست كه آنچه را انسان به آن اعتقاد پيدا مي‌كند بايد از ثبات و استواري برخوردار باشد تا تزلزل و انحراف در آن نفوذ پيدا نكند.....
امّا در اصطلاح قرآن و روايات و حكماء و علماء و متكلمان حكمت در مورد خداوند به چند معنا اطلاق شده است.

حكمت علمي:


عبارت است از برترين علم به برترين معلوم كه مصداق آن علم خداوند به ذات و افعال خويش است. البته به اين معنا، حكمت از علم خداوند و حب الهي به كمال و خير كه صفت ذاتي است نشأت مي‌گيرد. يعني خداوند كه كمال مطلق و منشأ خيرات است علم دارد به كمال و خير خودش، اين معناي حكمت علمي است.
استحكام و انسجام در آفرينش و تدبير جهان
(به اين معنا كه جهان آفرينش با اتقان و استحكام خاصي آفريده شده و طراح اين جهان آن چنان كاردان و حكيم بوده كه هرچيز را به جاي خويش به بهترين صورت ممكن قرار داده است.
جهان چون چشم و خط و خال ابروست ....... كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست
و آيه كريمه قرآن: «الذي احسن كل شيء خلقه»
خداوند كسي است كه هر چيزي را به نحو احسن خلق فرمود.

و هم چنين آيه: «الذي خلق فسوي و الذي قدر فهدي»؛
خداوند كسي است كه خلق نمود و هماهنگي بخشيد و اندازه‌گيري كرد و راهنمايي فرمود، ناظربه اين معناي حكمت است.

علامه حلي معناي ياد شده از حكمت را چنين بيان كرده است:
حكمت گاهي به معناي معرفت اشياء است و گاهي به معناي انجام كاري به وجه احسن است و چون هيچ معرفتي برتر از معرفت خداوند نسبت به عالم نيست، پس خداوند به هر دو معني حكيم است.
ان شاء الله ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۲:۴۱, ۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
پاكي و پيوستگي خداوند از افعال قبيح و ناروا

به اين معنا كه خداوند كار زشت و قبيح انجام نمي‌دهد و اين خود به دليل اين است كه عوامل پديد آورنده كارهاي زشت و قبيح (كه عبارتند از جهل به زشتي عمل و يا نياز به آن و يا عجز از انجام ندادن آن است) در خداي تعالي وجود ندارد و خداي بزرگ از اين عوامل، پاك و منزه است.
فخر رازي نيز در اين مورد گفته است: حكمت عبارت است از تقدس خداوند از انجام آنچه نارواست.

غايتمند بودن افعال الهي

به اين معنا كه هر فعلي كه از خداوند سر مي‌زند داراي غايت وهدفي است. كار لغو و بيهوده و عبث از خداوند صادر نمي‌شود كه اين معنا چيزي است كه از آن تعبير به فعل حكيمانه خداوند مي‌شود.
آيه كريمه قرآن كه مي‌فرمايد:

«ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلاً»؛
ما آسمان و زمين و آنچه بين آن دو هست بيهوده و لغو نيافريديم (اشاره به اين معناي حكمت دارد).

خلاصه معناي اصطلاحي حكمت:
خداوند متعال كه عالم به همه چيز است نظام هستي را به صورت كامل و احسن آفريده، به طوري كه هيچ خلل و نقصي در آن راه ندارد و از اينكه كار لغو و بيهوده و قبيح و ناروا از او سر بزند، پاك و مبراست.
و امّا اينكه در بحث‌هاي كلامي معمولا عدل و حكمت با هم آورده مي‌شود، به جهت ارتباط و پيوستگي است كه بين اين دو موضوع وجود دارد و گرنه به يك معنا نمي‌باشند، بلكه معناي حكمت اعم از معناي عدل است چرا كه عدل فقط شامل فعل خداوند مي‌شود.
(عدل = فعل قبيح و ناروا از خداوند صادر نمي‌شود.)
ولي حكمت هم شامل علم است و هم شامل فعل.

علم الهی


علم، یكی از صفات جمال و كمال است و در ثبوت این صفت برای خداوند جای هیچ گونه تردیدی نیست. فلاسفه و متكلمان اسلامی (بلكه همه خداپرستان) بر این مطلب، اتفاق نظر دارند؛ با این حال، در حدود و چگونگی علم خداوند، اقوال و آرا، مختلف است. علم الهی را می‎توان در سه مرحله مورد بحث قرار داد.

مرحله نخست:علم خداوند به ذات خود
مرحله دوم:علم خداوند به موجودات، قبل از ایجاد آنها (علم به اشیاء در مقام ذات = علم ذاتی)
مرحله سوم:علم خداوند به موجودات، پس از ایجاد آنها (علم به اشیاء در مقام فعل= علم فعلی)


علم حضوری :
آگاهی یافتن و درک ذات و حقیقت اشیاء , بدون وساطت هر چیز دیگر . ( یعنی علم خداوند به موجودات از این قسم محسوب می شود .
علم انسان به وجود , حالات و اعمال خویش نیز از این دسته است .
این نوع از علم در قرآن کریم , با تعبیرهای دیگری هم چون : شهود , لقاء , رؤیت و ... نیز به کار رفته است :
فصلت / 53 : « أوَلَم یَکفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیءٍ شَهیدٌ»
« آیا کافی نیست که پروردگارت خود هر چیزی است ؟
کهف / 110 : « فَمَن کَانَ یَرجُوا لِقاءَ رَبِّه ی فَلیَعمَل عَمَلاً صَلِحًا وَ لا یُشرِک بِعِبَادَةٍ رَبَّهِ ی أَحَداً
« پس هر کس به لقای پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد , و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد . »
نجم / 13 و 14 : « وَ لَقَد رَءَاهُ نَزلَةً أُخرَی * عِندَ سِدرَةِ المُنتَهَی »
« و قطعاً بار دیگر هم او را دیده است. نزدیک سدرة المنتهی . »

علم حضوری :

علمی که به واسطه ی صورت ها یا مفاهیم ذهنی از اشیاء به دست می آید و تعلیم و تعلّم های رایج بین انسان ها بر اساس آن انجام می شود .
این علم نیازمند شرایط , زمینه ها و قابلیت هایی از جهت یادگیرنده , فضای آموزشی , ذهن یادگیرنده و ... است .
تفاوت ای دو علم , به لحاظ شدّت و ضعف آن دو در یک حقیقت نیست ؛ بلکه مرتبه ی وجودی این دو علم با یکدیگر متفاوت است ؛ لذا هر یک از آن ها , ویژگی ها و احکام مربوط به خود را دارد .
از آنچه در تبیین مراحل سه گانه علم الهی بیان گردید، براهین علم خداوند نیز به دست آمد. برهان علم خداوند به ذات خود، همانا تجرد ذات اقدس الهی از ماده و عارض مادی است. از آنجا كه موجود مجرد عین حضور است، هر گاه آن موجود قائم به ذات باشد نه قائم به غیر، در این صورت وجودش برای خودش حاضر است. حقیقت علم نیز چیزی جز حضور و انكشاف نیست.
برهان علم الهی به موجودات در مقام ذات (قبل از ایجاد این است كه ذات خداوند علت موجودات است، و به ذات خود نیز عالم است، بنابراین به موجودات عالم است. و علم به علت مستلزم علم به معلول است، پس خداوند به موجودات علم دارد.
گذشته از این، موجودات افعال باری تعالی هستند، و از طرفی از احكام و اتقان، نظم و انسجام برخوردارند، و هرگاه فعل دارای چنین ویژگی‎هایی باشد، دلیل بر علم و آگاهی فاعل آن است. بنابراین احكام و اتقان جهان دلیل بر علم پیشین خداوند به آنهاست.
برهان علم خداوند به موجودات در مقام فعل (علم پس از ایجاد) نیز این است كه موجودات، افعال و معلول‎های خداوندند، و واقعیت فعل عین ربط و تعلق به واقعیت فاعل آن است، و در نتیجه نزد فاعل و علت خود حاضر است، بنابراین، واقعیت جهان در پیشگاه خداوند حاضر است، و خداوند به آن علم حضوری دارد.
قرآن كريم نيز به اين دليل اشاره مي‌كند و مي‌فرمايد:
« الا يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير »
آيا كسي كه آفريده است نمي‌داند؟ با اينكه او خود باريك‌ بين آگاه است .
ان شاء الله ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۵۱, ۲/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۱ ۱:۵۱ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #4
آواتار
قدرت الهي

ازصفات ذاتي وثبوتي خدا،« قدرت» و يكي ازنامهاي او «قادر» است. برخي متكلمان قدرت را چنين تعريف كرده‌اند: فاعلي كه كار خود را با اراده و اختيار انجام مي‌دهد ، مي‌گويند او در كار خود «قدرت» دارد .
پس قدرت عبارت است از مبدئيت فاعل مختار براي كاري كه ممكن است از او سر بزند. قادر به اين معنا در برابر فاعل مجبور و به اصطلاح فاعل موجب است؛
مانند آتشي كه مبدا عمل است ؛ اما عمل حرارت و سوزاندن ازسر اختيار و اراده از آن صورت نمي‌گيرد .
برخي متكلمان نيز قدرت راچنين تعريف كرده‌اند:
قدرت آن است كه اگر قادر بخواهد، فعل را انجام دهد واگرنخواهد انجام ندهد.
قدرت در لغت نيرويي است كه بتوان كارها را با آن انجام داد .
«قدرت» اعم از «استطاعت» است كه تنها بر توانايي به وسيله اعضا و جوارح اطلاق مي‌شود ،
از اين رو در مورد خداوند به كار نمي‌رود به خلاف قدرت . لذا به خداوند «قادر» «قدير» و «مقتدر» گفته مي‌شود.
به كسي كه قدرت دارد «قادر» گفته مي‌شود.

بر اساس تعريف قدرت، قادر نبودن خداوند در صورتي صادق است كه مشيت او به وقوع كاري تعلق پذيرد و در عين حال آن كار واقع نشود و يا در صورت تعلق مشيت به عدم وقوع، آن كار واقع گردد. حال مي پرسيم علت عدم تحقق آنچه كه خدا خواسته است، چيست؟ در پاسخ به اين سوال، با دو احتمال روبرو خواهيم بود:
احتمال اول آن است كه ذات الهي، خود، علت عدم تحقق آنچه خواسته است، باشد. اين احتمال كاملا نامعقول و باطل است، زيرا معقول نيست كه خدا از يكسو بخواهد كاري را انجام دهد و از سوي ديگر،‌ خود، سبب عدم وقوع آن شود. به عبارت ديگر، اين فرض با حكمت الهي ناسازگار است.
احتمال دوم آن است كه موجودي غير از خدا مانع تحقق خواسته او شود. اين احتمال نيز نامعقول و باطل است، زيرا در جاي خود ثابت گشته كه خداوند واجب الوجود است يكتا و ساير موجودات همگي ممكن الوجود و مخلوقات اويند و در همه ی شئون خود، وابسته به خالق و آفريدگار خود ميباشند. بنابراين، معقول نيست كه موجود ممكني كه از خود هيچ استقلالي ندارد، بتواند در مقابل مشيت الهي بايستد و مانع تحقق آن شود.
بدين ترتيب، ثابت مي شود كه خداوند، قادر است زيرا به فرض تعلق مشيت و خواست او به چيزي،‌ هيچ مانعي از آنچه او مي خواهد، قابل تصور نيست.

فلسفه ی آفرینش از دیدگاه فلسفه....

ایمان به حکمت خداوند از یکسو و توجه به فلسفه های اجزای وجود انسان از سوی دیگر ما را مومن می سازد که هدفی بزرگ در آفرینش انسان بوده است اکنون باید به دنبال این هدف بگردیم و تا آن جا که توان داریم آن را مشخص سازیم و در مسیر آن گام بر داریم.
توجه به چند مقدمه می تواند چراغ ها و نورافکن هایی بسازدکه این مسیر تاریک رابرای ما روشن کند:
ما همیشه در کارهای خود هدفی داریم که این هدف معمولا دفع کمبود ها ونیاز های ماست و چون در مورد صفات و افعال خدا غالبا درگیر مقایسه با خویش می شویم .
گاه ممکن است این تصور به وجود آید که :خداوند چه کمبودی داشته است که خلقت مرتفع می شد؟ما به حکم اینکه وجودمان محدود است برای رفع کمبودهایمان تلاش می کنیم ولی درباره ی یک وجود نا محدود این معنی امکان پذیر نیست باید هدف افعال او را در خیر وجود او جستجو کنیم؛اوچشمه ای است فعال و مبدئی است نعمت آفرین که موجودات را در کنف حمایت خود میگیرد آنها را پرورش داده از نقص به کمال می برد.این است هدف واقعی عبودیت و بندگی ما این است فلسفه ی عبادات و نیایش های ما که همگی کلاس های تربیت برای تکامل ماست.

در اینجا سوالی پیش می آید:
اگر هدف خلقت «جود» بر بندگان است نه سود برای آفریدگار و این جود از طریق تکامل انسان هاست چرا این خداوند جواد و کریم از آغاز بندگان را کامل نیافرید؟جواب این سوال روشن است تکامل انسان چیزی نیست که بتوان آنرا به اجبار آفرید بلکه راه طولانی و درازی است که انسان ها باید با پای خود آنرا طی کنند
و با اراده و تصمیم و افعال اختیاری خویش طرح آنرا بریزند.
از این سخن چنین نتیجه می گیریم که :
خداوند باید با اوامر و تکالیف و برنامه های تربیتی که به وسیله پیامبران او و نیروی عقل ابلاغ می شود این مسیر را برای ما مشخص کند و ما با اراده و اختیار خویش این راه را بپیمائیم.
باز در این جا سوال دیگری مطرح است که :وقتی بعضی توضیحات بالا را می شوند می گویند:بسیار خوب هدف از آفرینش تکامل انسانی یا به تعبیر دیگر قرب به پروردگار بوده است ؛
ولی هدف از این تکامل چیست؟پاسخ این سوال نیز با این جمله روشن می شود که :
تکامل هدف نهایی یا به عبارت دیگر غایةالغایات است .
ان شاء الله ادامه دارد ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۵۱, ۲/مهر/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
دلیل بر اثبات وجود عدل

مقدمه اول: خداوند قدرت و اختیار دارد هر کار ممکن الوجودی را انجام دهد (( لازمه قدرت این نیست که هر کاری را که توانست انجام دهد پس انجامش دهد بلکه هر چه را قصد کند و اراده کند انجام می دهد ))
برای اثبات مقدمه اول دلیل اول گذری به قدرت الهی می کنیم تا آن را ثابت کنیم :
ابتدا قدرت را معرفی کرده بعد اثبات می کنیم :
در مورد فاعلی که کار خود را با اراده و اختیار خود انجام می دهد گفته می شود نسبت به کارش قادر است به عبارت دیگر قادر بامبدئیت فاعل مختار بر کاری که ممکن است از او سر بزند پس مبدئیت اگر از فاعلی که مختار است بود قادر است . اما اثبات قدرت الهی را به 3 علت بیان می کنیم:

علت اول:
خداوند کمال بی نهایت دارد و هر چه فاعل از حیث وجودی کاملتر باشد دارای قدرت بیشتر است پس خداوند قدرتش حد و نهایتی ندارد چون خداوند کمال بینهایت و مرتبه ی وجودی او نامحدود است .
بالاخره ثابت شد که خداوند هر کاری اراده کند که ممکن الوجود باشد انجام می دهد و قادر است . وارد مقدمه ی دوم می شویم .
مقدمه دوم: اراده ی خداوند گزاف و بیهوده نیست و اراده ی او مقتضای صفات کمالیه اوست چون أفعال
واراده ی آن در خداوند و هرکسی ، از صفات ذاتیه او سرچشمه می گیرد و صفا ت ذاتیه خداوند مثل
: علم ، قدرت ، محبت به کمال و خیر (کمال محض) این مطلب که اراده از صفات درونی نشأت گیرد واضح است و چون ، اراده بر یک معنی به معنی دوست داشتن و خداوند کمال محض است در درجه اول حبّ به کمال خود بعد به مخلوقات دارد پس اراده و أفعال به صورتی است که دارای مصلحت و کمال بیشتر باشد پس اراده حکیمانه است لذا چون خداوند کمال محض است اراده ای او اصالهً به جهت خیر و مصلحت أشیاست پس عادل است .

همان طور که از مصلحت فهمیده می شود أصالهً با خیر است لکن می تواند شری هم باشد ولی به تبع یعنی چون مصلحت خیر از شر بیشتر است حکیم خیر کثیر را به خاطر شر أقلّ انجام می دهد به عبارت دیگر شر لازمه وجود خیر کثیر است .
این طور ثابت کردن معنی عامی را در بر دارد لکن می توان خاص ترهم بیان کرد مثلا عدالت را در 3 مقام خاص تر ثابت کرد :

عدالت در مقام تکلیف :

چون تکالیف برای رسیدن انسان به نتایج عمل وضع شده اگر خداوند تکلیفی فوق طاقت بندگان دهد امکان عمل ندارد و کار بیهوده می شود پس متعلق اراده ی خداوند واقع نمی شود چون گفتیم اراده ی او حکیمانه است چون از ذات کامل او نشأت گرفته است .

عدالت در مقام قضاوت بین بندگان :

قضاوت میان بندگان برای مشخص شدن استحقاق بندگان برای انواع پاداش و کیفر انجام می شود اگر بر طبق عدل نباشد نقض غرض و بیهوده می شود پس متعلق اراده خداوند حکیم که کارهایش مصلحت دارد واقع نمی شود .

ان شاء الله ادامه دارد ....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۵۷, ۶/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/مهر/۹۱ ۳:۴۳ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #6
آواتار
منابع


1-المصباح المنير، اقرب الموارد، ج 2،

2-ترجمه ی شرح اسماء الحسنی علامه سید حسین همدانی دورود آبادی

3-توحید صدوق , ص 315 , باب الرحمان

4-اصول كافی، ج 1، كتاب توحید، باب صفات ذات،

5-جلد13-ص407جدید و 372قدیم

6-جلد22-ص407جدید و 394قدیم

7-جلد21-ص206جدید و 193قدیم

8-نهج البلاغه

9-كلانتري، الياس، لغات قرآن در تفسير مجمع البيان، بيان، چاپ اول، 1363، ص 19 راغب اصفهاني، ابوالقاسم حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، تحقيق محمد سعيد گيلاني، تهران، المكتبة الرضويه، ص 310.

10-باني گلپايگاني، علي، عقايد استدلالي، قم، نصايح، چاپ چهارم، 1381

11-الهي قمشه‌اي، محي الدين، حكمت الهي، تصحيح هرمز بوشهري پوري، روزنه، چاپ اول، 1379

12-سبحاني، جعفر، شناخت صفات خدا، كتابخانه صدرف‌تهران، ص 22 – 19 سبحاني جعفر، و الهيات و معارف اسلامي قم، شفق، اول، ص 125، 126.

13-طيب، عبدالحسيني، كلم الطيب، در تقرير عقايد اسلام، تهران، سوم، كتابفروشي اسلام، ج 3-1، ص 40و مصباح،
14-محمدتقي، آموزش فلسفه، سازمان تبليغات اسلامي، تهران، 1365، اول، تهران، 1365، اول، ج 2، ص 382.

15-علامه حلي، كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، مصحح حسن حسن زاده آملي، قم، موسسه نشر اسلامي، 1407، ص 281

16-حكيم لاهيجي، عبدالرزاق، گوهرمراد (گزيده) به اهتمام صمد موحد، تهران، انتشارات كتابخانه طهوري، چاپ اول، 1364، ص170.

17-سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، قم، طه، چاپ اول، 1377، ص237- 238

18-جوادی آملی ،مفاتیح الحیات .قم ، نشر اسرا ، چاپ سی و چهارم،1391،ص41-44
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۱۸, ۸/مهر/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
تکمله :
قانون گذار کسی است که هر چیزی را در جای خود قرار دهد و کسی توان چنین کار سترگی را دارد که جای اشخاص و اشیاء را بداند و نسبت به موضع اصلی آنها در موطن اصلی خود توانمند باشد و چنین کسی همان خواهد بود که بدون شریک ظهیر ، اشخاص و اشیاء را آفرید و این ذات پاک، جز خداوند نیست از این رو قانون گذاری حق مطلق اوست که از موضوع ، محمول و ربط میان آنها آگاه است و راز حصر قانون گذاری در اختیار خدای سبحان که به صورت « ان الحکم الا لله » بیان شده ، همین است .
... مفهموم عدل یعنی هر چیزی را در جای خود قرار دادن بسیار روشن است .
اما حقیقت عدل در نهایت خفا و پوشیدگی است ، زیرا کسی می تواند هر چیزی را در جای خود قرار دهد که جای اشیاء را در جهان و منزلت اشخاص و جایگاه نژاد ، اقوام ، قبایل ، زنان ، کودکان ، مردان و ... را کاملا بداند و کسی از چنین اطلاع کامل و جامع برخوردار است که آنها را آفریده باشد و آن فقط خدای یکتا و یگانه است ...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا