کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان آن مرد خدا
۲۲:۴۶, ۱۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم


نگارنده، عصر شنبه، یازدهم اردیبهشت 1381، در قم به محضر دانشمند فرزانه، استاد میرزا عبدالرّضا کفائی، فرزند برومند مرحوم حاج میرزا احمد کفائی خراسانی و نوادۀ آخوند ملّا محمّدکاظم خراسانی رسیدم. آن گاه از ایشان شرح ماجرایی را خواستار شدم که بس شنیدنی، شگفت و عبرت‏آموز است، و در آن، بشارتی نیز به نزدیک‏بودن ظهور امام عصر(علیه ‏السّلام) می‏باشد. ایشان هم با کمال بزرگواری و گشاده‏رویی فرمودند:

اصل ماجرا، بر اساس آنچه از مرحوم والدم، آیةالله حاج میرزا احمد کفائی، شنیدم، این گونه است: چندین سال قبل، در مجلسی که من و جمعی از شاگردان و دوستانم، از جمله عالم بزرگوار مرحوم حاج شیخ محمود تولّائی خراسانی، حضور داشتیم، مرحوم دکتر شیخ حسن‏خان عاملی(1)که طبیبی وارسته و متدیّن بود، برای ما چنین نقل کرده است:

هم‏زمان با جنگ جهانی اوّل (8-1914م)، بین ایران و امپراتوری عثمانی در مرزهای غربی (کردستان)، درگیری رخ داد(2). من به عنوان پزشک و جرّاح ارتش، استخدام و به اردوی غرب کشور اعزام شدم. محلّ درگیری بیشتر در ساوُجْبُلاغ(3) مُکْری یا مَهاباد فعلی بود. در داخل شهر مهاباد، بیمارستانی به مداوای بیماران و مجروحان جنگی اختصاص یافته بود. در اردوگاه نظامی ارتش هم چادری به شکل بیمارستان صحرایی، ویژۀ فوریّتهای پزشکی و جرّاحیهای ضروری، وجود داشت که من و یک گروه پزشکی در آن مستقر بودیم. مجروحان جنگی را به طور مسقیم از صحنۀ نبرد به آن چادر آورده، پس از انجام‏ دادن درمانهای ابتدایی، به بیمارستان نظامی مهاباد منتقل و در آنجا بستری می‏کردند.

روزی با پزشکیارها در چادر نشسته بودیم که مجروحی را نزد ما آوردند؛ مردی بود سیاه‏چَرْده، قوی‏هیکل و بلند‏بالا که از ناحیۀ شانه، تیری به او اصابت کرده بود. پس از قراردادن وی بر روی تخت جرّاحی و معاینۀ محلّ تیرخوردگی، به دلیل خونریزی شدید، تصمیم به عمل جرّاحی و خارج‏کردن گلوله از کتفش گرفتم.

چون فرورفتگی گلوله زیاد بود، به بیهوشی کامل نیاز داشت. موقعی که دستور دادم او را بیهوش کنند، بیمار مخالفت کرد، و با سماجت، از من خواست بدون بیهوشی و استفاده از داروی بی‏حس‏کنندۀ موضعی وی را جرّاحی ‏کنم. کوشیدم تا به او بفهمانم که به دلیل عمیق‏بودن محلّ اصابت گلوله، به طور حتم نیاز به بیهوشی است، و در غیر این صورت، جرّاحی بسیار دردناک و فوق تحمّل انسان خواهد بود، امّا زیر بار نرفت و همچنان با اصرار، از من خواست که بدون بیهوشی یا بی‏حسّیِ موضعی، تیر را از کتفش بیرون آورم.

من نیز از این درخواست و پافشاری بیمار عصبانی شدم و با حالت خشم، چاقوی جرّاحی را به محلّ اصابت گلوله نزدیک کردم تا شروع به بریدن کنم. به محض تماسّ چاقو با پوست بدن او، ناگهان لبهایش تکانی خورد و در حالی که کلماتی را زیر لب زمزمه می‏کرد، بیهوش شد. من نیز عمل را به‏آسانی انجام داده، محلّ زخم را بخیه زده و آن را بستم. به محض اینکه عمل جرّاحی تمام شد، دوباره لبهایش تکانی خورد و به هوش آمد. از دیدنِ این حالت، سخت در شگفت شدم و فهمیدم که او مردی فوق‏العاده است، ولی چون حال بیمار اجازۀ پرسش نمی‏داد، سخنی به وی نگفتم و فقط به مأموران حمل مجروح سفارش کردم که پس از انتقال و بستری‏نمودن این شخص در بیمارستان، شمارۀ اتاق و تخت او را به من گزارش دهند. متصدّی حمل مجروحان نیز پس از انجام‏دادن این کار، نزدم آمد و شمارۀ اتاق و تخت آن بیمار را به من اطّلاع داد.

من طبق عادت، هر روز عصر بعد از پایان کارهای درمانی در بیمارستان صحرایی، به شهر مهاباد رفته، در بیمارستان از مجروحان و بیمارانی که در آن روز، عمل و مداوا کرده بودم، معاینه و بازدید می‏کردم. عصر همان روز، در بیمارستان شهر، از روی عمد، ابتدا از دیگر مریضان سرکشی کردم و سپس به سراغ آن شخص رفتم؛ زیرا تصمیم داشتم در کنار تختش بنشینم و با وی به طور مفصّل گفت‏و‏گو کنم. پس از معاینۀ محلّ جرّاحی زخم و دادن دستورهای لازم به پرستاران برای درمانش، از او پرسیدم: تو کیستی؟ گفت: من مردی از اهالی ساوجبلاغ و حنفی‏مذهبم(4). هرچه اصرار کردم، بیش از این چیزی نگفت. با سماجت به وی گفتم: هنگام عمل جرّاحی، متوجّه امری خارق‏العاده شدم که از تو سر زد، و بدون دخالت هیچ‏ کس و هیچ چیز، خودت را بیهوش کردی و به هوش آوردی. از نظر پزشکی چنین کاری محال است. از این رو، دانستم تو انسانی غیر عادی هستی. من نیز سالها در این امور (علوم معنوی و تهذیب نفس) تلاش کرده، متوجّه اهمّیت کار شما هستم. تا نگویی که این مقامات را از کجا به دست آورده‏ای، رهایت نخواهم کرد. پس از این سخنان، گفت: هر کس شیعۀ حضرت علیّ بن ابی‏طالب(علیهما السّلام) باشد، این ‏گونه است.

آن روز گذشت و من با او انس گرفتم. هر روز که به بیمارستان می‏رفتم، بعد از رسیدگی به دیگر بیماران، به سراغ آن مرد الهی رفته، کنار تختش می‏نشستم و ساعتها با هم به گفت‏و‏گو می‏ نشستیم. او مطالبی ارزشمند بیان می‏نمود و پیش‏بینیهایی می‏کرد که همۀ آنها تحقّق می یافتند.

روزی از وی پرسیدم: شما چه کسی هستید و در این جنگ چه می‏کردید؟ گفت: من از جملۀ هفت نفری هستم که به طور مستقیم در محضر ولی عصر(علیه السّلام)، به خدمتگزاری مشغول بوده و با دستور ایشان برخی کارها را انجام می‏دهند(5)، و هر یک از ما که می‏میرد، امام شخص دیگری را به جای او منصوب می‏فرماید(6).

من که به پیش‏بینیهای آن مرد و اطّلاعش از حوادث آینده، به طور کامل اطمینان داشتم و دانستم وی از اصحاب خاصّ امام زمان(علیه السّلام) است، از او در بارۀ علائم ظهور آن بزرگوار سؤال کردم. وی نیز نشانه‏های بسیاری را بیان نمود و به اختراعاتی اشاره کرد که در آن روزگار وجود خارجی نداشتند و بعدها ساخته شدند و به بازار آمدند.

هنگام بیان واپسین علامت، گفت: نزدیکترین نشانۀ ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، اختراع دستگاهی است که فکر آدمی را می‏خوانَد، و هر کس در هر جای عالم، هر گونه اندیشه‏ای به ذهنش خطور کند، با این دستگاه قابل کشف و شناسایی خواهد بود(7). این ابزار در اختیار حاکمان جور در خواهد آمد تا با آن، دشمنان خود را شناسایی کنند و از افکار و کارهای آنان آگاه شوند. در این هنگام، عرصۀ زندگی بر انسانها، به‏ویژه مؤمنان و شیعیان واقعی آن بزرگوار، تنگ خواهد شد. در آن زمان است که امام عصر(علیه السّلام) برای نجات مؤمنان و تمام مردم جهان ظاهر شده و قیام می کند.

واپسین روزی که برای عیادت بیماران و دیدن این شخص به بیمارستان رفته ‏بودم، بعد از اطمینان از بهبود کامل دوست بزرگوار خود، دستور ترخیص وی را صادر کردم. او به من گفت: دکتر، در این ایّام که زیر نظر شما در بیمارستان بستری بودم، در حقّ من بسیار محبّت کردی. به همین دلیل، می‏خواهم خدمتی در حقّ تو انجام دهم. اکنون بگو مهمترین آرزویت چیست تا آن را برآورده کنم؟ گفتم: می‏خواهم عالم ملکوت را ببینم. گفت: ببین! به محض آنکه این کلمه از دهان او بیرون آمد، عالم دگرگون شد. صداهایی می‏شنیدم که وصف‏شدنی نیستند. مناظری می‏دیدم که نمی‏توانم آنها را بازگو کنم. بوهای خوشی استشمام می‏کردم که در بیان نمی‏گنجند. پس از لحظاتی، به من گفت: بس است! من نیز از آن حال خارج شدم. چون اعتراض کردم که چه زود مرا از این فیض روحانی محروم ساختی، پاسخ داد: آن قدر روح تو مجذوب آن عالم شده بود که ترسیدم از بدنت جدا شود. از این رو، تو را به همین عالم ناسوت بازگرداندم.

او سرانجام در آن روز، از من جدا شد و رفت. این، واپسین دیدار من با آن مرد خدا بود.

----------------------------------------------

1. آن بزرگوار از نسل مرحوم شیخ عبدالصّمد عاملی، برادر مرحوم شیخ بهاءالدّین عاملی و متخصّص جرّاحی عمومی بود که در خیابان خسروی مشهد مطب داشت. وی در حدود 93 سالگی (نزدیک به سال 1340هـ .ش) دار فانی را وداع گفت.

2. هشت روز پس از تاجگذاری احمد شاه قاجار (1293هـ .ش) جنگ جهانی اوّل آغاز شد، و با وجود بی‏طرفی ایرانیان، روسها از شمال، عثمانیها از مغرب و بریتانیاییها از جنوب و مشرق به کشور ما تاختند.

3. در ایران دو منطقه به این نام هست: 1. ساوجبلاغ مکری؛ 2. ساوجبلاغ قزوین.

4. خوانندگان ارجمند به‏خوبی از ظرافتی که در پاسخ این مرد خدا نهفته است، آگاه‏اند. وی، با آنکه بیشتر مردم کردستان شافعی‏مذهب‏اند، خود را حنفی خواند، و با این پنهان کاری ظریف، در واقع، به گرایش خودش به مذهب ابراهیم حنیف(علیه السّلام) اشاره کرد؛ مذهبی که جان‏مایۀ حقیقی اسلام و تشیّع است.

5. در این پاسخ، به دلیل حضور آن مرد خدا و چگونگی مأموریّتش در جنگ یادشده، اشاره‏ای نشده است.

6. در اصطلاح، به چنین افرادی «اَبْدال» یا «رجال الغیب» می‏گویند.

7. گفتنی است، کار بر روی مغز آدمی و تشخیص عواطف، احساسات و افکار وی به کمک جریانهای الکتریکی و طول موجهای مغزی، از سالها پیش آغاز شده است، و دانشمندان در این مسیر، تا کنون به نتایجی شگفت آور دست یافته‏اند. شاید در عصر حاضر، دستگاه کاملی که بتواند افکار آدمی را بخواند، ساخته شده یا در مرحلۀ تکمیل و ساخت باشد. البتّه دانشمندان برای رسیدن به این هدف، از علومی نظیر هیپنوتیزم، روانشناسی و روانکاوی نیز بهره می‏گیرند؛ تلاشی که سالهاست از برنامه‏های مهم و سرّی سازمان مرکزی اطّلاعات امریکا (سیا) به شمار می‏آید. تسلّطی که ‏اینک قدرتهای بزرگ دانش و فن‏آوری عصر ما در عرصۀ تولید و پخش امواج، سیستمهای شنود مکالمات و آگاهی از حوادث چهار گوشۀ جهان و انتقال پُرشتاب آن به مخاطبان خود بر روی کرۀ زمین دارند، ما را به مرز پذیرفتن ساخت چنین دستگاهی نزدیک می‏کند.

(منبع: مژدۀ ظهور، ج 2، ص 90- 185، با ویرایشی نو)

پیشگویی حوادث آخرالزمان

http://www.pishgooei.persianblog.ir
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، مجید121 ، میلاد.م ، شیدا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
2 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا