|
آخرین روزهای زندگی شیطان
|
|
۱۸:۱۲, ۲۱/آبان/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تاریخ تولد او را شاید بتوان هزاران سال قبل از خلقت آدم علیه السلام ذکر کرد موجودی که هدف از خلقت او این نبود که روزی به عنوان سرسخت ترین دشمن انسان قرار بگیرد، چون او هم مانند بقیه موجودات اصل خلقتش خیر بود و برای همین از همان ابتدای خلقت مراحل و درجات تکامل را به سرعت سپری کرد . از جنس ملائک نبود: ( إِلاَّ إِبْلیسَ كانَ مِنَ الْجِن: كه از [گروه] جن بود.)(الكهف: 50) اما مدارج عالیه را به نحوی طی کرد که استاد ملائکه و فرشتگان شد، از لحاظ علمی چنان پیشرفت کرد تا جایی که در آسمان چهارم منبری برای او قرار داده بودند و برای فرشتگان سخنرانی می کرد. از لحاظ عرفانی به درجه ای رسید که وقتی تسبیح او بر زمین می افتاد، هزاران فرشته برای تبرک تسبیح او هجوم می آورند، تا افتخار لمس تسبیح او را برای خود ثبت کنند. سال های جوانی را می پیمود و هر سال که می گذشت مقرب تر و با شکوه تر می شد، تا جایی که نقطه عطفی در زندگی او به وجود آمد، آری خلقت آدم علیه السلام را می توان بزرگترین نقطه عطف زندگی شیطان دانست که زندگی او را از آنچه بود کاملا دگرگون و متحول کرد. همه فرشتگان متوجه شده بودند که حالات و روحیات شیطان در حال تغییر است و روز به روز دگرگونی او بیشتر و هر روز شکسته تر از قبل می شود. [/font]انگار می دانست که قرار است چه اتفاقی بیفتد و برای همین غم و غصه تمام زندگی او را فرا گرفته بود و طبق روایتی که علامه مجلسی در بحارالانوار نقل می کند (او در طول مدتی که جسم آدم بر زمین قرار داشت و روح در او دمیده نشده بود با خود می گفت: اگر خداوند فرمان دهد بر او سجده کنم سر باز خواهم زد.) (بحار الانوار، ج11، ص 106) تا اینکه بعد از مدت ها انتظار روز موعود فرا رسید و شیطان نیز مانند بقیه فرشتگان کارت دعوتی برای حضور در یک مراسم و اجتماع بزرگ دریافت کرد. او می دانست که با دریافت این کارت آخرین روزهای زندگی خود را در آسمان سپری می کند و به زودی باید به زمین فرود آید . او که غرور و تکبر تمام وجودش را فرا گرفته بود با جسارت تمام پاسخ داد که: قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ :گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهاى و او را از گِل آفریدهاى با هر زحمتی بود، خود را برای شرکت در مراسم آماده کرد و با اینکه برای او سخت بود ولی در آن اجتماع بزرگ شرکت کرد. مراسم در آسمان ها برگزار می شد و خیل عظیم فرشتگان حضور داشتند تا اینکه شیطان وارد شد و طبق معمول همه فرشتگان برای ادای احترام به او به پا خواستند. دیگر همه حضور داشتند و مراسم با ندای الهی که همه فضا را فرا گرفت آغاز شد: (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا : و [یاد كن] هنگامى را كه به فرشتگان گفتیم: «آدم را سجده كنید،» پس [همه] سجده كردند.)(الكهف: 50) با شنیدن ندای الهی همه آن اجتماع بزرگ به سجده رفتند، اما یک نفر هنوز ایستاده بود و در بین همه جمعیت مشخص بود. او تصمیم خود را گرفته بود و همه با دیدن این صحنه انگشت به دهان مانده بودند و از شدت تعجب مات و مبهوت بودند و بالاخره متوجه شدند که رمز و راز غم و غصه شیطان در روزهای قبل چه بوده است. ![]() همه سجده کردند: فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ لَمْ یَكُنْ مِنَ السَّاجِدینَ: پس (همه)سجده كردند، جز ابلیس كه از سجدهكنندگان نبود.(الأعراف 11) زندگی خصوصی او دست خوش حوادث عجیبی شده بود و باید خود را برای عواقب کار خود آماده می کرد تا اینکه باز همه ندای الهی را شنیدند که: قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالین: فرمود: «اى ابلیس، چه چیز تو را مانع شد كه براى چیزى كه به دستان قدرت خویش خلق كردم سجده آوری؟ آیا تكبّر نمودى یا از [جمله] برترىجویانى؟(ص: 75) او که غرور و تکبر تمام وجودش را فرا گرفته بود با جسارت تمام پاسخ داد که: قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ: گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدهاى و او را از گِل آفریدهاى.»(ص: 76) و با این سخن خود از درگاه الهی رانده شد و تحولی بزرگ در زندگی او آغاز شد . سال های سال زندگی شیطان را عبادت و سجده و سخنرانی برای فرشتگان فرا گرفته بود، اما از آن روز به بعد دیگر خبری از آن مسائل نبود. عبادت و سجده و نماز را برای همیشه ترک کرد و زندگی جدید را که توام با ذلت و خواری بود شروع کرد. قسم خورد تا با تلاش و کوشش اجازه ندهد کسی متوجه خداوند متعال شود: (قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیمَ: گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى [فریفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.)(الأعراف: 16) سال های جوانی را می پیمود و هر سال که می گذشت مقرب تر و با شکوه تر می شد، تا جایی که نقطه عطفی در زندگی او به وجود آمد،آری خلقت آدم علیه السلام را می توان بزرگترین نقطه عطف زندگی شیطان بود که زندگی او را از آنچه بود کاملا دگرگون و متحول کرد زندگی جدید خود را آغاز کرد و از همان ابتدا دو کار اساسی را انجام داد: 1) سپاهی را برای خود مجهز کرد و با کمک آنها دام های خود را در سرتا سر کره خاکی گسترش داد تا روزانه عده ای زیاد را به مسیر انحرافی راهنمایی کند: قال الإمام الصادق - علیه السلام - : لقد نصب إبلیس حبائله فی دار الغرور، فما یقصد فیها إلا أولیاءنا: ابلیس در این سرای پر فریب، دام های خود را پهن کرده و هدف او کسی جز دوستداران ما نیست. (تحف العقول، ص 301) [font=Tahoma]2) به سپاهیان خود دستور داد تا : عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام ؛ قَالَ یَقُولُ إِبْلِیسُ لِجُنُودِهِ أَلْقُوا بَیْنَهُمُ الْحَسَدَ وَ الْبَغْیَ فَإِنَّهُمَا یَعْدِلَانِ عِنْدَ اللَّهِ الشِّرْكَ: شیطان به لشكرهاى خود گوید: میان افراد آدمیزاد حسد و ستم افكنید، زیرا این دو در نزد خداوند با شرك برابرند.( اصول كافى، ج 4 ، ص 19) و این چنین بود که منزلت و قرب خود را از دست داد و زندگی جدیدی را آغاز کرد زندگی که سراسر آن را بغض و کینه و عداوت و دشمنی فرا گرفته و لحظه ای آرامش در آن نمی توان یافت . [b]گوهرهای زندگی اش را با غرور و خود بزرگ بینی از دست داد مبادا گوهر های زندگیمان را از دست دهیم !!![/b] |
|||
|
|
۱۰:۱۳, ۲۲/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آبان/۹۱ ۱۳:۵۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
وقتی شیطان سواری میگیرد داستانک: به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا میخندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خندهام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کردهام؟» گفت: «مرا لعنت میکنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکردهام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین میخورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکردهای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین میزند.» پرسیدم: «پس تو چه کارهای؟» پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز ". سوارکاری به سبک شیطان آنچه در صدر نوشتار حاضر خواندید اگرچه یک داستان کوتاه خیالی است اما حکایت از یک امر واقعی دارد و آن اینکه شیطان که گاهی نفس چموش و سرکش آدمی را میجهاند خود البته سوارکار ماهری است و از گردهی مردم سواری میگیرد؛ این را من نمیگویم که صادق مصدق در کتاب آفتاب آفرینش میگوید؛ آنجا که میفرماید: قَالَ أَرَأَیتَكَ هَذَا الَّذِی كَرَّمْتَ عَلَی لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّیتَهُ إِلَّا قَلِیلًا(الإسراء/62) (سپس) گفت: «به من بگو، این کسی را که بر من برتری دادهای (به چه دلیل بوده است؟) اگر مرا تا روز قیامت زنده بگذاری، همه فرزندانش را، جز عده کمی، گمراه و ریشهکن خواهم ساخت!» اما چه کسانی به شیطان سواری میدهند؟ كسانی كه ولایت شیطان را پذیرفتند، و دست رفاقت به سوی او داز کردهاند. تعبیر قرآن درباره ایشان چنین است: إنَّما سُلطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّونَهُ والَّذینَ هُم بِهِ مُشرِكون. تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیدهاند، و نها که نسبت به او [= خدا] شرک میورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن مینهند). در جایی دیگر "خداوند در باره كسانی كه تحت ولایت شیطاناند فرمود: (كُتب علیه أنه من تولاه فأنه یضلّه و یهدیه إلی عذاب السعیر)[1] كار شیطان این است كه زمام افراد تحت ولایت خود را میگیرد و او را تا جهنم هدایت میكند، چنانكه شیطان فرزندان آدم (علیه السلام) را تهدید به احتناك میكند. به خدای سبحان عرض كرد: آدم را كه بر من گرامیداشتی، (لأحتنكنّ ذریّته)[2] همان طور كه زمامدار اسب، زمام یا حنك یا افسار اسب را به دست میگیرد و بر او سوار میشود و به هر جا بخواهد، راهنمایی میكند، شیطان هم تبهكار را احتناك میكند و به گردنش افسارزده بر او سوار میشود یا بر او بار مینهد تا آن را به مقصد برساند. (3) همانگونه كه سواركارِ مسلّط، افسار را در حَنَك اسب میگذارد، در نتیجه آن را در اختیار خود میگیرد و به هر جا و هرگونه بخواهد اسب را میراند، شیطان نیز گروهی را به بند میكشد و بر گُرده آنان سوار میشود سهمخواهی شیطان "شیطان در برابر ذات اقدس الهی استكبار ورزید؛ سپس در صدد تقسیم بندگان برآمد و در نتیجه گروهی بنده خدا و عدهای بنده او شدند؛ یعنی خودش را شریك خدا قرار داد و در حوزه ربوبیت الهی درآمد، از این رو گفت: (لأتَّخِذَنَّ مِن عِبادِكَ نَصیباً مَفروضا). البته شیطان مدّعی قدرت فی الجمله مستقل در بندگان خداست؛ یعنی: 1. وجود خداوند را انكار ندارد. 2. قدرت الهی را در جهان قبول دارد. 3. برای خود سهمی از اقتدار در بخش اضلال و گمراه كردن قائل است. 4. هرگز همانند فرعون نگفت و نمیگوید: (ماعَلِمتُ لَكُم مِن إلهٍ غَیری)[4] و (أنا رَبُّكُمُ الأعلی)[5] هرچند در خصوص تدبیر مردمی باشد. 5. آنچه را سهم خود قرار داد، همچنان تحت تدبیر پروردگار باقیاند، چون بندگان او هستند. به هر روی ابلیس بندهای فرمانبر میطلبد، بدین جهت صریحاً به خدا میگوید كه از بندگان او سهمی جداشده میبرد: (نَصیباً مَفروضا).البته شیطان به اغوای همگان طمع میورزد؛ ولی به «مخلَصان» نفوذ ندارد و تنها از دیگران سهمی میبرد، چون گروهی عبد محض و خالص و بعضی برده مُكاتَب یا عبد مدبّر شیطان و برخی بردهای هستند كه نیمی از آنان آزاد شده است. شیطان به هر اندازه كه بتواند بندگان خدا را به عبودیت خود میكشاند و ولی آنان میگردد و به آنها خسارت میزند: (والَّذینَ كَفَرُوا أولِیاۆُهُمُ الطّاغوتُ یُخرِجونَهُم مِنَ النُّورِ إلی الظُّلُمات).[7] وی بندگان خدا را احتناك میكند: (قالَ أرَأیتَكَ هذا الَّذی كَرَّمتَ عَلَی لَئِن أخَّرتَنِ إلی یَومِ القِیامَةِ لأحتَنِكَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إلاّقَلیلا)[8] یعنی همانگونه كه سواركارِ مسلّط، افسار را در حَنَك اسب میگذارد، در نتیجه آن را در اختیار خود میگیرد و به هر جا و هرگونه بخواهد اسب را میراند، شیطان نیز گروهی را به بند میكشد و بر گُرده آنان سوار میشود، چنانكه نمیتوانند به راه دیگری بروند، در نتیجه توبه برای آنها ناشدنی یا سخت میشود، هرچند در پی آن باشند. هر كه را شیطان افسار زند، به فرمان او (شیطان) حركت میكند".[9] گفتنی است كه مراد از «عباد»، بندگان تكوینی است كه جامع عباد تشریعی و غیرتشریعی است، نه خصوص بندگان تشریعی، از اینرو موحّد و مۆمن نیز گاه به دام شیطان میافتند، پس (عِبادِك) به جامع بندگان (موحدان و ملحدان) نظر دارد كه همگی از نظر تكوین آفریدههای خدایند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 6115624088532220671532336613156167122106.gif]](http://img.tebyan.net/big/1391/04/6115624088532220671532336613156167122106.gif)

