|
تحلیل یا تقلید...
|
|
۱۰:۴۲, ۲۲/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/دی/۹۱ ۱۱:۱۳ توسط آشفته.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ما مسلمانیم؛ به عنوان یک مسلمان وظیفه داریم به احکام اسلام احترام بگذاریم و آنها را رعایت کنیم. واجبات را انجام بدهیم؛ از محرمات دوری گزینیم و مکروهات و مستحبات را در کارهای روزمره مان لحاظ کنیم.
پس "لا اکراه فی الدین" به چه معناست؟؟ مگر نه اینکه اکراه و اجباری در دین نیست؟؟ یادم است جایی توضیح این آیه را اینگونه شنیدم: اکراهی در "انتخاب" دین نیست. راه و بیراهه نمایان است، آزادی که دین خود را انتخاب کنی. اما وقتی انتخاب کردی دیگر باید مقید به آن باشی. برایم مثالی زد: رفتن به دانشگاه اجباری نیست، اما وقتی رفتی به دانشگاه قوانینش را بی چون و چرا باید بپذیری. قانون پذیری یعنی این. راست است. وقتی دینت را انتخاب کردی و فهمیدی که اسلام برترین دین است باید بی چون و چرا احکامش را عمل کنی. انشاءالله که دوستان تا اینجای بحثم موافقند حال ما مسلمانیم. اما کی انتخاب کردیم دینمان را؟؟ دوران دبیرستان؟ ابتدایی؟ یکی از دوستان در جواب این سوالم گفت: وقتی که در نوزادی اذان در گوشمان گفتند!!! و واقعا هم درست است. ما مسلمانیم چون از بچگی مسلمان بودیم؛ چون پدرانمان مسلمان بودند. همانطور که اعراب بت می پرستیدند همچون پدرانشان. و این یعنی جهل. آری اسلام برترین دین است اما ما از کجا به این نتیجه رسیدیم؟؟ جز شنیدن از پدرانمان؟؟ آیا این چیزی جز "مسلمان شناسنامه ای بودن" است؟واقعا کداممان نشستیم و اسلام را بررسی کردیم و با ادیان دیگر مقایسه کردیم و بعد به این نتیجه رسیدیم که آری اسلام برترین دین است؟؟ (روی سخنم با جمع دوستان است نه یکی دو نفر) چندی پیش که این سوالات در ذهنم مطرح شد (ذهنی که دوست تر ميدارم آشفته بودنش را و بقیه به تمسخر میگیرند!!) تصمیم گرفتم اسلام را خود بشناسم و سپس انتخاب کنم. حال برای شناخت باید چه کنم؟؟ آیا باید همچون ابلهان دست روی دست بگذارم تا یک بسته قرص فرهنگی برایم پست شود و درونش محتوای اسلام شناسی باشد و روزی سه وعده بخورم تا اسلام را بشناسم!! یا نه باید خودم بیاندیشم!! باید خود اسلام را بشناسم و انتخاب کنم. برای شناخت باید چه کرد؟ در کنار توکل به خدا و توسل به ائمه اطهار؛ باید حرکت هم کرد. باید مطالعه کرد. جایی خواندم برای شناخت هر دینی باید اول خدایش را شناخت، بعد پیامبرش را، بعد روزگار ظهورش را، بعد اندیشه هایش و احکام و دستوراتش را، بعد تربیت شدگانش را (آن الگوها که به جامعه تحویل داده است) کار خیلی سختی بود. باید اول خدای اسلام را شناخت و با خدای ادیان و مذاهب دیگر مقایسه کرد (مثل اهورا مزدا و ...) هم آنچنان که قبلتر گفتم میتوان از روی صفاتی که در قرآن آمده خدا را شناخت. با بررسی صفات و رفتار. تا آنجا که عقلت میکشد. برای شناخت پیامبر از رفتار و اعمال و سنتش کمک میگیریم. بعد باید تاریخ اسلام را خواند و بررسی کرد که در چه زمانی و در چه مکانی و در چه شرایطی چه دستوری داده و یا چه عکس العملی از خود نشان داده است. تربیت شدگان اسلام سلمان فارسی، ابوذر، بلال و ... اند. از طرفی میتوان ائمه را هم در نظر گرفت. باید همه اینها را شناخت. پس باید سخت کوشید. اگر میخواهیم به نتیجه درست برسیم. اگر میخواهیم مسلمان شناسنامه ای نباشیم. اصل قضیه را گفتم. چند مثال می آورم. و همه را به شناخت اسلام سفارش میکنم. در اسلام طلاق جایز است اما در مسیحیت نه. (دلیلش چیست) در اسلام تا چهارتا زن برای مرد جایز است. (دلیلش چیست) در اسلام استفاده از طلا برای مرد حرام است. (دلیلش چیست) در اسلام هرکسی اجازه حکومت ندارد، خلیفه باید معصوم باشد (یکی از مشکلات جهان استبداد است و یعنی زورگو حاکم بوده و در اسلام این مشکل حل شده است) و در مسیحیت اصلا این مسئله مطرح نیست! در اسلام عدالت اصل است (آنچنان که در جهان امروز تضاد طبقاتی بیداد میکند و ناشی از حاکم نبودن اسلام است) در اسلام اعتقاد به منجی آخر الزمان داریم و میدانیم کیست و چگونه است و چه میکند اما در وهابیت و اهل تسنن و ... نداریم. در اسلام نماز داریم (دلیلش چیست) و در مسیحیت هفته ای یک بار اعتراف به گناه! در اسلام روزه داریم(دلیلش چیست) و .... و اگر در پی یافتن حقایق و فلسفه و حکمت این احکام و اعتقادات باشیم میتوانیم ادعا کنیم که اسلام را شناخته ایم و: دریافته ایم که اسلام دین برتر است و برای دنیا و آخرت کارآمد است (نه همچون مسیحیت که فقط به درد آخرت میخورد) این یعنی : عاقلانه انتخاب کرده ایم؛ نه کورکورانه تقلید ![]() ... اللهم عجل لولیک الفرج ...
|
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۱۷, ۳۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۱ ۱۷:۱۹ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
سلام آقا مهدی
مسئله اینه که من هم نمی دونم راه درست چی هست. دفعه قبلی که اومده بودم مطمئن بودم که اعتقاداتم درسته. ولی بچه های اینجا من رو سوال پیچ کردن که از کجا می دونی اعتقاداتت درسته و ... و من هم جوابی برای سوالا نداشتم. واقعیتش بیشتر اعتماد بود. حالا سوال اینه که اگه همینجوری اعتماد کنیم روش درستیه؟ اگر نه، پس چطور باید درستی یک راه رو تشخیص داد؟ |
|||
|
|
۱۷:۲۷, ۳۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۱ ۱۶:۰۰)فرهاد55 نوشته است: سلام آقای آشفته کی گفته رستگاری یعنی رفتن به بهشت؟ اصلا کی گفته ملاک و معیار فقط «زندگی پس از مرگ»ـــه؟ در حدیث است که :«من لیس له المعاش، لیس له المعاد» (مضمونش اینه، جمله بندی ش رو نمیدونم) یعنی اگر کسی دنیا نداشت، آخرت هم ندارد. به زندگی مردم در دوران حضرت سلیمان (به عنوان یک مشت از خروار) نگاه کن، عرفان برابری آزادی سه دستور کلی همه ادیان الهی هستند. از شیعه بگویم: از توحیدش و از نبوت و امامتش و از معاد و عدالتش مگر نه اینکه تو از استثمار می نالی؟ عدالت و برابری برای همین است مگر نه اینکه از استبداد درحکومت می نالی؟ امامت (به این معنی که هرکس نمیتواند خلیفه باشد و معصومیت یکی از شرایط است و این که هر مزدوری حق حکومت ندارد) و آزادی برای همین است. مگر نه اینکه تو از زندگی مصرفی و رفاهی و بی هدف می نالی؟ توحید و عرفان (به معنای حقیقی اش) برای همین است. این است که میبینی رستگاری در پیش از مرگ هم وجود دارد. این کلیات تمام چیزی بود که اسلام و سایر ادیان الهی برای پیروانش میگوید. هنوز هم سوالی هست؟ |
|||
|
|
۱۷:۳۴, ۳۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۱ ۱۷:۱۴)آشفته نوشته است: رجوع شود به داستان ماه و ستاره و خورشید و ابراهیم. داستان ماه و ستاره و خورشید رو بلدم برادر شما منظور من رو متوجه نشدید منظورم این بود که خود حضرت ابراهیم (علیه السلام) به تنهایی به این نتیجه رسید که این طور خدایان به دردش نمی خورند ؟!! یعنی حضرت ابراهیم (علیه السلام) به خودی خود فهمیده چی خوبه و چی بده ولی حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) - نعوذ بالله - نفهمیده و حتماً خداوند ایشون رو راهنمایی کرده ؟!! رابین هود، ابراهیم خیالی شماست نه اون شخصی که پیامبر خدا بوده چون نه تنها پیامبر خدا بلکه همه بندگان خدا هیچ خوبی از خودشون ندارند و هر چه هست از سمت و سوی خدا به بندگانش می رسه. |
|||
|
|
۱۷:۴۳, ۳۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۱ ۱۷:۵۰ توسط آشفته.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۱ ۱۷:۳۴)در جستجوی سختی نوشته است: داستان ماه و ستاره و خورشید رو بلدم برادر من کی گفتم محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نفهمیده؟؟ چرا همه دارید جو میدهید؟ من هنوز هم متوجه شما نشدم. میخواهید بگویید ابراهیم بی اختیار خودش و فقط به اذن خدا، آگاه به وجود «ا...» شد؟ یا نه خود ابراهیم خواست بفهمد و خدا هم کمکش کرد؟ دومی مد نظر من است. شما چه؟؟ |
|||
|
|
۱۸:۳۰, ۳۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۱ ۱۸:۴۶ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
سلام
دوستان، فعلاً بحث برون دینی است. و تا وقتی از درستی یک کتاب مطمئن نشدیم نمی تونیم بهش استناد کنیم. نقل قول:به این معنی که هرکس نمیتواند خلیفه باشد و معصومیت یکی از شرایط است و این که هر مزدوری حق حکومت ندارد)آقای آشفته، آیا معصومیت شرط لازم برای حاکم است؟ خب در دوره فعلی که اگه بخوایم به منابع شیعه استناد کنیم، فقط امام زمان (علیه السلام) معصوم اند که ایشون هم در غیبت اند و نایب (به اون معنی که کسی باهاشون در ارتباط باشه) ندارند. پس عملاً نمیشه حاکم معصوم انتخاب کرد. نقل قول:یعنی اگر کسی دنیا نداشت، آخرت هم ندارد.فکر کنم در اصل اینه که کسی که معاش (یعنی درآمد) ندارد دین هم ندارد. اما فقط مسلمانان نیستند که منبع درآمد دارند. نقل قول:مگر نه اینکه تو از زندگی مصرفی و رفاهی و بی هدف می نالی؟ توحید و عرفان (به معنای حقیقی اش) برای همین است.پس اون مکتب باید به زندگی هدف بده (این شد یه معیار) اما خیلی از مکاتب هدفی رو برای زندگی مشخص می کنند و مسئله اینه که آیا هدفهای معرفی شده درست اند یا نادرست؟ و یک سوال: فرض کنید یک نفر ادعای پیامبری کند و چنین مسائلی رو هم بیان کند. مثلا بگوید: "کار کنید، حاکم خوب انتخاب کنید، راست بگویید، امانتدار باشید و ..." آیا میشه گفت که چون اون فرد حرفهای خوبی می زنه حتماً بر حقه؟ اگر همه آموزه هاش به نظرمون خوب نبود چی؟ آیا باید فوراً آیا در این حالت مشکل از اون آموزه هاست یا از معیارهای ما؟ مسئله اینه که اگر تمام چیزهایی که ما اونها رو درست می دونیم واقعاً درست بودند و تمام چیزهایی که ما اونها رو غلط می دونیم هم واقعاً غلط بودند، ما دیگه نیازی به دین نداشتیم و عقلمون برای ما کفایت می کرد. اما مشکل اینه که عقلمون کامل نیست. نقل قول:چون نه تنها پیامبر خدا بلکه همه بندگان خدا هیچ خوبی از خودشون ندارند و هر چه هست از سمت و سوی خدا به بندگانش می رسه.خب ما باید خودمون بریم دنبال حقیقت. به همه که وحی نمی رسه. تازه اگر یک دفعه حس کردید که بهتون وحی می رسه، جای سوال هست که آیا این حس واقعی هست یا نه؟ و فکر می کنم این تا حدی شبیه همون بحث جبر و اختیار هست. |
|||
|
|
۲۰:۵۵, ۳۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۱ ۲۱:۲۹ توسط mahdy_mir.)
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۱ ۱۷:۱۴)آشفته نوشته است: سلام. سلام جناب آشفته ![]() ببخشید اما من متوجه نشدم منظورتون کدام انتقاد خصوصی هست . ضمنا نامه ام را در تاپیک با سلام و نام خدا شروع کردم . حضرت ابراهیم از ابتدا مخالف بتها بودند و به همین دلیل بر طبق ایات قران در بتخانه رفته و تمام بتها را شکستند و تبر را بدست بت اخری گذاشتند و .... در مورد توصیه شما به مطالعه , چشم ![]() بهرحال منبعی ذکر کنید تا ما هم بدونیم که ایا ایشان واقعا ابتدا بت پرستی را مطالعه کرده و بعد رفته سراغ خدا و ..... البته آشفته جان یکی از چیزهایی که من در موردش خوب مطالعه دارم , همانیست که راستش مطمئن هستم اگه بدونی ممکنه احساس نگرانی کنی ![]() (مزاحی هوشمندانه مخصوص شما )اینو واقعا میگم صحبت من در مورد پست شما , انتقاد محترمانه ای بود . با وجود اینکه با سلام و نام خدا شروع شده بود اما انگار به تبع شما خوش نیومد . من عذر میخوام اگر قصوری از من بوده . (همیشه وقتی , یه نفر در چند نقش ظاهر میشه ممکنه حواسش پرت بشه . :dodgy
|
|||
|
۲۲:۰۶, ۳۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۱ ۱۸:۳۰)فرهاد55 نوشته است: خب ما باید خودمون بریم دنبال حقیقت. به همه که وحی نمی رسه. من نمی دونم منظور شما از این حرفها چی هست !!! یک بار می فرمایید روشن بینی ، توضیح نمی دهید یعنی چه!! این هم که باید ببینیم به ما احساس وحی دست می دهد واقعی هست یا نه !!!! عجب!!! چطور می شود !!!! خواهشا درباره دو مورد زیر را کمی توضیح بدهید : 1-چطور می شود به ما وحی بشود و2 - روشن بینی !!! |
|||
|
|
۲۳:۵۵, ۳۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
سلام
جناب اشفته همکار محترم خسته نباشید. دوستان به عنوان یک خواننده پیشنهاد میکنم : مباحث رو یکی یکی بزارید مشخص بشه بعد شروع به مبحث جدید کنید لطفا. مباحث رو با هم خلط نکنید. اول مبانی که با هم مشترک هستید رو مشخص کنید بعد بحث کنید. اینجوری که نمیشه بحث کرد بعد از کلی مباحثه تازه معلوم میشه که یکی منظورش چیز دیگه ای بود ولی اینجوری بحث به هیچ جا نمیرسه. دوستانی که با یک جمله مباحث عقیدتی رو زیر سوال میبرند لطفا فقط رد کننده نباشند و بگویند که چرا نه و دلیل بیاورند. مستند گویی در این مباحث لازم هستش چون که از تاریخ و کتابی نقل میکنید نباید نقل به مضمون یا چیزی شبیه به این باشه چون ممکن هست هر کی یجور یادش هست. |
|||
|
|
۱۲:۱۲, ۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
ممنون از فاطمه خانم
راستش من اینکه یک شخص در جامعه ای مسلمان و از پدر مادری مسلمان به دنیا بیاد رو امری خنثی نمیبینم ، خیلی هم خوبه ... ولی ارزش نداره ... نمیدونم چطور بگم ... یه مثال فوتبالی میزنم ، ایران ازبکستان رو برد در حالیکه نه لیاقتش رو داشت و نه قدرتش رو ، فقط برد و امتیاز گرفت و این ارزشی نداشت ... همین ازبکستان اومد و ایران رو توی تهران برد ... یعنی چی ؟! یعنی لیاقت ِ بردن رو نداشتیم و باخت نصیبمون شد ... حالا ارتباط مستقیم یه نفر توی ِ خانواده ی مسلمون توی کشور مسلمون به دنیا میاد ، بزرگ میشه ، نماز روزه حج خمس زکات و ... ولی بدون ِ اینکه تحقیقی در دینش ، در انتخابش داشته باشه این اعمال رو انجام میده ، مشروب نمیخوره ، چون خدا گفته نخور ، نماز میخونه ، چون گفتن بخون ، این کار رو میکنه چون واجبه ، فلان کار مستحبه ، فلان کار حرومه ....... چرا واجبه ، چرا حرومه ؟ نمیدونه .... خب این هیچ ارزشی نداره ... مثل یه بچه که میفرستنش مدرسه ، همینطوری بزرگ میشه ، میره دانشگاه . چرا میخوای لیسانس بگیری ؟ چون همه میگیرن ! اینجا اون نیت ِ عمل و اون هدفی که در اون کارا هست هیچ توجهی نمیشه ... بله ، یکی هم همون دبستان ترک ِ تحصیل میکنه و یکی هم تا PHD پیش میره ، اینه که ارزش داره ... هر چیز ِ مثبتی ارزش نداره ، انسانها هستن که با اعمالشون به اون چیز ارزش میدن ... نقل قول:باز هم تاکید می کنم که از پدر و مادر مسلمان به دنیا آمدن و زندگی کردن در جامه مسلمین ، یک ارزش هست ولی این چیز یک امتیاز مثبت هست ، خالی از ارزش ... بله ، کسی که در این شرایط باشه راحتتر به اون ماهیت ِ درونی و ارزشش پی میبره ، ولی اگه بخواد که پیش بره در این مسیر ... فکر میکنم تو همین تاپیک خوندم که : زبان ِ فارسی رو ما بهش اهمیت نمیدیم جون زبان ِ مادری ماست و به صرف ِ درس میریم سمتش ... این قضیه هم عین ِ همونه ... کسی که تا به دنیا میاد تو گوشش اذان میگن و میشه مسلمون ، دیگه دنبال ِ قضیه رو نمیگیره ... مثل همه که دیگه یه لیسانسی دارن ! و این خارج از عقل و خالی از ارزشه ... اونجا ارزش داره که یکی دنبال کنه ، تحقیق کنه ، حداقل فکر کنه !!!!!!!!!!! تا حالا فکر کردید که چقدر داستان ِ حضرت نوح ع و یا حضرت ِ یونس ع سطحی به نظر میرسن ؟! مسلما" نه ... چون شماها فکر نمیکنید رو این چیزا ... یا رو خیلی چیزای ِ دیگه ... از اسلام فقط یه دلا راست شدن رو همه خوب یاد گرفتن ... واسه ی همین چیزاست میگم که این ارزشی نداره ، فقط یه کمکی هستش واسه ی کسایی که میخوان تو این مسیر گام بردارن ... من در خدمتم . |
|||
|
|
۱۲:۱۹, ۱/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۱ ۱۲:۲۳ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
|
سلام فاطمه خانم
نقل قول:چطور می شود به ما وحی بشودمسئله همینه که به ما وحی نمیرسه. بعضی دوستان بر این عقیده اند که حضرت ابراهیم از همان ابتدا به وسیله وحی راه درست رو شناخت و نیازی به تحقیق نداشت. اما اگر این رو بپذیریم، باز هم این روش برای ما کارایی نداره و ما نمی تونیم از طریق این روش حقیقت رو پیدا کنیم. چون به ما وحی نمی رسه. نقل قول: روشن بینیدر بعضی مکاتب اعتقاد بر این هست که وقتی سطح انسان بالاتر برود (مثلا از طریق انجام کارهای خوب، افزایش سطح اخلاقیات و ... )، آگاهی اش بیشتر می شود و بعضی چیزهایی که قبلاً نمی فهمیده را می فهمد. به این میگن روشن بینی (البته تعریفی که آوردم خیلی دقیق نیست) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 535243_10150922065611405_156713076404_12...8629_n.jpg]](http://kamyabmobile.persiangig.com/new_folder/new_folder/535243_10150922065611405_156713076404_12270389_111238629_n.jpg)







