|
داستانهایی از فضايل ، مصايب و كرامات حضرت زينب (ع )
|
|
۲۰:۳۲, ۲۹/مهر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/مهر/۹۰ ۸:۰۶ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله
تولد حضرت زينب (سلام الله علیها) و گريه پيامبر بر مصايب آن حضرت زينب كبرى (س ) روز پنجم جمادى الاول سال 5 يا 6 هجرت در مدينه چشم به جهان گشود. خبر تولد نوزاد عزيز، به گوش رسول خدا (ص ) رسيد. رسول خدا (ص ) براى ديدار او به منزل دخترش حضرت فاطمه زهرا (س ) آمد و به دختر خود فاطمه (س ) فرمود: (دخترم ، فاطمه جان ، نوزادت را برايم بياور تا او را ببينم ). فاطمه (س ) نوزاد كوچكش را به سينه فشرد، بر گونه هاى دوست داشتنى او بوسه زد، و آن گاه به پدر بزرگوارش داد. پيامبر (ص ) فرزند دلبند زهراى عزيزش را در آغوش كشيده صورت خود را به صورت او گذاشت و شروع به اشك ريختن كرد. فاطمه (ص ) ناگهان متوجه اين صحنه شد و در حالى كه شديدا ناراحت بود از پدر پرسيد: پدرم ، چرا گريه مى كنى ؟! رسول خدا (ص ) فرمود: (گريه ام به اين علت است كه پس از مرگ من و تو، اين دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت ، در نظرم مجسم گشت كه او با چه مشكلاتى دردناكى رو به رو مى شود و چه مصيبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى كند). در آن دقايقى كه آرام اشك مى ريخت و نواده عزيزش را مى بوسيد، گاهى نيز چهره از رخسار او برداشته به چهره معصومى كه بعدها رسالتى بزرگ را عهده دار مى گشت خيره خيره مى نگريست و در همين جا بود كه خطاب به دخترش فاطمه (س ) فرمود: (اى پاره تن من و روشنى چشمانم ، فاطمه جان ، هر كسى كه بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن كسى را به او مى دهند كه بر دو برادر او حسن و حسين گريه كند). گريه جبرئيل بر مصايب زينب (س ) روايت شده است كه پس از ولادت حضرت زينب (س )، حسين (ع ) كه در آن هنگام كودك سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص ) آمد و عرض كرد: (خداوند به من خواهرى عطا كرده است ). پيامبر(ص ) با شنيدن اين سخن ، منقلب و اندوهگين شد و اشك از ديده فرو ريخت . حسين (ع ) پرسيد: [b](براى چه اندوهگين و گريان شدى ؟). پيامبر(ص ) فرمود: (اى نور چشمم ، راز آن به زودى برايت آشكار شود.) تا اينكه روزى جبرئيل نزد رسول خدا (ص ) آمد، در حالى كه گريه مى كرد، رسول خدا (ص ) از علت گريه او پرسيد، جبرئيل عرض كرد: (اين دختر (زينب ) از آغاز زندگى تا پايان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گريبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصيبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصيبت جانسوز برادرش امام حسن (ع ) گردد و از اين مصايب دردناك تر و افزون تر اينكه به مصايب جانسوز كربلا گرفتار شود، به طورى كه قامتش خميده شود و موى سرش سفيد گردد.) پيامبر (ص ) گريان شد و صورت پر اشكش را بر صورت زينب (س ) نهاد و گريه سختى كرد، زهرا (س ) از علت آن پرسيد. پيامبر (ص ) بخشى از بلاها و مصايبى را كه بر زينب (س ) وارد مى شود، براى زهرا(س ) بيان كرد. حضرت زهرا (س ) پرسيد: (اى پدر! پاداش كسى كه بر مصايب دخترم زينب (س ) گريه كند كيست ؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمود: (پاداش او همچون پاداش كسى است كه براى مصايب حسن و حسين (ع ) گريه مى كند)[/b] ادامه دارد ان شاء الله ... |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۲۳, ۱۴/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/دی/۹۰ ۱۵:۲۴ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
خطبه تکان دهنده ی حضرت زینب در کوفه
از خدام ستیر اسدی روایت شده است كه چون علی بن حسین علیه السلام را با زنان از كربلا آوردند، زنان اهل كوفه را دیدم زاری كنان و گریان چاک زده و مردان هم با آنها میگریستند. زین العابدین علیه السلام بیمار بود و از بیماری ناتوان و به آواز ضعیف آهسته گفت: «اینان بر ما گریه میكنند! پس چه كسی ما را كشته است؟» آن گاه زینب دختر علی بن ابی طالب علیه السلام به سوی مردم اشاره كرد كه خاموش باشید! دمها فرو بسته شد و زنگ شتران از نوا باز ایستاد. هرگز زنی پردهنشین را خوش سخنتر از وی ندیدم. گویی بر زبان علی سخن میراند. او خدا را ستایش كرد و بر رسول او درود فرستاد و گفت: «ای مردم كوفه: ای گروه نیرنگ و دغل و ای بیحمیتها؛ اشک چشمانتان خشک نشود، ناله تان آرام نگیرد! مثل شما مثل آن زنی است كه تار و پود تافته خود را پس از محكم تافتن، رشته رشته كند و از هم بگسلد. شما سوگندهایتان را دست آویز فساد كردهاید. جز لاف زدن و دشمنی و دروغ چه دارید؟ بسان كنیزكان چاپلوسی نمودن و همچون دشمنان سخن چینی كردن و همانند سبزهای كه بر روی فضولات حیوانی میروید و یا چون گچی كه روی قبرها را با آن آرایش میدهند «ظاهری زیبا باطنی گندیده دارید». برای خود بد توشهای پیش فرستادهاید كه خدا را بر شما به خشم آورد. عذاب جاودان او را به نام خود رقم زدید. آیا گریه میكنید؟! آری، بگریید كه شایسته گریستنید. بسیار بگریید و اندک بخندید كه عار آن شما را گرفت و ننگ آن بر شما آمد، ننگی كه هرگز نتوانید شست. چگونه میتوانید این ننگ را از خود بشویید كه فرزند خاتم انبیاء و سید جوانان اهل بهشت را كشتید. آنكه در جنگ سنگر شما و پناه حزب و دسته شما بود و در صلح موجب آرامش دل شما و مرحم گذار زخم شما و در سختیها پناهگاه شما و در جنگها و ستیزها مرجع شما بود. بد است آنچه برای خویشتن پیش فرستادهاید و بد است آن بار گناهی كه بر دوش خود گرفته اید برای روز قیامت نابودی بر شما باد نابودی! و سرنگونی بر شما باد سرنگونی! كوشش شما به نا امیدی انجامید و دستهای شما برای همیشه بریده شد و كالایتان «حتی در این دنیا» زیان كرد. خشم پروردگار را برای خود خریدید و خواری و بیچارگی شما حتمی شد. میدانید چه جگری از رسول خدا شكافتهاید و چه پیمانی را شكستید چهسان پردگیان حرم را از پرده بیرون كشیدید و چه حرمتی از او دریدید و چه خونی ریختید؟ كاری بس شگفت كردید كه نزدیک است از هول آن آسمانها از هم بپاشد و زمین بشكافد و كوهها متلاشی شود. مصیبتی است دشوار و بزرگ و بد و كج و پیچیده و شوم كه راه چاره در آن بسته است. و در بزرگی و عظمت همانند در هم فشردگی زمین و آسمان است. آیا در شگفت می شوید اگر «در این مصیبت جان خراش» چشم آسمان، خون ببارد؟! هیچ كیفری از كیفر آخرت برای شما خوار كنندهتر نیست. و آنان ( سردمداران حكومت اموی) دیگر از هیچ سویی یاری نخواهند شد. این مهلت شما را مغرور نسازد كه خداوند بزرگ از شتاب زدگی در كارها پاک و منزه است و از پایمال شدن خون نمی ترسد و او در كمین ما و شماست.» آن گاه زینب كبری سلام الله علیها اشعاری به این مضمون گفت: «چه خواهید گفت هنگامی كه پیامبر صلی الله علیه و آله با شما بگوید: این چه كاری بود كه شما كردید در حالی كه آخرین امت هستید. خانواده و فرزندان و عزیزان من، برخی اسیرند و برخی آغشته به خون. پاداش من كه نیکخواه شما بودم این نبود كه با خویشان من بعد از من بدی كنید. من میترسم عذابی بر شما نازل شود همانند آن عذاب كه قوم ارم را هلاک كرد.» در این هنگام زینب از آنان روی گرداند. مردم حیران شده بودند و دستها به دندان میگزیدند. پیرمردی كه در كنار من بود میگریست و ریشش از اشکتر شده بود. او دست به سوی آسمان برداشته بود و میگفت: «پدر و مادرم فدای ایشان كه سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و خردسالان آنها بهترین خرد سالان و زنان آنها بهترین زنان و والاتر و بالاتر از همه هستند.» امام سجاد علیه السلام خطاب به زینب فرمود: «ای عمه خاموش باش؛ باقی ماندگان باید از گذشتگان عبرت گیرند و تو بحمدالله ناخوانده دانایی و نیاموخته خردمند و گریه و ناله رفتگان را باز نمیگرداند.» [font=Tahoma][/font] |
|||
|
|
۹:۰۲, ۶/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . در باب کرامات آن حضرت .فيض الاسلام مى فرمايد: . بيش از دوازده سال پيش به درد شكم گرفتار شدم و معالجه اطباء سودى نبخشيد. براى استشفاء به اتفاق و همراهى اهل بيت و خانواده به كربلاى معلى مشرف شديم . . در آن جا هم سخت مبتلا گشتم . روزى دوستى از زايرين در نجف اشرف ، من و گروهى را به منزلش دعوت نموده ، با اينكه رنجور بودم ، رفتم . در بين گفت و گوهاى گوناگون ، يكى از علماء (ره ) كه در آن مجلس حضور داشت ، فرمود: . (پدرم مى گفت : هر گاه حاجت و خواسته اس دارى ، خداى تعالى را سه بار به نام عليا حضرت زينب كبرى (س ) بخوان ، بى شك و دودلى ، خداى عزوجل خواسته است را روا مى سازد. ) از اين رو من چنين كرده ، شفا و بهبودى بيمارى خود را از خداى تعالى خواستم ، و علاوه بر آن نذر نموده و با پروردگارم عهد و پسمان بستم كه اگر از اين بيمارى بهبودى يافت ، كتاب در احوال سيده معظمه (س ) بنويسم تا همگان از آن بهره مند گردند. . حمد سپاس خداى جل و شاءنه را كه پس از زمان كوتاهى شفا يافتم . اما از بسيارى اشغال و كارها و نوشتن و چاپ و نشر كتاب و ترجمه و خلاصه تفسير قرآن عظيم به نذر خويش وفا ننمودم ، تا اينكه چند روز پيش يكى از دخترانم مرا آگاه ساخت كه به نذرم وفا ننموده ، من هم از خداى عز اسمه توفيق و كمك خواسته ، به نوشتن آن شروع نمودم و آن را كتاب ترجمه خاتون دوسرا سيدتنا المعصومة ، زينب الكبرى - ارواحنا لتراب اقدامهاالفداه - ناميدم . . زينب كبرى ، ص 4. |
|||
|
|
۱۸:۴۶, ۱۶/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
مانند مادرش مدافع ولایت است حمید بن مسلم می گوید : هنگام آتش گرفتن خیمه ها حضرت زینب را دیدم که به میان آتش رفت و در حالی که انسانی را از وسط شعله های آتش بیرون می کشید از آنجا خارج شد و من گمان می کردم که او جسد سوخته ای را بیرون می کشد ، برای همین جلو رفتم تا ببینم او کیست ، دیدم او امام زین العابدین علی بن الحسین است. بردن خاندان اهل بیت از کربلا عمر بن سعد (لعنه الله ) دستور داد که زنها را بر محملهای چوبی کوچکی که هیچ پوششی نداشت سوار کنند و در حالی که لشکر اطراف آنها را احاطه کرده اند.پس به زنها گفتند : بیایید و سوار شوید که این سعد دستور هجرت داده است. هنگامی که حضرت زینب این وضع را مشاهده کرد ، فریادی کشید و فرمود : خداوند در دنیا و آخرت رویت را سیاه کند ای پسر سعد ، آیا به این مردمان فرمان می دهی ما را سوار کنند و حال آنکه ما یادگاران رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هستیم ؟ به آنها بگو از ما فاصله بگیرند ما خود به کمک یگدیکر سوار می شویم. دشمن از آنها فاصله گرفت و حضرت زینب به همراه خواهرش او کلثوم پیش رفتند وتک تک بانوان را به نام صدا کردند و سوار محمل نمودند ، تا اینکه جز خود حضرت کسی باقی نماند. در این هنگام حضرت زینب نگاهی به سمت چپ و راست خود نمود و کسی جز امام سجاد (علیه السلام) را که بیمار بو ندید ، پس به نزد او رفت و عرض کرد : برخیز ای برادرزاده و سوار ناقه شو. امام سجاد علیه السلام فرمود : ای عمه جان تو سوار شو و مرا با این قوم تنها بگذار. دراینجا حضرت زینب به چپ و راست خو توجه نمود . چیزی جز اجساد بر خاک افتاده و سرهای بالای نیزه که در دست مردان دشمن بود ، ندید پس ناله ای زد و فرمود: وا غربتاه ! وا اخاه ! وا حسیناه ! وا عباساه ! وا رجالاه ! وا ضیعتاه بعدک با ابا عبدالله .... وای از غریبی ! ای وای برادرم ! ای وای حسین ! وای عباس ! ای وای مردان خاندان ! وای از بی کسی بعد از تو ای اباعبدالله......... پس فضه پیش آمد و آن حضرت را سوار ناقه کرد ....... |
|||
|
|
۹:۳۰, ۱۷/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/تیر/۹۱ ۹:۳۱ توسط حسنیه.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
(۱۵/آذر/۹۰ ۱۸:۱۱)میلاد (miley) نوشته است: پرستارى زينب (س ) از فاطمه صغرى بسمه جلت اسمائه خاندان با شخصیت و عظمت ـ غیر از حجاب شرعی ـ یک عبا روی لباسها می پوشیدند - و آن عبا علامت شخصیت بود -اگر خاندان رسالت در کربلا می گویند معجرشان پاره بود مراد آن عبایی است که روی همه لباسها پوشیده بودند - آن است نه لباس حجاب . 21 رجب 1433 حضرت آیت الله روحانی (مدظله العالی) |
|||
|
|
۱۷:۲۹, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
سلام علی قلب زینب الصبور
مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است [/font] مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟ در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أيّها الامير! إنّا اهل بيت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا يبايع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أيّنا أحقّ بالخلافة و البيعة؛[23] اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مىكند و به ما پايان مىدهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شرابخوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مىريزد و علناً به فسق و فجور مىپردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمىكند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم.» امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (سلام الله علیها) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (علیه السلام) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود. اين زينب (سلام الله علیها) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب». اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد. آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (سلام الله علیها) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد. انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد حضرت زينب به جهت علاقه وافري كه به برادرش امام حسين داشت، هنگام ازدواج با عبدالله بن جعفر شرط كرد كه هر گاه امام حسين خواست به سفر برود، زينب بتواند همراه برادرش برود و عبدالله از رفتن وي ممانعت نكند. بنابراين در سفر امام حسين به كربلا حضرت زينب نيز به همراه امام و يار و پشتيبان ايشان بود. پس از شهادت امام نيز حضرت زينب از فرزند برادرش علي بن الحسين السجاد(علیه السلام) حمايت و پشتيباني مي كرد. روز عاشورا يكي از سخت ترين و دردناك ترين روزها براي زينب (سلام الله علیها) بود. او مي ديد چگونه لشكر عمر سعد، فرزندان و ذريه رسول خدا را به شهادت مي رسانند و سر از بدنشان جدا مي سازند. او در مقابل اين اعمال احساس وظيفه مي كرد و در برابر اين معايب خويشتنداري كرده و سرپرستي خاندان عصمت را بر عهده گرفت. در ماجراي غم انگيز كربلا، منابع در چند جا از زينب نام برده اند. يكي در وقتي كه علي اكبر(علیه السلام) به زمين افتاد و پدر را به بالين خود طلبيد. نقل شده است كه زينب خود را به ميدان رسانيد و روي كشته علي اكبر انداخت تا برادر را به خود متوجه سازد و از شدت اندوهي كه با ديدن پيكر قطعه قطعه علي اكبر بر حضرت وارد شده، بكاهد. در جاي ديگر مي بينيم كه فرزند كوچك امام حسن مجتبي(علیه السلام) به نام عبدالله، با ديدن پيكر به خاك افتاده عمو، از خيمه بيرون مي دود تا خود را به عمو برساند و دشمنان را از حضرت دور سازد. در اين جا امام (علیه السلام) خواهر را مخاطب قرار داده كه «خواهر جان! اين كودك را نگهدار» زينب فورا مي دود و عبدالله را مي گيرد، اما كودك دست خود را از دست عمه مي كشد و بالاخره خود را به عمو مي رساند و روي بدن نازنين عمو به دست آن سنگدلان به شهادت مي رسد و ديگر جايي كه از زينب نام رفته است، لحظه وداع است. هنگامي كه امام حسين(علیه السلام) براي خداحافظي به نزد زنها مي آيد و زينب را مخاطب ساخته و جامه كهنه اي مي خواهد تا زير لباس هاي خود بپوشد تا دشمنان پس از شهادت حضرت رغبتي نكنند و بدن وي را برهنه نسازند. زينب سلام الله عليها در تمام صحنه ها چون كوهي استوار، مقاومت كرد تا رسالتي را كه بر عهده گرفته با شايستگي به سرانجام رساند.حضرت زينب پس از واقعه عاشورا در مجلس ابن زياد حضور يافت و سخنان آتشيني ايراد كرد. كيفيت ورود زينب و وضع لباس و جامه او را در مجلس ابن زياد به گونه اي رقت بار و غم انگيز نوشته اند. شيخ مفيد در ارشاد مي نويسد: «هنگامي كه زينب به مجلس ابن زياد آمده، پست ترين جامه را پوشيده بود و به طور ناشناس وارد شد». اما به هر صورت ابن زياد متوجه شد و پرسيد: «اين زن ناشناس كيست»؟ كسي پاسخ او را نداد، براي بار دوم و سوم سؤال كرد، در اين وقت يكي از كنيزان پاسخ داد: «اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسول خدا است». ابن زياد با كمال بي شرمي گفت: «سپاس خداي را كه شما را رسوا نمود». اما زينب (سلام الله علیها) براي خنثي كردن تمام نقشه هاي عوام فريبانه او فرمود: «ستايش خداي را سزاست كه ما را به وسيله پيغمبرش گرامي داشته و از پليدي به خوبي پاك گرانيد، آن كسي كه رسوا شود بي شك و ترديد فاسق است و آن كس كه دروغ مي گويد، فاجر و تبهكار است و چنين كسي ما نيستيم و ديگران هستند و الحمدلله». پسر زياد كه انتظار نداشت، با چنين زني دانشمند و با شهامتي روبه رو شود، سخن خود را اين گونه تغيير داد و گفت: «رفتار خدا را با برادر و خاندانت چگونه ديدي؟» حضرت زينب با لحني افتخار آميز فرمود: «من جز نيكي نديدم، آنان مردماني بودند كه خداوند كشته شدن را براي آن ها مقدر فرموده بود و آنان نيز با كمال افتخار به آرامگاه خود شتافتند. ولي بدان كه به زودي خدا ميان تو و ايشان جمع خواهد كرد و تو را مورد بازخواست و احتجاج قرار خواهد داد پس نگران باش كه در آن روز پيروز چه كسي خواهد بود؟ (تو با آن ها) اي پسر مرجانه مادر به عزايت بنشيند». سخن گفتن ابن زياد با حضرت زينب در اين مجلس به درازا مي كشد و سرانجام ابن زياد به مصلحت خويش نمي بيند كه با زينب سخن بگويد و بيش از اين خود را در مقابل چشمان حاضران رسوا و شرمنده سازد، از اين رو متوجه امام سجاد(علیه السلام) كه به صورت اسيران در مجلس آورده بودند، شد و با او به گفت و گو پرداخت. اما حضرت سجاد ابن زياد را مفتضح ساخت تا آنجا كه ابن زياد قصد جان حضرت را نمود و دستور قتل او را صادر كرد. در اين جا نيز زينب (سلام الله علیها) از جا برخواست و دست هاي خود را حلقه وار به گردن امام سجاد (علیه السلام) انداخت و گفت: «اي پسر زياد! اين اندازه خون كه از ما ريخته اي تو را بس است... به خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بكشي مرا هم با او به قتل رساني!» [font=B Mitra]منبع : راهیان حدیث
|
|||
|
|
۱۴:۴۰, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
شاهد این مدعى این است كه پیش از ورود اهلبیت امام(علیه السلام) به مدینه مردم آن شهر هنوز از رویدادهاى كربلا بىخبر بودند. در این مدت یزیدیان با آن همه امكانات تبلیغاتى، كه در اختیار داشتند، به راحتى مىتوانستند، وقایع كربلا را در راستاى منافع خود تحریف كنند و به گونهاى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت یزید كمترین ضرر و زیان را در برداشته باشد. در این صورت تا حدّ بسیار زیادى از تأثیر قیام امامحسین(علیه السلام) در جامعه آن زمان و جوامع آینده مسلمانان كاسته مىشد، و به طور قطع ما امروز شاهد این همه آثار و بركات براى نهضت امام حسین(علیه السلام) نبودیم.مشاركت و حضور زنان در صحنههاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پیرامون آن فراوان سخن گفته مىشود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسألهاى مورد توافق است اما در شرایط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در این باره به طوربسیارفشرده و مختصر مىتوان گفت؛ این است كه، هر كار جمعى و گروهى نیازمند افرادى باتخصصها و مهارتهاى گوناگون است كه به هر یك از آنان مسئولیتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.
قیام و نهضت امام حسین(علیه السلام)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پیامرسانى و بیدارگرى، اگر نهضت امامحسین(علیه السلام) در همان مرحله نخست خلاصه مىشد و كسى نبود كه پیام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماهها زمان لازم بود تا به طور طبیعى خبر قیام امام(علیه السلام) به شهرهاى اطراف برسد. به كار گرفتن اعضاى یك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربیت نسل جدید در گرو این است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحیات متفاوت و گوناگون آفریده شوند، و هر یك از آنان متناسب با شرایط جسمى و روحى خود عهدهدار انجام مسئولیتى گردند. در این صورت است كه پیوند خانواده مستحكم مىگردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دمیده مىشود،و فرزندانى با شخصیت، با ایمان، لایق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحویل مىگردد؛ ولى اگر هر یك از زن و مرد وظیفهاى را كه جهان تكوین و نظام آفرینش بر اساس شرایط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى دیگرمشغول شوند، بنیان خانواده متزلزل مىگردد و در نتیجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربیتى خواهد شد. وظیفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از این رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام این وظیفه خطیر بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زیانهاى غیر قابل جبرانى بر جامعه وارد مىسازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصیت كاذب و دروغین مىبخشد؛ چرا كه كمال و شخصیت هر انسان در آن است كه توانایىها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعلیت برساند. بنابراین یك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنههاى گوناگون جامعه باید به آن توجه شود این است كه پذیرش هرگونه مسئولیتى از سوى آنان نباید به وظیفه اصلى آنها كه تربیت نسل جدید جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كمترین لطمه و آسیبى وارد سازد.
|
|||
|
|
۱۹:۱۵, ۸/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۱ ۱۹:۱۸ توسط تازه مسلمان.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحسین علیه السلام
زينب سلام الله علیها پس از ورود به شام و حضور در مجلس يزيد، با سخنان على گونه اش چنان يزيد را رسوا كرد و او را به گريه واداشت كه توان پاسخ گويى از او سلب شد. زينب سلام الله علیها در مجلس شام خطاب به يزيد كرده و فرمود: «افسوس كه ناچار به گفت و گو با تو هستم ، و گرنه من تو را كوچك تر و حقيرتر از اين مى دانم كه با تو سخن گويم ... قسم به خدا كه جز از خدا ترسى ندارم و جز به او نزد كسى شكايت نمى برم .. .هر مكر و خدعه اى دارى به كارگير و هر تلاشى دارى بكن و هر چه مى توانى با ما دشمنى نما؛ ولى بدان ، به خدا سوگند نمى توانى ياد ما را محو كنى و ذكر اهل بيت را از بين ببرى .» آن گاه سخنانى كوتاه رد و بدل مى شود و پس از اين كه تمام حاضران با شگفتى و تعجب ، اين همه شجاعت را ملاحظه مى كنند، حضرت زينب سلام الله علیها خطبه اش را شروع مى كند كه بخش هايى از آن را نقل مى كنيم : «اى يزيد! آيا پنداشتى كه چون بر ما سخت گرفتى و اطراف زمين و آفاق آسمان را بر ما تنگ نمودى و ما را مانند اسيران به اين طرف و آن طرف كشاندى ، اكنون ما در نزد خدا خوار گشته ايم و يا تو را در نزد او قرب و منزلتى است ؟!... بدان كه اگر خدا به تو مهلتى داده است ، براى اين است كه مى فرمايد: «و لا يحسبن الّذين كفروا انّما نملى لهم خير الانفسهم ، انما نملى لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين» كافران هرگز نپندارند كه اگر به آنها مهلتى داديم به سود آنان است ، چرا كه ما به آنها مهلت مى دهيم تا بيشتر گناه كنند و آن پس عذابى خوار كننده بر ايشان خواهد بود. آيا اين از عدالت است ، اى فرزند آزاد شدگان ! كه دختران و كنيزانت را در پس پرده نگه دارى و دختران رسول خدا را مانند اسيران به هرسو بگردانى ؟! آيا باز آرزو مى كنى كه اى كاش پيرمردان ، كه در بدر كشته شدند، امروز را شاهد بودند؟! بى آنكه خود را گنه كار بشمارى يا گناهت را سنگين بدانى ... اى يزيد! به خدا قسم تو جز پوست خود نشكافتى و جز گوشت بدن خود قطع نكردى و خواه ناخواه به زودى نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باز خواهى گشت و اهل بيت علیهم السلام و پاره هاى تنش را نزد او در «حظيرة القدس » خواهى يافت ؛ همان روز كه خداوند پراكندگى آنان را به اجتماع مبدل گرداند. «و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند رهم يرزقون»؛[/i][b] هرگز نپنداريد آنان كه در راه خدا كشته شده اند مردگانند، بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى مى يابند. «و به زودى تو، و آن كس كه تو را به اين مقام رسانيد و بر گردن مؤ منان مسلط كرد، خواهيد دانست كدام يك از ما بدكارتر و از نظر نيرو، ضعيف تريم ؛ در آن روزى كه داور خداست و دشمن طرف مقابل تو، جد ماست و اعضاى بدنت عليه تو گواهى خواهند داد...در آن هنگام كه تو جز به اعمالى كه از پيش فرستاده اى دسترسى نخواهى داشت ، به پسر مرجانه پناه مى برى و او نيز به تو پناه مى برد، در حالى كه ناتوانى و پريشانى خود و همكاران و يارانت را در برابر ميزان عدل الهى خواهى ديد. آن گاه در مى يابى كه بهترين توشه اى كه براى خود اندوخته اى ، كشتن ذريه محمد صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد!!» يزيد از شنيدن اين سخنان ، كه چون نيزه اى بر قلبش وارد شده بود، از وحشت و تاثر بر خود مى لرزيد و توانايى پاسخ گفتن نداشت . ناچار روى را از زينب سلام الله علیها بگردانيد. پس از چندى كه حضرت سجاد علیه السلام نيز سخنانى به او فرمود، شروع كرد به ناسزا و لعنت بر ابن مرجانه فرستادن ، تا اينكه شايد خودش را از آن مهلكه نجات دهد! سپس دستور داد تا اهل بيت را با كمال احترام ! به مدينه برگردانند |
|||
|
|
۱۶:۳۷, ۱۱/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/آذر/۹۱ ۱۶:۳۸ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
با سلام و احترام
دست تک تک دوستانی که در این تاپیک مطلب قرار دادن رو می بوسم و از همه عزیزان متشکرم. هرچه از این بانوی بزرگوار بگوییم باز هم کم کاری است. . نظر حقیر در مورد بیبی زینب (سلام الله علیها): حضرت زینب اوج قدرتنمایی حضرت حق تعالی است. واقعاً بند انگشتی از حضرت زینب خلق کردن کجا و عالم هستی را خلق کردن کجا. می دونید کجاست که مخ آدم نمی تونه بفهمه و درک کنه: . ما رایت الا جمیلا .... آنچه دیدم جز زیبایی نبود الله اکبر ............ الله اکبر |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| كرامات العباسيه (علیه السلام) | میلاد.م | 17 | 8,035 |
۲/دی/۹۳ ۱۸:۰۹ آخرین ارسال: میلاد.م |
|
| حضرت زينب سلام الله عليها | aboutorab | 8 | 4,061 |
۴/اسفند/۹۲ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: حضرت عشق |
|
| متن سخنراني حضرت زينب (سلام الله علیها) در شام بر اساس نص لهوف | Jim.m | 0 | 797 |
۲۴/آبان/۹۲ ۲۱:۲۸ آخرین ارسال: Jim.m |
|
| نگاهی به شخصیت حضرت زينب کبري (سلام الله عليها) | mohammad reza | 2 | 1,918 |
۱۸/خرداد/۹۱ ۱۶:۲۵ آخرین ارسال: mohammad reza |
|












