|
ابن عربی را بیشتر بشناسیم
|
|
۱۰:۱۴, ۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۱ ۱۰:۳۵ توسط داداش کایکو.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ابوبکر[۱] محمّد بن علی بن محمّد در سال ۵۶۰ در مُرسِیَه [۲] از بلاد اُندُلُس(اسپانیای کنونی ) متولد شد در شرق به ابن عربی و در غرب به ابن العربی معروف است . صوفیان او را شیخ اکبر، برخی او را قطب الاقطاب و ولیّ کامل و بعضی او را مُمیت الدّین ،ماحی الدّین و مَحیِی الدّین گویند. گروهی از علمای شیعه و عامه، شدیداً وی را مذمّت کرده و برخی به کفر وی فتوی داده اند.
مهمترین آثار او فُتوحات مَکّیه ،فُصُوص الحِکَم ،تدبیرات الهّیه و … است . فتوحات مکّیه مشتمل بر ۵۶۰ فصل است و دایرةالمعارف صوفیّه می باشد . ابن عربی درباره فتوحات مکیّه و عظمت آن چنین ادّعا می کند: فوالله ما کتبت منه حرفاً الاّ عن إملاء الهی و إلقاء ربّانی أو نفث روحانی فی روع کیانی … [۳] به خدا سوگند من در آن (فتوحات ) چیزی ننوشتم مگر از املاء الهی والقاء ربّانی یا دم روحانی در عمق وجودم . اثر مهم دیگر ابن عربی «فصوص الحکم» است . ابن عربی ادّعا می کرد که در سال ۶۲۷ رسول خدا ( صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را در عالم رؤیا مشاهده نموده و در حالیکه آن حضرت فصوص الحکم را در دست داشتند به او امر فرمودند که آن را بگیرد و به جهانیان رسانده تا همگان از آن بهره مند شوند. از عبارتی که ابن عربی بکار برده چنین برمی آید که ( به ادّعای وی ) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، نام این کتاب را به او اعلام فرموده اند، نه آنکه خود او این نام را تعیین کرده باشد! میگوییم آن شب که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر وی املاء می کرد، خود ایشان فرمود که از عهده هدایت عمویش جناب ابوطالب (علیه السلام) بر نیامده است؟!؟! و اینکه عمر معصوم و متوکل از اولیای الهی است؟؟!!! فقال لی «هذا کتاب فصوص الحکم خذه و اخرج به الی الناس ینتفعون به»[۴] در این تاپیک شما را با محتوای این اثر اشنا میکنم تا مشخص شود که ایا رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این مطالب را به وی الحام نموده و الهامات اللهی است یا خیر [۱] .در اکثر منابع کنیه وی ابوبکر ضبط شده است . عده ای هم او را با کنیه ابوعبدالله معرفی کرده اند ( محیی الدین بن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، صفحه ۳ ، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران تاریخ انتشار : مهر ماه ۱۳۶۷ ) [۲] .mrcia [3]. فتوحات ، باب ۸۹، ۳۴۸و ۳۷۳ به نقل از عرفان حکمت متعالیه ،حسن زاده آملی ،۴۶ حسن زاده آملی آدرس را ج ۶ ،۵۹۵ بیان کرده است و آن را از باب ۳۷۳ فتوحات نقل کرده است . [۴] - فصوص صفحه ۹ شرح کاشانی چاپ مصر گناهان معصوم، بخشیده شده است. ۱- ابن عربی می گوید: «بدان: از بندگان خدا کسانی هستند که خداوند ایشان را از میزان گناهانشان آگاه می سازد و ایشان از شدت حیا نسبت به خداوند به سراغ معاصی خود می روند تا به سرعت توبه کنند! گناهان روی دوش ایشان می ماند و آنها از تاریکی مشاهده آنها نجات می یابند. هنگامی که توبه می کنند معاصی بنابر آنچه بوده به حسنه تبدیل می شوند! این قبیل چیزها به جایگاه ایشان نسبت به خداوند ضرری نمی رساند. وقوع معاصی از باب هتک حرمت الهی نیست و به قضا و قدر برمی گردد. سخن خداوند: « لیغفر لک الله ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر[۱]»، جلوتر بودن مغفرت را بر وقوع گناه می رساند. این آیه در حق معصوم وجوهی دارد: یکی اینکه ذنوب را می پوشاند، وقتی قصد گناه هم می کند به انجام آن دست نمی یابد. یعنی گناهان بر او مستور است. یا اینکه عقوبت را می پوشاند پس باز هم گناهی به او نمی رسد، یعنی عقوبت ناظر به مواضع ذنوب است. خداوند آنچه می خواهد توسط مغفرت قبل از وقوع عقوبت و مؤاخذه، بر بندگانش می پوشاند. وجه اول تمام تر است. مغفرت ـ فعلی باشد یا ترکی ـ بر وقوع ذنب مقدم می شود و بر حسنه واقع می شود و آن را نیک می شمرد. از بندگان خدا در نفس الامر چیزی غیر از عمل مباح سر نمی زند. حالا با توجه به این شخص خاص [یعنی معصوم] قطعا اینگونه است. این امر درباره اهل خدا واضح تر و نزدیک تر است. در شرع ثابت شده است که خداوند در حالتی مخصوص به بنده اش می گوید: إفعل ما شئت، فقد غفرت لک؛ این همان عمل مباح است و کسی که مباح انجام می دهد خداوند او را سرزنش و مؤاخذه نمی کند. اگر در مورد عموم مردم در ظاهر هم معصیت باشد، درباره این شخص [معصوم] معصیت نیست. از این قبیل است معاصی اهل بیت نزد خداوند!؛ در مورد اهل بدر گفته اند: «شما نمی دانید! خداوند مطلع است بر اهل بدر که فرمود: إفعلو ما شئتم، فقد غفرت لکم.» در حدیث صحیح است: « وقتی بنده ای گناه مرتکب شد می گوید: خدایا مرا ببخش. خداوند می فرماید: از بنده من گناهی سرزد، می داند که پروردگارش او را می بخشد. خدا می بخشد. بنده باز گناه می کند تا جایی که در چهارمی یا سومی می فرماید: هرکاری می خواهی بکن، برای تو بخشوده است(!).[۲]» آل البیت چه کسانی هستند؟ ۲- ابن عربی می گوید: « آل الرجل در لغت عرب، نزدیکان و خواص او هستند. و خواص انبیا و آل ایشان صالحان، علما و مؤمنان هستند.[۳]» ۳- او گفته است: « روشن است که آل ابراهیم از پیامبران و رسولان بعد از او می باشند مانند اسحاق، یعقوب، یوسف و از نسل ایشان انبیا و رسولان با شریعت ظاهری که دلالت بر نبوت ایشان نزد خداوند دارد. رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می خواست که امتش را ملحق به آل خود کند، در حالی که آل او علما و صالحان بودند و برایشان جایگاه پیامبری نزد خدا درست کند در حالی که چنین چیزی تشریع نشده بود. ولکن برای ایشان گونه ای از تشریع باقی ماند.» ابن عربی سخن خود را تا اینجا ادامه می دهد که: « ما قطع و یقین داریم که که کسانی در این امت به درجه انبیای الهی ملحق شده اند که در تشریع نیامده است.» و در ادامه می گوید: «خداوند، پیامبرش را به اینکه آل خود را شاهدان بر امت های انبیا قرار دهد کرامت بخشید، همانگونه که انبیا گواهان بر امت های خویشند. سپس پیامبر این امت را ـ یعنی علمایش را ـ به اینکه در احکام با اجتهاد خود تشریع کنند مخصوص گردانید و احکامی که به واسطه اجتهاد ایشان و تعبد به آن و تعبد مقلدین ایشان به دست می آید را تجویز و تقریر کرد مانند احکام شرایع گوناگون برای پیامبران و مقلدینشان. و مانند این برای هیچ پیامبری نبوده است. پس خداوند، وحی را برای علمای این امت در اجتهادشان قرار داد. همانطور که نسبت به پیامبر می فرماید: « لتحکم بین الناس بما اراک الله[۴]» بنابر این مجتهد حکم نمی کند مگر آنکه خداوند در اجتهادش می بیند. این نفحه ای از نفحات تشریع است، بلکه عین آن است.» ابن عربی می افزاید: برای آل محمد که مؤمنان امت اویند، مرتبه نبوت نزد خداوند می باشد که در آخرت ظاهر می شود. حکمی در دنیا ندارند مگر اینکه از اجتهاد مشروع باشد و در دین و احکام اجتهاد نمی کنند الّا به امر مشروعی از طرف خداوند تعالی. و لذا اگر یکی از اهل بیت در علم و اجتهاد این گونه باشد و این مرتبه را داشته باشد ـ مثل حسن و حسین و جعفر و دیگران ـ میان اهل و آل جمع کرده اند. پس تخیل نکنید که آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همان اهل بیت و خواص ایشان هستند، نزد عرب این گونه نیست. وقتی خداوند می فرماید: « أدخلوا آل فرعون[۵]»، اراده خاصّان او را می کند.»[۶] عصمت اهل بیت … منافی ارتکاب معاصی نیست! وی درباره عصمت اهل بیت علیهم السلام و تطهیر ایشان در آیه، می گوید: ۴- « شریف ها [اصیل ها، فرزندان رسول الله صلی الله علیه و آله]، همه فرزندان فاطمه و هر که از اهل بیت باشد مانند سلمان فارسی، همگی تا روز قیامت شامل غفران این آیه می شوند. این افراد از طرف پروردگار جزء پاکان هستند و به واسطه شرافت پیامبر و عنایت خداوند به او، مورد عنایت خدا قرار می گیرند. حکم این شرافت برای اهل بیت فقط در آخرت می باشد که مورد بخشش الهی واقع می شوند. و اما در دنیا هرکاری از ایشان سر بزند حدّ برایشان جاری می گردد، مانند کسی که زنا می کند یا دزدی یا شرب خمر و حد بر او جاری می شود و توبه می کند و مغفرت خداوند شامل او می شود، همان طور که ایشان را توبیخ و مذمت نمی کند. سزاوار است که هر مسلمان مؤمن به خدا و آنچه خدا نازل کرده، توسط خداوند و به وسیله آیه «لیذهب عنکم الرجس…[۷]» تصدیق شود. و باید در همه آنچه که از اهل بیت صادر شده معتقد باشد که: خداوند به خاطر آیه از ایشان درگذشته است، پس نباید هیچ مسلمانی ایشان [اهل بیت] را مذمت کند…[۸]» از کلمات گذشته اموری آشکار می شود که ما به بیان آنچه می آید اکتفا می کنیم: یک: ابن عربی می گوید: مراد از اهل بیت همه فرزندان فاطمه تا روز قیامت می باشد. سپس جعفر و سلمان فارسی را نیز وارد بر ایشان می کند، با توجه به اینکه آنها جزء فرزندان فاطمه نیستند. ابن عربی میان دو کلمه اهل و آل تفاوت قائل می شود و می گوید: مراد از آل البیت همه مؤمنان امت پیامبر هستند، گاهی آل البیت را علما و مخلصان می داند و گاهی چیز دیگر. و اهل بیت را کسانی که به این صفت موصوفند بیان می کند و … .[۹] دو: او ادعا می کند: عصمت اهل بیت مانع از صدور کذب نمی شود، همینطور از سرقت، شرب خمر، زنا و بقیه کبائر جلوگیری نمی کند. او اقامه حد در دنیا و مجازات را در این صورتها [برای اهل بیت] اثبات می کند ولکن گناهان ایشان را در آخرت مورد عفو خداوند می داند. سه: او همانگونه که پیرامون عصمت ائمه علیهم السلام سخن می گوید، درباره عصمت اولیا و نزدیکان کسانی که ایشان را نبی می داند نیز سخنانی دارد و ایشان را آل النبی معرفی می کند. ابن عربی کلام خود را درباره عمر بن خطاب به صورت جداگانه بیان می کند و می گوید که او معصوم بوده است. و احتمال ارتکاب هر گناهی ـ چه صغیره و چه کبیره ـ را در حق او وارد نمی داند!… با اینکه درباره عمر معروف است که هنگام بیماری که موجب رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله شد، نسبت به رسول خدا گفته است: او هذیان می گوید و درد و کسالت بر او غلبه کرده است.[۱۰] همچنین نحوه برخورد و رفتار در برابر حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، از جمله دشمنی و ضرب و شتم و سقط جنین ایشان و… که مشهور است . حضرت در حالی به شهادت رسید که از او دوری و بیزاری جسته بود. باید به این مطالب، دیدگاه ابن عربی نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام را نیز اضافه کرد (که مقام حضرت را پایین تر از خلفای سه گانه می داند) . امام از غیر اهل بیت وقتی سخن از امامت و امام می شود، وی دو نکته را اثبات می کند: ۵- اول اینکه: پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هیچ نصی بر خلافت بعد از خود نیاورده است! دوم اینکه: وی تصریح می کند مطلوب در امام و حاکم، انتخاب کسی است که صفات خاصی داشته باشد و اختلاف [در این بحث] در اشخاص واقع می شود نه در اوصاف امام… ۶- او می گوید: «… از این جاست که اختلاف در امام معین قرار دارد نه در اوصاف. پس چقدر کم است خلیفه ای که همه دل ها با او باشد…[۱۱]» ابن عربی گفته است: «حق تعالی، امام برتر و مورد اتباع اول است، خداوند می فرماید: « إنّ الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم[۱۲]»… و کسی بعد از پیامبر اعظم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به این مقام استوار نمی رسد مگر خاتم اولیاء بلند مرتبه کریم، اگرچه از بیت پیامبر نباشد. ولی قطعاً در نسب، عالی است. امام به بیت اعلی باز می گردد نه به بیت ادنی.[۱۳]» سخن ابن عربی که می گوید اگرچه از بیت نبی نباشد، اشاره به این موضوع دارد که واجب نیست امام منتسب به پیامبر و از اهل بیت خاص او باشد. به استثناء امام مهدی که اهل سنت اعتقاد دارند که از فرزندان فاطمه می باشد. می بینید که او درصدد این مطلب است که خلافت ابوبکر را با این جمله «و لا ینال هذا المقام الاجسم بعد النبی… » صحت ببخشد. تا جایی که می گوید: « ولکن لم یکن من بیت النبی…» . ابن عربی در همین کتاب بعد از چند صفحه به این امر تصریح می کند.[۱۴] [۱]سوره فتح آیه ۲ [۲]. فتوحات المکیه ج ۹ ص ۲۲۸-۲۳۰ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی [۳].همان ج ۸ ص ۱۷۵ [۴]سوره نساء آیه ۱۰۵ [۵].سوره غافر آیه ۴۶ [۶]فتوحات المکیه ج ۸ ص ۱۷۷-۱۸۰ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی [۷].سوره احزاب آیه ۳۳ [۸].فتوحات المکیه ج ۳ ص ۲۳۰و۲۳۱ و ر.ک: ص ۲۳۴،۲۳۵،۲۳۹ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی [۹]همان ج ۱۳ ص ۴۵ [۱۰]کتب فراوانی برای مراجعه در اصل متن ذکر شده است: ایضاح ص ۳۵۹، صحیح بخاری ج ۳ ص ۶۰ و ج ۴ ص ۱۳۳، بدایه و نهایه ج ۵ ص ۲۵۱ و ۲۲۷ و… [۱۱]ر.ک: فصوص الحکم ص ۱۶۳ [۱۲]سوره فتح آیه ۱۰ [۱۳]مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه سوم) ص ۴۹ [۱۴]همان ص ۵۵ |
|||
|
|
۱۵:۲۲, ۵/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آذر/۹۱ ۱۶:۱۳ توسط داداش کایکو.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
ابن عربی و تحریف حدیث متواتر ثقلین و انکار مقام اهل بیت علیهم السلام
از جمله مواردی که با استناد به آن، می توان تسنن ابن عربی و بلکه چیزی غلیظ تر از آن را ـ که برخی مدعی تشیع او هستند ـ نشان داد، تحریف حدیث ثقلین توسط وی است که شیعه و سنی آن را به طور متواتر نقل کرده اند. متن این روایت چنین است: «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا ابداً ولن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض» “همانا من در میان شما پس از خود، دو بار سنگین را به امانت میگذارم: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. تا زمانی که به این دو تمسک بجویید، گمراه نخواهید شد. این دو از هم جدا نمیشوند تا زمانی که در حوض کوثر بر من وارد شوند”. در حالی که این حدیث را بسیاری از منابع روایی اهل سنت نیز نقل کرده اند. از جمله برجسته ترین آنها مسند احمد بن حنبل، سنن ترمذی و المستدرک حاکم نیشابوری با همین الفاظ و صحیح مسلم با کمی تفاوت و… اما ابن عربی حدیث را در کتاب فتوحات مکیة چنین می آورد: «من بعد از خودم برای شما چیزی گذاشتم که اگر به آن تمسک کنید هرگز گمراه نشوید و آن کتاب خداست. شما در باره این سفارش من (از سوی خداوند) مورد سئوال قرار خواهید گرفت، پس چه می گویید؟ گفتند: شهادت می دهیم که تو آن را به ما رسانده و ابلاغ کرده ای»[۱] پس اهل بیت علیهم السلام در حدیث ثقلین کجا هستند؟! امام از غیر اهل بیت علیهم السلام وقتی سخن از امامت و امام می شود، وی دو نکته را اثبات می کند: اول اینکه: پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هیچ نصی بر خلافت بعد از خود نیاورده است! دوم اینکه: وی تصریح می کند مطلوب در امام و حاکم، انتخاب کسی است که صفات خاصی داشته باشد و اختلاف [در این بحث] در اشخاص واقع می شود نه در اوصاف امام… او می گوید: «… از این جاست که اختلاف در امام معین قرار دارد نه در اوصاف. پس چقدر کم است خلیفه ای که همه دل ها با او باشد…[۲]» ابن عربی گفته است: «حق تعالی، امام برتر و مورد اتباع اول است، خداوند می فرماید: « إنّ الذین یبایعونک انما یبایعون الله ید الله فوق ایدیهم[۳]»… و کسی بعد از پیامبر اعظم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به این مقام استوار نمی رسد مگر خاتم اولیاء بلند مرتبه کریم، اگرچه از بیت پیامبر نباشد. ولی قطعاً در نسب، عالی است. امام به بیت اعلی باز می گردد نه به بیت ادنی.[۴]» سخن ابن عربی که می گوید اگرچه از بیت نبی نباشد، اشاره به این موضوع دارد که واجب نیست امام منتسب به پیامبر و از اهل بیت خاص او باشد. به استثناء امام مهدی که اهل سنت اعتقاد دارند که از فرزندان فاطمه می باشد. می بینید که او درصدد این مطلب است که خلافت ابوبکر را با این جمله «و لا ینال هذا المقام الاجسم بعد النبی… » صحت ببخشد. تا جایی که می گوید: « ولکن لم یکن من بیت النبی…» . ابن عربی در همین کتاب بعد از چند صفحه به این امر تصریح می کند.[۵] آنان که در مورد بسیاری از حرفهای شیعه ستیزانه ابن عربی بدون کمترین دلیلی ادعای تقیه می کنند، باید در این مورد توضیح دهند که چگونه او حدیثی را که در منابع اهل سنت نیز به صورت صحیح آمده است و هیچ دلیلی برای تقیه در این مورد وجود نداشته است، تحریف می کند و حاضر به نقل صحیح و کامل آن نمی شود؟ همچنین مدعیان تشیع ابن عربی که در مورد مطالب فراوان ضد شیعه اش در فتوحات و فصوص، ادعای تقیه می کنند، باید توضیح دهند که چطور در شرایطی که اهل سنت قائل به حتی عصمت انبیاء و شخص رسول الله ـ صلوات الله علیهم ـ نیستند و در مورد عمر بن خطاب هم ادعای عصمت ندارند، ابن عربی به استناد روایتی مجعول از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ قائل به عصمت عمر می شود، در حالی که در جای دیگر به عدم عصمت اهل بیت علیهم السلام و امکان ارتکاب گناهان کبیره توسط آنان تصریح می کند؟ آیا طرح این مطلب نیز از سر تقیه بوده است؟! [۱]فتوحات مکیة، ج ۱۰، ص ۲۱۵ [۲]ر.ک: فصوص الحکم ص ۱۶۳ [۳]سوره فتح آیه ۱۰ [۴]مجموعه رسائل ابن عربی (مجموعه سوم) ص ۴۹ [۵]همان ص ۵۵ ابن عربی و نفی عبودیت در برابر خداوند عزوجل دارا شکوه از قول محی الدّین ابن عربی چنین نقل کرده است: مرد آن است که الوهیّت خود را با الوهیّت حق مقابله کند و غالب آید، نه آنکه مقابله کند،الوهیّت حق را به عبودیّت خود. ( حسنات العارفین/ص۳۸) گوساله پرستی هم نوعی خداپرستی است! ابن عربی در ماجرای گوساله پرستی بنی اسرائیل و عتاب حضرت موسی علیه السّلام به برادرش هارون علیه السلام مدّعی است که این سرزنش و عتاب بدان جهت بوده که چرا هارون، گوساله پرستی را مُنکَر و زشت شمرده و سعه صدر نداشته است. «… فکان عَتَبَ موسی اخاهُ هارون لمّا وقع الامر فی إنکاره و عَدَم اِتِّساعِهِ ، فَاِنَّ العارفَ مَن یَریَ الحَق فی کلّ شیء بَل یَراه عَینَ کُلِّ شَیئ ٍ… » [۱] توضیح : بنا به تحلیل و گفتار ابن عربی آنها که گوساله را پرستیدند، خدا را عبادت کردند جهت اطّلاع از این ظلم و معصیت عظیم بنی اسرائیل به آیات مربوطه رجوع شود . [۲] این عمل تا آنجا قبیح و مورد انکار بوده که به فرمان الهی جمعی ( خداپرستان ) مأمور قتل گوساله پرستان گردیدند.[۳] در این کشتار عجیب، جمعی از مجرمین تسلیم گردیده و موحّدین مأمور شدند بدون پروا و رعایت نَسَب و رَحِم بقیه را بکشند. تفصیل این قضایا و نیز عتاب موسی علیه السلام به هارون و بلاء و عذاب سامری ( عامل اصلی گمراهی بنی اسرائیل و شخصی که گوساله را ساخت ) در روایات نقل گردیده و خلاصه کلام آنکه اظهارات ابن عربی در برابر این همه آیات [۴] و روایات و براهین عقلی، موجب شگفتی است. [۱] – فصوص الحکم ، فص هارونی ،ص ۲۹۵ ،شرح عبدالرزاق کاشانی، مطبعة مصطفی البابی الحلبی واولاده بمصر ،الطبعةالثّالثه ۱۴۰۷ = ۱۹۸۷ م . [۲] - از جمله سوره بقره آیات ۵۴، ۵۱، ۹۲، ۹۳ و نساء ،۱۵۳ و اعراف ،۱۵۱ [۳] – البقره [۵۴]. [۴] - وَقَضی رَبُّکَ اَلّا تَعبُدُوا إلّا إیّاه … اسری ، ۲۳ ،پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید … ،این آیه و آیاتی نظیر إیّاکَ نَعبُدُ… ( که در اینجا مقدم شدن مفعول بر فاعل ، افاده حصر می کند ) همگی اهمیت انحصار عبادت ( توحید در عبادت ) را برای ذات اقدس حق تعالی مدلّل می دارد . |
|||
|
|
۱۴:۰۴, ۶/آذر/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
برخی از فتاوای ابن عربی!
کسی که نماز خود را از روی عمد ترک کند قضا ندارد – پیامبر اکرم علیه السلام غنا گوش می کردند (نعوذ بالله) – نماز جمعه بر مسافر واجب است - رو به قبله بودن در هنگام غایط و بول کردن جایز است – خوردن و آشامیدن عمدی در روزه، قضا و کفاره ندارد. امروزه سخن درباره ابن عربی بسیار است ، بعضی او را واصل به حق و بعضی او را دور از حق معرفی می کنند ، بعضی او را از عامه و بعضی از خاصه ، نظر شما چیست ؟ بهتر است که قدری با فتاوی ابن عربی آشنا شوید که شاید بدین وسیله، به جواب سؤالات خود نزدیک شوید. ۱- کسی که نماز خود را حتی از روی عمد ترک کند، قضا ندارد! «علماء در این امر اختلاف کردند، لذا بعضی معتقدند که قضای نماز بر ترک کننده عمدی نماز واجب است و بعضی قائل هستند که قضای نماز بر ترک کننده عمدی نماز واجب نیست و من هم به آن قائل هستم و البته علمای اهل سنت در این اختلاف ندارند که او گناهکار است ولی درباره فرد بیهوش، برخی اعتقاد دارند که بر او قضای نماز، واجب نیست و من هم به همین قائلم.»[۱] ۲- پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم غنا گوش می کردند(نعوذ بالله)! «چون روز عید روز سرور و خوشحالی و زینت است و در آن روز نفوس، بر طلب بهره مندی و کامیابی شان از نعمتها استیلا و توان دارند و آنها (نفوس) را شرع در آن روز به تحریم روزه، یاری کرده و برایشان دراین روز بازی و زینت مقرر کرده است و در این روز سیاه پوستان حبشی در مسجد رسول صلی الله علیه وآله و سلم[ بازی می کردند و آن حضرت ایستاده و ایشان را می نگریست، و عایشه پشت سر آن حضرت ایستاده بود و در این روز دو ترانه خوان به خانه آن حضرت وارد شدند و در بیت او، ترانه خواندند و آن حضرت می شنید و چون ابوبکر صدیق هنگامی که وارد خانه شد و آن دو را مشاهده کرد ـ خواست با آنها تندی کند ـ رسول خدا به او فرمود : این دو را ای ابابکر واگذار، زیرا امروز روز عید است.»[۲] ۳- رو به قبله بودن در هنگام غایط و بول کردن جایز است! «از این آداب در باب رو به قبله بودن در هنگام غائط و بول و پشت کردن به قبله، سه مذهب وجود دارد، پس بعضی قائلند که در هنگام غائط یا بول کردن در هر موضعی که باشد، رو به قبله بودن جایز نیست و بعضی هم بطور مطلق رو به قبله بودن را جایز می دانند و من هم به همین قائلم.»[۳] ۴- نماز جمعه بر مسافر واجب است! «برخی قائلند که نماز جمعه بر مسافر واجب می شود و من هم بدان قائل هستم.»[۴] ۵- روزه به خوردن و آشامیدن عمدی، قضا و کفاره ندارد! «هر روزه داری که از روی عمد بخورد و بیاشامد، پس گروهی قائل هستند که بر او قضاء روزه واجب است …. ولی آنچه من قائلم، این است که بر او قضا و کفاره ای واجب نیست، پس آن روزه را هیچوقت قضاء نمی کند.[۵] ۱- «اختلف العلماء فیه، فمن قائل ان العامد یجب علیه القضاء و من قائل لا یجب علیه القضاء و به اقول و ما اختلف فیه احد انه آثم، و اما المُغمی علیه فمن قائل لا قضاء علیه و به اقول … ». (الفتوحات المکیه ج ۱ ص ۴۷۸) ۲- انّ العید، لما کان یوم فرح و زینة و سرور، استولت فیه النفوس علی طلب حظوظها من النعیم و ایدها الشرع فی ذلک بتحریم الصوم فیه و شرع لهم اللعب فی هذا الیوم و الزینه و فی هذا الیوم لعبت الاحابشه فی مسجد رسول الله صلی الله علیه و سلم و هو واقف ینظر الیهم عایشه رضی الله عنها خلفه صلی الله علیه و سلم و فی هذا الیوم، دخل بیت رسول الله صلی الله علیه و سلم مغنیات فغنتا فی بیت رسول الله صلی الله علیه و سلم و رسول الله یسمع و لما اراد ابوبکر الصدیق «رضی الله عنه» حین دخل ان یغیر علیهما قال له رسول الله صلی الله علیه و سلم، دع هما یا ابابکر فانه یوم عید، فلما کان هذا الیوم، یوم حظوظ النفس، شرع الله تضاعف التکبیر فی الصلاة … . (الفتوحات المکّیه ج ۱ ص۵۱۹) ۳- … من هذه الآداب فی استقبال القبلة بالغایط و البول و استدبارها، فکانوا فیها علی ثلاثة مذاهب، فمن قائل الی انه لا یجوز استقبال القبلة الغائط أو بول اصلا فی ای موضع کان و من قائل انه یجوز ذلک باطلاق و به اقول». (الفتوحات المکیه ج ۱ ص ۳۸۵) ۴-«فمن قائل ان الجمعه تجب علی المسافر و به اقول». (همان ج ۱ ص ۴۵۸) ۵- «من اکل و شرب متعمداً : فقال قوم علیه القضاء …. و الذی اقول به انه لا قضاء علیه و لا کفارة فانه لا یقضیه ابدا … ». (همان ج ۱ ص ۶۱۹) |
|||
|
|
۱۹:۵۹, ۶/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۱ ۲۰:۱۱ توسط داداش کایکو.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
فرعون طاهر و مطهر از دنیا رفت!
ابن عربی در فصوص الحکم و فتوحات مکّیه در مقام دفاع از فرعون و توجیه دعاوی او برآمده و ادّعا نموده که فرعون قبل از مشاهده آثار مرگ ، ایمان آورد و از هنگام ایمان آوردن تا زمان مرگ ، به گناهی آلوده نشد و لذا طاهر و مطهّر از دنیا رفت . … فَقَبَضَهُ طاهِراً مُطَهَّراً لَیسَ فیهِ شَیئٌ مِنَ الخُبثِ لِاَنَّهُ قَبَضَهُ عِندَ ایمانِهِ قَبلَ اَن یَکتَسِبَ شَیئاَ مِنَ الاثامِ.[۱] … پس خداوند او را قبض کرد طاهر و مطّهر بدون آنکه در وی پلیدی و خُبثی باشد . زیرا که او را هنگام ایمانش قبض کرد قبل از آنکه به گناهان آلوده گردد و چیزی ازآاثام و گناهان کسب کند. و در فتوحات در مورد آیه ( فَقالَ اَنَا رَبُّکُمُ الاَعلی ) ادّعا نموده که آیه ، قول حق تعالی است که با زبان فرعون، سخن گفته است !یَقولُ اللهُ عَلی لِسانِ فرعون(اَنَارَبُّکُمُ الأَعلی ) [۲] … و هذِهِ صِفَة الحَقِّ ظَهَرَت بِلِسانِ فِرعَونَ فَعَلِمَ ( العالِمُ ) اَنَّهُ ما قالَها نِیابَةً عَنِ الحَقَّ .[۳] و این صفت حق است که بر زبان فرعون ظاهر گشته است و شخص عالم، آگاه است که فرعون این جمله را به نیابت از حق اظهار کرده است !!! توضیح : حق تعالی می فرماید: « وَ جاوَزنا بِبَنی اِسرائیلَ البَحرَ فَاَتبَعَهُم فِرعَونُ وَ جُنودُه بَغیاً وَ عَدواً حَتّی اِذا اَدرَکَهُ الغَرقُ قالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا اِلهَ اِلَّا الَّذی آمَنَت بِهِ بَنو إسرائیلَ وَ اَنَا مِنَ المُسلِمین * آلانَ وَ قَد عَصَیتَ قَبلُ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدین . » [۴] ما بنی اسرائیل را از دریا گذراندیم پس فرعون و لشگر او از روی ستم و تعدّی آنها را تعقیب کردند و چون فرعون غرق شدن و هلاکت خود را دریافت ، گفت نیست الهی مگر آنکه بنی اسرائیل به او ایمان آوردند و من تسلیم فرمان او هستم * ( به فرعون خطاب شد ) اکنون چه جای ایمان است که عمری را به نافرمانی و معصیت سپری کردی و از مفسدین بودی . بدون شکّ و تردید، فرعون از تبهکاران و جبّاران کم نظیر تاریخ می باشد. ظلم و ستم او به بنی اسرائیل و قتل پسران آنها و رویاروئی او با حضرت موسی و هارون علیهما السّلام، با دیدن آن همه معجزات در قرآن بارها عنوان گردیده است. فرعون به ظلم و جنایت تا آخر عمرادامه داد و همانطور که آیه شریفه دلالت دارد حتّی بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر، از روی ستم و تعدّی به تعقیب آنها پرداخت که قهر و غضب الهی ، وی و لشگرش را در کام مرگ فرو برد . آری هنگامی که فرعون مرگ خود راقطعی دید همانند برخی از جانیان دیگر اظهار ایمان کرد و خداوند هم فرمود : « آلآن وَ قَد عَصَیتَ قَبلَ وَ کُنتَ مِنَ المُفسِدین » ، بدیهی است که این توبه ارزشی نداشته و پذیرفتنی نیست، حق تعالی در جای دیگر فرموده است : « وَ لَیسَتِ التَّوبَةُ لِلَّذینَ یَعمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّی اِذا حَضَرَ اَحَدَهُمُ المَوتُ قالَ إنّی تُبتُ الآن … » [۵] برای آنها که اعمال سوء انجام دهند و هنگام فرا رسیدن مرگ ، توبه کنند ، توبه ای نیست. و نیز فرموده است : فَلمّا رَأَوا بَأسَنا قالوا آمَنّا بِالله وَحدَهُ و کَفَرنا بِما کُنّا بِهِ مُشرکین. فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم ایمانُهُم لمّا رَأَوا بأسَنا سُنَّتَ اللهَ التی قَد خَلَت فی عِبادِه وَ خَسِرَ هُنا لِکَ الکافرون » [۶] وچون عذاب ما را دیدند گفتند به خدای یکتا ایمان آوردیم و به آنچه شریک خدا قرار می دادیم کافر شدیم . اما ایمانی که پس از مشاهده مرگ و عذاب الهی ، اظهار می دارند کمترین سودی نداشته و نتیجه ای برای آنها ندارد این سنّت الهی در میان بندگانش بوده و آنجا کافران زیانکار شده اند. موجب شگفتی است که با وجود آیات و روایات متعدّد که صراحتاً مرگ فرعون را در اثر قهر و غضب و عذاب الهی عنوان فرموده و برای او عذابی شدید اُخروی تأکید گردیده « ابن عربی » [۷] اینگونه درمقام تبرئه او برآمده و این جنایتکار بزرگ تاریخ را هنگام مرگ، طاهر و مطهّر عنوان کرده است. این صوفی معروف در جای دیگر می گوید : و اما قوله « وَ حاقَ بِآلِ فِرعَونَ سوءُ العَذاب . النّار یُعرَضُونَ عَلَیها غُدوّاً وَ عَشِیّاً وَ یَومَ تَقُومُ السّاعَةُ أدخلوا آل فرعون أَشَدَّ العَذاب » [۸] و اَمثالُهُ فَهُوَ مَخصوصٌ بَالالَ وَهُم کُفّار … [۹] . بنابراین به ادّعای ابن عربی امثال این آیات که در بحث عذاب و عقوبت عنوان گردیده مخصوص آل فرعون است نه فرعون . در پاسخ به این ادّعای ابن عربی ، می توان به آیات زیر توجه نمود : الف – « هَل اَتیکَ حَدیثُ موسی * … * إذهَب إلی فِرعَونَ اِنَّه طَغی * … * فَکَذَّبَ وَ عَصی *… * فَقالَ اَنَا رَبُّکُم الأعلی * فَأَخَذَهُ الله نَکالَ الآخِرةَ و الاولی * اِنَّ فی ذلِکَ لَعِبرَةً لِمَن یَخشی » [۱۰] آیا خبر موسی به تو رسیده است … به سوی فرعون برو که سخت طغیان کرده است … پس ( فرعون ) تکذیب و نافرمانی کرده … ( از غرور و تکبر ) گفت منم خدای بزرگ شما . پس خداوند هم در اثر این غرور و سرکشی او ( فرعون ) را به عقوبت و عذاب دنیا و آخرت گرفتار کرده همانا در هلاکت ( فرعون ) عبرتی است برای کسی که از خدا می ترسد. ب- « اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعاد * … * وَ ثَمودَالَّذینَ جابُوا الصَّخرَ بِالوادِ* وَ فِرعَونَ ذی الاَوتادِ * اَلَّذینَ طَغَوا فِی البِلاد * فَأَکثروا فیهَا الفَساد * فَصَبَّ عَلیهِم رَبُّکَ سَوطَ عَذاب * اِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصاد » [۱۱] با توجه به معنای صَبَّ در اینجا و نکره بودن عذاب، چنین استنباط می شود که عذاب و عقوبت وارد بر قوم عاد و ثمود و همچنین فرعون، مستمّر و بسیار شدید است. ج – « وَ قالَ فِرعَونُ یا أیُّها المَلَأُ ما عَلِمتُ لَکُم مِن إِلهٍ غَیری … * وَ استَکبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فی الارضِ بِغَیرِ الحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُم إلَینا لا یُرجَعُونَ * فَأَخَذناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذناهُم فِی الیَمِّ فَانظُر کَیفَ کانَ عاقِبةُ الظّالِمینَ » [۱۲] و فرعون با بزرگان قوم خود گفت که من هیچکس غیر خودم را خدای شما نمی دانم … فرعون و لشگر او در زمین به ناحق سرکشی و تکبّر کردند و چنین پنداشتند که به سوی ما باز نخواهند گشت . ما هم به کیفر آن طغیان و سرکشی او و لشگرش را مؤاخذه و مجازات کرده و در دریا غرق و هلاک ساختیم . ای رسول به پایان کار ستمکاران توجّه کن. این آیات صریحاً ادّعای ابن عربی را درتوجیه اظهار فرعون درباره ( أَنا رَبُّکُمُ الأَعلی ) که در صفحات قبل اشاره گردید ابطال می نماید. د- ( فَعَصی فِرعَونَ الرَّسُولَ فَأَخَذناهُ أَخذاً وَ بیلاً) [۱۳] پس فرعون نافرمانی و عصیان کرد رسول را ، ما هم او را (فرعون) به قهر و انتقام سخت بگرفتیم. همانطور که ملاحظه می شود در آیات شماره «الف» و «ب» صریحاً از عقوبت و عذاب فرعون، در آیه شماره «ج» عذاب فرعون و لشگر او، و در آیه شماره «د» از قهر و کیفر سخت فرعون یاد شده وبدیهی است که مرگ فرعون هم در اثر عذاب الهی بوده است . آنچه گفته شد بخشی از آیات قرآن است [۱۴] که صریحاً از کیفر و عقوبت الهی نسبت به جنایات و مظالم شخص فرعون یاد شده و اینکه مرگ او در اثر عذاب و کیفر الهی بوده و البته عقوبت سخت تری در آخرت نصیب او خواهد گشت. چگونه ابن عربی این آیات را ندیده می گیرد و مدّعی است که بحث عذاب و عقوبت اخروی مربوط به آل فرعون است نه شخص فرعون و آن گونه از این جبّار عنید و دشمن سرسخت خدا، رسول و مؤمنان ، تجلیل می کند؟ [۱۵] [۱] – فصوص الحکم ،فص موسوی ،ص ۳۰۹ ،شرح کاشانی [۲] – النازعات ،[۲۴٫] [۳] – فتوحات مکیه ،ج ۶ ،ص ۳۵۹ ،تحقیق و تقدیم عثمان ،یحیی ( ۱۳ جلدی ) قاهره ،ج ۱ ( ۱۴۰۵ ه ق ۱۹۸۵ م.) ،ج ۱۳، (۱۴۱۰ ه ق ۱۹۹۰ م. ) [۴]-یونس[۹۰-۹۱] [۵] – النساء [ ۱۸] . [۶] مؤمن ، ۸۴ – ۸۵ ، برای اطلاع بیشتر از بیانات امام رضا علیه السلام در مورد علّت عدم قبول توبه فرعون رجوع شود به بحار ، ج ۱۳ ، ص ۱۳۰ – ۱۳۱ [۷] . رجوع شود به جملات ابن عربی در فصوص که در صفحه قبل بیان گردید . [۸] – المؤمن[ ۴۵-۴۶]. [۹] – فصوص الحکم ،فص موسوی ،ص ۳۱۰ ،شرح کاشانی. [۱۰] – النازعات [۱۵- ۱۷-۲۱-۲۴-۲۶]. [۱۱] - الفجر ۶،۹ – ۱۴ . طبق روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در بحار ، ج ۸ ، ص ۲۹۶ ، نقل گردیده فرعون در زمره شش نفر از شقی ترین افراد امّتهای سابق است که اهل تابوت آتش و سخت ترین عذاب برای آنهاست. [۱۲] – القصص ،[۳۸-۴۰]. [۱۳] – المزّمّل ،۱۶٫ [۱۴]- از این قبیل آیات در قرآن فراوان است ماند آیات ۴۵-۴۸ مؤمنون و ۳۹-۴۰ عنکبوت . [۱۵] - فراموش نکنیم که پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود اَلمَرءُ مَعَ مَن اَحَبَّ ، کافی ، ج ۲ ، ص ۱۲۵ – ۱۲۶ |
|||
|
|
۰:۵۶, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
دوست عزیز اگر میخواهی در مورد کسی تحقیق کنی اول ابعاد کامل شخصیت و کارها و حواشی زندگی و کتابهاش رو کم کم مطالعه کن، ببین چه کسانی ایشان را مرجع خود قرار داده اند، سپس به نکات تاریک و مسائل مشکوک او بپرداز.
کپی پیست کردن از یه جای دیگر چه ارزشی دارد؟ مثلا این پاراگراف چه معنیی دارد؟ مرجع آن را سوره ای از قرآن داده، چه ربطی دارد؟ از عبارتی که ابن عربی بکار برده چنین برمی آید که ( به ادّعای وی ) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، نام این کتاب را به او اعلام فرموده اند، نه آنکه خود او این نام را تعیین کرده باشد! میگوییم آن شب که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر وی املاء می کرد، خود ایشان فرمود که از عهده هدایت عمویش جناب ابوطالب (علیه السلام) بر نیامده است؟!؟! و اینکه عمر معصوم و متوکل از اولیای الهی است؟؟!!! فقال لی «هذا کتاب فصوص الحکم خذه و اخرج به الی الناس ینتفعون به»[۴] |
|||
|
|
۳:۰۷, ۷/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۱ ۳:۱۶ توسط داداش کایکو.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۷/آذر/۹۱ ۰:۵۶)freewish نوشته است: دوست عزیز اگر میخواهی در مورد کسی تحقیق کنی اول ابعاد کامل شخصیت و کارها و حواشی زندگی و کتابهاش رو کم کم مطالعه کن، ببین چه کسانی ایشان را مرجع خود قرار داده اند، سپس به نکات تاریک و مسائل مشکوک او بپرداز. کپی پیست کردن از یه جای دیگر چه ارزشی دارد؟ مثلا این پاراگراف چه معنیی دارد؟ مرجع آن را سوره ای از قرآن داده، چه ربطی دارد؟ از عبارتی که ابن عربی بکار برده چنین برمی آید که ( به ادّعای وی ) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، نام این کتاب را به او اعلام فرموده اند، نه آنکه خود او این نام را تعیین کرده باشد! میگوییم آن شب که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر وی املاء می کرد، خود ایشان فرمود که از عهده هدایت عمویش جناب ابوطالب (علیه السلام) بر نیامده است؟!؟! و اینکه عمر معصوم و متوکل از اولیای الهی است؟؟!!! فقال لی «هذا کتاب فصوص الحکم خذه و اخرج به الی الناس ینتفعون به»[۴] از عبارتی که ابن عربی بکار برده چنین برمی آید که ( به ادّعای وی ) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ، نام این کتاب را به او اعلام فرموده اند، نه آنکه خود او این نام را تعیین کرده باشد! میگوییم آن شب که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فصوص الحکم را بر وی املاء می کرد، خود ایشان فرمود که از عهده هدایت عمویش جناب ابوطالب (علیه السلام) بر نیامده است؟!؟! و اینکه عمر معصوم و متوکل از اولیای الهی است؟؟!!! فقال لی «هذا کتاب فصوص الحکم خذه و اخرج به الی الناس ینتفعون به»[۴] در این تاپیک شما را با محتوای این اثر اشنا میکنم تا مشخص شود که ایا رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این مطالب را به وی الحام نموده و الهامات اللهی است یا خیر [۱] .در اکثر منابع کنیه وی ابوبکر ضبط شده است . عده ای هم او را با کنیه ابوعبدالله معرفی کرده اند ( محیی الدین بن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، صفحه ۳ ، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران تاریخ انتشار : مهر ماه ۱۳۶۷ ) [۲] .mrcia [3]. فتوحات ، باب ۸۹، ۳۴۸و ۳۷۳ به نقل از عرفان حکمت متعالیه ،حسن زاده آملی ،۴۶ حسن زاده آملی آدرس را ج ۶ ،۵۹۵ بیان کرده است و آن را از باب ۳۷۳ فتوحات نقل کرده است . [۴] - فصوص صفحه ۹ شرح کاشانی چاپ مصر[/quote] در پا ورقی تنها چیزی که نیست سوره ای از قران است مضاف بر اینکه : طوماری که بنده از افاضات ایشان اورده ام را چه توجیهی برایش دارید؟ *شمایی که از ابعاد شخصیتی ایشان با خبرید ما را روشن کنید . عبارات را توضیح دهید . *افراد به حرفهایی که میزنند شناخته میشوند نه با تایید یا رد این و آن ما در این تاپیک در مقام بررسی اقوالیم . *فرمودید کپی پیست کردن چه معنا دارد ؟ بنده از خودم چیزی بگویم بعد بگویم ابن عربی گفته ؟ خب ناگزیرم مطالب او را کپی کنم و قرار دهم که بعدا خود شما نگویید این را از کجا اورده ای ؟ من به جهت حفظ امانت اقوال ابن عربی ،اقوال را بدون دخل و تصرف اورده ام که بعدا خود شما به حقیر اشکال نکنید . |
|||
|
|
۸:۵۱, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
اسرائیلیات ابن عربی: خداوند هر شب به آسمان دنیا نزول می کند – خداوند هروله می کند! از جمله مطالب عجیب و البته سخیف و باطل ابن عربی نقل روایتی است که اشاره به تجسیم در مورد خداوند دارد. این بنیانگذار عرفان نظری در مواضع بسیاری همچون فرقه مجسمه اهل سنت به روایات مجسم شدن خداوند تصریح می کند، از جمله آن که در کتاب فتوحات مکیة بر حدیثی اسراییلی مهر تایید می زند و بارها آن را نقل می کند. بر اساس این حدیث خداوند در یکسوم آخر هر شب به آسمان دنیا نزول می کند و می گوید آیا توبه کننده ای هست؟ آیا دعا کننده و آمرزش خواهی هست؟
این در حالی است که اهل بیت علیهم السلام جاعلان این حدیث را انکار کرده و بیان داشته اند که آنها کلام را از موضعش تحریف کرده اند. در حدیثی راوی می گوید از امام رضا علیه السلام پرسیدم: نظر شما در باره حدیثی که مردم از رسول خداوند صلی الله علیه و آله نقل می کنند که آن حضرت فرمود: خداوند هر شب به آسمان دنیا نزول می کند، چیست؟ حضرت فرمود: خداوند تحریف کنندگان کلمات را از معانی واقعی خویش لعنت کند. در کتاب احتجاج از امام کاظم (علیه السلام) در مورد این حدیث چنین آمده است: خداوند نزول نمیکند و احتیاجی به نزول به آسمان دنیا ندارد [۲] … حدیث امام کاظم (علیه السلام) طولانی است و امام علیه السلام در آنجا با دلائل عقلی، تحریف آنها را باطل میکند. ابنعربی همچنین حدیثی دیگر که مجسمه اهل سنت آن را نقل می کنند، تایید می کند. این حدیث می گوید خداوند هروله می کند. ابن عربی می گوید: مراد اثبات این صفت برای خداوند به نحوی است که در خور جلال او باشد! … هروله معقول است، اما صورت و شکل آن نسبت به خداوند مجهول است و همچنین تمام چیزهایی که خداوند خودش را به آنها توصیف میکند.[۳] ابن عربی همچنین در باره دیدار خداوند در روز قیامت داستان سرایی می کند و یادآور میشود که خداوند در روز قیامت بر جمیع مخلوقات متجلی میشود. خداوند میگوید: أنا ربکم، من پروردگار شما هستم. خلایق میگویند: از تو به خدا پناه میبریم، ما منتظریم تا خدایمان بیاید.خداوند جلّ و علا به ایشان میگوید: آیا بین شما و خدایتان علامتی هست تا او را بشناسید؟ گفتند: بله. خداوند به صورتی متحول میشود تا بدان نشانه او را بشناسند(!).سپس مخلوقات میگویند: أنت ربنا، تو پروردگار مایی….[۴] [۱] . توحید صدوق ص ۱۷۶ بحار الأنوار ج۳ ؛ ص۳۱۴[۲] . احتجاج ج ۲ ص ۳۲۷ – بحار ج ۳ ص ۳۱۱ – توحید ص ۱۸۳ ج ۱۸ – کافی ج ۱ ص ۱۲۵[۳] . فتوحات مکیه ج۵ ص ۲۳۷، تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی[۴] . فتوحات مکیه ج ۴ص ۴۶۲ تحقیق ابراهیم مدکور و عثمان یحیی |
|||
|
|
۱۲:۵۱, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
خب بحث بسیار و وقت کم. داداش کایکو گرامی زمانی که میخواهید در مورد شخصیتی تحقیقی جامع بکنید باید روی آن شخصیت و افکار و آثار او احاطه کامل داشته باشید... من که به شخصه جرئت نمی کنم در مورد ایشان اینگونه حرف بزنم زمانی که می بینیم بسیاری از بزرگان ما ایشان را به شدت تایید میکنند.... سواد من قد نمی دهد که بخواهم در این مورد حرفی بزنم حالا اینکه شما چگونه می توانید خود جای سوال است؟ راستی فتوحات مکیه و فصوص را خودتان خوانده اید؟؟؟؟ نمیخواهد به من جواب بدهید فقط این را بدانید اگر نخوانده اید دارید خیانت بزرگی در اصل به خودتان میکنید... با اینگونه روشی که شما به کار می برید که خطی را از کتابی جدا میکنید و بیان میکنید که قرآن هم قابل نقد و ان قلت است... بحث را باز می گذارم تا دوستانی که دفاع دارند بیان کنند و شما هم اگر واقعا میخواهید کار علمی کنید نظرات موافق و مخالف را باهم بیان کنید.... متاسفانه وقت حقیر بسیار کم و سوادم بسیار بسیار بسیار کم است. موفق باشید
|
|||
|
|
۱۵:۰۶, ۷/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۱ ۲۳:۳۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
جناب داداش کایکوی عزیز
کار شما مدام کپی و پیس از سایت های مخالف ابن عربی شده است.شما عرض فرمودید که می خواهید فصوص را نقد کنید! بسیار عالی است بزرگان معاصر ما مثل حضرت امام خمینی(رحمة الله علیه)، علامه حسن زاده ،آیت الله جوادی....شرح های مفصلی بر فصوص الحکم ابن عربی دارند و البته این بعد از تلمذ در محض وجودهای نورانی مثل آیت الله شاه آبادی و علامه طباطبایی است.شما هم اگر سخنی دارید که با مطالعه ی فصوص الحکم صورت گرفته بفرمایید. اینکه بدون حتی نگاه به متنی بخواهیم حرف های بقیه را عینا بیاورید، بقیه هم عینا همین مسیر را می روند و تبادل نظری صورت نمی گیرد.از طرفی کپی و پیس های شما اکثرا به کتاب های دیگر ایشان است در صورتی که می خواستید فصوص را نقد بفرمایید. به هر صورت بنده لازم می بینم قبل از ادامه ی سخن نکاتی را پیرامون به تعبیر امامخمینی(رحمة الله علیه) شیخ اکبر ابن عربی بگویم: 1- عرفا و بزرگان ما که در مسیر عرفان عملی در وهله ی اول و در عرفان نظری در کنار آن سیر و سلوک داشته اند ابن عربی را از اعاظم این راه می دانند.در دوره ی معاصر ما از این خیل نورانی می توان به حضرت امام(رحمة الله علیه)(که فصوص و فتوحات را نزد آیت الله شاه آبادی خواندند و اصل و پایه مباحث عرفانی امام بر آن ها است) علامه طباطبایی(رحمة الله علیه)(که شاگردان ایشان مثال علامه حسن زاده و آیت الله جوادی حاشیه هایی بر فصوص کتاب فصوص الحکم دارند) آیت سید علی قاضی(رحمة الله علیه) (که هم سخن بود ایشان با کتب ابن عربی از دلایل تهمت های به ایشان بود) و آیت الله بهجت(رحمة الله علیه)(که بنده از پسر ایشان شنیدم که ابن عربی از کمل است و خود آیت الله بهجت(رحمة الله علیه) هم رسیدن به این مقامات را بدون تقیه در شیعه بودن محال می دانستند(لینک)) ...دلیل اینکه اینان بر خلاف کسانی که تنها به ظاهر سخنان ابن عربی نگریسته اند او را از کاملین می دانند، درک شهودی از حقایقی است که ابن عربی می گوید.این عارف الهی در کتب خود مراحلی از سلوک و شهود و مواقفی از این دریای بی کران را شرح می دهد که جز با چشم قلب کسی نمی توانست از آن ها خبر دهد و بسیاری از عبارات ایشان موید این مطلب است.البته ابن عربی بزرگی اش به این بود که نه تنها دید بلکه توانست دیده های خود را با روشی عقلی و نقلی به قلم آورد که قبل او دیگران به این مهم نرسیده بودند. 2- برای اینکه یک مثال ملموس خدمتتان عیزیان عرض کنم شما مولانا را در نظر آورید.بزرگانی که گفتم اکثرا ایشان را از کاملین می دانند و حتی رهبری مثنوی ایشان را اصل اصل اصول دین می داند.اما مولانا در همان کتاب از عمر و ابوبکر یاد می کند و حتی سخنانی متعارض با برخی تفکرات تشیع دارد.اگر نیک بنگریم این خطایی از جانب مولانا است اما در فرعیاتی که اجتنابش برای یک سنی و در آن شرایط سخت است.توضیح اینکه او نه با قدم شهود به ابوبکر نگریست تا بداند که او در عمق جهنم است بلکه وقتی داستانی از ساده زیستی او شنیده است برای تاثیر بر عامه آن را نقل به نظم می کند.داستان ابن عربی هم در در جاهایی به همین منوال است اما نکته ای که غفلت شده است حقیقت ولایت است که هم مولوی و هم ابن عربی بعد از چندی به آن پی بردند.ابن عربی اولین کسی که مبحث انسان کامل را آغاز می کند و با شرح آن در فصوص نشان می دهد که اگر از انسان کامل را کنار بگذاریم در جاهلیت به سر می بریم.ابن فارض از شاگرد بزرگ او بعد از طی مراحلی همین سخن را بیان می کند که تازه در شهودات خود فهمیدم که همه چیز در گرو سلوک در ذیل انسان کامل است و اهل البیت مصداق اتم آن کاملان هستند.ابن عربی هم همین سخن را می گوید اما او یک سنی است که در اطرافش عده ای متعصبند که با پای قلب و شهود نرفته اند و او جز با اشاره نمی تواند سخن خود را بگوید. 3- یکی از بزرگان ابن عربی را در خواب دیده بود و از او درباره ی سخنانی که در مدح خلفا داشته، پرسید بود.در همان عالم خواب ابن عربی شیری را به او نشان داد که در کنارش است و فرمود بودکه با وجود این گرگان متعصب چگونه غیر از تقیه اتخاذ می نمودم.شیخ سهروردی و عین القضات همدانی و غیره به محض اینکه از حقیقت اهل البیت سخن گفتند کشته بلکه شهید شدند.در میان اطرافیان ابن عربی جز شاگردان خصوصی او که با قدم شهود جلو رفته اند به بقیه باید گفت که دنبال انسان کامل باشید و نقش او را در عالم را برایشان شرح داد، تا مگر خود بازیابند و متنبه شوند.در میان مخالفان ابن عربی چهره شاخص ابن تیمیه است که افکارش شکل دهنده ی وهابیت شد.اینچنین فضایی راهی جز این روش را تحمل نمی کند. 4- با تمام این حرف ها ابن عربی مدام و به طور استعاری از اهل البیت و لزوم تبعیت از انسان کامل سخن می گفت و این امر هم در فصوص مطرح شده است و هم در فتوحات.از آیت الله سید علی قاضی نقل است که فرمودند ابن عربی فتوحاتش را در کعبه و زیر باران پهن کرد تا اگر کلمه ای در آن خلاف حق است با آب باران پاک شود و نه تنها هیچ کلمه ای پاک نشد که صحیح و سالم از زیر آب بیرون آمد و ایشان این کرامت را دلیل بر حقانیت مطالب ابن عربی می دانست.علامه ی طباطبایی می فرمودند که بنده در اواخر عمر آقای قاضی و در کنار بسترشان برای ایشان فتوحات مکیه می خواندم. 5-سخنان فصوص و فتوحات آنقدر نکته های باریک تر از مو دارد که درکش سال ها تفکر و تلمذ و عمل می طلبد.کار هر ظاهر بینی نیست که آن را شرح دهد.اگر عزیزان وقت می فرمایید این مطالب که درباره ی حقانیت این عربی و از آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی(رحمة الله علیه)(از شاگردان آقای آیت الله انصاری همدان ،آیت الله قاضی و علامه طباطبایی و آقای حداد) را بخوانند. 6- علامه حسن زاده در کتاب سرح العیون فی اشرح العیون نقل می کنند که یکی از بزرگان در نسخه ای از فتوحات سخنان ناصوابی ازابن عربی دیده بودند بعد از مدتی نسخه دست نویس دیگری از این کتاب به دستشان آمد و دیند که عینا همان مطالب که ناصواب و نادرست بود طور دیگری است.بله برخی از شاگردان ابن عربی و مریدان متعصب او و دیگران که این شیوه را نمی پسندیدند و پی به برخی از تمجید ها ی او از شیعیان و اهل البیت برده بودند دست به تحریف قسمت هایی از فتوحات و دیگر کتب او می زدند تا شبهه ی شیعه بودن او را دفع کنند.درباره ی مولانا هم سخن همینطور است که شاگردان او شمس تبریزی را که شیعه می نمود از مولانا جدا کردند. 7-مطلب دیگر برخی شهودات به ظاهر مشکلدار ابن عربی است که یا صحت ندارد یا خود ایشان طوری بیان نموده است که مطابق مزاج مخالفان باشد و اما آگاهان به حقیقتش پی ببرند که دو موردش را در این جا ها ببینید(اول)(دوم).از طرفی در آن جو خفقان نباید از یک کسی که به ظاهر سنی است توقع داشت فتاوی بر خلاف مذهبش بدهد با آنکه ابن عربی مخالفت های اساسی با برخی از مسلمات فقهی اهل تسنن داشت. سخن فراوان است.... بزرگانی که هم در زمانه ی خود در سختی بودند و هم در حال حاضر عده ای ساده نگر اجازه نمی دهند که از آن ها بهره برده شود.بله سخن عمیق و عالی از آن ائمه(علیه السلام) است و اصلا کلام آن ها با امثال ابن عربی قابل مقایسه نیست اما تفسیر قرآن و سخن چهارده معصوم بدون آگاهی از این حقایق سطحی و ظاهری می شود.از طرفی زمانه اجازه نمی داده که برخی از مطالب توسط این انوار الهی(علیه السلام) به زبان بیاید. نظر حقیر این است که اینجا جای مطرح کردن مباحث فصوص الحکم نیست.علامه حسن زاده و آیت الله جوادی این کتاب دویست صفحه ای را در حدود سیصد تا چهارصد جلسه شرح داده اند و درک این شرح احتیاج به یک مجتهد در فلسفه اسلامی و عرفان نظری دارد.یک محفل عمومی اقتضای این مطالب را ندارد.پاسخ دادن به این سخنان و اشکال ها هم جز یک مجادله ی بی ثمر عایدی ندارد زیرا هر مطلبی ساعت ها توضیح می طلبد و بسیاری از آن ها سلوک عقلی و بلکه عملی.نه تنها به اصل مطلب خدشه وارد می شود بلکه عامه هم اگر ظاهر این مطالب را حمل بر صحت کنند موجب فساد می شود و باعث می گردد خدایی تاکرده قلب انسان با چیزهایی مخالفت کند که به آن ها علم ندارد و ان شاء الله قرار است با همت الهی به آن ها برسد؛بلکه همین مخالفت ظاهری هم راه را بسیار دور نماید.همان توصیه مشهور حضرت امام راحل(رحمة الله علیه)در کتاب چهل حدیثشان: "بدترین خارهای طریق كمال و وصول به مقامات معنویه كه از شاهكارهای بزرگ شیطان قطاع الطریق است انكار مقامات و مدارج غیبیه معنویه است. كه این انكار و جحود سرمایه تمام ضلالات و جهالات است و سبب وقوف و خمود است و روح شوق را كه براق وصول به كمالات است می میراند و آتش عشق را كه رفرف (جامه زیبا) معراج روحانی كمالی است خاموش می كند پس انسان را از طلب باز می دارد. به عكس اگرانسان به مقامات معنویه و معارج عرفانیه عقیدت خالص كند و ایمان آورد چه بسا شود كه این خود به آتش عشق فطری كه در زیر خاك و خاكستر هواهای نفسانیه خمود شده كمك و مدد كند و نور اشتیاق را در اعماق قلب روشن كند و كم كم به طلب برخیزد و به مجاهده قیام كند تا مشمول هدایت حق و دستگیری آن ذات مقدس شود." نامه به فرزندشان سید احمد: "...پسرم! سعی کن اگر از اهل مقامات معنوی نیستی، انکار مقامات روحانی و عرفانی را نکنی که از بزرگترین حیلههای شیطان و نفس اماره که انسان را از تمام مدارج انسانی و مقامات روحانی بازمیدارد، واداری اوست به انکار و احیاناً به استهزای سلوکالی الله که منجر به خصومت و ضدیت با آن شود ..." از طرفی باید در نظر داشت: زبان عرفان را عارف باید معنا کند اگر غیر عارف معنا کند فساد می شود(آیت الله شاه آبادی(رحمة الله علیه)). عده ی نامه ی حضرات امام(رحمة الله علیه) را ملاک می آورند که فرمود" نه از فتوحات فتحی حاصل ونه از فصوص حکمتی دست داد".بنده در اینجا پاسخش را دادم اما حضرت امام دو سال بعد از این نامه، نامه ای دیگر به همان عروسشان دارند که آن را هم نقل می کنم تا باز هم به عظمت ابن عربی در سخن امام پی ببرید(و جوابی باشد به کسانی که می گویند امام از عرفان و فلسفه برگشته بود.این نامه شش ماه قبل از رحلت ایشان است): بسماللّه الرحمن الرحیم یکشنبه 25 دی 1367
در پایان هم نظرات دیگری امام(رحمة الله علیه) که در این سیاه نمایی ها چراغ راه ماست را قرار می دهم(در اینجا) ان شاء الله که مرضی الهی باشد. یا علی(علیه السلام)
|
|||
|
|
۱:۵۴, ۸/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۱ ۲:۱۴ توسط داداش کایکو.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
باز هم تکرار میکنم هدف در این تاپیک بررسی ماقال است .
در باره نظر حضرت امام هم اگر فرمایشی دارید به تاپیک زیر رجوع بفرمایید . http://forum.bidari-andishe.ir/thread-21974.html تمجید ابن عربی از خون خوار بزرگ تاریخ حجّاج ابن یوسف و طلب رحمت برای او حجّاج ابن یوسف (۴۰-۹۵) فرمانروای عبد الملک مروان، خلیفه اُموی بود. حجّاج بعد از قتل عبد الله بن زبیر که در کعبه متحصّن شده بود، از جانب خلیفه اموی حکمران مکّه و مدینه گردید. حجّاج از افراد فوق العاده قسیّ القلب و خونخوار تاریخ است. گویند حجّاج می گفت هنگامی که غذا برای من گوارا است که گردن کسی زده شود و خون روان گردد، به خصوص اگر این شخص علوی زاده باشد. افراد زندانی او ( پس از مرگ حجّاج) را حدود هفتاد هزار نفر گفته اند.[۱] مأموران حجّاج از پناه آوردن زندانیان به سایه دیوار زندان مانع می شدند و زندانیان ناگریز در زیر آفتاب سوزان به سر می بردند و چون زندانیان از دنیا می رفتند، مدّتها بدن آنان در زیر آفتاب سوزان می ماند و عفونت بدن های آن ها، برای زندانیان رنج مضاعفی بود. حجّاج گروه کثیری از شیعیان مخلص حضرت علی علیه السلام مانند سعید بن جبیر و کمیل بن زیاد نخعی را به شهادت رساند. ما اکنون درباره ی عمل حجّاج در مورد سنگباران کردن و آتش زدن کعبه سخن می گوییم. ابن عربی در مورد حجّاج بن یوسف خونخوار بزرگ تاریخ گوید: و لقد وفّق الله الحجّاج رحمه الله لرد البیت علی ما کان علیه فی زمان رسول الله صلّی الله علیه(و آله) و سلّم و الخلفاء الراشدین فانّ عبد الله بن زبیر غیّره و ادخله فی البیت فأبی الله الّا ما هو الأمر علیه و جهلوا حکمة الله فیه[۲] و خداوند حجّاج (بن یوسف) را که رحمت خدا بر او باد موفق کرد به برگرداندن بیت(حجر الاسود) در مکانی که در زمان پیامبر صلّی الله علیه(و آله) و خلفاء راشدین بود و عبد الله بن زبیر آن را تغییر داد و حجّاج آن را به بیت ملحق نمود. خداوند اِبا فرمود جز بر تحقّق آنچه امر او به آن تعلّق یافته بود و آن ها، حکمت الهی را در آن نمی دانستند. ابن عربی درباره ی استقرار منجنیق های حجّاج، روی کوه ابوقبیس و سنگباران کردن کعبه و به آتش کشیدن و تخریب آن هیچ سخنی نمی گوید و تنها درباره ی برگرداندن حجر الاسود، در مقام تجلیل و طلب رحمت، برای حجّاج برآمده است. مناسبت دارد این ماجرای اسف بار را قدری با تفصیل از کتب عامّه بررسی کنیم. ابن اثیر و دیگران گفته اند که عبد الملک مروان خلیفه اموی، حجّاج بن یوسف ثقفی را برای جنگ با عبد الله بن زبیر مأمور مکّه کرد، حجّاج در ذی قعده سال ۷۲ هجری، وارد مدینه شد و کارگزار عبد الله بن زبیر را از آنجا بیرون کرد و مردی به نام ثعلبه از اهل شام را به فرمانداری آنجا به گماشت. سپس حجّاج روانه مکّه گردید و منجنیق های خود را بر کوه ابوقُبیس و مُشرف بر مسجد الحرام نصب کرد. ذهبی گفته است که حجّاج فرزند زبیر را از هر سو از راه منجنیق و جنگ زیر فشار گذاشته بود، راه ورود آذوقه بسته شد و آب آشامیدنی تنها از زمزم بود. ابن کثیر می نویسد حجّاج با پنج دستگاه منجنیق از هر سو کعبه را که عبد الله بن زبیر در آنجا متحصّن شده بود زیر سنگ باران خود گرفته بود.[۳] در تاریخ خمیس آمده است که حجّاج کعبه را با سنگ و آتش زیر ضربات خود گرفت تا این که آتش به پرده کعبه افتاد و شعله از هر سو، زبانه کشید. در این هنگام ابری از طرف جدّه، نمایان گشت که با رعد و برق پیش می آمد تا این که در بالای کعبه و محدوده مطاف آن قرار گرفت و به سختی بارید و آب از ناودان سرازیر گشت و آتش خاموش شد. پس از آن به جانب کوه ابوقبیس رفت و برقی شدید از آن بر جهید و منجنیق را همانند کوره در خود به گداخت و چهار خدمه آن را به آتش کشید و بکشت. در رعد و برق دیگر، منجنیق و چهل تن گداخته و سوختند.[۴] ولی حجّاج همچنان یارانش را جهت ادامه سنگ باران تشویق می کرد. بار دیگر برقی بر جهید و دوازده تن از یاران حجّاج را بکشت که شامیان به وحشت افتادند…. حجّاج به ایشان گفت ای مردم شام، نگران نباشید من خود اهل تَهامه و اهل این دیار هستم و این صاعقه ها، صاعقه های تهامه است و فتح و پیروزی دروازه خود را به روی شما گشوده است…. بار دیگر که آذرخشی، منجنیق آن ها بسوزانید و شامیان دست از کار کشیدند حجّاج به سخنرانی پرداخت و گفت: وای بر شما مگر نمی دانید که آتش آسمانی پیش از ما نیز فرود می آمده و قربانی را اگر مورد قبول خداوند واقع می شده می سوزانیده است؟ اینک اگر این کار شما ( سنگ باران مکّه) مورد رضایت و قبول خداوند نبود آتش از آسمان نمی آمد و منجنیق شما را نمی سوزانید.[۵] در فتوح اعثم آمده است که حجّاج فرمان داد تا یارانش از همه طرف از ناحیه ذی طُوی و پایین مکّه و ناحیه أبطح پراکنده شده و پیش بروند و دایره محاصره بر ابن زبیر را تنگ تر کنند. از این طرف هم منجنیق ها را نصب کرده، بیت الله الحرام را زیر ضربات سنگین، سنگ باران خود گرفتند. حجّاج و یارانش همچنان به سنگ باران خانه خدا ادامه دادند. تا آن که سراسر دیوار که بر گرد زمزم بود فرو ریخت و همه اطراف و جوانب کعبه در هم شکست در اینجا بود که حجّاج به مأموران خود فرمان داد تا گلوله های آتشین بر کعبه ببارند که پیراهن آن به سوخت و خاکستر شد، حجّاج خود ایستاده بود و سوختن کعبه را تماشا می کرد و اشعاری سرود….[۶] جنگ همچنان بین عبدالله بن زبیر و حجّاج ادامه داشت تا این که یارانش پراکنده شدند. عبد الله زبیر تا پایان حیات خود جنگید تا کشته شد. حجّاج دستور داد سر او و چند تن دیگر را بر نیزه کرده و در مدینه در معرض دید مردم قرار دهند. سپس برای عبد الملک مروان فرستاده شود.[۷] ذهبی گوید با کشته شدن عبد الله بن زبیر حکومت عبد الملک مروان بلا منازع گردید و سپس حجّاج بن یوسف را به فرمانروائی حرمین(مکّه و مدینه) انتخاب کرد او نیز کعبه را که عبدالله بن زبیر ساخته بود و بر اثر ضربات سنگ منجنیق ویران شده بود خراب کرد و از نو بساخت و حجرالاسود را که بر اثر همان ضربات سنگ های منجنیق، چند پاره شده بود کنار هم قرار داد و ترمیم نمود.[۸] توضیح: ملاحظه می شود حجّاج بن یوسف بود که برای دستگیری عبد الله بن زبیر که در کعبه متحصّن شده بود، کعبه را با منجنیق ها، سنگ باران نمود و با وجود آن که بارها رعد و برق، خدمه منجنیق ها را در آتش سوزانید و منجنیق ها را بگداخت حجّاج با دروغ و تهمت[۹] به ذات باری تعالی، یاران خود را به ادامه کار تشویق و ترغیب می کرد تا آنجا که دیوارهای گرد زمزم فرو ریخت و همه اطراف و جوانب کعبه در هم شکست. گلوله های آتشین پرده کعبه را سوزاند و خاکستر گردید و حجرالاسود چندین تکّه شد.آری بعد از آن همه جنایات حجّاج و هتک حرمت کعبه و حجر الاسود و تخریب و آتش زدن کعبه و پرده آن، حجّاج به ناچار کعبه ویران شده را تخریب و از نو ساخت و حجرالاسود را که چند پاره شده بود کنار هم نهاد و ترمیم نمود ولی ابن عربی از جنایات حجّاج و آن همه گستاخی و هتک حرمت توسط حجّاج هیچ سخنی نمی گوید بلکه با تجلیل و طلب رحمت برای وی، از این خونخوار بزرگ تاریخ به عنوان ترمیم کننده کعبه یاد می کند. این است تحریف تاریخ و کتمان جنایات حجّاج. البته ما به اعمال عبدالله بن زبیر به طور کلّی سخت معترض هستیم و او را به خصوص در موضع گیری های خصمانه وی نسبت به امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام سخت نکوهش می کنیم امّا او تغییری در بیت نداد و این که ابن عربی می گوید: فإنّ عبد الله بن زبیر غیّره…. باید گفت حجّاج غیّره …. امّا افراد جبون و سست عنصر، هر که را به ظاهر پیروز شد، محقّ می دانند و هر که را به ظاهر شکست خورد اهل باطل تلقّی می کنند. نفرین خداوند متعال بر حجّاج و عبد الله بن زبیر و عبد الملک مروان و جمیع اعداء آل محمّد( صلوات الله علیهم اجمعین) و تمجید کنندگان هر یک از این افراد خبیث بلکه ننگ و نفرین بر هر کس که این افراد ظالم و فاسد را مورد لعنت قرار ندهد. [۱]- تاریخ ابن عساکر، ج۴، ص۸۰- که از این تعداد سی هزار نفر زن و بقیّه مرد بودند و در همین سند چنین آمده که حدود یکصد و بیست هزار توسط حجّاج کشته شدند(تاریخ ابن عساکر، ج۴، ص۸۰+ صحیح ترمذی، ج۹، ص۶۴) [۲]- الفتوحات المکیّة، ج۱۰، ص۳۲۹و۳۳۰ [۳]- تاریخ ابن کثیر، ج۸، ص۳۲۹٫ [۴]- تاریخ طبری، ج۷، ص۲۰۲ ضمن وقایع سال۷۳هجری. [۵]- تاریخ خمیس، ج۲، ص۳۰۵٫ [۶]- فتوح ابن اعثم، ج۶، ص۲۷۵ و ۲۷۶ [۷]- تاریخ طبری، ج۸،ص۲۰۲-۲۰۵٫ [۸]- تاریخ الاسلام ذهبی، ج۳، ص۱۱۵ [۹]- این که حجّاج به خدمه منجنیق ها می گفت مگر نمی دانید که آتش آسمانی پیش از ما نیز فرود می آمده و قربانی را اگر مورد قبول خداوند واقع می شده می سوزانیده است. اگر این کار شما سنگ باران کعبه مورد رضایت و قبول خداوند نبود آتش از آسمان نمی آمد و منجنیق شما را نمی سوزانید. کذب و تهمت به خداوند سبحان است، آتشی که فرود می آمد قربانی را نمی سوزانید بلکه آن را با خود می برد بنابراین قیاس آن به جریان واقع شده صحیح نیست. (۷/آذر/۹۱ ۱۲:۵۱)سید ابراهیم نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم خب بحث بسیار و وقت کم. داداش کایکو گرامی زمانی که میخواهید در مورد شخصیتی تحقیقی جامع بکنید باید روی آن شخصیت و افکار و آثار او احاطه کامل داشته باشید... من که به شخصه جرئت نمی کنم در مورد ایشان اینگونه حرف بزنم زمانی که می بینیم بسیاری از بزرگان ما ایشان را به شدت تایید میکنند.... سواد من قد نمی دهد که بخواهم در این مورد حرفی بزنم حالا اینکه شما چگونه می توانید خود جای سوال است؟ راستی فتوحات مکیه و فصوص را خودتان خوانده اید؟؟؟؟ نمیخواهد به من جواب بدهید فقط این را بدانید اگر نخوانده اید دارید خیانت بزرگی در اصل به خودتان میکنید... فرمایشتتان تا به اینجا بیشتر به خطابه میماند تا جواب عقلی با اینگونه روشی که شما به کار می برید که خطی را از کتابی جدا میکنید و بیان میکنید که قرآن هم قابل نقد و ان قلت است... خب شما هم بریده ای از همین بزرگوار بیاورید که عبارات بنده را رد کند مگر مباحث علمی غیر از این است . بحث را باز می گذارم تا دوستانی که دفاع دارند بیان کنند و شما هم اگر واقعا میخواهید کار علمی کنید نظرات موافق و مخالف را باهم بیان کنید.... اقوال دیگران محل بحث ما نیست بلکه محل بحث ما اقوال ابن عربیست . هدف این تاپیک این نیست که ببینیم مخالفین و موافقین چه میگویند .بلکه هدف اشنایی با ارائ و نظرات ابن عربیست. وقت حقیر بسیار کم و سوادم بسیار بسیار بسیار کم است. موفق باشید ![]() |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |









