|
یزید چگونه کشته شد
|
|
۸:۳۹, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
در نحوه مرگ یزید چند روایت متفاوت وجود دارد: [b]روایت اول – سیدبن طاووس در لهوف می گوید: یزید روزی با اصحابش به قصد شکار به صحرا رفت. به اندازه دو یا سه روز از شهر شام دور شد، ناگاه آهویی ظاهر شد یزید به اصحابش گفت: خودم به تنهایی در صید این آهو اقدام میکنم کسی با من نیاید. آهو او را از این وادی به وادی دیگر میبرد. نوکرانش هر چه در پی او گشتند اثری نیافتند. یزید در صحرا به صحرانشینی برخورد کرد که از چاه آب میکشید. مقداری آب به یزید داد ولی بر او تعظیم و سلامی نکرد. یزید گفت: اگر بدانی که من کیستم بیشتر من را احترام میکنی! آن اعرابی گفت ای برادر تو کیستی؟ گفت: من امیرالمومنین یزید پسر معاویه هستم. اعرابی گفت: سوگند به خدا، تو قاتل حسین بن علی(علیهماالسلام) هستی ای دشمن خدا و رسول خدا. اعرابی خشمگین شد و شمشیر یزید را گرفت که بر سر یزید بزند، اما شمشیر به سر اسب خورد، اسب در اثر شدت ضربه فرار کرد و یزید از پشت اسب آویزان شد. اسب سرعت میگرفت و یزید را بر زمین میکشید، آنقدر او را بر زمین کشید که او قطعه قطعه شد. اصحاب یزید در پی او آمدند، اثری از او نیافتند، تا این که به اسب او رسیدند فقط ساق پای یزید روی رکاب آویزان بود. روایت دوم – شیخ صدوق میفرماید: یزید شب با حال مستی خوابید و صبح مرده او را یافتند در حالی که بدن او تغییر کرده،مثل آنکه قیر مالیده باشند.بدن نحسش را در باب الصغیر دمشق دفن کردند. روایت سوم – هبی از محمد بن احمد بن مسمع نقل میکند که گفت: یزید مست کرد و بلند شد که بر قصد. اما با سر بر زمین خورد که سرش شکافت و مغزش آشکار شد. بلاذری در انساب الاشراف مینویسد: پیری از شامیان به من گفت: علت مرگ یزید این بود که او در حالت مستی بوزینه اش را بر الاغ سوار کرد. سپس به دنبال او آن گونه دوید که گردنش شکست، یا چیزی در درونش [ احتمالا زهره اش] پاره گردید. روایت چهارم –[/b] در “الکامل فی التاریخ” آمده است : یزید بن معاویه در پانزدهم ربیع الاول سال ۶۴ قمری در اطراف دمشق به علت برخورد پارهسنگی که از منجنیقی پرتاب شدهبود و به یک طرف صورت وی برخورد کرده بود به بیماریای مبتلا شد و این بیماری مرگ وی را به همراه داشت. پس از آن، وی در قبرستان باب الصغیر که در حوالی همان شهر است دفن گردید. و لعن الله علی قوم الظاّلمین [/B] |
|||
|
|
۱۰:۲۷, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
دوستان حرف از مرگ یزید شد اینم بد نیست بدونید که : احمد بن حنبل و جماعتي از عامه لعن يزيد را تجويز کرده اند و عده اي از آنان معقد به کفر يزيد هستند،و ابن جوزي کتابي بر رد يزيد نوشته است.«شرح احقاق الحق ج 33ص112 و فيض العلام ص214-216 و تذکره الخواص ص257» خدا عذاب قاتلین حسین علیه السلام رو روز به روز مضاعف بگرداند ، الهی امین. |
|||
|
|
۱۳:۰۵, ۷/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۱ ۱۴:۲۴ توسط UNNAMED.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام
یزید مرد ولی یزیدیان هنوز زنده اند
|
|||
|
|
۲۲:۳۶, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
در کتاب تبصره العوام و کتب تواریخ و سیر مذکور است: بعد از واقعة کربلا از هر جانب جمعي بر يزيد برون آمده جنگ و جدال با سپاه او کردند، و از اين غم و اندوه بيمار شده و مرضها و علتهاي گوناگون بر وي پديد آمد. و اطبا از معالجه مرض او بحمدالله عاجز آمدند، و هر چند آب ميخورد عطش او زياده ميشد و پيوسته گفتي العطش، و سر شکمش آماس کردي و اندامش سياه شد، و هر دم ميگفت اين مارها را از من دور سازيد، و ميگفت آه آه چه آتش است که در دل من است و اين چه حالت است که مرا روي داده گويا مار کژدم در شکم من است و مرا ميگزد. و مدتي در آن رنج بود تا روزي طبيب يهودي را بر سر بالين او آوردند، طبيب چون مشاهدة حال يزيد پليد نمود پارهاي جگر بر سر خياطه (نخ) بسته و آن را جمع نموده يک سر آن را به دست گرفت و گفت اين را فرو بر، و چون يزيد خياطه را بلع نمود بعد از لحظهاي خياطه را از دورن معده یزید به در کشيد، ديد که کژدمي بر آن جگر چسبيده است. طبيب متحير شده گفت: راست بگو که چه کردهاي که به اين عذاب گرفتار شدي؟ و من در کتب خود مطالعه نمودهام که اين مرض به کسي مستولي نشود مگر که کشندة فرزند پيغمبر آخر الزمان باشد، و اگر اشتباه نکنم تو آن کسي، و يزيد پليد جز راست گفتن چارهاي نداشت حقيقت حالات را به او گفت. پس طبيب يهودي فرمود: لعنت خدا بر تو باد که از براي دو روزه دنيا فرزند پيغمبر خود را به قتل رسانيدي، نه دنيا داري و نه عقبا، و آن طبيب يهودي از پيش يزيد ملعون بيرون آمده به شرف اسلام مشرف شد. و هر روز خوف و مرض يزيد پليد زياد ميشد و خوره در دهان آن ملعون افتاد، و ميگفت: اين جماعتي که شمشيرهاي برهنه در دست دارند از من دور کنيد، تا روزي از خوف و هراس از جای خود برجسته و فرار کرد و بر نردبان چوبي بالا رفته از آنجا به مستراحي که در کنارش بود بيفتاد، هرچند آن مستراح را گشتند، که جثة آن را پيدا کنند ميسر نشد و سر کل شيئ يرجع الي اصله ظهور کرد و آن مستراح قبر او شد و در آن مستراح را به گل برآوردند و هنوز در دمشق نشاني از آن مستراح باقي هست. |
|||
|
|
۲۱:۴۷, ۸/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/آذر/۹۱ ۲۱:۴۸ توسط كارمند پيمانی.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
با سلام
روایات راجع به چگونگی مرگ اون ملعون زیاده .... انگار هرکدام از شدت کینه و بغضی که نسبت به یزید داشته اند بدترین مرگی که به تصورشان میرسیده را نقل کرده اند نه ؟ ![]() غافل از اینکه چیزی که مهمه چگونگی سقط شدنش نیست بلکه لعن و نفرین جاودانه ای یه که تا ابد نثار خودش و خاندان نجستش می کنن ... ]اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك اللهم العن العصابة التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله [i]اللهم العنهم جميعا.[/b] |
|||
|
|
۲۲:۵۵, ۸/آذر/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
دوستان عاشورا تا ظهور استاد رائفی هم خیلی خوب مسائل را طرح می کنند . انشاالله وقت شد حتما سخنرانی را ببینید
|
|||
|
|
۰:۱۰, ۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
نقل قول:تا روزي از خوف و هراس از جای خود برجسته و فرار کرد و بر نردبان چوبي بالا رفته از آنجا به مستراحي که در کنارش بود بيفتاد، هرچند آن مستراح را گشتند، که جثة آن را پيدا کنند ميسر نشد و سر کل شيئ يرجع الي اصله ظهور کرد و آن مستراح قبر او شد و در آن مستراح را به گل برآوردند و هنوز در دمشق نشاني از آن مستراح باقي هست. این روایت دوست داشتنی تره. جگر آدم خنک میشه. من که دوست دارم روزی صد بار بخونمش |
|||
|
|
۱۲:۳۷, ۱۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
|
۱۴:۳۱, ۱۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۱۱/آذر/۹۱ ۱۲:۳۷)hesam110 نوشته است: با سلام و عرض ادب به نام خدا اين آدرس را وارد نماييد : http://www.zahra-media.ir/raefipour/?p=129 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 0.969221001353840984_taknaz_ir.jpg]](http://www.taknaz.ir/upload/72/0.969221001353840984_taknaz_ir.jpg)






