|
تقليد از مجتهد از چه زماني شروع شده است؟
|
|
۱۳:۰۳, ۹/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/آذر/۹۱ ۱۳:۰۵ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم تقليد از مجتهد از چه زماني شروع شده است؟ آيا در زمان پيامبرصلي الله عليه وآله و ائمه عليهم السلام نيز مطرح بوده است؟ مراجعه به فقيه و اسلام شناس، جهت آگاهي به احكام الهي و اطمينان نسبت به درستي اعمال، ريشه در تاريخ صدر اسلام و عصر ائمه عليهم السلام دارد و طبق نظر برخي از بزرگان، دو آيه در اين زمينه نازل شده است[1] آنجا كه خداوند متعال ميفرمايد: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»؛ «اگر نميدانيد از آگاهان بپرسيد».[1] هر چند «اهل ذكر» در روايات به امامان عليهم السلام - كه مصداق بارز و كامل آيه هستند - تفسير شده است؛ ولي شأن نزول و مورد، كليت آيه را تخصيص نميزند و محدود به آنان نميسازد و شامل هر اهل خبرهاي ميگردد و فقيهان نيز از جمله آنها هستند. در جاي ديگر ميفرمايد: «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»[2] «شايسته نيست مؤمنان همگي [ به سوي ميدان جهاد] كوچ كنند؛ چرا از هر گروهي، طايفهاي از آنان كوچ نميكنند [و طايفهاي بمانند] تا در دين [و معارف و احكام اسلام] آگاهي پيدا كنند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها، را انذار نمايند تا [از مخالفت فرمان پروردگار ] بترسند و خودداري كنند». ترديدي نيست كه «تفقّه» در اين آيه، مفهومي گسترده دارد و شامل معارف و احكام اسلام - اعم از اصول و فروع دين - ميشود. از سوي ديگر مردم به پذيرش سخنان اين گروه - كه در حوزه دين تربيت و پرورش يافته اند - دعوت شده اند و اين همان رجوع به فقيه و اهل خبره است. رسول اكرم صلي الله عليه وآله برخي از صحابه را براي تبليغ و تعليم احكام دين، به سرزمينهاي اطراف ميفرستاد. مصعب بن عمير و معاذ بن جبل از نمونه هاي بارز آنان به شمار ميآيند. آن حضرت ميفرمود: «از اِفتا بدون علم خودداري كنيد كه لعن فرشتگان را به دنبال خواهد داشت»[3] اين امر نشانگر آن است كه فتوا دادن از سوي مفتي و فقيه و تقليد و پيروي كردن از طرف مردم، در عصر پيامبرصلي الله عليه وآله مطرح بوده است و رجوع به فقيه پس از رحلت آن حضرت نيز همانند گذشته، ادامه داشت تا آنكه در دوران امام باقر و امام صادق عليهم السلام، فزوني گرفت. فقيهان بيشماري در مكتب آن دو بزرگوار، تربيت و پرورش يافتندمورخان مينويسند: امام صادق عليه السلام چهار هزار شاگرد داشتند كه از بلاد مختلف به حوزه آن حضرت كوچ كرده بودند[4] و به منظور احيا و تعليم احكام، به شهرهاي مختلف كوچ كردند و بسياري از مردم - كه شيفته و تشنه معارف و احكام الهي بودند و در نقاط دور دست زندگي ميكردند و دستشان از اهل بيت كوتاه بود - به سراغ آنان ميرفتند و مسائل خود را از ايشان ميپرسيدند و از علم بيكران ائمه عليهم السلام سيراب ميگشتند. اين همان «تقليد» است كه به نمونه هايي از آن اشاره ميشود: 1. حضرت باقر عليه السلام به ابان بن تغلب ميفرمايد: «اِجْلِس في مسجد المَدينة و اَفتِ النَّاسَ فَاِنّي اُحِبُّ اَنْ اَري في شيعَتي مِثْلَكْ»؛ «در مسجد مدينه بنشين و به مردم فتوا بده؛ زيرا دوست دارم در ميان شيعيانم كساني همچون تو باشند».[5] 2. شعيب عقرقوقي ميگويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم: «رُبَما اِحْتَجْنا اَنْ نَسْأَلَ عَنِ الشَيءِ فَمَنْ نَسْأَل»؛ «گاهي ما ميخواهيم سؤال و مشكل ديني خود را از كسي بپرسيم (و به شما به جهت دوري راه يا حالت تقيه و... دسترسي نداريم)، شما بگوييد به چه كسي رجوع كرده و سخن او را بپذيريم؟» حضرت در جواب فرمود: «عَلَيْكَ بِالْاَسَدي يَعْني اَبا بَصير»؛ يعني، شما ميتوانيد به ابوبصير مراجعه كنيد.[6] اين امر به همين شكل در عصر امامان بعد نيز تا زمان غيبت صغراي حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ادامه يافت. 3. حسن بن علي بن يقطين ميگويد: به امام رضا عليه السلام عرض كردم: «لا اَكادُ اَصِلُ اِلَيْك اَسْأَلَكَ عَنْ كُلِ مااحْتاجُ اِلَيْهِ مِنْ مَعالِمِ ديني. اَفَيُونُسُ بنُ عَبْدِ الرَّحْمانِ ثِقَةٌ آخُذُ مِنْهُ ما احْتاجُ اِلَيْهِ مِنْ مَعالِمِ ديني فَقالَ نَعَم»همان.؛ «من نميتوانم به جهت هر مشكل ديني كه برايم پيش ميآيد، از شما سؤال كنم! پس آيا يونس بن عبدالرحمان ثقه و راستگو است و ميتوانم پاسخ نيازهاي ديني خود را از او دريافت كنم؟ حضرت فرمود: آري». 4. حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در توقيع شريف و معروف خود به اسحاق بن يعقوب - به عنوان يك قاعده كلي - اين چنين مينگارد: «... و اَمَا الْحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها اِلي رُواةِ اَحاديثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتي عَلَيْكُم و اَنَا حُجَّةاللَّهِ عَلَيْهِم»؛همان. «در پيشامدهايي كه رخ ميدهد، به راويان احاديث ما (فقها) مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر ايشان». بر اساس اين توقيع و ديگر روايات، مسأله رجوع به فقيه در عصر غيبت كبري، شكل ديگري به خود گرفت و دو راه «اجتهاد» و «تقليد» مصطلح به وجود آمد و فقيهان و مجتهدان جامع شرايط، مسؤوليت اِفتا و پاسخگويي را به عهده گرفتند و خلأ و مشكل عدم دسترسي به امام معصوم را با حضور خود در عرصه اجتماع پر كردند. اين امر تاكنون ادامه دارد و خواهد داشت؛ چنان كه شيخ طوسي ميگويد: «من شيعه امامي را از زمان حضرت عليعليه السلام تاكنون (قرن پنجم هجري) اين گونه يافتم كه پيوسته سراغ فقيهان خود رفته و در احكام و عبادات خود، از آنان استفتا ميكردند و بزرگان آنان نيز پاسخ و راه عمل به فتوا را به آنان نشان ميدادند».[7] -=-=-=-=-=-=-=-=- [1] التنقيح في شرح العروة الوثقي، (الاجتهاد و التقليد)، ص 88 - 85. [2] انبياء (21)، آيه 7 [3] توبه (9)، آيه 122 [4] ر.ك: اسد، حيدر، الامام الصادق و الصادق و المذاهب الاربعة، ج1، ص69 [5] مستدرك الوسائل، ج 17، باب 11 [6] وسائل الشيعه، ج 27، باب 11 [7] عدةالاصول. منبع:كتاب پرسشها و پاسخهاي دانشجويانه،رساله دانشجويي،سيد مجتبي حسيني |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تقليد در فروع دين ، چه حكمى دارد؟ آيا مانند تقليد در اصول دي | panel123 | 1 | 11,631 |
۱۶/اسفند/۹۶ ۲۲:۱۵ آخرین ارسال: aaaaa |
|







