کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جمکران جمکران جمکران.....
۱۵:۲۵, ۲/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۹۱ ۱۶:۳۴ توسط hesam110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
دوستان سلام ،امیدوارم این پست رو پاک نکنید
همه میگن کربلا کربلا کربلا ولی من دوست دارم داد بکشم بگم جمکران جمکران جمکران...
همه میگن خوش به سعادت آن کسی که این روز ها کربلاست اما من میگم خوش به حال تویی که جمکرانی...




کسی میدونه؟؟؟؟؟؟؟؟
با کدوم روضه است که آقا دیگه از خود بی خود میشن؟؟؟
با کدوم روضه است که چاه جمکران می جوشه؟
با کدوم روضه است که قلب قم میلرزه؟
با کدوم روضه است که میتونم بیام یه لحظه بگم السلام علیک یا بنت رسول الله السلام علیک یا فاطمه المعصومه (سلام الله علیها) ؟؟؟؟
بذارید بخونمش باشه قول میدم که سریع برگردم آخه خودم که دیگه می دونم من گنه کار و موندن.....
آخه من گنهکار و موندن تو شهری محل رفت و آمد دائمی ملائکست....



باز این چه شورش است که در قلب عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است....

اما شهادت تو ای دردانه تمام ائمه (حضرت )رقیه (علیها السلام) جان. از درون خرابه‌های شام، صدای تو به گوش می‌رسیـــــــــــد. همه آنهایی که در میان اسرا بودند، خوب می‌دانستند که این صدای کیست، دختر کوچک امام حســـــــــــــین (علیه السلام) است.تو حالا از خواب بیدار شده ای و سراغ پدر را می‌گیری. گویا که خواب پدررا دیده ای،



یزید دستور داد سر امام حسیــــــــن (علیه السلام) را به دختر کوچک نشان دهند و او را ساکت کنند، اما وقتی حضرت رقیه (علیها السلام) و امام حسین (علیه السلام) باز هم به هم رسیدند، اتفاق جانسوزی افتاد.

وای وای وای
و چنین شد که رقیه (علیها السلام)، هنگامی که سر پدر در آغوشش بود، جان سپرد.

همه بلند فریاد بزنید یا حســــــــــــــــــــــــــــــــــــین.....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آوای انتظار ، rahi ، شیدا ، عبداللهی ، freewish ، محب الزهرا ، SAViOR ، hesam110 ، Mohammad Trust ، sarallah ، mohammad reza
۱۱:۴۸, ۶/آذر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/آذر/۹۱ ۱۲:۲۸ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #2
آواتار
رقیه جان !
شرمنده ایم که بهای حسینی شدنمان بی پدر شدن تو بود
و شر منده تر آنکه تو بی پدر شدی و ما حسینی نشدیم...




سلام من به محرم به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

اخ آقای غریبم دوباره محرم جدتون رسید ما شما رو ندیدیم

آقا جــــــــــان آقاجـــــــــــان آخه کجای عالم صاحب عزا این قدر غریبه
این همه سینه چاک حسین و شما چشم انتظار 313.....






آقا جان ما که بدیم لا اقل بخاطر بد بودن ما غربت شما طلانی تر نشه.ما که گناهکاریم ولی آقا جان بخدا کبیر ترین گناه کبیره هم از سوز من در فراق جمکران نمی کاهه ...
ای کاش این روزا جمکران بودید و ای کاش ما هم جمکران بودیم




یه روضه بخونیم

که روضه به وجود شماآبرو گرفت که اول روضه خوان عالم شمایید آقا جان




علي اصغر(علیه السلام) بر فراز دستان پدر شطي را مي ديد که آن روز پر از آب گوارا بود و امروز از شرم لبان ۶ماهه براي هميشه گل آلود است.علي اصغر(علیه السلام) تشنه بود و تشنه ماند تا با تير سه شعبه سيراب شد... ا
اما وقوع عاشورا را بايد در جايي ديگر جست و جو کرد؛سال ها قبل که: ميخ در، پهلوي مادر را دريد... تير شد؛ بر حنجر اصغر رسيد... تيغ را قنفذ در عالم تاب داد... دست عباس علي(علیه السلام) در شط فتاد...و چنين بود که وقتي گل ناشکفته پرپر مي شد... با خون گلو، گلوي او تر مي شد...اين معجزه مسيح عاشورا بود... در دست پدر، پسر کبوتر مي شد...




یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SAViOR ، محب الزهرا ، hesam110 ، Mohammad Trust
۱۷:۵۸, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
وقتی در مقابل حرم مطهر بانوی خوبی ها، حضرت معصومه (سلام الله علیها) می ایستی با اندوه بگو
[/font][font=Arial]السلام علیک یا بنت رسول الله
زینب جان افسوسا که دستمان به حریم تو نرسید، دعایی کن در خاک پاک قم،در حریمی که قداستی از جنس تو ظاهراست بر اربعین حسین (علیه السلام) تو بگرییم،که اشکان طغیانگر چشمان تارم شاید به نام تو و به برکت آن مکان پاک آبرو گیرد.
زینب جان میان نوشته هایمان غریب نمانی که غم غربتت میان کوفیان ما را بس است...

اکنون از خطبه های زینبی تو با نوایی از جنس انتظار رو ضه میسازم
که اول روضه خوان عزای تو منتقم خون حسین (علیه السلام)توست
این خطبه زمانی خوانده شد که کاروان اسرای اهل بیت از کربلا وارد کوفه شدند. پیر و جوان، زن و مرد، به معابر آمده بودند تا مغلوبین و اسرا را ببینند. برخی ناراحت و برخی بهت زده و گروهی از شدت تاثر می گریستن ولی اکثرمردم نیز به گمان اینکه اسرای رومی هستند به آنها سنگ می زدند و با دیدن آنها در آن حال، شادمانی می کردند. در این حال کاروتن اسیران زیر محافظت و مراقبت شدید سربازان و نیروهای مسلح یزیدی بودند .

مردم در دو طرف مسیر حرکت کاروانیان صف کشیده بودند و نظاره گر بودند. همه ی این کارها برای این بود تا حس تنهایی و حقارت کاروان را در مردم ایجاد نمایند. مردم ناآگاهانه پیروزی یزیدیان را جشن گرفته بودند و کف می زدند. آری به خیال خود به استقبال کفار و اسرای رومی شکست خورده از سپاهیان اسلام رفته بودند و بر آل رسول الله(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سنگ می زدند .


در این زمان بود که تو ای زینب(سلام الله علیها) با قوت ایمان، زبان حکمت گشودی و با تیغ بلاغت، سینه ی نفاق را شکافتی و با همان حالت روحی و مشکلات روانی که بر تو فشار می آورد و در حالی که بر روی شتر عریان سوار بودی، دستهایت بسته و چشمانت گریان و مصیبت زده، و سرهای مقدس شهدا نیز پیشاپیش شما در حرکت بودند و کودکان نیز به دنبالشان روان .


آری در همین حالات سخت و جان فرسا هنگامی که موقعیت را مناسب تشخیص می دهی نگاهی بر مردم می افکنی و آنها را به سکوت دعوت می کنی سپس با انتخاب بهترین فرصت ها و زیبا ترین کلمات و جملات ، و با شجاعتی بی نظیر و علی وار بر مسند وعظ و خطابه می ایستی و شاید از همان مکان و همان لحظه بود که نهضت توابین را خلق می کنی.


رسولی محلاتی به نقل از احتجاج طبرسی می نویسد: هنگامی که حضرت علی بن الحسین را به همراه زنان از کربلا به کوفه آوردند، زنان کوفی با دیدن آنان به شدت می گریستند و گریبان چاک می کردند و مردان نیز با آنان گریه می کردند. زین العابدین (علیه السلام) که در آن زمان بیمار بود به صدای بلند فرمود: اینان برما می گریند پس چه کسی جز اینها ما را کشت؟ در این وقت زینب (سلام الله علیها) با اشاره ای مردم را ساکت کرد. با همان اشاره نفس ها در سینه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد، آنگاه زینب (سلام الله علیها) چنین گفت: سپاس و ستایش خاص خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و برگزیده اش . و سپاس ای مردمان کوفه ! ای مردمان دغل پیشه و فریبکار و بی حمیت و حیله گر ! اشکانتان خشک نشود و ناله هایتان پایان نپذیر! براستی حکایت شما حکایت زنی است که رشته های خود را محکم بافته بود و پس باز می کرد، شما سوگند تان را دستاویز فساد قرار دادید! شما چه دارید جز لاف زدن و دشمنی و دروغ ! و همچون کنیزان چاپلوس و دشمنان سخن چین ! یا هماند سبزه وگیاهی که برفراز سرگین روید و یا همچون نقره ای که روی قبر را بدان اندود کرده باشند که ظاهری زیبا و فریبنده و باطنی بد بو گندیده دارد. براستی که بد توشه ای برای خود فرستادید که خشم خدا برشماست و در عذاب جاویدان هستید! آری بگرید که به خدا سوگند شایسته گریستن هستنید، بسیار هم بگریید واندک بخندید که ننگ آن گریبان گیر شما شد و بال آن شما را در برگرفت و هرگز لکه این این ننگ را از امان خود نتوانید شست! و چگونه پاک خواهید کرد لکه ننگ کشتن فرزندان خاتم پیامبران و معدن رسالت و آقای جوانان بهشت را ! همان که در جنگ سنگر شماست و در پناه حزب و دسته شماست و در هنگام صلح سبب آرامش دلتان و مرهم زخمتان و در جنگ ها مرجع شما و بیانگر دلیل های روشن و چراغ هدایت شما بود !


حضرت ادامه می دهند: براستی چقدر بد است آنچه برای خود پیش فرستادید و چقدر بد است بار گناهی را که برای روز جزا بر دوش خود نهادید !نابودی و سر نگونی بر شما باد ! کوشش تان به نومیدی انجامید و دستهایتان بریده شد و سوداگری شما زیان داد و به خشم خدا باز گشتید و خواری بیچارگی را برای خود مسلم و قطعی کردید! وای بر شما ! هیچ میدانید چه جگری از رسول خدا پاره کردید ؟ وچه پیمان محکمی را بستید ؟ و چه پردگیانی را از او از پرده بیرون افکندید؟ وچه حرمتی را از او هتک کردید؟ وچه خونی را از او ریختید؟ کار بسیار و بزرگی انجام دادید که نزدیک است آسمانها از هول این کار از شکافد و زمین متلاشی شود و کوهها از هم بپاشد! مصیبتی بس دشوار و بزرگ بد وکج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته و در عظمت به اندازه آسمان خون ببارد و براستی که عذاب آخرت خوار کننده تر خواهد بود و یاری نخواهید داشت ! و این مهلت تاخیر در کیفر الهی شما را خیره نکند که خدای عزوجل در انتقام عجله نمی کند و ترسی از فوت و از دست رفتن انتقام ندارد حتما پروردگار در کمینگاه شماست .


آنگاه شروع به خواندن اشعاری در رسای حادثه کربلا نمود.


کاروان اسرا را به سوی دارالاماره ی یزید بردند و در آنجا آنها را در یک صف ، همانند اسیران مشرک ، و در روبه روی ابن زیاد قرار دادند . ابن زیاد که سرمست پیروزی بود ، شروع به توهین نسبت به حضرت زینب(سلام الله علیها) نمود ، اما باز هم حضرت زینب (سلام الله علیها) در اینجا سخنانی فرمودند که ظرافت هایی در آن نهفته است که محصول کیاست و هوشیاری ایشان بوده است و متناسب با یک ماموریت و سیاست تبلیغی است.


در مقابل ابن زیاد با آن همه کبکبه و دبدبه می ایستد و شجاعانه او را تبهکار، بدکار، دروغگو و ... می خواند و از هیچ کس و هیچ چیز نمی هراسد آنهم در قالب یک اسیر . واقعا تحسین بر انگیز و شجاعانه است . الله اکبر .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، hesam110 ، محب الزهرا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا