|
مقایسه خدا در اسلام و مسیحیت (پیشنهاد می شود بخوانید)
|
|
۱۳:۱۷, ۱۲/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/فروردین/۹۲ ۲۱:۵۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
محبت
میخواهم به یک مقایسه اجمالی به خدای توصیف شده در اسلام و خدای مسیحیت بپردازم : 1- خدای اسلام خدایی جبار و خشن است و خود می گوید که همه انسانها برده (عبد) او هستند , اگر کمی زبان عربی بلد باشید می دانستید که عبد دقیقا به معنای برده است و این دیدگاه که خدا را به مثابه یک برده دار می بیند کاملا در خور اعراب قبیله ای بیابان نشین است , در حالیکه خدای مسیحیت , خدایی مهربان و سرشار از محبت است و رابطه مسیحیان و کلا انسانها با خدای واقعی توصیف شده در مسیحیت مثل پدر-فرزند است , برخلاف اسلام عربی که رابطه ارباب و برده است . 2- خدای اسلام بسیار انسان وار است مثلا در قرآن بارها ذکر شده که خدا خشمگین شد , خدا خشنود شد , خدا قهر کرد و ... این حالات مختص انسان است و نه وجودی که تغییر و تغیر در او راه ندارد, خدای واقعی, بینهایتی است که خارج از دایره زمان است و هیچ گونه تغییر و تغیر حالت ( همچون خشم و خشنودی ) در او راه ندارد. بعدا حضور ذهن داشته باشم موارد دیگری را هم ذکر می کنم. |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۲۸, ۱۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۱ ۱۴:۴۲ توسط only_y2d.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
(۱۲/آذر/۹۱ ۱۳:۴۸)داشناک چلیپا نوشته است: الف- منبع یعنی چه , مگر من مثل شما(ها) هستم که کپی پیست کنم , منبع من قرآن محمدی خودتان است. چقدر آشنا: مسلمان، مسیحی و فردا ؟؟؟ http://forum.bidari-andishe.ir/thread-21...#pid162059 نقل قول: بماند... 2تا بحث هست. یا شما انسان مدافع حقید، که در اینصورت باید بحث کنید و در صورتی که نتوانستید جوابی قانع کننده به سوالات دیگر اعضا بدهید باید قانع شوید و حق را بپذیرید و یا آنها نمی توانند به سوالات شما جواب قانع کننده بدهند که در اینصورت آنها باید حرف شما را قبول کنند ولی یک خصوصیتی که از قبل در شما بوده و هست اینست که به سوال ها و جواب های قوی و مستدل نمی توانید یا نمی خواهید پاسخ دهید. و این یعنی اصلا نباید با شما بحث کرد چون نرود میخ آهنی در سنگ. و دوم اینکه شما فقط میخواهید سعی کنید مثلا اعضای تالار رو سست کنید و یا هر دلیل خنده دار دیگر که به شما توصیه میکنم به همین روند ادامه دهید و مکرو مکر الله و الله خیر الماکرین من الله توفیق |
|||
|
۱۶:۲۳, ۱۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
به نظر حقیر علی عزیز کاملا به پرسش های ایشان جواب دادند....
دوستان تاملی کنند تا زمانی که ایشان پاسخی به ارسال های علی نداده است دیگر این بحث را ادامه ندهیم. یا علی مدد. |
|||
|
|
۱۷:۱۵, ۱۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۱ ۱۹:۰۸ توسط aleerz.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
سلام....
علی الحساب جوابی اجمالی برای عرش.... عرش چيست؟ " عرش" در لغت به معنى چيزى است كه داراى سقف بوده باشد و گاهى به خود سقف نيز عرش گفته مىشود مانند:" أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها" (مانند كسى كه از كنار قريهاى گذشت در حالى كه آن چنان ويران شده بود كه سقفهايش فرو ريخته و ديوار بر سقفها در غلطيده بود) (بقره آيه 259). گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيز آمده است، چنان كه در داستان سليمان مىخوانيم كه مىگويد: أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها:" كداميك از شما مىتوانيد تخت او (بلقيس) را براى من حاضر كنيد" (سوره نمل آيه 38). و نيز به داربستهايى كه براى برپا نگهداشتن بعضى از درختان مىزنند، عرش گفته مىشود: همانطور كه در قرآن مىخوانيم وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ:" او كسى است كه باغهايى از درختان داربستدار و بدون داربست آفريد" (انعام آيه 141). ولى هنگامى كه در مورد خداوند به كار مىرود و گفته مىشود" عرش خدا"، منظور از آن مجموعه جهان هستى است كه در حقيقت تخت حكومت پروردگار محسوب مىشود. اصولا جمله اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ كنايه از تسلط يك زمامدار بر امور كشور خويش است، همانطور كه جمله" ثل عرشه" (تختش فرو ريخت) به معنى از دست دادن قدرت مىباشد، در فارسى نيز اين تعبير كنايى زياد به كار مىرود، مثلا مىگوئيم در فلان كشور، جمعى شورش كردند و زمامدارشان را از تخت فرو كشيدند، در حالى كه ممكن است اصلا تختى نداشته باشد، يا جمعى به هواخواهى فلان برخاستند و او را بر تخت نشاندند، همه اينها كنايه از قدرت يافتن يا از قدرت افتادن است. بنا بر اين در آيه مورد بحث جمله اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ كنايه از احاطه كامل پروردگار و تسلط او بر تدبير امور آسمانها و زمين بعد از خلقت آنها است. و از اينجا روشن مىشود: آنها كه جمله فوق را دليل بر" تجسم خدا" گرفتهاند گويا توجه به موارد استعمالات فراوان اين جمله در اين معنى كنايى نكردهاند. معنى ديگرى براى" عرش" نيز هست، و آن در مواردى است كه در مقابل" كرسى" قرار گيرد، در اين گونه موارد كرسى (كه معمولا به تختهاى پايه كوتاه گفته مىشود) ممكن است كنايه از جهان ماده بوده باشد و عرش كنايه از جهان ما فوق ماده (عالم ارواح و فرشتگان) تفسير نمونه، ج6، ص: 205 " ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ"" استواء" به معناى تسلط و استقرار بر چيزى است، و گاهى هم در معناى تساوى استعمال مىشود، مثلا گفته مىشود:" استوى زيد و عمرو زيد و عمرو با هم برابرند"، در جمله" لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ" از قرآن كريم نيز به اين معنا است. عرش" به معناى تختى است كه پادشاه بر آن مىنشيند، و چه بسا در بعضى از موارد استعمال كنايه از مقام سلطنت باشد [معناى" عرش" و مراد از" عرش خدا" و تشبيه و تنظير عرش خدا به كرسىهاى حكومتى] راغب در مفردات گفته است: عرش در اصل به معناى چيزى است كه سقف داشته باشد و به" عروش" جمع بسته مىشود، مانند" وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها"، و به همين معنا گفته مىشود" براى درخت مو، عرشى ساختم" يعنى چيزى مثل سقف كه همان داربست باشد درست كردم. سپس مىگويد: هودجى را هم كه براى زنان مىساختهاند از جهت شباهتى كه به داربست داشته، عرش مىناميدند، و معناى" عرشت البئر" اين است كه من بر روى چاه سايهبان و سقف زدم، و نشيمنگاه سلطان را هم كه عرش مىنامند به اعتبار بلندى آن است. آن گاه مىگويد: عرش خدا چيزى است كه بشر از درك حقيقت آن عاجز است، و تنها اسمى از آن مىداند، و اين حرفهايى كه عوام از روى اوهام خود در باره آن زدهاند صحيح نيست، زيرا اگر وهم بتواند آن را درك كند، پس حامل او هم تواند بود، و خدا از آن بزرگتر است كه اوهام ما حامل عرش او باشد، هم چنان كه فرموده:" إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَ لَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ" «1» بعضى هم گفتهاند: عرش خدا همان ملك اعلا و كرسى او، فلك كواكب است، و استدلال كردهاند به فرمايش رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) كه فرمود: آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه در برابر كرسى جز حلقهاى در برابر بيابان پهناورى نيست، و كرسى خدا هم در برابر عرش او همين نسبت را دارد «2». از قديم الايام عادت بر اين جريان داشته كه مردم براى حكام و مصادر امور خود نشيمنگاهى از قبيل بساط و يا متكا فراهم مىكردهاند كه اختصاص به آنان داشته و از نشيمنگاه ديگران متمايز بوده است، اين عادت هم چنان ادامه داشته تا آنكه رفته رفته براى سلاطين و حكام خود كرسى و تخت درست كرده و آن را" عرش" ناميدند كه هم اهميتش از پشتى و متكا بيشتر بود، و هم اختصاصش به سلطان شديدتر، و كرسى از تخت عمومىتر است، تداول اين امر باعث شد كه اصلا سلطان به تخت شناخته شود، و تخت هم به سلطان، و خلاصه كلمه عرش و تخت معناى سلطان و مقام او را فهمانيده، تا مردم از شنيدن آن متوجه نقطهاى شوند كه مركز تدبير امور مملكت و اداره شؤون آن است. خداوند آسمانها و زمين را از اينكه از جاى خود زائل شوند نگاه مىدارد و اگر زائل شوند، كسى بعد از خدا آنها را نگاه نمىدارد. سوره فاطر آيه 41 براى روشن شدن اين مطلب ناگزير بايد مملكتى را در نظر بگيريم كه در آن عدهاى از نفوس بشر يا به علت و عاملى از عوامل طبيعى و يا اقتصادى و يا سياسى دور هم جمع شده و در امور خود مستقل و از ساير جوامع متمايز گشتهاند، چون مىبينيم چنين مردمى وقتى مىتوانند به اعمال حياتى خود ادامه داده و هر كدام به قدر وزن اجتماعيش كار كرده، از نتايج كار خود بهرهمند شوند كه وحدت اجتماعىشان محفوظ باشد و به شهادت تجربه قطعى، وقتى اين وحدت محفوظ مىماند و زمانى ممكن است عوامل مختلف و اعمال و خواستههاى متشتت متوجه به يك غرض شود و همه در يك مسير قرار گيرند كه زمام و سر نخ تمامى اين مختلفات در يك جا جمع شده و به دست شخص واحدى سپرده شود كه بتواند با حسن تدبير، حيات جامعه را ادامه دهد، و گر نه در اندك زمانى جامعه متلاشى مىگردد، و لذا مىبينيم جوامع مترقى دنيا اعمال جزئى را تقسيم نموده و زمام هر قسمتى را به يك كرسى و يك اداره مىسپارند، آن گاه آن كرسىها و آن دوائر را نيز به شعبههايى تقسيمبندى نموده، باز زمام شعبه هر قسمتى را به يك كرسى ما فوقى مىدهند، و اين روش را از پايين به بالا ادامه مىدهند تا زمام و سر نخ تمامى شؤون كشور را در يك جا متمركز ساخته آن را به دست شخص واحدى كه در بحث ما صاحب عرش ناميده مىشود بسپارند. اثر عجيب اين وحدت در عين كثرت اين است كه وقتى كه يك امرى از ناحيه صاحب عرش صادر مىشود در كمترين مدت به جميع كرسىهاى مملكتى رسيده و در هر ادارهاى به شكل مناسب به آن اداره متشكل شده، كرسىنشين آن اداره از آن امر درس و دستور مخصوص مناسب با كار خود را مىگيرد، مثلا همين امر در كرسىهاى مربوط به امور مالى به صورت يك تكليف مالى در مىآيد، و در ادارات مربوط به سياست يك دستور سياسى مىشود، و در ارتش صورت يك تكليف دفاعى به خود مىگيرد و همچنين. پس جميع اعمال و ارادات و احكام بيرون از حد و حصرى كه در پهناى مملكت و در بين ميليونها جمعيت جريان دارد پيوسته در كرسىها و ادارات، مجتمع و متمركز شده و آن ادارات نيز در كرسىهاى ما فوق خود متراكم مىشوند تا منتهى به صاحب عرش گردند، آنجا است كه جميع تفاصيل و جزئيات امور جارى در كشور متراكم و متحد مىشود، هم چنان كه اين امر واحد و متمركز در نزد صاحب عرش هر چه از مقام او پايينتر آيد تكثر و انشعابش بيشتر مىشود تا منتهى به اعمال و ارادات اشخاص جامعه گردد. اين مثال را زديم تا خواننده از اين نظام، كه نظامى است اعتبارى و قراردادى، پى به نظام تكوين ببرد، چون اگر در نظام تكوين دقت كنيم، خواهيم ديد كه آن نيز همين طور است، يعنى حوادث جزئى عالم منتهى به علل و اسباب جزئى است و آن اسباب منتهى و مستند به اسباب كلى ديگرى است، همچنين تا همه منتهى به ذات خداى سبحان شود، با اين تفاوت كه صاحب عرش در مثالى كه زديم خودش در كرسىهاى پايين و بالاى سر صاحبان كرسى و حاضر در نزد يك يك افراد نيست، بخلاف خداى سبحان كه با همه و محيط بر همه است، چون مالكيت خداى سبحان حقيقى و مالكيت صاحب عرش در مثال بالا اعتبارى است. [مرحله و مقامى كه در عالم كون زمام جميع حوادث و اسباب آنها و ترتيب سلسله علل بدانجا منتهى مىشود" عرش" ناميده مىشود] پس در عالم كون با همه اختلافى كه در مراحل آن است مرحلهاى وجود دارد كه زمام جميع حوادث و اسباب كه علت وجود آن حوادثند و ترتيب و رديف كردن سلسله علل و اسباب منتهى به آنجا مىباشد و نام آن مرحله و مقام،" عرش" است. و به زودى خواهد آمد كه صور امور كونيهاى كه به تدبير خداى تعالى اداره مىشود هر چه هست در عرش خداى تعالى موجود است، و در اين باره است كه مىفرمايد:" وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ....". پس اينكه فرمود:" ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ" كنايه است از استيلاء و تسلطش بر ملك خود و قيامش به تدبير امور آن، بطورى كه هيچ موجود كوچك و بزرگى از قلم تدبيرش ساقط نمىشود، و در تحت نظامى دقيق هر موجودى را به كمال واقعيش رسانيده حاجت هر صاحب حاجتى را مىدهد، و لذا در سوره" يونس" آيه" 3" پس از ذكر استواء، تدبير خود را ذكر مىكند و مىفرمايد:" يُدَبِّرُ الْأَمْرَ". ترجمه الميزان، ج8، ص: 185 ترجمه الميزان، ج8، ص: 186 ترجمه الميزان، ج8، ص: 187 حالا دوباره برید بگردید سوتی (به خیال خودتان)پیدا کنید |
|||
|
|
۲۱:۵۰, ۱۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
همانطور که دوستان مشاهده کردند ایشان در هر تاپیکی که ایجاد میکند فقط شبهه ای مطرح میکنند و بدون آنکه در پی کسب حقیقت باشند پس از اثبات ابطال ادعاهایشان بدون اقرار به اشتباه خود صرفاً به ارسال مشتی شبهه ی دیگر می پردازند
در صورتی که شهامت و علم مناظره دارند بیایند اگر مدعی هستند که پاسخهای ما غلط است اثبات کنند در صورتی که شهامت هم ندارد که اثبات شده است که عرایضشان مشتی ادعای باطل نیست ما وقت اضافه برای پاسخ به شبهات نخ نمای این شخص نداریم مگر آنکه اقرار کنند که اشتباه کرده اند یا اینکه در رد پاسخهای مباحث قبلی مطلبی ارائه کنند |
|||
|
|
۲۲:۰۸, ۱۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۱ ۲۲:۰۹ توسط داشناک چلیپا.)
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
(۱۳/آذر/۹۱ ۲۱:۵۰)علی 110 نوشته است: همانطور که دوستان مشاهده کردند ایشان در هر تاپیکی که ایجاد میکند فقط شبهه ای مطرح میکنند و بدون آنکه در پی کسب حقیقت باشند پس از اثبات ابطال ادعاهایشان بدون اقرار به اشتباه خود صرفاً به ارسال مشتی شبهه ی دیگر می پردازند شما اگر راست می گویید و پاسخ حرفهای مرا دارید پس چرا نصف تاپیک ها و پستهای مرا پاک کرده اید و حتی عنوان همین تاپیک را هم سر خود تغییر داده اید ، من که نه ناسزا گفته ام نه کلمه رکیکی به کار برده ام . مثلا من یک تاپیکی به نام "چگونگی و چیستی برآورده شدن حاجات شیعیان توسط توسل" ایجاد کردم که به سرعت باد پاک شد ، پس لابد درست گفته بودم که آن را پاک کردید چون هیچ جوابی نداشتید ! این کارها را که کرده اید برای من انگیزه چندانی در ادامه فعالیت در این سایت برایم باقی نمانده( که با تایپ کندم کلی مطلب بنویسم و اخرش هم همه اش را شخص تو و دیگر مدیران پاک کنید چون هیچ جواب منطقی ندارید) |
|||
|
|
۲۲:۱۲, ۱۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
سلام
بابا باور کن من اون رو جواب دادم! کی جذفش کرده ، حال من هم گرفته شد.داشتیم بحثمون رو می کردیم ها. |
|||
|
|
۲۲:۱۸, ۱۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
ما حاضریم با شما مناظره کنیم در سایر مباحث و حتی مباحثی مثل همانیکه بارها و بارها پاسخ داده شده
منتها مسئله این است که یک وفت یک شخص به دنبال حقیقت است یک وقت یک شخص به دنبال شبهه افکندن است ما وقت برای جویندگان حقیقت داریم اما برای شبهه افکنان نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگر شما مدعی هستی که حرفهایت درست است باید در رد بیاناتی که خدمت شما تقدیم کردم مطالبی را ارائه کنید آن هم مستند، مثل بنده که مستند مطالب را تقدیم کردم یعنی شمه ای از کتاب مقدس را در مورد خدا از کتاب خودتان آوردم و پاسخ شبهاتی که بر قرآن و تشیع وارد کرده اید را از قرآن و منابع دست اول شیعه یعنی اصول کافی تقدیم کردم اگر نتوانید این رد کنید مطالبی که بنده و سایر دوستان در شبهه افکنی های شما پاسخ گفته اند باید بیایید و اقرار به اشتباه کنید پس برای ادامه ی فعالیت در زمینه های دیگر دو راه بیشتر ندارید اگر مدعی هستید همچنان بر حقید اثبات کنید باطل بودن ما را در مباحث قبلی اگر نتوانستید باشرایطی گفتم باید اقرار کنید که بر باطل بوده اید در مباحث قبلی و حق با ما بوده است اگر یکی از این دوکار صورت گرفت از سمت شما ما در خدمت هستیم برای هر بحث جدیدی که شما مطرح کنید در غیر این صورت وقت برای کسی که صرفاً برای شبهه اندازی آمده است نداریم برادرم |
|||
|
|
۲۲:۳۳, ۱۳/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/آذر/۹۱ ۲۲:۳۵ توسط داشناک چلیپا.)
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
(۱۳/آذر/۹۱ ۲۲:۱۸)علی 110 نوشته است: پس برای ادامه ی فعالیت در زمینه های دیگر دو راه بیشتر ندارید چه جوری حقانیت گفتارهای خودم را ثابت کنم ، به تجربه در این سایت برایم ثابت شده است که تا مطلبی را بنویسم که نتوانید جواب به آن بدهید ، سریع آن را پاک می کنید ، من هم با این رویه مرسوم شما( مدیران) ، هیچگونه انگیزه ای ندارم که که در بحثهای طولانی شرکت کنم چون با این تایپ کندم ،کلی مطلب بنویسم آخرش هم ببینم همه اش پاک شده ، همین که شما بسیاری از نوشته ها و چالشهایی که ناهمفکران در این سایت می نویسند را به سرعت پاک می کنید نشان از عدم توانایی پاسخگویی شما و حقانیت شخص حذف شده را دارد . اگر جوابی داشتید که جواب می دادید و مجبور به سانسور عقیده نبودید ! |
|||
|
۲۲:۵۶, ۱۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
خوب همین کفایت میکند برای این که خوانندگان بیایند این تاپیک را از اول تا آخر بخوانند و قضاوت کنند
فقط مجدد تکرار میکنم که: برای ادامه ی فعالیت در زمینه های دیگر دو راه بیشتر ندارید اگر مدعی هستید همچنان بر حقید اثبات کنید باطل بودن ما را در مباحث قبلی اگر نتوانستید باشرایطی گفتم باید اقرار کنید که بر باطل بوده اید در مباحث قبلی و حق با ما بوده است اگر یکی از این دوکار صورت گرفت از سمت شما ما در خدمت هستیم برای هر بحث جدیدی که شما مطرح کنید در غیر این صورت وقت برای کسی که صرفاً برای شبهه اندازی آمده است نداریم برادرم |
|||
|
|
۲۳:۰۳, ۱۳/آذر/۹۱
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
(۱۳/آذر/۹۱ ۲۲:۵۶)علی 110 نوشته است: خوب همین کفایت میکند برای این که خوانندگان بیایند این تاپیک را از اول تا آخر بخوانند و قضاوت کنند باید به حضرت عباستان قسم بخوری که نوشته های من پاک نمی شود ( یعنی مباحثه یک طرفه نباشد که شما هرجا کم آوردی سریع نوشته قوی مرا پاک کنی تا خوانندگان بحث فریب بخورند ) ، تا من در یک منظره طوفانی با شما شرکت کنم ! |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |












