|
اعترافات عمر درباره صلاحیت امیرالمومنین علی علیه السلام
|
|
۲۱:۱۴, ۱۹/آذر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
اگر تمام دلائل قرآنى، حديثى و تاريخى مربوط به حق تقدم على(عليه السلام) را در امر خلافت بلافصل بعد از پيامبر(صلى الله عليه وآله)ناديده انگاريم يا بى اعتبار قلمداد كنيم، تنها احاديث نقل شده و تعبيرات اعتراف آميز متصديان خلافت بعد از پيامبر كافى است كه ما يگانه خليفه بر حق و واجد شرايط بعد از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) را على(عليه السلام) بدانيم. اكنون اضافه بر آنچه بنظر رسيد توجه خوانندگان حق جو را به ذكر نمونه هائى از گفته ها و اعترافات فراوان عمر پيرامون صلاحيت همه جانبه على در امر خلافت و نيز نقاط ضعف ديگر افراد شوراى خلافت بعد از عمر جلب و قضاوت را بر عهده شما مى گذاريم. 1 ـ علاّمه ابن ابى الحديد مى نويسد: عمر افرادى را كه براى شوراى خلافت بعد از خود تعيين نموده بود احضار كرد و چون حاضر شدند گفت: آمدند و هر يك عفريتش (شيطان نفسانيش) به هيجان افتاده، به اميد آنكه خليفه شود. آنگاه هر يك از پنج نفر آنان را با بيان نقطه ضعفى مخاطب قرار داد و آنها را به خودشان معرفى نمود. اما تو اى طلحه! مگر آنكس نبودى كه گفتى اگر پيامبر قبض روح شد زوجه هايش را به عقد همسرى درآوريم، چون هرگز خدا محمّد را ذيحق تر از ما ـ براى همسرى ـ با دختر عموهايمان قرار نداده است. پس خداوند با نزول آيه: (وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله و لا أن تنكحوا أزواجه من بعده أبداً)(124) شما را از اذيت كردن پيامبر با مطرح نمودن اين موضوع بر حذر فرمود، و براى هميشه ازدواج با همسرانش را ممنوع اعلام كرد. و اما تو اى زبير! پس به خدا سوگند هيچگاه نه روز و نه شب، نرمش نداشته اى و هميشه تندخو و خَشِن بوده اى. و اما تو اى عثمان! پس به خدا قسم سرگين و پشگل اسب، از تو بهتر باشد! و اما تو اى عبدالرحمن! پس مرد عاجزى باشى كه قوم و دار و دسته خود را دوست دارى و به ديگران اعتنا نكنى. و اما تو اى سعد! پس همانا كه تو صاحب عصبيت و فتنه باشى. آنگاه به على(عليه السلام) گفت: «وأمّا أنت يا على، فوالله لو وزن ايمانك بايمان أهل الأرض لرجَّحهم». اما تو اى على! پس به خدا سوگند اگر ايمان تو را با ايمان اهل زمين بسنجند، ايمان تو بر آنها سنگينى كند. پس امام على ـ بر اثر چنين برخوردى كه عمر بدترين افراد را به اقرار خودش به عضويت شورا درآورده و نقشه خليفه شدن پست تر از پشگل اسب (عثمان) را هم پايه ريزى نموده ـ از جا برخاست و رفت. در اين موقع عمر گفت: «والله إنّى لأعلم مكان رجل لو ولَّيتموه أمركم، لَحَمَلَكُم على المُحَجَّةِ البيضاء». به خدا قسم من از موقعيت مردى آگاهم كه اگر او را متصدى امر خود كنيد، شما را به راه راست هدايت خواهد كرد. و چون حاضرين مجلس گفتند: او كيست؟ عمر گفت همين كسى كه از بين شما برخاست و رفت. حاضرين گفتند: پس چه چيز مانع شد كه خلافت را به او واگذار نكردى و او را متصدى امر ننمودى؟! (وشورا تشكيل دادى؟!) عمر گفت: راهى براى انجام اين كار نيست. و در روايت ديگرى كه بلاذرى در تاريخش آورده وقتى اهل شورى از نزد عمر خارج شدند گفت: «إن ولُّوها الأجلح سلك بهم الطريق». اگر شخصى را كه اجلح(125) است به خلافت برگزينند آنها را به راهى كه بايد ـ يعنى راه حق ـ مى برد. پس عبدالله بن عمر گفت: اكنون چه چيز مانع شد كه خلافت را به او واگذار نكردى اى اميرالمؤمنين؟ عمر گفت: من خوش ندارم در حال حيات و موت متحمل خلافت (على) شوم.(126) ابن حجر عسقلانى نيز روايت بلاذرى را از بخارى آورده است.(127) در روايت ديگر كه طرف صحبتش ابن عبّاس بوده على را شوخ طبع و طلحه را متكبر و خودپسند و عبدالرحمن را ضعيفى كه اگر خليفه شد مُهرش را بدست زنش دهد و زبير را بد خُلق و سعد بن وقاص را صاحب سلاح و اسب سوارى معرفى نموده است. و چون ابن عباس از عثمان سؤال كرد سه مرتبه گفت: اُوّه، بخدا قسم اگر عثمان متصدى امر خلافت شود بنى ابى معيط (بنى اُميه) را سوار بر گردن مردم كند و عرب عليه او قيام نمايد. آنگاه پس از كمى سكوت گفت: «أجرؤهم والله إن وَلِيَها أن يَحمَلِهُم على كتاب ربّهم وسنَّة نبيّهم لَصاحِبُك، أما إن وَلِىَ أمرهم حَمَلَهُم على المحَّجة البيضاء و الصِّراط المستقيم».(128) و الله با جرئت ترين آنها رفيق تو (على) باشد، كه اگر زمامدار شود مردم را وادار به عمل بر كتاب پروردگارشان و سنّت پيغمبرشان نمايد. همانا اگر او به امر خلافت دست يابد مردم را به رفتن در جاده روشن و راه راست گرايش دهد. _________________________________________________ (124) احزاب: 33/53 . (125) اجلح كسى كه موهاى جلو سرش ريخته باشد (منظور حضرت على(عليه السلام) است). (126) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، 12/260 ـ 259. فتح المبين، 2/180. استيعاب ابن عبد البرّ چ ذيل اصابه، ج8 ص 262 ضمن احوال عمر. (127) مطالب العاليه عسقلانى، 1/460. (128) شرح ابن ابى الحديد، 12/52 ـ 51 . |
|||
|
|
۰:۳۳, ۲۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
بر حقانیت حضرت علی همین بس که دشمنان آن حضرت به بر حق بودنش اعتراف میکنند همه بگید یا علی |
|||
|
|
۲۲:۰۲, ۲۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
منبع این متن ابن ابی الحدید است که معتزلی است و سنی ها چندان معتزلی ها را قبول ندارند ، پس این متن
پایه سستی دارد ! |
|||
|
۲۲:۲۵, ۲۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
به قول یک بنده خدایی ، حالا چرا همش ما باید از منابع اهل تسنن بهشون ثابت کنیم حرفمون رو؟چرا اون ها نمی یان از منابع ما استفاده کنند؟ امیرالمومنین علیه السلام فضلشون در حدی هست که حتی مسیحی هم به ایشان ارادت داره. |
|||
|
|
۲۲:۳۷, ۲۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
|
۲۳:۳۰, ۲۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
برادر محترم
شما قبول نداری این دلیل نمیشه به دیگران هم اجبار کنی. چیشده این چند روزه همه معتزلیارو دارن ترد میکنن؟ چیه ؟ چون دارن هم عقل و نقل رو با هم استفاده میکنن واستون دردناک شده؟ اشاعره که عقل رو تعطیل میکنن خوبن؟ فقط به کلام و حدیث رو میارن و هیچ فکری هم تو کاراشون نیست رو دوست دارین؟ اکثر مالکی ها و شافعی مذهب ها پیرو اشاعره هستن و این میشه دو چهارم از اهل سنت . تمام اینها به کنار ، ایا این واژه از خلیفه دوم میباشد؟ "لولا علی لهلک عمر" ایا شما در تاریخ دارید که عکس این موضوع باشد . نستجير بالله! اگه مگیویید که این سخن را خلیفه دوم نگفته بنگرید به : ۱- قاضی فضل الله بن روزبهان در کتاب "اباطل الباطل" ۲-ابن حجر عسقلانی، در صفحه ی ۳۳۷، کتاب "تهذیب التهذیب"، چاپ حیدرآباد دکن ۳-ابن حجر، در صفحه ی ۵۰۹ جلد دوم کتاب " اصابه"، چاپ مصر ۴- ابن قتیبه ی دینوری،صفحه ی ۲۰۱ و ۲۰۲ کتاب " تاویل مختلف الحدیث" ۵- ابن حجر مکی در صفحه ی ۷۸ کتاب " صواعق محرقه" ۶- حاج احمد افندی در صفحه های ۱۴۶ و ۱۵۲ کتاب " هدایت المرتاب" ۷- ابن اثیر جزری در صفحه ی ۲۲ جلد چهارم کتاب "اسدالغابه" ۸- جلال الدین سیوطی در صفحه ی ۶۶ کتاب " تاریخ الخلفاء" ۹- ابن عبد البر قرطبی در صفحه ی ۴۷۴ جلد دوم کتاب "الاستیعاب" ۱۰- سید مومن شبلنجی در صفحه ی ۷۳ کتاب " نور الابصار" ۱۱- شهاب الدین ، احمد بن عبدالقادر عجیلی در کتاب " ذخیرة المآل" ۱۲- محمد بن علی الصبان در صفحه ی ۱۵۲ کتاب "اسعاف الراغبین" ۱۳-نور الدین بن صباغ مالکی در صفحه ی ۱۸، کتاب "الفصول المهمة" ۱۴-نورالدین، علی بن عبدالله سمهودی در کتاب " جواهر العقدین" ۱۵- ابن ابی الحدید معتزلی در صفحه ی ۶ جلد اول کتاب "شرح نهج البلاغة" ۱۶-علامه قوشجی در صفحه ی ۴۰۷ کتاب "شرح تجرید" ۱۷- خطیب خوارزمی در صفحه ی ۴۸ و ۶۰ کتاب " مناقب" ۱۸- محمد بن طلحه شافعی در صفحه ی ۲۹ ضمن فصل ششم کتاب " مطالب السوول" ۱۹- امام احمد حنبل در کتاب های "فضائل" و " مسند" ۲۰- سبط بن جوزی در صفحه ی ۸۵ و ۸۷ کتاب " تذکرة الخواص" ۲۱- امام ثعلبی در کتاب "تفسیر کشف البیان" ۲۲- علامه ابن قیم جوزی در صفحه ی ۴۱ تا صفحه ی ۵۳ کتاب " طرق الحکمیة" ۲۳- محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۵۷ کتاب " کفایة الطالب" ۲۴- ابن ماجه قزوینی در کتاب "سنن" ۲۵- ابن مغازلی شافعی در کتاب " مناقب" ۲۶- ابراهیم بن محمد حمیونی در کتاب "فرائد السمطین" ۲۷- محمد بن علی بن الحسن الحکیم ترمذی در کتاب گ شرح فتح المبین" ۲۸- دیلمی در کتاب "فردوس" ۲۹- شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۱۴ کتاب " ینابیع الموده" ۳۰- حافظ، ابو نعیم اصفهانی در کتاب های "حلیة الولیاء" و " ما نزل من القرآن فی علی" دنبال کی میگردی؟ |
|||
|
|
۱:۴۶, ۲۱/آذر/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
نقل قول:در روايت ديگر كه طرف صحبتش ابن عبّاس بوده على را شوخ طبع و طلحه را متكبر و خودپسند و عبدالرحمن را ضعيفى كه اگر خليفه شد مُهرش را بدست زنش دهد و زبير را بد خُلق و سعد بن وقاص را صاحب سلاح و اسب سوارى معرفى نموده است.احتمالا تنها انسان بی ایراد اون دوره عمر بن خطاب بوده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]() البته خوب حق داشته بنده خدا عقلش از خدا و پیامبر هم بیشتر بوده اخه میفهمیده برای جلوگیری از اختلاف امت باید جانشین تعیین کنه عمر برای شورا سه روز وقت قرار داد و حتی امام جماعت اون 3 روز رو هم مشخص کرد ولی خدا پیامبر یک امت رو یک عمر بی جانشین رها کردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
|||
|
|
۲۳:۱۹, ۲۴/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آذر/۹۱ ۲۳:۲۰ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
اعترافات عمر درباره امير مؤمنان على(عليه السلام)
اُولويّت على(عليه السلام) بر عمر و ابوبكر راغب اصفهانى از ابن عبّاس نقل نموده كه گفت: شبى در حاليكه عمر سوار بر قاطر و من سوار بر اسب مى گشتيم عمر آيه اى قرائت كرد كه ذكر على بن ابى طالب در آن شده بود، و گفت: «أمّا والله يا بنى عبدالمطلب، لقد كان علىّ فيكم اولى بهذا الامر منّى و من أبى بكر». بخدا سوگند اى فرزندان عبدالمطلب همانا در بين شما، على در امر خلافت سزاوارتر از من و ابوبكر است. پس من پيش خود گفتم: خدا از من نگذرد اگر از عمر بگذرم. آنگاه گفتم: تو اى اميرالمؤمنين! اين سخن را مى گوئى در حاليكه ]تو و رفيقت ابوبكر[ با جست و خيز زمام امر را به دست گرفتيد و ما را كنار نهاديد! عمر گفت: يواش اى بنى عبدالمطلب، آيا مگر شما اصحاب عمر بن خطّاب نيستيد؟! پس من از همراهى با او عقب كشيدم و او كمى از من جلو افتاد و آنگاه گفت: راه بيفت، اگر نمى آيى، آنچه را گفتى دوباره بگو. گفتم: تو مطلبى گفتى من هم جواب آنرا گفتم و چنانچه سكوت مى نمودى ما هم سكوت مى كرديم. گفت: به خدا سوگند آن گونه كه ما درباره او رفتار كرديم نه از روى دشمنى بود؟؟، بلكه ما او را كوچك پنداشتيم و ترسيديم عرب و قريش بر او اتفاق نكنند. پس خواستم به او بگويم رسول خدا با مأموريت هائى كه به او محول كرد و او آنها را انجام داد وى را كوچك نشمرد، اما تو و رفيقت او را كوچك شمرديد، كه گفت: ديگر كار از كار گذشته است، هم اكنون چه نظرى دارى؟ والله ما هيچ امرى را بدون نظر خواهى از وى برگزار نمى كنيم و كارى بدون اجازه او انجام نمى دهيم.(132) _________________________________________________ (131) استيعاب، 8/211 چاپ حاشيه اصابه. (132) محاضرات راغب، 7/213، و در چ بيروت ص 80 . |
|||
|
|
۱۸:۰۸, ۲۶/آذر/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
عمر گفت: اگر على(عليه السلام) نبود، حتماً عمر هلاك مى شد
به شرحى كه صاحبان مصادر معتبر اهل تسنن نقل كرده اند: خلفاى قبل از اميرمؤمنان و از همه بيشتر عمر بن خطاب در مشكلات گوناگون هم خود شخصاً به امير مؤمنان(عليه السلام) مراجعه مى نمود و هم طرف هاى درگير و مراجعه كننده را به آن حضرت ارجاع مى داد. پس آنگاه كه امام بدون تشريفات و به نحو حيرت انگيز مشكلات را حل مى فرمود و به سؤالها پاسخ مى داد. آنها پى به اشتباه و خطا در پاسخگوئى خود برده و مى فهميدند على مايه رهائى آنها از مشكلات است و هر يك با تعبير «لولا على لهلك ابوبكر»(122)، «لولا على لهلك عمر»، «لولا على لهلك عثمان»، و ديگر تعبيرات وارد از ناحيه عمر بن خطاب حضرتش را مى ستودند و به مقامات علمى او و سرنوشت سازى پاسخ هايش اعتراف مى نمودند. [/b] قابل توجه خوانندگان آنكه عمر تنها كلمه «لولا على لهلك عمر» را نه يكبار كه دهها بار، در پيشامدهاى مختلف ايراد و صريحاً در حضور افراد به هلاكت خود در صورت نبودن على(عليه السلام) اعتراف نموده. اكنون بخاطر اختصار و محدوديت حجم كتاب حاضر از ذكر مشروح قضايا معذرت خواسته و تنها به بيان فهرستى از تعبيرات عمر درباره اميرمؤمنان على(عليه السلام)اكتفا نموده و آنگاه از باب نمونه تعدادى از موارد مربوط به حل مشكلات قضائى را به آگاهى خوانندگامى مى رسانيم. 1 ـ «أبا حسن، لا أبقانى الله لشدّه لست لها ولا فى بلد لستَ فيها»(123). اى پدر حسن خدا مرگ دهد مرا در امر سختى كه تو براى آسان كردنش نباشى، و در شهرى كه تو در آن حاضر نباشى. 2 ـ «أعوذ بالله أن أعيش فى قوم لستً فيهم يا أبا حسن». پناه مى برم به خدا از بسر بردن در بين قومى كه تو اى پدر حسن در بين آن نباشى. مستدرك حاكم، 1/457. اخبار مكه و ما جاء فيها من الآثار، 1/323. القرى لقاصد اُمُّ القرى محب طبرى، ص246. تاريخ دمشق ابن عساكر 3/50 بلفظ: نعوذ بالله . تبيين الحقايق، فخر الدين عثمان زيلعى 2/16 چ مصر. ذخائر العقبى محب طبرى، 2/197. رياض النضرة او، 2/197 چ مصر، و ص146 چ بيروت. تلخيص مستدرك ذهبى، 1/457. كنز العمّال متقى هندى، 5/177 ـ 178. فيض القدير ـ شرح جامع صغير سيوطى ـ 4/356 به نقل از دار قطنى. روض الازهر قلندر هندى 266. ارجح المطالب امرتسرى، ص122 از پنج مصدر حديثى. 3 ـ «أعوذ بالله أن أعيش فى قوم ليس فيهم ابوالحسن». پناه مى برم به خدا از زندگى در بين قومى كه ابوالحسن در آنها نباشد. فيض القدير ـ شرح جامع صغير ـ 4/357 به نقل از دارقطنى. 4 ـ «أعوذ بالله من معضلة لا علىّ لها». پناه مى برم به خدا از مشكلى كه على براى حل آن نباشد. مناقب خوارزمى، فصل 7، ص51 . نور الأبصار شبلنجى، ص79. 5 ـ «أعوذ بالله من معضلة ليس لها ابو حسن ـ ابوالحسن». پناه مى برم به خدا از مشكلى كه پدر حسن براى حل آن نباشد. فضائل اميرالمؤمنين احمد حنبل، [الغدير، ج6، ص247]. زين الفتى عاصمى، [الغدير، ج6، ص247]. تذكرة الخواص سبط ابن جوزى، ص87 و در چ نجف، ص144. تاريخ دمشق ابن عساكر، 3/51 . 6 ـ «أعوذ بالله من معضلة ولا ابو حسن لها». پناه مى برم به خدا از مشكلى كه پدر حسن براى حل آن نباشد. تاريخ ابن كثير، 7/359 . فتوحات الاسلاميه زينى دحلان، 2/306. 7 ـ «الله أعلم حيث يجعل رسالته». خداوند خود آگاه تر است كه بار نبوّت را كجا قرار دهد. الطرق الحكميه ابن قيم، ص46. [الغدير، 6/105]. 8 ـ «اللّهمّ لا تبقنى لمعضلة ليس لها ابن ابى طالب حيّاً». بارالها! باقى مگذار مرا در برابر مشكلى كه ـ على ابن ابى طالب ـ براى حل آن ـ زنده نباشد. فضائل احمد، شماره حديث 216. مقتل خوارزمى، 1/45. مناقب او، فصل 7، ص51 . تذكره سبط ابن جوزى، ص148. قوة القلوب، 2/246. ينابيع الموده قندوزى، ص86 . ملحقات احقاق الحق، 8/211 به نقل از هشت مدرك ديگر. 9 ـ «اللّهمّ لا تنزل بي شديدة إلاّ و ابوالحسن الى جنبى». بارالها كار سختى را بر من فرود نياور، مگر آنكه ابوالحسن (براى حل آن) در پهلوى من باشد. ذخائر العقبى ص82 . رياض النضرة، 2/50 ، و194 و در چ بيروت ص142. كنز العمّال، 5/257 به نقل از ابن عساكر. فرائد السمطين، 1/343 شماره 264. نظم درر السمطين زرندى، ص130 بلفظ «اللّهمّ لا ترانى شدة». كفاية شنقيطى، ص57 . 10 ـ «أنت (يا على) خير هم فتوىً». تو اى على بهترين صحابه در امر فتوى هستى. طبقات ابن سعد، ج2، بخش، 2/102. سنن دار قطنى ج2. كتاب الصائم باب القبله، ص181. 11 ـ «بأبى أنتم، بكم هدانا الله، و بكم أخرجنا الله من الظلمات الى النور». پدرم بفداى شما خاندان (نبوت) باد، كه بوسيله شما خداوند ما را هدايت كرد و بوسيله شما ما را از عالم تاريكى (شرك) به نور و روشنائى اسلام درآورد. ربيع الأبرار زمخشرى، 3/595 . مناقب خوارزمى، فصل 7، ص51 ـ 52 . شرح ابن ابى الحديد، 4/133، چ4 جلدى . فرائد السمطين حموينى، 1/349، شماره 273. مستطرف إبشيهى، 1/91. نزهة المجالس صفورى، 2/211. وسيلة النجاة محمّد مبين هندى، ص139. مرآة المؤمنين ولى الله لكهنوى، ص87 . 12 ـ «ثلاث كنت في طلبهنّ، فالحمدلله الّذى أصبتهنّ قبل الموت». سه چيز بود كه من در پى آن بودم و حمد خداى را كه قبل از مرگم ـ بواسطه على ـ بدان دست يافتم. كنز العمّال، 13/170 ـ 169 به نقل از ديلمى و معجم اوسط طبرانى. منتخب كنز العمّال ـ چ حاشيه مسند احمد ـ 5/56 . 13 ـ «رُدُّوا الجهالات إلى السنّة و رُدُّوا قول عمر إلى علىّ». نادانى ها را به سنّت برگردانيد، و گفته عمر را هم به على . احكام القرآن جصّاص، 1/504 . سنن بيهقى، 7/441ـ442 . مناقب خوارزمى، ص50 . كتاب العلم أبو عمر، 2/187 . تذكرة الخواص، سبط ابن جوزى، 87 . و در چ نجف ص147 . 14 ـ «ردُّوا قول عمر إلى علىّ، لولا علىّ لهلك عمر». قول عمر را به على برگردانيد، اگر على نبود عمر هلاك شده بود. تذكره سبط ابن جوزى، ص147 . 15 ـ «صدقت أطال الله بقاءك». راست گفتى (اى على) خداوند بقائت را طولانى كند. جامع العلوم والحكم، عبد الرحمن سلامى بغدادى، 1/106 چ مصر. 16 ـ «عجزت النساء أن تلدن مثل على بن ابى طالب و لولا على لهلك عمر». همانا كه زنها از زائيدن همانند على ناتوان باشند و اگر على نبود عمر هلاك شده بود. اربعين فخر رازى، ص466. مناقب خوارزمى، فصل7، ص93. فرائد السمطين حموينى، 1/351. مطالب السئول ابن طلحه شافعى، ص130. ينابيع الموده قندوزى، ص75 و 373 چ اسلامبول وص 85 و 448 چ نجف به نقل از فصل الخطاب خواجه پارسا. 17 ـ «علىّ أعلم الناس بما أنزل الله على محمّد». على بدانچه خدا بر محمّد نازل فرموده، آگاه ترين مردم است. شواهد التنزيل حاكم حسكانى، 1/29. 18 ـ «فرّج الله عنك لقد كدتُ أُهلك فى جلدها». خداوند مشكلت را بگشايد، بدون شك نزديك بود بخاطر اجراء حد بيجاى اين زن هلاك شوم. مناقب ابن شهر آشوب، 2/366 چهار جلدى و 1/497 دو جلدى ـ به نقل از شش نفر راويان و محدثان اهل تسنن ـ . 19 ـ «كاد يهلك ابن الخطاب لولا علىُّ بن ابى طالب». اگر على بن ابى طالب نبود، نزديك بود عمر هلاك شود. طرق الحكميه ابن قيم، ص46. كفاية الطالب گنجى اول باب، 57 . فصول المهمه ابن صباغ مالكى، ص18. 20 ـ «كان عمر يتعوّذ من معضلة ليس لها ابو حسن». پيوسته عمر به خدا پناه مى بُرد از مشكلى كه ابو حسن (على بن ابى طالب) براى حلّ آن نباشد. استيعاب قرطبى، 8/157 چاپ ذيل اصابه. اسد الغابه ابن اثير، 4/22. اصابه ابن حجر، 7/59 . اعلام الموقعين ابن قيم جوزيه، 1/15 . تاريخ الاسلام ذهبى، 2/199. تاريخ الخلفاء سيوطى، 66 و171. تاريخ دمشق ابن عساكر، 3/51 . تأويل مختلف الحديث ابن قتيبه دينورى، ص202. تذكرة الخواص سبط ابن جوزى، ص144. تهذيب التهذيب عسقلانى 1/337 و7/327 . ذخائر العقبى محب طبرى، ص82 . رياض النضره او، 2/142 ـ به نقل از احمد حنبل و استيعاب. صفوة الصفوه ابن جوزى، 1/121. صواعق المحرقة ابن حجر مكى، ص76 . طبقات الكبراى ابن سعد، 2/339 چ مصر. طرح التثريب ابو زرعه عراقى، 1/86 چ مصر. على ابن ابى طالب امام العارفين احمد بن صديق غمارى، ص70. فتح البارى شرح صيح بخارى، 17/105. فرائد السمطين حموينى، 1/345 شماره 267. فضائل الصحابة احمد حنبل، 2/647 شماره 1100. فيض القدير مناوى، 4/357. قضاة الاندلس، ص23 چ قاهره. كفاية الطالب گنجى شافعى، باب 57، ص217 چ نجف و ص95 چ غرى. مجمع بحار الانوار صديقى فتونى 2/396 چ نولشكور. نور الابصار شبلنجى، ص74 . 21 ـ «لا أبقانى الله إلى أن أدرك قوماً ليس فيهم ابوالحسن». باقى نگذارد خدا مرا در وقتيكه درك كنم قومى را كه ابوالحسن در بين آنان نباشد. حاشيه حفنى بر شرح جامع صغير عزيزى، 2/417. مصباح الظلام جردانى، 2/56 ـ به نقل الغدير، 3/98 از هر دو مصدر مذكور. 22 ـ «لا أبقانى الله بارض ليس فيها أبا الحسن». باقى نگذارد خدا مرا در سرزمينى كه ابوالحسن در آن نباشد. ارشاد السارى، 3/195. 23 ـ «لا أبقانى الله بعد ابن ابى طالب». بعد از فرزند ابى طالب (على)، خدا مرا باقى نگذارد. اخبار الظراف ابن جوزى : ص 19 الازكياء ابن جوزى، ص18 ـ به نقل الغدير، 6/126 از دو مصدر مذكور. تذكرة سبط ابن جوزى، ص148 چ نجف و 157 چ غرى. مناقب خوارزمى، ص60. طرق الحكمية ابن قيم، ص36. ذخائر العقبى، ص 80 . رياض النضرة، 2/197. وسيلة النجاة محمّد مبين لكهنوى، ص150 . 24 ـ «لا أبقانى الله بعدك يا عليّ». اى على! خدا مرا بعد تو باقى نگذارد. مناقب خوارزمى، فصل 7، ص54 . فرائد السمطين، 1/349 شماره 274 . ذخائر العقبى محبّ طبرى، ص 82 . رياض النضره او، 2/146، ارجح المطالب، ص122. 25 ـ «لا أبقانى الله لمعضلة ليس لها ابو الحسن». در برابر مشكلى كه ابو الحسن (على) براى حل و فصلش نباشد خدا مرا باقى نگذارد. انساب الاشراف بلاذرى، 2/99. 26 ـ «لا أحيانى الله لمعضلة لا يكون فيها ابن أبى طالب حيّاً». در مشكلى كه (على) ابن ابى طالب زنده نباشد، خدا مرا زنده نگذارد. الجامع اللطيف محمّد جار الله قرشى، ص35 چ1393 مصر. 27 ـ «لا بقيت فى قوم لست فيهم يا أبا الحسن». اى ابوالحسن در بين قومى كه تو در بين آنها نباشى، باقى نمانم. تاريخ دمشق ـ بخش امام على ـ 3/53 ـ 52 شماره 1082. تفسير امام فخر رازى ذيل آيه و التّين و الزّيتون . 28 ـ «لا بقيت لمعضلة ليس لها ابوالحسن». در برابر مشكلى كه ابوالحسن براى حل آن نباشد، باقى نمانم. ترجمة على بن ابى طالب، ص79 ـ به نقل الغدير، 3/98 . 29 ـ «لا خير فى عيش قوم لستَ فيهم يا أبا الحسن». در زندگانى مردمى كه تو اى ابوالحسن در بين آنها نباشى خيرى نباشد. الجامع اللطيف، محمّد جار الله قرشى، ص35 چ مصر 1392. 30 ـ «لا عشت فى قوم لستَ فيهم يا أبا الحسن». در بين قومى كه تو اى پدر حسن در بين آنان نباشى، زندگانى نكنم. تاريخ دمشق ابن عساكر ـ بخش امام على ـ 3/53 . 31 ـ «لولا علىّ لضلّ عمر». اگر على نبود عمر گمراه شده بود. تمهيد باقلانى، ص 199 ـ به نقل الغدير، 6/327. 32 ـ «لولا علىّ لهلك عمر». اگر على نبود عمر هلاك شده بود. همانطوريكه قبلاً يادآور شديم عمر دهها مرتبه در موارد مختلف كه مسائل و مشكلات به دست تواناى اميرمؤمنان على(عليه السلام) حل و فصل مى شد جمله «لولا على لهلك عمر» را تكرار نموده و طبق اشاره قبل چون نقل متون قضايا موجب اطاله كلام خواهد شد. تنها به ذكر فهرستى از مصادر نقل آن اكتفا مى كنيم كه عبارتند از: 1 ـ أخبار الظرائف ابن جوزى، ص19. 2 ـ الأزكياء ابن جوزى، ص 18 چ مصر. 3 ـ اربعين فخر رازى، ص466. 4 ـ أرجح المطالب امرتسرى، ص123. 5 ـ إرشاد السارى، شرح صحيح بخارى، ابن حجر قسطلانى 10/9 به نقل از بغوى، ابو داود، نسائى و ابن حبان. 6 ـ إستيعاب ابن عبد البرقرطبى، 3/39 و در چاپ ذيل اصابه 8/157. 7 ـ أهل البيت توفيق ابو علم مصرى، چ قاهره، ص207. 8 ـ بريقة المحموديه ابو سعيد خادمى، 1/211 چ حلبى قاهره. 9 ـ تاريخ آل محمّد بهجت افندى، ص125 چ مطبعه آفتاب. 10 ـ تأويل مختلف الحديث، ابن قتيبه دينورى، ص202. 11 ـ تذكرة الخواص سبط ابن جوزى، ص147 ضمن دو قضيه به نقل از فضائل احمد و مسند او. 12 ـ تفريح الأحباب في مناقب الآل و الأصحاب محمّد بن عبدالله قرشى هاشمى، ص 325 چ دهلى. 13 ـ تفسير امام فخر رازى، 7/484 . 14 ـ تفسير نيشابورى ضمن سوره احقاف. 15 ـ حاشيه حفنى بر شرح جامع صغير عزيزى، 2/417 [الغدير، 6/102] . 16 ـ دُرّ بحر المناقب ابن حسنويه حنفى، ص23 نسخه خطى [ملحقات احقاق، 8/198] . 17 ـ ذخائر العقبى محبّ الدين طبرى، ص 82 . 18 ـ رياض النضره محبّ الدين طبرى، 2/142 ـ به نقل از حافظ عقيلى و حافظ ابن سمان ـ . 19 ـ سنن ابن ماجه قزوينى، ج2 . 20 ـ سنن ابو داود سجستانى، 2/227 به چند طريق. 21 ـ شرح تائيّه ابن فارض قاضى سعيد الدين محمّد بن احمد فرغانى [ملحقات احقاق، 8/184] . 22 ـ شرح تجريد علاء الدين قوشجى ـ بخش امامت ـ چ آستانه تركيه. 23 ـ شرح جامع صغير سيوطى از شيخ محمّد حنفى ـ چاپ حاشيه سراج المنير ـ 2/417. 24 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، 1/18 و12/205. 25 ـ على بن ابى طالب امام العارفين احمد بن صديق غمارى، ص71. 26 ـ عمدة القارى ـ شرح صحيح بخارى ـ عينى 11/151 . 27 ـ عون المعبود ـ شرح سنن ابى داود ـ عظيم آبادى، 12/76. 28 ـ فتح البارى ـ شرح صحيح بخارى ـ عسقلانى، 12/101. 29 ـ فتح الملك العلى ـ بصحة حديث باب مدينة العلم على ـ احمد بن محمّد غمارى، ص 42. 30 ـ فرائد السمطين حموينى، 1/351، شماره حديث 276. 31 ـ فصل الخطاب خواجه پارسا، به نقل ينابيع الموده. 32 ـ فصول المهمه ابن صبّاغ مالكى، ص18. 33 ـ فضائل اميرالمؤمنين از احمد حنبل شماره حديث 327. 34 ـ فيض القدير ـ شرح جامع صغير ـ عبد الرؤف مناوى 4/357. 35 ـ قرة العينين فى تفضيل الشيخين شاه ولى الله دهلوى، ص182. 36 ـ قضاة الاندلس قاضى على بن عبيدالله مالقى، ص73. 37 ـ كفاية الطالب گنجى شافعى پايان باب 59 ص227. 38 ـ اللمع فى التصوف ابو نصر عبدالله بن على طوسى سراج شافعى، ص 181 چ مصر. 39 ـ مختصر ـ سنن ابى داود ـ منذرى، 6/230. 40 ـ مرآة المؤمنين ولى الله لكهنوى، ص67 . 41 ـ مصباح الظلام جردانى دمياطى، 2/56 [الغدير، 6/102]. 42 ـ مطالب السئول ابن طلحه شافعى، ص13. 43 ـ مطوّل تفتازانى بحث «لو» شرطيه، ص136. 44 ـ الملفوظات والامالى العرفانيه، شيخ نظام الدين اولياء چشتى حنفى هندى [ملحقات احقاق، 8/158]. 45 ـ مناقب خطى خوارزمى، ص39 چ نجف، و48 چ اسلامبول. 46 ـ مناقب سيّدنا على عينى حنفى، ص 46. 47 ـ مواقف قاضى عضد الدين ايجى شيرازى، بخش امامت. 48 ـ نظم درر السمطين زرندى حنفى، ص130ـ 129 و132. 49 ـ وسيلة المآل باكثير حضرمى، ص127 مخطوط [ملحقات، 17/444]. 50 ـ وسيلة النجاة محمّد مبين هندى، ص139 چ لكهنو. 51 ـ ينابيع الموده قندوزى، ص70 و75 و448 چ نجف، وص80 و85 و373 چ اسلامبول ـ به نقل از فصل الخطاب خواجه پارسا ـ . 33 ـ «لولاك لافتضحنا». (يا على) اگر تو نبودى ما مفتضح و رسوا مى شديم. صحيح بخارى، 3/81 كتاب الحج باب كسوة الكعبة و باب الاعتصام سنن ابى داود، 1/317. سنن ابن ماجه 2/269. سنن بيهقى، 5/159. فتوح البلدان بلاذرى، ص55 . ربيع الابرار زمخشرى، 4/26. شرح ابن ابى الحديد، 19/158 ذيل كلام 276. رياض النضره، 2/20 چ مصر. تيسير الوصول ابن دبيع ـ به نقل الغدير، 6/177. فتح البارى، 3/358. 34 ـ «ما أجدلك إلاّ ما قال إبن ابى طالب». عمر (در رابطه با سؤالى كه از وى شده بود و ارجاع به امير مؤمنان(عليه السلام) داده و سؤال كننده پاسخ امام را براى وى بازگو كرد و گويا مجدداً از عمر نظر خواهى نمود) گفت: جز آنچه را كه فرزند ابو طالب پاسخ داده چيزى در جواب سؤال تو سراغ ندارم. محلّى ابن حزم اندلسى، 2/76. استيعاب قرطبى، 2/463. رياض النضرة، 2/195 چ مصر. 35 ـ «ما زلتَ كاشفُ كلّ كرب و موضحُ كلِّ حكم». (اى على) پيوسته زداينده هر غم و غصه هستى و واضح كننده هر حكمى. كنز العمّال متقى هندى، 5/834 . 36 ـ «نعوذ بالله مِن أن أعيش فى قوم لست فيهم يا أبا حسن». پناه مى بريم به خدا از بسربردن خود در ميان قومى كه تو اى پدر امام حسن در بين آنها نباشى. تاريخ دمشق، 3/50 . 37 ـ «هذا أعلم بنبيِّنا و بكتاب نبيّنا». اين (على بن ابى طالب) آگاه ترين صحابه به پيامبر و به كتاب پيامبر ما است. زين الفتى در تفسير سوره هل أتى، عاصمى ـ به نقل از گروه رستگاران، ص105. 38 ـ «هيهات، هناك شجنة من بنى هاشم و شجنه من الرسول و اثرة من علم يؤتى لها و لا يأتى، فى بيته يؤتى الحكم». دريغا، همانا كه على برخوردار از قرابت و نزديكى با بنى هاشم و نزديكى با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و نشانه اى از علم است كه بايد به سراغش رفت، نه اينكه او بيايد، و در خانه او حكمت جامه عمل مى پوشد و بس . كنز العمّال، 5/831 به نقل از على بن كاتب. 39 ـ «يا أبا الحسن أنت لكلِّ معضلة و شدّة تدعى». اى ابوالحسن تو ـ يگانه كسى هستى ـ كه براى حل و فصل هر مشكل دعوت مى شوى. قصص الأنبياء ثعلبىّ ص 566 ذيل آيه «إذ أوى الفتية الى الكهف» ـ به نقل فضائل الخمسة 2/290 ـ نيز عرائس ثعلبى ص232 ـ 239 ـ به نقل الغدير، 6/155ـ148 . 40 ـ «يا ابن ابى طالب، فما زلت كاشف كلّ شبهة وموضح كلّ حكم (علم)». اى فرزند ابو طالب همانا كه پيوسته پرده بردار از هر شبهه و توضيح دهنده هر حكمتى (علمى) هستى. كنز العمّال، 5/834 . _________________________________________________ (122) علاّمه مناوى در فيض القدير (4/357) ضمن نقل كلمه «لولا على لهلك عمر» از عمر بن خطاب مى نويسد: ابوبكر هم در برخورد با مشكلات علمى و قضائى و حل آن بوسيله على مى گفت: «لولا على لهلك ابوبكر» ; يعنى اگر على نبود ابوبكر هلاك شده بود، همچنانكه در بخش اعترافات عثمان نيز كلمه «لولا على لهلك عثمان» بنظر مى رسد. (123) كنزالعمال : ج 5 ، ص 832 ، مصباح الظلام جُردانى : ج 2 ص 56 (الغدير : ج 6 : ص 173) |
|||
|
|
۲:۳۳, ۱۴/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/دی/۹۱ ۲:۳۴ توسط faateme-313.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
اعترافات عمر درباره امير مؤمنان على(عليه السلام)
على(عليه السلام) برترين قاضى بود يكى از تعبيرات مكرر عمر، درباره اميرمؤمنان على(عليه السلام) كه در قضاوتهاى حيرت انگيز آن حضرت گفته است، جمله «علىّ أقضانا و أقضانا علىّ» مى باشد. اكنون بخاطر ظرفيت محدود اين كتاب تنها به ذكر تعدادى از مدارك نقل آن از عمر مى پردازيم كه عبارتند از: صحيح بخارى، مسند احمد حنبل، طبقاتُ الكبرى ابن سعد، انساب و الاشراف بلاذرى، اخبار القضاة ابن وكيع، استيعاب قرطبى و حليةُ الاولياء ابو نعيم.(133) _________________________________________________ (133) صحيح بخارى كتاب التفسير، ج6، ص23 ذيل آيه ما ننسح من آية . مسند احمد حنبل، 5/133 با سه سند . طبقات الكبرى ابن سعد، ج2، ص339 و340، چ بيروت و ج2 بخش2، ص102 چ ليدن. انساب الاشراف بلاذرى، ج1/315، وج2، ص97، شماره 21 و23. اخبار القضاة ابن وكيع، ج1، ص88 . استيعاب قرطبى ـ چاپ ذيل اصابه ـ ج 8 ص 156 و 157 . حلية الاولياء ابو نعيم، ج1 ص65 . مستدرك حاكم، ج3، ص305 . مناقب خوارزمى، ص47، فصل7. تاريخ دمشق ابن عساكر، ج3، ص38، شماره 1063 ـ 1071. شرح ابن ابى الحديد، 12/82 بلفظ «اقضى الامه و...». ذخائر العقبى محب طبرى، ص83 . رياض النضره او، 2/147 . كفاية الطالب گنجى شافعى، ص130 بلفظ «على اقضانا» با اضافه «اخذت ذلك من رسول الله فلا اتركه ابداً». يعنى اين سخن اعتراف انگيز را از رسول خدا گرفتم و هيچگاه آنرا ترك نخواهم كرد ]لماذا اخترت مذهب اهل البيت، ص236[ . تاريخ الاسلام ذهبى بخش خلفا (عهد الخلفاء)، ص638 . فتح البارى ـ شرح صحيح بخارى ـ عسقلانى، 9/233 . البداية والنهاية ابن كثير، ج7، ص360. أسنى المطالب جزرى، ص72 . تاريخ الخلفاء سيوطى، ص115 ـ و در چاپ ديگر، ص170 . مطالب السئول ابن طلحه شافعى، ص30. در المنثور سيوطى، ذيل آيه ما ننسخ من آية، ج1، ص104 ـ به نقل از بخارى، نسائى، مصاحف ابن انبارى، حاكم و دلائل بيهقى . صواعق المحرقه ابن حجر، آغاز فصل ويژه ثناء الصحابه عليه، ص76 . ينابيع الموده قندوزى، باب 59 ، فصل3، ص343. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,546 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,351 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,243 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,943 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,674 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,578 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام | جواد مخبریان | 0 | 1,703 |
۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|












