|
توصيف خانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ابدي!!!!!
|
|
۲:۱۴, ۴/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/دی/۹۲ ۲:۲۱ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
عرض سلام و ادب و احترام
قبل از اینکه تاپیکمو شروع کنم باید از جناب مسنجر بزرگوار بابت تاپیک فوق العاده درباره تلقین میت تشکر کنم.و با اجازه ایشون اینجا تلقین رو میذارم که مکمل تاپیک حقیر باشد. تاپیک جناب مسنجر با عنوان ِاسْمَعْ اِفْهَمْ يا فُلانَ بْنَ فُلانٍ !!! تلقین میت لطفا بخونید...... وقایع شب اول قبر ![]() قَالَ النَّبِیُّ ص النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا: مردم در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند (بحار الأنوار ،ج50 ،134. مجموعه ورام ،ج 1 ،ص 145) . عالم قبر آخرین منزل دنیا و اولین منزل آخرت است که هرگز از آن به سمت دنیا بازگشتی نیست. با آغاز مرگ و ورود به قبر ،کار دینداری و تکالیف الهی به پایان می رسد، شک و تردید برطرف می شود و ایمان به حقایق آخرت کامل می شود اما این ایمان دیگر هیچ سودی نخواهد داشت. ایمان زمانی ارزشمند است که ایمان به غیب باشد وقتی همه چیز آشکار شد و انسان بدون اختیار، تسلیم قدرت الهی شد، ایمان دیگر ارزشی ندارد. دیگر چیزی به اعمال صالح اضافه نمی شود؛ مگر آنکه خود، باقیات صالحات بجا گذاشته باشد یا اینکه بازماندگان چیزی برایش بفرستند. گناهی نیز از گناهانش کم نمی شود؛ مگر آنکه اثر اعمال صالح خودش در دنیا هنوز باقی باشد و بتواند کفاره گناهی را تحمل کند یا آنکه کسی برایش استغفار و طلب بخشش نماید. بنابراین عالم قبر همواره با عذاب حسرت عجین است. حسرت باور نکردن و ایمان نیاوردن. حسرت فرصت های از دست رفته . حسرت اعمال به ریا آلوده شده و ... . شب اول قبر اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْر. (مكارم الأخلاق،قسمتی از دعای هر صبح وشام از امام صادق ص 279) خداوندا از عذاب قبر و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم . به محض ورود میت به قبر ، شب اول قبر آغاز می شود .که ممکن است تحمل همان سختی های اولیه ، جهت آشنایی با جهان آخرت ، پذیرفتن حقایق هولناکی چون حساب و کتاب ،نکیر و منکر ،برزخ و قیامت و... باشد.لذا سخت ترین شبی است که میت تجربه می کند و گریزی از آن نیست اما چون به شدت متاثر از اعمال و نیات افراد است ،می توان کیفیت آن را به دست خود تغییر داد و از وحشت و فشار آن کاست و بزرگانی چون ائمه معصومین را به فریادرسی طلبید. لذا هر چند شب اول قبر حتی برای مومن هم سخت است اما با وجود فرشته های الهی و اعمال نیک خود مومن و حضرات معصومین ، می تواند برای مومن بسیار آسانتر و بلکه غیر قابل مقایسه با شب اول قبر کافر و فاسق باشد. نکیر و منکر سوالات نکیر و منکر از مهمترین حوادث شب اول قبرند. بنابر روایاتی که در حد تواترند ، این دو فرشته( که هیبت زیادی داشته و موجب رعب میت می شوند) ماموران خداوند برای بررسی اعتقادات شخص تازه در گذشته هستند. در برخی روایات از این دو فرشته به «دو نگهبان قبر» تعبیر شده است. نکیر و منکر در شب اول قبر وارد می شوند. یکی در جانب راست و دیگری در جانب چپ متوفی قرار می گیرد و شروع به پرسیدن سوالاتی از او می کنند. این سوالات راجع به اعتقادات مهم، همچون خدایت کیست. پیامبر و امامت کیست. و جوانیت را در چه راهی صرف کردی می باشد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَخَلَ حُفْرَتَهُ یَأْتِیهِ مَلَكَانِ:اَحَدُهُمَا مُنْكَرٌ وَ الْآخَرُ نَكِیرٌ، فَأَوَّلُ مَا یَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ وَ عَنْ نَبِیِّهِ وَ عَنْ وَلِیِّهِ، فَإِنْ أَجَابَ نَجَا، وَ إِنْ تَحَیَّرَ عَذَّبَاه»، (كشف المحجة لثمرة المهجة، ص: 273) رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم فرموده است: همانا بنده هنگامى كه داخل قبر خود شود دو ملك نزد او حاضر شوند (یكى منكر و دیگرى نكیر است) و اول چیزى كه از وى سؤال كنند (از پروردگار، و پیغمبر، و امام او سؤال نمایند) پس اگر جواب دهد نجات یافته است، و اگر متحیر بماند و جواب نگوید عذابش نمایند.
از امام صادق(علیه السلام) نقل است که: چون در قبر خود داخل شود دو فرشته قبر (نكیر و منكر) نزد او آیند در حالى كه موهاى خود را به زمین می كشند و با پاهاى خود زمین را می شكافند، صداى ایشان مانند صداى سخت رعد و چشمهایشان مانند برق خیرهكننده چشم است و به او می گویند: كیست پروردگار تو و چیست دین تو و كیست پیغمبر تو؟ می گوید: خدا پروردگار من و اسلام دین من و محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیغمبر من است، پس به او می گویند خداوند تو را در آنچه كه دوست می دارى و به آن راضى و خشنودى ،ثابت و استوار گرداند. (طرائف الحكم یا اندرزهاى ممتازترجمهج2،152 ) نیز در خبرست آن شب كه مرده را در گور نهاده باشند منكر و نكیر علیهما السّلام مىآیند بر روى سیاه و چشمهاى أزرق ، و به دندان پیشین زمین می درند، و همچون رعد می غرّند، و از هر دو چشمانشان آتش می جهد، اگر مرده مؤمن و طاعتكار بود عقل و هوشش بجاى بماند و به جواب و حجّت ، ایشان را دفع كند و قبر وى باغی گردد از باغهاى بهشت، و اگر کافر و فاسق باشد در ماند و قبرش گودالى گردد از گودالهایهاى دوزخ. (شهاب الأخبار با ترجمه،متن،80 ،الباب الاول) تعابیری همچون « شرّ نکیر و منکر » یا « هول نکیر و منکر » که در روایات آمده است، به دلیل ترس و اضطرابی است که با دیدن این دو فرشته، به سراغ میت میآید؛ از این رو خواندن سوره ملک، برای خلاصی از ترس و وحشت پس از مرگ سفارش شده است؛ در برخی دعاها نیز خلاصی از این مرحله دشوار طلب شده است.
همچنین به نزدیکان میت سفارش شده است که پس از خاکسپاری، میت را تنها نگذارند و با تلقین به او، در پاسخ دادن به سئوالات نکیر و منکر یاریاش کنند). اصول کافی، باب المسأله فی القبر 2/ 634 و 3/201 )
البته در برخی روایات نقل است که سوال قبر مخصوص همه نیست بلکه فقط از کسانی که دارای ایمان محض یا کفر محض هستندسوال می شود و حساب و کتاب بقیه موکول به روز قیامت است .
لَا یُسْأَلُ فِی الْقَبْرِ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً وَ الْآخَرُونَ یُلْهَوْنَ عَنْهُم( الكافی، ج3، 235)
در قبر سوال نمی شود مگر از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند و از افراد دیگر صرف نظر می شود. گروه دین و اندیشه تبیان |
|||
|
| آغاز صفحه 12 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۹:۰۳, ۲۴/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #111
|
|||
|
|||
|
گذرگاه مرصاد
اول گمان کردم آنها بخاطر فریادهایم مرا رها گردند اما وقتی نیک با خوشحالی مرا در آغوش کشید گفت: دینت ادا شد. حالا آزادی از گذرگاه مرصاد عبور کنی. با بلند شدن صدای مأموری که آزادی مرا اعلام می کرد، راه مستقیم خود را برای رسیدن به وادی السلام ادامه دادیم.نبرد سگذرگاه پرخطر مرصاد را پشت سر گذاشتیم آمدیم و آمدیم تا اینکه از دور هیکل عجیب و سیاهی در وسط جاده نمایان شد وقتی جلوتر آمدیم به نظر آشنا رسید و وقتی نزدیک تر رفتیم آنرا بخوبی شناختم گناه بود با قیافه ای کوچکتر و لاغر تر از قبل وبالباسیعجیب و غریب .همدوش نیک تا چند قدمی گناه پیش رفتم او چهره ای خشن و بوی متعفن شمشیری اره ای مانند را بر دوش گذاشته با چشمانی غضب آلود مرا می نگریست .نیک ایستاد و من هم پشت سر او قرار گرفتم کم کم ترس در دلم رخنه می کرد .نیک مهربانانه به من خیره شد و دستش را بر شانهایم نهاد و گفت : خودت را برای نبرد با گناه آماده کن ! .با وجودی سراپا تعجب گفتم جنگ ؟ با چه کسی ؟نیم نگاهی به سمت گناه کردم و تکرار کردم : با گناه ؟! گفت : آری با گناه .وحشت و اضطراب در وجودم سایه افکند و عرق سردی بر پیشانیم نشست ، نیک که متوجه ترس من شده بود گفت : در این سفر و در اینجا نه اولیاء خدا نه مومنین به خدا و قیامت ، نه دارندگان اعمال نیک و نه آنانکه در دنیا از خدا ترسیده اند، هرگز نباید بترسند. از سخنان نیک قوت قلب گرفته ام دیگر بار به سمت نیک خیره شدم و چون شمشیر اره یی را در دستش نمایان دیدم، رو به نیک کردم و پرسیدم: جنگیدن با دست خالی در برابر دشمنی که در برابرم شمشیر افراشته غیر ممکن است! نیک گفت: نگران نباش همان فرشته الهی که چندین بار به کمک تو شتافت تو را مجهز خواهد کرد آنگاه به نیک گفتم: نقش تو در این نبرد چیست؟ مکثی کرد و گفت: دشمنت را برایت معرفی و تو را آماده و تشویق خواهم کرد، آنگاه دستم را فشرد و گفت: گناه پس از آنکه از انحراف و گرفتاری تو در جاده های انحرافی و گذرگاه مرصاد نا امید شد اینک برای آخرین بار با تمام قوا در برابر تو ایستاده شاید که به گمان خویش ، تو را از پای در آورد گناه اینبار لباس دنیا بر تن و شمشیر شهوات را در دست گرفته است، موتظب دنده های شمشیرش باش که هر دنده نمایانگر یکی از شهوات است و بسیار برنده و زخم زننده اگر یکی از آن دنده ها بر بدنت فرود آید در رسیدن به مقصد دچار مشکل خواهیم شد.گناه همچنان وسط راه ایستاده بود و رفتار ما را زیر نظر داشت؛ بار دیگر نیک نگاهش را به بالا انداخت. منبع:کتاب سرگذشت ارواح نوشته اصغر بهمنی ان شاالله ادامه دارد........ |
|||
|
|
۱۲:۳۶, ۲۵/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #112
|
|||
|
|||
|
گذرگاه مرصاد من نیز به همان سمت نگاه کردم. از دور همان فرشته فریاد رس را دیدم که پرواز کنان ظاهر گردید، در یک لحظه بالای سرمان قرار گرفت. سلامی کرد و آن گاه شمشیر، یک لباس زره مانند، یک سپر و خنجر به نیک سپرد و رفت.از دیدن این منظره گناه کمی جا خورد و ترس در چهره زشتش آشکار گردید. با خوشحالی رو به چهره نیک کردم و گفتم: ابزار من بیشتر از گناه است، و بعد پرسیدم: راستی این وسائل نتیجه کدام اعمال من است؟ نیک در حالی که شمشیر را در دستانش حرکت می داد گفت:اینها بازتاب اعمالی است که در دنیا انجام دادی ، مثلا شمشیر نتیجه دعا و راز و نیاز توست، سپس در حالیکه لباس را بر تن من می پوشانید ادامه داد این هم نشانه تقوای توست در دنیا.که البته ضخامت آن بستگی به درجه تقوای تو دارد.وقتی زره را پوشیدم، شمشیر را به دست راستم داد وقتی سپر را به دست دیگرم سپد، گفت این هم نتیجه روزه گرفتن هایت. گفت: اصلا نهراس، با یکضربه او را از پا در خواهی آورد و سرو را به نشانه تایید تکان دادم و به سمت گناه حرکت کردم. گناه شمشیر را بلند کرد و فرباد زنان شروع به رجز خوانی کرد: من به نمایندگی از طرف دنیا و شیطان در مقابل تو ایستاده ام و نمیگدارم از این مسیر عبور کنی با این شمشیر از روبرو و پشت سر، چپ و راست به تو حمله می کنم. و ضرباتم را بر تو فرود خواهم آورد. آنگاه نگاهی به سمت راست خود انداخت و گفت: اگر می خواهی رهایت کنم، بایستب از جاده بیرون بروی و مرا در پشت خود حمل کنی. من که به طور کلی زخم نیک را فراموش کرده بودم از شنیدن این خبر بسیار شاد گشته ، ضمن گفتن تبریک بازهم او را در آغوش گرفتم. سرانجام راه باز شد و ما با شادی و امید بیشتر به راه خود ادامه دادیم.از نیک خواستم که بایستد تا کمی استراحت کنم. نیک به طرفم برگشت و گفت وقت کم است، هر طور شده باید حرکت کنیم، گفتم: نمی توانم، مگر نمی بینی. نیک که مانند همیشه برایم دلسوزی می کرد، جلو آمد و گفت: ای کاش کمی تقوایت بیشتر بود که در آن صورت زره تقوا ضربه را مانند بقیه ضربه ها از بدنت دفع می کرد. نگاهی به سپرم انداختم، آنگاه در حالی که درد امانم را بریده بود، با بی حالی گفتم: تعجب می کنم که چرا س=ری با این ضخامت نتوانست در مقابل آن ضربه استقامت ورزد. نیک بلافاصله جواب داد: یک سال از هنگام بالغ شدنت که اصلا روزه نگرفتی، بقیه روزه هایی هم که می گرفتی گاهی با صفات نا پسند اثر آن ها را کم می کردی. حسرت و پشیمانی و خجالت وجودم را پر کرد. نیک دستم را گرفت و از زمیتن بلندم کرد و گفت: اگر بتوانی خود را به وادی شفاعت برسانی امید هست که شفا یابی. و به راحتی راه را ادامه دهی. نام شفاعت خیلی برایم آشنا و در دنیا همیشه مایه امیدواری من بود. منبع:کتاب سرگذشت ارواح نوشته اصغر بهمنی ان شاالله ادامه دارد........ |
|||
|
|
۰:۲۵, ۲۶/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #113
|
|||
|
|||
|
گذرگاه مرصاد به همین خاطر با عجله پرسیدم: این وادی کجاست؟نیک به جلو اشاره کرد و گفت: کمی جلوتر از اینجاست. بعد ادامه داد: البته شفاعت مربوط به قیامت کبری است اما در اینجا میتوانیم بفهمی که اهل شفاعت هستی یا نه. اگر مژده شفاعت برایت آوردند، جان تازه ای خواهی گرفت و براحتی می توانی بقیه راه را بپیمایی.با امید فراوان، قدم به قدم به وادی شفاعت نزدیک می شدیم. گاهی نیز از اینکه مبادا مژده شفاعت برایم نیاید بدنم می لرزید. در این حالت این نیک بود که مرا دلداری می داد. کم کم هوا بهتر و لطیف تر می شد. از شدت گرما کاسته و از دود ضخیم آسمان تنها لایه نازکی به چشم می خورد و من برای رسیدن به وادی شفاعت، هرگونه درد و رنجی را تحمل می کردم. سر انجام به تپه ای رسیدیم که مسیرمام از آن می گذشت. نیک ایستاد و گفت: آنسوی این بلندی، وادی پر خیر و برکت شقفاعت است. وقتی به بالا رسیدیم نسیم خنکی وزیدن گرفت. نیک نرا روی زمین نهاد و گفت: ما همینجا در انتظار مژده شفاعت می نشینیم. اگر مورد شفاعت کسی و یا از همه مهم تر مورد شفاعت چهارده معصوم واقع شوی، با دوای شفاعت جراحت تو بهبود خواهد یافت. بسیار خوشحال شدم، زیرا می دانستم که پیرو آئینی بودم که رهبرانش خود بهترین شفیع ما هستند. با ترس و دلهره بیشتر پرسیدم: اگر دوای شفاعت را نیلاورند چه؟ گفت: بیپچاره و بدبخت خواهی شد. اضطراب و وحشت به سراغم آمد و بی اختیار به گریه افتادم. نیک که همیشه یار مهربان و غمخوارم بود کنارم آمد و گفت: گریه نکن، ما که این همه راه آمده ایم، بقیه راه را به لطف آنها که نزد خدا آبرو دارند خواهیم پیمود. لطف آنها بیشتر از آن است که ما را با این وضع رها کنند و ... .سخنان نیک با سلام آشنایی قطع شد. هر دو صورتمان را به طرف صاحب صدا چرخاندیم، همان فرشته رحمت بود. که این بار با داروی شفا بخش شفاعت برای نجات من آمده بود. منبع:کتاب سرگذشت ارواح نوشته اصغر بهمنی ان شاالله ادامه دارد........ |
|||
|
|
۱۲:۳۸, ۲۷/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #114
|
|||
|
|||
|
گذرگاه مرصاد فرشته، در حالی مکه دارو را به نیک می داد، گفت: این هدیه ایست با عنوان مژده شفاعت از خواندان رسالت. و آنگاه بال زنان از آنجا دور شد.و سرانجام وادی شفاعت را پشت سر گذاشته ، با شادی و نشاط هرچه بیشتر به راه خود ادامه دادیم.احساس می کردم سبک تر از همیشه قدم بر می دارم، گویا می خواستم پرواز کنم و در یک آن خود را به وادی السلام برسانم. نگاهی به بالا کردم، اثری از آتش نبود ، اما لایه های نازکی از دود به چشم می خوارد که آن هم با تابش نور پسفید و دلگشایی رو به زوال بود. همچنان به مسیر خود ادامه می دادیم، تا اینکه از دور درواره ای را دیدم که جمعیتی هم پشت آن به انتظار ایستاده بودند و ماموران قوی هیکل در اطراف دروازه به نگهبانی مشغول بودند. بی اختیار روبروی دروازه ایستاده بودم و با دقت نگهبانان و جمعیت را زیر نظر داشتم. گاه گاه افرادی با تحویل دادن برگ سبزی به نگهبانان از دروازه عبور می کردند. چشمانم را به سمت نیک چرخاندم. او پشت سرم ایستاده بود و رفتار مرا مشاهده می کرد. با تعجب از نیک پرسیدم: اینجا چه خبر است؟ نیک جواب داد: اینجا مرز سعادت یعنی آخرین نقطه برهوت است. آنگاه با لهن خاصی ادامه داد: اینجا دروازه ولایت است و هر کس از آن عبور کند به سعادت ابدی خواهد رسید. و من پس از عرض سلام روبروی آن مرد بزرگوار نشیتم و او جواب سلامم را داد و بدون اینکه درخواستم را بگویم، دفتری را که در =یش رو داشت ورق زد، از اضطراب دست و پایم می لرزید، اما دیری نپایید که دست آن مرد همراه با یک برگ سبز به طرفم دراز شد. وقتی برگ را به دستم داد، با لبخند گفت: تو به سعادت رسیدی ، این سعادت بر تو مبارک باد . و بدین صورت از دروازه ولایت گذشتیم. و ماموران و جمعیت بی ولایت را پشت سر نهادیم. منبع:کتاب سرگذشت ارواح نوشته اصغر بهمنی ان شاالله ادامه دارد........ |
|||
|
|
۱۵:۱۱, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #115
|
|||
|
|||
|
گذرگاه مرصاد دروازه های وادی السلام:گاهم به بالا افتاد. خبری از دود و آتش نبود و هرچه بود نور بود. هر چه جلوتر می رفتیم بر شدت آن افزوده می شد. شادی امانم را بریده بود حتی نیک را چنان شاد دیدم که تا این لحظه ندیده بودم. بی اختیار از نیک جلو افتادم و به مسیر ادامه دادم. از دروازه خیلی دور نشده بودیم که جاده به 8 شاخه تقسیم شد. نمی دانستم از کدام مسیر به حرکت خویش ادامه دهم، ایستادم تا نیک آمد. نیک دیتش را بر شانه ام گذاشت و گفتک بهشتی که روز قیامت بر پا خواهد شد دارای 8 دروازه است: یکی مربوط به پیامبران و یکی برای شهدا و صلحا.دیگری برای مسلمانانی که بغض و دشمنی با اهل بیت ، محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نداشتند و پنج دروازه هم برای شیعیان و دوستداران اهل بیت می باشد. وادی السلام نیز آیینه ای ضعیف و قطعه ای از بهشت است. آنگاه به یکی از مسیر ها اشاره کرد و گفت مسیر ما این است. چیزی راه ترفته بودیم که نسیم روحبخشی وزیدن گرفت. من بی اختیار ایستادم و هوای معطر و لطیفش را استشمام کردم. صورت زیبا و خندان نیک را جلو صورتم دیدم، با تعجب پرسیدم چه شده؟ با خوشحالی تمام گفت: این بوی خوش بهشت است که از سوی وادی السلام می آید و نشان از این است که نزدیک شده ایم و من باید بروم. یکدفعه خنده از صورتم محو شد و با اضطراب پرسیدم: کجامی خواهی بروی؟ مگر قرار نیست با هم باشیم؟نیک لبخند زنان گفت: چرا ترسیدی، قرار نیست از تو جدا شوم بلکه باید زود تر خود را به وادی السلام برسانم و در السلام را که برایت در نظر گرفته اند را آماده سازم.با خوشحالی پرسیدم: دارالسلام کجاست؟ او گفت: هر مومنی در وادی السلام جایگاهی دارد که منزل امن اوست. و آن منزل همان دارالسلام است.دلم از شادی سرشار و لبهایم از خنده پر شد. پرسیدم: راستی من چه باید بکنم؟ تا آمدنت به انتظار بنشینم؟ همانطور که می رفت گفت: آهسته به راهت ادامه بده، وقتی به دروازه رسیدی مرا خواهی دید.نیک به سرعت دور شد و من به راه خود ادامه دادم. تا اینکه از دور دروازه وادی السلام نمایان شد. سرعتم را بیشتر کردم، هرچه جلو می آمدم، دروازه را بزرگتر می دیدم. الحمدلله که متن این کتاب تموم شد.ودر ادامه به مباحث دیگر خواهیم پرداخت.ممنون از همراهی همه شما دوستان عزیزم. ![]() |
|||
|
|
۱۴:۰۶, ۳۰/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #116
|
|||
|
|||
|
شب اول قبر چه خواهیم شنید در واقع «قبر» همان «برزخ» است.و برزخ عالم بين دنيا و آخرت است كه انسان از هنگام مرگ تا نفخ صور در آن قرار دارد. پا بر جاست و در روايات ما از آن به باغى از باغهاى بهشت يا چاهى از چاههاى جهنم تعبير مىكنند. قرآن كريم پس از نقل تمنّاى باطل افراد بدكردارى كه از دنيا رفته اند و درخواست بازگشت به دنيا را دارند تا شايد رفتارى شايسته پيشه كنند، ولى برآورده نمىشود؛ مىفرمايد: «و مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُون ؛ و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند» (مومنون (23)، آيه 100.) همچنين حال برزخ و برزخيان پس از مرگ را چنين بيان مىفرمايد: «وَ ما نُؤَخِّرُهُ إِلاَّ لِأَجَلٍ مَعْدُودٍ يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِىٌّ وَ سَعِيدٌ فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِى النَّارِ لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَ شَهِيقٌ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِى الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ ؛ و ما [مجازات] را جز تا زمان محدودى تأخير نمىاندازيم، آن روز كه فرا رسد، هيچ كس جز به اجازه او سخن نمىگويد؛ گروهى بدبختند و گروهى خوشبخت. اما آنها كه بدبخت شدند، در آتش اند؛ و براى آنان در آنجا «زفير» و «شهيق» (ناله هاى طولانى دم و بازدم) است. جاودانه در آن خواهند ماند؛ تا آسمانها و زمين بر پا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. پروردگارت هر چه را بخواهد انجام مىدهد. اما آنهايى كه سعادتمند شدند، جاودانه در بهشت خواهند ماند، تا آسمانها و زمين برپا است؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد. بخششى است قطع نشدنى» (هود (11)، آيات: 104 - 108.) |
|||
|
|
۱۴:۲۶, ۱/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/خرداد/۹۲ ۲۱:۵۴ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #117
|
|||
|
|||
|
رسول اكرم صلى الله عليه و آله: اَلجَنَّةُ بَناؤُها لَبِنَةٌ مِن فِضَّةٍ وَلَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ وَمِلاطُهَا المِسكُ الأَذفَرُ وَحَصباؤُهَا اللُّؤلُؤُ وَالياقوتُ وَتُربَتُهَا الزَّعفرانُ... ؛ ساختمان بهشت خشتى از نقره و خشتى از طلاست، گِل آن مُشك بسيار خوشبو و سنگريزه آن لؤلؤ و ياقوت و خاك آن زغفران است... . (نهج الفصاحه، ح 1327) ************************************************************************************** رسول اكرم صلى الله عليه و آله: فِى الجَنَّةِ ما لا عَينٌ رَأَت وَلا اُذُنٌ سَمِعَت وَلاخَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ؛ در بهشت چيزهايى هست كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به خاطر كسى گذشته. (نهج الفصاحه، ح 2060 [font=Tahoma][/font] |
|||
|
|
۲۰:۳۰, ۲۸/خرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۲ ۲۰:۳۰ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #118
|
|||
|
|||
|
ویژگیهای عالم برزخ
رشد و تکامل:هر چند پس از مرگ در عالم برزخ توانایی بر خطا و ثواب وجود ندارد و آنجا دیگر عالم تکلیف نیست ولی به موجب روایاتی که از اولیاء اسلام رسیده پس از مرگ نیز انسان میتواند بواسطه داشتن سرمایههایی از دنیا تغذیه کند و به تکامل و رشد برسد یکی از آنها سنّت حسنه و پیریزی سیره خوب در جامعه است چنانکه امام حسین (علیه السلام) از نبی اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روایت کرده که فرمود: هر کس سیره و روش خوبی را در جامعه بنیان نهد اجر آن سیره و اجر کسانی که تا قیامت به آن سیره عمل میکنند برای او خواهد بود بدون آنکه از اجر عاملین به آن چیزی کاسته شود.(37) یکی دیگر از آن اسباب صدقات جاریه است پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرماید: هفت عامل است که اگر شخص یکی از آنها را بجا آورده باشد پس از مرگ ثوابش در پرونده عمل او ثبت میگردد کسی که درخت میوه داری را بکارد یا چاهی حفر کند یا قناتی را جاری سازد یا مسجدی را بنیان نهد یا قرآنی بنویسد و یا علمی از خو بجای بگذارد یا فرزند صالحی تربیت کند که برای او استغفار نماید.(38) در روایتی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده: حضرت مسیح بر قبری گذر کرد که صاحب آن معذّب بود سال بعد از کنار همان قبر گذشت و صاحب قبر را معذّب نیافت از پیشگاه الهی درخواست نمود که او را از علت تغییر وضع آگاه سازد خداوند به حضرت مسیح وحی فرستاد که صاحب قبر فرزند صالحی از خود بجای گذارده بود او در این فاصله بالغ شد و به دو کار خیر دست زد یکی آنکه راهی را برای عبور مردم اصلاح نموده و دیگر اینکه یتیمی را مسکن داد و من گناه این پدر را به احترام عمل فرزند نیکوکارش بخشیدم.(39) 37) تحف العقول ص 243. 38) مجموعه ورام ج 2 ص 110. 39) امالی صدوق ص 306. ان شاالله ادامه دارد
|
|||
|
|
۲۲:۰۶, ۲۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #119
|
|||
|
|||
|
ویژگیهای عالم برزخ تنزل و تغییرات دیگر: همانطوری سنت حسنه اثرش باقی است تاسیس سیره سیئه نیز اثرش ممتد و دامنه دار است و طبق روایات کسی که سنت بدی را در جامعه بنیان نهد و دیگران از او پیروی کنند هر بار که آن سیره مورد عمل واقع شود گناه تازهای ثبت میشود امام باقر (علیه السلام) میفرماید: هر بندهای از بندگان خدا روش گمراه کنندهای را بین مردم ایجاد کند برای او گناهی همانند گناه کسانی است که مرتکب آن عمل شدهاند بدون آنکه از گناه عاملین آن کاسته شود.(40) روایاتی وجود دارد که نارضایتی پدر و مادر و تأثیر آن را در سرنوشت فرزند بیان میکند اگر پدر و مادری فرزندشان را عاق کرده باشند پس از مرگ در صورتی که از اعمال خیر فرزندشان که در دنیاست برخوردار شوند ممکن است از او راضی گردند بنابراین یکی از تفاوتهای برزخ و آخرت در این است که پرونده انسان مرده در برزخ تغییر میکند ولی در آخرت چنین نیست؟ آگاهی و درک انسان در برزخ: از منابع موجود استفاده میشود که با فرا رسیدن مرگ نه تنها شعاع دید و درک انسان کمتر نمیشود بلکه بیشتر نیز میشود، پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) میفرماید: مردم خوابند همین که میمیرند بیدار میشوند.(41) این جمله را به دو گونه میتوان معنی کرد ـ 1ـ منظور این است که در دنیا چیزهایی وجود دارد که انسان از آنها غافل است ولی پس از مرگ متوجه آنها میشود و کنایه از هوشیاری بعد از غفلت است. 2ـ معنای دیگر که استاد شهید مطهری بیشتر بر آن تکیه دارد این است که درجه حیات بعد از مردن از پیش از مردن کاملتر و بالاتر است همان طور که انسان در حال خواب از درجه درک و احساس ضعیفی برخوردار است حالتی نیمه زنده و نیمه مرده دارد و هنگام بیداری آن حیات کاملتر میشود همچنین حالت حیات انسان در دنیا نسبت به حیات برزخی درجهای ضعیفتر است و با انتقال انسان به عالم برزخ کاملتر میشود.(42) 40) سفینه ج 1 ص 665. 41) محجه البیضا ج 7 ص 42. 42) مجموعه آثار شهید مطهری ج 2 ص 518. |
|||
|
|
۲۲:۲۰, ۲۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #120
|
|||
|
|||
|
شب شده و تو آرام روی تخت دراز کشیده ای، بدن خسته ات را رها کرده ای رو تخت و منتظری که خواب بیاد و چشمانت را برباید. مثل لواشک پهن شده روی سینی در معرض آفتاب، خودت را پهن کرده ای روی تخت در مقابل بارش نور مهتاب. بدنت از خستگی دیگر از کار افتاده، حتی توان نداری که بلند شوی و حداقل پتو را برای خواب کنار بزنی، ولی با این همه ذهنت هنوز پرتوان مشغول است. بعد از یکسری افکار بی قاعده، ذهنت یک راست می رود سر اصل مطلب. شروع میکنی از صبح تا همین لحظه را به یاد می آوری و به نوعی چرتکه می اندازی! از صبح شروع میکنی که نمازت قضا شد،به سرعت از روی این موضوع رد میشوی چون این دیگر کار هر روزه ات شده بنابراین از دانه های چرتکه ذهنت یک دانه کم را کم میکنی. بعد میرسی بع ابتدای صبح که عنق بودی و بد اخلاق. و بعد از آن میرسی به ظهر که دروغ گفتی و بعد هم میرسی به.... . سریع حساب و کتاب را تمام میکنی، با خودت میگویی اگر همین طور پیش برود در آخرش غالب تهی میکنم. سود که نداشتی هیچ، همه را بدهکاری. ذهنت میرود به دنبال عقوبت و جزا و مرگ. و مرگ ... این تابوی ذهنی تو. این ترس همیشگی! در ذهنت به این فکر میکنی که مرگ همیشه در انتظار توست و این جمله معروف به ذهنت متواتر میشود که ((هیچ کس از یک دقیقه خودش نیز باخبر نیست)). مغز کوچکت گنجایش فهم این مورد را ندارد، بنابراین مثل عادت همیشه شروع به تمسخر موضوع میکند. چشمهایت را میبندی و بعد از یک دقیقه باز میکنی و بعد به خودت میگویی، من که هنوز زنده ام! بعد این بار بعد دو دقیقه چشم هایت را باز میکنی و بازهم زنده ای ، چندبار این کار را تکرار میکنی و بعد از آن یک لبخند از سر رضایت میزنی. دور و اطرافت را هم خوب برانداز میکنی، خبری از فرشته مرگ نیست. آرام چشم هایت را میبندی که شروع به خواب کنی. در همین بین ناگهان صدای ناله بلندی از خانه روبرویی میشنوی اما محل نمی گذاری، این روزها از این جور ناله ها در شهر زیاد است. و به خواب میروی! صبح شده و صدای گوش خراش، باند و بلندگوها،کل حجم ظرفیت گوشت را در بر میگیرد. از شدت صدا از خواب بلند میشوی، هنوز منگ خوابی ولی صداها را خوب تشخیص میدهی. صدا، صدای الرحمان و روضه است. سریع خودت را به پشت پنجره اتاقت می رسانی. داخل کوچه پر شده از یکسری آدم سیاه پوش به همراه چند پلاکادر مشکی که به دیوار خانه روبرویی آویزان شده. همسایه رو به رویی مرده!!! چند دقیقه بهد تو از کادر پنجره اتاقت شاهد نوای لا اله الا الله و نشیع جنازه ای. تا به حال اینقدر مرگ را نزدیک خودت حس نکرده بودی! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 652919-2010-8-26-12-14-29.gif]](http://www.iranhall.com/news/upload/652919-2010-8-26-12-14-29.gif)





