|
زیباترین مرد درسال 1338
|
|
۱۶:۵۷, ۱۱/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/دی/۹۱ ۱۷:۰۰ توسط مهرومه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم زیبا ترین مرد سال 1338 در ایران را بشناسید عکس زیباترین جوان ایران در سال ۳۸ است که بر روی جلد مجلات آن سال منتشر شد. این تصویر متعلق به شهید «سید مجتبی هاشمی» است. او که بعدها به عنوان فرمانده گروه چریکی فداییان اسلام، با نیروهایی که لباس رزمشان، شلوار کردی و زیرپیراهنی بود، نه تنها قدرت ابتکار عمل را در آبادان از دشمن گرفت، که خوابهای شوم او را برای تصرف کامل اهواز به کابوس بدل کرد. ![]() شهید سید مجتبی هاشمی، در شهریور ۱۳۱۹ در محله شاپور تهران به دنیا آمد. او سومین فرزند خانواده بود و در جوانی به سبب ظاهر، نظر هر بینندهای را به خود جلب میکرد، به طوری که در سال ۳۸ به عنوان زیباترین جوان ایران شناخته شد. او برای استخدام به ارتش رفت اما جو حاکم بر ارتش را مناسب حالش نمیبیند و از آنجا بیرون آمد و به شغل آزاد روی آورد. او که در کنار کار، به ورزشهای باستانی و کُشتی نیز مشغول بود، در سال ۴۲ به هیئتهای مذهبی پیوست و بارها به دلیل مبارزاتش، توسط نیروهای ساواک تحت تعقیب قرار گرفت. آقا سید مجتبی، قبل از انقلاب، ازدواج کرد و با آغاز مبارزات مردم علیه شاه، کم کم زندگیاش رنگ و بوی سیاسی گرفت تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید. در زمان ورود حضرت امام جزو نخستین افراد حلقه محافظان حضرت امام در کمیته استقبال قرار میگیرد؛ وی بعد از پیروزی انقلاب، جزو یکی از مؤسسین کمیته انقلاب اسلامی منطقه ۹ بود. او از سوی حجتالاسلام خلخالی مأمور به شناسایی و دستگیری ضد انقلاب شد و با آغاز غائله ضد انقلاب در غرب کشور، به پاوه رفت و اینجا بود که پایش به جنگ باز شد و با آغاز رسمی جنگ، جزو نخستین افرادی بود که خود را به جبهههای جنوب رساند. اما در این مسیر حدود ۸۰ نفر از بچههای انقلابی را که از اعضای بیرون زده از ارتش پیش از انقلاب، اعضای ستاد مبارزه با مواد مخدر و کمیته انقلاب اسلامی سابق بودهاند را نیز با خود همراه کرد. یک بار خواست با نیروهایش به جبهه برود که اتوبوس پیدا نمیکند. موضوع را به حجتالاسلام خلخالی اطلاع دادند، وی میگوید خود را با دو اتوبوسی که با آنها مواد مخدر حمل میشده و الان توقیف است، به جبهه برسانید و بعد که به مقصد رسیدید، راننده را آزاد کنید. سید مجتبی هاشمی در سال ۵۹ گروه فداییان اسلام را تشکیل داد و تا سال ۶۱ و شکست حصر آبادان، بیش از ۱۰ هزار نفر نیروی مردمی از سراسر کشور در قالب فداییان اسلام به فرماندهی او وارد جنگ شدند. سید مجتبی، در این مدت در دو محور عملیاتی، زیر پل خرمشهر و جبهه ذوالفقاریه آبادان با تشکیل دو خاکریز به عنوان خط اول (الله) و خط دوم (علی) نیروها را سازماندهی کرد و به مدت یک سال در سرما و گرمای بالای ۵۰ درجه با کمترین امکانات و تحمل رنج و مشقت زیاد، توانست سدی مقابل ماشین مجهز جنگی ارتش عراق ایجاد کند و با همرزمانش ۳۰۰ شهید و ۴۰۰ جانباز تقدیم اسلام کرد. بعد از شکست حصرآبادان، حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) طی پیامی تشکرآمیز از زحمات رزمندگان فداییان اسلام تقدیر و تشکر کرده و گروه فداییان اسلام رسماً به کار خود در جبههها پایان داد. ![]() فعالیتهای مبارزاتی پیش و پس از انقلاب شهید هاشمی علیه منافقین و ضد انقلاب، موجب شده بود که کینه او را به دل بگیرند و به هر طریقی در صدد از سر راه برداشتن او باشند. تا آنجا که در دوران حضور شهید هاشمی در جبهههای جنوب، چندین بار تلاش کردند در آبادان او را مورد هدف قرار دهند اما نتوانستند. سید مجتبی هاشمی و خانوادهاش بارها از طرف منافقین، تهدید به مرگ شده بودند اما سید لحظهای از عزم خود برای یاری رساندن به جبههها فروگذار نکرد. او بعد از مدتی از جبههها برگشت و مغازه لباسفروشیاش را دوباره دایر کرد. بالاخره، بعد از پخش اعلامیههایی که در آن نام آقا سید و چند تن دیگر از بچههای فداییان اسلام به نام افرادی که توسط منافقین اعدام خواهند شد، ذکر شده بود، عاقبت در آستانه ماه مبارک رمضان سال ۶۴ شهید سید مجتبی هاشمی، از پشت سر هدف گلوله خشم منافقین قرار گرفت و به شهادت رسید. پایگاه اطلاعاتی رضوا |
|||
|
|
۲۳:۵۶, ۱۱/دی/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/دی/۹۱ ۲۳:۵۸ توسط omidman.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
فکر میکنم درونش و فکر و عقیدش از ظاهرش خیلی زیباتر بوده...
![]() خدا ما رو هم با این زیبا صورتان، شگفت سیرت به قرب خودش داخل کنه... الهی آمین |
|||
|
|
۱:۵۴, ۱۲/دی/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خدا بیامرزش
قدره خودش را دانست و شهید شد |
|||
|
|
۲۲:۰۴, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() کمتر کسی است که چهره مقاوم همراه با کلاه خاکستری رنگ چریکی اش را ندیده باشد. شاید بتوان لقب مظلوم ترین سردار دوران جبهه و جنگ را به او داد. همان که بعد از شهادت دکتر مصطفی چمران دیگر اجازه ورود به جبهه را پیدا نکرد و حتی زمانیکه به صورت ناشناس به منطقه می رفت باز هم در امان نبود. امروز ۲۸ اردیبهشت ماه سالگرد شهادت آن بزرگ گمنام است. فعالیتهای انقلابی این شهید از ۱۳۴۲ و همکاری با شهید اندرزگو شروع شد. گروهی درست کرده بود که قریب به ۴۰ نفر. به اصطلاح از لوطیهای حزباللهی زمان انقلاب بودند، میآمدند و شبها به صورت علنی روی دیوار بر علیه نظام مینوشتند و شروع میکردند در خیابانها شعری را قریب به این مضمون میخواند که: وقت، وقت خواب نیست وقت، وقت انقلاب است امام را تنها نگذاریم.و این خیلی تأثیرگذار بود. در قیام ۱۵ خرداد ۴۲ هم شرکت داشتند و چند خودروهای ارتشی را زمینگیر کرد و به آتش کشید. این اقدام وی باعث شد که متواری شده و چند وقتی به جنگلهای شمال پناه ببرد چرا که به هر طریقی میخواستند ایشان را بگیرند. عکسها، نوارها و اعلامیههای حضرت امام را در استان تهران و استانهای همجوار پخش میکرد. آقا سید، باستانی کار بود. قدرت بدنی بالایی داشت و در دوران سربازی هم در گروه ویژه تکاروی بود.ایشان عاشق شهید بهشتی بود و در حزب جمهوری فعالیت زیادی داشت. فرزند این شهید هم از دغدغه خود برای بازشناسی شخصیت پدر از همان دوران کودکی اینچنین می گوید: « پدرم در گمنامی جنگید و در گمنامی و مظلومیت شهید شد. بنده خیلی مشتاق ایشان بودم، به طوری که پول توجیبی ای که برای زنگ تفریح باید استفاده میکردم، به دور از چشم مادر جمع میکردم تا بتوانم عکسهای شهید هاشمی را با همان پول اندک چاپ کنم. یادم هست که به خاطر این کار، یکی دو بار از شدت گرسنگی حالم بد شد ولی هیچ وقت نمیگذاشتم مادر متوجه شوند، ایشان میدانستند من چقدر به شهید هاشمی علاقه دارم. مطلبی که میبینیم در سه دهه از سیدهاشمی حرف زده نمیشود، علتهایی دارد و اینکه میبینیم که چندسالی هست که بیشتر جوانهها آشنا شدند هم علت دارد. در خیابان خیام تهران، شما عکس شهید هاشمی را دیدید. من که ۱۲ساله بودم یک آلبوم عکس شهید هاشمی را بردم بنیاد شهید خدمت آقای سید محمد جزئی، همینجا، جا دارد که من از این عزیز که برادر ۲ شهید هستند و خودشان هم جانباز هستند قدردانی کنم، من آلبوم را به ایشان نشان دادم و گفتم خودتان انصاف دهید که این عکس کشیدنی هست یا نیست؟ همان لحظه سوار پیکان ایشان شدیم و رفتیم به گشتن دیوارها. بنده خیابان وحدت اسلامی کنونی به دنیا آمدم و دوست داشتم عکس در آن محل کشیده شود و در نهایت یک دیواری را در منطقه بازار تهران پیدا کردیم که جای بسیار خوبی بود و آقای گنجی بودند که عکس ایشان را کشیدند و من خیلی دوست داشتم ببینم که مردمی که از کنار عکس میگذرند چه میگویند. من از آن کسی که مؤمن بود و از کسی که اینطور نبود و هر فردی را میدیدیم میآمد واقعاً میایستادند و به این عکس نگاه میکردند و هر کسی به نوعی نجوایی با این عکس داشت. جالب اینجاست که من وقتی در تاکسی مینشینم به طور ناشناس از افراد داخل تاکسی که میپرسم این عکس را میشناسید، میگویند، ۱۵ سالی است که کشیده شده و عکس بسیار جالبی است فکر کنم ایشان لبنانی هستند و ایرانی نیستند، اغلب این را میگویند که ایرانی نیست. ما دو فرمانده جنگهای نامنظم داشتیم، یکی شهید چمران و یکی شهید هاشمی. شهید چمران به واسطه اینکه در لبنان بودند و کارهای انقلابیشان در خارج از کشور قوی تر بوده و نماینده حضرت امام بودند و نماینده مجلس و وزیر جنگ هم بودند شناخته شده هستند، ولی آقا سیدمجتبی هاشمی نه در سپاه بودند و نه در ارتش، شهید چمران بیشتر در غرب کشور بودند و بعد در اهواز و جنوب ولی شهید هاشمی بیشتر فرمانده جنگهای نامنظم گروه فدائیان اسلام در خرمشهر و آبادان بودند که بعداً چندین بار هم به کمک شهید چمران شتافتند. پایهگذاری اولین نیروهای مردمی در خرمشهر و آبادان توسط گروه سید شهید مجتبی هاشمی بوده که به نام فدائیان اسلام معروف بوده و در حقیقت آقا سید فرمانده عملیاتی نیروهای فدائیان اسلام بودند. ایشان ۱۵۰۰ نیرو از سراسر کشور داشتند. ما وقتی در مورد نقش مردم در جنگ صحبت میکنیم باید این را هم بگوییم که چه کسانی اینها را جمعآوری و سازماندهی کردند. سردار کوثری در یادواره شهید هاشمی فرمودند وقتی که حضرت امام فرمان ارتش ۲۰میلیونی را داد خیلی از بزرگان مملکت میگفتند آقا ما چند میلیون نفر هستیم که ۲۰ میلیونمان هم رزمنده باشد، اما دو نفر در وهله اول سریعتر از بقیه به فرمان امام عمل کردند، یکی شهید چمران بود و دیگری شهید هاشمی. ایشان به صورت سازماندهی شده خیلی از نیروهای مردی را جمعآوری میکند و این در شرایطی بود که در اوایل جنگ ارتش و سپاه خیلی سخت عضوگیری میکرد. اینجا دقت شود که مرحله اول جنگ، مرحله ایستادگی مردم بود و این مردم به واسطه شهید چمران و شهید هاشمی به صورت سازماندهی شده در مقابل دشمن مقاومت کردند و این شهدا تک و تنها و در مظلومیت خاصی با مردم بودند. درمورد شهید هاشمی هم متأسفانه این تهمت ها بوده. پدرم به عشق امام، اسم من را روحالله میگذارند. بعد ۸ ماه با فدائیان اسلام کار میکنند تا یک منطقه استراتژیک آبادان را بگیرند و نمیتوانند و یک شبیخون میزنند و یک میدان را میگیرند و سپس اسم میدان تیر آبادان را به میدان ولایت فقیه تغییر دادند و ببینید چطور به این شهید تهمتهای نادرست زدند. یا یک بنده خدایی با بنیصدر میآیند پیش آقای هاشمی و آقا سید میگوید فلانی نوبرش را آوردی. آقا سید مجتبی هاشمی وقتی بنیصدر سلام میکند، میگوید علیک، بغلی میگوید که آقا با رئیس جمهور اینطور صحبت نکن.» مقام معظم رهبری (دامت برکاته) که در آن زمان نماینده حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) و امام جمعه تهران بودند برای بازدید از خط فدائیان اسلام به آبادان و هتل کاروانسرا (محل تجمع نیروهای فدائیان اسلام) رفتند. ایشان از فعالیت رزمی فدائیان اسلام قدردانی میکنند و می گویند ما نام فدائیان اسلام را بارها در جاهای مختلف گفتیم و از شما تعریف کردیم ولی الآن که اینجا آمدیم، میبینیم که شما خیلی پرنشاطتر و بهتر از آن چیزی که ما تعریف میکردیم و تصور می کردیم هستید. سال ۶۴ سال ترورها نبود. ۲-۳ سال قبل از آن ترورهای بیشتری صورت گرفت و کشور کم کم از آن فضا دور شده بود. دشمنان نیز بخاطر اقدامات حفاظتی و امنیتی بسیار محدود شده بودند، پس باید گلچین می کردند. منافقین بارها قصد ترور شهید هاشمی را داشتند اما چون مسلح بود، از خودش دفاع کرد. یک بار قفل در خانه اش را قیر مالیده بودند تا آقا سید کلیدش داخل در گیر کند و در این معطلی ایشان را با تیر بزنند و ایشان از یک جوی کوچک در کنار در خانه به عنوان سنگر استفاده میکند و همه کسانی که قصد ترور را داشتند با تیر میزند. بار دیگر همسرش را گروگان میگیرند و داخل ماشین میبرند و همسر ایشان که زن ورزیده و آزموده ای بود خلع سلاح شان میکند. ایشان مغازهای داشت که آن را تبدیل به فروشگاه تعاونی کرده بود به نام وحدت اسلامی. مدرسههایی که نیازمند بودند، روسری و مانتو و کفش را از ایشان می گرفتند. یا مثلاً زمانی پیرمردی، مستمندی، فقیری که میآمد از میوههای تعاونی، میوههای پلاسیده را بردارد، آقاسید به شاگرد اشاره میکرد که سریع میوه درجه یک را برایشان از هر کدام که خواستند کنار بگذارد و با یک گاری آن را به در منزلشان میفرستاد. به شاگرد نیز میگفت که برود داخل منزلشان و به هوای گذاشتن میوه ببیند که در و دیوارهای منزلشان چگونه است و اگر تعمیر میخواهد آن را تعمیر کنند. روز حادثه، چند نفر از منافقین آمدند به آقاسید گفتند: ما از راه دور آمدهایم و کرکره تعاونی را بالا بکشید و از اجناستان به ما بدهید. ایشان هم که مسلح نبود در را باز کرد و منافقین سریعاً به داخل تعاونی رفتند و ایشان را با شلیک چند گلوله از پشت سر هدف قرار داده و به شهادت رساندند. یک ساعت تمام بود که مردم ماشین میآوردند تا آقاسید را به بیمارستان ببرند و به آنها اجازه داده نمیشد. نگرانی از این بود که آقاسید دوباره به دست منافقین نیفتد.بعد از ۲ ساعت که به بیمارستان رسیدند ایشان هنوز زنده بود، با وجود این که ۲ گلوله به سرش اصابت کرده بود. همان شب بعد از افطار آقاسید که میخواست برود بیرون، دختر کوچکش یقه پیراهن بابا را گرفته بود و نمیگذاشت آقاسید بیرون برود و بالاخره کاری که تقدیر شده بود، انجام شد و ایشان به آرزوی خودش رسید. |
|||
|
|
۱:۱۶, ۳۰/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
الله اکبر
هر چند یکبار در مورد این نوع انسان ها و خاطراتشان می شنوم و باز یادم می افتد که چقدر بی خبرم. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 239551_394.jpg]](http://www.asriran.com/files/fa/news/1391/6/16/239551_394.jpg)
![[تصویر: 239552_182.jpg]](http://www.asriran.com/files/fa/news/1391/6/16/239552_182.jpg)





![[تصویر: mojtaba-hashemi.jpg]](http://www.habilian.ir/fa/images/stories/shohada/mojtaba-hashemi.jpg)