|
چوپان ، دروغگو بود ؟!!
|
|
۹:۳۴, ۱۹/دی/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
چوپان، دروغگو بود، يا کتاب ما؟
بازخواني پرونده چوپان دروغگو داستان چوپان دروغگو را همه خوانده ايم، و چوپان بيچاره را خوب ميشناسيم. تا به حال فکر کردهايد اين داستان تا چه اندازه ميتواند عميق باشد؟ از قسمتهاي اول داستان بگذريم که چوپان به دروغ فرياد مي زند: گرگ! و زماني که مردم براي کمک به او مي آيند، مي خندد. چون دروغ گفته، گرگي در کار نبوده...به نظر من اين قسمتها فقط حاشيه است و حاشيهاي که تلاش ميکند چوپان را دروغگو جا بزند. و شايد موفق هم هست چون همه ي ما اين چوپان را با دروغگو بودنش مي شناسيم. با داستان جلوتر که مي رويم، بعد از اينکه چوپان چندبار به دروغ مردم را براي دفاع از گله فراخواند، گرگ واقعي ميآيد و چوپان اين بار هم فرياد: گرگ! گرگ! را سر مي دهد، اما مردم هيچ اعتنايي نمي کنند. کسي هست که آمدن گرگ را فرياد بزند اما گوشي براي شنيدن، و دستي براي ياري وجود ندارد. مردم چوپان را باور ندارند. اما اين بار گرگ واقعي از راه ميرسد و...فاتحه ي گله را مي خواند....
حالا داستان را بررسي مي کنيم. بايد روشن شود گرگ...چوپان و گله نماد چه افرادي هستند. چوپان در ادب و هنر هميشه نماد پيامبران بوده است. «آيا از سرزمين تو نبود که فرشتگان سرودهاي صلح و شادي انسان را براي چوپانان خواندند؟» همه ي ما با خواندن اين قسمت از شعر جبرا ابراهيم جبرا، شاعر فلسطيني، به سادگي تشخيص ميدهيم که سرودهاي صلح و شادي، استعاره از «وحي الهي» است و چوپانان، استعاره از «پيامبران». حال بياييد داستان چوپان آشناي خودمان را با اين ديدگاه بررسي کنيم که چوپان، نماد پيامبر باشد...پيامبر براي هدايت آمده. مسيح هم زماني که ميخواست اهميت هدايت توسط پيامبران را به مردم نشان دهد و بگويد تا چه اندازه هدايت کساني که از راه راست منحرف شدهاند براي پيامبر مهم است، مثال چوپان را براي قومش زد. در انجيل ميخوانيم «براي چوپان بازگرداندن بره اي که از گله جدا افتاده مهمتر از بقيه ي گله است که کنار هم اند...» تعداد بسياري از پيامبران ما چوپان بوده اند، حضرت شعيب (علیه السلام)، حضرت موسي (علیه السلام) و... از اينجا به بعد، چوپان را «پيامبر» در نظر ميگيرم و با داستان پيش مي رويم. همانطور که گفتم قسمت اول داستان حاشيه است تنها براي دروغگو جا زدن چوپان. اما ما مي دانيم، چوپان دروغ نمي گويد. چوپان براي هدايت آمده تا مسير بهترين چراگاه را به گله نشان بدهد و نگذارد هيچ بره ي سربه هوايي، از گله جدا بيفتد. چوپان اگر دروغ ميگفت چوپان نبود، مي شد هم دست گرگ. و اين قسمت از داستان که چوپان به دروغ فرياد :گرگ. را سر ميدهد حيله ي کثيفي بوده براي القاي اين مفهوم که نبايد به حرف چوپان اعتنايي کرد. بعد از آن گرگ از راه مي رسد. چوپان هم ميخواهد به وظيفهاش عمل کند. محافظت از گله...اما نبايد تنها باشد پس فرياد ميزند و کمک مي خواهد. اما چون قسمت اول داستان، يعني القاي دروغِ دروغگو بودن چوپان موفق بوده، هيچکس به ياري چوپان نمي آيد. و گرگ واقعي از راه ميرسد و .... چقدر ساده ميتوان به اين نتيجه رسيد که گرگ براي خود چوپان زياني ندارد، او فقط نگهبان گله است. تمام تلاشش براي حفظ گله بوده. چه بسا چند دفعه ي اول هم گرگ آمده اما چوپان از پس دفاع از گله برآمده باشد! زماني هم که گرگ از راه مي رسد، خود چوپان بلايي نمي بيند، بلا مال گله است...و مال مردمي که حرفش را باور نکردند و حالا سرمايه هايشان را از دست مي دهند.
در تاريخ بسيارند قوم هايي که پيامبر براي هدايتشان فرستاده شده، تمام تلاشش را هم براي شناساندن گرگ به مردم کرده، اما مردم، گوشي براي شنيدن، و دستي براي ياري کردن نداشته اند....غرق بودهاند در دنياي کوچک خودشان، و گرگ يا همان بلا و مجازات از راه رسيده، و آنان را که گوش شنوا نداشتهاند و پند پذير نبودهاند در کام خود کشيده. بد نيست فقط يکبار به فرياد هاي:گرگ! گرگ! چوپان که تنها براي نجات ما سر ميدهد توجه کنيم، و همراه با او، و با ياري خداوند، خودمان را نجات دهيم... چوپان دروغگو نبود....اين توهم ما بود که او را نشناخت... |
|||
|
|
۱۶:۵۸, ۱۹/دی/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
با سمه تعالی آفرین تحلیلتون بسیار عالی بود حالا هم یک سری بزنید به کتابهای ابتدایی ببینید هنوز که هنوز هست کتابها در اختیار خودشان (دشمنان )قرار دارد . داستان ادیسون رو با آب وتاب خاصی نوشته اند ( من نمی دانم یهود چه اصراری دارند بر اینکه همیشه برای مردم در داستانهاشون می خواهند جا بیندازند که یک پسر منگل یک دفعه یک اختراع کرده و دانشمند شده مثل ادیسون اینشتین و.....) که راز این کشف ادیسون رو هیچ کس نمی داند که این علم از کجا دزدیده شده به نام ادیسون ثبت شده . در کتاب هدیه های آسمان 4 یا 5 ابتدایی مادر حضرت موسی این پیامبر الهی وبزرگ رو یک زن مانتویی بی شخصیت با شال نشان داده با پاهای بدون جوراب و همچنین خواهر ایشان را . یا مثلا در یکی از کتابهای ابتدایی دیدم (فکر کنم بخوانیم سوم )شهید فهمیده رو با نهایت بی ادبی و جسارت به سطح قهرمانان دیگر کشورها تنزّل داده است . و اگر بگردیم خیلی اشکالات دیگه پیدا میشه .مادرها رو همه مانتویی و پدر ها بدون استثنا سبیلو ( فکر کنم منظورشان از سبیل نماد کثیف منافقین است که با سبیل شناخته میشوند )
|
|||
|
|
۱۷:۰۲, ۱۹/دی/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بچه باید از همون بچگی با سبک زندگگی اسلامی پرورش پیدا کنه اگه این جوری از کتاب های ابتدایی شروع بشه دیگه واویلای آینده
|
|||
|
|
۳:۰۹, ۲۸/دی/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ببخشید میشه منبع این نوشتار رو هم منعکس کنید !
بنده یک نقد جدی به این روش تحلیل دارم منطق استفاده شده میلنگه که ان شا الله مفصل توضیح میدم در پناه خدا |
|||
|
|
۱۸:۲۲, ۹/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/بهمن/۹۱ ۱۸:۲۲ توسط فرهاد55.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت شما
این داستان توسط یکی از نویسندگان یونان باستان، به نام ایزوپ (aesop) نوشته شده که 6 قرن پیش از میلاد می زیسته. بنابراین هیچ ربطی به اسلام نمی تونه داشته باشه. |
|||
|
|
۲۲:۲۹, ۹/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
به هر حال بعد از تفاسیر به وجود آمده توسط دوستان
مثل : تفسیر ((اتل متل توتوله )) ، (( 666 سه تا 6 داره)) و... چندان هم جای تعجب نیست که چوپان درغگو هم تفسیر بشه!! |
|||
|
|
۲۳:۴۹, ۹/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۹/بهمن/۹۱ ۱۸:۲۲)فرهاد55 نوشته است: سلام خدمت شمااه، کلاغ و روباهم که مال ایزوپ بود. فکر کنم این نویسنده یونانی نقش کلیدیی در کتاب فارسی ما ایرانیا داره...!!! |
|||
|
|
۱۸:۲۱, ۱۱/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/بهمن/۹۱ ۱۸:۲۴ توسط قلب.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
ممکنه این تفاسیر درست باشه و ممکنه غلط باشه ولی باید درس گرفت. البته شیاطین جنی و انسی بیکار نیستن اونها تلاششون رو میکنن و خب از ابزار ادبیات و متشابه سازی هم استفاده می کنن (که در جنگ نرم این دوران زیاد میبینیم) ولی به هر حال مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین خداوند نمیزاره به هدفشون برسن همونطور که از بچگی به ما گفتن ولی ما همچین برداشتی ازش نکردیم . بچه های الان هم همینطور پیروز باشید |
|||
|
|
۱۸:۳۰, ۱۱/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۱۹/دی/۹۱ ۹:۳۴)سرباز منتظر نوشته است: بسم الله الرحمن الرحيم توهم جالبی بود... هرچند از ابتدا تا انتهایش وهمی بیش نبود اما نتیجه آخرش جالب بود. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












