|
شرح حدیث توحید
|
|
۷:۱۱, ۱/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/بهمن/۹۱ ۷:۲۰ توسط ایرانی.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
با سلام
در صورت امکان شرح و تفسیر حدیث زیر را به طور جامع و کامل بیان کنید. "امّا التوحيدُ فاَن لا تُجوِّزَ علی ربّک ما جاز عليک " "توحید آن است که آن چه درباره خود روا می داری درباره خدا روا ندانی" بحارالانوار جلد 5 صفحه 17 از امام صادق (علیه السلام)
|
|||
|
|
۱۶:۴۸, ۱/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/بهمن/۹۱ ۱۷:۱۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۱/بهمن/۹۱ ۷:۱۱)ایرانی نوشته است: با سلام با عرض سلام و احترام نخست خدمتتان عرض کنم که برای بررسی سخن معصوم(علیه السلام) باید تا آنجایی که امکان دارد به دیگر سخنان ایشان هم مراجعه کرد و با مطالعه ی آن ها به یک جامعیت فکری رسید و با این جامعیت به جزئیات سخنان آن ها پرداخت. برای همین هم مراجعه به سخن یک عالم دینی اغلب بسیار ارزشمندتر از تنها یک حدیث از معصوم(علیه السلام) است. زیرا آن عالم دینی جمع تعداد زیادی از سخنان معصومین(علیه السلام) را می نماید. سخن بعدی اینکه در طول عمر بشر او مدام دنبال این بوده است که آیا خالقی موجود است یا خیر و اگر هست او چگونه است؟ بر این اساس درباره ی توحید در طول تاریخ دو رویکرد افراط و تفریط دیده می شود که به نوعی دو سمت یک بازه هستند. 1- تشبیه: که در آن خداوند را به خصوصیاتی که بشر عادی می تواند درک کند مانند کنیم و او را بشناسیم.این امر در بت پرستان به شکل شرک و حتی در دین آسمانی مسیحیت با تحریفی مثل فرزند خدا نمایان است.در اسلام هم فرقه هایی مثل مجسمه و غیره بوده اند. 2- تنزیه(تعطیل یا بطلان هم می گویند): در این مسلک اصولا شناخت خداوند از هر منظری غیر قابل امکان است و به هیچ وجهی معرفت به او امکان ندارد. این امر در برخی فرقه های کلامی دیده می شود. اما در مذهب شیعه و دیگر راهیان باطنی این سیر، عقیده ی دیگری است و آن نه تنزیه و نه تشبیه است یا به قول ابن عربی هم تنزیه و هم تشبیه که البته هر دو یک معنی دارد. مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ الثَّانِي ع يَجُوزُ أَنْ يُقَالَ لِلَّهِ إِنَّهُ شَيْءٌ قَالَ نَعَمْ يُخْرِجُهُ مِنَ الْحَدَّيْنِ حَدِّ التَّعْطِيلِ وَ حَدِّ التَّشْبِيه(الكافي، ج1 ، باب إطلاق القول بأنه شيء ..... ) از امام باقر (علیه السلام) سؤال شد: رواست كه بخدا گويند چيزيست؟ فرمود: آرى چيزى كه او را از حد تعطيل و حد تشبيه خارج كند . عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحِيمِ بْنِ عَتِيكٍ الْقَصِيرِ قَالَ كَتَبْتُ عَلَى يَدَيْ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ أَعْيَنَ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّ قَوْماً بِالْعِرَاقِ يَصِفُونَ اللَّهَ بِالصُّورَةِ وَ بِالتَّخْطِيطِ فَإِنْ رَأَيْتَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ أَنْ تَكْتُبَ إِلَيَّ بِالْمَذْهَبِ الصَّحِيحِ مِنَ التَّوْحِيدِ فَكَتَبَ إِلَيَّ سَأَلْتَ رَحِمَكَ اللَّهُ عَنِ التَّوْحِيدِ وَ مَا ذَهَبَ إِلَيْهِ مَنْ قِبَلَكَ فَتَعَالَى اللَّهُ الَّذِي لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ تَعَالَى عَمَّا يَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ الْمُشَبِّهُونَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ الْمُفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ فَاعْلَمْ رَحِمَكَ اللَّهُ أَنَّ الْمَذْهَبَ الصَّحِيحَ فِي التَّوْحِيدِ مَا نَزَلَ بِهِ الْقُرْآنُ مِنْ صِفَاتِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ فَانْفِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَى الْبُطْلَانَ وَ التَّشْبِيهَ فَلَا نَفْيَ وَ لَا تَشْبِيهَ هُوَ اللَّهُ الثَّابِتُ الْمَوْجُودُ تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يَصِفُهُ الْوَاصِفُونَ وَ لَا تَعْدُوا الْقُرْآنَ- فَتَضِلُّوا بَعْدَ الْبَيَان(الكافي ج1 باب النهي عن الصفة بغير ما وصف به نفسه تعالى .....) ابن عتيك گويد: بامام صادق (علیه السلام) نامه نوشتم و توسط عبد الملك بن اعين فرستادم كه: مردمى در عراق خدا را بشكل و ترسيم وصف ميكنند، اگر صلاح دانيد- خدا مرا قربانت كند- روش درست خداشناسى را برايم مرقوم داريد. حضرت بمن چنين نوشت: خدايت رحمت كناد از خداشناسى و عقيده مردم معاصرت سؤال كردى، برتر است آن خدائى كه چيزى مانند او نيست و او شنوا و بيناست، برتر است از آنچه توصيف كنند: توصيف كنندگانى كه او را بمخلوقش تشبيه كنند و بر او تهمت زنند، بدان كه- خدايت رحمت كناد- روش درست خداشناسى آنست كه قرآن در باره صفات خداى- جل و عز- بآن نازل شده- بطلان و تشبيه را از خدا بر كنار ساز، نه سلب درست است و نه تشبيه اوست خداى ثابت موجود، برتر است خدا از آنچه واصفان گويند، از قرآن تجاوز نكنيد كه پس از توضيح حق گمراه شويد. برای درک این عقیده باید به مراتب توحید الهی آشنا بود. درباره ذات حضرت حق(جل و اعلی) ما در عین وحدت دو حقیقت را قائلیم. 1- اول مرتبه ی غیب الغیوب است که دست هر انسانی از ازل تا ابد از آن کوتاه است و جز خود او کسی در آن مرتبه حاضر نیست. همین مرتبه از ذات است که در احادیث گفته شده درباره ی آن نیندیشید که فایده ای ندارد؛ یا پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمایند ما عرفناک حق معرفتک و یا در احادیثی داریم که تباین خالق و مخلوق حق است. 2- اما مرتبه ی دیگر مرتبه ی اسماء و صفات الهی است که امکان رسیدن معرفتی به آن ممکن است. حتی عده ای با توجه به احادیث آن را مخلوق می دانند که بحث خود را دارد. تاکید می کنم باید عنایت نمود که این دو مرتبه ذات الهی حقیقتا یک چیز هستند اما در منظر ما و به خاطر عجز وجودیمان این دو مرتبه متکثر تلقی می شوند. در احادیث گاهی سخن از تنزیه محض است که منظور آن مرتبه ی غیب الغیوبی است و زمانی که سخن از تشابه به مخلقوق، ناظر به مرتبه ی دوم است.البته باید این نکته را هم در نظر داشت که این دو با هم جمع هستند و اگر ما دقت نماییم می توانیم در کلام معصوم(علیه السلام) جمع بین ابن دو مرتبه را بیابیم. یک نمونه علم خداوند که در عین اینکه شبیه علم مخلوق است از طرفی غیر آن است.زیرا علم او مانند علم ما مادیات برگ و ساقه و غیره درخت را در بر می گیرد اما از جهتی جامعتر است و حقیقت آن درخت که تجلی اسم حی و مصور و ...و بلکه حقیقت الحقیقه ی وجودی درخت را در بر دارد. مانند دید شما به عالم! در عین حال که علم یک بچه ی خردسال به عالم، را دارید از طرفی علم شما بسیار شدید تر است. یعنی در عین اینکه علم شما از همان جنس علم آن بچه است اما به نوعی غیر آن است.(البته تفاوتی مثل اینکه علم او قدیم و به ذات است و غیره که جای خود دارد.) در قرآن هم به این حقیقت اشاره شده است و آمده لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِير که محی الدین هم در توضیح این آیه می گوید (مضمون):"در این آیه شریف قرآن خداوند در عین اینکه تنزیه را ذکر می کند در ادامه می فرماید او شنوا و بینا است؛ که به نوعی تشبیه است ". در حدیث آمده است که او سمیع است ولی بدون گوش و بینا است ولی بدون چشم و البته همانطور که عرض کردم دیدن خداوند حقیقت دیدن است و دیدن ما مرتبه ی نازلی از آن. در همین راستا خواندن احادیث باب بیست و نهم توحید صدوق راهگشاست ان شاء الله. |
|||
|
|
۱۵:۵۵, ۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱/بهمن/۹۱ ۷:۱۱)ایرانی نوشته است: با سلامسلام چیزی که مشخص هست ، این هست که هیچ صفتی و خصوصیتی بین خالق و مخلوق مشترک نیستند.هر صفتی در مخلوق ، مشابه اون صفت در خالق نیست.به عنوان مثال صفت خشم در خالق و مخلوق متفاوت هستند.خشم در مخلوق یک امر روانی هست و روان بخشی از اعضای یک مخلوق ، و یک تغییر هست ، اما در خالق تغییری راه نداره ، و خشم خالق هیچ تاثیر و تغییر در اون ایجاد نمی کنه ، بلکه خشم خالق ، در واقع جهت تقریب ذهن بیان شده ، و خشم یعنی عدم موافقت با معیارهای الهی ، مثل عدم موافقت با صدیقه کبری سلام الله علیها. |
|||
|
|
۱۷:۲۵, ۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
نقل قول: در همین راستا خواندن احادیث باب بیست و نهم توحید صدوق راهگشاست ان شاء الله. با سلام و سپاس فراوان از توضیحات شما واقعیتش من برای نوشتن یک مقاله به مصادیق دقیق این حدیث احتیاج دارم..... |
|||
|
|
۱۹:۲۸, ۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/بهمن/۹۱ ۱۹:۳۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۲/بهمن/۹۱ ۱۷:۲۵)ایرانی نوشته است: با سلام و سپاس فراوان از توضیحات شما سلام علیکم اگر منظورتان این است که این فصل از توحید صدوق را لازم دارید در اینترنت دانلود این کتاب فروان وجود دارد: دانلود توحید صدوق اما عمده ی مطلب مورد نظرم در این حدیث است: حسين بن خالد از امام رضا (عليه السلام) نقل می كند كه آن حضرت فرمودند: خوب بفهم (خداوند تو را به خوبى بياموزد.) كه خداوند هميشگى است (هميشه بوده و خواهد بود.) قديم بودن صفتى است كه انسان انديشمند را به اين راهنمايى می كند كه چيزى قبل و همراه او در هميشگى بودن وجود نداشت. تمام انديشمندان معترفند كه اگر چه صفت قديم و هميشگى خداوند براى ما قابل درك نيست، اما معلوم است كه چيزى قبل از خداوند و همراه او و در پايداريش نبوده است، و سخن كسى كه خيال می كند قبل با همراه او چيزى بوده است، باطل می شود، يعنى اگر همراه خداوند در پايداريش كس ديگرى بود، خداوند (ديگر) آفريدگار او نبود، زيرا (بايد) از هميشه همراه خداوند بود، پس خداوند چگونه می توانست آفريدگار كسى باشد كه از ازل همراه او بوده است و اگر قبل از خداوند كسى وجود داشت، آن چيز اول می شد نه خداوند و كسى كه اول باشد، سزاوار بود كه آفريدگار (او می باشد. سپس خداوند خود را در قرآن) به نامهايى توصيف كرده است كه تا هر وقت بندگان خود را آفريد و آنها به عبادت خود فرمان داد و به سختیها دچارشان ساخت، آن نام را بخوانند. پس خود را شنوا، بينا، قدرتمند، استوار كننده، آشكار كننده، پنهان، لطيف، آگاه، قوى، عزيز، حكيم، دانا و مانند آنها ناميد. زمانى كه غلو كنندگان و دروغگويان اين نامها را شنيدند، با اين كه می دانند ما درباره خداوند می گوييم: هيچ چيزى شبيه و هيچ مخلوقى جايگاه او را ندارد. گفتند: به ما بگوييد كه چگونه خيال می كنيد چيزى شبيه خداوند نيست، با اين كه شما در نامهاى خوب با خداوند شركت داريد و همان نامها را بر خود می گذاريد؟ و اين دليلى است كه شما در تمام يا بعضى مواقع مانند او هستيد. به آنان گفته شد: خداوند به بندگان خود تكليف كرده كه نامهاى او را با اختلاف در معانى آنها بر خود بگذارند، مثل اين كه يك اسم داراى دو معنا باشد، زيرا سخن گفتن در ميان مردم شايع است، مثل همان سخن گفتنى كه خداوند بندگان خود را مورد خطاب قرار داده است و طورى با آنها سخن گفته كه بفهمند و چنان كه به دستورى عمل نكنند، بر ضد آنان حجت خواهد بود. گاهى به انسان نامهايى مثل سگ، الاغ، گاو نر، سكره، علقمه و شير گفته می شود، در حالى كه هيچ كدام از اين نامها با انسان تناسبى ندارد يعنى اين اسامى بر معناى كه به خاطر آنها ساخته شدهاند، به وجود نيامدهاند، زيرا انسان شير و سگ نيست. خداوند تو را رحمت كند، اين را خوب بفهم. تفاوت اسم عالم در خداوند و مخلوقات: ما خداوند را به موجودى آگاه می ناميم، بدون اين كه دانش حادثی داشته باشد كه به وسيله آنها به چيزى آگاهى پيدا كند و بخواهد با آن دانش، امور آينده خود را حفظ كند و يا در آفريدن مخلوقات خود به وسيله آن علم، تفكر كند. تمام مخلوقات او كه از بين رفته اند، نزد او حاضر هستند مثل چيزهايى كه اگر به وجود نمی آمد و نگه نمی داشت، نادان و ناتوان می شد، مانند انسانهاى دانشمندى كه مردم به آنها دانشمند می گويند، با اين كه قبلا دانا نبودند و اين به خاطر همان دانشى است كه به وجود آمده است و گاهى آن دانش از بين می رود و نادانى می آيد. پس به اين دليل، خداوند آگاه است كه چيزى براى او ناشناخته نيست و آگاه هم در آفريدگار و هم در آفريده شده به كار می ورد، با اين تفاوت كه معانى آن دو جدا می باشد تفاوت اسم سمیع و بصیر در خداوند و مخلوقات: و پروردگار ما، شنوا ناميده شده است، ولى نه با وجود ابزارى كه با آن صدا را بشنود و يا ببيند، مثل ابزارى كه بدر ما وجود دارد و به وسيله آن می شنويم، اما با آن ابزار نمی توانيم ببينيم، در حالى كه خداوند (به ما) خبر داده است كه صدا بر او پنهان نيست، نه مثل آن چه خود را شنوا می ناميم. پس با خداوند در شنوايى يكى هستيم، اما معانى آن متفاوت است. بينايى نيز مثل شنوايى است (يعنى) خداوند به وسيله عضو نمی بيند، آن طورى كه ما به وسيله عضوى مىبينيم و از آن (بينايى) در جاى ديگر (مثلا به جاى شنوايى) استفاده نمىكنيم، بلكه خداوند بصير است، (يعنى) هيچ شخصى كه به سوى او نگاه مىكند، در خداوند (چيز) نامعلومى نمی بيند. پس (در اين جا نيز) اسم يكى و معنا متفاوت است تفاوت اسم قائم در خداوند و مخلوقات: و خداوند ايستاده است و اين به معناى ايستادن بر روى دو پا در نهايت سختى نيست، آن طورى كه چيزها می ايستند، اما خبر داده است كه خداوند ايستاده است و خبر می دهد كه نگهبان است. مثل سخن تو كه می گويى: فلان مرد به كار ما ايستاده است (يعنى رسيدگى می كند.) او قائم بر هر كسى است نسبت به آن چه به دست می آورد و قائم در زبان مردم نيز به معناى باقى است و قائم نيز از كافى بودن خبر می دهد. مثل سخن تو كه به ديگرى می گويى: به كار فلانى برخيز يعنى كار او را كفايت كن و قائم در ميان ما به معناى روى پا ايستاده است. در اين جا نيز با خداوند در اسم يكى و در معنا مختلف است تفاوت اسم لطیف در خداوند و مخلوقات: و اما لطيف به معناى كمى، لاغرى و ناچيز بودن نيست، بلكه به معناى نفوذ در چيزها و درك نشدنى می باشد مثل سخن تو كه مي گويى: اين كار از نگاه من دور ماند يا فلانى در رفتن و سخن گفتن لطيف است و يا به تو خبر می دهد كه فلانى چشم برهم نهاد، انديشه او شگفت زده شد و در خواست او از بين رفت و انديشمند در خود فرود رفته بازگشت. خيال، خداوند را درك نمی كند و لطف خدا نيز اين گونه است يعنى برتر است كار اين كه قابل درك شود يا به صفتى تعريف گردد، در حالى كه لطافت ما به كوچكى و كمى است. پس در اسم (با خدا) يكى هستيم و در معنا متفاوتيم. تفاوت اسم خبیر در خداوند و مخلوقات: اما دانا كسى است كه چيزى از او مخفى نماند و چيزى را از دست ندهد، نه به خاطر تجربه و آزمايش چيزها كه در آن صورت همان تجربه و آزمايش به وجود می آورد كه اگر آن دو نباشند، دانسته نمی شوند، زيرا كسى كه چنين باشد، نادان است در حالى كه خداوند هميشه به آن چه آفريده است، آگاه می باشد و خبير در ميان مردم به معناى كسى است كه بعد از آن كه نادان بوده است تعلم آموخته و آگاه شده است و در اسم (با خداوند) يكى و در معنا متفاوتيم تفاوت اسم ظاهر و باطن در خداوند و مخلوقات: و اما ظاهر به اين معنا نيست كه خداوند بر چيزها به وسيله بالا رفتن و نشستن و رسيدن به قله آنها آشكار می شود، بلكه به دليل غلبه و قدرتش ظاهر می گردد. مثل كسى كه مىی گويد: بر دشمنان خود پيروز شدم و خداوند مرا بر دشمنم پيروز گرداند كه از زمين گير شدن و شكست خوردن خبر می دهد و معناى ظهور خداوند بر دشمنان نيز همين است و ديگر اين كه خداوند بر هر چه خواسته است، ظهور دارد و چيزى بر او مخفى نمی شود و او سامان دهنده هر چيزى است كه به وجود آمده است، پس چه چيزى آشكارتر و روشنتر از خداوند وجود دارد؟ و به هر جا كه نگاه كنى آفريدههاى او دور نيست و در خودت نيز آثار او وجود دارد كه تو را بی نياز می سازد و ظاهر در ميان ما آشكار ساختن خويش و معلوم بودن به وسيله اندازه است. پس در نام يكى و در معنا متفاوتيم و اما باطن به معناى پنهان شدن از چيزها به طورى كه در آن فرو برود نيست، بلكه باطن از سوى خداوند آگاهى از نظر علمى، محافظت كردن و سامان دهى چيزها است. مثل اين كه كسى بگوييد: (اَبطَنتُهُ) يعنى از آن خبر گرفته و راز پنهانى آن را دانستم و باطن در ميان ما، به معناى فرو رفتن در چيزى است كه مخفى مىباشد. پس در نام يكى و در معنا متفاوت شديم. تفاوت اسم قاهر در خداوند و مخلوقات: و امام قاهر از سوى خداوند يعنى اين كه او بر تمام چيزهايى كه آفريده است، پيروز است و آفريدهها در برابر او فروتن هستند و در برابر آن چه او خواسته است، كمتر امتناع مىكنند و زمانى كه مىگويد: موجود شو، با يك چشم به هم زدن به وجود می آيد و قاهر در ميان ما همان است كه بيان كردم و توصيف نمودم. پس در اسم يكى و در معنا متفاوت شديم و تمام اسمها اگر چه نام نبرديم همين طور است، اما آن چه براى تو بيان كرديم، براى فهميدن كافى است و خداوند در هدايت و توفيق ياور ما و شما باشد. (توحید صدوق،باب بیست و نهم،حدیث دوم) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









