|
ازدواج بکنیم یا نه ؟
|
|
۱۶:۱۸, ۲۲/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
متن زیر برگرفته از کتاب محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء می باشد
باب اول در تشويق به ازدواج و يا ترك آن بدان كه دانشمندان درباره فضيلت ازدواج اختلاف نظر دارند. بعضى از آنها در اين باره تا آنجا مبالغه كردهاند كه تصور كردهاند ازدواج بالاتر از اشتغال به عبادت خداست و گروهى ديگر به ارزش آن اعتراف دارند، اما آن را مقدّم بر اشتغال به عبادت ندانسته اند البته در صورتى كه نفس، اشتياق زيادى به ازدواج پيدا نكند به حدّى كه شخص را پريشان حال كرده به سركشى وادارد. عده ديگرى گفتهاند: در اين زمان بهتر است ازدواج نكنند، هر چند در زمانهاى قديم ازدواج فضيلت داشته، آن هم موقعى كه كار و كسب رونق داشته و اخلاق غالب زنان پسنديده بوده است. با توجه به اين اختلاف نظرها حقيقت روشن نخواهد شد، مگر اينكه نخست اخبار و آثارى را كه در تشويق به ازدواج و يا منع از ازدواج رسيده، بيان كنيم و سپس فوايد و پيامدهاى ناهنجار آن را توضيح دهيم تا فضيلت ازدواج و يا ترك ازدواج درباره كسى كه از آفات آن در امان است و يا در امان نيست، روشن شود. ترغيب به ازدواج اما از آيات خداى متعال فرموده است: وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ«1» كه امر به ازدواج مىفرمايد، و نيز فرموده است: فَلا تَعْضُلُوهُنَّ أَنْ يَنْكِحْنَ أَزْواجَهُنَّ،«2» كه از ازدواج نكردن نهى مىكند و نيز در وصف و ثناى پيامبران مىفرمايد: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا من قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً،«3» كه در معرض منّتگذارى و اظهار فضل چنان فرموده است. و نيز به گونه درخواست در قالب دعا، اولياى خود را ستوده و مىفرمايد:وَ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا من أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ«4» بعضى گفتهاند: خداى تعالى در قرآن مجيد، هيچ پيامبرى را نام نبرده است مگر آن كه متأهّل بوده است از اين رو گفتهاند: يحيى- على نبيّنا و آله و عليه السلام- ازدواج كرد، اما همبستر نشد، گفته شد حضرت يحيى براى رسيدن به فضيلت و اجراى سنّت ازدواج كرد! و بعضى گفتهاند: به خاطر چشم فرو هشتن از نامحرمان ازدواج كرد. و اما عيسى- على نبيّنا و عليه السلام- وقتى كه از آسمان به زمين فرود آيد، ازدواج خواهد كرد و صاحب فرزند خواهد شد. امّا اخبار: رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمايد: «نكاح سنّت من است، هر كه سنّت مرا دوست دارد پس بايد به روش من رفتار كند.»«5» اخبارى كه به ازدواج تشويق مىكند و نيز فرمود: «ازدواج كنيد تا افزون شويد كه من روز قيامت به جمعيّت شما افتخار مىكنم حتى به جنينى كه سقط شده است.»«6»و فرمود: «هر كه از سنّت من اعراض كند، از من نيست، براستى كه نكاح سنت من است و هر كه مرا دوست دارد بايد به سنت من عمل كند.»«7» و نيز فرمود: «هر كه از ترس فقر و عائله مندى ازدواج را ترك كند از ما نيست.»«8» كه اين حديث علّت خود دارى از ازدواج را نكوهش كرده است نه اصل ازدواج نكردن را و فرمود: «هر كه ثروتى دارد بايد ازدواج كند.»«9» آن حضرت فرمود: «هر كه از شما توان مالى دارد، بايد ازدواج كند كه ازدواج براى فروهشتن چشم و حفظ ناموس بهتر است و هر كه توان مالى ندارد بايد روزه بگيرد كه روزه دارى مانع شهوت است.»«10» اين حديث شريف دليل بر آن است كه علت ترغيب به ازدواج همان بيم از فساد در چشم و شهوت است. در اين حديث روزه را باعث «وجاء» دانسته است. و جاء عبارت از كوبيدن خصيتين حيوان نر به منظور از بين بردن نرى اوست، بنابراين به طور استعاره براى ناتوانى از آميزش- به وسيله روزه دارى- آورده شده است. پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: «هر گاه كسى كه دين و امانتدارىاش مورد رضايت شما بود به خواستگارى آمد، با ازدواج با وى موافقت كنيد و اگر نكنيد روى زمين فتنه و فساد فراوان خواهد شد.»«11» و اين حديث شريف نيز علت و دليلى براى تشويق و ترغيب به ازدواج به دليل بيم از فساد است. و نيز فرمود: «هر كه براى رضاى خدا ازدواج كند و براى خدا امكانات ازدواج شخصى را فراهم آورد، استحقاق ولايت الهيّه را پيدا مىكند.»«12» و آن بزرگوار فرمود: «هر كس ازدواج كند، در حقيقت بخشى از دينش را تأمين كرده است. بنابراين نسبت به بخش ديگر آن بايد از خدا بترسد.»«13» اين حديث شريف هم اشاره دارد بر اينكه فضيلت ازدواج به خاطر آن است كه به منظور جلوگيرى از فساد از مخالفت با آن دورى كنند و گويا آنچه بيشتر باعث فساد در دين شخص مىشود شهوت و شكم اوست و با تزويج جلوى يكى از اين دو گرفته مىشود. و نيز فرمود: «تمام اعمال فرزند آدم (با مردن) گسسته مىشود بجز سه چيز- ازجمله فرمود:- فرزند صالحى كه براى او دعا كند. تا آخر حديث»«14» كه جز به وسيله نكاح، فرزند صالح به دست نيايد. مىگويم: از طريق خاصه نيز روايتى در كافى با اسناد خود از امام صادق (علیه السلام)، به نقل از پدرانش (علیه السلام) نقل شده كه آن حضرت مىگويد: «رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: يك فرد مسلمان پس از اسلام هيچ بهرهاى به دست نياورده است كه بالاتر از همسر مسلمانى باشد كه هر گاه بر او نظر كند باعث شادمانى او گردد و هر گاه دستورى دهد اطاعت كند و در غياب او، جان و مالش را حفظ كند.»«15» و نيز به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده: «رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: تزويج كنيد و به همسرى درآوريد! بدانيد كه از بهرهمندى و خوشبختى انسان، ازدواج كردن و دادن هزينه دامادى است، و هيچ چيزى نزد خداى عزّ و جلّ محبوبتر از خانهاى نيست كه در اسلام به وسيله ازدواج آباد شود و هيچ چيزى در نزد خداى عزّ و جل مبغوضتر از خانهاى نيست كه در اسلام به وسيله جدايى- يعنى طلاق- ويران گردد. سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداى متعال درباره طلاق تأكيد فرموده و خشم خود را نسبت به جدايى زن و مرد چندين بار بيان كرده است.»«16» و نيز به اسناد خود از آن بزرگوار نقل كرده است: «دو ركعت نمازى را كه شخص ازدواج كرده به جا آورد بهتر از هفتاد ركعتى است كه فرد مجرّد به جا آورد.»«17» و به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده است: «رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: هر كس ازدواج كند نصف دينش را تأمين كرده و بايد نسبت به نصف ديگر- و يا باقيمانده آن- از خدا بترسد.»«18» و با اسنادى از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است: «رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: پست ترين مردگان شما افرادى هستند كه عزب بميرند.»«19» و نيز به اسناد خود از آن حضرت نقل كرده است، فرمود: «وقتى كه حضرت يوسف برادرش را ملاقات كرد، گفت: برادر چگونه بعد از من توانستى با زنان ازدواج كنى؟ جواب داد: پدرم- يعقوب- مرا مأمور به ازدواج كرد و گفت: اگر مىتوانى داراى فرزندانى باشى كه زمين را با تسبيح خدا سنگين كنند، ازدواج كن.»«20» و با اسنادى از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است: «امير المؤمنين (علیه السلام) فرمود: ازدواج كنيد كه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: هر كس دوست دارد از سنّت من پيروى كند، همانا ازدواج از سنت من است.»«21» وحدیث های زیاد دیگری که از حوصله ی مبحث خارج است در اعراض از ازدواج رسول اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده است: «بهترين مردم پس از سال دويست، شخص سبك بار كمثروتى است كه زن و فرزند ندارد.»«28» و نيز فرموده است: «زمانى برسد كه شخص به دست همسر و والدين و فرزندانش هلاك شود، به خاطر تهى دستى او را ملامت كنند و او را به كارهاى طاقتفرسا وادارند و در نتيجه به كارهايى وارد شود كه باعث از بين رفتن دينش شده به هلاكت افتد.»«29» در خبر است: «كمى عائله، يكى از دو عامل توانگرى و زيادى عائله، يكى از دو عامل تنگدستى است.»«30» از دارانى، درباره ازدواج پرسيدند، در پاسخ گفت: «شكيبايى در برابر آنها بهتر است از شكيبايى و تحمل ايشان، و شكيبايى و تحمل ايشان بهتر است از شكيبايى و تحمل آتش دوزخ»، و اضافه كرد: «شخص مجرد شيرينى عمل و آسايش قلب را بيش از شخص متأهل احساس مىكند.» و بار ديگر گفت: «من از يارانم كسى را نديدم كه ازدواج كرده باشد و بر آن درجه و مرتبه اوليه خود، باقى مانده باشد.» گويند: «هر گاه خداوند خيرى را براى بندهاى بخواهد، او را گرفتار زن و مال دنيا، نگرداند.» معناى اين سخن آن است كه مفيد به حال او باشند نه آنكه باعث گرفتارى او گردند. اين مطلب اشاره به اين سخن دارانى دارد كه: «آنچه از زن و فرزند و ثروت كه تو را از ياد خدا باز دارد، ناميمون است.» خلاصه آنكه از كسى درباره اعراض از نكاح به طور مطلق روايتى نقل نشده است مگر اين كه به شرطى مقيّد گرديده است اما در مورد تشويق به ازدواج هم به گونه مطلق و هم مقرون به شرط، رواياتى آمده است. بنابراين با نقل موارد خاص آفات و فوايد نكاح، پرده ابهام را بر طرف مىسازيم. ادامه دارد .... |
|||
|
|
۱۷:۵۹, ۲۲/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/بهمن/۹۱ ۱۸:۰۰ توسط revenger.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
علمای گرام کسی جواب نداره بده؟؟؟؟؟!!!!
البته من فکر کنم احادیث دسته دوم مشروط به شرایطی باشه،مثلا اینکه شخص مورد نظر دچار گناه نشه که تقریبا غیرممکنه... و از طرفی هم با سنت و سیره پیغمبر و امامان سازگار نیست با حجت درون یعنی عقل هم اصلا سازگار نیست البته میشه نتیجه گرفت منظور این احادیث سختی های پس از ازدواج و مسئولیت های اون بوده و حتی تذکری به همسرها... بهتر بود منابع رو ذکر میکردید تا ببینیم اصلا مورد تایید هستند یا نه شاید رجال شناسی بشه وسطاش به مسیحی های عزیز برسه(اخه حسودیشون میشه خودشون نمی تونن زن بگیرن ما 4 تا میتونیم بگیریم ![]() ![]() ![]() )به هرحال یکی بیاد جواب قطعی بده لطفا
|
|||
|
|
۱۱:۱۱, ۲۳/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
ادامه مطلب
سود و زيان ازدواج در ازدواج پنج فايده است: 1- فرزند 2- سركوب كردن شهوت 3- اداره امور منزل 4- افزايش فاميل 5- مجاهده با نفس در رعايت حقوق زنان. فايده اوّل- فرزند هدف اصلى ازدواج است و نكاح به همان منظور مقرر شده و مقصود از آن بقاى نسل و خالى نماندن جهان از جنس آدمى است. شهوت به عنوان يك انگيزه آفريده شده و همانند موكلّى است براى موجود نر تا بذر را بپاشد و براى ماده تا كشت را بپذيرد و اين لطفى از جانب خدا براى سوق دادن انسان به فراهم آوردن فرزند به وسيله آميزش است، همچون رام ساختن پرنده در پراكندن دانهاى كه مورد علاقه اوست تا به دام افتد و قدرت ازلى پروردگار نارسا نبود كه از آغاز بدون تخم افشانى و ازدواج انسان را خلق كند، امّا حكمت چنين اقتضا مىكرد كه با وجود بىنيازى، به منظور اظهار قدرت و به تمام رساندن عجايب صنعت و به وقوع پيوستن آنچه در مشيّت او گذشته و مقدّر شده و قلم قدرت بر او جارى گشته، اسباب و مسبّباتى را تنظيم فرمايد، و از طريق فرزند از چهار جهت- كه همانها به هنگام ايمنى از فتنههاى شهوت، هدف اصلى در تشويق به ازدواج مىباشند- به خدا نزديك شود، به حدّى كه كسى مايل نباشد بدون ازدواج خدا را ملاقات كند. آن چهار جهت عبارتند از: 1- موافقت لطف الهى با كوشش در بهدست آوردن فرزند براى بقاى نسل انسان 2- طلب محبت رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در افزودن به افراد مورد مباهات آن حضرت 3- تبرك جستن به دعاى فرزند صالح پس از خود 4- شفاعتطلبى به وسيله مرگ فرزند خردسال، اگر پيش از انسان بميرد. اما مورد اول از همه موارد ظريفتر و بدور از درك و فهم عموم مردم است و در نزد اهل بينش كه در عجايب آفرينش پروردگار و قلمرو حكمتش ژرف مىنگرند از همه آن موارد شايستهتر و مهمتر است، و هر كسى كه از عجايب آفرينش آگاه باشد و به راز خلقت زمين و آسمانها توجه كند مىفهمد كه خداوند سبحان، اراده فرموده تا نسل آدمى باقى بماند و وسايلى را براى اين منظور مرتب كرده است، پس هر كس از ازدواج رو برتابد از هدف الهى رو برتافته و وسايلى را كه او فراهم فرموده معطّل كرده است. بنابراين شايسته عذاب الهى است. توضيح مطلب آن كه اگر آقايى به بندهاش، بذر و وسايل كشت بدهد و زمينى را براى كشت آماده كرده باشد و بنده نيز توانايى كشت داشته باشد بعلاوه كسى را بر او موكل سازد تا بر انجام كشت نظارت كند، امّا بنده تنبلى كند و ابزار كشت را بىكار گذارد و بذر را بيهوده رها كند تا از بين برود و آن موكل را با نوعى چاره سازى از خود دور سازد، مسلم است كه از طرف مولا و آقاى خود سزاوار سرزنش و عذاب خواهد بود. خداوند سبحان دو زوج مرد و زن را آفريده و نطفه را در مهرههاى كمر خلق كرده و رگ و پيهايى را براى آن فراهم ساخته و رحم زنان را جا و محل نگهدارى نطفه آفريده و انگيزه شهوت را بر مرد و زن هر دو مسلّط فرموده است بنابراين اين افعال و ابزار كار به زبان گويا و بدور از ابهام مقصود آفريدگار را بيان مىكنند و با معرفى امكانات خود، خردمندان را ندا مىدهند، تمام اينها در صورتى است كه خداوند مقصود خويش را به زبان پيامبرش بيان نمىكرد، آن جا كه فرموده است: «ازدواج كنيد تا افزون شويد.» و حال آن كه مطلب را روشن گفته و راز را بر ملا ساخته است. بنابراين هر كس از ازدواج سر باز زند از كشت رو گردانده و بذر را مهمل گذاشته و ابزارى را كه خداوند آماده ساخته بود، معطّل گذاشته و بر خلاف مقصود فطرت و حكمتى كه از ظواهر آفرينش بر مىآيد و آن را بر اين اعضا با خطّ خدايى- نه با حروف و اصوات- نوشتهاند عمل كرده و هر كه داراى بينش الهى بوده و در ادراك دقايق حكمت ازلى ژرف نگر باشد، آن خطوط را مىخواند. از اين روست كه شريعت اسلام، كشتن و دفن فرزندان زنده را در زير خاك گناهى بزرگ شمرده است، زيرا اين عمل جلوگيرى از به كمال رسيدن وجود است و به اين نكته اشاره كرده، آنكه گفته است: نطفه را بيرون رحم ريختن، يكى از راههاى زنده بگور كردن اولاد است. پس هر كه ازدواج كند براى كامل ساختن آنچه خداوند كمال آن را دوست دارد، كوشيده است، هر كه خوددارى كند، آنچه خداوند ضايع ساختن آن را دوست ندارد ضايع ساخته است. به سبب علاقمندى به بقاى نفوس است كه خداوند دستور اطعام داده و بر آن تشويق فرموده و با عبارت قرض، آن را بيان كرده، مىگويد: من ذَا الَّذِي يُقْرِضُ الله قَرْضاً حَسَناً«31» اگر بگويى: اين سخن كه شما گفتيد: بقاى نفس و نسل، محبوب خداست مىرساند كه فناى نفوس خلاف رضاى خداست و اين خود نوعى تفاوت بين مرگ و زندگى نسبت به اراده پروردگار است و واضح است كه همه اينها بستگى به مشيّت خداوند دارد و خداوند بىنياز از جهانيان است پس مرگ و زندگى و بقا و فناى مردم در پيشگاه او چه فرقى دارد؟ بدان، كه اين سخن حقى است كه از آن قصد باطل كردهاند، زيرا آنچه ما گفتيم با نسبت دادن خير و شرّ و سود و زيان همه موجودات به اراده حق تعالى منافاتى ندارد. ليكن محبّت و انزجار ضدّ يكديگرند، با اين حال با اراده ضدّيتى ندارند، چه بسا كارهايى كه اراده مىشوند ولى ناپسندند و چه بسا كارهايى كه اراده مىشوند و پسنديده هستند گناهان با اينكه ناپسندند اراده مىشوند ولى طاعات هم اراده مىشوند و هم محبوب و پسنديدهاند. امّا درباره كفر و شرّ نمىگوييم پسنديده و مورد علاقهاند بلكه اراده مىشوند، خداى تعالى فرموده است: وَ لا يَرْضى لِعِبادِهِ الْكُفْرَ«32» چگونه ممكن است فنا نسبت به محبّت و كراهت خدا با بقا همسان باشد، در حالى كه حق تعالى مىفرمايد: «در هيچ چيز مردّد نشدم، آن چنانكه در قبض روح بنده مؤمنم مردد شدم در حالى كه او از مرگ ناراضى بود و من ناراحتى او را نمىخواستم و از طرفى مرگ براى او حتمى بود.»«33» اين حديث قدسى اشاره به اين مطلب دارد كه اراده و تقديرى كه در آيه شريفه: نَحْنُ قَدَّرْنا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ«34» و همچنين در قول خداى تعالى: الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَياةَ«35» آمده، در علم خدا گذشته است، و بين اين دو مطلب كه يك جا مىفرمايد «ما مرگ را بين شما مقدر ساختيم» و در جايى مىگويد: «ما ناراحتى بنده مؤمن را نمىخواهيم» تعارضى وجود ندارد. با اين همه بيان حقيقت مطلب ايجاب مىكند تا معناى اراده، محبت و كراهت و حقايق آنها را بررسى كنيم، زيرا آنچه آدمى از اين واژهها درك مىكند امورى است كه با اراده و محبت و كراهت در مورد مخلوق متناسب است در صورتى كه در مورد خالق فاصله زيادى بين آنها وجود دارد. ميان صفات خداوند و صفات مخلوق همان قدر فاصله است كه ذات خدا با ذات بندگان فاصله دارد، و همان طورى كه ذات مخلوق از جوهر و عرض تركيب يافته و ذات خدا منزّه از آنهاست و آنچه نه جوهر است و نه عرض، تناسبى با جوهر و عرض ندارد، صفات خداى تعالى نيز با صفات مخلوق تناسبى ندارد. اين حقايق جزو علم مكاشفهاند كه ماوراى آن سرّ قدر است و خداى متعال خود مانع افشاى آن مىباشد. بنابراين ما عنان گفتار را بايد بكشيم و به تفاوت بين اقدام به ازدواج و خوددارى از آن كه اشاره كرديم بسنده كنيم، زيرا خود دارى از ازدواج باعث تضييع نسل است نسلى كه به سبب آن خداوند وجود او را از آدم (علیه السلام) نسل بعد از نسل تا به خود اين شخص ادامه داده است به اين ترتيب كسى كه از نكاح خود دارى كند، در حقيقت وجود مستمر از آدم را به وجود خودش ختم كرده و در نتيجه خود بىفرزند و بلاعقب مرده است. مورد دوّم، تلاش و كوشش در جلب محبّت و خشنودى پيامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است با افزودن به كسانى كه مورد افتخار آن حضرتند، زيرا رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر اين مطلب تصريح فرموده است و رواياتى كه در نكوهش زن نازا وارد شده، به طور مطلق از هر جهت دليل بر اهميت موضوع داشتن فرزند است. پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مىفرمايد: «يك حصير در گوشه خانه بهتر از زن نازاست.»«36» و نيز فرموده است: «بهترين زنان شما زن زايا و زنى است كه شوهر خود را خيلى دوست بدارد.»«37» و مىفرمايد: «زن سياه زايا بهتر از زن زيباى نازاست.»«38» اين روايت دلالت دارد بر اين كه در ازدواج مسأله داشتن فرزند خيلى مهمتر است از مسأله فرو نشاندن شهوت، زيرا زن زيبا براى شوهرش در مورد عفّت و پاك چشمى و جلوگيرى از شهوت شايستهتر است. مورد سوّم، آن است كه پس از آدمى فرزند صالحى باقى بماند تا دعا گوى او باشد به طورى كه در خبر آمده است: «تمام اعمال فرزند آدم منقطع مىشود جز از سه چيز»«39» در خبرى آمده است: «دعاها (ى بازماندگان) در طبقهايى از نور بر مردگان عرضه مىشود.»«40» امّا اينكه بعضى گفتهاند: چه بسيار فرزندانى كه صالح نيستند، تأثيرى در مطلب ما ندارد، زيرا بنده مؤمن است و معمولا فرزندان مردم ديندار صالحند، بخصوص اگر بر تربيت آنان همّت گمارد و آنها را وادار به صلاح كند. خلاصه آن كه دعاى مؤمن براى پدر و مادرش، چه فرزند نيكوكار باشد و چه تبهكار، پذيرفته مىشود و آنان به وسيله دعاها و خوبيهاى فرزند اجر مىبرند، زيرا فرزند محصول آنهاست ولى به گناهان فرزند مؤاخذه نمىشوند، زيرا هيچ كسى بار گناه ديگرى را بر دوش نمىكشد. از اين رو خداى متعال فرموده است: أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ ما أَلَتْناهُمْ من عَمَلِهِمْ من شَيْءٍ.«41» يعنى چيزى از اعمال ايشان نكاهيم و اولادشان را باعث افزايش در احسان ايشان گردانيم. ادامه دارد ..... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










