|
جاری حکمت (مثلها از معارف دین در کلام آیت الله حائری شیرازی)
|
|
۱۰:۳۸, ۲۶/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/بهمن/۹۱ ۱۰:۴۱ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم.
کتابی خوندم به نام جاری حکمت از آیت الله حائری شیرازی که بسیار مثالهای زیبا و بجا برای درک معارف دین به کار برده اند. کلا ایشون معروف هستن که مثالهای نابی می زنن. این کتاب ایشون جمع آوری از مجموعه کتابهای پندها و مثلهای ایشون هست. بنده کتاب رو تموم کردم و دیدم بعضی مثالها خیلی زیبا و کاربردی هستند. تصمیم گرفتم تعدادی از اونها رو به مرور در این تاپیک قرار بدم تا دوستان هم بهره ببرن. 1- ** آثار گناه ** سیر خورده و بوی سیر: آن کس که خود سیر خورده است، دیگر بوی سیر را، نه از خود و نه از دیگران، احساس نمی کند. کسانی این بوی سیر را احساس خواهند کرد که خود سیر نخورده باشند. گناه نیز بوی بدی دارد که خود گناهکاران به علت ارتکاب گناه، آن بو را احساس نمی کنند؛ اما آن ها که مرتکب گناه نمی شوند کاملاً بوی نا مطبوع آن را استشمام می کنند. 2- ** عُجب، عامل رکود ** چاقی و رژیم غذایی: کسی را که غذا چابک تر و قوی تر کند از خوردن غذا منع نمی کنند؛ حتی بیشتر هم می دهند. اما کسی را که با خوردن، گوشت زیاد می کند، از خوردن منع می کنند و ناچار است غذایی بخورد تا از حرکت باز نماند. حالات معنوی برای عدّه ای سرعت در سیر و چابکی به بار می آورد، از این رو بیشتر به او می دهند. ولی اگر کسی را مغرور و محجوب کرد، خداوند از روی لطف و رحمتی که به او دارد قطع می کند تا چابک شود و از حرکت باز نماند. |
|||
|
|
۱۷:۴۲, ۲۶/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
3- ** قیامت و بروز آثار گناه **
طفل در رحم:
بسیاری از امراض، ممکن است در رحم به انسان وارد شود، ولی در آنجا درد و عذابی برای او ندارد، بلکه پس از تولد است که رنج و عذاب آن مرض به سراغ انسان می آید و باعث درد و اندوه می شود. چرا؟ چون مثلاً پای این جنین نقص و عیبی دارد، یا دستگاه گوارش او ناقص و معیوب است. اما از آن روی که در رحم به آنها احتیاجی ندارد و نمی خواهد مورد استفاده قرار دهد، متوجه مرض و نقص و عذابشان نمی شود. ولی وقتی متولد می شود و می خواهد در این دنیا با پای خود راه برود و با جهاز هاضمه خود، عمل گوارش غذا را انجام دهد، تازه با رنج نقص خود آشنا می شود و عذاب آن نقص و مرض را احساس می کند. به عبارت دیگر، وقوع بیماری در یک زمان و بروز درد و رنج آن، در زمانی دیگر رخ می دهد؛ یا بهتر است بگویم در این مورد، ریشه ی بیماری، درد ندارد، اما آثارش درد دارد.
در مورد تشابه این وضع با مسئله معاد هم باید گفت، آنچه از نقص و ضعف وکمبود یعنی گناه، فتنه، فساد، ظلم و جور نسبت به دیگران در این دنیا از انسان سر می زند، مشابه همان امراضی است که در رحم به سراغ انسان می آید، اما حاصل و آثارش در آن دنیا در مرحله معاد است که احساس می شود و انسان را عذاب می دهد. 4- ** غرور و عجب ** مقصد:
آن کسی که مقصدی در پیش دارد؛ تا آنگاه که در حال سیر به سوی مقصد است، قسمت های طی نشده را می بیند. اما آنگاه که پشت به مقصد نمود، قسمت های طی شده را خواهد دید. مقصدی که شما نیمی از آن را پشت سر گذارده اید و نیمی از آن را در پیش رو دارید، طبیعتاً تا در حال سیر هستید نیمه سیر نشده را می بینید، اما همین که پشت به مقصد نمودید نیمه سیر شده را خواهید دید. همچنین است حال و هوای آن کس که رفته ها و نرفته، کرده ها و نکرده های خویش را می بیند. آن کس که رفته ها و کرده های خود را می بیند، باور کند که پشت به مقصد دارد و آن کس که نرفته ها و نکرده ها را می نگرد، تردیدی نداشته باشد که رو به مقصد دارد. |
|||
|
|
۱۲:۱۱, ۲۷/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
5- ** توبه **
سیگار و سیگاری:
کسی که روزی یک پاکت سیگار می کشیده، و می خواهد یک دفعه در یک هفته سیگار نکشد، بر این بیشتر سخت می گذرد یا بر کسی که سیگاری نیست؟ این که معتاد به سیگار است این یک هفته برایش مجاهده است و آن که عادت به سیگار ندارد، یک هفته عادی است که برایش می گذرد.
کسی که بی پروایی ها و تقلب ها داشته و حالا می خواهد در خط رهبر باشد، این چه زجری باید بکشد تا آن عادت را ترک کند! از این جهت خدا نسبت به این افراد می فرماید: « فَاولئِکَ یُبدِّلُ اللهُ سَیِّئاتِهِم حَسَناتٍ » خدا بدیهای اینها را تبدیل به حسنات می کند. این به دلیل زجرهایی است که می کشند. شما فکر می کنید « حُرّ » چقدر زرنگ بود؟ او که تا شب عاشورا از فرماندهان سپاه ابن سعد است، روز عاشورا یکی از شهدای بزرگ تاریخ اسلام می شود. آیا شما فکر کردید که حُرّ این بیست و چهار ساعت را چطور گذراند؟ خودت را به جای او گذاشتی؟ کسی که بین آنها محترم بود، زن و فرزند داشت، همه گوشتش زیر دندان آنها بود، آیا فکر کردی وقتی حرّ در این طرف شهید بشود آنها خانواده او را در آنطرف به آتش می کشند که آبروی ما را بردی؟ او قید زن و فرزند و تمام تعلقات را زده است، خانه اش را غارت می کنند، همه چیزش را می برند. این بیست و چهار ساعت برایش به اندازه چندین سال زجر گذشته تا توانسته است از تمام این دشواری ها بگذرد و تصمیم نهایی اش را بگیرد. گفت باید با اینها باشم، برگشت. کار بزرگی کرده. کاری که دیگران در چند سال موفق نمی شوند، همان زجر را یک روزه کشیده است. 6- ** زیان برتری طلبی ** موش و تله: آنهایی که به فساد کشیده شدند، جاذبه ی علوّ آنها را به فساد کشید. موشی که در تله گیر می افتد برای آهن که نمی رود، برای اینکه فنر روی گردنش بیاید که نمی رود! برای آن گردویی که خوش بوست و سر تله هست می رود. آن گردو هم که او را نمی کُشد. فلز او را می کشد. از این جهت می گویی گردو را خورد، ضربه بر او وارد شد. گردو و ضربه پشت سر هم است. قرآن هم همین را می گوید: « لا یُریدونَ عُلُوّاً فِی الاَرضِ و لا فِساداً ». فساد و تباهی انسان، نتیجه علو و برتری طلبی اوست. هر کسی این دندان طمعش را برای علوّ کشید، دستش به فساد آلوده نمی شود. |
|||
|
|
۲۰:۲۰, ۲۸/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
7- ** پیامبران و درمان روح **
فرزندان:
آدم (علیه السلام) یا نوح به عزرائیل گفته بود، هر وقت سراغ من می آیی از قبل به من خبر بده که کی می خواهی بیایی؟ چون وقت مرگ او فرا رسید، عزرائیل آمد، نوح یا آدم گفت: مگر بنا نشد از پیش مرا خبر کنی و به من بگویی که کی وقت مرگ است؟ گفت: گفتم. گفت: چطور گفتی؟ گفت: این موی سر تو که سپید شد، من بودم که با تو حرف می زدم. چین و چروک صورتت من بودم. اینها خبرهایی بود، ضعف بدن علامت بود.
همه این امور برای انسان درس است، فرزندان انسان هم برای انسان یک درس است، شما خودتان می بینید وقتی بچّه شما یک عمل انجام داد که در شأن او نبود، ناراحت می شوید، پس قبول کنید که اگر خود ما هم عملی انجام دهیم که در شأن خودمان نباشد، خدا خوشش نمی آید. شما با همه دوستی هایی که به فرزندتان دارید، او را تنبیه می کنید و اگر از تنبیه نتیجه نگرفتید، از او ناراحت می شوید، رنج می کشید و از او نفرت پیدا می کنید. انسان هم با اینکه مخلوق خداست، اگر آن طور که خدا نمی پسندد باشد، و آنچه را که خدا نمی پسندد، انجام بدهد و ادامه پیدا کند، ممکن است به جایی برسد که انسان پیش خدا منفور بشود و محبوبیتش را از دست بدهد. از رفتار بچّه با خودتان می فهمید که رفتار خدا با خودتان و با خدا چگونه باید باشد. وقتی بچّه به شما اعتماد نمی کند شما بدتان می آید، وقتی بچّه شما قبول دارد که شما او را دوست دارید، خوشحال می شوید که محبّت مرا درک می کند، وقتی بچّه فکر کند که شما دشمن او هستید، خیلی از او ناراحت می شوید. همینطور است نسبت به خدا، وقتی ما به خدا « حسن ظن » داشته و خوش گمان باشیم، نسبت به وعده های او ایمان داشته باشیم، و به او اعتماد داشته باشیم، اینها ما را به خدا نزدیک می کند. گاهی دارو و دوایی که تلخ است به بچّه تان می دهید، یا دکتر می خواهد به او آمپول بزند و شما جز دوستی این بچّه هیچ غرض دیگری ندارید و می دانید که اگر این آمپول تزریق نشود یا آن دوا را فرو نبرد، مرضش شدت پیدا می کند و برایش خطر دارد. و از یک طرف بچّه ناراحت است، از دوا بدش می آید، ولی از طرف دیگر برایش لازم است. خوب، این درسی برای خود ما است. در رابطه با خدا، مصیبت ها دوای انسان است و گرچه برای انسان این دواها تلخ است اما این برای انسان یک درس است، و باز، به انسان درس می دهد که بچّه گاهی آب نبات دوست می دارد، آدامس و شکلات دوست می دارد، چیزهایی که برای او مضر است، زیادش ضرر دارد، او را بیمار می کند، اما مزه آنها خوب است و اینها را از دست بچّه می گیرید و بچّه ناراحت می شود، یا بهانه می گیرد و از شما می خواهد و شما به خاطر خود بچّه به او نمی دهید. در رابطه با خدا ما هم غیبت می کنیم در حالی که در دهان ما شیرین است؛ ولی برای ما سم است. بچّه ممکن است قند و نفتالین یا نقل و نفتالین را با هم اشتباهی بگیرد، چقدر خطرناک است که کنار دست بچّه باشد! خوب، بچّه می خواهد موسیقی گوش کند، چطور اگر نفتالین را می خواست بخورد، از دست او می گرفتید. اگر نفت را به جای آب می خواست بخورد فوراً از دستش می گرفتید و دور از دست او می گذاشتید، اگر داروی سمی یا چیز دیگری بود، بلافاصله تا طفل مصرف می کرد، شما می بردید و معده اش را شستشو می دادید تا آثار آن سم از بین برود. این درسی است برای خود انسان که ای انسان اگر گناه کردی، مثل سم است که خورده ای، باید استغفار کنی، استغفار که می کنید، یا گریه و زاری و توبه و انابه ای که می کنید، اینها برای شستشوی انسان است. همانطوری که اگر بچّه چیزی مصرف کرد، او را دکتر می برید تا معاینه کند و می گذارید که دکتر کارش را انجام دهد، بچّه هم هر چقدر می خواهد داد و بیداد کند، محکم دست و پای او را می گیرید. خود انسان هم هر چیزی که او می دهد، دوا و دارویی است که سازنده و احیاء کننده است، چطور است وقتی که بچّه ای نفت می خورد و بی هوش می شود، اگر خوابش ببرد خطرناک است، تریاک خورده خوابش ببرد خطرناک است، همینطور هم وقتی انسان گناهی می کند، اگر مست شود غافل شود، و غفلتش ادامه پیدا کند این خطرناک است و هلاک می شود. باید او را بیدار نگه دارید، حالا اگر این بچّه را به حال خودش بگذارید از بین می رود. انسان را هم بعد از این که گناه کرد و مبتلا به خلاف و معصیت شد، اگر به حال خودش بگذارند هلاک می شود، همانطوری که شما برای بچّه تان دکتر لازم دارید که به دستور او عمل کنید تا معالجه اش کنید، خدا هم برای ما انبیاء را فرستاده که طبیب ما باشند و به ما بگویند که چه چیزی برای ما حکم نفتالین را دارد و چه چیزی حکم نُقل را؟ ما نقل و نفتالین را مانند بچّه ها تشخیص نمی دهیم، همانطوری که غیبت و افترا و خلاف را، از هم تشخیص نمی دهیم. انبیا می گویند که بدانید اینها برای شما سم است، محبّت دنیا، غیبت کردن، مغرور شدن، مسخره کردن اینها همان نفتالین هایی است که انسان می پندارد نُقل است، گاهی سمی شیرین است و وقتی می خواهند کسی را مسموم کنند، شیرینی مسموم به او می دهند. |
|||
|
|
۲۱:۵۶, ۲۹/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
8- ** گناه، ظلم به خویشتن **
فرزند:
چند روز قبل یکی از مسئولین سابق پیش من آمده بود و نسبت به تعبیری که بعضی درباره او کرده بودند رنجیده شده بود، خواستم صحبتی برایش بکنم که تسلایی باشد. به او گفتم اینهایی که چنین حرفی به تو زدند، اگر تحقیق کنی و بیندیشی، آنچه دلت از عمل آنها آتش می گیرد، برای ظلمی است که به خودت شده، یا بیشتر از آن می سوزی که ظلمی به آنها شده، آن هم از طرف خود آنها؟
فرض کن تو در یک بلندی نشسته ای و طرف تو می خواهد به تو ضربه ای بزند، دستش به تو نمی رسد. هر چه می کند چیزی گیر بیاورد، زیر پا بگذارد تا دستش به تو برسد، چیزی گیر نمی آورد. بچّه ی شیرخواره خودش را که در آن نزدیکی است، بر می دارد و زیر پا می گذارد تا قدش بالا بیاید و دستش به تو برسد و با مشت به تو صدمه ای بزند. خوب، حالا فرض کن او روی بچّه خودش ایستاد، به اندازه شصت هفتاد کیلو بار روی بچّه شش ماهه فشار آورد تا سه تا مشت هم به تو زد. بعد که این کار تمام شد، پایین آمده نگاه می کند، بچّه زیر پاهایش مرده، ولی تو چه شدی؟ یک یا دو تا مشت خوردی. تو در آن حالت که بچّه او زیر پایش مرده، به فکر این هستی که دستت آزرده یا صورتت زخمی شد، یا آرنج تو درد گرفت، دلت می سوزد از این که بچّه او زیر پایش مرد؟ گفت: واقعش بچّه او که زیر پایش بمیرد، برای من رنج آورتر از دردی است که به من وارد کرده است. بعد از او پرسیدم: بچّه انسان پیش انسان عزیزتر است یا ایمان انسان؟ بچّه انسان برای انسان قیمتی تر است یا ارتباط و انس با خدا؟ وقتی انسان نسبت به برادر دینی خودش ظلم و تعدی کرد، لذت مناجات با خدا از دلش گرفته می شود و آن از فرزند هم، برای انسان عزیزتر است. برو تحقیق کن ببین آن کس که بدی می کند، یا نسبتی می دهد، آیا در قلب او دیگر لذت مناجات با خدا مانده؟ دیگر از اشک شب چیزی مانده؟ لذت مناجات با خدا که از انسان گرفته بشود، از بچّه انسان که زیر دست و پای انسان بمیرد، برای انسان ضررش بیشتر است. این تقواست. و به او گفتم تو مواظب باش اگر می خواهی از خودت دفاع کنی، مبادا پا روی ایمان، تقوا و ارتباط خودت با خدا بگذاری و چیزی به طرفت بگویی که وظیفه شرعی تو نیست. قرآن به ما می فرماید: وَ لا یَجرِ مَنَّکُم شنئان قومٍ عَلی اَلا تَعدِلوا اِعدِلُو هُوَ أقرَبُ لِلتّقوی. دلتنگی، دلخوری و بُغض کسان دیگر شما را بر آن ندارد که از عدالت خارج شوید. نه، عدالت را حفظ کنید، برای تقوای شما عدالت بهتر است: « هُوَ أقرَبُ لِلتّقوی ». اگر از کسانی دلتنگ و رنجیده اید، یا می خواهید از برادر دینی خودتان دفاع کنید، درباره آنها چیزی بگویید که یقین داشته باشید. در وقت دفاع چیزی نگویید که به آن یقین ندارید یا مطمئن نیستید؛ و الا شیطان کلاه سرتان گذاشته و ایمان شما زیر پا رفته و له شده است. انسان وقتی هم می خواهد دعوا کند، باید بچّه اش را یک جای مطمئنی بگذارد و بعد برود تو سینه دیگری و دعوا کند. با بچّه بغل دعوا نکن، بچّه له می شود، صدمه بیشتر می خوری، یعنی ایمانت را توی کار نیاور. |
|||
|
|
۱۹:۳۲, ۷/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۱ ۱۹:۳۹ توسط فرمیسک.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
جاری حکمت - صفحه 245 آزادی ، شرف بندگی است هر گاه دیدید که انسان ها در عالم آزادی می خواهند معنی اش این است که خداوند را میخواهند نه این که می خواهند با خداوند مبارزه کنند. چرا؟ چون عزت و شرف انسانی شان را می خواهند؛ شرف در بندگی خداوند است نه بندگی آدمهایی شبیه خودت. جاری حکمت -صفحه 83 کاخ ظلم آجر آجر می ریزد ریشه قدرت ظالم، ناآگاهی مظلوم است؛ تا مظلوم ناآگاه نباشد، ظالم ظلم نمیکند هرمظلومی را که آگاه کردی یک آجر از کاخ ظلم بیرون کشیده ای. جاری حکمت - صفحه 76 دلت را اجاره بده اجرش با خودش اگر خانه ای را اجاره بدهید اجاره را از او می ستانید خواه در خانه حضور داشته باشد خواه در سفر باشد. آدمی اگر دل خود را به خدا سپرد، خدا چه از انسان کار بکشد چه نکشد اجرش را خواهد داد.
جاری حکمت - صفحه 109 بلندگوی دل را دست دیوانه ندهید زبان،بلندگوی دل است. میکروفن مسجد را دست دیوانه نمی دهند تا هرچه خواست بگوید. انسان در حال غضب و شهوت دیوانه میشود. بهتر است در آن حالت، بلندگوی دلتان را خاموش کنید تا دست دیوانه نیفتد. جاری حکمت - صفحه 92 کندوی بهشت جای زنبور خوشبوست بهشت به کندو می ماند. در کندو آنهایی را راه می دهند که بر روی گلهای بدبو ننشسته باشند و از هیچ چیز جز شهد گل، تغذیه نکرده باشند. انسان باید مراقب باشد باید باور کند که همه جا نمیتواند بنشیند و از هر سفره ای نمیتواند بخورد، چون اگر چنین کند پیش از این که وارد کندو شود او را به دو نیم خواهند زد. جاری حکمت -صفحه 196 حد وسط جایگاه شیطان نیست نمی توان گفت که شیطان، اهل افراط است یا اهل تفریط، می توان گفت شیطان اهل اعتدال نیست. بر مومن است که افراط را بشناسد تفریط را هم بشناسد و بعد که این دو را شناخت حد وسط را بگیرد و بیاید.
|
|||
|
|
۲۱:۲۸, ۹/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/اسفند/۹۱ ۲۱:۴۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
9- ** پایان راه تقوا و گناه **
پل: تقوا را می شود به پلی بین دنیا و آخرت تشبیه کرد. آخرت را هم می توان قسمت اصلی زندگی و سرانجام زندگی دانست. یا به تعبیر قرآن که می گوید: « إنَّ الاخِرَهَ لَهِیَ الحَیوان » حیات حقیقی و زندگی واقعی در آخرت است، تقوا یا دین، پلی بین زندگی موقت آزمایشی ما و زندگی حقیقی ابدی ماست. شاید بپرسید این پل به چه معناست؟ همه در آخرت زندگی دارند. اختصاص به مؤمن و متقی که ندارد، بله کافر هم زندگی دارد، اما زندگی ای که آرزو می کند ای کاش نداشت، حیات دارد، اما حیاتی که التماس می کند این حیات را از او بگیرند. انبیاء، تقوا و دین، پلی بین امنیت موقت انسان و امنیت همیشگی انسان است، بین امکانات موقتی و سرمایه ای دنیایی انسان و زندگی حقیقی و امکانات ابدی است.
شما دو جاده وسیع را در نظر بگیرید که به سمت یک مقصد حرکت می کند و می خواهد از روی رودخانه ای عبور کند. حالا جاده را از وسط، یک خطی در آن کشیدند و مجموعه این طرف و آن طرف خط، همه دنیا است، منتها یک طرف به پل منتهی می شود و از طریق پل از این طرف رودخانه به آن طرف رودخانه منتقل می شود. قسمت دیگر جاده به رودخانه منتهی می شود، اما پل بین رودخانه زده نشده، دو ماشین به موازات هم یکی دست راست و یکی دست چپ که روی یک مسیر کنار هم حرکت می کنند، تا اول رودخانه هم سالم جلو می آیند، انسان ها هم از روی این جاده دست راستی به دست چپی یا از دست چپی به دست راستی حرکت می کنند مستقیم به پل می رسند و از پل به سلامت عبور می کنند و به مقصد و آبادی، به هر جایی که هست می رسند. این که در کنارش می آید پل ندارد به رودخانه نرسیده اند، اینها هم راحت اند و مشکلی ندارند. مشکل وقتی است که به رودخانه رسیدند؛ آنها سقوط می کنند. حالا یکی یکی این قسمت های مثال را می گویم که به منزله چیست. جاده که به رودخانه نرسیده، این دنیا است، هم برای کافر هست هم برای مؤمن. همچنین تأمین معیشت، زاد و ولد، خانه، قوت و غذا، شغل، روز و شب را گذراندن، تحصیل کردن، اختراع و اکتشاف کردن، همه اینها، هم برای مؤمن و هم کافر، هر دو هست، تا به لبه رودخانه برسند. مرگ به منزله اول پل است. دین و تقوا این پل است. از وقتی که انسان از دنیا می رود، روی مسیر پل دار عبور کرده، از اینجا سالم می گذرد. حساب و کتاب و شفاعت، اینها مجموعه این پل را تشکیل می دهند. این طرف، پل ندارد. تعبیر قرآن هم عموماً مثال هایی است که این تشبیه را تأیید می کند، مثلاً می گوید: « وَالعاقِبَهُ لِلمُتَّقین ». جاده ای که پل نداشته باشد تا به آن طرف وصل شود، عاقبت ندارد، ابتر و بی عاقبت است. جاده ای که به پل منتهی می شود و پل او را به محل امن منتقل می کند، این عاقبت و سرانجام دارد. این جاده دست راست است. جاده سمت چپ پل ندارد. در عالم امروز ما چقدر ماشین حرکت می کند، چقدر کاروان می آید، چه تعداد از آنها سمت چپ می روند و در رودخانه سقوط می کنند؟ اگر جمعیت عالم را پنج میلیارد فرض کنیم و اهل تقوای این عالم پنجاه میلیون نفر باشند، پنج میلیارد یک طرف است، پنجاه میلیون هم یک طرف. اگر پنجاه میلیون متقی در عالم داشته باشیم، یعنی یک درصد، و نود و نه درصد در حال سقوط است. انبیاء و اولیاء آمده بودند تا به کسانی که می خواستند به آن جاده دست چپ بروند، بگویند: اینجا پل فرو ریخته است، یک قدری سرعت را کم کنید، به اطراف نگاه کنید، بیایید در این جاده سمت راست. خوب، اینها را سر بریدند که چرا مانع راه ما می شوید، حسین بن علی (علیه السلام) را شهید کردند که چرا به مردم توصیه می کند از این راه که پل دارد بروید. یزید ابن معاویه میلیون ها انسان را از آن وقت تا حالا به سمت دست چپ جاده کشیده و هلاک کرده است. زمامداران شیطانی عالم، قافله مردم را در این راه بردند و سرنگون کردند. این انقلاب اسلامی در عالم می خواهد مقاومت کند و به آن سمت چپ نرود. می خواهد از مسیری عبور کند که به پل منتهی می شود و حکومتی تشکیل بدهد تا برای خودش این جاده دست راست را امن کند و مزاحم ها را دفع نماید و اگر بتواند این حکومت را توسعه بدهد. یعنی عده بیشتری از کسانی را که در جاده دست چپ می روند، به راه امن و دست راست دعوت کند. اگر خرج می کند، جان می دهد، شهید می دهد، همه برای همین است. من از اینجا به خانم ها و مادرها می گویم که به شوهرشان بگویند نانی را که می خواهی سر سفره بیاوری، اگر کم باشد اما حلال، بهتر از این است که حرام باشد و زیاد و چرب. اگر مختصر باشد و حلال، مثل همان جاده تنگی است که پل دارد و سلامتی. سفره اگر رنگین است و حرام، مثل آن جاده پهنی است که ماشین هم می تواند به سرعت از آن برود، اما پل ندارد و به دره می افتد. تو به شوهرت و به فرزندت بگو از راهی ما را ببر که پل دارد، هر چند خیلی دست انداز داشته باشد. ما گله از دست انداز راه نمی کنیم، نکند شیطان فریب دهد و تو را روی آن آسفالته ببرد، که همه تان با هم به پایین دره می روید. شوهر یا پدر! خوب بدان که تو راننده ماشین هستی و زن و بچّه ها و اهل و عیال تو، سرنشین ماشین هستند، اگر وسوسه ات کنند که چرا در این سنگلاخها آمده ای، ما یک ساعت در ماشین فلانی نشسته بودیم، کیف داشت، صاف و نرم بود، تو همه اش در این سنگلاخها می آیی ، خوب او متوجه نیست، تو که متوجه هستی به او بگو که او آخر و عاقبت ندارد. الان خود امام راننده است و جامعه ما همه سرنشینان ماشین اند که فرمانش دست امام است. فهد هم راننده ماشینی است که کشور سعودی سرنشین آن است، حسنی مبارک هم همینطور، ملک حسن و ملک حسین همه چنین وضعی دارند. امام راهی را که پل دارد انتخاب کرده و آخرت را در نظر گرفته است، این راه دست انداز دارد. دست انداز آن محاصره اقتصادی است. شیطان راه را می بندد، سنگ انداخته توی جاده و وسط جاده چاله کنده است... راهی که به رودخانه می رسد و پل دارد، راه اسلام و سلامتی است، راهی که به رودخانه می رسد هر کسی را در آن باشد به کام رودخانه می اندازد و خفه می کند، نا امن است و مردم هلاک می شوند. انبیا آمده بودند که انسان ها را به این امنیت و (سُبُل سلام) ببرند. شیاطین انسان را به آن قسمتی می کشند که پل ندارد و منتهی به سقوط انسان ها می شود. آن وقت انسان می بیند که انبیا چقدر دلسوز بودند. مثل حسین بن علی (علیه السلام) زن و بچّه خودش را سر این راه واداشته است که با زبان این اسرا به مردم بگوید: این راه به سقوط منتهی می شود، نروید. آن وقت به اینها سنگ می زنند و می گوید شما حرفتان را بزنید اگر چه تکه تکه می کنند، تا اتمام حجت شده باشد. خوب است دو راه را در نظر گرفتید، حالا ممکن است آن جاده دست چپ را که پل ندارد و آخرش هلاکت است، آسفالت درجه یک کنند، قشنگ هم خط کشی و صافش کنند. این جاده دست راستی که آخرش پل دارد، شیطان در آن سنگ بیندازد، تا هر ماشینی که بخواهد بیاید، چپ کند. وسطش را می کند و چاله و حفره در آن ایجاد می کند، خاک در آن می ریزد. کار شیطان تسطیح و هموار کردن و رو به راه کردن وسایل تند و سریع السیر در این جاده ای است که انسان ها را به رودخانه می اندازد، و از آن طرف سنگ انداختن در این جاده ای که آخرش رودخانه دارد. اگر نان حلالی می خواهی بخوری، شیطان جاده اش را سنگ و کلوخ می کند. نان حرام بخواهی بخوری، جاده اش را شیطان آسفالته می کند. اگر انسان یک دروغ بگوید، یا عیب جنسی را به مشتری نگوید و با زبان، حق را ناحق کند، اینها همه اش آسفالتی کردن این جاده است. آن طرف بخواهی راست بگویی، درست عمل بکنی باید یک مقدار کسادی را تحمل کنی. جاده تقوا، آخر دارد، پل دارد، اما معنایش این نیست که آسفالت و نرم است، و وسیله ماشین تندرو است، نه! راهش هم بسیار صعب العبور است و زحمت و پیچ و خم و مشکلات هم دارد. جاده تقوا صبر و استقامت و ایستادگی می خواهد. اما آن جاده اتوبان، آسفالت درجه یک است، با وسایل بسیار مدرن و همه خوبی ها را هم دارد، اما وقتی به رودخانه می رسد، آنجا دیگر پل ندارد؛ همین عیب برایش کافی است. |
|||
|
|
۱۹:۲۳, ۱۰/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اسفند/۹۱ ۱۹:۲۹ توسط فرمیسک.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
جاری حکمت - صفحه 197 دوستان درونی دوستان بیرونی را انتخاب می کنند. دوستان بیرونی انسان را دوستان درونیش بر میگزینند. دوستان درونی انسان یعنی خصالی که به دست آورده است. زیربنای پیوند خوردن با دوست، صفات شماست. دوستان درونی قلاب های دوستان بیرونی هستند. وقتی انسان می خواهد از شر دوست بد رها شود باید صفات درونی خود را تغییر دهد. همین که صفاتش را تغییر داد، دوستانش هم عوض می شوند. هنگام که خصالت الهی شد تحمل نیم ساعت سلام و تعارف و گفتگوی عادی را با انسان غیرالهی نخواهی داشت. کتابهایی که انسان انتخاب می کند نیز همین طور است . کتاب هم نوعی دوست است. حتما تجربه کرده اید که وقتی در حال و هوای ویژه ای هستید حوصله برخی کتابها را ندارید و وقتی آن حال و هوا تغییر کرد گزینش شما از کتابها عوض می شود. جاری حکمت- صفحه 188 آنقدر در قیامت گرفتاریم که میگوییم قربان این فحش ها و تهمت هایی که در دنیا به ما زدند. آن روز به کسی که با زبانش حقت را ضایع کرده است میگویی: قربان تو بروم که در برابر هر یک دشنامت گناهی از دوش من برداشته میشود. جاری حکمت- صفحه 86 نه اکسیژن نه هیدروژن، ترکیب فکرها با هم آب از اکسیژن و هیدروژن درست شده است. اگر همه اکسیژن بود و از هیدروژن خبری نبود آیا آبی به وجود می آمد؟ اگر همه هیدروژن بود و از اکسیژن خبری نبود چه؟ در گردهمایی هایتان اگر پیوند فکرها اتفاق بیفتد فکر معتدل که "آب حیات" است حاصل خواهد شد. جاری حکمت - صفحه 199 آرزوی کوچک، دنیای کوچک آدمی که آرزوی کوچکی دارد باید دنیایش با آن تناسب داشته باشد. دنیا را کوچک می بیند تا آرزوی کوچک به نظرش کوچک نیاید. جاری حکمت - صفحه 202 بسوز و بساز تا ساخته شوی انسان موجودی است که با سوختن ساخته می شود. کسی که از سوختن فرار می کند خام می ماند و ضایع می شود.
|
|||
|
|
۲۲:۱۳, ۱۵/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/اسفند/۹۱ ۱۸:۳۹ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
10- ** بلا، عامل نجات از سقوط **
تصادف با نرده های کنار جاده: راننده ای که با نرده های کنار جاده تصادف می کند، شدیداً از اینکه خساراتی به ماشین او وارد شده، ناراحت می شود و نرده ها را عامل این خسارت می داند، ولی وقتی پایین می آید و آن طرف نرده ها را که دره ای وحشتناک است می بیند، بسیار خوشحال می شود و نرده ها را وسیله نجات خود می داند. مصیبت ها همان نرده های کنار جاده اند؛ که در ظاهر خساراتی وارد می کنند، ولی مانع پرت شدن می شوند. 11- ** مصیبت ها، عامل توجه به خدا ** شخم زدن زمین و بذرپاشی: برای این که در زمین بذر بپاشند، لازم است قبلاً زمین را شخم و شیار بزنند تا آمادگی پذیرش تخم را پیدا کند و بدون این شخم زدن و ایجاد شیار، هر چه در زمین بذر بپاشند، بی فایده است. مصیبت ها در زندگی مانند شخم زدن و شیار کردن در زمین است، که بذر توجه به خدا و تضرع به خدا و التجاء و همچنین تخم معرفت در دل انسان کاشته و بارور می شود. |
|||
|
|
۱۷:۵۲, ۱۸/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۱ ۱۷:۵۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
12- ** دنیا گرایی، مانع تکامل روح **
پا و شاخ گوزن: گوزن وقتی به پاهای خود می نگرد آنها را در نهایت زشتی می بیند، ولی به شاخهای خود افتخار می کند و آنها را مایه جمال و زیبایی خود می داند. اما وقتی سگ ها به او حمله ور می شوند، همین پاهای زشت به او کمک می کند تا از دست سگها فرار کند. ولی وقتی به جنگل می رسد، شاخ ها مانع حرکت او می شود. مصیبت ها در ابتدای امر برای انسان زشت جلوه گر می شوند و اقبال دنیا و لذایذ آن زیبا و پسندیده، اما این مصیبت ها پاهای گوزنی هستند که ما را از دست سگ نفسانیّت نجات می دهد و این اقبال دنیا و لذایذ و تعینّات، شاخ گوزنی هستند که مانع از حرکتها می باشند.
13- ** شرط تأثیر موعظه ** گندم: بسیاری ا ز پدران بچّه ها را بهانه ای می دانند برای اینکه برایشان بنشینند حرف بزنند و می گویند می خواهم نصیحت کنم. خوب پدر! این حرفی که می زنی دانه است و فکر او زمین است. تو ببین در این زمین چند تا تخم باید کشت؟ اگر تو در یک متر زمین یک کیلو گندم فرو ریختی، هیچ کدامش گندم نمی کند و سبز نمی شود. خیلی همت کنی دو برگه هم می کند، اما همدیگر را خفه می کنند. موعظه و اندرز زیاد، حرف زیاد در یک فضای کم، همدیگر را لِه می کنند، همدیگر را می پوسانند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ♦♦♦ استاد علی صفایی (عین صاد) چشمه ی جاری ... | SAViOR | 56 | 22,966 |
۳۰/آبان/۹۴ ۱۴:۰۹ آخرین ارسال: rezamohammadi |
|
| مشهور آسمان (خاطراتی از استاد علی صفایی حائری) | paradise | 35 | 21,499 |
۲/بهمن/۹۳ ۱۳:۰۹ آخرین ارسال: paradise |
|









