|
خوف و رجاء (کاملا کاربردی لطفا مطالعه فرمایید)
|
|
۲۰:۱۳, ۲۷/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/بهمن/۹۱ ۲۰:۱۳ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
عبد عاصی : این متن کاملا برگرفته از کتاب مصباح الشریعه گرفته شده واقعا برای من تاثیر گذار بود با خودم گفتم زکات علم اموزش ان به دیگران است لطفا با دقت مطالعه فرمایید : الباب الثامن و الثمانون في الخوف و الرجاء [قسمت اول از] متن قال الصادق (علیه السلام): الخوف رقيب القلب و الرجاء شفيع النفس، و من كان باللَّه عارفا كان من اللَّه خائفا، و هما جناحا الايمان يطير بهما العبد المحقق الى رضوان اللَّه تعالى. و عينا عقله يبصر بهما الى وعد اللَّه و وعيده. و الخوف طالع عدل اللَّه باتقاء وعيده (وعد اللَّه و ناهى وعيده)، و الرجاء داعى فضل اللَّه، و هو يحيى القلب، و الخوف يميت النفس. قال رسول اللَّه (ص) (النبى ص): المؤمن بين خوفين خوف ما مضى و خوف ما بقى. و بموت النفس تكون حيوة القلب، و بحياة القلب البلوغ الى الاستقامة. و من عبد اللَّه على ميزان الخوف و الرجاء لا يضل و يصل الى مأموله . ترجمه باب هشتاد و هشتم در خوف و رجا حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: خوف مراقب و مواظب و محافظ دل است، و دل را از موارد خطر و ضرر و از اعمال سوء و ناپسند نگهدارى مىكند. و رجا و اميدوارى به خداوند مهربان بخشاينده شفاعتكننده نفس انسانى بوده، و او را به سوى پروردگار متعال و رحمت و لطف و فضل او قرين و نزديك كرده، و مشمول احسان و رحمت الهى قرار مىدهد. و خوف نتيجه معرفت است، و به هر مقدارى كه معرفت و شناسايى حق متعال محقق گشت؛ ترس از مؤاخذه و بيم از خلاف و عصيان او نيز بيشتر خواهد بود. و خوف و رجا دو بال ايمان باشد، و بندهاى كه در راه تحقق و تثبيت مقام روحانى است، به يارى و نيروى اين دو بال حركت كرده و در منزل رضوان و خوشنودى پروردگار عزيز برقرار مىشود. و هم چنين خوف و رجا دو چشم عقل انسانند، و به وسيله آنها نظر مىكند به سوى وعدهها و وعيدهاى الهى، زيرا خوف آدمى را به شاهراه عدالت و امن و اطمينان سوق داده، و از موارد وعيد و نهى الهى و ضرر و گرفتارى دور مىكند. و رجا انسان را به سوى فضل و كرم و لطف پروردگار متعال دعوت كرده، و دل را نور و حيات روحانى مىبخشد . چنان كه خوف نفسانيت را به تدريج از ميان برده و خودستايى و خود خواهى و پيروى نفس را مىميراند . پيغمبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرموده است: شخص مؤمن در ميان دو خوف قرار گرفته است، ترس و وحشت از اعمال گذشته و سوابق امور خود، و ترس از آنچه در پيش روى او و در جريان امور آينده او مىباشد . و بايد توجه داشت كه جنبه نفسانى آدمى در جبهه مخالفت قلب و روح انسانى قرار مىگيرد، و هر چه يك طرف ضعيفتر گشت، طرف ديگر نيرومندتر و قويتر گشته، و در صورتى كه يكى نابود و فانى شد، ديگرى زنده و ابدى خواهد شد. و چون قلب انسانى حياة روحانى و نورانيت حقيقى پيدا كرد، انسان به مقام استقامت نائل شده، و در مسير حق الهى پا بر جا خواهد شد. پس اگر كسى روى ميزان خوف و رجا و با اين دو بال حركت كرد، هرگز از صراط مستقيم و از راه حق و عدل و صواب منحرف نگشته، و توفيق وصول به نقطه مطلوب و مقصود پيدا خواهد كرد . شرح خوف و رجا در مرحله اول سير و سلوك الهى صورت مىگيرد، و چنان كه معلوم شد، در اثر تحقق خوف، آدمى خود را از موارد محرمه و ممنوعه و قدمهاى خطرناك و اعمال سوء نگهدارى كرده، و از تماس با منهيات نگهدارى مىكند. و رجا و اميدوارى انسان را به سوى موضوعات مطلوبه و امور پسنديده سوق مىدهد . و بعد از اين مرحله: خوف و رجا به صورت محكمتر و معنوىتر و روحانىترى جلوه كرده، و به عنوان قبض و بسط محقق مىشود، قبض به معنى اخذ كردن و محدود نمودن و گرفتن است، و بسط در مقابل قبض و به معنى باز كردن و وسعت دادن و سريان و جريان دادن است . قبض و بسط هميشه از ناحيه بالا و از جانب الهى صورت مىگيرد- ان اللَّه يقبض و يبسط، و در اثر قبض و بسط، انقباض و انبساط براى بنده سالك حاصل مىشود . سالك در مرحله قبض و بسط از توجه به معصيت و خلاف و يا طاعت و موافقت آزاد و بالا رفته، و طاعت و معصيت او توجه و ارتباط و حالات قلبى و روحانيت پيدا كردن است، و چون نور و شعاع روحانى لازمست از طرف بالا به دل وارد و منعكس در آن باشد؛ محدود شدن و گرفتن آن شعاع به نام قبض اصطلاح مىشود، و جريان و امتداد و سريان آن بسط خواهد بود. پس انقباض مانند حالت خوف است كه آدمى خود را محدود گرفته و از حركت به سوى خلاف محدود و منقبض مىكند. و انبساط چون رجا مىباشد كه حالت ارتباط و سريان و امتداد روحانيت و توجه برقرار مىشود. و چون در اين مرحله پيشرفتى حاصل شد، منزل ديگرى به نام رضوان ديده مىشود، و سالك در اين مرحله از جهت توجه و ارتباط و جريان و سريان نور و روحانيت منتهى شده، و برنامه ديگرى پيدا كرده، و آيين اين منزل رضا و خوشنودى پروردگار متعال است، و تمام توجه و همه مطلوب و منظور حصول رضوان خواهد بود. مفهوم رضوان الهى با هر دو معنى (قبض و بسط) جمع مىشود، و در اين مرحله انقباض و انبساط مورد توجه نيست. و پس از مرحله رضوان مقام عبوديت است، و در اين مقام فقط و فقط تحقق بندگى و عبوديت مورد توجه و عنايت است، و نبايد شخص سالك در اين مرحله توجهى به قبض و بسط و يا حصول رضوان داشته باشد، اينجا مقام بندگى است، و شخص بنده را به جز انجام وظائف بندگى نبايد مقصد و هدف ديگرى باشد، و بنده را غرض و نظر ديگرى در دل داشتن عصيان است. پس حقيقت جمله- يطير بهما العبد الى رضوان اللَّه- و بحياة القلب البلوغ الى الاستقامة- معلوم و روشن گرديد . دلى كه با رخ و زلف تو همنشين باشد* مجرد از غم و شادى و كفر و دين باشد مرا كه جنت ديدار در درون دل است* چه التفات به جنات و حور عين باشد كجا به ملك سليمان و خاتمش نگرم* مرا كه مملكت فقر در نگين باشد
[قسمت دوم از] متن و كيف لا يخاف العبد و هو غير عالم بما يختم صحيفته (بما يختم له حقيقة، بما تختم صحيفته) و لا له عمل يتوسل به (يتوصل به) استحقاقا، و لا قدرة له على شىء، و لا مفر، و كيف لا يرجو و هو يعرف نفسه بالعجز، و هو غريق في بحر آلاء اللَّه و نعمائه من حيث لا تحصى و لا تعد، فالمحب (و المحب) يعبد ربه على- الرجاء بمشاهدة احواله بعين سهر (بغير سهو، بغير متهم)، و الزاهد يعبد على- الخوف. قال اويس لهرم بن حيان: قد عمل الناس على الرجاء، فقال بل (تعال) نعمل على الخوف. و الخوف خوفان: ثابت و معارض (عارض)، فالثابت من الخوف يورث الرجاء، و المعارض منه يورث خوفا ثابتا. و الرجاء رجاءان : عاكف و باد، فالعاكف منه يقوى نسبة المحبة، و البادى منه يصحح أصل (أهل) العجز و التقصير و الحياء . ترجمه و چگونه ممكن است كه كسى خوف و هراسى نسبت به گذشته و آينده امور خود نداشته باشد، در صورتى كه نمىداند صحيفه أعمال او به چه نحوى پر شده، و به چه صورتى خاتمه پيدا خواهد كرد، و باطن و حقيقت نفس او به چه مقام و مرحلهاى منتهى شده، و صفحه دل خود را با چه خصوصياتى پر خواهد كرد. و از طرف ديگر، عمل و فعاليتى كه بتواند به آن تكيه كرده، و به استناد آن مستحق نتيجه مطلوب و ثواب جميل باشد، نخواهد داشت، زيرا اگر توفيق و صلاح عملى صورت گيرد، با توجه و عنايت خداوند متعال خواهد بود. و باز بايد متوجه باشد كه هرگز خود او با نيروى ذاتى و قدرت و قوت خود نخواهد توانست كار نيكويى را انجام داده و يا از عمل خلافى پرهيز كند، زيرا حول و قوت از پروردگار متعال است و بس. و چگونه ممكن است كه اميدوار به فضل و رحمت و لطف پروردگار متعال نبوده و خود را بىنياز از صفت رجا بيند، در صورتى كه او خود بهتر به ظاهر و باطن و قوت و قدرت و أعمال آشكارا و پنهانى خود آگاه است، و صد در صد مىداند كه در مقام عمل به وظائف مقرره عبوديت عاجز و ضعيف و ناتوان بوده، و در عين حال از انجام مراتب سپاس و شكرگزارى نعمتهاى پروردگار متعال قاصر است، زيرا نعمتهاى ظاهرى و باطنى خداوند عزيز و رحمتهاى عمومى و خصوصى او چنان بندگان خود را فرا گرفته است كه: هرگز از عهده شكرگزارى آنها نخواهد توانست برآيد . پس شخص مؤمن به اعتبار جلوه محبت روى برنامه رجا عبادت و انجام وظيفه مىدهد، زيرا او از حقيقت اعمال و از باطن و حالات درونى خود آگاه است، و قصور و عجز و حاجت و فقر و نياز كامل خود را با چشم بيدار و بيناى خود مشاهده مىكند، و در اين مشاهده اشتباهى او را رخ ندهد. و به اعتبار جلوه زهد و پرهيزكارى و توجه به سطوت و قهاريت خداوند متعال روى برنامه خوف عبادت خواهد كرد. اويس قرنى به رفيق خود هرم بن حيان كه هر دو از بزرگان اهل معرفت هستند، گفت مردم روى برنامه رجا عمل مىكنند، ولى ما براساس خوف عمل مىبايد بكنيم، و هرگز نشايد خود را اميدوار كنيم. و هر يك از خوف و رجا بر دو قسم منقسم مىشوند: ثابت، عارضى . خوف ثابت: در دل انسان به اقتضاى معرفت و ايمان و تقوى پابرجا و محكم و ثابت شده، و در هر قدم و عملى فعاليت دارد، و چون شخص مؤمن به اين صفت متصف گشت: زمينه رجا در دل او پيدا مىشود، زيرا اميدوارى بىتحقق تقوى و حسن عمل و مراقبت در سلوك و احتياط در سير نادرست است . خوف عارضى: هنوز به درجه ثبوت و تحقق نرسيده. و گاهى ظهور پيدا كرده و منتفى مىشود، و اين گونه از خوف هر گاه مورد مراقبت قرار گيرد، مبدل به خوف ثابت خواهد شد. و رجاى ثابت و عاكف، در دل انسان برقرار و راسخ است و اين صفت از رسوخ و ثبوت محبت و علاقه كشف مىكند، و عكوف به معنى الزام در توقف و محتبس بودن در محلى است . و رجاى بادى و عارض، كه گاهى ظهور و جلوه مىكند، و ظهور اين رجا بتدريج موجب برقرارى و رسوخ حقيقت عجز و قصور و فقر گشته، و صفت حيا و شرم را در مقابل عظمت و الطاف و رحمتهاى الهى ثابت مىكند . شرح خوف در مقابل امن است، و انسان در هر موردى كه صد در صد امن و اطمينان ندارد خائف است، و چون در ميان پروردگار متعال و بندگان او ارتباط و تعهدات و حقوقى هست، لازم است اين حقوق و تعهدات صورت عمل و تحقق بگيرد، و چون اين تعهدات كه به نام وظائف بندگى و احكام الهى ناميده مىشوند اجرا نگرديده، و در انجام آنها از طرف بنده كوتاهى و تقصير و تسامح پيدا شد، مفهوم امن و آرامش خاطر مبدل به وحشت و خوف و اضطراب خواهد شد. و براى خوف امورى چند در متن كتاب ذكر شده است . 1- اطمينان پيدا نكردن به آنكه انجام زندگى و نتيجه محاسبات در ساعت آخر چگونه خواهد شد! و آيا صحيفه اعمال به خير و مطلوبيت خاتمه پيدا خواهد كرد يا نه؟ 2- به دست نداشتن عمل يا وسيلهاى كه صد در صد موجب تخلص و نجات بوده، و به استناد آن مستحق نتيجه مطلوب صد در صد قطعى باشد . 3- قدرت نداشتن و عدم توانايى كامل كه بتواند در مورد گرفتارى و ناراحتى خود را نجات داده و خلاص كند، و يا از خود دفاع نمايد . 4- نبودن راه فرار و نداشتن قدرت گريز از چنگال ابتلاء و چون صفت خوف در دل سالك جايگزين گشت، خود را ضعيف و محتاج و فقير و بيچاره ديده، و چارهاى بجز از توسل به صفت رجا و اميد از فضل و كرم نامتناهى پروردگار متعال نخواهد انديشيد، و مخصوصا اينكه سوابق الطاف و نعمتها و رحمتهاى الهى را به نظر آورده، مشمول فضل و كرم بىپايان او را در همه حال ديده باشد . پس خوف ثابت قهرا انسان را به رجاء صحيح خواهد رسانيد. و چون رجا در حقيقت موجب تحكيم ارتباط و تشديد حسن ظن و توجه به عطوفت و لطف و رحمت است، قهرا سالك را به مقام محبت رسانيده، و مراحل محبت را در دل او رفته رفته شديدتر و محكمتر خواهد كرد. و معلوم شد كه: نشانه رجاء صحيح و اميدوار بودن درست، آنكه بعد از كمال خوف انجام بگيرد، و توأم با انجام وظائف الهى محقق گردد، و اگر بدون اين دو علامت، ظهورى از اميدوارى ديده شد، به طور مسلم از آثار غفلت و از نشانههاى اغواء شيطانى خواهد بود . عكس روى تو چو در آينه جام افتاد* عارف از خنده مى در طمع خام افتاد حسن روى تو به يك جلوه كه در آينه كرد* اين همه نقش در آيينه اوهام افتاد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| زنا بهتر از ازدواج است...»کاملا جدیـــــ « | مرهم | 32 | 9,509 |
۱۲/مهر/۹۳ ۲۲:۰۷ آخرین ارسال: میم.حسین.الف |
|







