کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.33 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گنجینه ی سبز (کلیپ های مهدوی)
۱۰:۳۹, ۲۷/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/اسفند/۹۱ ۲۳:۱۹ توسط خیبر110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
[تصویر: 94015619409169559280.gif]


کلیپ های صوتی و تصویری مهدوی از سخنرانی ها


تاپیک یک سری قوانین داره اگر رعایت کنید ممنون میشم

اول اینکه سعی کنید مطلب اسپم و فضا اشغال کن نزارید تا صفحات شلوغ نشه : مثل ممنون خیلی خوب بود و....

دوم اینکه اگر میخواهید کلیپ سخنرانی اضافه بکنید فقط هر پستی میزنید یک کلیپ اضافه بکنید یا نهایت دو تا . نمیخوام یک پست زده بشه با صد تا کلیپ چون کیفیت تاپیک میاد پایین . قبلا هم تجربه کردم .

سوم اینکه سعی کنید بهترین ها رو انتخاب بکنید چون بنده تاپیک رو هر چند وقت سعی میکنم اپدیت بکنم ولی هر دفعه فقط بهترین ها و قشنگترین ها رو برای دانلود میزارم .

چهارم اینکه یک توضیح یک خطی درباره ی کلیپی که گذاشتید بنویسید و این ها رو اضافه کنید : مقدار زمانش ، حجمش و موضوعش

به هر حال چون خودم یک آرشیو کوچک داشتم دوست داشتم با ایجاد این تاپیک اون رو بین دوستان به اشتراک بزارم .


[تصویر: item23.gif]
اولین کلیپ با موضوع حکایت حمالی که با امام زمان ارتباط داشت از استاد پناهیان (4 دقیقه)
برای دانلود روی شکل کلیک کنید(حجم 4 مگابایت)

[تصویر: download_button.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بچه شیعه ، black ، freewish ، مجید املشی ، Havbb 110 ، vahrakan ، sarallah ، علیرضا110
۲۳:۰۴, ۴/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/اسفند/۹۱ ۲۳:۲۵ توسط خیبر110.)
شماره ارسال: #2
آواتار
[تصویر: item23.gif]
امام زمان غریب ترین فرد عالم

سخنران: استاد دانشمند
حجم : 3.5 مگابایت
زمان : 21 دقیقه
توضیح و بخش هایی از کلیپ :

یعقوب پیامبر میدانست که یوسفش زنده است و سالم است میدانست که به سویش باز خواهد گشت ولی برای فراقش گریه میکرد اونوقت ما که هیچی درباره ی امام زمان نمیدونیم چقدر باید گریه بکنیم....

چرا امام زمان از امام حسین هم مظلوم تر است؟؟؟؟ چرا امام زمان ظهور نمیکند؟؟؟ وظایف شیعه با اهل سنت یا پیروان دیگر ادیان در قبال امام زمان یکی است؟؟؟چرا مردم برای ظهور امام زمان تلاش نمیکنند؟؟؟ اصلا مردم در جلو انداختن ظهور نقشی دارند؟؟؟



[تصویر: download_button.gif]
[تصویر: item23.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، Havbb 110 ، vahrakan ، freewish ، ساقی ، علیرضا110
۲:۵۷, ۱۱/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اسفند/۹۱ ۳:۰۸ توسط خیبر110.)
شماره ارسال: #3
آواتار
[تصویر: item23.gif]
این کلیپ رو میزارم برای دلسوخته هاش...........
تشرف علی بن مهزیار خدمت امام زمان

سخنران : استاد پناهیان
حجم : فقط 1 مگابایت
زمان : 4 دقیقه
توضیح و بخش هایی از کلیپ :

من شکایت دارم آقام کجاست؟؟؟.....

ما که ندیدیم ولی شنیدیم که کسی که اگر واقعا به این بلندی برسه که برای چی زنده هستش روزیش برای این هست که اقا رو ببینه سر هفته اقا زیارتش میکنه.....

علی بن مهزیار سالها برای دیدار با اقا به حج میرفت ولی اقا رو نمیدید تا وقتی قهر کرد و......

[تصویر: download_button.gif]
[تصویر: item23.gif]
داستان کامل این دیدار رو به صورت نوشتاری چون قشنگ هستش اضافه میکنم:

جناب علي بن مهزيار فرمود: بيست بار با قصد اين كه شايد به خدمت حضرت صاحب الامر (ع ) برسم ، به حج مشرف شدم ، اما در هـيـچ كـدام از سفرها موفق نشدم .
تا آن كه شبي در رختخواب خودخوابيده بودم ، ناگاه صدايي شنيدم كه كسي مي گفت : اي پسر مهزيار، امسال به حج برو كه امام خود را خواهي ديد.
شادان از خواب بيدار شدم و بقيه شب را به عبادت سپري كردم .
صـبـحـگاهان ، چند نفر رفيق راه پيدا كردم ، و به اتفاق ايشان مهياي سفر شدم و پس ازچندي به قـصـد حـج براه افتاديم .
در مسير خود وارد كوفه شديم .
جستجوي زيادي براي يافتن گمشده ام نـمـودم ، امـا خـبـري نـشـد، لذا با جمع دوستان به عزم انجام حج خارج شديم و خود را به مدينه رسـانـديـم .
چـنـد روزي در مدينه بوديم .
باز من از حال صاحب الزمان (ع ) جويا شدم ، ولي مانند گـذشـتـه ، خـبـري نيافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگرديد.
مغموم و محزون شدم و تـرسـيـدم كـه آرزوي ديـدار آن حـضـرت بـه دلم بماند.
با همين حال به سوي مكه خارج شده و جستجوي بسياري كردم ، اماآن جا هم اثري به دست نيامد.
حج و عمره ام را ظرف يك هفته انجام دادم و تمام اوقات در پي ديدن مولايم بودم .
روزي مـتـفـكـرانـه در مسجد نشسته بودم .
ناگاه در كعبه گشوده شد.
مردي لاغر كه با دوبرد (لباسي است ) محرم بود، خارج گرديد و نشست .
دل من با ديدن او آرام شد.
به نزدش رفتم .
ايشان براي احترام من ، برخاست .
مرتبه ديگر او را در طواف ديدم .
گفت : اهل كجايي ؟ گفتم : اهل عراق .
گفت : كدام عراق
؟ گفتم : اهواز.
گفت : ابن خصيب را مي شناسي ؟ گفتم : آري .
گـفـت : خدا او را رحمت كند، چقدر شبهايش را به تهجد و عبادت مي گذرانيد وعطايش زياد و اشك چشم او فراوان بود.
بعد گفت : ابن مهزيار را مي شناسي ؟ گفتم :آري ، ابن مهزيار منم .
گفت : حياك اللّه بالسلام يا اباالحسن (خداي تعالي تو را حفظ كند).
سپس با من مصافحه و معانقه نمود و فرمود: يا اباالحسن ، كجاست آن امانتي كه ميان تو و حضرت ابومحمد (امام حسن عسكري (ع )) بود؟ گفتم : موجود است و دست به جيب خود برده ، انگشتري كه بر آن دو نام مقدس محمد و علي (ع ) نـقش شده بود، بيرون آوردم .
همين كه آن را خواند، آن قدر گريه كرد كه لباس احرامش از اشك چشمش تر شد و گفت : خدا تو را رحمت كند ياابامحمد، زيرا كه بهترين امت بودي .
پروردگارت تو را به امامت شرف داده و تاج علم و معرفت بر سرت نهاده بود.
ما هم به سوي تو خواهيم آمد.
بعد از آن به من گفت : چه را مي خواهي و در طلب چه كسي هستي ، يا اباالحسن ؟ گفتم : امام محجوب از عالم را.
گفت : او محجوب از شما نيست ، لكن اعمال بد شما او را پوشانيده است .
برخيز به منزل خود برو و آمـاده باش .
وقتي كه ستاره جوزا غروب و ستاره هاي آسمان درخشان شد، آن جا من در انتظار تو، ميان ركن و مقام ايستاده ام .
ابـن مـهـزيـار مـي گـويد: با اين سخن روحم آرام شد و يقين كردم كه خداي تعالي به من تفضل فـرمـوده است ، لذا به منزل رفته و منتظر وعده ملاقات بودم ، تا آن كه وقت معين رسيد.
از منزل خارج و بر حيوان خود سوار شدم ، ناگاه متوجه شدم آن شخص مراصدا مي زند: يا اباالحسن بيا.
به طرف او رفتم .
سلام كرد و گفت : اي برادر، روانه شو.
و خودش براه افتاد.
در مسير، گاهي بيابان راطي مي كرد و گـاه از كـوه بالا مي رفت .
بالاخره به كوه طائف رسيديم .
در آن جا گفت : يااباالحسن ، پياده شو نماز شب بخوانيم .
پياده شديم و نماز شب و بعد هم نماز صبح راخوانديم .
بـاز گفت : روانه شو اي برادر.
دوباره سوار شديم و راههاي پست و بلندي را طي نموديم ، تا آن كه بـه گـردنـه اي رسـيـديـم .
از گردنه بالا رفتيم ، در آن طرف ، بياباني پهناورديده مي شد.
چشم گشودم و خيمه اي از مو ديدم كه غرق نور است و نور آن تلالويي داشت .
آن مرد به من گفت : نگاه كن .
چه مي بيني ؟ گفتم : خيمه اي از مو كه نورش تمام آسمان و صحرا را روشن كرده است .
گفت : منتهاي تمام آرزوها در آن خيمه است .
چشم تو روشن باد.
وقـتـي از گردنه خارج شديم ، گفت : پياده شو كه اين جا هر چموشي رام مي شود.
ازمركب پياده شديم .
گفت : مهار حيوان را رها كن .
گفتم : آن را به چه كسي بسپارم ؟ گفت : اين جا حرمي است كه داخل آن نمي شود، جز ولي خدا.
مهار حيوان را رها كرديم و روانه شديم ، تا نزديك خيمه نوراني رسيديم .
گفت :توقف كن ، تا اجازه بگيرم .
داخل شد و بعد از زماني كوتاه بيرون آمد و گفت : خوشا به حالت كه به تو اجازه دادند.
وارد خـيـمـه شـدم .
ديـدم اربـاب عـالم هستي ، محبوب عالميان ، مولاي عزيزم ،حضرت بقية اللّه الاعـظـم ، امام زمان مهربانم روي نمدي نشسته اند نطع سرخي برروي نمد قرار داشت ، و آن حضرت بر بالشي از پوست تكيه كرده بودند. سلام كردم .
بـهـتـر از سـلام من ، جواب دادند.
در آن جا چهره اي مشاهده كردم مثل ماه شب چهارده ،پيشاني گـشـاده با ابروهاي باريك كشيده و به يكديگر رسيده .
چشمهايش سياه وگشاده ، بيني كشيده ، گونه هاي هموار و برنيامده ، در نهايت حسن و جمال .
بر گونه راستش خالي بود مانند قطره اي از مشك كه بر صفحه اي از نقره افتاده باشد.
موي عنبربوي سياهي داشت ، كه تا نزديك نرمه گوش آويـخـتـه و از پـيشاني نوراني اش نوري ساطع بود مانند ستاره درخشان ، نه قدي بسيار بلند و نه كوتاه ، اما كمي متمايل به بلندي ، داشت .
آن حضرت روحي فداه را با نهايت سكينه و وقار و حياء و حسن و جمال ، زيارت كردم ،ايشان احوال يـكايك شيعيان را از من پرسيدند.
عرض كردم : آنها در دولت بني عباس در نهايت مشقت و ذلت و خواري زندگي مي كنند.
فـرمـود: ان شـاءاللّه روزي خـواهد آمد كه شما مالك بني عباس شويد و ايشان در دست شما ذليل گـردنـد.
بـعد فرمودند: پدرم از من عهد گرفته كه جز، در جاهايي كه مخفي ترو دورتر از چشم مـردم اسـت ، سـكـونـت نكنم ، به خاطر اين كه از اذيت و آزار گمراهان در امان باشم تا زماني كه خداي تعالي اجازه ظهور بفرمايد.
و به من فرموده است : فرزندم ، خدا در شهرها و دسته هاي مختلف مخلوقاتش هميشه حجتي قرار داده است تا مردم از او پـيـروي كنند و حجت بر خلق تمام شود.
فرزندم ، تو كسي هستي كه خداي تعالي او را براي اظهار حـق و مـحـو بـاطل و از بين بردن دشمنان دين و خاموش كردن چراغ گمراهان ، ذخيره و آماده كـرده است .
پس در مكانهاي پنهان زمين ، زندگي كن و از شهرهاي ظالمين فاصله بگير و از اين پـنـهان بودن وحشتي نداشته باش ، زيراكه دلهاي اهل طاعت ، به تو مايل است ، مثل مرغاني كه به سـوي آشـيـانـه پـرواز مـي كنند واين دسته كساني هستند كه به ظاهر در دست مخالفان خوار و ذليل اند، ولي در نزدخداي تعالي گرامي و عزيز هستند.
ايـنـان اهـل قـنـاعـت و متمسك به اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) و تابع ايشان دراحكام دين و شـريـعـت مـي بـاشـند.
با دشمنان طبق دليل و مدرك بحث مي كنند و حجتهاو خاصان درگاه خـدايند، يعني در صبر و تحمل اذيت از مخالفان مذهب و ملت چنان هستند كه خداي تعالي ، آنان را نمونه صبر و استقامت قرار داده است و همه اين سختيها را تحمل مي كنند.
فرزندم ، بر تمامي مصايب و مشكلات صبر كن ، تا آن كه خداي تعالي وسايل دولت تو را مهيا كند و پـرچـمـهاي زرد و سفيد را بين حطيم
و زمزم بر سرت به اهتزاردرآورد و فوج فوج از اهل اخـلاص و تـقـوي نـزد حـجرالاسود به سوي تو آيند و بيعت نمايند.
ايشان كساني هستند كه پاك طينتند و به همين جهت قلبهاي مستعدي براي قبول دين دارند و براي رفع فتنه هاي گمراهان بـازوي قـوي دارنـد.
آن زمان است كه باغهاي ملت و دين بارور گردد و صبح حق درخشان شود.
خـداونـد بـه وسيله تو ظلم وطغيان را از روي زمين بر مي اندازد و امن و امان را در سراسر جهان ظـاهـر مي نمايد.
احكام دين در جاي خود پياده مي شوند و باران فتح و ظفر زمينهاي ملت را سبز وخرم مي سازد.
بعد فرمودند: آنچه را در اين مجلس ديدي بايد پنهان كني و به غير اهل صدق و وفا وامانت اظهار نداري .
ابـن مهزيار مي گويد: چند روزي در خدمت آن بزرگوار ماندم و مسائل و مشكلات خود را سؤال نمودم .
آنگاه مرخص شدم تا به سوي اهل و خانواده خود برگردم .
در وقـت وداع ، بيش از پنجاه هزار درهمي كه با خود داشتم ، به عنوان هديه خدمت حضرت تقديم نموده و اصرار كردم كه ايشان قبول نمايند.
مـولاي مـهـربـان تـبـسـم نموده و فرمودند: اين مبلغ را كه مربوط به ما است در مسيربرگشت استفاده كن و به طرف اهل و عيال خود برگرد، چون راه دوري در پيش داري .
بعد هم آن حضرت بـراي مـن دعـاي بـسـياري فرمودند.
پس از آن خداحافظي كردم و به طرف شهر و ديار خود باز گشتم

كمال الدين ج 2، ص 119، س 33
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: freewish ، black ، ساقی ، مجید املشی ، علیرضا110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا