|
شمه هایى از كمالات معنوى حضرت زينب(علیه السلام)
|
|
۰:۱۵, ۸/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/اسفند/۹۱ ۲۱:۱۲ توسط Jim.m.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بررسى كمالات اولياى خدا و الگو قرار دادن آنها يكى از برترين عوامل تربيت صحيح و خودسازى است كه مفهوم زندگى عميق، پويا و حقيقى را به انسان مىآموزد و موجب صفاى دل شده و كمك شايانى براى پيمودن مراحل تكامل و وصول به عالىترين درجات هدايت خواهد بود.
به گزارش شفقنا، اسماعيل نساجى زواره در شماره ی 3 ماهنامه ی مکتب اسلام در سال 84 نوشت: در گستره جامعه انسانى، مردان و زنان بافضيلتى پديدار شدهاند كه هر يك به عالىترين مرحله كمال و رشد رسيده و الگوى جاويدانى براى تمام انسانها بوده و خواهند بود. يكى از زنان بسيار بافضيلتى كه در تاريخ اهل بيت، بعد از حضرت زهراعليها السلامبه عنوان تنديس زنده فضايل شناخته شده است، دختر حضرت علىعليه السلام، زينب كبرىعليها السلام است. وى از جمله زنان نادرى است كه بيشترين بخش از فروغ جاودان نور امامت را دريافت نمود و توانست خود را در كمالات و صفات حميده، همسان و همانند مادرش زهراى اطهرعليها السلام بسازد. وى دوران كودكى را در آغوش پرمهر رسالت و امامت سپرى كرد و در دامن عصمت و طهارت، تربيت شد و به صفات والاى انسانى و كمالات معنوى و ملكوتى آراسته گرديد. حضرت زينبعليها السلام تجسّمى از علم و معرفت پيامبرصلى الله عليه وآله، تبلورى از زهد و عبادت علىعليه السلام، تمثيلى از جانبازى مادر، تشكّلى از صبر و حلم امام حسنعليه السلام و نمودارى از شجاعت و شهامت امام حسينعليه السلام است. وى بدون آنكه تسليم شرايط سخت و طاقتفرساى پس از شهادت امام حسينعليه السلام و اصحابش بشود، با انجام به موقع رسالت خود توانست تبليغات گسترده دشمن را خنثى كند. زينبعليها السلام و حضور جاودانهاش در لحظهلحظه تاريخ كربلا، چه در غروب غربت و آوارگى عصر عاشورا، چه در تلخى جانكاه وداع قتلگاه و چه در دفاع از حق در حضور ظالم، الگويى بىهمتا در همه اعصار و زمانهاست. گرچه در ميدان مبارزه با طاغوت و يزيديان و انجام مأموريت و رسالتى كه به عهده داشت قهرمان است؛ اما نبايد فراموش كرد كه وى در تمامى زمينهها، قهرمان و پيشتاز و نمونه كامل و والاى يك بانوى تربيتشده در مكتب و دامان اهلبيت نبوت و ولايت به شمار مىرود. بنابراين هر گلى از گلستان زندگيش را كه ببوييم، عطرى جانبخش دارد و هر ورقى از اين كتاب سبز را مطالعه كنيم، درسى آموزنده دارد. نام زينبعليها السلام چون خورشيدى تابناك بر تارك تاريخ اسلام و تاريخ بشريّت مىدرخشد و تا آنجا كه قلب زمانه مىتپد، به كالبد مرده انسانها روح و حيات مىبخشد و فراراه تاريك آنان را روشن مىسازد. علم، عبادت، عفت، تقوى، فصاحت و بلاغت، پايدارى، اراده فولادين، امانتدارى، دفاع خالصانه از حق، يتيمنوازى، شرافت، عطوفت، همسردارى، عزّتنفس، وفادارى و... از جمله ارزندهترين صفات و كمالات اين شيرزن عاشورايى است كه در اين مقاله به ذكر پارهاى از آنها مىپردازيم تا معرفت بيشترى نسبت به مقام معنوى و ملكوتى آن بانوى مجلّله پيدا كنيم.بر قلّه دانش زينب كبرىعليها السلام بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود كه با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» ديروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حركت ارزشى و ضدارزشى را براى هميشه ترسيم كرد.برترين درجه علم، علمى است كه از ذات الهى به انسان افاضه مىشود كه به تعبير قرآن مجيد، علم «لَدُنّى» نام دارد: «و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً(1)»: «علم فراوانى از نزد خود به او (حضرت خضر) آموختيم». حضرت زينبعليها السلام به شهادت امام سجادعليه السلام، داراى چنين علمى بود كه خطاب به عمّهاش فرمود: «أنْتِ بِحَمْدِاللَّه عالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ و فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ(2)». «به حمداللَّه تو دانشمند معلمنديده و فهميدهاى فهم نياموخته هستى». وى در حدود 6 سالگى، شايستگى حفظ خطبه استدلالى، عميق و جامع مادرش فاطمه زهراعليها السلام را داشت و اين نشانه بارزى از رشد فكرى و بلوغ انديشه و تعقّل دخترى است كه در دامان عصمت و طهارت پرورش يافت و به زلال روح و كمال معنوى و قرب الهى رسيد. يك سال پس از استقرار حضرت علىعليه السلام در كوفه، زنان و دختران مشتاق دانش، به آن حضرتعليه السلام پيام فرستادند و گفتند: «ما شنيدهايم كه دختر شما، حضرت زينبعليها السلام همانند مادرش، زهراى مرضيّه، منبع سرشار دانش و داراى علوم و كمالات است. اگر اجازه بدهيد به محضرش حاضر شده و از آن سرچشمه دانش بهرهمند شويم». علىعليه السلام اجازه داد تا دختر عالمهاش بانوان مسلمان كوفه را آموزش دهد و مشكلات علمى و دينى آنان را حل كند. زينبعليها السلام آمادگى خود را اعلام نمود و بعد از ديدارهاى مقدماتى، جلسه تفسير قرآن براى آنان تشكيل داد و پرسشها و شبهات آنان را جواب مىداد(3). از سخنان آن حضرتعليها السلام در طول مسافرت كربلا، كوفه و شام، خطبهها و سخنرانىهايى كه در فرصتهاى مختلف در برابر ستمكاران و طاغيان آن زمان و مردم ديگر ايراد فرمود، به خوبى معلوم مىشود كه مراتب علم و دانش و كمال آن بانوى بزرگوار از راه تحصيل و تعليم و اكتسابى نبوده است(4). همچنين در جنبه مقام علميش، علاوه بر توانايى براى ايراد خطبهها، نكته ظريف و اساسى وجود دارد و آن تصميمگيرىها و موضعگيرىهاى بهجا در مناسبتهاى لازم است كه خوب مىدانست كجا بايد نرم سخن گفت، در كجا بايد برآشفت و حماسه آفريد، در كجا بايد گريه كرد و اشك ريخت و چه وقت بايد عقل و منطق را به كار گرفت(5). همچنين نام زينب كبرىعليها السلام به عنوان يكى از محدثان برجسته شيعه، صفحات كتب رجال را مزيّن كرده است. روايتهاى آن حضرتعليها السلام در منابع معتبر شيعه از جمله در كتابهاى «من لا يحضره الفقيه»، «وسايلالشيعه»، «بحارالانوار» و... موجود است(6) كه آنها را از مادر و برادرش حضرت سيدالشهداءعليه السلام شنيده و براى ديگران روايت كرده است. اهمّ اين احاديث بدين شرح است: داستان نزول مائده آسمانى براى حضرت زهراعليها السلام، حديث «امّ ايمن» در ماجراى دفن حضرت علىعليه السلام، خطبه دفاع مادر از حق امامت و مطالبه فدك كه سند اخير را عدهاى از مورخان و محدّثين نامدار شيعه همچون شيخ صدوق در كتاب «علل الشرايع» و علامه مجلسى در «بحارالانوار» آوردهاند. به هر حال اين بانوى شجاع كربلا راوى حديث از مادر و برادر خود بوده و از نظر دانشمندان رجالى و حديثشناسان، عدالت و اعتماد اين بانوى پاك و بافضيلت در زمينه بيان حديث و مقامات علمى مورد تأييد قرار گرفته و صداقت و درايت او انكارناپذير است(7).عبادت و انقطاع از خلق در ميان فضايل و كمالات ملكوتى حضرت زينبعليها السلام، خلوت با معشوق و مناجات با قاضىالحاجات، درخشندگى خاصى دارد. سراسر زندگى او به خاطر جهاد و هجرت در راه خدا و همراهى و همگامى با پدر، مادر و برادر در جهت انجام وظيفه و احياى معالم و معارف اسلام، عبادت محسوب مىشود. عبادت آن بانوى مكرّمهعليها السلام تنها به معناى خاص «عبادت» نبود، بلكه تمام حركات و سكنات، خروش و فريادها، سفرها و اسارتها، بيدارگرىها و مبارزات و حتى نفسهاى او از آنجا كه به خاطر خداوند بود، همه از مراتبى عميق و والا از اخلاص و عبادت خداوند متعال برخوردار بود. اكثر شبها را به تهجّد و تلاوت قرآن، صبح مىكرد. به گفته برخى از مورّخان، عبادتها و نمازهاى شب پدر و مادر خود را از نزديك ديده بود. او در حماسه كربلا شاهد بود كه برادرش، حضرت امام حسينعليه السلام به برادرش حضرت ابوالفضلعليه السلام فرمود: «اى برادر! نزد دشمن برو و يك شب را مهلت بگير؛ شايد بتوانيم به نماز، دعا و خواندن قرآن استغفار در پيشگاه پروردگار مشغول شويم. خدا مىداند كه من نماز، دعا و استغفار و خواندن قرآن را دوست دارم(8). در شب يازدهم محرم، علىرغم آنهمه خستگى و فرسودگى و مشاهده آنهمه آلام روحى، نماز شب خود را خواند. امام سجادعليه السلام فرمود: «عمهام، زينبعليها السلام در مسير كوفه تا شام تمام نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مىكرد و در بعضى از منازل به خاطر شدت گرسنگى و ضعف، نشسته اداى تكليف مىكرد(9)». امام حسينعليه السلام كه خود معصوم و واسطه فيض الهى است، هنگام وداع با خواهرش فرمود: «خواهر جان مرا در نماز شب فراموش مكن(10)». اين، نشان از آن دارد كه اين بانو به قله رفيع بندگى و پرستش راه يافته بود و به حكمت و هدف آفرينش دست يازيده بود؛ بنابراين ديدهها را بازتر و افقها را برتر و معرفتها را قوىتر بايد كرد تا مقام عبوديت زينب كبرىعليها السلام را بهتر شناخت.آفتاب عفت زينب كبرىعليها السلام بانويى سرشار از بينش و بصيرت بود كه با سيره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» ديروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگويى ماندگار از شخصيت عظيم خويش به يادگار گذارد و معيارهاى حركت ارزشى و ضدارزشى را براى هميشه ترسيم كرد. وى در پاسدارى از عفت و عصمت، سرآمد زنان و دختران روزگار بود و با الهام از پيام آسمانى قرآن و طبق آموزههاى مادرش، فاطمه زهراعليها السلام، حجاب و عفت را مانند گوهرى ارزشمند براى يك زن مسلمان مىدانست و بر اين باور بود كه زن هنگامى به خداى خود نزديكتر است كه خود را از معرض ديد مردان بيگانه حفظ نمايد(11). زينب كبرىعليها السلام دختر آن مادرى است كه براى احقاق حق و دفاع از حقوق رهبر اسلام و حجت خدا از منزل بيرون مىآمد و با دشمنان، به احتجاج مىپرداخت؛ اما سر تا پا محجوب و پوشيده؛ همان مادرى كه وصيّت مىكند پيكرش را بعد از مرگ در تابوتى با ديوارههاى بلند بگذارند تا از انظار نامحرمان به دور باشد، پس طبيعى است كه دختر او هم بايد اين تعاليم بلند اسلام را رعايت نمايد؛ چراكه حفظ شرف و حيثيّت زن، واجب و حجاب از ضروريّات دين است و اصولاً تمام فداكارىهاى اين بانو براى تحقق احكام اسلام بود. بنابراين عفت و پاكدامنى خويش را حتى در سختترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت بر عفت خويش پاى مىفشرد. آن بانوى بزرگوار براى پاسدارى از مرزهاى حيا و عفاف بر سر يزيد فرياد زد كه: «آيا اين از عدالت است كه زنان و كنيزان خويش را پشت پرده نشانى و دختران رسول خداصلى الله عليه وآله را به صورت اسير به اين سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دريدى و صورتهاى آنان را آشكار ساختى(12)».نماد كمال عقل برترين معيار عقلگرايى در زندگى، ادب و ادبآموزى است. كيميايى كه تيرگىها و تاريكىهاى قلب را مىزدايد و نور و روشنايى در رواق وجود انسان مىافزايد به گونهاى كه بهاى بىنظير آدمى با سنجش مقدار ادب هر فردى، قابل تشخيص خواهد بود. زينب كبرىعليها السلام شخصيت شايستهاى بود كه درس ادب را در مكتب امامت آموخته بود و سيره و سخن پدر و مادر خود را از اعماق وجود خود پذيرفته بود. در گفتار و رفتار، صميمى، مهربان، صادق و مؤدب بود به گونهاى كه زنان بسيارى در نخستين برخورد، شيفته شيوه و مجذوب اخلاق روحپرور او مىشدند(13). ادب و احترام حضرت زينبعليها السلام به برادر خود آنچنان بود كه هنگامى كه عبداللَّه بن عباس به امام حسينعليه السلام گفت: شما كه به اين سفر خطرناك مىرويد چرا زنها را با خود مىبريد؟ حضرت زينبعليها السلام با شنيدن اين سخن سر از محمل خود برآورده و فرمود: «اى پسر عباس! آيا مىخواهى بين من و برادرم جدايى بيندازى؟ هرگز من از او جدا نخواهم شد(14)». در حادثه عاشورا در برابر آنهمه مصائب و داغها و حوادث، هرگز از مسير ادب و عبوديّت نسبت به حضرت حق خارج نشد و هيچگاه كلمهاى حاكى از دلتنگى، نارضايتى، اعتراض، شكايت و تنگنظرى بر لب نراند. هرچه مىگفت بر طبق رضايت خداوند متعال و مقدرات او بود و بلكه بالاتر از آن در پاسخ طعنه پسر زياد، مىفرمود: «إنّى ما رَأَيْتُ إلاّ جَميلاً(15)»: «من جز زيبايى نديدم». كه اين كلام در نظر اهل آن، از بالاترين مراتب توحيد، عرفان، قرب به خداى متعال و رسم بندگى و عبوديت، حكايت دارد و كمال ادب عاشق را نسبت به معشوق نشان مىدهد.ايثار عقيله بنى هاشمعليها السلام در اين صفت، گوى سبقت را از ديگران ربوده بود. او براى حفظ جان ديگران، خطر را به جان مىخريد و در تمام صحنهها، ديگران را بر خود مقدم مىداشت. او در ماجراى كربلا حتى از سهميه آب خويش استفاده نمىكرد و آن را نيز به كودكان مىداد. در بين راه كوفه و شام با اين كه خود گرسنه و تشنه بود، «ايثار» را به بند كشيده و آن را شرمنده ساخت. امام زينالعابدينعليه السلام مىفرمود: «عمهام، زينبعليها السلام، در مدت اسارت، غذايى را كه به عنوان سهميه و جيره مىدادند، بين كودكان تقسيم مىكرد؛ زيرا در شبانهروز به هر يك از ما يك قرص نان مىدادند. او سختىها و تازيانهها را به جان خود مىخريد و نمىگذاشت بر بازوى كودكان اصابت كند(16)».دفاع از حريم ولايت حضرت زينبعليها السلام حركت و هدايت انسانها را بدون امامعليه السلام، سكون و هلاكت مىدانست و زمامدارى زيانآلود نااهلان را باعث دورماندن تودهها از صراط مستقيم مىديد. بدين علت، دفاع و حمايت از مقام امامت و ولايت را سرلوحه مسوؤليتهاى خويش قرار داده بود و با تمام توان، بعد از حادثه عاشورا به ارائه رهنمودهاى شايسته و مبارزه با زرمداران و زورمحوران در قالب خطابه مىپرداخت. وى چون دستپرورده زهراى اطهرعليها السلام بود، درس ولايتمدارى را از مادر فراگرفته بود. از يك سو در جهت معرفى و شناساندن ولايت، از طريق نفى اتّهامات و يادآورى حقوق فراموش شده اهل بيت تلاش كرد و از سوى ديگر سر تا پا تسليم امامت بود؛ چه در دوران امامت امام حسينعليه السلام و چه در دوران امام سجادعليه السلام كه حتى در چند مورد از جان امام سجادعليه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمايت نمود.كرامت هر چند هزاران كرامت از اين بانوى بزرگوار سر زده است، اما فقط نمونهاى را نقل مىكنيم. مرحوم ثقةالاسلام نورى از سيد محمدباقر سلطانآبادى نقل مىكند: «به چشمدرد شديدى در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان كردم فايدهاى نكرد و برعكس مريضىام شديدتر شد. بعضى از دكترها مىگفتند قابل علاج نيست. برخى هم قول شش ماه بعد مىدادند و من هر روز از روز قبل نالانتر مىشدم تا اينكه سياهى چشمم گرفته شد و ديگر نمىتوانستم بخوابم. در آن موقع يكى از دوستانم براى خداحافظى به ديدنم آمد. او مىخواست به كربلا برود. من هم با او همراه شدم. در منزل اول دردچشم شديدتر شد و همه مرا شماتت مىكردند مگر يك نفر. بالاخره به منزل دوم رسيديم، درد شديدتر از قبل شد و ورم چشمم افزونتر؛ تا اينكه نزديك سحر آرام شد. در عالم رؤيا عقيله بنى هاشم، زينب كبرى3، را ديدم كه گوشه مقنعهاش را به چشمم مىكشيد. از خواب بيدار شدم و چشمم خوب شد. دوستانم باور نمىكردند، سوار شديم در بين راه درد و ناراحتى احساس نمىكردم. من كه هميشه ناراحت و عاجز بودم، پيش خود گفتم: كاش بسته روى چشمم را باز مىكردم. تا باز كردم، ديدم همهچيز را مىبينم. صدا زدم كه رفقا بياييد. همه آمدند و گفتند: كدام چشمت درد مىكرد؟ گفتم: چشم چپم بود. هرچه نگاه كردند تفاوتى بين چشم چپ و راستم نديدند(17)».1) كهف، 65. 2) سفينة البحار، ج 1، ص 558. 3) رياحين الشريعة، ج 3، ص 57. 4) زندگى زينبعليها السلام، رسولى محلاتى، ص 10. 5) زينب قهرمانعليها السلام، احمد صادقى اردستانى، ص 103. 6) ماهنامه مبلّغان، شماره 31، جمادىالاولى 1423، ص 21. 7) زنان دانشمند و راوى حديث، صادقى اردستانى، ص 278. 8) تاريخ طبرى، ج 6، ص 238. 9) رياحين الشريعة، ج 3، ص 62. 10) همان، ص 62. 11) ماهنامه مبلّغان، شماره 31، ص 18. 12) بحارالانوار، ج 45، ص 134. 13) مجله پيام زن، شماره 128، ص 19. 14) رياحين الشريهة، ج 3، ص 41. 15) بحارالانوار، ج 45، ص 116. 16) ماهنامه مبلّغان، شماره 33، رجب 1423، ص 43. 17) زندگانى زينب كبرىعليها السلام، شهيد دستغيب، ص 19 به نقل از ماهنامه مبلّغان، پيش شماره 7، ص 15 - 14. انتهای پیامhttp://shafaqna.com/persian/ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سخنرانی عبد صالح پیرامون شخصیت حضرت عباس علیه السلام | عبدالرحمن | 0 | 1,155 |
۱۸/بهمن/۹۶ ۱۷:۵۷ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| لحظات اخر زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام چگونه گذشت؟ | Islam | 0 | 1,228 |
۱۸/آذر/۹۵ ۲:۴۰ آخرین ارسال: Islam |
|
| 40 حدیث در وصف,سالار شهیدان امام حسین(علیه السلام) | GustavoWoltmann | 0 | 1,192 |
۱۹/شهریور/۹۵ ۲۱:۴۴ آخرین ارسال: GustavoWoltmann |
|
| يا اميرالمومنين (علیه السلام) | مصطفي مازح7610 | 4 | 2,887 |
۱۸/تیر/۹۴ ۸:۵۵ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| کاشانی | منقبت امیرالمومنین علی علیه السلام | ehsan8taherian | 0 | 1,507 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۸:۱۷ آخرین ارسال: ehsan8taherian |
|
| توصیه امام رضا علیه السلام برای روزهای پایانی ماه شعبان: | مرتضی اقبالی | 0 | 1,350 |
۲۵/خرداد/۹۴ ۱۶:۳۱ آخرین ارسال: مرتضی اقبالی |
|
| کلام جاودان علی علیه السلام | عمار رهبری | 12 | 4,971 |
۲۲/خرداد/۹۴ ۱۲:۵۲ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|







