|
شهيد نوجوان سيد عليرضا كريمي
|
|
۱۶:۲۳, ۲۲/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/شهریور/۹۲ ۰:۱۴ توسط ali0077.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
شهید علیرضا کریمی متولد 22 شهریور سال 1345 مقارن با ایام ماه مبارک رمضان در محله سیرجان اصفهان بدنیا آمد.بدلیل بیماری شدیدی که داشت پزشکان معتقد بودند که زیاد زنده نمی ماند.به طوری که در 4 سالگی کبد وی از بین رفته و دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود. روزی سیدی سبزپوش به مغازه پدرش مراجعه کرده و بی مقدمه می گوید کار خوبی کردی که علیرضا را نذر آقا ابالفضل(علیه السلام) کردی.همین امروز سفره آقا ابالفضل (علیه السلام) را پهن کن و به مردم غذا بده، 3 مجلس روضه برای حضرت در حرمش نذر کرده ای که من انجام می دهم. سپس اسکناسی را جهت برکت کاسبی به پدر می دهد.آن روز بچه به طرز معجزه آسایی شفا می یابد به طوری که سال ها بعد قهرمان ورزش های رزمی می شود. در عملیات محرم در اثر اصابت گلوله خمپاره سر و دست و پای او مجروح می شود. بعد از پایان دوران مجروحیت به جبهه باز می گردد.فرمانده گردان امیرالمؤمنین(علیه السلام) به خاطر شجاعت و مدیریتی که علیرضا از خود نشان داده بود، مسئولیت دسته دوم از گروهان ابالفضل(علیه السلام) را به او می دهد. در آخرین دیدار با خانواده اش به مادر می گوید ما مسافر کربلائیم راه کربلا که باز شد بر می گردیم. در پایان آخرین نامه ای که فرستاد نوشته بود به امید دیدار در کربلا. در عملیات والفجر 1 هر دو پای علیرضا مورد هدف تیرهای عراقی قرار می گیرد و در جواب فرمانده اش که می خواهد او را به عقب بیاورد می گوید ، شما فرمانده ای برو بچه ها منتظرت هستند.علیرضا در حالیکه روی زمین افتاده و به سختی می خواست خودش رابه سمت تپه ها بکشاند، ناگهان یکی از تانک های عراقی به سرعت به سمت وی رفته و از روی پاهایش رد می شود.در اینجا فقط 16 ساله بود.16 سال بعد درست همان روزی که اولین کاروان به صورت رسمی عازم کربلا می شود پیکرش را در منطقه فکه شمالی پیدا کرده و شب تاسوعای حسینی به وطن باز می گردانند.به خواب مسئول گروه گروه تحفس لشکر امام حسین(علیه السلام) می آید و محل دفنش را هم می گوید. مردم در مسجد در دسته عذاداری کنار پیکرش تا صبح می مانند. صبح روز تاسوعا همراه با دسته سینه زنی در گلزار شهدای اصفهان او را به خاک می سپارند. يك خاطره از آن شهيد: آن روز، به مسجد نرسیده بود. برای نماز به خانه آمد و رفت توی اتاقش. داشتم یواشکی نماز خواندنش را تماشا می کردم. حالت عجیبی داشت. انگار خدا، در مقابلش ایستاده بود. طوری حمد و سوره می خواند مثل اینکه خدا را می بیند؛ ذکرها را دقیق و شمرده اَدا می کرد. بعدها در مورد نحوه نماز خواندنش ازش پرسیدم، گفت: «اشکال کار ما اینه که برای همه وقت می ذاریم، جز برای خدا! نمازمون رو سریع می خونیم و فکر می کنیم زرنگی کردیم؛ اما یادمون می ره اونی که به وقت ها برکت می ده، فقط خداست.» فرازهایی از وصیتنامه شهید علیرضا کریمی : " هرگز آنان که در راه خدا کشته می شوند مرده نپندارید ، بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگار خویش روزی می خورند " به نام خدا و با سلام بر حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نائب برحقش امام خمینی و تمامی کسانی که در راه اسلام خدمت میکنند . شکر خدا را مینمایم که قدری مهلتم داد تا اسلام واقعی را بشناسم و در تاریکی جهل از دنیا نروم . انقلاب اسلامی باعث شد که سر از گریبان خود بیرون آوریم و دور و بر خود را بنگریم و به زندگی از دید دیگری نگاه کنیم . آری امام کاری بس عظیم کرد . باعث شد دنیا از خواب بیدار شود و انسانیت را دوباره یادآوری نمود . من خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و علی (علیه السلام) میکنم و افتخار میکنم که مرام و مکتب من اسلام است . اسلام به من فهماند که چگونه بیندیش و چگونه راه را انتخاب کن . من با قلبی روشن خون خود را برای اسلام می ریزم و پیام می رسانم که با جاری شدن خونمان است که حکومت ما نورانی تر و به حکومت عدل صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) متصل می شود . امیدوارم که حکومت ما زمینه ساز انقلاب امام مهدی (علیه السلام) باشد . اما مادر جان بعد از شنیدن خبر شهادتم اشک نریز ، زیرا امام بزرگوار ما نیز در سوگ فرزندش اشک نریخت ، چون می دانست رضای خدا در این امر است . و شما پدر بزرگوارم وصیتم به شما این است که راه مرا در کمک به فقرا و نیازمندان ادامه دهید . شما خواهرانم ؛ شما هم زینب زمان باشید و پسرانتان را حسین وار تربیت کنید و در راه خدا مبارزه کنید . خدایا تو میدانی که من هر چه کرده ام برای رضای تو بوده ، پس ما را یاری کن که در راه تو قدم برداریم . خدایا اسلام را پیروز کن و اگر در من لیاقت می بینی شربت گوارای شهادت را به من بنوشان . و شما ای منافقین فراری از خلق که بعد از پیروزی انقلاب ، فقط اسم و نام سازمانتان را به دنبال می کشید ، به عنوان یک برادر دلم برای شما می سوزد ، یک مشت جوان پاک که رهبرشان آنها را منحرف کرده اند . کمی فکر کنید ! به خود بیایید ! خدایا این پیر جماران ، این بت شکن تاریخ ، این درهم کوبنده ستمگران را در پرتو خود نگهدار . خدایا مرا به خودم وا مگذار . پدر و مادرم را نیز ببخش و آمرزشت را نصیبمان فرما . آمین یا رب العالمین ........................................................................................................................................................... ضمنا زندگينامه و خاطرات شهيد در كتاب مسافر كربلا گرد آوري شده است
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| دفترچه گناهان یک شهیدِ نوجوان | سدرة المنتهی | 3 | 1,826 |
۴/خرداد/۹۵ ۲۱:۴۴ آخرین ارسال: مهدی2012 |
|
| شهيد عماد مغنيه | pajoheshgar | 6 | 3,290 |
۱/تیر/۹۴ ۱۱:۲۶ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| درخواست نوجوان بسیجی از رهبر معظم انقلاب | یاوران مهدی | 3 | 2,307 |
۵/تیر/۹۳ ۱۱:۲۳ آخرین ارسال: soheyl68 |
|
| نوجوان شهید مهرداد عزیزالهی چگونه بزرگ شد؟ | الهی313 | 1 | 1,737 |
۱۲/فروردین/۹۳ ۱۱:۳۴ آخرین ارسال: الهی313 |
|
| برگي از دفتر خاطرات يك نوجوان رزمنده | NARJES | 0 | 1,132 |
۱۹/دی/۹۲ ۰:۳۴ آخرین ارسال: NARJES |
|
| فرازهايي از وصيت نامه ي شهيد | NARJES | 2 | 1,674 |
۸/آبان/۹۲ ۱۷:۱۹ آخرین ارسال: سیمرغ |
|
| ***شهيد احمدرضا احدی (رتبه اول کنکور پزشکی)*** | عبدالرحیم | 8 | 4,058 |
۱۷/تیر/۹۲ ۲۳:۵۷ آخرین ارسال: عبدالرحیم |
|







