کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ده سکانس تلــــــــــخ ...
۲۰:۲۹, ۲۸/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۱ ۲۰:۳۰ توسط soshiant.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


1- نشست، زنش کنارش... نمیتونست حرف بزنه،
زنش آهنربا خواست، به هر جای بدن که میزد میچسبید ، نقطه به نقطه...
آه کشید...
من شکستم...

2- محکم وایساده بود ، مادر شهید بود ، پرسیدم: نحوه ی شهادت؟

نشست ، خرد شد، گریه کرد .
گفت : همه از تشنگی شهید شدن ، پسر من موند تو محاصره ، تو سرما یخ زد
گریه کرد
آه کشید
من شکستم...

3- نشست ، نگاه کرد ، فحش داد ،لعنت کرد ، ناله کرد، گریه کرد.
گفت: به جای درمان ، برای اینکه صدامون در نیاد ، سهمیه تریاک دادن...رایگان...
آه کشید...
من شکستم...

4- پیرمرد بود ، موهاش مثل برف سفید ،

پرسید : آمار جدید نداری؟
گنگ بودم ، گریه کرد .گریه کردم
گفت: میدونم برمیگرده ، انقدر باحاج خانم زنده میمونیم تا برگرده .
گریه کردم ،گریه کرد
آه کشید...
من شکستم...


5- شیمیایی بود ، ده درصد! دروغم نمیگفت ، مدارک پزشکیش کامل بود.

دوتا دختر داشت ، هردو عقب افتاده...از اثرات شیمیایی
گریه کرد...
آه کشید...
من شکستم...

6- موجی بود ، فریاد زد ، با سر بینی یک نفر و شکست ،

نشست ، گریه کرد
دختر هفده سالش دوشب بود که فرار کرده بود ، از دست بابای موجیش...
گریه کرد...
آه کشید...
من شکستم...

7- از اثرات جانبازی شهید شده بود ،

حتی اسمشو شهید نذاشتن . زنش رفته بود.
دو تا بچه داشت با یک پدربزرگ پیر
پدربزرگ گریه کرد
آه کشید...
من شکستم...

8- نشست ،آروم ، اسمش حسین بود .

دکمه هاش و باز کرد ، ترسیدم ،
توی بیمارستان چه بلاهایی که سرش نیاورده بودن ،
از بالا تا پایین بخیه ، بخیه هایی که عفونت کرده بود ،
موجی هم بود ، دوباره برده بودنش کمیسیون ،
با بزرگواری !!! ده درصد داده بودن ،
یه بار که موجی شده بود،
دختر سه ساله شو چنان به دیوار زده بود که کلیه ی بچه مشکل پیدا کرده بود ،
مثل یه بچه گریه میکرد ، دعواش کردم ، بغض کرد...واقعا بچه بود...
قول داد دیگه کار بد نکنه
گریه کرد...
آه کشید...
من شکستم...

9- بیشتر از بیست سال بود که روی تخت می خوابید . 70 درصد بود

از گردن به پایین قطع نخاع بود .
دکترای حقوق داشت
حتی خانواده اش فراموشش کرده بودن
لبخند میزد . حتی از زخم بستر هم شکایت نمیکرد
یکدفعه همه ی بدنش شروع به لرزیدن کرد ، حتی تخت هم میلرزید
منم میلرزیدم
رفتم عقب
سرمو پایین انداختم
از خودم شرمنده بودم
دعوام کرد
گفت رفتم جنگیدم تا تو گریه نکنی
فدای سرت

آه کشید...
من شکستم...

10- باباش مفقودالاثر بود

گفته بودن یا سهمیه ی دانشگاه یا کمک هزینه ی خرید مسکن ،
به خاطر مادرش دانشگاه نرفته بود ...
آه کشید...
من شکستم...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، meshkat ، faraz_223 ، یاوران مهدی ، bahman6307 ، راحیل
۲۱:۱۳, ۲۸/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #2

به نام خدا
سلام


اتل متل راحله
اخموی بی حو صله
مامان چرا گفت بگیر
از پدرت فاصله


دلش هزار تا راه رفت
بابا خسته کاره؟
مامان چرا اینو گفت؟
بابا دوستش نداره؟


باید اینو بپرسه
اگه خسته کاره
پس چرا بعضی وقتا
تا نیمه شب بیداره؟


نشونه بیداریش
سرفه های بلنده
شش ماه پیش تا حالا
بغض می کنه می خنده


شاید اونو نمی خواد
اگه دوستش نداره؟
پس چرا روی تختش
عکس اونو می ذاره؟


با چشمای مریضش
عکسو نگاه می کنه
قربون قدش میره
بابا بابا می کنه


با دست پر تاولش
آلبومی رو که داره
از کنار پنجره
ور می داره میاره



با دیده پر از اشک
آلبومو وا می کنه
رفیقای جبهه رو
همش صدا می کنه


آلبوم عکس بابا
پر از عکس دوستاشه
عکسی هم از راحله ست
تو بغل باباشه


با دیدن اون عکسا
زنده می شه میمیره
با یاد اون قدیما
بابا زبون می گیره


قربون اون موقع ها
قربون اون صفا تون
دست منم بگیرید
دلم تنگ براتون


از اون وقتی که بابا
دچار این مرض شد
مامان چقدر پیر شده
بابا چقدر عوض شد


مامان گفته تو نماز
برا بابات دعا کن
دستاتو بالا ببر
تقاضای شفا کن


دیشب توی نمازش
واسه باباش دعا کرد!
دستاشو بالا برد و
تقاضای شفا کرد


نماز چون تموم شد
دعا به اخر رسید
صدای گریه های
مامان تو خونه پیچید


دخترکم کجایی؟
عمر بابا سر اومد
وقت یتیم داری و
غربت ما در اومد


دخترکم کجایی؟
بابات شفا گرفته
رفیقا شو دیده و
ما رو گذاشته رفته


آی قصه قصه قصه
یه دستمال نشسته
خون سرفه بابا
رو این پارچه نشسته


بعد شهادت او
پارچه مال راحله ست
دختری که در پی
شکست یه فاصله ست


کنار اسم بابا
زائر کربلایی
یه چیز دیگه م نوشتن
شهید شیمیایی

به یاد زنده یاد بهزاد[ابوالفضل] سپهر
غزل خوان بی ریای شهدا
التماس دعا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: خاک ، meshkat ، faraz_223 ، یاوران مهدی ، bahman6307 ، mohammadhadi ، راحیل
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا