کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مگه چي شده؟؟؟؟؟؟؟؟
۱۸:۱۵, ۵/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/فروردین/۹۲ ۲۲:۲۵ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

به نام پروردگار علی الاعلی

.....عمر به ابوبکر گفت: چرا کسی را سراغ علی نمی فرستی تا او هم بیعت کند ؟
غیر از علی و آن چهار نفر(سلمان، ابوذر، مقداد و زبیر) همه بیعت کردند !ابوبکر از عمر پرسید : چه کسی را بفرستیم ؟
عمر گفت: قنفذ را میفرستیم ،
او مردی خشن و ستمگر است . او از آزادشد گانو یکی از از افراد قبیله "بنی عدی بن کعب " است.
قنفذ به همراهی عده ای به سوی خانه امیرالمومنین (علیه السلام) به راه افتادند....و اجازه خواستند.
ولی حضرت علی (علیه السلام) به آنها اجازه نداد .
قنفذ و همراهانش نزد ابوبکر و عمر بازگشتند و گفتند : به ما اجازه داده نشد ، در این حالابوبکر و عمر هر دو در مسجد نشسته و مردم اطرافشان را گرفته بودند.
عمر گفت: برگردید ! اگر اجازه داد داخل شوید وگرنه بدون اجازه داخل شوید !
دوباره به راه افتادند و در خانه علی (علیه السلام)اجازه خواستند.
حضرت فاطمه زهرا،
دختر پیامبر خدا ، و سیدة النساء العالمین ،فرمود:نمیگذارم بدون اجازه وارد خانه من شوید.
بار دیگر بازگشتند ولی قنفذ ملعون آنجا ماند.
آنها به ابوبکر و عمر گفتند : فاطمه چنین گفت و نگذاشت بدون اجازه وارد خانه شویم.
عمر خشمگین شد و گفت: ما با زنها کاری نداریم !

آتش زدن در خانه فاطمه
[/u]
سپس عمر به عده ای که در اطرافش بودند دستور داد تا هیزم آوردند و عمر به کمک آنهاهیزم را اطراف منزل علی و فاطمه و فرزندانش قرار دادند.
سپس عمر با صدای بلند فریاد زد: قسم به خدا یا علی باید خارج شوی و با خلیفه رسول الله !! بیعت کنی وگرنه شما را با آتش میسوزانم !

فاطمه (علیه السلام) فرمود: ای عمر ، ما را با تو کاری نیست.
[b]عمر گفت: در را باز کن وگرنه خانه را با خودتان آتش میزنم.
فاطمه (علیه السلام) فرمود: آیا از خدا نمی ترسی و به خانه ام داخل میشوی ؟!
کلمات مستدل و در عین حال سوزناک فاطمه در عمر تاثیری نکرد وعمر از کار خود منصرف نشد و آتشی خواست و با آن در خانه را آتش کشیدو با فشار به در خانه داخل شد.
فاطمه (علیه السلام) جلو آمده فریاد زد: ای پدر ، ای رسول خدا !
عمر شمشیرش را که در غلاف بود بلند کرد و به پهلوی فاطمه زد.
فاطمه ناله ای زد : ای پدر .......!
عمر تازیانه را بلند کرد و به بازوی فاطمه زد.
فاطمه صدا زد : یا رسول الله ، ابوبکر و عمر بعد از تو چه بد رفتاری کردند.

عکس العمل امیرالمومنین (علیه السلام)
با مشاهده این جریان ، ناگهان علی (علیه السلام) از جا بلند شد و یقه عمر را گرفت واو را محکم کشید و بر زمین زد و به بینی و گردنش کوبید و خواست او را بکشد .......
که فرمایش پیامبر و وصیت او را به خاطر آورد و فرمود:
قسم به خدایی که محمد را به پیامبری ارج نهاده است ، ای پسر صهاک (ای عمر) ،اگر نبود کتابی از طرف خدا گذشته و نیز عهدی که با رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کرده ، می فهمیدی که تو نمیتوانی داخل خانه من شوی!

در اینجا ، عمر از دست علی (علیه السلام) آزاد شد و از مردم کمک خواست.
مردم رو به خانه علی(علیه السلام) آوردند و داخل خانه شدند.
امیرالمومنین (علیه السلام) دست به شمشیر برد.
قنفذ از ترس اینکه مبادا علی (علیه السلام) با شمشیر خارج شود ، برگشت ،
چون صلابت و شدت عمل علی را میدانست.
ابوبکر به قنفذ دستور داد تا برگردد و گفت : اگر علی حمله کرد
کنار بیایید و الا سرسختانه داخل شوید.
و اگر مانع شد خانه اش را آتش بزنید.
قنفذ ملعون راهی خانه علی (علیه السلام) شد و با همراهانش با شدت وارد خانه شدند.
علی (علیه السلام) دست به طرف شمشیر برد ، ولی آنها زودتر به شمشیر حمله ور شدند
و
چون عده شان زیاد بود غالب شدند.

سپس بعضی دست به شمشیر بردند و بالاخره اطراف علی را گرفتند و ریسمان به گردن آن حضرت انداختند !

هنگامی که امیرالمومنین (علیه السلام) را از در خانه به مسجدمی کشاندند....فاطمه (علیه السلام) جلو آمد و خود را بین علی و آنها فاصلهقرار داد و مانع شد.
قنفذ ملعون چنان با تازیانه به فاطمه (علیه السلام) زد
که اثر آن تازیانه پس از شهادت فاطمه (علیه السلام) همچون بازوبندی دربازوی او باقی بود.
لعنت خدا بر قنفذ باد.
سپس علی را کشان کشان نزد ابوبکر آوردند در حالیکه عمر ،با شمشیر بالای سرش ایستاده بود و دیگران اطراف ابوبکر را گرفته بودندو همه مسلح بودند.

عکس العمل فاطمه (علیه السلام)

سلیم گوید: از سلمان پرسیدم: آیا بدون اجازه به خانه فاطمه داخل شدند؟

پاسخ داد : آری ، والله بدون اجازه در حالیکه فاطمه (علیه السلام) با صدای بلند فریاد زد:پدرم ، یا رسول الله ! ابوبکر و عمر ، بعد از تو و دور از چشمانت ، با تو بد رفتاریکردند.
همه مردم با دیدن این وضع گریه میکردند
جز عمر و خالد و مغیره.و عمر میگفت: ما را با زنها و رای آنها کاری نیست !
علی را به ابوبکر برسانید تا بیعت کند.

[u]سخنان امیرالمومنین (علیه السلام) با ابوبکر
در این حال علی (علیه السلام) می فرمود : به خدا قسم ، اگر شمشیر به دستم بودمی فهمیدید که شما هیچگاه به چنین کاری دست نمی یافتید.
قسم به خدا ، از جهاد خود را منع نمی کنم.
اگر چهل نفر مرا یاری میکردند
جمعیت شما را پراکنده میکردم.

لعنت خدا بر کسانی که با من بیعت کردند و سپس مرا تنها گذاشتند.
وقتی ابوبکر چشمش به علی افتاد فریاد کرد: علی را رها کنید !
علی (علیه السلام) فرمود:ای ابابکر ، چقدر زود بر رسول الله طغیان کردی !
تو به کدام حق و با چه مقامی مردم را به بیعت خود دعوت کردی ؟!
آیا تو دیروز به امر خدا و رسول با من دست بیعت ندادی؟!

دفاع فاطمه و مجروح شدنش
و اما نتیجه زدن قنفذ به فاطمه (علیه السلام):
وقتی فاطمه
(علیه السلام) خود را میان قنفذ و شوهرش قرار داد و[/b] قنفذ با شلاق بر آن حضرت زد ،

عمر کسی را نزد قنفذ فرستادو گفت: اگر فاطمه بین تو و علی فاصله شداو را بزن!
قنفذ ، فاطمه (علیه السلام) را پشت لنگه درب قرار داد و در
را فشار داد و استخوان پهلوی فاطمه (علیه السلام) راشکست ، و طفلی که در رحم داشت سقط کرد .
فاطمه (علیه السلام) همواره در بستر بیماری بود تا ازهمان بیماری شهید شد.

از کتاب اسرار آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)تالیف : سلیم بن قیس
متوفای ۹۰ هجری قمری امام زین العابدین(علیه السلام):سلیم راست گفته است. همه اینها احادیث ماست که از آنهاخبر دارم. امام صادق (علیه السلام):هر کس از پیروان و دوستان ما کتاب سلیم بن قیس هلالی را نداشته باشدچیزی از مسایل امامت ما نزد او نیست و از وسیله های ما هیچ آگاهی نداردو آن کتاب الفبای شیعه و سری از اسرار آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)است.
[تصویر: 24.gif] توضیح: عرض شود خدمت شما عزیزان
دو حدیثی که در بالا ذکر شده از کتاب اسرار آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل شده.

یکی از کسانی که کتاب اسرار آل محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را تایید کرده جناب علامه مجلسی در اوایل کتاب "بحار الانوار " است.

و نیز شیخ صدوق و کلینی نیز از سلیم حدیث نقل کرده اند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، mohaddese ، R3Z4 ، joseffist ، Havbb 110 ، laanbar1-2-3 ، Farzaneh ، hesam110
۲۱:۲۰, ۵/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/فروردین/۹۲ ۲۱:۲۱ توسط R3Z4.)
شماره ارسال: #2

شما که این همه زحمت کشیدی یه لطفی که یکم مرتبش کن. پاراگراف بندی و عنوان گذاری کن.
بعضی جاهاش باعث کج فهمی می شه.
با این حال دستت درد نکنه.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: aboutorab
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا