کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سعد بن ابی وقاص
۱۷:۰۵, ۱۰/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۴۱ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر دوستان گرامی تالار بیداری اندیشه. خداوند متعال را شاکرم که توفیق خدمت به شما دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) به این حقیر عطا نموده است. این مطلب به زندگی صحابی معروف سعد بن ابی وقاص اختصاص دارد که ان شاء الله به تدریج برایتان قرار می دهم. این مطالب از کتاب «سعد بن ابی وقاص، باز خوانی یک ریزش» نوشته محمد محسن طبسی،نشر برگ فردوس، سال 1386» اقتباس شده است.

معرفی

نام او «سعد» و نام پدرش «مالک» می باشد.نسب کامل او «سعد بن مالک بن وهیب بن عبد مناف بن زهرة بن کلاب بن مُرَّة» است. کنیه اش «ابواسحاق»(1) است و معروف است که از قبیله «بنی زُهره» بوده واز طرف پدر به «کلاب بن مُرَّة»جد حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) واز طرف مادر به بنی امیه منتهی می شود.

نسب پدری سعد قبلا ذکر شد، اما نسب مادری او به این شرح است:

«حمنة بنت سفیان بن امیّة بن عبد شمس»(2)

البته در برخی از روایات ذکر شده که سعد از قبیله «بنی عُذره» بوده.(3)

از نکات قابل ذکر درباره او این است که به طور اغراق آمیزی شخصیت او را بزرگ جلوه داده اند در حالی که تناقضات آشکاری بین این تعاریف و روایات شیعه وسنی وجود دارد که با یاری خداوند متعال سعی می کنم بخشی از این موارد را بیان کنم.

1-اسلام آوردن سعد

در برخی منابع آمده است که «سعد از سابقین در اسلام می باشد»(4)

در حالی که واقعیت این است که سعد در 17 سالگی توسط ابوبکر اسلام آورد(5). که در این باره ذکر چند نکته ضروری است:

1-طبری در روایت صحیح، به سند خودش از محمد بن سعد نقل می کند، که محمد از پدرش سعد بن ابی وقاص در مورد تقدم اسلام ابوبکر سوال می کند که سعد در پاسخ می گوید:«خیر، ابوبکر بعد از پنجاه نفر به اسلام گروید.»(6) محمد بن حنفیه نیز به این نکته اشاره دارد. (7)

2-بسیاری از مورخین ومحدثین تقدم اسلام حضرت امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) را نقل کرده اند.به عنوان مثال ابن حجر عسقلانی می گوید: طبق قول اهل علم، ایشان نخستین مسلمان می باشند. (8)

3-ابن عباس به نقل از حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می گوید:« به مدت هفت سال ملائکه بر من (پیامبر)و علی بن ابی طالب(علیهم السلام) درود می فرستادند، صحابه از حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پرسیدند چرا بر شما و علی چنین گذشت؟ حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در پاسخ فرمودند: به خاطر این که غیر از علی، مرد دیگری با من نبود. (یعنی مسلمان نبود)(9) در نقل دیگری آمده به خاطر این که فقط ما نماز می خواندیم وفردی دیگر نماز نمی خواند.(10)

با این وصف با توجه به این که تا هفت سال بعد از ظهور اسلام، فقط حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) مسلمان شده بودند وپس از هفت سال پنجاه نفر اسلام آوردند و بعد ابوبکر اسلام آورد و سعد هم به دست ابوبکر مسلمان شد، آیا هنوز هم می توان گفت که سعد از سابقین در اسلام می باشد؟

پی نوشت

(1) شمس الدین ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج1،ص92

(2) احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج10، ص11.محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج3، ص 137. ابن عبد البر قرطبی، الاستیعاب فی المعرفة الاصحاب، ج2، ص 171.عزالدین ابن اثیر جزری، اُسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج2، ص290. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، ج2،ص33.

(3) مسعودی، مروج الذهب، ج3، ص18و 19. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج11، ص67، خطبه 207.

(4) اُسد الغابة، ج2، ص290. سیر اعلام النبلاء، ج1،ص98. صلاح عبدالفتاح خالدی، سعد بن ابی وقاص، ص 56 و57. عبدالقادر شیخ ابراهیم، عمالقة السلام، ص 6. الاصابة، ج2، ص33.

(5) الطبقات الکبری، ج3،ص 139. ابن جریر طبری طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج1، ص541. سیر اعلام النبلاء، ج1،ص 96.

(6) تاریخ الامم و الملوک، ج1، ص540. ابن عساکر نیز در تاریخ خود این حدیث را نقل کرده که سیوطی سند آن را تقویت می کند. تاریخ الخلفاء، ص 47.

(7) ابن ابی شیبه، المصنف، ج 7،ص47.ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، ص 53.

(8) الاصابة فی تمییز الصحابة، ج2،ص506.

(9) ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج42، ص36.

(10) همان، ص43. متقی هندی، کنز الاعمال، ج11، ص616،ح 32989


ان شاء الله ادامه دارد.......
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: در جستجوی سختی ، وحید110 ، محب الزهرا ، hesam110 ، سید ابراهیم ، علی 110 ، joseffist ، Patriot ، m.hossein ، سجاد313 ، أین المنتظر ، لبخند خدا ، مصباح ، عبدالرحمن
۱۷:۰۲, ۱۱/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۴۳ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #2
آواتار

2-رفتار ناپسند با مادر: یکی دیگر از موارد تناقضات عجیب در مورد سعد این است که او مدعی است چهار آیه درباره او نازل شده است (1)که البته این آیات هیچ فضیلتی را برای او اثبات نمی کند.یکی از این آیات، آیه 14 و 15 سوره لقمان می باشد.


سعد داستان اسلام آوردنش را این گونه می گوید:

روزی از تیراندازی به خانه بازگشتم، دیدم مردم دورمادر و برادرم «عامر» جمع شده اند، علت را جویا شدم، گفتند مادرت عامر را گرفته و از او می خواهد که به خاطراسلام آوردن سعد و عامر، نه چیزی بخورد و نه چیزی بیاشامد. سعد با حالت خشم، جمعیت را شکافت و به طرف مادر خود رفت وبا گفت: من این عهد تو را به عهده می گیرم، مادرش که دید سعد تازه رسیده است و به گمان این که از ماجرا خبر ندارد، به وی گفت: برای چه می خواهی این امر را به گردن گیری؟ سعد گفت: به خاطر این که نه چیزی بخوری و نه چیزی بیاشامی تا این که به جهنم وارد شوی....در این جا گفته شده که خداوند آیه 15 سوره لقمان را نازل فرمود:

وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيا مَعْرُوفًا وَاتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنَابَ إِلَي ثُمَّ إِلَي مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ(لقمان/15)

و هرگاه آن دو، تلاش کنند که تو چيزي را همتاي من قرار دهي، که از آن آگاهي نداري (بلکه مي‌داني باطل است)، از ايشان اطاعت مکن، ولي با آن دو، در دنيا به طرز شايسته‌اي رفتار کن؛ و از راه کساني پيروي کن که توبه‌کنان به سوي من آمده‌اند؛ سپس بازگشت همه شما به سوي من است و من شما را از آنچه عمل مي‌کرديد آگاه مي‌کنم.(2)

یک روایت دیگر هم در مورد برخورد ناشایست سعد با مادرش ذکر شده است:

مصعب بن سعد از سعد بن ابی وقاص روایت می کند که در اوایل اسلام آوردنم مادرم به من گفت:« مگر خداوند به احسان و نیکی امر نکرده است؟ به خدا سوگند از این پس نه چیزی می خورم و نه می آشامم تا این که بمیرم یا کافر شوی.»

سعد می گوید: بعد از این سوگند، هنگامی که می خواستیم به مادرمان غذا بدهیم، با چوب به دهان او می زدیم تا دهانش را باز کند و غذا بخورد که آیه 14 سوره لقمان نازل شد:

وَوَصَّينَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَينِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيكَ إِلَي الْمَصِيرُ(لقمان/14)

و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کرديم؛ مادرش او را با ناتواني روي ناتواني حمل کرد (به هنگام بارداري هر روز رنج و ناراحتي تازه‌اي را متحمل مي‌شد)، و دوران شيرخوارگي او در دو سال پايان مي‌يابد؛ (آري به او توصيه کردم) که براي من و براي پدر و مادرت شکر بجا آور که بازگشت (همه شما)به سوي من است! (3)

3-نخستین برخورد سعد با مشرکین

طبری می نویسد:« یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای نماز خواندن، بیرون مکه رفته و در میان دره ها و فاصله هایی که میان کوه ها وجود داشت دور از چشم مشرکین، نماز را برپا می داشتند...»

روزی یکی از مشرکین این جریان را مشاهده نموده و مسلمانان را با تمسخر و استهزاء آزار و اذیت می کرد. در نهایت این تمسخر به برخورد فیزیکی می انجامد ، در این هنگام سعد وی را با استخوان شتری مجروح کرد و این اولین خونی بود که در اوان ظهور اسلام ریخته شد. (4)

برخی از مورخین این کار را فضیلتی برای سعد حساب کرده اند(5) ولی این برداشت صحیح نمی باشد و می توان این اشکالات را برآن مطرح کرد:

1-آیا این عمل توسط سعد صورت گرفته یا شخصی دیگر؟

2-اگر توسط سعد انجام شده، آیا فضیلتی برای او محسوب می شود؟

بررسی اشکال اول: بسیاری از مورخین معتقدند که این عمل را شخصی غیر از سعد انجام داده است. در روایتی دیگر آمده است نخستین کسی که در اوایل ظهور اسلام خون مشرکی را ریخت، «طُلیب بن عُمَیر» بود. وی وقتی شنید که عَوْف بن صَبْرة حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را دشنام می دهد(6)، با استخوان شتر او را زخمی کرد و این نخستین خونی بود که در اوایل اسلام ریخته شد.(7)

بررسی اشکال دوم: حتی اگر این عمل را سعد واقعا انجام داده باشد، هیچ فضیلتی ندارد. زیرا در آن زمان هنوز آیات مربوط به جهاد نازل نشده بودند و کلیه این آیات بعد از هجرت حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به مدینه نازل شدند. پس عمل سعد مطابق با دستور حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نبوده است. از طرف دیگر این عمل باعث افزایش فشار مشرکین بر حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و تازه مسلمانان شد و باعث شد تا عده ای از آنان برای حفظ جان ومال خود به حبشه مهاجرت کنند.

پی نوشت

(1) ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج20،ص331. جامع البیان، ج21، ص 84 و 85.ابن کثیر،تفسیر القرآن العظیم، ج3، ص454. الجامع لاحکام القرآن، ج13، ص328. الدرّالمنثور،ج5، ص165. صفدی، الوافی بالوفیات، ج15، ص146. ابن حجر عسقلانی، اتحاف المهرة بأطراف العشرة، ج5،ص110.

(2) الطبقات الکبری، ج4، ص 123 و 124.ابواسحاق احمد ثعلبی، الکشف و البیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص313. جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج5، ص 165 و 166. گفتنی است در تفاسیر شیعه اشاره ای به این جریان نشده است.

(3) ابن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج21، ص85. ماوردی ، النکت و العیون، ج4، ص337. بغوی، معالم التنزیل، ج6، ص 288. قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج14، ص 63. سمعانی، تفسیر القرآن ، ج4، ص231. الدر المنثور، ج5، ص 165. الکشف و البیان، ج7، ص313. مسند احمد بن حنبل، ج1، ص186.ابن جوزی، کشف المشکل، ج1، ص252.

(4) تاریخ امم و الملوک، ج1، ص541. ابن هشام، السیرة النبویة، ج1، ص281 و 282. ابوالفرج ابن جوزی، المنتظم فی التاریخ الملوک و الامم، ج2، ص569.ابن کثیر می نویسد: شخصی که توسط سعد مجروح شد، عبدالله بن خطل نام داشت...، البدایة و النهایة، ج3، ص36.

(5) الاصابة فی تمییز الصحابة ، ج2، ص33. البدایة و النهایة، ج3، ص36.

(6) طبق نقل دیگر، دشنام دهنده ابوجهل بود (سیر اعلام النبلاء، ج1، ص315)

(7) ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج22، ص 196. الاستیعاب، ج2، ص323. اُسد الغابة، ج3، ص65. سیر اعلام النبلاء، ج1، ص 315. البدایة و النهایة، ج7، ص 34. الاصابة، ج2، ص233.


ان شاء الله ادامه دارد......
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، Patriot ، hesam110 ، سجاد313 ، لبخند خدا ، مصباح
۱۱:۲۵, ۱۳/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۲ ۱۶:۱۷ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #3
آواتار
در دو پست قبلی وقایعی را که در زندگی سعد بن ابی وقاص در قبل از هجرت رخ داده بودند و دارای اهمیت بیشتری بودند بررسی کردیم. در این پست سعی می کنم با توکل بر خداوند متعال زندگی سعد را بعد از هجرت به مدینه مورد کنکاش قرار دهم.

در سال اول هجری بعد از استقرار مهاجرین در مدینه، حضرت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) بین مهاجرین و انصار پیمان برادری بستند. در این میان حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بین سعد و عمار بن یاسر عقد اخوت قرائت نمودند.(1)

نخستین فعالیت جنگی سعد در همین سال بود. در آن سال حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گروهی را به فرماندهی عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب به قصد نمایش رزمی روانه کاروان قریش ساختند. این گروه نزدیک آبی که در پایین «ثنیة المرة»(2) با کاروان قریش که با سرپرستی ابوسفیان و با محافظت دویست نفر هدایت می شد روبرو شدند ولی طرفین بدون درگیری از هم فاصله گرفتند. ولی سعد بن ابی وقاص تیری پرتاب کرد. کاروان قریش بازگشتند، سعد نیز رو به عبیدة کرد و گفت: اگر آنان را تعقیب کنیم همه را از بین خواهیم برد. ولی عبیدة قبول نکرد و به مدینه بازگشت.(3)

4-برخی این واقعه را یک فضیلت برای سعد عنوان کرده اند و گفته اند سعد نخستین کسی بود که در راه خدا تیر افکند. (4) البته به دو دلیل نمی توان این مسئله را قبول کرد.

1- سعد این کار را بدون اجازه فرمانده خود انجام داده است.

2- در صورتی که این عمل را برای سعد فضیلت به حساب بیاوریم، این کار او با فرار در جنگ احد از بین می رود. چون که فرض ثابت شدن فضیلت، ثبوت و بقای آن می باشد.


در سال دوم هجرت واقعه مهم جنگ بدر رخ داد. زمانی که سپاه اسلام به منطقه بدر رسید، حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)، زبیر، سعد و چند نفر دیگر به دستور حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مامور آب رسانی به سپاه شدند. (5) سعد در این جنگ تیر انداز بود. (6) هچنین او در این نبرد، «فاکه غلام اُمیة بن خلف» از قبیله بنی جُمَح را به اسارت درآورد. (7)

پس از پیروزی سپاه اسلام در جنگ بدر، در هنگام تقسیم غنائم بین پیران و جوانان اختلاف شد. و جوانان مدعی بودند که به علت جنگ تن به تن بایستی سهم بیشتری از غنائم ببرند. بالاخره در این هنگام سوره انفال نازل شد و آیه نخست این سوره اختلافات را رفع کرد.(8)

اما بسیاری از مورخین معتقدند سعد بن ابی وقاص به تنهایی موجب نزول این آیه شده است. به گفته برخی از مورخین، سعد شمشیری یافت و خواست آن را برای خودش بردارد ولی حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن را از او گرفتند و فرمودند: این شمشیر برای تو نیست که در این جا آیه «يسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَينِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ(الأنفال/1)

از تو درباره انفال [= غنايم، و هرگونه مال بدون مالک مشخص‌] سؤال مي‌کنند ؛ بگو: «انفال مخصوص خدا و پيامبر است؛ پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و خصومتهايي را که در ميان شماست، آشتي دهيد! و خدا و پيامبرش را اطاعت کنيد اگر ايمان داريد!»نازل شده.
چنان چه سدّی می گوید:«سعد در روز بدر شمشیری پیدا کرد و آن را از آن خود دانست ولی مردم به خاطر شمشیر با وی به نزاع پرداختند و برای حل مشکل نزد حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رفتند و حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شمشیر را از سعد گرفتند و در این هنگام آیه نفل نازل گشت.» (9)


در روایت دیگر سعید بن جُبَیْر می گوید:«بعد از نبرد بدر، سعد و یکی از انصار به دنبال جمع آوری غنائم بودند ناگهان سعد شمشیر زیبایی را دید، سعد بلا فاصله آن را برداشت، آن شخص فهمید و راضی نشد شمشیر از آن سعد باشد و اختلاف کردند تا این که به نزد حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رفته و جریان را بازگو کردند. حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: این شمشیر نه برای سعد و نه برای تو است. بلکه برای من می باشد و در این هنگام آیه نفل نازل شد.» (10)

لازم به ذکر است که آیه نفل یکی از آیاتی است که سعد ادعا می کند در حق او نازل شده است(11) که البته با توجه به روایات ذکر شده هیچ فضیلتی برای وی محسوب نمی شود. البته لازم به ذکر است که سعد در آن زمان جوان بوده و این گونه استنباط می شود که در میان جوانان سعد طمع بیشتری در کسب غنایم داشته است.

مطابق گفته مورخان سعد بعد از تقسیم غنائم هم معترض بوده. بر طبق این روایت پس از تقسیم غنائم، سعد پیرامون کیفیت و چگونگی تقسیم غنائم به حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اعتراض کرده و چنین گفت: ای رسول خدا، آیا سهم جنگ جویان همانند کسانی است نبرد نکرده اند؟ حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند:«مادرت به عزایت بنشیند! آیا این پیروزی غیر از یاری ضعیفان می باشد؟»(12)

پی نوشت

(1) ابن حبان، کتاب الثقات، ج1، ص141.

(2) منطقه ای است نزدیک مدینه که بین راه مدینه و مکه قرار دارد و مسیر کاروان های تجاری از مکه به شام می باشد. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج1، ص85.

(3) ابن هشام، السیرة النبویة، ج2، ص222. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج1، ص10 و 11. تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص 11. علی بن الحسین مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص 210. المنتظم، ج2، ص640. البدایة و النهایة، ج3، ص242. ابن تغزی اتابکی، النجوم الزاهرة، ج1، ص192.

(4) الطبقات الکبری،ج3، ص 140 و 141. ابن ابی شیبه، المصنف، ج8، ص 334 و 340. سنن ابن ماجه، ج1، ص 47.

(5) مغازی واقدی، ج1، ص51. المنتظم، ج2، ص648. البدایة و النهایة، ج3، ص243،248و 250.

(6) انساب الاشراف، ج10، ص11.

(7) مغازی واقدی، ج1، ص54.

(8) الکشف و البیان، ج4، ص 324. معالم التنزیل، ج3، ص323. تفسیر ابن کثیر، ج2،ص 296. سمعانی، تفسیر قرآن، ج2، ص246. الجامع الاحکام القرآن، ج7، ص360. شوکانی، فتح القدیر، ج2، ص 357. آلوسی، روح المعانی، ج1، ص162. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج 15، ص 155. محمد عبدَه، تفسیر المنار، ج9، ص 586. برخی می گویند این اختلاف بین انصار و مهاجرین روی داد، روح المعانی، ج9، ص160.

(9) جامع البیان، ج9، ص234، ح12170. مسند احمد بن حنبل، ج1، ص186.

(10) ماوردی، النکت و العیون، ج2، ص293و 294. بغوی معالم التنزیل، ج3، ص324. روح المعانی، ج9، ص162. تفسیر المنار، ج9، ص 586. شیخ ابوعلی طبرسی، مجمع البیان، ج4، ص425. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج19، ص212.

(11) ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص295. مسند طیالسی، ص 28. روایات امام احمد بن حنبل فی التفسیر، ج2، ص76. ابن حجر عسقلانی، اتحاف المهرة، ص110، ح 5021. تاریخ دمشق، ج20، ص331، الوافی بالوفیات، ج15، ص 146. مسند احمد، ج1، ص 185 و 186.

(12) مغازی واقدی، ج1، ص 99. مسند امام احمد بن حنبل، ج1، ص173. جامع المسانید و السنن، ج5، ص223. ابوالحسن علی بن ابراهیم قمی، ج1، ص255. بحارالانوار، ج19، ص270 و ج93، ص214. محمد هادی یوسفی، موسوعة التاریخ الاسلامی، ج2، ص136.

ان شاء الله ادامه دارد....

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، Patriot ، hesam110 ، مصباح
۹:۴۹, ۱۴/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۲ ۱۶:۱۹ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #4
آواتار
در سال سوم هجرت واقعه مهم جنگ احد رخ داد که در مورد نقش سعد در این جنگ چنین روایت شده است: سعد در این نبرد یکی از تیراندازان بود.(1) او در این نبرد گلوی « ابوسعد بن ابی طلحه» پرچمدار لشکر مشرکین را با تیر هدف قرار داد، به صورتی که وقتی تیربه گلوی وی اصابت کرد، زبان ابوسعد، همانند زبان سگ بیرون افتاد و بعد طی جنگ تن به تن به وی را به هلاکت رسانید.(2) او در این نبرد چشم «مالک بن زُهیر» را که پشت صخره بالای سرش بود نشانه رفت به گونه ای که تیر ازپشت سرش بیرون آمد.(3)
بعد از این که آن گروه از لشکر مسلمین که از دستور حضرت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) مبنی بر حفاظت از کوه های منطقه سرپیچی کردند و به طمع غنائم مواضع خود را ترک کردند، مشرکین در یک اقدام سریع، از آن قسمت مسلمانان را دور زده و آنان را غافل گیر نمودند. تمامی اصحاب حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جز حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرار کردند،حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هر چه آن ها را صدا می زدند، آنان به فرار خود ادامه می دادند و سعد هم از جمله این فراریان بوده است. (4)
برخی می گویند بعد از این واقعه، سعد بازگشته و از حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) محافظت کرد (5) ولی قول دیگر این است که سعد بازنگشت. (6) البته در همین جنگ، حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) توسط برادر سعد،«عُتْبة بن ابی وقاص»، از ناحیه صورت و دندان مجروح شدند(7). برخی محققین (8) با استناد به مدارک معتبر اهل سنت، گریختن سعد از جنگ احد را این گونه بیان کرده اند:

1- قوشجی می گوید: در آن رویداد همه یاران پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به جز امام علی (علیه السلام) از اطراف وی پراکنده شدند. (9)

2- ابن عباس می گوید: یکی از ویژگی های حضرت امیر(علیه السلام) این است که در روز احد، فقط ایشان بود که فرار نکرده و از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دفاع می کرد. (10)

3- سَلَمة بن کُهَیْل می گوید: در آن هنگام فقط علی(علیه السلام) و... باقی ماندند. (11)

4- سدّی می گوید: در آن هنگام که مشرکین از پشت پرده هجوم آوردند، همگی به جز طلحه و سهیل بن حنیف فرار کردند. (12)

5- اِسکافی و ابن عباس وقتی ثابت قدمان در کنار پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را در روز احد را می شمارند نامی از سعد نمی آورند. (13)

6- خود سعد بن ابی وقاص می گوید: بعد از آن ماجرا، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به من گفت: در آن روز کجا بودی؟ (14)

از این روایات این گونه استنباط می شود که سعد از میدان جنگ فرار کرده و دوباره بازنگشته است.

همان طور که اشاره شد در جنگ احد عتبة بن ابی وقاص، برادر سعد صورت و دندان مبارک حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را زخمی کرد و بعد از آن واقعه حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) عتبه را نفرین کردند و سعد در این باره می گوید: نفرین پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قلب مرا آرام کرد چرا که به اندازه ای که به کشتن عتبه طمع داشتم به چیز دیگری طمع نورزیدم.(15) اما نکته عجیب این جا است که بعد از فتح مکه، عتبه از برادرش سعد می خواهد فرزند ولیدة زمعه را به عنوان این که فرزند عتبه است برای وی بیاورد...(16) حالا سوالی که پیش می اید این است که چطور سعد ابتدا آن گونه از برادرش نفرت داشته و بعدا این گونه با او همکاری می کند؟ در جواب باید گفت مطابق با شواهد سعد برای حفظ آبروی خود و دفع تهمت از خود (به جهت این که نگویند او با عتبه همدستی کرده که به حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آسیب برساند) این سخنان را به زبان آورده و منظور اصلی اش را بیان نکرده است که با توجه به منابع تاریخی سعد هیچ گاه کوچکترین آسیبی به عتبه نرسانده است.

پی نوشت

(1) مغازی واقدی، ج1، ص243.

(2) مغازی واقدی، ج1، ص227. الطبقات الکبری، ج2، ص41. المنتظم، ج2،ص702.

(3) مغازی واقدی، ج1، ص243.

(4) مغازی واقدی، ج1، ص254.

(5) مغازی واقدی، ج1، ص256 و 240.

(6) حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص26. محمد حسین مظفر، دلائل الصدق، ج2، ص356. الصحیح من السیرة النبی، ج6، ص182.

(7) عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج5، ص290 و 291، ح 9649. الکامل فی التاریخ، ج4، ص30. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج15،ص186 و 187.

(8) سید جعفر مرتضی عاملی، الصحیح فی السیرة النبی الاعظم، ج6، ص175.

(9) شرح تجرید الاعتقاد، ص486، دلائل الصدق، ج2، ص357. الصحیح من سیرة النبی، ج6، ص174 و 175.

(10) و (11) المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص111. الصحیح من سیرة النبی، ج6، ص175.

(12) تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص201. دلائل الصدق، ج2، ص356.

(13) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج13، ص293. الصحیح من سیرة النبی، ج6، ص188.

(14) المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص26. الصحیح من سیرة النبی، ج6، ص 188.

(15) مغازی واقدی، ج1، ص245. الاغانی، ج15، ص191. المنتظم، ج2، ص710.

(16) البدایة و النهایة، ج4، ص316. بیهقی، دلائل النبوة، ج5، ص89. ابن حجر عسقلانی، فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ج8، ص240. سرخسی، المبسوط، ج17، ص100. نووی، المجموع فی شرح المهذب، ج19، ص138 و 160، ج23، ص232 و 319.

ان شاء الله ادامه دارد.....

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، Patriot ، hesam110 ، مصباح
۱۲:۴۹, ۱۶/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۲ ۱۶:۲۰ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #5
آواتار
نزول آیه تحریم شراب در سال چهارم هجرت

مصعب بن سعد از پدرش سعد بن ابی وقاص نقل می کند که آیه تحریم شراب درباره من نازل شده است.(1) روزی یکی از انصار(2) غذایی را آماده ساخت، من و عده ای را نیز دعوت کرد. بعد از غذا خوردن و نوشیدن شراب، حالت مستی به ما دست داد، در این حالت شروع به فخر فروشی کردیم، انصار می گفتند ما برتریم ولی قریش می گفت ما برتریم. بالاخره در این حالت یکی از انصار استخوانی برداشت و بر بینی من (سعد) کوبید و بینی من بر اثر شکسته شدن کوفته و پهن شد. سعد می گوید: نزد پیامبر (صلی الله و علیه و آله) رفتم و جریان را بازگو نمودم. در این حال این آیه نازل شد:

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيسِرُ وَالْأَنْصَابُ وَالْأَزْلَامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(المائدة/90)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! شراب و قمار و بتها و ازلام [= نوعي بخت‌آزمايي ]، پليد و از عمل شيطان است، از آنها دوري کنيد تا رستگار شويد!(3)

ابن شهاب به نقل از عبدالله بن سالم می گوید: نخستین چیزی که حرام شد، شراب بود و این به خاطر سعد بود، چرا که سعد و اصحابش شراب نوشیده بودند و در حال مستی با یکدیگر درگیر شدند که ثمره این نزاع و درگیری شکسته و کوفته شدن بینی سعد می باشد، و به این خاطر خداوند آیه ی حرمت شراب را نازل فرمود.(4)

در سال پنجم هجرت واقعه مهم جنگ خندق روی داد. سعد در این جنگ نگهبان و محافظ حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود.(5) عایشه درباره سعد می گوید: شبی سعد را در خندق دیدم، فعالیت و محافظت وی از خیمه پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به گونه ای بود که محبت و علاقه ی من نسبت به سعد همیشگی شد.(6) در جنگ خندق تیری به سمت مشرکین پرتاب کرده و یکی ازآن ها را از پا درآورد.(7)

در سال ششم هجرت واقعه مهم صلح حدیبیه روی داد که قراردای میان حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و مشرکین بود،نوشته شد و به امضای طرفین رسید. که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) کاتب این قرارداد بود. سعد بن ابی وقاص یکی از شهود این معاهده بود و به عنوان شاهد این قرارداد را امضا کرد.(8)

در سال هفتم هجرت و قبل از جنگ خیبر، حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای اتمام حجت با یهودیان خیبر، نامه ای را برای آنان و رئیس یهودیان «عبدالله بن سلام» نوشته و به وسیله پیکی، نامه را به آن ها ابلاغ کردند. کاتب این نامه سعد بن ابی وقاص بود.(9)

همان طور که می دانیم یهودیان خیبر به این نامه توجهی نکردند و همچنان به توطئه علیه مسلمانان ادامه دادند. به همین جهت حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به سمت خیبر حرکت نمودند و قلعه های آنان را محاصره نمودند،و قلعه های آنان را فتح نمودند که این واقع به جنگ خیبر معروف شد. در مورد نقش سعد در این جنگ گفته می شود که او محافظ حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بوده است.(10) بعد از نبرد خیبر، حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: چه کسی پرچم را به دست می گیرد و حقش را می ستاند. در این میان زبیر اعلام آمادگی کرد ولی حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قبول نکردند، سعد بن ابی وقاص نیز اعلام آمادگی کرد، ولی حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) قبول نکردند و در پایان خطاب به حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: «ای علی(علیه السلام) پرچم را بگیر و حق را باز پس گیر...»(11)( منظور از این سخن فرستادن فردی به سوی فدک بوده)

پی نوشت

(1) تاریخ دمشق، ج20، ص331. الدر المنثور،ج5، ص165 و ج3، ص165 و ج2، ص315. مسند طیالسی، ص 28 و 29. تفسیر ابن کثیر، ج2، ص295. اتحاف المهرة، ج5، ص110، ح5021. مرویات الامام احمد بن حنبل فی التفسیر، ج2، ص76. الوافی بالوفیات، ج15، ص146.

(2) می گویند آن شخص قدامة بن مظعون می باشد. سمعانی، تفسیر القرآن، ج2،ص 64 و 65.

(3) مسند احمد بن حنبل، ج1، ص186. الکشف و البیان، ج2، ص143 و ج4، ص106. النکت و العیون، ج2، ص64. تفسیر ابن ابی حاتم، ج4، ص1200، ح6767. تفسیر جامع البیان، ج7، ص 46. تفسیر بغوی، ج3، ص94. تفسیر ابن کثیر، ج2، ص 95. الدر المنثور،ج2، ص315. تفسیر قرطبی، ج6، ص286و 287. المجموع فی الشرح المهذب، ج22، ص254. بیهقی، سنن الکبری، ج5، ص285. تفسیر المنار، ج7، ص49. مسند احمد، ج1، ص257 و 185 و 186. فتح القدیر، ج2، ص94. زمخشری، الکشاف فی التفسیر القرآن، ج1، ص257 و 502. مناقب آل ابی طالب، ج2، ص204. مستدرک الوسائل، ج17، ص84.

(4) جامع البیان، ج7، ص46. الدر المنثور،ج2، ص315. مسند احمد بن حنبل، ج1، ص186.

(5) مغازی واقدی، ج2، ص263.

(6) همان. صحیح بخاری، ج2، ص150. صحیح مسلم، ج4، ص111.

(7) مسند احمد بن حنبل، ج1، ص 186. سیر الاعلام النبلاء، ج1، ص103.

(8) تاریخ الامم و الملوک، ج2، ص 123. البدایة و النهایة، ج1، ص171.

(9) شیخ مفید، الاختصاص، ص42. بحار الانوار، ج9، ص335. ر.ک: مکاتیب الرسول، ج2، ص385.

(10) ابوبکر بن عبدالله بن ایبک دواداری، کنز الدُرر و جامع الغُرر، ج3، ص144.

(11) السیرة النبویة (ابن هشام)، ج3، ص349 و 350. تاریخ الامم و الملوک، ج3، ص 13 و 14. ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص209. بحار الانوار، ج21، ص22.

ان شاء الله ادامه دارد......
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، hesam110 ، مصباح
۱۲:۲۷, ۱۸/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۴۷ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #6
آواتار
در سال دهم واقعه مهم حجة الوداع رخ داد. در مورد وقایعی که بر سعد ابن ابی وقاص در این قضیه گذشت این چنین نقل شده است:« هنگامی که حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای انجام حج (حجة الوداع) به مکه مشرف شده بودند، سعد به سختی بیمار شده بود، به گونه ای که امید به زنده بودن وی نبود. حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به عیادت وی آمدند، سعد رو به حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کرد و گفت: ای پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) من اموال زیادی دارم ... می توانم در نصف آن ها وصیت کنم؟ حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: خیر، فقط در ثلث آن وصیت کن.»(1) بعد از این گفتگو حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای سعد دعا نمودند و سعد شفا یافت. به همین خاطر است که سعد می گوید: یکی از چهار آیه ای که شان نزول آن من بودم، آیه وصیت در ثلث می باشد.(2) که البته نزول این آیه یک واقعیت است و هیچ فضیلت یا نقیصه ای برای سعد محسوب نمی شود.

سعد در واقعه غدیر خم

1- سعد یکی از کسانی است که شاهد جریان بوده و حدیث « مَنْ کُنْتُ مَولاهُ، فَعَلیٌّ مَولاهُ» را روایت کرده است.(3)

2- حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) می فرمایند: پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) هشتاد نفر از اصحاب خویش را که چهل تن آن ها عرب و چهل تن دیگر عجم بودند را جمع کردند و با آن ها اتمام حجت کردند که من جانشین و امام بعد از پیامبر بر هر مومنی می باشم و در آخر به آنان فرمودند: از وی پیروی کنید... در این جمع ابوبکر، عثمان، طلحه، زبیر، سعد بن ابی وقاص و عبدالرحمن و... نیز حضور داشتند.(4)

3- از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: بعد از این که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، حضرت علی(علیه السلام) راجانشین خویش معرفی نمود، برخی از صحابه که در اطراف پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند، چنین گفتند: در چشمان پیامبر بنگرید. چشمانش همانند دیوانگان می باشد، الان می گوید (جانشینی علی) به امر خداوند بوده است. در این هنگام جبرئیل نازل شده، پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را از این سخنان آگاه ساخت، پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن ها را فراخواند و در باره ی آن چه که گفته بودند از آن ها سوال فرمود. آن ها منکر شدند و سوگند یاد کردند که چنین نگفته اند، که خداوند در حق آن ها این آیه را نازل فرمود:

يحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ ينَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ يتُوبُوا يكُ خَيرًا لَهُمْ وَإِنْ يتَوَلَّوْا يعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًا فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِي الْأَرْضِ مِنْ وَلِي وَلَا نَصِيرٍ(التوبة/74)

به خدا سوگند مي‌خورند که (در غياب پيامبر، سخنان نادرست) نگفته‌اند؛ در حالي که قطعا سخنان کفرآميز گفته‌اند؛ و پس از اسلام‌آوردنشان، کافر شده‌اند؛ و تصميم (به کار خطرناکي) گرفتند، که به آن نرسيدند. آنها فقط از اين انتقام مي‌گيرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود، بي‌نياز ساختند! (با اين حال،) اگر توبه کنند، براي آنها بهتر است؛ و اگر روي گردانند، خداوند آنها را در دنيا و آخرت، به مجازات دردناکي کيفر خواهد داد؛ و در سراسر زمين، نه ولي و حامي دارند، و نه ياوري!(5)

4- حُذَیفة بن یمان می گوید: بعد از واقعه غدیر، پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) تعدادی را به من نشان دادند و فرمودند: آن ها منافق هستند که در میان آن ها سعد بن ابی وقاص نیز بود.(6)

نفرین حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

همان طور که می دانیم در اواخر عمر شریف حضرت پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، آن حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سپاهی را به فرماندهی «اسامة بن زید بن حارثه» به سوی تبوک روانه کردند، ولی وقتی سپاه مسلمین از مدینه خارج شدند بعضی از مهاجرین و انصار از فرمان حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سرپیچی کردند. مانند « ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، سعد بن ابی وقاص، سعد بن زید، عفان بن نعمان، سلمه بن اسلم بن جریش». این عده می گفتند چگونه پیامبر این جوان را بر ما بزرگان، امیر قرار داده است؟ وقتی این خبر به حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسید، حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خشمگین شدند و کسانی که از دستور ایشان سرپیچی کرده بودند را مورد لعن و نفرین قرار دادند...(7)

با توجه به آیات قرآن متوجه می شویم که اطاعت از امر حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) برای تمامی افراد امری واجب به حساب می آید و هیچ شخصی حق ندارد تحت هیچ شرایطی از دستور حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سر باز زند.

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لَا يحِبُّ الْكَافِرِينَ(آل عمران/32)

بگو: «از خدا و فرستاده (او)، اطاعت کنيد! و اگر سرپيچي کنيد، خداوند کافران را دوست نمي‌دارد.»

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(آل عمران/132)

و خدا و پيامبر را اطاعت کنيد، تا مشمول رحمت شويد!

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا(النساء/59)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ(المائدة/92)

اطاعت خدا و اطاعت پيامبر کنيد! و (از مخالفت فرمان او) بترسيد! و اگر روي برگردانيد، (مستحق مجازات خواهيد بود؛ و) بدانيد بر پيامبر ما، جز ابلاغ آشکار، چيز ديگري نيست (و اين وظيفه را در برابر شما، انجام داده است).

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ(النور/54)

بگو: «خدا را اطاعت کنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچي نماييد، پيامبر مسؤول اعمال خويش است و شما مسؤول اعمال خود! اما اگر از او اطاعت کنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزي جز رساندن آشکار نيست!»

وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ(النور/56)

و نماز را برپا داريد، و زکات را بدهيد، و رسول (خدا) را اطاعت کنيد تا مشمول رحمت (او) شويد.

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ(محمد/33)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را، و اطاعت کنيد رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازيد!

أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَينَ يدَي نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(المجادلة/13)

آيا ترسيديد فقير شويد که از دادن صدقات قبل از نجوا خودداري کرديد؟! اکنون که اين کار را نکرديد و خداوند توبه شما را پذيرفت، نماز را برپا داريد و زکات را ادا کنيد و خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد و (بدانيد) خداوند از آنچه انجام مي‌دهيد با خبر است!

وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّيتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ(التغابن/12)

اطاعت کنيد خدا را، و اطاعت کنيد پيامبر را؛ و اگر روي‌گردان شويد، رسول ما جز ابلاغ آشکار وظيفه‌اي ندارد!

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يكُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا(الأحزاب/36)

هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي که خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرماني خدا و رسولش را کند، به گمراهي آشکاري گرفتار شده است!


همان طور که به وضوح در این آیات مشاهده می شود اطاعت نمودن از حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) همیشه همراه با اطاعت از خدا ذکر شده و این مفهوم را می رساند که کسی که ادعای دین داری و ایمان دارد بایستی از حضرت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیروی کند و اگر کسی از ایشان پیروی نکند در حقیقت از خداوند متعال پیروی نکرده است.

پی نوشت

(1) جامع المسانید و السنن، ج5، ص 154، 157، 233 و 238. مسند احمد بن حنبل، ج1، ص176، 168، 171 و 179. الطبقات الکبری، ج3، ص144. اخبار مکه، ج2، ص363. صحیح بخاری، ج4، ص109.

(2) مسند طیالسی، ص28 و 29، ح208. تاریخ دمشق، ج20، ص331. الدر المنثور، ج3، ص158 و ج5، ص165.

(3) تاریخ یعقوبی، ج1، ص502. کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج2، ص836.

(4) کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج2، ص 692 و 693.

(5) تفسیر القمی، ج1، ص301. فیض کاشانی، الاصفی فی التفسیر القرآن، ج1، ص 480. فیض کاشانی، الصافی فی التفسیر القرآن، ج2، ص395. بحارالانوار، ج37، ص119.

(6) در کتب معتبر اهل سنت اصل قضیه منعکس شده است، یعنی حذیفه اسامی و نام های منافقین را می دانست، ر.ک: صحیح بخاری، ج2، ص305. مسند احمد بن حنبل، ج6، ص 449. فتح الباری، ج7، ص116. عمدة القاری، ج16، ص237. ارشاد الساری، ج8، ص 258، 260 و 237. ابن حزم اندلسی، المُحَلّیٰ، ج11، ص220، 221 و 224. سیر اعلام النبلاء، ج2، ص 361، 364 و 365. در کتب اهل تشیع اصل قضیه و شرح ماجرا به صورت مفصل ذکر شده است، ر.ک: کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج2، ص 730. فیض کاشانی، نوادر الاخبار، ص191 تا 193. معادن الحکمة فی مکاتیب الائمة، ج1، ص78 و 79.

(7)الطبقات الکبری، ج2، ص190. الشهرستانی، الملل و النحل، ج1، ص23. المنتظم، ج2، ص902. مغازی واقدی، ج3، ص 1118 و 1119. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج2، ص20.

ان شاء الله ادامه دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Patriot ، محب الزهرا ، hesam110 ، مصباح
۱۶:۳۲, ۱۳/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۴۸ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #7
آواتار

چند حکایت از رفتارهای سعد بن ابی وقاص

1- ابن سعد در تاریخ خود می نویسد: « روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به دیدار سعد بن ابی وقاص آمدند. برای بازگشت، مرکبی برای آن حضرت (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آماده ساختند. وقتی پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سوار بر مرکب شدند، سعد خواست فرزند خود را همراه پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بفرستد تا مرکب را بازستاند. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند فرزندت را جلوی مرکب قرار بده، نه پشت سر. سعد قبول نکرد و در نهایت گفت: فرزندم را نمی فرستم ولی مرکب را بازگردان. و پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نیز چنین کردند». (1)



2- مصعب بن سعد از پدرش سعد نقل می کند که « روزی با دونفر از مهاجرین در مسجد پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نشسته بودیم، صحبت از علی شد و از او بدگویی کردیم... در همین حال پیامبر با حالت خشم به طرف به طرف ما آمد. با خود گفتم از خشم پیامبر به خدا پناه می برم. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: شما را با من چه؟ هر کس علی (علیه السلام) را بیازارد مرا آزرده است. و این جمله را سه مرتبه تکرار نمودند». (2)

3- عبدالله بن عمر می گوید: روزی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سعد بن ابی وقاص را دیدند که وضو می گیرد. پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به وی فرمودند: اسراف مکن، این چه طرز وضو گرفتن است؟ سعد گفت مگر در وضو هم اسراف وجود دارد؟ پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمودند: بله اگر چه با آب نهر وضو بگیری». (3)

4- سلیمان بن یسار می گوید: « سعد را دیدم که مابین مکه و مدینه می باشد و در جایگاهی مشغول استراحت است و پاهای خود را روی یکدیگر انداخته و آواز می خواند. به او گفتم سبحان الله! ابااسحاق در حالی که مُحْرِم هستی آواز می خوانی؟ سعد گفت: آیا بیهوده و سخن لغو می گویم؟!!» (4)

خصوصیات سعد

سعد از لحاظ جسمی و روحی، کوتاه قد و خشن و تند، با انگشتان پهن و بینی او بر اثر درگیری در حالت مستی شکسته و کوفته شده بود و موهایش را با رنگ سیاه خضاب می کرد.(5) اما نخستین کسی که با رنگ سیاه خضاب کرد فرعون بود،(6) و از طرفی خود سعد می گوید: پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خضاب سیاه نکرد و به این کار اهمیت نمی داد.(7)

پی نوشت

(1) الطبقات الکبری، ج1، ص 176.

(2) ابن ابی شیبه، المصنف، ج7، ص 504. ابن حجر عسقلانی، المطالب العالیة، ج4، ص63، ح3966. البدایة النهایة، ج7، ص359. کنز العمّال، ج11، ص601. هیثمی، الصواعق المحرقه، ص 123. مجمع الزوائد، ج9، ص175. قندوزی، ینابع المودّة، ج2، ص233. مناقب آل ابی طالب، ج3، ص243 و 244.

(3) مسند احمد بن حنبل، ج2، ص 221. سنن ابن ماجه، ج1، ص147، ح425. احمد نراقی، عوائد الایام، ص619.


(4)العقد الفرید، ج6، ص8.

(5) الطبقات الکبری، ج3، ص142 و 143. تاریخ دمشق، ج20، ص295. المنتظم، ج4، ص 144.

(6) ابن ابی شیبه، المصنف، ج8، ص335.

(7) البدایة و النهایة ، ج6، ص20.




ان شاء الله ادامه دارد.....


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، مصباح
۱۱:۰۰, ۱۹/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۴۸ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #8
آواتار
سعد و سقیفه

ابن قتیبه می نویسد: « بعد از وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله) مردم دور ابوبکر جمع شدند و بیشتر مسلمانان در آن روز با ابوبکر بیعت کردند، شخصیت های بنی هاشم در خانه امیرالمومنین (علیه السلام) جمع شده بودند، زبیر هم با آنان بود و خود را مردی از بنی هاشم می دانست... بنی امیه دور عثمان را گرفتند، بنی زُهْرَه از سعد و عبدالرحمن حمایت می کردند، عمر به همراه ابوعبیده جراح به سراغ آنان رفت و پرسید: چه شده است که شما دور هم جمع شده اید؟ برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید زیرا مردم و انصار با او بیعت کردند، عثمان و سعد و عبدالرحمن و کسانی که با آنان بیعت کرده بودند برخواستند و با ابوبکر بیعت نمودند.» (1)

سعد در دوران ابوبکر

در این دوره سعد ظاهرا از ملازمان وی بوده (2)، اما از این دوران تنها یک حکایت در اواخر عمر ابوبکر نقل شده است که گروهی از صحابه از جمله سعد گفت و گویی با او داشته اند.

شیخ مفید می نویسد: « وقتی که قرار شد ابوبکر عمر را خلیفه بعد از خود بگمارد بعضی از صحابه به عنوان اعتراض نزد ابوبکر آمدند که در میان آنها سعد و طلحه و زبیر نیز بودند، آنها به ابوبکر گفتند: ای ابوبکر! روز قیامت چه جوابی نزد خدا داری اگر این شخص خشن و تند خو (عمر) را بر ما مسلط کنی؟ ما توان او را نداریم، او رعیت و زیر دست توست، چگونه این مقام را به او می سپاری؟ ای ابوبکر مواظب اسلام ومسلمین باش و او را بر مردم مسلط نکن...

ابوبکر نیز که آنها را می شناخت در پاسخ چنین گفت: بنشینید، وقتی که نزد ابوبکر نشستند، ابوبکر به خاطر ضعف جسمی که داشت با اشاره به سینه های آنها گفت: مرا از خدا می ترسانید (نه به خدا) هر کدام از شما چشم به خلافت دوخته اید.» (3)

پی نوشت

(1) الامامة و السیاسة، ج1، ص28. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج2، ص366.

(2) البدایة و النهایة، ج8، ص75. ر.ک،محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج9، ص267.

(3) تاریخ امم و الملوک، ج3، ص429. الطبقات الکبری، ج3، ص200. الکامل فی التاریخ، ج2، ص425. ابن حبّان بُسْتی، الثقات، ج2، ص192. کنز العمال، ج5، ص678، ح14179. شیخ مفید، الجَمَل، ص120.

ان شاء الله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، محب الزهرا ، مصباح
۹:۳۱, ۲۵/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۱۲:۴۹ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #9
آواتار
سعد در دوران عمر

سعد در این دوران یکی از فرماندهان سپاه مسلمین بوده و نقش مهمی هم در این نبردها ایفا کرد. (1) بعد از نبرد قادسیه سعد به کوفه آمد و دور آن را دیوار کشی کرد و آن را باز سازی کرد و به صورت شهر درآورد.(2) تاریخ بازسازی کوفه مورد اختلاف مورخین می باشد. برخی می گویند در سال 15 هجری کوفه بازسازی شده (3) و برخی دیگر می گویند در سال 17 هجری بازسازی شده(4). سعد بعد از بازسازی کوفه، والی خلیفه دوم در آن دیار شد.(5)

زمانی که سعد وارد کوفه شد، از خلیفه دوم اجازه ی ساختن منزلی برای خویش خواست که خلیفه در پاسخ سعد نوشت: « منزلت را به گونه ای بساز که تو را از آب و باد حفظ کند.» (6) خلیفه در این جمله به طور کنایی به سعد گفته بود که خانه ات را به صورت تجملی و اشرافی نساز. بعد از این قضیه به خلیفه خبر رسید که سعد خانه ای مجلل ساخته است و درب آن را از چوب و طرح های زیبا ساخته و بیرون منزل را با گچ آراسته است. خلیفه به محمد بن مسلمه دستور داد که روانه کوفه شود و درب منزل سعد را آتش بزند و گچکاری ها را نیز خراب کند. محمد بن مسلمه هم به کوفه رفت و دستور خلیفه را اجرا کرد. (7)

سعد برای به دست آوردن رضایت خلیفه و نشان دادن خود به عنوان کارگزاری درستکار اموالی به « عَمْرو بن مَعْدی کَرَب» بخشید تا او رااز خود راضی نگه دارد. روزی خلیفه از عَمْرو درباره سعد پرس و جو کرد، عَمْرو پاسخ داد: بهترین امیر است.. هنگام قضاوت عادل و هنگام تقسیم اموال، مساوی تقسیم می کند و حق ما را به صورت صحیح ادا می کند. راوی می گوید: خلیفه به عمرو گفت: این ثنا گویی به خاطر نانی است که با یکدیگر ردو بدل کرده اید. (8)

شکایت اهل کوفه و برکناری سعد

جابر بن سمرة می گوید: «نزد خلیفه دوم بودم که عده زیادی از مردم کوفه نزد عمر آمده و از سعد شکایت کردند، حتی از نحوه نماز خواندن سعد نیز شکایت داشتند... خلیفه سعد را احضار کرد...، سعد در توضیح گفت: به خدا سوگند همانند پیامبر نماز گزاردم، خلیفه پرسید: نماز پیامبر چگونه می باشد، سعد گفت: دو رکعت نخستین نماز را تند می خوانم و دو رکعت آخر نماز را آرام و شمرده می تحقیق پیرامون شکایت اهل کوفه شخصی را فرستاد... شخصی به نام ابا سعدة در پاسخ فرستاده ی خلیفه گفت: در قضاوت و تقسیم اموال عدالت را رعایت نمی کند».(9)

بعد از این ماجرا گویا به شکایات مردم رسیدگی نشد و این بار بزرگان کوفه به مدینه رفتند و از سعد شکایت کردند. ابن شُبّه می نویسد: « عده ای از بزرگان کوفه به انگیزه شکایت از سعد به مدینه رفته نزد خلیفه اظهار نارضایتی کردند، یکی از آنها گفت: حق ما را نمی دهد ما از تو درخواست داریم او را از امارت کوفه برکنار کنی.. آنان بعد از طرح شکایت به کوفه بازگشتند، بعد از چندی دیدند سعد با حالت خشمگین از مسجد بیرون آمده و اهل حِیْره و مخالفین خود را نکوهش و از آنها بد گویی می کند...» (10) و به این ترتیب از امارت کوفه برکنار شد. زمانی که سعد از امارت کوفه برکنار شد، عمر نیمی از اموال او را به خاطر مال اندوزی مصادره کرد. (11)

پی نوشت

(1) سیر اعلام النبلاء، ج2، ص95. المنتظم، ج3، ص1013. المبسوط، ج10، ص15.

(2) المنتظم، ج3، ص1041. عبدالله بکری اندلسی، معجم مااستعجعتم، ج4، ص30.

(3) البدایة و النهایة، ج7، ص53. شمس الدین الذهبی، العِبَر، ج1، ص15.

(4) المنتظم، ج3، ص1059. الکامل فی التاریخ، ج2، ص527. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج1، ص207. به نظر می رسد که قول 15 هجری صحیح باشد زیرا تاریخ برکناری سعد به دلیل نارضایتی اهل کوفه 17 هجری بوده و طبیعتا بایستی بین بازسازی کوفه و امارت سعد یک فاصله زمانی وجود داشته باشد که مردم او را بشناسند و بعدا از ظلم او شکایت کنند.

(5) المنتظم، ج3، ص1041 و 1068.

(6) العقد الفرید، ج6، ص223. ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج1، ص312.

(7) الطبقات الکبری، ج5، ص62. مسعودی، مروج الذهب، ج1، ص369.

(8) العقد الفرید، ج2، ص65. میدانی، مجمع الامثال، ج3، ص70. مجدالدین ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج1، ص196 و 238 و 336، ج5، ص9. ابن منظور افریقی، لسان العرب، ج4، ص414.

(9) تاریخ مدینة المنوره، ج3، ص815 و 816. البدایة و النهایة، ج7، ص103. الکامل فی التاریخ، ج2، ص596 و ج3، ص 6و 7. العقد الفرید، ج1، ص22. الستیعاب، ج2، ص173. اسد الغابة، ج2، ص290. تاریخ خلیفة بن خیاط، ص840. ابن جوزی، کشف المشکل، ج1، ص231. فتح الباری، ج2، ص239. النهایة، ج2، ص285. لسان العرب، ج3، ص184. مسند احمد بن حنبل، ج1،ص 175 و 179. جامع المسانید و السنن، ج5، ص125. اتحاف المهرة، ج5، ص139. الاحسان بترتیب ابن حبّان، ج3، ص167. خلیل فراهیدی، العین، ج3، ص 1744.

(10) تاریخ مدینة المنوره، ج3، ص815 و 816.

(11) الطبقات الکبری، ج3، ص 159 و 282 و 307. تاریخ یعقوبی، ج2، ص46 و 47. تاریخ الخلفاء، ص148. موسوعة التاریخ الاسلامی، ج2، ص41 و 42.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، مصباح
۱۲:۳۶, ۱۱/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/مهر/۹۲ ۲۰:۰۸ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #10
آواتار
طمع ورزی سعد

ابراهیم بن حمزه می گوید: «از یمن برای خلیفه دوم پارچه های اعلا آورده بودند، خلیفه نیز آنها را میان مهاجرین و انصار تقسیم کرد. در این میان یکی از پارچه ها بسیار زیبا و بهتر از دیگر پارچه ها بود. خلیفه برای این که نزاعی پیش نیاید آن را به قید قرعه به جوانی به نام مَسُور بن مُخْرَمه داد، بعد از مدتی وقتی سعد آن پارچه را در دست مَسُور دید به وی گفت چه کسی آن را به تو داده است؟ مسور جواب داد: خلیفه. سعد با حالتی خشن نزد خلیفه رفت و گفت: من که بهتر از مسور می باشم چرا آن را به من ندادی؟ خلیفه گفت: من آن را به قید قزعه به او دادم. خلاصه سعد در پایان گفت: من سوگند یاد کرده ام که با همین پارچه به سرت بزنم، و سعد نیز پارچه را بر سر خلیفه کوبید...!»(1)

همچنین زمانی که برای خلیفه دوم اموالی آورده بودند و او مشغول تقسیم اموال بود، مردم ازدحام کرده بودند و اطراف خلیفه شلوغ بود، در این میان سعد آمد و مردم را کنار زد و برای گرفتن سهم، خود را به خلیفه رسانید. خلیفه فورا نسبت به این کار سعد عکس العمل نشان داده و با چوب خود سعد را زد...»(2)

سرپیچی سعد از دستور رسول الله (صلی الله علیه و آله)

عبیدالله می گوید: « جُفَیْنه از اهل حیره و نصرانی و برادر رضاعی سعد بوده است، سعد وی را در زمان خلیفه دوم به خاطر این که برادر رضاعی وی بوده به مدینه آورد،... »(3) جُفَیْنه کسی است که عبدالله بن عمر وی را به اتهام همکاری با ابولؤلؤ در قتل خلیفه دوم کشت.(4) در نقلی از خلیفه دوم آمده: « از پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیدم که می فرمود همانا یهود و نصاری را از جزیرة العرب بیرون می کنم». (5)

سعد مجری سنت های خلیفه

خلیفه دوم سنت هایی در دوران خود مانند منع کتابت و نقل حدیث از حضرت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، تحریم متعه ی حج و نساء، حذف «حی علی خیر العمل» از اذان و... اجرا می کرد که سعد در اجرای آنها نقش مهمی داشت. او از جمله صحابه ای بود که هیچ حدیثی از حضرت رسول اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نقل نمی نمود.(6) زمانی که خلیفه «حی علی خیر العمل» را از اذان حذف کرد و جمله « الصلاة خیر من النوم» را جایگزین آن کرد، سعد نخستین کسی بود که این دستور خلیفه را اجرا نمود.(7)

سعد و شورای شش نفره

خلیفه دوم برای تعیین خلیفه بعد از خود یک شورای شش نفره تعیین کرد که اعضای آن به این شرح می باشند: امام علی (علیه السلام)، طلحة بن عبیدالله، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص، زبیر بن عوام و عثمان بن عفان. هدف خلیفه از تشکیل این شورا زمینه سازی برای خلافت عثمان بوده. خلیفه در گفتاری درباره اعضای شورا می گوید: «لایق خلافت نیست مگر علی و عثمان و زبیر و طلحه و عبدالرحمن بن عوف و سعد».(8) البته زمانی که عمر با ابن عباس برای جانشین خود مشورت می کرد، ابن عباس سعد را به عنوان یکی از گزینه های خلافت مطرح کرد ولی خلیفه در پاسخ او گفت: «او جنگجو و شمشیرباز می باشد».(9) در روایتی دیگر می گوید: «سعد مومنی ضعیف است».(10) و همچنین نقل شده که «سعد بد دل است»(11). البته عمر درباره سایر اعضای شورا نیز چنین نظری داشته. در روایتی ذکر شده که روزی عمر بن خطاب بر مجلسی وارد شد که در آن مجلس امام علی (علیه السلام)، عثمان، عبدالرحمن، طلحه و زبیر نشسته بودند. عمر به آنها گفت: درباره خلافت بعد از من صحبت می کردید؟ زبیر جواب داد بله، تمامی ما درباره اهلیت خود برای خلافت سخن می گفتیم، آیا این چیزی است که منکر آن شوی؟ عمر در پاسخ گفت: آیا می خواهید نظر خود را در مورد شما بگویم؟ همه ی آنها ساکت شدند. عمر دوباره سوال خود را تکرار کرد. زبیر در جواب گفت: توسخن خود را ادامه بده اگر چه ما ساکت باشیم. عمر گفت: اما تو زبیر، رضایتت به مانند مومن و خشمت به مانند کافر است، روزی شیطان می شوی و روزی انسان، آیا کسی که روزی شیطان می شود را دیده ای که می خواهد خلیفه شود؟ اما تو طلحه، به خدا سوگند رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از دنیا رفت در حالی که تو را سرزنش می کرد. و اما تو ای علی، تو اهل خوشگذرانی و شوخی هستی. و اما تو ای عبدالرحمن به خدا سوگند تو نزد کسی رفتی که از بهترین افراد است، آن فرد در میان شما کسی است که اگر ایمانش را بین سربازی از میان سپاهیان تقسیم کند تمام آنها را وسعت می بخشد که او عثمان است!(12)

وصیت خلیفه به سعد

ابن شُبِّه می نویسد: « خلیفه دوم به سعد گفت: وقتی از دنیا رفتم تا سه روز صبر کنید و نباید به روز چهارم برسد مگر این که از این شش نفر، خلیفه ای انتخاب کرده باشید. در این سه روز صُهَیْب نماز را اقامه می کند، عبدالله بن عمر نیز حق دخالت در شورا را ندارد... سعد گفت: فرمان تو را اجرا می کنم... خلیفه گفت: گمان نمی کنم غیر از این دو نفر (امام علی (علیه السلام) و عثمان) کسی خلیفه شود».(13)

اتمام حجت امام علی (علیه السلام) با اعضای شورا

این امام حجت به دو صورت انجام شد: اتمام حجت عمومی با تمام اعضای شورا، اتمام حجت خصوصی با سعد.

اتمام حجت عمومی

سُلّیم بن قیس هلالی می گوید: «... در روز شورا امام علی (علیه السلام) رو به طلحه کرد و فرمود: ای طلحه از خدا بترس و تقوا پیشه کن، همچنین تو ای سعد، ای زبیر، ای پسر عوف، از خدا بترسید و خشنودی او را درخواست کنید و در راه خدا از هیچ چیزی باک و هراس نداشته باشید.»(14) همچنین نقل شده امام (علیه السلام) در شورا به فضایل خویش احتجاج نمودند. ابوذر می گوید:« حضرت امام علی (علیه السلام) بر اهل شورا به واقعه بسته شدن همه درب ها مگر منزل حضرت علی (علیه السلام) به مسجد پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، برای برتری خویش احتجاج فرمودند».(15) در نقل دیگر آمده آن حضرت(علیه السلام) خطاب به طلحه و عبدالرحمن و سعد، به حدیث ثقلین احتجاج نموده و از آنها اقرار گرفت که این حدیث را از پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیده ایم.(16)

اتمام حجت خصوصی با سعد

امام علی (علیه السلام) بعد از اتمام حجت با اعضای شورا در مرتبه دوم به صورت خصوصی با سعد اتمام حجت می کنند. ابن شُبّه می نویسد: وقتی امام(علیه السلام) سعد را ملاقات کرد این آیه را برای سعد قرائت فرمود:

وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلَيكُمْ رَقِيبًا(النساء/1)

و از خدايي بپرهيزيد که (همگي به عظمت او معترفيد؛ و) هنگامي که چيزي از يکديگر مي‌خواهيد، نام او را مي‌بريد! (و نيز) (از قطع رابطه با) خويشاوندان خود، پرهيز کنيد! زيرا خداوند، مراقب شماست.

از تو می خواهم به خاطر قرابت این دو فرزندم (امام حسن و امام حسین (علیهم السلام)) به رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و به خاطر نزدیک بودن حمزه عمویم به تو، همراه عبدالرحمن به نفع عثمان و علیه من نباشی».(17)

علت اتمام حجت خصوصی امام (علیه السلام) با سعد

امام علی (علیه السلام) می دانستند که اگر بر فرض طلحه و زبیر به ایشان رای بدهند سودی به حالشان ندارد، زیرا عبدالرحمن بن عوف به خاطر این که داماد عثمان می باشد به عثمان رای می دهد و در این میان سعد باقی می ماند. سعد از امام (علیه السلام) کینه به دل داشت و مطمئنا به امام رای مثبت نمی داد، از طرفی دیگر انگیزه ای برای دادن رای مثبت به عثمان نیز نداشت چنانچه به عبدالرحمن می گوید: « علی را بیشتر از عثمان دوست دارم»(18) سعد تمایل داشت که خودش خلیفه شود اما با تشریح خلیفه دوم فهمید که خلیفه یا عثمان است یا علی (علیه السلام). بنابراین انگیزه ای هم برای رای دادن به هیچ یک از طرفین نداشت. همان طور که قبلا ذکر شد خلیفه سعد را از امارت کوفه برکنار کرده بود و نیمی از اموال سعد هم توسط خلیفه مصادره شده بود. مجموعه این عوامل باعث شده بود که سعد انگیزه ای برای رای دادن نداشته باشد. اما خلیفه چهره مقبول سعد را نیاز داشت و برای این که ناراحتی سعد از مسایل ذکر شده را کاهش دهد به سعد قول داد که به خلیفه بعدی سفارش کند که امارت کوفه را به او بازگرداند.(19)

تهمت ناجوانمردانه

بعد از اتمام حجت عمومی و خصوصی امام علی (علیه السلام) با اعضای شورا، آن حضرت (علیه السلام) می فرمایند: «شخصی در روز شورا به من گفت: ای فرزند ابوطالب نسبت به خلافت حریص می باشی. در پاسخ گفتم: به خدا سوگند، شما با این که (از پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) دورترید، حریص تر به خلافت می باشید اما من شایسته ی خلافت و نزدیک تر (به پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)) هستم، همانا من تنها حق خود را مطالبه می کنم که شما بین من و آن حائل شدید و دست رد بر سینه ام زدید. چون در جمع با برهان قاطع او را مغلوب کردم درمانده و سرگردان شد و نمی دانست در پاسخم چه بگوید!( 20)

ابن ابی الحدید می گوید: « فردی که امام (علیه السلام) را متهم به حرص به خلافت می کرد، سعد بن ابی وقاص می باشد. با این که سعد، حدیث منزلت را از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شنیده و آن را نقل کرده، این گونه سخن گفتن وی با امام (علیه السلام) و این که امام را حریص بر خلافت می داند سخنی عجیب است».(21)

در خطبه شقشقیّه (خطبه سوم نهج البلاغه) حضرت امام علی (علیه السلام) درباره سعد می فرمایند: یکی از آنها با کینه ای که از من داشت رو برتافت. (22)

پی نوشت

(1) المنتظم، ج4، ص1544 و 1545.

(2) الطبقات الکبری، ج3، ص287.

(3) الطبقات الکبری، ج3، ص 356 و ج5، ص15. الکامل فی التاریخ، ج3، ص75. المنتظم، ج3، ص1157. ابوالعرب تمیمی، کتاب المِحَن، ص70.

(4) المفصل فی التاریخ العرب قبل الاسلام، ج8، ص301.

(5) صحیح مسلم، ج3، ص149. مسند احمد بن حنبل، ج2، ص149.

(6) تاریخ دمشق، ج22، ص246 و 247.

(7) عبدالرزاق، المصنف، ج1، ص474.

(8) ابن شبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج3، ص883 و 881. الاحتجاج، ج2، ص320.

(9) تاریخ یعقوبی، ج2، ص48 و 49.

(10) الامامة و السیاسة، ج1، ص41. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ج1، ص185. مقدس اردبیلی، حدیقة الشیعة، ص380.

(11) کمال الدین میبدی یزدی، شرح دیوان منسوب به امام علی(علیه السلام)، ص190. سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج5، ص287.

(12) بحارالانوار، ج31، ص359 و 360. ر.ک ابن شبّه، تاریخ المدینة، ج3، ص924. انساب الاشراف، ج5، ص16.

(13) تاریخ المدینة المنورة، ج3، ص924 و 925. الکامل فی التاریخ، ج3، ص 66 و 67. البته در نقل های دیگر محمد بن مسلمة مجری وصیت خلیفه معرفی شده است.

(14) کتاب سلیم بن قیس هلالی، ج2، ص659. الاحتجاج، ج1، ص320 و 336 و 358.

(15) ینابع المودة، ج1، ص259.

(16) ینابع المودة، ج1، ص 113. شیخ طوسی، الامالی مجلس20، ح4، ص545. محمد جواد محمودی، ترتیب الامالی، ج2، ص284 و ج3، ص422 و 434 و 438.

(17) تاریخ المدینة المنورة، ج3، ص 928. العقد الفرید، ج4، ص278. تاریخ الامم و الملوک، ج3، ص296. انساب الاشراف، ج5، ص20. شیخ محمد باقر محمودی، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، ج1، ص126.

(18) نهج البلاغة، دشتی، ص93، خطبه172. ثقفی، الغارات، ج1، ص308. الامامة و السیاسة، ج1، ص130.

(19) العقد الفرید، ج5، ص28. تاریخ المدینة، ج3، ص298.

(20) تارخ الامم و الملوک، ج2، ص590. الطبقات الکبری، ج6، ص618. الکامل فی التاریخ، ج3، ص79 و 87. تاریخ ابن خلدون، ج7، ص570 و 571. البدایة

(21) شرح نهج البلاغة، ج9، ص304 و 305.

(22) نهج البلاغة، دشتی، ص 31، خطبه 3.

ان شاء الله ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محب الزهرا ، مصباح
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  سعد ابن ابی وقاص و حضرت علی(علیه السلام) سجاد313 3 2,576 ۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۱۰
آخرین ارسال: سجاد313

پرش در بین بخشها:


بالا