|
میخواهم عاشق شوم!
|
|
۲۲:۰۳, ۱۷/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۲ ۲۲:۰۶ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بســـم رب الـمهـــدی آدم اگر بخواهد یک تحول بزرگ در خودش ایجاد کند تنها راهش این است که عاشق شود! باور کن! راهش فقط و فقط همین است! من تمام راههای ممکن را امتحان کردهام! از هر راهی که بروی آخرش دوباره میرسی به روزمرگی و تکرار به خستگی و دلزدگی! فقط عاشقی است که روزمرگی ندارد! توی دل خودش هر روز یک زایندگی و یک بالندگی دارد! تحول از این بزرگتر؟! آدم عاشق شود بعد مثلا بیتاب شود بیخواب شود گریه کند بیخوراک شود دلتنگ شود شبها خواب معشوقش را ببیند! باور کن راهش فقط و فقط همین است و بس! من تصمیم خودم را گرفتهام! میخواهم عاشق شوم! بعد مثلا بیتاب شوم بیخواب شوم... گریه کنم... دلتنگ شوم... شعر بگویم... نوشتههایم را برای مخاطب خاص بنویسم... خوراکم اشک و آه شود! شبها خواب معشوقم را ببینم! نه! واقعا تصمیمم را گرفتهام! واقعا به سرم زده عاشق شوم! باید جوری عاشق شوم که مثل بمب صدا کند! حساب کتاب همه چیز را کردهام! این وسط فقط میماند یک چیز! سوژهی عاشقی! . فقط باید فکری برای سوژهام بکنم.... سوژه هر چه دست نیافتنیتر عطش عشق بیشتر! سوژه هر چه دورتر، دلتنگی و بیتابی بیشتر! سوژه هر چه محبوبتر، دست و پا زدن برای رسیدن بیشتر! سوژه هر چه پرنازتر، نازکشیدنش شیرینتر! سوژه هر چه ماهتر، در هوایش پرپر شدن بیشتر! سوژه هر چه زیباتر، خواب شب از یادش پرتر! سوژه هر چه دلرباتر، لرزش دل به پایش بیشتر! سوژه هر چه خوبتر، دل برایش دیوانهتر! . . . سوژه هر چه دلبرتر سوژه هر چه زیباتر سوژه هر چه خوبتر سوژه هر چه آقاتر سوژه هر چه غایبتر سوژه هر چه مهدیتر....! سوژه هر چه... سوژهام را، هم پیدا کردم... فقط باید بروم عاشقش شوم... .
. . لافی است اگر گویم عاشق شدهام مولا! میگریم و میگویم لایق بنما ما را
ساعت 1.5 آن روز |
|||
|
|
۲۳:۲۰, ۱۷/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
آره منم به همین نتیجه رسیدم اگه آدم بخواد به معشوق واقعی که خدا و ائمه هستند برسه باید عاشق باشه.
منم یه زمانی از اینی که هستم بدتر بودم یه کوچولو عاشق امام زمان شدم به خاطر امام زمان چند تا از گناهامو ترک کردم خیلی راحت هم ترک کردم و خیلی تغییر کردم. فقط یه کوچولو عاشقش شدم. اگه عاشق واقعی بشی که محشر میشه دیگه قابل وصف نیست. بعد با خودم فکر میکنم اگه آدم عاشق خدا بشه چی میشه. اگه یه کوچولو مهر خدا بره تو دلت از این رو به اون رو میشی. من بعدش فهمیدم که اصلا خدا رو دوست نداریم. راستش من خیلی بدم. تو شرایط سخت و بحرانی که قرار میگیرم دیگه هر چی میگم یا الله یا الله اصلا دلم آروم نمیشه چون که ایمانم ایمان واقعی نیست. بعد از این که یه کوچولو احساس کردم عشق امام زمان رفت تو دلم وقتی که تو شرایط گناه قرار میگیرم و حالم بد میشه اسم امام زمان رو که میارم یکم دلم آروم میگیره ولی اسم خدا رو میارم نه. از اون موقع فهمیدم که چقدر خدا خوبه و چقدر ما بدیم. فهمیدم این چیزهایی رو هم که دارم به خاطر اون یه ذره مهریه که نسبت به امام زمان دارم. این همه مجلس عزاداری ائمه شرکت میکنیم درمورد مظلومیت اونا میگه ولی کسی نمیاد درمورد خدا بگه (یعنی خیلی کمه) اگه درمورد خدا و خوبی ها و محبت هایی رو که به ما کرده و بدی های که ما در حق خدا کردیم و بخشش هایی که اون در حق ما کرده رو بگن خیلی حال میده اون موقع گریه بدجور حال میده و واقعا هم گریه داره. یه جا بودم یکی در همین مورد صحبت کرد از این که خدا چقدر به ما محبت کرده و ما چقدر بدی کردیم بعدش که از ته دل مهربانی خدا رو حس میکنی انگار خدا دستت رو گذاشته تو دستش یه حس خوبی داره که قابل توصیف نیست. خیلی دوست دارم یکی بیاد از مهربانی خدا بگه. اینو بخون یه مقدار از مهربانی خدا رو ببین و حال کن: *قسمتی از نامه حضرت علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) در مورد دعا: ...و بدان ، كه خداوندى كه خزاين آسمانها و زمين به دست اوست ، تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را بر عهده گرفته است و از تو خواسته كه از او بخواهى تا عطايت كند و از او آمرزش طلبى تا بيامرزدت و ميان تو و خود، هيچكس را حجاب قرار نداده و تو را به كسى وانگذاشت كه در نزد او شفاعتت كند و اگر مرتكب گناهى شدى از توبه ات باز نداشت و در كيفرت شتاب نكرد. و چون بازگشتى سرزنشت ننمود و در آن زمان ، كه در خور رسوايى بودى ، رسوايت نساخت و در قبول توبه بر تو سخت نگرفت و به سبب گناهى كه از تو سرزده به تنگنايت نيفكند و از رحمت خود نوميدت نساخت . بلكه روى گردانيدن تو را از گناه ، حسنه شمرد. و گناه تو را يك بار كيفر دهد و كار نيكت را ده بار جزا دهد. و باب توبه را به رويت بگشود. چون ندايش دهى ، آوازت را مى شنود و اگر براز سخن گويى ، آن را مى داند. پس حاجت به نزد او ببر و راز دل در نزد او بگشاى و غم خود به نزد او شكوه نماى و از او چاره غمهايت را بخواه و در كارهايت از او يارى بجوى و از خزاين رحمت او چيزى بطلب كه جز او را توان عطاى آن نباشد، چون افزونى در عمر و سلامت در جسم و گشايش در روزى چه خدای خوبی داریم که قدرشو نمیدونم. راستی واسه اینکه علاقمون به خدا و امام زمان زیاد بشه تلقین خیلی خوبه: مثلا زیاد بگیم خدایا دوستت دارم آقا دوستت دارم و باهاشون دردودل کنیم. اگه کسی یه دعایی راه حلی چیزی پیدا کرد واسه عاشق شدن به من هم بگه. خدایا دوستت دارم... |
|||
|
|
۱:۲۶, ۱۸/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/فروردین/۹۲ ۱:۲۸ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۷/فروردین/۹۲ ۲۳:۲۰)mahdi2012 نوشته است: آره منم به همین نتیجه رسیدم اگه آدم بخواد به معشوق واقعی که خدا و ائمه هستند برسه باید عاشق باشه. سلام دوست عزیز ضمن تشکر از شما، یه مسئله ای هست اونم این که ما بدونیم برای چی باید عاشق اهل بیت (علیه السلام) باشیم. شما گفتید در یک دوره سعی کردید عاشق امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بشید. حال بنده از شما یک سوالی دارم. این عشق به خاطر چی بود؟؟ مگر نه این که ما اهل بیت رو دوست داریم چون عاشق خداییم؟؟ مگه نه این که برای رسیدن به حب خدا، باید حب دوستان و محبوبان خدا رو در دل پرورش داد؟!!! ما وقتی میگیم عاشق اهل بیت هستیم، وقتی براشون گریه می کنیم، وقتی برا مصیبت هاشون غصه می خوریم، در واقع یه دلیل داریم... ما عاشق خداییم و به تبعیت از این مسئله عاشق محبوبان خدا و عاشق هر کسی که نزد خدا عزیزه هستیم و طبیعتا خودمون رو در غم ها و شادی هاشون سهیم می دونیم... نقل قول:قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبيلاً (فرقان 57) عشق به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و یا هر یک از معصومین، اگر به دنبال عشق به خدا نباشه که معنی نداره... چطور میشه بنده خدا رو دوست داشت و خودش رو دوست نداشت؟؟؟ عاشق آفریده بود و عشق آفریدگار را در دل نداشت؟؟؟ کسی منکر این قضیه نیست که عشق اصلی خدا بوده، هست و خواهد بود... یا علی مدد |
|||
|
|
۶:۲۸, ۱۸/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
به قول یکی از اساتید بزرگ . فقط کافی است ذره ای از محبتش به دلتون بتابه . همه چی اسون میشه
|
|||
|
|
۱:۰۴, ۱۱/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|||
|
|
۱۸:۵۲, ۱۳/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اردیبهشت/۹۲ ۱۸:۵۳ توسط mkashipazha.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
|
۲۰:۲۶, ۱۳/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
آره ولی ولی ولی...... یه شعر هست که میگه دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او نا امید نتوان بود از او آن کس که دلداری کند زان طره ی پر پیچ و خم سهل است اگر بینم ستم از بند و زنجیرش چه غم آن کس که عیاری کند با چشم پر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او زان طره یک شبنم او بسیار طراری کند اون هایی که اهل دلین گرفتن چی میگم |
|||
|
|
۲:۲۵, ۴/تیر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۲ ۳:۱۶ توسط Night moans.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباصالح المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) می خواهم عاشق شوم ... الهی به امید تو ... . . برای عاشقِ واقعی شدن اول باید از خودمون شروع کنیم / خودمونو اصلاح کنیم / فکرمون/ ذهن و روحمونو خالص کنیم برای "او" / فقط برای "او" حتی اگه گُمش کرده باشیم تو شلوغی های دلمون پیداش میکنیم / اونوقته که نورش به طرز غریبی دلمونو لبریز میکنه شاید برای عاشق شدن باید تنها بشی! یه طوری که فقط خودت بمونی و خودش ... خدایا قلب من و عزیزانم را سرشار از عشق خودت و بنده های صالحت کن ... من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقه و من عشقه قتله و من قتله فعلي ديته و من علي ديته فانا ديته ... |
|||
|
|
۶:۲۱, ۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا اباعبدالله شاید این صحبتام شعار باشن ولی لااقل برام ارزش هستن حقیقت اینه که عشق حقیقتی بزرگ و مقدسه کسی که عاشق نباشه مردس اما چه عشقی؟ عشقی باید باشه که آخر عمرت نگی کاش عمرم رو تلف این و آن نکرده بودم پس عاشق بهترین عالم شو عشق به همسر و فرزند لازمه ولی نباید ما رو وابسته کنه پس بهتره عاشق بهترین بشیم |
|||
|
|
۱۴:۰۳, ۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
می خواهم از عشق بگویم
از عشق در معنای واقعی اش که مقدس وملکوتیست عشقی حقیقی..آسمانی...روحانی... نه عشقی مجازی و زمینی واژه ای که هر کس از درکش عاجز ...واژه ای که قابل وصف نیست... آنگاه که بر زبان جاری شود نا خودآگاه به معنایش می اندیشی... باید حسش کنی و تا عاشق نشوی نمی توانی آنرا در یابی ... مفهومی که فراتر از دوست داشتن ها و عادت هاست نمی یابیش؟ دنبالش بگرد...در همین نزدیکی...نه با چشم دل بنگر... آنقدر بگرد معشوق حقیقی ات که حقیقتی ماورائ است با تمام وجود ... آری همانی که روح در پی اش گاه جان را تنها گذاشت... باید...باید... و باید بشناسیش ... وگرنه خویش را نمی یابی ...گم خواهی شد در خود... معنایش را فهمیدم سالیان دور در نوجوانی ام و هنوز در پی معنای کمال و تمامش.... معنایش را فهمیدم زمانی که در دنیای درون ام غرق شدم آنگاه در جستجویش در درون ام... آنگاه که شکستن ام را با چشم به نظاره نشستم آنگاه که حضورش با تمام وجود در یکایک ثانیه ها حس کردم... آنگاه که سعی کردم دنیا را از دید اش بنگرم تا... آنگاه که هر چه را می دیدم حسش می کردم آنگاه که افتادن ناخوداگاه به یادش ، دلتنگی عجیبی وجودم را می لرزاندو... آنگاه که همنشین و همکلام شب هایم گشت آنگاه که زیبایی های اطرافم مرا به فکر خالقش انداخت آنگاه که شور هجران از من تا ما شدن را حس کردم آنگاه که بیکرانگی و بی انتهایی اش و کوچکی ام در برابرش را نتواستم بفهمم آنگاه که خود را به او سپردم و باور داشتم که تنها او شایستست که شناخته شود آنگاه که یافتم اساس آفرينش جزء عشق نیس، و آن نيز جز بازگشت به آغاز چيز ديگري نيست. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










