کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 4.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فاطمه فاطمه است+ مکث
۱۵:۳۴, ۵/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/فروردین/۹۲ ۱۶:۱۸ توسط مفقود الاثر.)
شماره ارسال: #1
آواتار
منبع:http://applezamini.blog.ir/
[تصویر: 323536_JryLC8sT.jpg]


((این متن قسمتی از یک نمایشنامه میباشد که برداشتی آزاد از غریبی مادر عالم است!
شخصیت ها در این متن مجازی اند!))

طلال در خانه نشسته و مدام در دل دلشوره دارد. گاهی به گوشه ای از خانه زل میزند و همینطور مات می ماند و بعد ناگهان ازجایش میپرد. انگار از زمین و زمان ترس دارد. خنجرش را محکم به دست گرفته و با کوچکترین صدایی از غلاف در میاورد، انگار منتظر وقوع حادثه ای مهم است که اینطور ترس برش داشته. از سرحد ترس و اظطراب همین حالاست که قالب تهی کند ، که ناگهان با صدای در ،دوباره از جایش میپرد.

تق..تق..تق..

طلال با اضطراب و چشمانی وق زده: که هستی؟!

تق تق تق تق..

- با تو ام، گفتم که هستی؟!

تق تق.

- اَاَاَه...مگر زبان ندرای؟!

- حبوش..! حبوش..! با تو ام پسر! مگر نمیشنوی؟

- بله آقا! بله!

- بلند شو برو ببین کیست این وقت شب؟! ببین چکار دارد؟

- چشم آقا!

حبوش به سمت در می رود وصدای نجوای آرام حبوش و فرد پشت در به گوش طلال میرسد.

- اَه..کجایی حبوش! چه میگوید؟ کیست؟ از که میگوید؟

- آقا زنی است! به همراه دو بچه!

- چه میگوید؟

- میگوید مگر عهد نبستید، مگر شما نبودید که تبریک گفتید! مگر شما نبودید که با پدرم مصافحه کردید و فریاد احسنت و تبارک الله هایتان از این انتخاب به آسمان میرفت و گوش بقیه را پر کرده بود؟!

- چه میگویی حبوش؟ انگار تو هم به هذیان گفتن افتادی این وقت شب! چه عهدی؟ چه تبریکی؟کدام مصافحه؟ چه چیزی را قبول کردم! معنی این حرفها را نمیفهمم (طلال خود به خوبی آگاه است درباره چه جیزی سخن به میان آورده شده و درحالی که سرتاپایش را اضطراب وترس گرفته سعی در انکار دارد)

- به او بگو اصلا از که سخن میگوید؟

- ارباب از فردی به نام علی میگوید؟

- (باتعجب وترس) علی! عععععععلی!؟ گفتی زن است؟

- بله ارباب زنی است با لباس خاکی، تنی مجروح! ارباب به گمانم اتفاق بدی برای او افتاده باشد!

- با نگرانی: برو بگو برود! بگو اصلانیست؟ بگو طلال مرد! (طلال رنگش از ترس زرد شده)

- ارباب نمی شود میداند که شما هستید!

طلال آرام و مضطرب با قدم هایی لرزان به دم در میرسد با نفسی عمیق درب را باز میکند و چشمش به آن زن می افتد! یک لحظه زانوهایش شل میشود به خودش میگوید: این چه کاری بود که ما کردیم، قرار نبود اینگونه شود. با اینکه زن رامیشناسد خودش را به آن راه میزند و میپرسد:

کیستی زن؟ چه میخواهی؟

زن (فاطمه (سلام الله علیها))میگوید:

علیک السلام! من را نمیشناسی؟

- نه! از کجا باید بشناسم؟ این وقت شبی از من چه میخواهی؟ (خود طلال هم از این دروغ تاریخی که این زن را نمیشناسد به خود میلرزد با خود میگوید: مگر میتوان این زن را نشناخت!)

- من فاطمه دختر پیامبر هستم، همسر علی!

- با حس ترس و گستاخی میگوید: چه میخواهی فاطمه دختر پیامبر؟

-

مگر عهد نبستید؟ مگر دست ندادید؟ مگر شمانبودید که به پدرم گفتید: آفرین بر تو ای رسول خدا! که این بهترین انتخاب بود؟ مگرشما نبودید که همان جا بیعت کردید؟

- از چه سخن میگویی زن؟ کدام دست؟ کدام تبریک؟ اصلا کدام بیعت؟

- اف بر شما! از مردانگی هیچ بویی نبرده اید!مگر شوهرم جز خدا میگفت؟ مگر جز این بود که یار راستین پیامبر بود! مگر جز این است که.....

طلال در صحبت زن میپرد و صحبت او را نیمه تمام میگذارد. میداند که قرار بود امشب چه اتفاقی بیفتد ولی میگوید:

- حالا مگر چه شده؟

- درب خانه مان را شکستند! آتش زدند! کتک مان زدند! وشوهرم را دست بسته بردند! آسمان را عزا دار کردند، شما از حرمت و مردانگی وشرف بویی نبرده اید؟

- حتما مستحق این مجازات بودید! حکومت به ناحق کاری نمیکند! حالا برو ، برو زن!

وبعد در را محکم میبندد و و تکیه اش را به در میدهد و از گوشه چشمش اشکی راه صورت سخت و سنگیش را میشکافد و زیر لب با خود میگوید:

وای بر ما! وای برما!

اما تمام این وای برما ها باعث نمیشود که او به طلب عفو و کمک آن زن بشتابد.

زن آرام آران یک دست به دیوار و یک دست به پهلو به راهش ادامه میدهد!و آرام گریه میکند! بچه ها نیز آرام زیر چادر مادر گریه میکنند! شهر در سکوت فرو رفته! صدای گریه آرام آرام دورمیشود!
و زن سراغ خانه ای دیگر میرود!

.............................................................(شهر را گویی خاک مرده پاشیدند).............................................
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ندا دهنده ، راحیل ، ارش کمانگیر ، aboutorab ، Farzaneh ، محب الزهرا ، أین المنتظر ، علی 110 ، مهسا110 ، مجید املشی ، شهیدطیبه واعظی ، Twelver ، fiftynine ، Agha sayyed ، MANI110 ، Fatemeee ، Mohammad Trust ، فانوس *7* ، fatemeh ، zryy
۱۸:۰۴, ۵/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
بحر طویل حضرت زهرا سلام الله علیها

باز با دل ، دل مجنون دل محزون دل پر خون شده ، با خون جگر آه سحر پشت در خانه ی تو سر بگذارم ، ببین حال نزارم نه صبر و نه قرارم ... نه جای دگرم هست روم در بزنم غیر در سوخته ی خانه ی تو ... آه همان در که زده کینه ی مردم همان قوم همان لشگر هیزم ، به دلش آتش و در پشت همان در تو ای سوره ی کوثر ، تو ای یاس معطر، تو ای نور مطهر و ای بضعه ی بی مثل پیمبر عزیز دل حیدر ، تو ای مادر مضطر ، فقط سینه سپر کردی و گفتی که : علی حق و علی حی و علی هوست... باز دل، محشر کبراست چه غوغاست ، ببین غرق تمناست ، امیدم به شما حضرت زهراست (سلام الله علیها) که در روز قیامت پریشانم و گریانم و نالان ، و در نامه ی من نیست نه اعمالی و نه حالی ، نه راز و نیازی نه نمازی نه پرونده ی پاکی قسم بر پر آن چادر خاکی پناهم بده در سایه ی آن معجر و برگو که : رهایش بنمایید ، خودم می خرم و می برم این عبد گنه کار و گرفتار ، که او نوکر مولاست دلش غرق تولاست ، بُوَد گریه کن تشنه لب من ، مصیبت زده ی زینب (سلام الله علیها) من ، سینه ی او سرخ بُوَد بر اثر سینه زدن در غم زهرا (سلام الله علیها) .......
لعن الله قاتلي فاطمه الزهرا سلام الله عليها
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، SARA 2020 ، أین المنتظر ، محب الزهرا ، مجید املشی ، شهیدطیبه واعظی ، fiftynine ، Agha sayyed
۲۳:۰۳, ۲۳/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
این پست صرفا برای بالا کشیدن این تاپیک برای ایام فاطمیه است!
یاعلی!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهسا110 ، مجید املشی ، aboutorab ، fiftynine
۰:۰۰, ۲۴/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
زهد فاطمه علیهاالسلام

بزرگترین زهد حضرت که پشت پا زدن به تعلقات دنیوی بود ازدواج ایشان با حضرت علی صلوات الله علیه می باشد. در حالی که او دختر پیامبر خداست و بسیاری از صاحبان ثروت، خواهان ازدواج با ایشان بودند اما ایشان نپذیرفت و با حضرت علی علیه السلام که در آن زمان به علت درگیریهای اوایل اسلام با کفار فرصت برای فعالیت اقتصادی نداشت و دستش خالی بود حاضر شد ازدواج کند؛ با وجود سرزنش و نیز وسوسه زنان مدینه که چرا می خواهد با جوانی که نه خانه ای دارد و نه شغلی و نه مال قابل توجهی بر ازدواج با ایشان اصرار داشت؛ سید زنان عالم خطاب به پدر بزرگوارش نظر خود را اینگونه بیان کرد: ما اختار علیه احدا من اهل الارض. یعنی جز علی را اختیار نمی کنم. 3 مولا را برگزید و به جهان و جهانیان درس داد که فاطمه کسی را برای زندگی انتخاب می کند که دارای فضائل انسانی است و بدنبال دنیا و دنیا پرستان نمی رود. فاطمه آسمانی است و آسمانی می اندیشد.

حضرت فاطمه سلام الله علیها می‌فرمایند :


لذتی كه از خدمت حضرت حق می‌برم ، مرا از هر خواهشی باز‌داشته است.
این مطلب رو تو تاپیک روایتی از شهادت حضرت زهرا خوندم و صرفا برای بالا کشیدن این تاپیک دوباره نوشتمش به پیروی از دوستان.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، شهیدطیبه واعظی ، انديشه نو ، fiftynine ، Agha sayyed
۲:۰۱, ۲۸/فروردین/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/فروردین/۹۲ ۲:۰۲ توسط مفقود الاثر.)
شماره ارسال: #5
آواتار
برداشت اول:الهی بشکند دستت، مغیره!

درد پهلو این روزها امانت را بریده، خسته شده ای. دیگر از دست به دیوار گرفتن خسته شده ای. دیوار هم دیگر شرمنده ات شده! این چند روزه آنقدر دردت زیاد شده که دیوار هم کمک راه رفتنت نیست! دوست نداری زیاد فضه را به زحمت بیاندازی! به هر نحوی که شده میخواهی خودت را سرپا نگه داری. همین که بچه ها شما رابر روی دوپا میبینند بهانه گیری پدرشان را کمتر میکنند! راستی گفتم پدر!!! از روزی که آسمان را در روبروی چشمانت دست بسته و کشان کشان بردند، میشود که در خانه ناگهان به گوشه ای زل میزنی و چشم از آن بر نمیداری! نبودن او در این شرایط کار را سخت کرده. به تنهایی نمی توان بی تابی بچه ها را مرحم بود.

امروز وقتی نشسته بودی تا موهای حسن و حسین را شانه بزنی ناگهان شانه از دستت افتاد! باز برش داشتی و باز افتاد. نمی توانی دستت را زیاد باز کنی. این درد پهلو توان را از دستت گرفته. حسن با پرسشی کودکانه میپرسد:
مادر پهلویت خیلی درد میکند؟
اگر پدر بود دعا میکرد تا خوب شوی!
راستی مادر چرا پدر نیست؟ چرا پدر را آن آدم ها بردند!؟
چرا وقتی برای باز کردن در رفتی، بازگشتت اینقدر طول کشید مادر؟
چرا چادرت خونی بود!؟ راستی مادر این چند روزه حال داداش محسن خوب است؟

جوابی ندارید! فقط میگویید: خوب است مادر! دردم کم شده! حالم بهتر است!
بعد دست میبری که نوازش کنی حسن و حسین را که پهلویت تیر میکشد و صدای آه کشیدن شما بلند میشود!
حسن بغض میکند و حسین گریه!
بغض حسن را میتوان جوری تحمل کرد اما گریه حسین را دیگر تابی نیست! یاد فرمایش پدر می افتی که محبت ویژه ای به حسین داشت!
علی به خانه بازگشته اندکی از بار بغض خانه کم شده! اما برای شما دردی دیگر اضافه شده! گاهی زیر لب میگویید:
ای کاش این روزها علی در خانه نبود!!

چهره علی سخت شرمگین شده! نمیداند باید چگونه جواب پدرتان را بدهد! درخانه قدم میزند و دارد از غم آب میشود!
گاهی مینشیند در مقابل شما و نگاه میکند و ناگهان اشک در چشمانش حلقه میزند!
آرام میگوید:
جواب پدرتان را چه بدهم! این بود رسم امانت داری!!!

راستی این روزها کمتر کسی جویای حال میخ در است! بدجور شرمنده شده! ای کاش کسی باشد که کمی دلداریش بدهد!
ذکر روی لب میخ در این روزها مدام این است:
الهی بشکند دستت مغیره!

برداشت دوم:کجا میخوای بری؟ چرا منو نمیبری؟

آرام نشسته اید کنار تخت. همینطور مات و مبهوط مانده اید! چند روز دست و پنجه نرم کردن با درد پهلو تمام شده و حالا محبوبت آرام بر تخت خوابیده. آنقدر همه چیز سریع رخ داد که نشد حتی یک وداع کامل باهم داشته باشید. دیگر وعده دیدار شد در آستانه در بهشت! همان جایی که او اولین قدم را در آن میگذارد!
بدن نباید بیشتر از این روی زمین بماند، زمین دارد با زبان بی زبانی به شما میفهماند که کمرش دارد زیر بار این پیکر آسمانی خم میشود! پیشنهاد داده که پیکر را در آسمان دفن کنی! میگوید تاب نگه داشتن این تکه از بهشت را ندارد! اما چه باید کرد که تو ماموری تا این نور را در دل زمین به خاک بسپاری!

در گیر و داد صحبت و در و دل و شکوایه و همینطور غسل و کفن هستی که ناگهان در باز میشود و حسن و حسین وارد میشوند!
خودشان را می اندازند در بقل جسم بی جان مادر! نمیتوانی جدایشان کنی! صدای هق هق گریه شان تا آسمان هفتم رفته!
از آسمان ناگهان فرشته ای با وضعیت پریشان و آشفته وارد میشود، گویی این گریه ها عرش را حسابی بهم ریخته! الآن است که آسمان تاب نیاورد صدای این گریه ها را و زمین مصداق بارز ((کن فَیکن)) شود!

کاری از دست شما بر نمی آید! این گریه ها را فقط مادر جواب گوست! ناگهان دو دست از کفن بر می آید حسن و حسین را در آغوش میگیرد! بچه ها اندکی ارام میشوند و میتوانی بعد از مدتی جدایشان کنید!

شبانه تابوت را از دست این حیوانات مردم نما تشییع میکنید!
لحظه به لحظه دارد به استرس زمین افزوده میشود! تاب نگه داشتن نور را در خودش ندارد! بسیار اصرار کرد که عالمی دیگر را برای دفن انتخاب کنند اما دستور بر زمین بود!
بغض گلویتان را گرفته اما حق گریه ندارید، نباید معلوم شود قبر مادر کجاست!

بر سر قبر حاضر شده نشسته اید و دست به کاری نمیبرید، در واقع رویتان نمیشود. ناگهان دو دست از قبر بیرون می آید!
صاحب امانت منتظر پس گرفتن امانت است!

اما کدام امانت!؟ مگر امانت رسول خدا پهلویش شکسته بود؟ مگر امانت رسول خدا کمرش خمیده بود!؟ مگر امان رسول خدا مویش سفید بود؟

بغض باز هم گلویتان را سخت میفشارد! اما باز هم نمیتوان گریه کرد!

بد دردیست این غربت! دردی که نسل شما با آن حالا حالاها کار دارد! با گفتن کلمه غربت، برق در چشمان حسین نمایان میشود!
و بازهم بغض بر روی بغض!


برداشت سوم:یتیمان بنی عالم!

دیگر در این برداشت توضیحی باقی نمیماند!

یعنی واقعا حس نمیکنید که هزار جند صد سالست که یتیم شده ایم!



منبع: http://www.applezamini.blog.ir
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، aboutorab ، fiftynine ، Agha sayyed ، Fatemeee ، Farzaneh
۲۰:۴۹, ۲۸/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
این پست صرفا برای بالا کشیدن این تاپیک برای ایام فاطمیه است!
یاعلی!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، Farzaneh
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ♥ میلاد حضرت فاطمه معصومه ( س ) و روز دختر مبارک ♥ SAViOR 31 13,153 ۱۳/مرداد/۹۵ ۱۹:۵۸
آخرین ارسال: mahdy30na
  فاطمه فاطمه است mohammadz 0 1,127 ۳/اسفند/۹۴ ۱۷:۰۹
آخرین ارسال: mohammadz
Question غروب محزون خورشید قم ویژه وفات حضرت فاطمه معصومه سلام الله mahdy30na 4 2,683 ۱۱/بهمن/۹۳ ۱:۴۸
آخرین ارسال: mahdy30na
  آسمانی ترین پیوند،ویژه نامه ازدواج حضرت علی(علیه السلام)و فاطمه(سلام الله علیها) علمدار133 22 11,703 ۴/مهر/۹۳ ۱۸:۱۵
آخرین ارسال: آفتاب
  مجلس ختم مجازی به مناسبت درگذشت پدر محترم فاطمه خانوم وحید110 32 12,244 ۱۰/فروردین/۹۲ ۲:۰۱
آخرین ارسال: فاطمه خانم
  فاطمه سلام الله علیها، هنوز هم غريب است! aboutorab 2 2,207 ۵/فروردین/۹۲ ۱۹:۰۶
آخرین ارسال: aboutorab
  + جنبش عصر حضرت فاطمه س+ moje12.ir 4 3,463 ۱۵/تیر/۹۱ ۱۲:۴۴
آخرین ارسال: moje12.ir

پرش در بین بخشها:


بالا