کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
وَ الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِيَةَ
۱۴:۳۷, ۱۷/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل على محمد المصطفى وعلی المرتضى وفاطمة الزهرا(وخدیجة الكبرى) والحسن الرضی والحسین المصفى وجمیع الاوصیاء مصابیح الدجى وأعلام الهدى ومنار التقى والعروة الوثقى والحبل المتین والصراط المستقیم وصل على ولیك وولاة عهدك والائمة من ولده، ومد فی أعمارهم، وزد فی آجالهم، وبلغهم أقصى آمالهم دینا ودنیا وآخرة ، إنك على كل شئ قدیر.

وَ الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِيَةَ

درحدیث 14 کتاب اصول کافی حدیثی هستش که به برسی و معرفی لشکریان عقل و جهل [ الکافی، کتاب العقل و الجهل، ح 14. ] میپردازه که معروف هست به جنود العقل و الجهل . در این حدیث که برای هر یک از عقل و جهل هفتاد و پنج لشکر محسوب شده که ما در این مجال به برسی لشکر طاعت ( از لشکر عقل ) و معصیت ( از لشکر جهل ) بپردازیم.

در ابتدا ارباب لغت اینگونه این دو واژه را معنا کرده اند که :

طاعت از ریشه : طَوْع

[ طوع ]: مص ، فرمانبردار « هُوَ طَوعُ يَدوك »: او در اختيار و فرمانِ تو ميباشد ؛ « طَوعاً اوْ كَرْهاً »: با رضايت يا بدون رضايت چه بخواهد چه نخواهد ؛ « طَوعُ امْرِكَ »: در اختيار تو .

این واژه در قران با مشتقات صد بیست نه بار در چهل سوره امده است .

معصیت از ریشه :عصی

عصی . [ ع َص ْی ْ ] (ع مص ) نافرمانی نمودن . (از منتهی الارب ). نافرمانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). خروج از طاعت و مخالفت کردن با امرکسی و عناد کردن . (از اقرب الموارد).

این واژه در قران با مشتقات بیست و چهار بار در بیست و شش سوره امده است .

حال اینکه معنای این دو کلمه رو متوجه شدیم به شرح و توضیح اون میپردازیم.

اولین موضوع و مطلبی که به ذهن شما میاد بعد شنیدن طاعت و بندگی چی هست؟چند چیز ممکن هست ذهن شما یاد بیاره کنه ، یک علت خلقت ( هدف خلقت عبادت و بندگی خدا) دو ایاتی که در اونها اطاعت از خدا و رسول هست
«.... اطیعوا الله و اطیعوا الرّسول و اولی الامر منکم .... »[ 59 نسا ] و شاید هم طاعت و بندگی که شیطان انجام داد و بعد با اون امتحانی که شد و در اون سرکشی که انجام داد « وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلَئكَةِ اسجُدُوا لاَدَمَ فَسجَدُوا إِلا إِبْلِيس أَبي وَ استَكْبرَ وَ كانَ مِنَ الْكَفِرِينَ‏ »[ ایه 34 بقره ] موجبات معصیت خودش رو فراهم کرد و از جایگاهی که داشت خارج شد .

در کنار این موضوع ، ما در عالم از نگاه تکوینی خدا تنها خالق و مابقی ، مخلوق هستن و حتی شیطان رو هم که ما رو به سمت شر و معصیت میکشونه مخلوق هستش .

اما از نگاه تشریعی شیطان در کنار خدا و در تکامل عمل قرار دارند.

پس شیطان به لحاظ مخالفت با مسیر کمال انسانی در متن تشریع مخالف خدای متعال است چه اینکه خداوند در متن تشریع کمال انسان را اراده فرموده است و شیطان بر خلاف آن است . یعنی اینکه تا زمانی که چه طاعت و چه معصیت در کنار هم نباشند دیگری معنا پیدا نمیکند ، ممکن هست دوستان ایراد بگیرند مگر کمال طاعت ، معصیت است؟ در پاسخ یاد اور میشوم که اگر در روز تاریکی وجود نداشته باشد شما معنای تاریکی و شب را درک نخواهید کرد همانطور که از معنای عبادت فقط عبادت و از معنای عصیان تنها عصیان برداشت میشود و در نبود هرکدام دیگری معنا پیدا نمیکند.

از طرف دیگر خدای متعال ما را موجودات جبری نیافرید بلکه مختار در امور هستیم که اینده خویش را و سعادت یا عدم ان را خود مقدر کنیم .

کل این چند جمله یعنی اینکه درست هستش که ما سراسر خیر و نیکی در وجود ماهست اما باید بدونیم که چه لشکر عقل و چه لشکریان جهل در ما بصورت بالقوه وجود دارند و ما با انجام اعمال به بالفعل افتادن و تحرک اون لشکر اقدام میکنیم.

وقتی از گناه و معصیت دوری کنیم قدرت عصمت و قدرت بصیرت بهتری پیدا خواهیم کرد و برعکس اگر رو به پلیدی بیاریم قدرت عقل رو کم میکنیم.

با این مطالبی که گفته شد شما تصورتون این هست که طاعت همیشه برای خدا هستش در حالی که اینگونه نیست ، چطور؟

عرض کنم خدمت شما که در قران در ایات مختلف از امامان هدایت و امامان ضلالت و گمراهی اسم برده شده که :

* امامِ نور مردم را هدایت مى‏كند (إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ) « رعد 7»

، امام نار مردم را گمراه مى‏سازد (وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ مَا هَدَى). « طه 79»

* امام نور سلطنت را به خداوند نسبت مى‏دهد، حضرت یوسف مى‏گوید: (رَبِّ قَدْ آتَیتَنى مِنَ الْمُلْكِ) « یوسف 101»

، امام نار سلطنت را به خود نسبت مى‏دهد، فرعون گوید: (أَلَیسَ لِى مُلْكُ مِصْرَ). « زخرف 51 كشف‏الاسرار 5/ 151»

* امام نور علم و دانش را به خداوند نسبت مى‏دهد، حضرت یوسف مى‏گوید: (وَ عَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادیثِ) « یوسف 101»

، امام نار علم و دانش را به خود نسبت مى‏دهد، قارون مى‏گوید: (إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِندِى). « قصص 78»

* امام نور در برابر مردم متواضع است (وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ) « شعراء 215»

، امام نار در برابر مردم مستكبر است، فرعون گوید : (فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى). « نازعات 24»

* امام نور به هنگام رسیدن به قدرت، احكام الهى را زنده مى‏كند (الَّذِینَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَ آتَوُا الزَّكَاهَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ) « حج 41»

، امام نار به هنگام رسیدن به قدرت، فساد به پا مى‏كند (إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْیهً أَفْسَدُوهَا). « نمل 34»

* امام نور مردم را امانت خداوند مى‏داند، حضرت موسى گوید: (أَنْ أَدُّوا إِلَىَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ) « دخان 18»

، امام نار مردم را بنده و برده خود مى‏داند، فرعون گوید: (یا أَیهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِنْ إِلهٍ غَیرِى). « قصص 38»

ز- امام نور نقص را به خود نسبت مى‏دهد، حضرت ابراهیم گوید: (وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یشْفِینِ) « شعراء 80»

، امام نار نقص را به خداوند اسناد مى‏دهد، شیطان گوید: (قَالَ فَبِمَا أَغْوَیتَنِى). « اعراف 16»

* امام نور مردم را به سوى نور حركت مى‏دهد (أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ) « ابراهیم 5»

، امام نار مردم را به سوى تاریكى حركت مى‏دهد (وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ). « بقره 257»

ط- امام نور با نرمى سخن مى‏گوید (فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیناً) « طه 44»

، امام نار با درشتى و تندى سخن مى‏گوید، فرعون گوید: (لَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ مِنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِینَ). « اعراف 124»

* امام نور در برخورد داراى انصاف است، پیامبر به كفار فرمود: (إِنَّا أَوْ إِیاكُمْ لَعَلَى هُدىً أَوْ فِى ضَلَالٍ مُبِینٍ) « سبأ 24»

، امام نار در برخورد داراى تعصّب است، فرعون گوید: (مَا أُرِیكُمْ إِلَّا مَا أَرَى). « غافر 29»

میبینید که چطور هر کدام ما را به هدایت و گمراهی دعوت میکنند؟

به معنای کامل و جامع باید گفت :

طاعت یکی ، معصیت دیگریست.

یعنی اطاعت و بندگی خدا معصیت و نافرمانی از شیطان هستش و همینطور طاعت و بندگی شیطان برابر است با معصیت کردن به خدا.

در این که ما برای هدایت وعبادت خلق شدیم شکی نیست ولی ایا ما برای این کار هیچ راه و مسیری داریم؟

اگه بگیم خدا برای این هیچ راهنمایی نفرستاده اشتباه میکیم چون اگه به عقل که خودش یکی از امامان درونی هست ( مثل عقل و وجدان )

و از طرفی شیطان هم با استفاده از وسوسه و مادیت و بهتر بگم از زبان قران (قَالَ قَرِينُهُ رَبَّنَا مَا أَطْغَيْتُهُ وَلَكِن كَانَ فِي ضَلَالٍ بَعِيدٍ ﴿۲۷ سوره ق)
[شيطان] همدمش مى‏گويد پروردگار ما من او را به عصيان وانداشتم ليكن [خودش] در گمراهى دور و درازى بود.

و در قران برای ما هم هدایت مکتوبه و هم منصوبه از سوی خدا معلوم و معیین شده .

در ایه 59 نسا میخوانیم که « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ ... » این یکی از هدایات بیرونی هست و عقل و وجدانی که خدا در وجود ما قرار داده از هدایتگران داخلی هستش.

در حالی که خدای متعال در ایه ای دیگر در قران میفرماید « يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلّكم تفلحون » اینجا میشه از حدیث ثقلین
[ قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّي مُنْذِرٌ وَ عَلِيٌّ هَادٍ وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ . مستدرك الوسائل ج 11ص 372 /
قال رسول الله ص : إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثِّقْلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ وسائل الشیعه ج 27 ص 33 ]و تمسک به کتاب الله و عترت ال رسول استفاده کرد تا همانطور که در خود حدیث هم گفته میشه برای همیشه در هدایت بمانیم و هیچگاه به انحراف و کجی راه ، نمی افتید.

و در مقابل ما رو به اطاعت از شیطان نهی فرموده که در ایه 5 سوره یوسف «.... إِنَّ الشَّيْطَنَ لِلْانسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ».

با این اوصافی که ذکر شد ما برای اینکه طاعت خدا رو انجام بدیم و لشکریان جهل رو از حالت بالقوه به بالفعل در نیاریم باید از تمام کارهای که در حیطه جهل و پلیدی هست دوری کنیم . مثل حسد ، بخل ، اثم ، چرا؟

چون همین موارد بودن که موجودی مثل شیطان رو که در درگاه قرب قرار گرفته بود و به تسبیح وعبادت خدای مشغول بود رو منحرف کرد.

دقت داشته باشین که عواملی مثل حرص ، تکبر ، غرور ، و تفاخر عواملی بو که باعثشد شیطان در اتحان الهی رد بشه و از جایگاه عالی خودش سقوط کنه و هیمن اعمال رو برای فریب انسانها فراهم کنه و برای انسان اعمال زشت رو زیبا نشون بده که این خودش نشان دهنده این هست که انسان جقدر باید راقب باشه تا از یک جا دوبار به اشتباه روی نیاره.

خوبه اینجا این حدیث رو هم یاد اور بشم که خود شیطان به حضرت نوح میگه که :

زمانی که نوح علیه السلام سوار کشتی شد و به دستور خداوند از هر نوع موجود زنده جفتی را در کشتی آورد ، ناگهان چشمش به پیرمردی خورد که او را نشناخت . فرمود : چه کسی تو را داخل کشتی کرد ؟ پاسخ داد : خودم آمدم و آمدنم برای این است که به قلب یارانت دست اندازی کنم تا جایی که قلبشان با من و بدن هایشان با تو باشد .
نوح علیه السلام فریاد زد : ای دشمن خدا ! از کشتی بیرون شو ، تو موجودی هستی که خدایت از پیشگاه رحمت و مغفرت طرد کرده است . ابلیس به نوح علیه السلام گفت : پنج چیز مردم را به هلاکت می کشاند . سه مرحله آن را برایت می گویم و از دو قسمت دیگرش که ابزار مهم من برای به دام انداختن فرزندان آدم است چشم می پوشم !
خداوند به نوح علیه السلام فرمود : احتیاجی به بیان آن سه قسمت نیست ، از او بخواه آن دو قسمت را برایت بگوید . شیطان گفت : دو برنامه ای است که مرا تکذیب نمی کنند و دو مسئله ای است که به آن دو با من مخالفت نمی ورزند . ای نوح ! حرص و حسد مردم را هلاک کرد .
به خاطر آتش حسد خرمن عبادتم سوخت و ملعون شده و از پیشگاه محبت حق رانده شدم و با حرص بود که درخت ممنوع بهشت را بر آدم مباح کردم و به وسیله حرص بود که آدم را از بهشت محروم نموده و به حاجتم رسیدم .
(شیخ صدوق ، خصال ج 1 ، ص 90 –علامه مجلسی ، بحارالانوار ، ج 60 ، ص 280 )


اما چرا پیروی از شیطان و معصیت خدا؟

در دنیایی که اعتقاد به خالق وجود داره از قدیم بر مینای چند خالق بودن وجود داشت ولی کم کم بخاط وسوسه هایی که شیطان انجام داد و اونهم برای مقابله با خدا در تشریع و اون قسمی که خوره بود که بندگانت رو گمراه میکنم ، از در حرص و تمع و سیطره و غلبه بر انهایی که از خود هیچ نداشتن رو همراهی میکنه تا بتونه اون فرد رو قربانی هدف خودش که گمراهی خیل کثیری از انسانها هست پیش ببره.

و در این راه هم تا حدی موقق شده . برای چی موفق شده چون ادیانی مثل بودیسم و شنتو و .... که ماهیت انسانی و عرفانی دارن

رو به همراه نماهایی انسانی ( حس زیبایی و احترام به دیگران و یکی شدن با جهان و ... مطرح میکنن تا بتونن پیروانی رو دور خودشون جمع کنن.

اگه دقت کرده باشین بین این همه دین غیر الهی اختلاف خیلی کمی هست و منشا اکثر اینها به چند خدایی و حتی غیر خدا میرسه و نکته دیگه این هست که اختلاف بین این فرق و مذاهب به گونه هست که با هم کاری ندارند و به مخالفت با ادیان الهی ( مخصوصا اسلام که همه رو به خدای واحد دعوت میکنه ) دارند.

چرا؟

چون همه اینها از سرمنشا شیطان هستن و کسی که به خدای خودش و گروهایی که اون تشکیل داده بی احترامی نمیکنه.

برگردیم به بحث که طاعت شیطان بود ، دوستان دقت کنین که طاعت شیطان یعنی پوچی و هیچی ، چون خود شیطان نه مالک هست نه صاحب منصب و قدرت مطلق، پس کس که پیروی اون رو میکنه به ستونی از باد تکیه داده که منفعتی در ان نمیبینه.

در اینجا لازم هست باز یاداور بشم که :

به اعتبار تشریع و مغایرتی که بین ذات باریتعالی و موجودات است ممکن است چیزی مثل شیطان در مقابل مشیت و اراده تشریعی او محسوب شود که در اینصورت بحث تقابل و غلبه مطرح می شود

بر خلاف آنچه در انجیل عهد قدیم آمده است که بر طبق آن خداوند در مبارزه با شیطان مغلوب شد!!

این بیان به حسب تشریع است و منظور آن مغلوب شدن طرفداران حق در مقابل طرفداران باطل است نه مغلوب شدن خدای تعالی در برابر شیطان و این به جهت آنستکه در دایره تشریع اختیار انسانهاست که غالب یا مغلوب بودن حق و باطل را تعیین می کند وگرنه به حسب تکوین شیطان از خود قدرتی ندارد و در تقابل با خدا هم قرارندارد که بتواند بر او غالب گردد

مسلما با چنین وصفی یک شیطان پرست فکر میکند با ارتکاب پلیدیها ،پس از مرگش حامی قدرتمندی خواهد داشت!
اگر شیطان پرست عقل و اندیشه ای داشته باشد باید بداند معلول هیچگاه بر علت وجودی خود غالب نمی شود تا بتواند بر او غالب آید چون در مقابل او از خود چیزی ندارد تا غلبه ای هم داشته باشد .
عمده تفکر این فرقه ها بر این استوار است که تا وقتی زنده هستند حقیقت را نخواهند فهمید و قدرت شیطان را درک نخواهند کرد.
و نتیجه منطقی این عدم فهم این می تواند باشد که اساسا شیطان از خود قدرتی ندارد که بخواهد حامی آنها باشد
یکی از دلایل خودکشیهای دسته جمعی در آیین های خود را نیز همین امر برمیشمارند.
امیدوارم با مثالهایی که زده شد و توضیحاتی که سعی کردم خارج از کتاب و حدیث باشه جو رو از خشکی خارج کنم و سر رشته هایی از این بحث که طاعت و بندگی در مقابل معصیت و سرکشی بود رو مطرح کنم و از سویی مباحثی که نشد در ایجا مطرح بشه رو به شما دوستان نخ کلام رو بدم تا دوستان دیگه که اهل تحقیق هستن به اون مباحث هم بپردازن.

در انتها تکرار میکنم که طاعت خدا یا شیطان برابر است با عصیان و سرکشی در برابر ان دیگری.
حال به دو حدیث از کنجینه بیکران گوهر های عصمت استفاده کنیم برای پایان سخن.
«قال رسول‌الله صلی‌الله علیه و آله و سلم: «الصّبر ثلاثة صبر عندالمصیبة و صبر عند الطاعة و صبر عند المعصیة. فمن صبر علی المصیبة حتّی یردّها بحسن عزائها، کتب‌الله له ثلاث مائة درجة، ما بین الدّرجة الی الدّرجة الی الدّرجة کما بین السّماء والارض.و من صبر علی الطّاعة کتب‌الله له ستّمائة درجة؛ ما بین الدّرجة الی الدّرجة کما بین تخوم الارض الی العرش.و من صبر علی المعصیة کتب‌الله له تسعمائة درجة؛ ما بین الدّرجة الی الدّرجة کما بین تخوم الارض الی منتهی العرش»( (بحار الانوار، ج 68، ص 77/ الكافي ج 2 ص 91 .
صبر سه قسم است؛ صبر هنگام مصیبت، و صبر بر طاعت، و صبر از معصیت؛
پس آن که صبر بر مصبیت کند، خدای تعالی برای او سیصد درجه واجب می‌فرماید، و میان هر درجه‌ای تا درجه دیگر به اندازه میان آسمان تا زمین است. و آن که صبر بر طاعت کند برای او ششصد درجه واجب می‌گرداند، و میان هر درجه تا درجه‌ای به اندازه فاصله زمین تا عرش می‌باشد. و آن که صبر بر معصیت کند برای او نهصد درجه واجب می‌دارد، مثل فاصله زمین تا انتهای عرش.

امام كاظم عليه السلام :

اِصبِر عَلى طاعَةِ اللّه ، وَاصبِر عَن مَعاصِى اللّه ؛ فَإنَّمَا الدُّنيا ساعَةٌ، فَما مَضى مِنها فَلَيسَ تَجِدُ لَهُ سُرورا وَلا حُزنا، وَما لَم يَأتِ مِنها فَلَيسَ تَعرِفُهُ، فَاصبِر عَلى تِلكَ السّاعَةِ الَّتى أنتَ فيها فَكَأَنَّكَ قَدِ اغتَبَطتَ؛
بر طاعت خدا صبر كن و در ترك معاصى او شكيبا باش ؛ زيرا دنيا لحظه اى بيش نيست . آنچه گذشته جاى شادى و غم ندارد و از آنچه نيامده نيز خبرى ندارى . پس لحظه اى را كه در آن به سر مى برى ، صبور باش چنان كه گويى خوشبخت و خوشحالى .
بحارالأنوار، ج75، ص311، ح 1
==================
mahdy30na
15/2/1392
بيست و چهارم جمادی الثانی هزار و چهارصد و سی و چهار

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر ، عدالت ، Fatemeee ، فاطمه خانم ، منادی حق ، میثاق ، laanbar1-2-3 ، بیداری12 ، شهیدطیبه واعظی ، علی 110 ، help me ، زینب خانوم
۱۲:۱۳, ۱۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام

حدیث عقل و جهل هم در اختیار شما قرار میدم تا دوستانی که مایل به مطالعه و تحقیق هستن با مطالب اشنا باشند.
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَدِيدٍ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ‏ قَالَ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ مَوَالِيهِ فَجَرَى ذِكْرُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِفَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع :اعْرِفُوا الْعَقْلَ وَ جُنْدَهُ وَ الْجَهْلَ وَ جُنْدَهُ تَهْتَدُوا قَالَ سَمَاعَةُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَا نَعْرِفُ إِلَّا مَا عَرَّفْتَنَافَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْعَقْلَ وَ هُوَ أَوَّلُ خَلْقٍ مِنَ الرُّوحَانِيِّينَ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ مِنْ نُورِهِ فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقْتُكَ خَلْقاً عَظِيماً وَ كَرَّمْتُكَ عَلَى جَمِيعِ خَلْقِي قَالَ ثُمَّ خَلَقَ الْجَهْلَ مِنَ الْبَحْرِ الْأُجَاجِ ظُلْمَانِيّاً فَقَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَلَمْ يُقْبِلْ فَقَالَ لَهُ اسْتَكْبَرْتَ فَلَعَنَهُ ثُمَّ جَعَلَ لِلْعَقْلِ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَلَمَّا رَأَى الْجَهْلُ مَا أَكْرَمَ اللَّهُ بِهِ الْعَقْلَ وَ مَا أَعْطَاهُ أَضْمَرَ لَهُ الْعَدَاوَةَ فَقَالَ الْجَهْلُ يَا رَبِّ هَذَا خَلْقٌ مِثْلِي خَلَقْتَهُ وَ كَرَّمْتَهُ وَ قَوَّيْتَهُ وَ أَنَا ضِدُّهُ وَ لَا قُوَّةَ لِي بِهِ فَأَعْطِنِي مِنَ الْجُنْدِ مِثْلَ مَا أَعْطَيْتَهُ فَقَالَ نَعَمْ فَإِنْ عَصَيْتَ بَعْدَ ذَلِكَ أَخْرَجْتُكَ وَ جُنْدَكَ مِنْ رَحْمَتِي قَالَ قَدْ رَضِيتُ فَأَعْطَاهُ خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ جُنْداً فَكَانَ مِمَّا أَعْطَى الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ السَّبْعِينَ الْجُنْدَ الْخَيْرُ وَ هُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ


وَ الْإِيمَانُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَ-
وَ التَّصْدِيقُ وَ ضِدَّهُ الْجُحُودَ
وَ الرَّجَاءُ وَ ضِدَّهُ الْقُنُوطَ
وَ الْعَدْلُ وَ ضِدَّهُ الْجَوْرَ
وَ الرِّضَا وَ ضِدَّهُ السُّخْطَ
وَ الشُّكْرُ وَ ضِدَّهُ الْكُفْرَانَ
وَ الطَّمَعُ وَ ضِدَّهُ الْيَأْسَ
وَ التَّوَكُّلُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ
وَ الرَّأْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَسْوَةَ
وَ الرَّحْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْغَضَبَ
وَ الْعِلْمُ وَ ضِدَّهُ الْجَهْلَ
وَ الْفَهْمُ وَ ضِدَّهُ الْحُمْقَ
وَ الْعِفَّةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَتُّكَ
وَ الزُّهْدُ وَ ضِدَّهُ الرَّغْبَةَ
وَ الرِّفْقُ وَ ضِدَّهُ الْخُرْقَ
وَ الرَّهْبَةُ وَ ضِدَّهُ الْجُرْأَةَ
وَ التَّوَاضُعُ وَ ضِدَّهُ الْكِبْرَ
وَ التُّؤَدَةُ وَ ضِدَّهَا التَّسَرُّعَ
وَ الْحِلْمُ وَ ضِدَّهَا السَّفَهَ-
وَ الصَّمْتُ وَ ضِدَّهُ الْهَذَرَ
وَ الِاسْتِسْلَامُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِكْبَارَ
وَ التَّسْلِيمُ وَ ضِدَّهُ الشَّكَّ
وَ الصَّبْرُ وَ ضِدَّهُ الْجَزَعَ
وَ الصَّفْحُ وَ ضِدَّهُ الِانْتِقَامَ
وَ الْغِنَى وَ ضِدَّهُ الْفَقْرَ
وَ التَّذَكُّرُ وَ ضِدَّهُ السَّهْوَ
وَ الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْيَانَ
وَ التَّعَطُّفُ وَ ضِدَّهُ الْقَطِيعَةَ
وَ الْقُنُوعُ وَ ضِدَّهُ الْحِرْصَ
وَ الْمُؤَاسَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمَنْعَ
وَ الْمَوَدَّةُ وَ ضِدَّهَا الْعَدَاوَةَ
وَ الْوَفَاءُ وَ ضِدَّهُ الْغَدْرَ
وَ الطَّاعَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَعْصِيَةَ
وَ الْخُضُوعُ وَ ضِدَّهُ التَّطَاوُلَ
وَ السَّلَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ
وَ الْحُبُّ وَ ضِدَّهُ الْبُغْضَ
وَ الصِّدْقُ وَ ضِدَّهُ الْكَذِبَ
وَ الْحَقُّ وَ ضِدَّهُ الْبَاطِلَ
وَ الْأَمَانَةُ وَ ضِدَّهَا الْخِيَانَةَ
وَ الْإِخْلَاصُ وَ ضِدَّهُ الشَّوْبَ
وَ الشَّهَامَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَادَةَ
وَ الْفَهْمُ وَ ضِدَّهُ الْغَبَاوَةَ
وَ الْمَعْرِفَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِنْكَارَ
وَ الْمُدَارَاةُ وَ ضِدَّهَا الْمُكَاشَفَةَ
وَ سَلَامَةُ الْغَيْبِ وَ ضِدَّهَا الْمُمَاكَرَةَ
وَ الْكِتْمَانُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْشَاءَ
وَ الصَّلَاةُ وَ ضِدَّهَا الْإِضَاعَةَ
وَ الصَّوْمُ وَ ضِدَّهُ الْإِفْطَارَ
وَ الْجِهَادُ وَ ضِدَّهُ النُّكُولَ
وَ الْحَجُّ وَ ضِدَّهُ نَبْذَ الْمِيثَاقِ
وَ صَوْنُ الْحَدِيثِ وَ ضِدَّهُ النَّمِيمَةَ
وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ وَ ضِدَّهُ الْعُقُوقَ
وَ الْحَقِيقَةُ وَ ضِدَّهَا الرِّيَاءَ
وَ الْمَعْرُوفُ وَ ضِدَّهُ الْمُنْكَرَ
وَ السَّتْرُ وَ ضِدَّهُ التَّبَرُّجَ
وَ التَّقِيَّةُ وَ ضِدَّهَا الْإِذَاعَةَ
وَ الْإِنْصَافُ وَ ضِدَّهُ الْحَمِيَّةَ
وَ التَّهْيِئَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَغْيَ
وَ النَّظَافَةُ وَ ضِدَّهَا الْقَذَرَ
وَ الْحَيَاءُ وَ ضِدَّهَا الْجَلَعَ
وَ الْقَصْدُ وَ ضِدَّهُ الْعُدْوَانَ
وَ الرَّاحَةُ وَ ضِدَّهَا التَّعَبَ
وَ السُّهُولَةُ وَ ضِدَّهَا الصُّعُوبَةَ
وَ الْبَرَكَةُ وَ ضِدَّهَا الْمَحْقَ
وَ الْعَافِيَةُ وَ ضِدَّهَا الْبَلَاءَ
وَ الْقَوَامُ وَ ضِدَّهُ الْمُكَاثَرَةَ
وَ الْحِكْمَةُ وَ ضِدَّهَا الْهَوَاءَ
وَ الْوَقَارُ وَ ضِدَّهُ الْخِفَّةَ
وَ السَّعَادَةُ وَ ضِدَّهَا الشَّقَاوَةَ
وَ التَّوْبَةُ وَ ضِدَّهَا الْإِصْرَارَ
وَ الِاسْتِغْفَارُ وَ ضِدَّهُ الِاغْتِرَارَ
وَ الْمُحَافَظَةُ وَ ضِدَّهَا التَّهَاوُنَ
وَ الدُّعَاءُ وَ ضِدَّهُ الِاسْتِنْكَافَ
وَ النَّشَاطُ وَ ضِدَّهُ الْكَسَلَ
وَ الْفَرَحُ وَ ضِدَّهُ الْحَزَنَ
وَ الْأُلْفَةُ وَ ضِدَّهَا الْفُرْقَةَ
وَ السَّخَاءُ وَ ضِدَّهُ الْبُخْلَ



فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِكَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّى يَسْتَكْمِلَ وَ يَنْقَى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِنَّمَا يُدْرَكُ ذَلِكَ بِمَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ جُنُودِهِ وَ بِمُجَانَبَةِ الْجَهْلِ وَ جُنُودِهِ وَفَّقَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ لِطَاعَتِهِ وَ مَرْضَاتِه‏

اصول کافی جلد اول حدیث چهاردهم .یا حق
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، عدالت ، بیداری12 ، شهیدطیبه واعظی ، help me
۱۲:۱۹, ۱۸/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
پیشنهاد میکنم در این زمینه کتاب شرح حدیث جنود عقل و جهل رو از امام خمینی حتما مطالعه کنید


دانلود کتاب
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mahdy30na ، میثاق ، بیداری12 ، شهیدطیبه واعظی ، علی 110
۱۱:۴۷, ۲۰/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
دوستان سلامی مجدد
یک مطلب هم گفتم یاد اور بشم که موجب اشتباه در نوع برداشت نشه در بحث تکوین و تشریع :
از کلام استاد مطهری استفاده میکنم
در جهان بینی اسلامی اساسا جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر منقسم نمی‏گردد ، در جهان ، آفریده‏ای كه نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد ، همه چیز زیبا آفریده شده و همه چیز بجا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیت است . قلمروی شیطان " تشریع " است نه " تكوین " ، یعنی قلمروی شیطان‏ فعالیتهای تشریعی و تكلیفی بشر است . شیطان فقط در وجود بشر می‏تواند . نفوذ كند نه در غیر بشر . قلمروی شیطان در وجود بشر نیز محدود است به‏ نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او . نفوذ شیطان در اندیشه بشر نیز منحصر است به حد وسوسه كردن و خیال یك امر باطلی را در نظر او جلوه دادن . قرآن این معانی را با تعبیرهای " تزیین " ، " تسویل " ، " وسوسه " و امثال اینها بیان می‏كند ، و اما اینكه چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا اینكه تسلط تكوینی بر بشر داشته باشد ، یعنی به شكل یك قدرت قاهره‏ بتواند بر وجود بشر مسلط شود و بتواند او را بر كار بد اجبار و الزام‏ نماید ، از حوزه قدرت شیطان خارج است . تسلط شیطان بر بشر محدود است‏ به اینكه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد : « انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوكلون 0 انما سلطانه‏ علی الذین یتولونه »( نحل / 99 و 100.) . " همانا شیطان بر مردمی كه ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتكا می‏كنند تسلطی ندارد ، تسلط او منحصر است به اشخاصی كه خودشان ولایت‏ و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‏پذیرند " . قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‏كند كه در جواب كسانی كه به او اعتراض می‏كنند و او را مسؤول گمراهی خویش می‏شمارند می‏گوید : « و ما كان لی علیكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسكم »( ابراهیم/ 22.) . " من در دنیا قوه اجبار و الزامی نداشتم . حدود قدرت من فقط " دعوت‏ " بود . من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت كردید ، پس مرا ملامت نكنید ، خویشتن را ملامت كنید كه به دعوت من پاسخ مثبت دادید . ارتباط من با شما صرفا در حدود " دعوت " و " اجابت " بوده و بس " . فلسفه و حكمت این اندازه تسلط شیطان بر بشر ، " اختیار " انسان است‏ . مرتبه وجودی انسان ایجاب می‏كند كه حر و آزاد و مختار باشد . موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا كمال و فعلیت خویش را كه منحصرا از راه " اختیار " و " انتخاب " بدست‏ می‏آید تحصیل كند .که این بحث رو در ابتدای بحث باید میگفتم بعد
"اما از نگاه تشریعی شیطان در کنار خدا و در تکامل عمل قرار دارند."
که متاسفانه دیگه نمیشه اصلاح کرد من رو .وگرنه در همونجا قرار میدادم.
و همچنین ایاتی که شیطان فقط وسوسه گر هست و فی ذات هیچ قدرتی نداره هم :
به قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ (39 الحجر ) گفت: پروردگارا بخاطر اينكه اغوايم كردى هر آينه در زمين زينت مى‏دهم در نظر آنان، و هر آينه همگيشان را اغواء مى‏كنم (39). قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ (16 اعراف) شيطان گفت كه چون تو مرا گمراه كردى من نيز بندگانت را از راه راست گمراه مى‏گردانم (16).خودش نشون میده که اساس تفکر شیطان فقط وسوسه و زینت دادن هست در حالی که خدای متعال قادر مطلق و مالک کل هست.
و یه بحث حاشیه ای هم هستکه در بحث معصیت ، در ایه 8-9 سوره مجادله 3 کار که همه اونها بنوعی معصیت هستن رو خدا ذکر میکنه
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى‏ ثُمَّ یعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ وَ یتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیةِ الرَّسُولِ وَ إِذا جاؤُكَ حَیوْكَ بِما لَمْ یحَیكَ بِهِ اللَّهُ وَ یقُولُونَ فِی أَنْفُسِهِمْ لَوْ لا یعَذِّبُنَا اللَّهُ بِما نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ یصْلَوْنَها فَبِئْسَ الْمَصِیرُ (8) یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَناجَیتُمْ فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ مَعْصِیةِ الرَّسُولِ وَ تَناجَوْا بِالْبِرِّ وَ التَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیهِ تُحْشَرُونَ (9) تفاوت میان (اثم) و (عدوان) و (معصیة الرسول )از این نظر است كه (اثم) شامل گناهانى مى شود كه جنبه فردى دارد.(مانند شرب خمر) و (عدوان) ناظر به امورى است كه موجب تعدى بر حقوق دیگران است،و اما (معصیة الرسول)مربوط به فرمانهائى است كه شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله) به عنوان رئیس ‍ حكومت اسلامى در زمینه مصالح جامعه مسلمین صادر مى كند.بنابراین آنها در نجواهاى خود هرگونه عمل خلاف را مطرح مى كردند،اعم از اعمالى كه در رابطه با خودشان بود یا دیگران و یا حكومت اسلامى و شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ).اینهارو خواستم به متن اضافه کنم ولی نشد.
یا حقBlush
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری12 ، شهیدطیبه واعظی ، زینب خانوم
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا