|
ایجاد مغالطات در زمینه ولایت فقیه توسط علی یعقوبی+جواب
|
|
۱۸:۴۸, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۲۰:۲۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم ![]() وي در تاريخ 1344هجري شمسي در تهران متولد شده و تحصيلات خود را تا سطح ديپلم در اين شهر ادامه داده و در رشته پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي مشغول به تحصيل ميشود ليكن به دليل مشكلاتي كه براي وي پيش ميآيد از دانشگاه اخراج ميشود. پدرنامبرده آقاي زين العابدين يعقوبي در سال 61 توسط عوامل گروهك منافقين به شهادت ميرسد. آقاي يعقوبي پس از ورود به عرصه اجتماع و حضور در دانشگاه فعاليتهاي انحرافي خود را آغاز ميكند[1] وي ابتدا با برگزاري جلسات سخنراني براي دانشجويان، بسيجيان، و بچههاي هيئتي، كم كم افرادي را به دور خود جمع نموده و به طرح مباحثي همچون توحيد، ولايت و عوامل غيبت و ....... ميپردازد. پس از آنكه جلسات وي با اقبال نسبتاً خوبي روبرو ميشود جلسات خود را به صورت سخنراني هفتگي ادامه ميدهد. و حدود هفتصد تا هزار نفر نيز از قشر جوان، نهادها و ارگانهاي مختلف در اين جلسات شركت مينمايند. و حاصل اين سخنرانيها به صورت جزواتي با عنوان نظام عالم (85 جزوه) و نظام بشر (44 جزوه) و به سوي ظهور (20 جزوه) و همچنين كتابي با عنوان چهل شب با كاروان حسيني (حدوداً پانصد صفحه) منتشر شده است. وي همچنين مطالب خود را از طريق سايت اطلاع رسایت Zohoor.Net در اختيار مخاطبين خود- البته با عناويني مستعار نظير آشپز كاروان- قرار ميدهد. آقاي يعقوبي به دليل پيشگويي عوامل ترور پدر خود، به مدت سه ماه و اندي نيز در حبس بوده و پس از اظهار ندامت آزاد ميشود. وي در غالب سخنرانيهاي خود ادعا ميكند مطالبي كه بيان ميكند در تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام گفته نشده و اين سخنان حتي براي علماي شيعه نيز تازگي داشته و آنان از آوردن مثل آن و يا تكميل آن عاجز هستند. وي همچنين معتقد است هيچ فقيهي در ميان شيعه وجود نداشته و كسي غير از خودش جايگاه واقعي فقه را در نظام معارف اسلامي نميداند. و در بسياري از سخنرانيهاي خود به علماي شيعه حمله نموده و آنها رابه قصور در فهم معارف دين متهم ميكند. دربعضي موارد نيز تحدي نموده و آنها را به مبارزه و محاجه ميطلبد. و يكي از اهداف خود را از ذكر اين سخنان بيداركردن علماي شيعه از خواب غفلت و نشان دادن راه به آنها معرفي ميكند. هر چند سخناني كه آقاي يعقوبي بر زبان ميراند بسيار ضعيفتر از آن است كه نيازمند نقد و بررسي باشد اما با توجه به اينكه اين سخنان از سوي بعضي از اقشار جامعه مورد اقبال قرار گرفته است، ضروري مينمايد نقدي بر اين مطالب و پايه و اساس آنها و شيوههاي ورود وي در اين مباحث، نوشته شود. اولين سوالي كه درباره آقاي يعقوبي و هركس ديگري كه مثل آقاي يعقوبي به مباحث ديني ميپردازد مطرح ميشود اين است كه منشاء اين مطالب كجا بوده و گوينده آن، نزد كدام عالم ديني درس خوانده است؟ و ميزان معلومات حوزوي وي چقدر بوده است؟ آيا اصولاً وارد شدن به اين گونه مباحث نيازمند كسب معلومات حوزوي و شاگردي كردن نزد علماي ديني ميباشديا خير؟ بدون ترديد سخن گفتن در حوزه مباحث ديني و برداشت و استنباط از گزارهها و آموزههاي دين همچون هر حوزه ديگري نيازمند تخصص لازم است. و تخصصهاي لازم براي برداشت ازمتون ديني عبارتند از: علم صرف، علم نحو، علم معانيبيان، علم منطق، علم اصول، علم رجال، علم دراية الحديث، علم قرائت، علم تفسير و بعضي علوم ديگر، كه اصطلاحاً با عنوان علوم حوزوي از آنها ياد ميشود. و هر كس كه از اين علوم بيبهره يا كم بهره باشد برداشت او، از متون ديني حتي براي خود وي حجيت نداشته و عذر آور نميباشد. چنين كسي مانند كسي است كه بدون داشتن تخصص لازم درباره نقص فني خودرو، نسبت به نقص خاصي به باور و يقين رسيده است. وقتي عاقلانه به قضاوت درباره اين يقين مينشينيم حجيت آن را نسبت به خودروي خود صاحب اين يقين نيز انكار كرده و اقدام اين شخص را براي رفع نقص خودروي خود _ با استناد به اين مسئله كه ممكن است كار، خراب تر شود _ تخطه مينمايم و صد البته معلوم است كه به نظرات غير كارشناسي چنين شخصي نسبت به خودروي خودمان هيچ اعتنايي نميكنيم. در حوزه برداشت از متون ديني نيز امر به همين شكل است. يعني برداشت كسي كه از تخصص لازم براي اين امر برخوردار نمي باشد(با علوم حوزوي آشنايي ندارد) از متون ديني، براي خود فرد و ديگران حجيت ندارد. يعني حتي خود اين شخص حق ندارد برداشت خود از متون ديني را ملاك عمل خويش قرار دهد. و اگر چنين كند و خطايي رخ دهد، در پيشگاه خداوند معذور نميباشد. و وقتي خود اين شخص، نسبت به برداشت خود، چنين، وضيعتي دارد، طبيعتاً ديگران هم نمي توانند به اين عقيده پايبند باشند. و ظاهراً آقاي علي يعقوبي از تخصص لازم براي استنباط از متون ديني برخوردار نميباشد. خود وي در اين باره چنين ميگويد: اصلاً سواد حوزوي ندارم. كسي دو دقيقه با من صحبت كند متوجه ميشود، در همان دو سه دقيقه اول، و چه بسا با همان كلمات اول متوجه ميشود كه بنده اصلاً سواد حوزوي ندارم[2]. قطعاً چنين كسي، توانايي استنباط از متون ديني را ندارد. زيرا وقتي كسي اصلاً سواد حوزوي نداشته باشد يعني نزد هيچ عالم ديني درس نخوانده قطعاً با راه و روش استنباط از متون ديني آشنا نميباشد. حال اين سوال مطرح ميشود كه آقاي يعقوبي مطالب خود را از چه كسي آموخته است؟ و نزد چه كسي شاگردي كرده است؟ وي در عين حال كه اقرار ميكند اصلاًسواد حوزوي ندارد از شاگردي خود نزد معلمي گمنام سخن ميگويد: « مباحث من از معلمي گمنام است كه نام و نشان او گم است. بعضي سوال ميكنند معلم شما كيست؟ در جواب عرض ميكنم معلم من كسي است كه اين مطالب را مطرح ميكند چه كسي ميتواند اين مطالب را مطرح كند؟ شايد كسي بگويد يك آدم معمولي. ميگويم باشد شما اينطور فكركن. شايد كسي بگويد يك عالم. ميگويم شما هم اين طور فكر كن. شخص را با صفت بشناسيد نه با اسم. اسم گذرا است و موقت است سيماي انسان در عوالم ثابت است»[3]. وي همچنين در ضمن تهاجم به علماي شيعه و برتر خواندن خود از آنها درباره معلم خود ميگويد: « معلم بنده مدتي است كه شهيد شده است و از غير او هم مطلب نميگيرم»[4]. همچنين در جاي ديگري با حمله به علماي شيعه و اينكه اگر صد عالم، صد شبانهروز زحمت بكشند و بخواهند درباره حنيفيت سخن بگويند به اندازهاي كه وي في البداهه در اين باره حرف دارد مطلب نخواهند داشت، درباره معلم خود ميگويد:« معلم بنده 1400 سال است كه شهيد شده است»[5] اين معلم اگر چه طبق گفته آقاي يعقوبي 1400 سال قبل شهيد شده است ولي قرار است به وي فقه هم ياد بدهد آقاي يعقوبي در اينباره چنين ميگويد: « تازه معلم من گفته: به تو فقه هم ميخواهم ياد بدهم.»[6] از مطالب فوق چنين بر ميآيد كه منشاء مطالب آقاي يعقوبي غيب و الهام است. در غير اينصورت معلمي كه از دنيا رفته است چگونه ميتواند به شاگرد خود علم بياموزد؟! مخصوصاً معلمي كه صدها سال قبل از تولد شاگرد خود از دنيا رفته است؛ خود وي نيز به اين مطلب تصريح ميكند: «بنده در خلال سفرها چيزهايي ديدم ديدهها را مطرح ميكنم[7]» «عقايدم براساس آن چيزهايي است كه ديدهام نه چيزهايي كه خواندهام براساس ديدههاست نه خواندهها»[8] وي در ابتداي جلسه اول سلسله بحثهاي نظام عالم پايه مباحث خود را اينگونه معرفي ميكند: « پايه (محور) كار ما استنادات قرآني و حديث نيست پايه (محور) كار ما ديدهها و يافتهها هست. اين روش كه عرض كردم خدمت شما طبق راهنمايي قرآن دنبال كرديم. قرآن دعوت به اين روش ميكند. معارف اين نيست كه بنشينم يك آيه قرآن را بخوانيم در موردش بحث كنيم ببينيم چه ميفهميم بهرهاي كه از اين طريق انسان ميبرد بسيار اندك است بايد طبق آدرسهاي قرآن، انسان حركت كند و برود در صحنه، عملاً ببيند كه در جاي جاي عالم چه چيزي قرار داده شده است.»[9] وي همچنين درباره جواز تقليد از فقهايي كه صدها سال قبل ميزيستهاند چنين ميگويد: « بنده به لحاظ ديدهها در عوالم بالاتر عرض ميكنم نيازي نيست، هيچ نيازي نيست. اگر مردم دراين زمان به رساله علامه مجلسي عمل كنند كافي است اين را دارم به لحاظ ديدهها عرض ميكنم»[10] [1] - وي درباره چگونگي وارد شدن خود دراين عرصه چنين ميگويد: .... حدود پانزده سال پيش من هم مشغول زندگي خودم بودم بهترين موقعيتها را داشتم ايام محرم شد كتاب منتهي الامال را برداشتم كه بخوانم رسيدم به اين جمله -خيلي هم سخت گريه ميكنم بنده- رسيدم به اين جمله كه اسب امام حسين (صلوات الله عليه) تنها به سوي خيمه ها برگشت. يك دفعه گفتم: بله! دوباره خواندم سه بار خواندم از تمام صفحههاي كه نوشته شده بود، ترسيم شده بود گذشتم از اين صحنه نتوانستم عبور كنم گفتم: ديگر نميتوانم طاقت بياورم. درس پزشكي ميخواندم رها كردم. موقعيتهايي داشتم همه را كنار گذاشتم گفتم ديگر نميتوانم، من به زندگي خودم مشغول باشم و اسب مولاي من تنها برگشته باشد، اين ماجرا اثر عجيبي گذاشت، پيمان بستم تمام زندگيمان را، تمام وجودمان را براي مولايمان قراربدهيم. (نظام عالم جلسه تاريخ 12/2/81، ص18 و 19). [2] -بنده را ميبينيد كه بعضي وقتها كلمات را اشتباه ميگويم از همين جا نتيجه بگيريد كه بنده امي هستم ميبينيد علوم تفسيري بلد نيستم، ميبينيد علوم حديثي بلد نيستم، ميبينيد صرف و نحو را درست و حسابي بلد نيستم از اينجا نتيجه بگيريد كه بنده به محبت الهي پشيزي از اين سوادهاي امروزي را ندارم. از اين سوادهايي كه معمولاً ساخته اين و آن است اينها را خود آقايان در خلال اين سالها ساختهاند .....اصلاً سواد حوزوي ندارم.....) (چهل شب با كاروان حسيني، ص212،) اين سخنان شباهت بسياري به ديدگاه علي محمد باب (مؤسس فرقه بابيه) درباره علم صرف و نحو دارد « وي مدعي بود كه بايد قواعد كهنه صرف و نحو آن زبان عربي را كنار بگذارد» ( رائين اسماعيل، انشعاب در بهائيت، ص 44، ناشر: موسسه رائين، به نقل از پايگاه عمومي انگليس.) وي همچنين ميگويد:« نحو را در حضرت حق گناهي بود تا كنون بدان گناه مأخوذ و محبوس بود. اينك به شفاعت من رستگار شد. پس اگر موفوعي را مجرور يا مفتوحي را مكسور بخواني زياني نباشد.» ( ناسخ التواريخ، ج3، ص60) [3] -سلسله بحثهاي نظام عالم، جلسه 29/1/81 [4] - ...... وقتي به آقايان ميگوييم شما فقيه هستيد شما اسلام شناس نيستيد ميگويند: نه هستيم . هستيد؟ جداً ميگويند؟ باشد خداوند اوج اسلام را دين مرضي مطرح ميكند يكي از آقايان قم بيايد و دين مرضي را توضيح دهد هر چقدر هم مهلت بخواهد دارد. به من هم ناگهان بگويند تو هم بيا صحبت بكن. بنده هم ميآيم و در مورد دين مرضي صحبت ميكنم آن آقا هر چند جلسه كه ميخواهد صحبت كند بنده يك ساعت صحبت ميكنم بعد ببينيد كه آن آقا در چندين جلسهاش بيشتر مطلب دارد يا بنده؟ آنها اين همه اساتيد دارند ولي معلم بنده مدتي است كه شهيد شده است.....» چهل شب با كاروان حسيني، ص 143 [5] - ...... صد عالم، صد شبانه روز زحمت بكشند بعد از صد شبانهروز تحقيق و تفحص، يك نفر به نمايندگي بيايد اينجا و حنيفيت را مطرح كند............ وقتي آنها اينجا حسابي صحبت كردند بگويد فلاني بيا اينجا في البداهه درباره حنيفيت صحبت كن. بنده هم في البداهه صحبت ميكنم.... معلم بنده 1400 سال است شهيد شده است ]در حاليكه[ معلمهاي شما حالا زنده هستند و شما ميتوانيد سراغ آنها برويد و از آنها مطلب بگيريد.--چهل شب با كاروان حسيني، ص 210. [6] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 210. [7] -نظام عالم، جلسه 12/2/81 [8] -نظام عالم، جلسه 11، ص5. [9] - نظام عالم جلسه 1، ص3. [10] - نظام عالم، جلسه 7، ص9 |
|||
|
|
۱۸:۵۲, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۲۰:۳۳ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
وي همچنين بر اين باور است كه حضرت ابراهيم براي تمام انسانها بجز اهل بيت و حضرت موسي و عيسي امام بوده و مستثني شدن اين افراد را به ديدههاي خود مستند ميكند: « اينها را هم كه عرض كردم در خلال سفرهايي كه داشتيم ديده شده است....... ما در اينجا ديدههايمان را، يافتههايمان را به قرآن عرضه ميكنيم تا ببينيم به چه ميزان با قرآن انطباق دارد آيا خداوند تأييد ميفرمايد بعد به احاديث و سيره اهل بيت عرض ميكنيم. بعد كلام حضرات علما را مقايسه ميكنيم نه اينكه اين مطالب را به كلام علماء عرضه كنيم اين را دقت بفرمائيد كه بنده اين مطالب را به كلام علماء عرضه نميكنم. زيرا اينها را بنده ديدهام ولي آقايان نشستهاند و استنباط كردهاند...... شأن اين ديدهها خيلي فراتر از استنباط حضرات علماي 1400 ساله است. چون اين ديدهها مال ما نيست»[11] با اين همه،به نظر ميرسد خود آقاي يعقوبي نيز به ديدههاي خود اعتماد چنداني ندارد از اين رو تصميم ميگيرد براي درك صحت و سقم ديدههاي خود آنها را به قرآن و سپس به روايات عرضه كند: «ما در اينجا مطالبمان را، ديدههايمان را، يافتههايمان را به قرآن عرضه ميكنيم تا ببينيم به چه ميزان با قرآن انطباق دارد: آيا خداوند تأييد ميفرمايد بعد به احاديث و سيره اهل بيت عرضه ميكنيم»[12] «در شبهاي آينده با توكل به خدا همين مباحث را ميبريم سراغ آيات قرآن، سراغ احاديث اهل بيت، سراغ سيره اهل بيت(علیه السلام)، عرضه ميكنيم تا ببينم آيا نتايج همين است؟ واقعاً اين حرفها درست است؟»[13] وي همچنين از امام حسين و امام زمان سلام الله عليهما ميخواهد نقايص موجود در سخنان او را اصلاح كنند: « ما هم در اين شب جمعه به ياد دور هم جمع شدن خوبان در كربلا، دور همديگر جمع ميشويم آن چيزهاي كه ديديم و ياد گرفتيم را عرضه ميكنيم دردرجه اول بخاطر اينكه مولايمان (امام حسين) شونده كلاممان باشند و اگر مجتبي كنند حرف ما را اصلاح كنند اگر نقصي هست اصلاح كنند و اگر درست است تقويت كنند»[14] « بحث نظام عالم بحث سنگيني است و شايد ما نيز در بعضي موارد اشتباهي كنيم لذا در درجه اول از مولايمان امام زمان ميطلبيم كه كلاممان را، تفكرمان را و رفتارمان را اصلاح كنند»[15] وي اگر چه معتقد است ديدههاي خود را پس از عرضه به قرآن، موافق آن يافته است[16] اما با اين حال تصريح ميكند كه در بعضي مواردخطا كرده است: « بعضي اوقات كه بيشتر بررسي ميكنيم ميبينيم كه در بررسيهايم اندكي اشتباه كردهام امشب ميخواهم سه مورد از اشتباهاتم را خدمت شما عرضه كنم تا .... آنها را اصلاح كرده باشيم»[17] « نسبت به جلسه هفته گذشته هم نياز داريم كه دو موضوع را توضيح بيشتر بدهيم ويا تا حدي اصلاح كنيم»[18] مطلبي كه درباره عرضه ديدگاه آقاي يعقوبي به قرآن قابل تأمل بوده اين است كه وي چنانكه قبلاً نيز اشاره شد تصريح ميكند كه هيچ بهرهاي از علوم مربوط به فهم قرآن نداشته و هيچ اطلاعاتي از صرف و نحو عربي و علوم تفسيري ندارد سئوال اين است كه چنين كسي چگونه ميتواند مفاهيم قرآني را از لابلاي آيات كشف نمايد تا ببيند آنچه كه ديده است واقعاً همان چيزي است كه قرآن ميگويد يا نه؟! به عبارت ديگر رجوع به قرآن در گرو توانايي فهم آيات آن است و چنين فهمي در گرو دانستن بسياري از علوم است كه به عنوان علوم حوزوي شناخته ميشود. و آقاي يعقوبي تصريح ميكند ازاين علوم بيبهره است. بنابراين نميتواند ديدههاي خود را به قرآن عرضه نمايد تا از صحت آنها مطمئن شود. زيرا آقاي يعقوبي به دليل عدم آشنايي با صرف و نحو عربي، هيچ آشنايي با قرآن و مفاهيم مطرح شده در آن ندارد. مثل وي مثل شخص بيسوادي است كه اصلاً درس نخوانده و حروف را هم نميشناسد چنين شخصي وقتي كتابي در دست ميگيرد هيچ دركي نسبت به محتويات آن ندارد. آقاي يعقوبي نيز تصريح ميكند كه اصلاً سواد حوزوي نداشته و صرف و نحو نميداند (و نمونههايي در سخنان وي كه دلالت به درستي اين اعتراف دارد نيز بسيار فراوان است) چنين كسي چگونه ميتواند ادعا كند كه طبق راهنمايي قرآن فهميده است كه انسان نبايد به مطالعه يكايك آيات قرآن بپردازد بلكه بايد برود در صحنه و عملاً ببيند درجاي جاي عالم چه چيزي قرار گرفته است؟! ثانياً: آقاي يعقوبي ميگويد يايه كار من بر ديدهها استوار است نه استنادات قرآني. و اين ، را طبق راهنمايي قرآن دنبال ميكنم حال اين سؤال مطرح ميشود كه خود اين مسئله كه بايد پايه كار چنين باشد نه چنان، آيا جزء ديدههاي وي ميباشد كه بعداً مستند قرآني يافته است يا ابتداء آن را از قرآن اصطياد نموده و سپس دنبال ديدن رفته است؟ در صورت اول،آنچه واقعاً ملاك و ارزش ميباشد ديده آقاي يعقوبي است. و از آنجا كه ديدههاي وي براي ديگران يعني مستمعين جزء شنيدهها ميباشد هيچ ارزشي براي آنها نخواهد داشت. و در صورت دوم، نيز بيارزش است زيرا آقاي يعقوبي به دليل عدم آشنايي با صرف و نحوتوان استنباط و برداشت از قرآن را ندارد. بنابراين روشي را هم كه دنبال ميكند بيارزش ميباشد. ثانياً: اگر مي توان همين يك مورد را از قرآن استنباط نمود، چرا در ساير موارد نتوان به همين شيوه عمل كرده و قرآن را پايه كار و محور بحث قرار داد؟! مگر نه اين است كه آقاي يعقوبي ديدههاي خود را به قرآن عرضه نموده و آنها را موافق قرآن يافته است از اين جا معلوم ميشود كه به همان يافتههاي وي در قرآن نيز اشاره شده است. بنابراين اين سئوال مطرح ميشود كه چرا آقاي يعقوبي شيوه رجوع به قرآن را تخطه نموده و گشت و گذار در عالم را به عنوان روش جايگزين پيشنهاد ميكند؟ اين سخن به معناي اين است كه قرآن براي هدايت انسان كافي نبوده و بهرهاي كه انسان از رجوع مستقيم به آن ميبرد ارزش چنداني ندارد. و اين مسئله از سوي خود قرآن تخطئه شده است زيرا خداوند، قرآن را كتاب هدايت ناميده است. با توجه به آنچه گفته شد آقاي يعقوبي هم نميتواند به صحت ديدههاي خود اعتماد كند بنابراين چگونه از ديگران ميخواهد به ديدهها و ديدگاههاي او اعتماد كنند؟! ديگران بايد به چه ملاكي صحت و سقم گفتههاي او را بسنجند؟! با آنكه وي آنها را از رجوع به علماي دين و پرسش از آنها درباره صحت ديدگاههاي خود نهي كرده است. البته هنوز يك راه باقي است كه ميتواند صحت گفتههاي آقاي يعقوبي را تاييد كند و آن هم معجزه است. يعني آقاي يعقوبي نيز همچون انبياء بايد براي صحت ادعاهاي خود معجزاتي اقامه نمايد. زيرا راه ديگري براي اين كار وجود ندارد. و ظاهراً معجزه وي شفاء دادن پيرزن سرطاني اهل قزوين است. براي اينكه خواننده چنانكه بعضي از مريدان وي اظهار ميكنند گرامي بيشتر با ميزان توانايي آقاي يعقوبي براي برداشت از قرآن آشنا شود به يك نمونه از برداشتهاي وي اشاره ميشود. در قرآن درباره حضرت عيسي آمده است: اذ قالت الملائكه يا مريم ان الله يبشرك بكلمه منه اسمه المسيح عيسي بن مريم وجيهاً في الدنيا و الاخره و من المقربين. و يكلم الناس في المهد و كهلاً و من الصالحين.[19] معناي جمله فوق اين است: يادآور زماني را كه ملائكه گفتند: اي مريم به درستي كه خدا بشارت ميدهد تو را به كلمهاي از خودش كه اسم او عيسي بن مريم ميباشد در حاليكه در دنيا و آخرت آبرومند بوده و از مقربين است و با مردم در گهواره و بزرگسالي سخن ميگويد و از صالحين است. حال ببينيم آقاي يعقوبي عبارت وجیهاً في الدنيا و الاخره را چگونه معني ميكند: «اين فرد (عيسي) در دنيا و آخرت وجهه عجيبي دارد دقت بفرمائيد وجيه به معناي آبرومند نيست بلكه ما بايد وجيه را به صورت وجه عجيب معني كنيم. چرا اين معنا؟ عرض ميكنم به لحاظ آن چيزي كه قبلاً واقع شده است جلوهاي كه عيسي در كودكي و به طور كلي در زمان حياتشان در دنيا داشتند بسيار عجيب بود. وجيه آن چيزي است كه خداوند بر» عيسي جاري كرد ايشان در دنيا و آخرت وجيه است آخرت يعني چه زماني؟ در آيات زيادي داريم كه وقتي گفته ميشود آخرت: منظور زمان ظهور امام زمان است اين آيه هم با اين موضوع انطباق دارد. عيسي جلوهاي عجيب، وجههاي عجيب در دنيا و در زمان ظهور امام زمان دارد و ايشان جزء مقربين امام زمان است).[20] چنانكه مشاهده شد آقاي يعقوبي وجيه را نه به معناي آبرومند بلكه به معناي وجه عجيب معنا ميكند و علت آن را اين ميداند كه سخن گفتن عيسي در كودكي باعث تعجب شده است و واژه آخرت در اين آيه را نيز به معناي زمان ظهور امام زمان و زمان رجعت معني ميكند. و دليل وي براي اين سخن عجيب،نيز اين است كه در يك جا واژه آخرت به معناي رجعت معنا شده است.[21] و سپس ميگويد «اين آيه هم با اين موضوع انطباق دارد» در حاليكه به قرينه مقابله بين كلمه دنيا و آخرت در اين آيه به راحتي فهميده ميشود كه منظور از آخرت در آيه ديار باقي است نه زمان رجعت و ظهور امام زمان. ثانياً: واژه دنيا كه در اين آيه مباركه آمده شامل زمان رجعت و ظهور ميشود. زيرا زمان رجعت و ظهور نيز جزء زمان دنيا ميباشد و محدود كردن آن به زمان زندگي اوليه عيسي در دنيا، بدون قرينه، ممكن نميباشد. و صرف اينكه در يك جايي، آخرت به زمان رجعت يا ظهور معنا شده است نميتواند قرينهاي براي محدوديت در معناي واژه دنيا در اين آيه و انحصار آن به زندگي اوليه حضرت عيسي باشد. آقاي يعقوبي به همين مقدار اكتفاء نكرده و با ضميمه كردن واژه صالحين در اين آيه به آيه 69 سوره نساء (و من يطع الله الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً) تفسيري عجيب ديگري نيز ارائه ميكند. وي به استناد اينكه در بعضي از احاديث «حسن اولئك رفيقاً» به امام زمان تطبيق داده شده[22] و استفاده اين نكته كه حكومت امام زمان حكومتي رفاقتي است،[23] يكي از مصاديق صالحين در اين آيه را حضرت عيسي ميداند و سپس نتيجهگيري ميكند كه حضرت عيسي قبل از حضرت مهدي خواهد آمد و دليل وي نيز اين است كه آيه 46 سوره آل عمران (يكلم الناس في المهد و كهلاً و من الصالحين) كه حضرت عيسي را جزء صالحين ميخواند جزء آيات مهدويت است زيرا در ذيل اين آيه حديثي وارد شده است كه سخن گفتن عيسي در پيري (كهلاً) را به سخن گفتن وي درزمان امام مهدي معني ميكند وي همچنين به كمك آيهاي كه انبياء را به عنوان شاهد بر بندگان معرفي ميكند[24] كلمه شهداء در آيه 69 سوره نساء را نيز به انبياء معني ميكند و سپس آيه 69 را اين گونه ترجمه ميكند «كسي كه از خدا و رسول اطاعت كند در زمان ظهور امام زمان در معيت برخي از ...... انبياء قرار ميگيرد»[25] ________________________________________ [11] -نظام عالم، جلسه 9، ص 9. [12] - نظام عالم، جلسه 9، ص 12. [13] - نظام عالم، جلسه 8، ص7. [14] - نظام عالم، جلسه 7، ص1. [15] - نظام عالم، جلسه9، ص2. [16] -........ «به هر حال در اين شبهاي جمعه ما عقايد و ديدههايمان را به قرآن عرضه ميكنيم و خدا را شكر ميكنم كه در خلال اين چند جلسه هنگامي كه به قرآن رجوع كرده ايم ..... ديدهها را درست يافتهايم و قرآن آنها را تصديق كرده است» نظام عالم، جلسه91، ص6. [17] - نظام عالم، جلسه 11، ص7 [18] - نظام عالم، جلسه12، ص24. [19] . آل عمران 45 و 46. [20] . به سوي ظهور، جلسه 12، ص 4 و 5. [21] . .... عن احدهما في قول الله: و من كان في هذه اعمي فهو في الآخره اعمي و اضل سبيلاً (الاسراء 72) فقال: الرجعة ---مجلسي، بحارالانوار، ج 53، ص 67. [22] عن الباقر عليه السلام: المراد بالنبيين المصطفي و بالصديقين المرتضي و بالشهداء الحسن و الحسين عيله السلام و بالصالحين تسعة من اولاد الحسين و حسن اولئك رفيقاً المهدي عليه السلام. [23] . در زماني كه امام زمان ظهور ميكنند با اينكه امام عالم هستند با اينكه ملك عالم هستند ولي به جاي اينكه با مردم رفتار ملك با رعيت را داشته باشند رفتاري رفاقتي دارند كل اين ايه مربوط به ماجراي ظهور امام زمان است در ظهور امام زمان مردم با امام رفاقتي رفتار ميكنند با هم رفيق هستند يك رفيق دنبال رضايت رفيق خود است رفيق دنبال رشد و تأمين نيازهاي رفيق خود است ....به سوی ظهور، جلسه 12، ص 4. [24] . آقاي يعقوبي براي اثبات اين نكته به آيه 81 و 140 سوره آل عمران استناد ميكند. [25] . به سوي ظهور، جلسه 12، ص 8. |
|||
|
|
۱۸:۵۶, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۲۰:۴۸ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
و سپس از همين آيه مفهوم ديگري را بدست آورده و آن را توالي مينامد: «اگر صالحين قبل از «و حسن اولئك رفيقاً» پا به دنيا ميگذارند پس شهداء، هم قبل از انبياء پا به دنيا ميگذارند. يعني انبياييكه خداوند از آنها ميثاق گرفته كه ايمان بياورند و حضرت رسول الله را نصرت كنند بايد خودشان شاهد ماجراي خودشان و شاهد ايمان و نصرت خودشان باشند و بايد به خاطر شاهد بودنشان پايه دنيا بگذارند. رجعت اين دسته از انبياء قبل از آمدن صالحين است و آمدن صديقين قبل از آمدن شهداء است.»[26] در حاليكه اگر مراد از شهداء انبيا باشد در اين صورت مراد از نبيين در آيه چه كسي خواهد بود؟ حتماً آقاي يعقوبي در جواب ميگويد مراد از نبيين در اين آيه انبياء ديگري هستند كه جزء شهدا نيستند ولي اين سخن برخاسته از عدم آشنايي با استعمالات قرآن است . زيرا كلمه تبيين جمع محلي به الف و لام است و چنين كلمهاي همه مصاديق خود را شامل ميشود. بنابراين نميتوان كلمه شهداء در اين آيه را به انبياء تطبيق داد. زيرا تكرار در آيه لازم ميآيد. ثانياً استفاده قوالي از اين آيه نشان دهنده عدم آشنايي آقاي يعقوبي با ادبيات عرب و در نتيجه عدم توانايي فهم درست قرآن است زيرا اگر چه در اين آيه، كلمه تبيين و صديقين و شهداء و صالحين به ترتيب ذكر شده است ولي اين مسئله به معناي لزوم ترتيب در حشر با آنها نميباشد زيرا اين كلمات با حرف و او به هم ديگر عطف شدهاند و در ادبيات عرب آمده است كه «واو» لزوم ترتيب در معنا را نميرساند. ثالثاًً: معناي آيه مذكور اين است: كساني كه، از فرامين خدا و رسول اطاعت كنند با كساني كه خدا به آنها نعمت داده از پيامبران و صديقين و شهدا و صالحين همراه خواهند شد و سپس ميگويد و حسن اولئك رفيقاً كه يعني آنها (پيامبران و صديقين و ....) همنشينان خوبي هستند. واژه اولئك در جمله «حسن اولئك رفيقاً» جمع بوده و همه كساني را كه در اول آيه به آنها اشاره شد شامل ميشود. در حاليكه آقاي يعقوبي اين جمله را مخصوص امام زمان كرده است. بنابراين اگر از اين جمله استفاده ميشود كه امام زمان با مردم رفاقتي رفتار ميكند بايد پذيرفت كه همه انبياء و شهدا و صديقين و صالحين نيز چنين بودهاند زيرا جمله حسن اولئك رفيقاً شامل آنها نيز ميشود. رابعاً: در ذيل همين آيه غير از روايتي كه آقاي يعقوبي به آن استناد كرده «و حسن اولئك رفيقاً»ً را به امام زمان تطبيق ميدهد حديث ديگري نيز در تفسير اين آيه وارد شده و اين جمله را به همه امامان دوازدهگانه تطبيق ميدهد: .... قال رسول الله صلي الله عليه و آله في قوله: اولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبييين، انا و الصديقين علي و الصالحين حمزه و حسن اولئك رفيقاً الائمه الاثني عشر بعدي.[27] و به نظر ميآيد اين حديث به واقع نزديكتر باشد تا حديثي كه آقاي يعقوبي به آن استناد كرده است. زيرا در آن حديث، شهداء به امام حسن و امام حسين و صالحين به امامان بعد از امام حسين حس اولئك رفيقاً نيز به مهدي تطبيق داده شده است[28] چنانكه مشاهده ميشود در اين حديث، امام زمان هم در صالحين داخل شده است و هم به حسن اولئك رفيقاً تطبيق داده شده است و اگر چنانكه آقاي يعقوبي ميگويد در اين آيه توالي رعايت شده و صالحين بايد قبل از حسن اولئك رفيقاً بيايند، پس امام مهدي بايد قبل از خودش به دنيا بيايد و اين مسئله ممكن و معقول نميباشد. دقت در همين يك نمونه به خوبي نمايانگر اين نكته است كه آقاي يعقوبي صلاحيت و توانايي برداشت از قرآن را نداشته و سخنان وي بافتههاي ناقصي بيش نيست كه ارزش علمي نداشته برخاسته از ؟؟؟ مهميهاي وي از آيات قرآن است از همين روست كه سخنان وي عجيب به نظر ميرسد و تاكنون از هيچ يك ازعلماي اسلام شنيده نشده است. مشكل عمده آقاي يعقوبي در تفسير آيات قرآن اين است كه تفاوت تطبيق با تفسير را نميداند و بسياري از رواياتي كه وي به استناد آنها آيات قرآن را تفيير كند در واقع رواياتي هستند كه وقايع ظهور با آنها تطبيق داده شده است. مثلاً در روايات شيعه در ذيل آيه «و ذكرهم بايام الله[29] ايام الله به روز رجعت (يا مرگ) و قيام امام زمان تطبيق داده شده است.[30] مخاطب اين دستور نيز حضرت موسي است. يعني خداوند به او امر فرمود كه قوم خود را از تاريكيها ما خارج كرده و به سوي نور هدايت كند و ايام الله را به آنها يادآوري كند[31] و ايام الله در كتابهاي تفسيري شيعه به نعماتي كه خداوند به بنياسرائيل و يا اقوام گذشته عطا كرده تفسير شده است. و در روايت امام صادق نيز به همين معنا اشاره شده و ايام الله را به نعمات خداوند تفسير كرده است[32]. ولي آقاي يعقوبي تنها به استناد روايتي كه روز قيام امام زمان را مصداق يوم الله ميداند تفسيري عجيب از اين آيه ارائه كرده و نقش بسيار پررنگي را براي حضرت موسي و قوم بنياسرائيل در بر پايي ظهور قايل شده و تمام تلاشهاي موسي براي نجات بنياسرائيل را مانوري كوچك براي حصول آمادگي به منظور شركت در برنامههاي به سوي ظهور، قبل از ظهور امام زمان ميداند[33] در حالي كه چنين برداشتي از اين آيه از اساس غلط است. زيرا صرف تطبيق ايام الله با روز قيام امام زمان به اين معني نيست كه حضرت موسي مأمور ميباشد تا مسائل مربوط به قيام امام زمان را به قوم خود يادآور شده و آنها را در مسير به سوي ظهور حركت دهد. نكته ديگري در اين جا حائز اهميت بوده و به درخواست آقاي يعقوبي از امام حسين و امام زمان براي اصلاح اشتباهات احتمالي وي مربوط ميشود و در عين حال بيانگر عدم توانايي وي براي فهم مفاهيم قرآن نيز ميباشد مطلبي است كه وي از آن به عنوان عنايت امام زمان نسبت به خود ياد ميكند: «مولاي من شب جمعه گذشته زماني كه آيه 26 سوره جن در مورد علم غيبت را ميخواندم – به عنوان تشكر از مولاي خودم صحبت ميكنم-«عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي» خدا عالم غيب است براحدي غيبش را ظاهر نميكند الا من ارتضي من رسول، بنده معني كردم مگر كسي كه مورد رضايت رسول قراربگيرد. بعداً يكي از دوستان گفت آيا شما اشتباه نكردي؟ گفتم : چطور؟ گفت الا من ارتضي من رسول يعني مگر اينكه خدا از يكي از رسولان را ميشود ماجرا به رسولان محدود شده است. گفتم من خودم را به دست صاحب سپردم ولي فكر نميكنم اشتباه شده باشد به معناي آيه نگاه كردم ديدم كه بله مثل اينكه ما اشتباه كرديم»[34] اين سخن از چند جهت قابل بررسي است. نخست اينكه آقاي يعقوبي براي درك اين كه بداند اشتباه كرده است يا نه؟ ناچار شده است به ترجمههاي فارسي قرآن كه همين علماء نوشتهاند رجوع كند بنابراين چگونه ميتواند همه اين علماء را تخطئه نموده و روش همه آنها را در طول تاريخ اسلام اشتباه بداند. و معتقد باشد كه سخنان وي در طول 1400 سال تا اسلام بينظير است؟! ثانياً: آنچه را كه آقاي يعقوبي از آن به عنوان عنايت امام نسبت به خود ياد ميكند اين نيست كه شخصي آمده و اشتباه وي را گوشزد كرده است. بلكه وي فكر ميكند بدون اينكه بداند مورد توجه امام بوده و معنايي را كه براي آيه ذكر كرده در واقع صحيح بوده است. وي در ادامه سخن خود، چنين ميگويد: «رفتم جستجو كردم سه تا حديث ذيل اين آيه در كتاب علم غيب مرحوم آيه الله نمازي شاهرودي- محدث عجيب و غريبي است و شخص بسيار بزرگواري است- يافتم خيلي جالب بود. يكي از احاديث كه نقل كرده است از قول تفسير قمي ميباشد كه ميفرمايد«قل ان ادري اقريب ما توعدون...... الا من ارتضي من رسول»..... يعني علي المرتضي پسنديده و از رسول است. و در حديث ديگر هست كه مولا امير المؤمنين به سلمان حديث مفصلي را ميفرمايند كه قسمتي از آن اين است من هستم پسنديده شده از رسول كه خداوند مرا بر غيب خود آگاه فرمود......... يا در حديث ديگر است كه حكمت و علم غيب به امام بخشيده شده است ........... خدا را شكر كردم آن چيزي كه گفتيم اشتباه نبود كهگاه ميخواهيم خطا كنيم اما صاحبي بالاي سرمان است مواظبت ميكند نميگذارد خطا كنيم»[35] ولي آيا واقعاً آقاي يعقوبي خطا نكرده است؟ بهتر است اين موضوع را از قول خود اميرالمومنين بشنويم تا بدانيم واقعاً منظور از المرتضي من الرسول كه در حديث آمده چه چيز است؟ امير المؤمنين در حديثي بعد از توصيف اتراك و سؤال شخصي از او كه مگر به شما علم غيب عطاء شده است؟، با خنده فرمود:«اي برادر كلبي آنچه گفتم علم غيب نبود بلكه يادگرفتههاي خود از صاحب علم (پيامبر) را بيان كرده ام»[36] امام كاظم سلام الله عليه نيز در پاسخ كسي كه درباره علم غيب امامان پرسيد، فرمود: علوم غيبي ائمه ارثي است كه از پيامبر صليالله عليه و آله به آنها رسيده است[37] همچنين محمد بن فضل هاشمي نقل ميكند كه امام رضا به ابن هذاب فرمود: اگر به تو خبر دهم كه به زودي به خوني كه با تو خويشاوندي دارد مبتلا خواهي شد مرا در اين امر تصديق ميكني؟ گفت: نه چون غيب را فقط خدا ميداند. امام رضا فرمود: مگر خداوند نفرده است: عالم الغيب فلا يظهر علي غيبه احداً الا من ارتضي من رسول» رسول خدا نزد خدا مرتضي (مورد رضايت) است و ما نيز ورثه آن رسولي هستيم كه خدا او را بر آنچه از غيب خود كه خواست آگاه نمود. پس ما آنچه واقع شده و تا قيامت واقع ميشود را ميدانيم»[38] علامه طباطبايي نيز بعد از نقل اين حديث ميگويد: اخباري كه در اين باب وارد شده فوق شمارش بوده و مفاد آنها اين است كه پيامبر غيب را با وحي از خدا اخذ مينمود و ائمه غيب را به وراثت از رسول خدا اخذ ميكردند[39] با توجه به آنچه بيان شد معلوم ميشود كه منظور از واژه المرتضي من الرسول كه در سخنان امير المومنين آمده بدان معنا نيست كه من چون مورد رضايت رسول خداهستم پس خداوند نيز مرا بر غيب خود آگاه نموده است زيرا اصولاً اين معني (هركس مورد رضايت رسول باشد خدا او را بر غيب آگاه ميكند) خلاف آيه 26 و 27 سوره جن ميباشد. زيرا مفاد اين آيه همان است كه آن شخص، بعد از مجلس دوازدهم نظام عالم، به آقاي يعقوبي تذكر داده است بنابراين المرتضي من الرسول كه در سخنان امير المومنين آمده يا بايد به كمك ساير احاديثي كه در باب چگونگي آگاهي ائمه از علم غيب وارد شده، بر اخذ علم غيب از رسول خدا به عنوان وراثت حمل شود ويا بايد درباره معناي آن سكوت اختيار نموده، و علم آن را به خود آن حضرت واگذاشت زيرا مفاد آن با مفاد آيه 26 و 27 سوره جن سازگاري ندارد. اين مطلب كه مورد دقت و بررسي قرار گرفت يك نمونه از مسائلي بود كه آقاي يعقوبي آنها را عنايت مولي نسبت به خود ميداند و معلوم شد كه عنايتي در كار نبوده و وي واقعاً اشتباه كرده است و از كجا معلوم كه همه آنچه را كه وي عنايت امام زمان نسبت به خود و سخنان خود ميداند از اين قسم نباشد؟! _________________________________________ [26] . به سوي ظهور، جلسه 12، ص 8. [27] . بحار الانوار ج، 23، ص 336، حديث 4. [28] . عن الباقر عليه السلام: المراد بالنبيين المصطفي و بالصديقين المرتضي و بالشهداء الحسن و الحسين عليهما السلام و بالصالحين تسعه من اولاد الحسين عليهم السلام و حسن اولئك رفيقاً المهدي عليه ااسلام.بحارالانوار ج 23، ص 337، حديث 5. [29] . سوره ابراهيم 5. [30] . بحارالانوار، ج 7 ، ص 61 ، حديث 13. [31] . و لقد ارسلنا موسي بايتنا ان اخرج قومك من الظلمات الي النور و ذكرهم با يام الله سوره ابراهيم، آيه 5. [32] . عياشي،تفسير، ج 2، ص 222، انتشارات كتابخانه علميه اسلاميه، تهران. [33] . بعداً به صورت مفصل به اين بحث اشاره ميشود. [34] - نظام عالم، جلسه 13، ص18. [35] -نظام عالم، جلسه 13، ص 18. [36] -نهج البلاغه، جلد ، ص10، تحقيق شيخ محمد عبده، انتشارات دارالمعرفه، بيروت، خطبه128 [37] -.........جعلت فداك انهم يزعمون انك تعلم الغيب:فقال عليه السلام: سبحان الله ضع يدك علي رأسي فو الله ما بقيت شعرة فيه و لا في جسدي الا قامت ثم قال: لا و الله ماهي الا وراثة عن رسول الله صلي الله عليه و آله. علامه اميني، الغدير، جلد 5، ص58 انتشارات دارالكتاب العربي، بيروت به نقل از مجلس سوم از كتاب امالي شيخ مفيد، ص23، تحقيق علي اكبر غفاري، انتشارات جامعه مدرسين [38] - قطب الدين راوندي، الخرائج و الجرائح، جلد1، ص343، ناشر: موسسه الامام المهدي. [39] - علامه طباطبايي، الميزان ج 20، ص 64، انتشارات اعلمي بيروت، ذيل تفسير آيه 26 سوره جن. |
|||
|
|
۱۹:۰۲, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۲۱:۳۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
پس از یک مقدمه طولانی به بحث اصلی میپردازیم
مغلالطات در زمینه ولایت و امامت ابتدا به فرمایشات امام خمینی در زمینه مجلس خبرگان که بحث با آن آغاز می شود توجه کنید مجلس خبرگان در راستاى تقويت نهاد رهبرى امروز در ملت ما مطرح است قضيه مجلس خبرگان براى تعيين رهبرى. اين مسئلهاى است كه نبايد ملت ايران براى آن كم ارج قائل باشد. الآن يك دسته از فرارى [ها]- كه شنيدم- دوره افتادهاند كه اين مجلس خبرگان نبايد باشد، براى اينكه تضعيف رهبرى است. مجلس خبرگان تقويت رهبرى است. گول اين حرفها را نخورند. بايد همه وارد بشوند. اين يك تكليف است. حفظ اسلام يك تكليف شرعى است براى همه ما. حفظ مملكت توحيدى يك تكليفى است براى همه قشرهاى ملت. و چنانچه همه با هم نباشند و در صحنه حاضر نباشند و رأى به وكلا ندهند و رأى به مجلس خبرگان ندهند و وكلايى كه بايد تعيين بشود و كسرى دارند رأى كم بياورند، اين [ها] برخلاف تكليف عمل كردهاند. بايد همه در صحنه باشند و همه وارد باشند. و من به قشر روحانيت هم عرض مىكنم كه كناره گيرى موجب اين مىشود كه همانطورى كه در زمان سابق از [اين] كناره گيرى علماى مذاهب، اسباب اين شد كه ملت ما و بزرگانشان جدا شدند و هر كارى خواستند دولتها كردند و دولتها را به حال خود گذاشتند و هرطور سركشى خواستند كردند، چنانچه شما از صحنه بيرون برويد و علما، دانشمندان از صحنه بيرون بروند، اين اسباب اين مىشود كه باز آن مسائل سابق پيش بيايد. امروز تكليف است؛ مجلس خبرگان تكليف است براى همه كه هم در آن كه مىخواهد خبره بشود بايد برود اسم نويسى كند، آن كه لايق است برود و اسم نويسى كند و ملت به آنها رأى بدهند. در هر صورت، چنانچه ما همهمان در صحنه نباشيم و همه به فكر اين نباشيم كه اين كشور را از شرّ مفسدان نجات بدهيم، اگر به فكر نباشيم- خداى نخواسته- اگر در وضع حاضر هم خيلى تأثير نكند، در وضع آينده ملت باز تأثير مىكند و- خداى نخواسته- دوباره ملت ما را گرفتار آنطور اشخاص مىكند كه بر صغير و كبير ما رحم نكنند. و من اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالى به همه ما توفيق بدهد كه خدمت كنيم به اين كشور، خدمت كنيم به اين ملت و همه ما با هم باشيم و بر ضد كسانى كه برخلاف اين ملت هستند، برخلاف مصالح اين ملت هستند، نهضت خودمان را حفظ كنيم و ان شاء اللَّه، در طول تاريخ، ديگر گرفتار آن حكومتهايى كه خودشان را از مردم جدا مىدانستند و براى خودشان دستگاههاى سلطنتى درست كرده بودند، گرفتار ان شاء اللَّه، نشويم .. - والسلام علينا و على عباداللَّه الصالحين. ( صحيفه امام، ج17، ص: 102) از انحرافات بارز آقاي يعقوبي حمله به مجلس خبرگان است . وي بر اين باور است كه ولي جامعه اسلامي بايد مستقیما و بدون واسطه از سوي امام زمان تعيين شود و اعضاي مجلس خبرگان به دليل اينكه معناي ولايت فقيه را فهميدهاند حق خود ميدانند كه در تعيين رهبري دخالت كنند از همين رو احكام اين مجلس را با مصوبات سقيفه بني ساعده برابر ميداند:« مجلس خبرگان در نظام عالم حكم سقيفه بني ساعده را دارد.»[1] « قيمت مجلس خبرگان قيمت سقيفه بني ساعده است و افراد مجلس خبرگان در نظام عالم قيمت افراد سقيفه بني ساعده را پيدا ميكنند ............ مجلس خبرگان مقولهاي است بسيار منفي، بسيار زشت بسيار جهنمي.»[2] آقاي يعقوبي علت حمله خود به مجلس خبرگان را عدم درك صحيح آنها از معناي ولايت فقيه ميداند و معتقد است اعضاي خبرگان مفهوم واقعي ولايت فقيه را نفهميدهاند: « اين ماها هستيم از معارف بي خبران كه ميگوييم ولي فقيه هم بايد حساب پس بدهد. نه عزيز من، اگر شما واقعاً ميفهميد ولايت فقيه يعني چه؟ آن موقع ميفهميديد داريد بياحترامي ميكنيد............ بنده عرض ميكنم علماي شيعه ولايت و مطلقه فقيه را نفهميده اند اگر فهميده بودند اين حرف را نميزدند اگر فهميده بودند جسارت نميكردند كه ولايت فقيه را بايد بازخواست كرد............به مجلس خبرگان رهبري بنده اعتراض دارم. آقايان خبرگان رهبري! شما در چه خبره هستيد؟ در دين خدا؟ شما ميفهميد حاكم يعني چه؟بنده خيلي شديد به مجلس خبرگان اعتراض دارم. قبولشان ندارمها. خبرگان حق ندارد حاكم الهي را انتخاب كنند. حاكم را خدا انتخاب ميكند و رهبر معظم انقلاب را امام زمان انتخاب كرده............به مجلس خبرگان چه ربطي دارد؟ ........مجلس خبرگان اين وسط چه كاره است چون حريم، حريم ولايت فقيه هست. من آقايان خبرگان را نفرين نميكنم و گرنه نفرينم هم سريع ميگيرد.»[3] --------------------------------------------------- [1] -نظام عالم، جلسه 7، ص3. [2] - نظام عالم ، جلسه 7، ص 14 و 15 [3] - نظام عالم، جلسه3، ص13 و 14. |
|||
|
|
۱۹:۰۴, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۲۱:۳۹ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
آقای یعقوبی مصداق بارز ولایت گریزی است چرا که با وجود اینکه حضرت امام خمینی آن همه در مورد اهمیت خبرگان سخن فرموده اند با این وجود اینطور حرف میزند و فکر میکند که میتواند با این نوع صحبت ما را قانع کند که وی پیرو ولی فقیه است.به نظر ميرسد آقاي يعقوبي درك درستي از مفهوم ولايت فقيه نداشته و معناي مختلف ولايت را در بحث ولايت فقيه خلط كرده و مباحثي را كه مربوط به ولايت تكويني است درحوزه ولايت فقيه داخل نموده و به چنين نتيجهاي درباره مجلس خبرگان رسيده است:« .......انسان اول بايد از سد موجودات دخاني عبور كند سپس وارد برزخ شود سپس برزخش را اصلاح و شفاف كند و سپس در ولايت برود.در آنجا فقط ميتواند كار ولايي كند و نميتواند آنچه را ميبيند بيان كند چون ولايت به اين سادگي قابل توضيح نيست كما اينكه امام (رحمة الله علیه) كه به ولايت رسانده شد نميتوانست توضيح دهيد شما توضيح ولايت فقيه را از امام (رحمة الله علیه) هم نمييابيد آن توضيحي كه دست شما را بگيرد- ايشان ديده بود لذا ميگفت: باور كنيد كه ولايت مطلقه است»[4] « ....... يك موقع ما مقوله ولايت فقيه را با اين معنا مطرح ميكنيم كه كساني بيايند فقيهي عادل و داراي شرايط خاصي را به عنوان حاكم، به عنوان سرپرست بخشي از سرزمينهاي مسلمين تعيين كنند چنين فردي...........توانش، توان يك بشر معمولي است . واقعاً چنين افرادي در صحنههاي اجتماعي موفق ميشوند؟ ........از اين جنبه با بحث ولايت فقيه آشنا هستيم............ در مورد معناي ولايت فقيه...........يك مقدار بيشتر باز كنيم.........بعضي انسانها.......... خداوند.............دستش را ميگيرد، رشدش ميدهد.............لطيفتر ميكند و ارتقاء ميدهد .........بالا ميبرد.............از يك حدي كه او را بالاتر برد......ميتواند از درياي بيكراني كه در فراتر از عالم ارواح است بهره ببرد. به او ؟؟؟؟؟ از جنس آن عوالم ميدهند يكي از مقولههايي كه بالاتر از ارواح مطرح است مقوله ولايت است......... يك موقع اشخاص را ارتقاء ميدهند ت ابه آن بالا برسانند، به ولايت برسانند به دريايي بيكران ولايت متصل كنند امام (رحمة الله علیه) همان كسي كه مقوله ولايت فقيه را در چند بحث و درس در عراق مطرح كرد........ در سنين آخر عمرش با اين مقوله جديد آشنا شد............. خداوند ايشان را با مقوله ولايت مطلقه آشنا كرد. وقتي ولايت مطلقه باشد ديگر قابل بازخواست نيست، آن كسيكه به او ولايت داده شده ميتواند بگويد آقا شما امروز نماز نخوان. باز خواستي از او نيست ميتواند اعمالي انجام دهد كه اگر كسي در عوالم پايين، بدون اذن شارع انجام بدهد شديداً مورد بازخواست وعقوبت قرار گيرد. در نظام الهي، اگر كسي را به آنجا برسانند او ميتواند اعمال ولايت بكند...... امام (رحمة الله علیه) زمانيكه از او در مورد ولايت مطلقه سؤال ميشود ميفرمايد: چه بگويم. ولي همين قدر بدايند كه ......ولي فقيه در خيلي از چيزها ميتواند دخل و تصرف كند....كسيكه به آن ولايت مطلق رسانده بشود چه كارهايي ميتواند انجام بدهد و مورد بازخواست نيست و كارش مورد تاييد خداوند است....ولايت مطلقه با فقه، با آن اندازهاي كه در حوزههاي علميه تدريس ميشود. نميخواند. در فقه صحبت از قوانين نسبتاً ثابت است در ولايت مطلقه صحبت از اين است كه ولي مطلق.........ميتواند در قوانين فقهيي دخل و تصرف كند لذا امام اين ماجرا را مسكوت گذاشت در حاليكه ولي فقيه بود...... حتي به اين معناي دوم.»[5] مطلب ديگري كه در سخنان آقاي يعقوبي وجود دارد و به نظر ميرسد بيشتر زمينه سازي براي سيادت نيست و آقايي خودش ميباشد اين است كه فقاهت را شرط لازم رهبري و ولايت نميداند:«در هيچ جا شما نميبينيد كه شخص به لحاظ فقاهتش ولايت داشته باشد ...... اگر به امام ولايت داده شد كه يقيناً داده شد، نه به لحاظ فقاهتشان بود، ......امام زمان به لحاظ صفاتي كه در ايشان ديدند به ايشان (ولايت) عطا كردند به لحاظ صفاتي كه در ايشان ديدند اگر ميگوئيم امام (رحمة الله علیه) ولايت داشت نه به لحاظ فقاهتشان اگر رهبر معظم انقلاب، ولايت دارند نه به لحاظ فقاهتشان است، نه به لحاظ مجلس خبرگان چون اينها در يك پله بالاتر (عوالم بالاتر) قيمت ندارد. ما نظام جمهوري اسلامي را چنان بنا كنيم كه در عوالم بالاتر معني داشته باشد.» [6] « عموم طرفداران ولايت فقيه آقا را به عنوان ولي فقيه قبول دارند و ميگويند كه چون مجلس خبرگان تعيين كرده است ولي براي بنده اين طريق نه قداست دارد و نه مشروعيت، آقا را به خاطر آن جنبه و معناي دوم قبول دارم چون تائيدات را از وراي عالم ارواح در مورد ايشان ميبينم. خداوند مارا تا حدي با اين مقولهها و اين جنسيتها آشنا كرده است تا نگاه ميكنيم فوري مشخص ميشود كه اين جنس، عادي نيست ....... اگر شما هم اين كلام بنده برايتان قابل اعتناء است از اين جنبه ولايت فقيه را قبول داشته باشند كه قيمتش از آن نوع اول خيلي بيشتر است. نوع اول مشروعيت ندارد قد است ندارد، چون انتخابي در دنيا است پايم را از بگذارم بيرون، در عالم برزخ، هر چه شخص گويد من ولي فقيه هستم ميگويند در دنيا ولي فقيه بودي، .......اينجا يك رعيت هستي..........ولي در نوع دوم، شخص هم در دنيا حاكم است هم در برزخ چون آن كسي كه به او ولايت داد.........در برزخ هم همان شخص ولي است.»[7] _____________________________________________________________________ [4] - به سوي ظهور، جلسه7، ص 19 و 20. [5] - جهل شب با كاروان حسيني، ص 110و 111و 112 . [6] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 189. [7] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 114. |
|||
|
|
۱۹:۰۶, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۲۱:۵۴ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
اولاً : از اين سخنان به خوبي معلوم ميشود كه آقاي يعقوبي هنوز فرق ولايت تكويني و تشريعي را نميداند زيرا ولايت تشريعي در برزخ اصلاً معني ندارد خواه ولايت دنيايي ولي را امام زمان عطاء كرده باشد يا مجلس خبرگان. زيرا شكي نيست كه دايره تشريع و حاكميت در اسلام، دايره دنيا بوده و شامل برزخ نميشود يعني اصلاً در برزخ حاكميت و ولايت و احكام شرع، موضوعيت ندارد تا نيازمند ولي فقيه باشد و ولايت تكويني نيز كه به افراد عطا ميشود محدويت نداشته و همه افراد بشر ميتوانند در عرض همديگر از چنين ولايتي برخوردار باشند. ثانياً: مقيد كردن ولايت ازنوع دوم كه آقاي يعقوبي ميگويد به واژه فقيه كاري بيهوده است زيرا چنانكه خود وي نيز تصريح كرده است اين ولايت به لحاظ صلاحيت ذاتی و صفات تقوايي به فرد داده ميشود خواه فقيه باشد يا نه. بنابراين نميشود گفت شما ولايت فقيه را به معناي دوم قبول داشته باشيد چون فقه و فقاهت در اين نوع ولايت، هيچ اثري ندارد. چنانكه قبلاً اشاره شد از این سخنان معلوم ميشود که آقاي يعقوبي درك درستي از ولايت و ولايت فقيه نداشته و مفاهيمي را درباره ولايت تكويني مطرح ميشود در حوزه مباحث ولايت تشريعي فقيه مطرح ميكند. شايد گفتگو شود. منظور وي اين است كه ولي فقيه بايد داراي ولايت تكويني هم باشد تا بتواند مشكلات جامعه را حل كند. ولي به نظر ميرسد آقاي يعقوبي بسيار با هوشتر از آن است كه اين مسائل را درك ننمايد. بنابراين به نظر ميرسد به دنبال هدف ديگري است كه با كنار هم گذاشتن سخنان وي شايد بتوان آن را كشف نمود. وي از يك سو ميگويد ولي و سرپرست جامعه بايد داراي ولايت از نوع دوم بوده تا قداست و ارزش داشته باشد . و چنين كسي توانش از توان يك انسان معمولي بالاتر بوده و ميتوان تصرفاتي بكند و اثراتی نيز بجا بگذارد. و از سوي ديگر، شرط فقاهت را به عنوان پيش نياز ولي شدن منتفي ميداند و معتقد است ولايت امام خميني و مقام معظم رهبري به خاطر فقاهتشان نبوده و امام زمان آنها را به خاطر صفاتي كه داشتهاند به اين مقام منصوب كرده و امام ميتواند هر كسي را كه خواست حتي اگر يك چوب خشك يا يك جوان باشد به عنوان ولي جامعه منصوب نمايد و كسي حق اعتراض و دخالت ندارد. در كجا آمده كه حكومت زير مجموعه فقه است. كدام آيه را داريم؟ ! حالا اگر امام (علیه السلام) محبت ميكنند و فقيهي را سرپرست جامعه قرار ميدهند، همانگونه ميتواند يك چوب خشك را هم قرار بدهند، ميتوانند يك جوان را هم قرار بدهند كما اينكه اسامه 18 ساله را رهبر يك لشكر قرار دادند. حالا هم صلاح دانستهاند كه اعلم فقهاي زمانه را رهبر قرار بدهند روي چشممان. نه تنها حسادت نميكنيم بلكه افتخار ميكنيم. ولي اين يك روال نيست كه امام حتماً بايد افقه فقهاي زمانه را سرپرست جامعه قرار بدهند. چه بسا يك موقع يك بچه را سرپرست جامعه قرار بدهند. خودشان از جانب خدا اختيار دارند به ديگري چه ربطي دارد شما يك موقع ميخواهيد........... وكيلتان را يك نوجوان قرار دهيد يك جوان قرار دهيد.......... به كسي چه ربطي دارد آيا شما اختيار نداريد؟! چنانكه مشاهده شد وي تصريح ميكند كه رهبر جامعه اسلامي لازم نيست فقيه باشد و يك جوان هم ميتواند به اين مقام منصوب شود. تنها شرطي كه براي ولي جامعه اسلامي به نظر آقاي يعقوبي وجود دارد اين است كه با مقوله ولايت به معناي دوم آشنا بوده و به مقام ولايت مطلقه رسيده باشد و بتواند تصرفاتي در عالم انجام دهد. و چنانكه در چند سطر قبل از اين اشاره شد وي مدعي است از چنين ولايتي برخوردار بوده و تا طرف را ببيند ميفهمد جنس او عادي است يا اينكه دستي در عالم ولايت دارد.بنظر میرسد این جریان در همین نظرشان که ولی فقیه باید تصرف داشته باشد در آینده بخواهند شخصی را علم کنند که با ریاضیت های باطل توانسته باشد کارهایی را انجام دهد.(فتنه سامری) ثالثا:وی همچنین بصورت ضمنی به مسئله بابی گری اشاره میکند و میگوید ولی فقیه باب امام زمان است در حالی که این نظر باطل است و این از کلید واژه های اصلی این شخص محسوب میشود. وي همچنين تصريح ميكند كه امام زمان قسم خورده است كه پس از مقام معظم رهبري، هيچ روحانيي را سرپرست جامعه قرار ندهد:« بگذاريد تا عرض كنم: بعد از رهبر معظم انقلاب- اين خبر صحيح و يقيني است- امام عليه السلام قسم خوردهاند كه ديگر هيچ روحاني را به عنوان سرپرست جامعه قرار نميدهند.»[8] وقتي همه اين سخنان را در كنار هم قرار ميدهيم به نتيجه جالبي ميرسيم!!!.مخصوصا در این مورد اخیر که این شخص به حضرت صاحب افترا و دروغ علنی می بندد با وجود اینکه حضرت فرموده اند قبل از سفیانی و صیحه هر کسی ادعای مشاهده و ارتباط کرد کذاب مفتر است. مسئله ديگري كه درباره عقيده آقاي يعقوبي در مسئله ولايت فقيه مطرح ميباشد اين است كه وي معتقد است ولايت فقيه نصبي بوده و امام زمان هركس را مستقیما و بلاواسطه انتخاب كند، حق ولايت بر مردم داشته و در غير اين صورت ولايت هيچ كس مشروعيت نخواهد داشت. وي همچنين معتقد است اگر فقاهت ملاك ولايت ولي باشد مدعي ولايت، زياد خواهد شد:«ولايت فقيهي كه بخواهد بر فقاهت استوار باشد مدعيان زيادي خواهد داشت. ننه قمر هم هوس ميكند و ميگويد چرا آقا ولي فقيه باشد و من نباشم.»[9] اگر نظريه وي درباره نصبی بودن ولايت فقيه در عصر غيبت را بپذيريم سئوالي كه مطرح ميشود اين است كه چه راهي براي تشخيص ولي فقيه منصوب از مدعي دروغين وجود دارد؟ و ما چگونه ميتوانيم بفهميم كه امام عليه السلام چه كسي را منصوب فرموده است؟ بي ترديد مقام ولايت داشته و مقام شامخي نزد مردم دارد. از اين رو، تعداد كساني كه بر پايه عقيده وي مدعي اين مقام خواهند شد، بسيار بيشتر از تعداد كساني است كه بر پايه نظريه رايج درباره ولايت فقيه، مدعي ميشوند زيرا بر طبق نظريه رايج، تنها فقهاء و آن هم در صورتي كه مورد تأييد مجلس خبرگان قرار بگيرند مدعي خواهند شد ولي طبق نظريه وي نه تنها فقها بلكه كودكان و جوانان و حتي چوبهاي خشك هم، صلاحيت دارند كه ولي فقيه شوند و به هيچ كس ربطي ندارد كه امام زمان، حق خود را به چه كسي واگذار ميكند. از اين رو،تعداد ننه قمرهاي مدعي ولايت و رهبري، بسيار بسيار بيشتر خواهد شد. هر كسي ميتواند صبح از خواب برخيزد و ادعا كند امام عليه السلام مقام معظم رهبري را عزل و من را به عنوا ولي فقيه و رهبر جامعه منصوب نموده است(مانند مدعیان دروغین فعلی در عراق و افغانستان). و هيچ كس و يا حداقل همگان دسترسي به امام ندارند. تا از حقيقت ماجرا پرس جو كنند. تنها يك راه براي اثبات درستي يا نادرستي اين ادعاها باقي ميماند و آن هم رجوع به خود آقاي يعقوبي است زيرا وي تصريح ميكند كه خداوند او را با اين مقوله آشنا كرده و تا نگاه كند ميتوان تشخيص دهد كه جنس شخص مدعي، عادي است يا نه، و همچنين، مورد تاييد و راي عالم ارواح ميباشد يا نه[10] آيا درست است كه مسئله رهبري جامعه را به نظرات مثل آقاي يعقوبي گره زده و منتظر بمانيم تا جناب ايشان چه خبري ازسوي امام زمان عليه السلام براي ما ميآورد؟!!!! يكي از مسائلی كه آقاي يعقوبي مطرح ميكند مسئله رجوع به امام زمان در عصر غيبت براي دريافت دستورات اسلام و احكام شرع است و اين مسئله را بسيار طلب كارانه مطرح نموده و علوم مستحدثه را بايد از خود امام عليه السلام پرسيد ودليل آن را نيز اين ميداند كه حيطه اين گونه مسائل حيطه حكومت است و حكومت زير مجموعه فقه نميباشد:« اي جوان ... تو بايد بداني كه الان امام (علیه السلام) چه ميخواهد شيعه تمام مايحتاج را از امام ميگيرد... شيعه زندگيش را براساس خواست امام برپا ميكند........ خب ايشان الان چه ميخواهند؟...... خوب همان احاديث اهل بيت ماضي را ميخواهند؟! صبر كن آقا، صبر كن مگر بارها در روايات نخواندهاي كه شيعه بايد به دنبال امام حي باشد مثالش را هم سن الان براي شما ميزنم فرض كنيد شما در زمان امام رضا هستيد چهار روز پيش امام رضا شهيد شدند ........خب شما چكار ميكني؟ طبق احاديث ميگويي من بايد دنبال امام حي بگردم......و بگويم آقاجان آمدهام..............ببينم شما چه ميفرمائيد.......... خب ما در اين زمان چه كار ميكنيم؟! چرا آن خطيب به ما ميگويد كه ما .......كلي منابع فقهي داريم. ماشاءالله اين همه فقيهه و متخصص داريم بياييم بنشيم احكام و مسائل را از داخل آيات و احاديث به دست بياوريم. مسائل مستحدثه را از داخل آيات و احاديث به دست بياوريم. بنده عرض ميكنم كه ؟؟؟؟ داريد اشتباه ميكنيد. مسائل مستحدثه را بايد از خود امام بپرسيم شايد بگوئيد كه آقا اين را فقهاء ميدانند عرض ميكنم كه اين موضوع اصلاً مسئله فقهي نيست كه شما داريد به فقها ارجاع ميدهيد و ميگوئيد كه فقهاء ميدانند. نه آقا اين حرف چيست حيطه اين موضوع. حيطه حكومت زير مجموعه فقه است كدام آيه را داريم حالا اگر امام محبت ميكنند و فقيهي را سرپرست جامعه قرار ميدهند»[11] مسئله رجوع به امام حي از سوي آقاي يعقوبي دو گونه مطرح ميشود گاهي ميگويد علماي ما بايد به امام زمان رجوع كنند و حكم آن حضرت را براي ما بازگو كنند نه اينكه به روايا ت مراجعه كرده و از آنها حكم شرعي، استنباط كنند.« اي فقهاي شيعه من زماني شما را به فقاهت قبول ميكنم كه حجة المهدي باشيد...... ما نميخواهيم آيت خدا باشي، بيا براي من حجت المهدي باشد گمشده من مهدي است....... نميخواهد حجةالاسلام باشي من نميخواهم آقا. نميخواهم اسلام را ، خودم از داخل كتابها پيدا ميكنم من خودم ميتوانم آن چيز را كه مكتوب است تا حدي پيدا كنم. اگر اشتباه بود خودم در قيامت جوابش را ميدهم شما يك بار رساله نوشتي كافي است بس است ديگر. بيا از اين به بعد براي من حجة المهدي باش. بيا دست من را بگير و مرا به سوي مهدي ببر. بيا جامعه را به سوي مهدي دعوت كن. چرا اين كار را نميكنند؟ ...... حرفتان اين است كه اي بابا چه كسي ميتواند امام زمان را ببيند، امام زمان غايب است. نه عزيز من، شما خودتان را ضيعف و ذليل ميگيريد. شما داريد به خودتان و ما ظلم ميكنيد. بزرگترين ظلم را شما داريد به ما ميكنيد. امام موقعيت حجت را براي شما قرار داده، شما استفاده نميكنيد. بعد از شما، شيطان برزگترين ظلم را به ما ميكند. دست برداريد. بياييد حجة المهدي باشيد»[12] «من و شما بايد به رهبر معظم انقلاب اين طور بگوئيم: آقاجان! جانمان فداي شما، چشممان كف پاي شما، نظر امام (علیه السلام) در مورد اين موضوع چيست؟ من و شما بايد از ايشان حكم امام را طلب كنيم. آقا جان فلان موضوع اجتماعي پيش آمده نظر امام (علیه السلام) چيست؟................رهبر معظم انقلاب را تحريك ميكنيم. آقا جان ما از شما نظر امام را ميخواهيم نكند نظر علماء را به ما بگوئيد. نكند استنباط خودتان را به ما بگوئيد. البته اگر ناچار شديد باشد باشد ولي ما از شما نظر امام را ميخواهيم.»[13] آنچه باعث شده آقاي يعقوبي به اين باور برسد دو امر است نخست روايتي است كه امام زمان در آن علماء را حجت خود بر مردم ميدانند اين حديث چنين است:...............اما الموادت الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله.[14] معناي حديث نيز چنين است: امام حوادثي كه رخ ميدهد در آنها به راويان حديث ما رجوع كند پس به درستي آنها حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنها هستم.» _______________________________________________________________ [8] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 148 [9] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 148 [10] - آقا ( مقام معظم رهبري) را به خاطر آن جنبه و معناي دوم قبول دارم چون تاييدات را از وراي عالم ارواح در مورد ايشان ميبينم. خداوند ما را تا حدي با اين مقولهها و اين جنسيت ها آشنا كرده است تا نگاه ميكنيم فوري مشخص ميشود كه اين جنس، عادي نيست. چهل شب با كاروان حسيني، ص 114. [11] - نظام عالم، جلسه 8، ص 17 [12] - نظام عالم، جلسه 10، ص 13. [13] - نظام عالم، جلسه7، ص 10. [14] - طبرسي، الاحتياج، ج2، ص 283، دار النعمان. |
|||
|
|
۱۹:۰۹, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۲ ۱۹:۱۰ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
در حالی که وضعیت کنونی ما به استناد همین توقیع با وضعیت شیعیان زمان ائمه قبل فرق دارد و ما باید به فقها رجوع کنیم ولی بحث بابی گری را به ولی فقیه الحاق می کند. آقاي يعقوبي با استناد به اين حديث نتيجه گرفته است كه جايگاه علماء، جايگاه حجة المهدي بوده و آنها ميبايست مردم را به سوي مهدي راهنمايي كنند و احكام آن حضرت را براي شيعيان بازگو كنند. دوم مقايسه وضعيت شيعيان امروز با وضعيت شيعيان در عصر امامان قبل است وي اين مقايسه را اين گونه باز گو ميكند:« مگر بارها در روايات نخواندهاي كه شيعه بايد به دنبال امام حي باشد مثالش را هم الان من براي شما ميزنم فرض كنيد شما در زمان امام رضا هستيد، چهار روز پيش امام رضا شهيد شدند. شما مثلاً 20 سال از عصر با سعادت امام رضا بهره بردي و يگانه دوران شدي از تمام عالمان حريم رضوي عالمتر شدي.............ولي چهار روز است كه امام رضا شهيد شدهاند خب شما چكارميكني؟ ميگوئي طبق تعاليم، طبق احاديث من بايد دنبال امام حي بگردم، به محضرشان بروم و بگويم آقاجان آمدهام خودم را تسليم شما كنيم و ببينم شما چه ميفرمائيد درراه كه داري به سمت منزل امام ميروي، دوست شما، شما را ميبيند و ميگويد: آقاي شاگرد اول علماء كجا ميرويد ميگوئيد ميخواهم به پيشگاه امام حي بروم و خودم را عرضه كنم و بينم ايشان چه ميفرمايند. ............ميگويد. شما از همه عالمتر هستيد. خب اين همه حديث آموختهايد مگر آنها غلط هستند؟ ميگوئيد نه، تمامش درست است خودم با چشم خودم دهان مبارك را ديدم با گوشم شنيدم بعضي جاها دستم را گرفتند و بردند و نشانم دادند بارها و بارها از ايشان ديدم و شنيدم ميگويد خب منظورم همين است چرابه همان احاديث عمل نميكني؟ ميگوئيد خودشان فرمودندها بايد سراغ امام حي برويم خودمان را به ايشان عرضه كنيم و ببينم ايشان چه ميفرمايند خودمان را با ايشان منطبق كنيم شما اگر حدود 1200 سال پيش بوديد چهار روز بعد از شهادت امام رضا اين رفتار را ميكرديد يا نه؟! » [15] و همين مثال را درباره ساير امامان مانند امام صادق نيز تكرار ميكند[16] آقاي يعقوبي مسئله رجوع به امام حي را به صورت عام مطرح كرده و از همگان ميخواهد كه در كارها و اعمال و رفتار خود به تبعيت از آثار (قرآن و حديث) اكتفاء نكرده و رجوع به امام حي را در دستور كارخود قرار دهند و به صورت مفصل در جلسه ششم از سري جلسات "به سوي ظهور" و سخنراني مورخ 8/2/1380 با عنوان تمسک به قرآن و حديث يا تبعيت از امام حي [17] به اين مسئله پرداخته است. وي در اين سخنراني براي اثبات اين مسئله اگر تبعيت از آثار براي هدايت يافتن كافي نبوده به مثالهاي متعددي از جمله وضعيت صحابه و ابن عباس و ديگران استناد كرده و شكل عمده آنها را عدم تبعيت از امام حي معرفي ميكند سپس نتيجه گيري ميكند كه ما هم اگر بخواهيم فقط به تبعيت از آثار اكتفاء كنيم و به امام حي رجوع نكنيم به همان امري صحابه و ابن عباس گرفتار شدند گرفتار خواهيم شد. در نقد اين بخش از سخنان آقاي يعقوبي تنها به ذكر چند نكته اكتفاء ميشود 1-آقاي يعقوبي حيطه مسائل مستحدثه را از دايره فقه خارج دانسته و آن را در دايره حكومت داخل كرده است و بعد طلب كاران ميگويد چه آيهاي در قرآن دلالت دارد كه حكومت زير مجموعه فقه است؟ بدون شك هر مسئلهاي كه دركتاب فقهي بحث ميشود يك روزي جزء مسائل مستحدثه بوده است و اگر قرار باشد مسائل مستحدثه زير مجموعه حكومت باشد نه فقه، براي فقه هيچ مسئلهاي كه قابل بحث در آن علم باشد باقي نخواهد ماند. ثانياً: چه فرقي بين نماز و روزه و حج و بين مسئله بانك داري و پيوند اعضاء و تمايز در كرات ديگر و وقت نماز در نواحي قطبي و جزاير اسكاندنياوي و ......... است كه آنها جزء مسائل فقهي هستند بايد درحيطه فقه بحث شوند ولي اينها در حيطه حكومت داخل بوده و بايد در حكومت بحث شوند؟! و اصلاً چه كسي متكفل بحث از مسائل حيطه حكومت است ايشان خواهد گفت. امام عليه السلام. سوال اين است كه مگر مسائل فقه غير از اين است؟ يعني مگر كسي غير از امام عليه السلام ميتواند در مسائل فقهي به اظهار نظر بپردازد مگر فقيه كه به اين مباحث ميپردازد، جز با هدف دستيابي به نظر امام عليه السلام، دراين مسائل وارد ميشود؟! بلكه بايد در همه مسائل به امام رجوع نمود. حال از ايشان ميپرسيم آيا ميتوان در عصر غيبت در همه مسائل امام عليه اسلام مراجعه نمود و نظر آن حضرت را جويا شد؟ آيا غيبت امام چنين اجارهاي به ما ميدهد؟ آيا اين امر از اساس با فلسفه غيبت منافات ندارد؟ در اين باره بعداً بحث خواهد شد. 2- جدا كردن فقه از حكومت و تفكيك بين آنها كار جديدي است كه آقاي يعقوبي انجام داده و كسي تاكنون چنين عقيدهاي نداشته است وي فقه را زير مجموعه حكومت و نه حكومت را زير مجموعه فقه ميداند و ميگويد هيچ آيهاي در قرآن به اين مسئله كه حكومت زير مجموعه فقه باشد، اشاره نكرده است. ولي به نظر ميرسد تفكيك بين فقه و حكومت از اساس اشتباه است زيرا حكومت به معناي حاكميت ولي الهي براساس قوانين الهي است و قوانين الهي همان فقه است به عبارت ديگر فقه مجموعه بايدها و نبايدهاي ديني است كه از سوي خدا وضع شده و توسط وجانشينان آن حضرت ابلاغ و اجراء ميشود. دايره اين تكاليف گستره وسيعي از افعال انساني را شامل شده و بخشي از آن مربوط به تعامل مردم با حاكمان است بدون شك تعامل مردم با حاكميت و تعيين نوع وظايف حاكمان و مردم در قبال همديگر بر يك چهار چوب خاصي استوار است اين چهار چوب به عنوان فقه سياسي خوانده ميشود. و اگر حاكم سياسي جامعه معصوم باشد اين توانايي را دارد كه نحوه تعامل حاكميت و مردم را در يك سامانه خاصي كه به تعامل مردم و حاكميت مربوط نميشود نيز براساس دستورالهي تغيير كند بنابراين اگر بخواهيم از نگاه اول به مسئله رابطه حكومت و فقه نگاه كنيم حكومت زير مجموعه فقه خواهد بود و لازم هم نيست به استناد قرآني در اين زمينه تمسك كنيم زيرا نفس شناخت تعريف فقه و حكومت و دايره وسعت هريك به خوبي بيانگر اين نكته ميباشد و كسي كه به اين مسئله نرسيده باشد در شناخت وي مشكلي وجود داشته و تعريف او از اين دو مقوله با تعريفي كه از اين دو ارائه شد تفاوت دارد بنابراين تا روشن نكند كه منظور وي از حكومت و فقه چیست؟ ما ميتوانيم حرف او را درباره اينكه فقه زير مجموعه حكومت است تصديق يا رد نمانيم ولي طبق تعريف خودمان از اين دو مقوله معتقديم حكومت زير مجموعه فقه است. ولي اگر بخواهيم از زاويه دوم به مسئله نگاه كنيم فقه زير مجموعه حكومت خواهد بود چون در اين نگاه، همه قوانين فقهي حتي آن بخش از آنها كه مربوط به مسائل حكومتي نميباشد از سوي حاكم اسلامي مشخص و وضع ميشود هر چند درستتر اين است كه بگوئيم از اين زاويه نيز فقه زير مجموعه حكومت نبوده و زير مجموعه حاكم است و حكومت با حاكم متفاوت است به عبارت ديگر حاكم الهي در نظامهاي الهي دو قانون دارد كه يكي از آنها ابلاغ پيامبر خداوند به مردم در همه امور حتي امور سياسي است و ديگري حيثيت اداره جامعه بر طبق همان قوانين كه خود از طرف خداوند آورده است اين دو حيثيت گاهي در يك فرد جمع ميشود و گاهي نيز چنين نيست يعني قانونگذاري فردي و غیر حاكميت و اداره جامعه بر طبق قوانين وضع شده در فرد ديگري تجلي ميكند چنانكه در زمان طالوت پادشاه بني اسرائيل چنين بود. يعني پيامبر زمانه شخصي ديگر بوده و طالوت تنها فرمانروايي به عهده دانست. خلاصه اينكه اين بحث كه حكومت زير مجموعه فقه است يا فقه زير مجموعه حكومت بحث دامنه دار و بي فايدهاي است كه هيچ نتيجه خاصي بر دو طرف بحث بار نميشود تا مجبور شويم يك طرف را انتخاب كنم بنابراين معلوم نيست مرا آقاي يعقوبي طلب كارانه ميگويد بايد مستندات قرآني باري يك انتخاب يك طرف بياوريد. اساساً اين بحث از پايه بي فايده است و قرآن در امور بي فايده وارد نميشود. 3- چنانكه قبلاً اشاره شد دليل عمده آقاي يعقوبي براي لزوم مراجعه به امام زمان در عصر غيبت براي دريافت احكام، مسئله لزوم رجوع به امام زمان حي است وي با مقايسه عصر نيست با اعصار حضور امامان در گذشته نتيجه ميگيرد كه مردم عصر غيبت نيز مانند مردم اعصار گذشته بايد به امام حي رجوع كنند. ولي اين مقايسه از اساس باطل ميباشد. زيرا با شهادت يكي از امامان در عصر گذشته امام ديگري كه رسماً در ميان مردم حضور داشت جانشين ایشان ميشدند. و شيعيان هم اگر مشكلي پيدا ميكردند ميدانستند بايد به كجا مراجعه كنند. ولي با شهادت امام حسن عسكري، جانشين ایشان حضرت يعني امام مهدي، از ميان مردم غايب شدند و به حضور رسمي امام معصوم در ميان مردم پايان دادند. بنابراين مردم دچار حيرت وسردرگمي شدند. و به اين امر در احاديث مهدويت نيز اشاره شده است. امام جواد سلام الله عليه در جواب سؤالي درباره جانشيان پس از خود فرمودند: پسرم علي و پسر علي خواهد بود سپس به آرامي سر به زير افكند و پس ار بلند كردن سر فرمود: بعداً حيرت و سرگرداني خواهد بود.[18] امام هادي عليه السلام نيز خطاب به ابي هاشم بن قاسم فرمودند: جانشين پس از من فرزندم حسن خواهد بود. چگونه است حال شما با جانشين جانشين من؟ ابوهاشم پرسيد مگر چه وضعيتي پيش ميآيد؟ امام فرمودند: به خاطر اينكه شما او را نخواهيد ديد و حتي بردن نام وي براي شما روا نميباشد[19].اين حديث به خوبي گوياي اين است كه با امامت حضرت مهدي وضعيت شيعيان عوض شده و ديگر مثل سابق نخواهد بود يعني اگرتا قبل از اين، امامي از دنيا ميرفت شيعيان ميدانستند چه وظيفهاي دارند اما با وفات امام حسن عسكري وضعيت به كلي دگرگون شده و شيعيان دچار شده و شيعيان دچار حيرت و سر در گمي ميشوند.بنابراين مقايسه وضعيت شيعيان عصر غيبت با وضعيت شيعيان در گذشته از اساس اشتباه است. زيرا امام در عصر غيبت رسماً بين مردم حاضر نميباشد. از اين رو زمينه رجوع به امام حي نيز از بين ميرود. يعني راهي براي اينكه مردم رسماً خدمت امام رسيده و از حوائج خود سؤال كنند، وجود ندارد. در غير اين صورت غيبت بيمعنا خواهد بود. به عبارت ديگر معنا ندارد. در غير اين صورت غيبت بيمعنا خواهد بود. به عبارت ديگر معنا ندارد امام معصوم غايب باشد و در عين حال همه شيعيان بتوانند با امام ارتباط برقرار كنند. بنابراين اگر هم راهي باشد تنها براي بعضي افراد خواهد بود. و اين راه هم با بسته شدن باب نيابت خاصه به طور كلي بسته شده است زيرا خود امام زمان از غيبت كبري به عنوان غيبت تامه[20] ياد كرده اند غيبت تامه در مقابل غيبت تا قصه به كار ميرود. يعني تا قبل از وفات علي بن محمد السمري نائب چهارم امام زمان، غيبت آن حضرت ناقص بوده و بعد از آن تامه شده است. و تنها چيزي كه در زمان غيبت صغري باعث شده اين غيبت به عنوان غيبت ناقصه قلمداد شود ارتباط مردم با حضرت مهدي از طريق نواب خاصه بوده است به عبارت ديگر در زمان غيبت كبري، هنوز راهي براي دستيابي به امام و سؤال از احكام دين وجود داشت كه با مرگ نائب چهارم اين روزنه كوچك نيز بسته شده و غيبت، تامه شده است، بنابراين اين درخواست آقاي يعقوبي كه من از علماء و رهبر معظم انقلاب ميخواهم حكم امام زمان را براي من بيان كنند اگر چه به ظاهر زيبايي ميآيد ولي در واقع درخواستي ناشدني بوده و بيشتر جنبه تخريب دارد تا اصلاح و دلسوزي. ------------------------------------------ [15] - نظام عالم، جلسه8، ص 17. [16] -به سوي ظهور، جلسه6، ص 4. [17] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 232-245 [18] - .........قلت لابي جعفر محمد بن علي الرضا عليها السلام: من الخلف بعدك؟ فقال: ابني علي و ابن علي، ثم اطرق ملياً ثم رفع رأسه، ثم قال: انها ستكون حيرة .... نعماني، كتاب الغيبة، ص185، انتشارات: مكتبه الصدوق، طهران. [19] - ............. عن ابي هاشم داود بن القاسم الجعفري، قال: سمعت ابا الحسن العسكري عليه السلام يقول: الخلف من بعدي الحسن فكيف لكم بالخلف من بعد الخلف؟ فقلت: ولم جعنلي الله فداك؟ فقال: لانكم لا ترون شخصه و لا يحل لكم ذكره باسمه........ شيخ طوسي، كتاب الغيبه، ص202، چاپ اول، انتشارات موسسه المعارف الاسلاميه، [20] - ...... يا علي بن محمد السمري اعظم الله احر اخوانك فيك ....... و لا توص الي احد فيقوم مقامك بعد و فاتك فقد وقعت الغيبه التامر...... شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص395،چاپ اول، انتشارات موسسه المعارف الاسلاميه. مسئله ديگري كه در نقد عقيده آقاي يعقوبي مبني بر لزوم رجوع به امام حي در عصر غيبت قابل دقت بوده اين است كه همين مسئله در زمان امام صادق و توسط آن حضرت مطرح شده است امام صادق در گفتار خود وظيفه شيعيان عصر غيبت را نه رجوع به امام حي بلكه رجوع به آثار و تبعيت از آنها معرفي ميكنند عبدالله بن سنان ميگويد من به همراه پدرم بر امام صادق وارد شديم آن حضرت فرمودند: حال شما چگونه خواهد وقتي كه در وضعيتي قرار بگيرد كه امام هدايتي را ببينند و .........پدرم پرسيد:وقتي چنين شد ما چه كار بايد بكنيم حضرت فرمودند: ..........بر آنچه كه دردستان ميباشند پاييند باشيد يا امر بر شما آشكار شود[21]. همچنين ابان ين تغلب نقل ميكند. امام صادق فرمودند: زماني خواهد آمد كه مردم دچار سبطه ميشوند........راوي ميگويد به امام عرض كردم سبطه چيست؟آن حضرت فرمودند: فترت و غيبت امام تان راوي ميگويد به امام گفتم: در اين دوران وظيفه ما چيست؟ فرمود: بر همان وضعيتي كه بوديد بمانيد تا خداوند ستاره شما را آشكار كند[22]. اين حديث قطعاً درباره دريافت احكام از امام معصوم سخن گفته و وضعيت شيعيان عصر غيبت را از اين جهت روشن ميكند و هيچ ربطي به مسائل سياسي و مانند اين امور ندارد زيرا امام صادق در اين حديث دوران سبطة به دوراني كه علم در آن همچون مار در زمين فرو ميرود توصيف نموده است. از اين ويژگي، ؟؟؟؟؟؟؟ ميشود موضوع سخن امام صادق دراين حديث، تعيين وظيفه شيعيان عصر غيبت درباره پايبندي به احكام دين بوده است. يكي ديگر از احاديثي كه وظيفه شيعه در عصر غيبت مبني بر لزوم تبعيت از آثار مشخص كرده است همان توقيع مبارك امام زمان است كه آقاي يعقوبي به عنوان سند عقيده خود مبني بر لزوم رجوع به امام حي ذكر كرده اند و با استناد به آن به روش علماء در رجوع به آثار حمله ميكند. امام زمان سلام الله عليه در اين توقيع مبارك وظيفه شيعيان را رجوع به روات احاديث معرفي ميكنند و امر به رجوع به روات احاديث از سوي امام به معناي ارجاع مردم به تبعيت از آثار است هر چندآقاي يعقوبي معتقد است اين احاديث در زمان نائب دوم صادر شده و مراد از رواه حديثنا در سخن امام زمان، نواب خاصي ميباشد: و اما الحوادت الواقعه......... در ماجرائي كه پيش ميآيد به راويان حديث ما رجوع كنيد ميگوئيم خب اينها چه كساني هستند........ميگويد منظور فقهاء هستند.........بقيه آمدند گفتند: بله منظور فقها، هستند........آقا چه كسي اين را گفته؟ ميگوئيد:خب، غير از فقيه چه كسي ميتواند باشد؟ صبر كنيد........اين حديث در چه زماني بوده است؟ ........در زمان نائب دوم. در زمان نائب دوم يك آقايي نامه مينويسد و تعداد سؤال در آن هست، توسط نائب دوم، محمد بن عثمان به امام زمان ميدهد و امام جواب ميدهند درجواب يكي از سؤالها، اين موضوع (رجوع به رواة حديثنا) را فرمودند........نائب دوم در زمان غيبت صغري زندگي ميكند. خب....... اين حديث آنجا چه معنايي پيدا ميكند؟ وقتي ماجرا پيش ميآيد ما چه كار كنيم؟ به راويان حديث ما رجوع كنيد. يعني چه؟ يعني امام زمان ميگويند سراغ فقهاء برويم؟ منظورشان فقهاء است؟ بله ديگر اين كاملاً معلوم است. پس متوجه شديم كه ديگر به نواب كاري نداشته باشيم. ديگر برويم سراغ فقهاي زمانه. معني آن چه ميشود؟ يا بايد بگوييم امام زمان دعوت به فقهاء كردند كه دعوت به فقهاء يعني دعوت به رجوع نكردن به نواب اربعه چرا؟ چون كه آنها فقيه نبودند .......يا بايد بگوييم كه نه، دعوت به نواب كردند، دعوت به نائبان كردند.[23] چنانكه از اين سخن بر ميآيد آقاي يعقوبي معتقد است منظور امام زمان از رواة حديثنا نواب اربعه هستند نه فقهاء . زيرا دعوت به فقهاء به معناي ترك تبعيت از نواب است. عقيده آقاي یعقوبی در تفسير اين توقيع مبارك بسيار تعجب آور است وي از يك سو از علماي عصر غيبت كبري ميخواهد كه حجة المهدي بوده و اقوال امام را بيان كنند نه استنباط فقهي خود را و از سوي ديگر واژه روات حديث را در نواب خاص خلاصه ميكند در حاليكه هر دو مسئله لزوم تبعيت از رواه حديث و مسئله حجة المهدي بودن علماء درهمين توقيع مبارك و بدون فاصله مطرح شده است امام زمان در اين توقيع فرمودهاند: در حوادثي كه رخ ميدهد به روات حديث ما رجوع كنيد زيرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنها هستم. چنانكه مشاهده ميشود مسئله رجوع به روات حديث و حجة المهدي بودن علماء از سوي امام مهدي در يك متن كوتاه مطرح شده است بنابرين منظور از روات حديث و علماء در عبارت فانهم حجتي عليكم يكي است يعني اگر مراد از روات حديث نواب اربعه باشند چنانكه آقاي يعقوبي ادعا ميكند پس منظور علماء در عبارت فانهم حجتي هم بايد نواب اربعه باشند زيرا مرجع ضمير «وهم» در اين عبارت همان كلمه رواه حديثنا است بنابرين معني عبارت اين ميشود كه در حوادث واقعه به نواب اربعه مراجعه كنيد زيرا آنها حجت من بر شما هستند. در اين صورت تمام اوقات تلخيهاي آقاي يعقوبي نسبت به علماي عصر غيبت كبري درباره اينكه شما حجة المهدي ميباشيد و امام عليه السلام موقيعت حجت را براي شما قرار داده است و شما ميبايست سخن امام را براي شيعيان بگوئيد نه استنباط خود را، بي مورد بوده و ناشي از فهم درست روايت است. و اگر منظور از فانهم حجتي عليكم در عبارت توقيع، همه علماء، از جمله علماي عصر غيبت كبري باشد چنانكه آقاي يعقوبي نيز همين سخن را پذيرفته و هستند حجة المهدي بودن علماء را مطرح ميكند بنابرين واژه روايت حديث در اول توقيع نيز عام بوده و به نواب اربعه منحصر نميشود. دراين صورت آنچه امام زمان ما را به آن دعوت ميكند نه رجوع به آثار (حديثنا) و تبعيت از آنها ميباشد. و از آنجا كه امام عليه السلام در قسمت اول توقيع، حديث ما گفتهاند ولي درقسمت دوم آن فرموده است آنها حجت من هستند معلوم ميشود مردم را به تبعيت از احاديث همه امامان، نه فقط احاديث خود، دعوت ميكند. با توجه به آنچه گفته شد معلوم ميشود هر دو برداشت آقاي يعقوبي از دو قسمت توقيع مبارك اشتباه بوده و دعوت از مردم و جوانها مبني بر تبعیت از علماء و رهبر معظم انقلاب قول امام زمان را بخواهند چيزی جز بدبين كردن آنها نسبت به علماء و رهبر انقلاب به دنبال ندارد. زيرا قطعاً آنها از چنين توانايي برخوردار نميباشند مسئله ديگري كه درباره عقيده لزوم رجوع به امام حي در عصر غيبت قابل بحث بوده اين است كه آقاي يعقوبي اين انديشه را به صورت عام مطرح كرده و از همگان ميخواهد اين گونه عمل كنند حتي از زنان ميخواهد كه ز شوهران خود نظر امام عليه السلام را طلب كنند اين مراجعه به امام از دو حال خارج نميباشد يا همگان مستقيماً و بدون واسطه به امام رجوع ميكنند و يا واسطهاي براي اين كار وجود داشته و مردم بايد به آن واسطهها مراجعه و از آنها نظر امام را بخواهند. شق اول اين قصيه امكان ندارد. يعني مسلماً همه مردم نميتوانند مستقيماً به امام مراجعه نمايند زيرا اگر همه مردم بتوانند مستقيم به امام زمان مراجعه كنند دراين صورت غيبت امام بي معنيبوده و هيچ فرقي با حضور ندارد در حاليك خصيصه عمده غيبت چنانكه قبلاً نيز اشاره شد- حيرت و سرگرداني مردم به خاطر عدم دسترسي به امام معصوم و امتحان آنها در پايبندي به انديشه امامت ميباشد. و اگرمراجعه به امام با واسطه امكان دارد سؤال ميكنيم اين واسطه چه كساني هستند؟ علماي دين و از جمله رهبر معظم انقلاب تصريح كردهاند كه به امام زمان عليه السلام دسترسي ندارند و به تعبير آقاي يعقوبي خود را ضعيف ميپندارند. و تنها، كساني مثل آقاي يعقوبي و علي محمد باب و شلمغاني و مانند اينها، اين توانايي را در خود احساس ميكنند كه به خدمت امام زمان برسند. ---------------------------------------------- [21] - ............ فكيف انتم اذا صبرتم في حال لا ترون فيها امام هدي........فقال له ابي: اذا وقع هذا ليلاً فكيف نصيع؟ فقال: .........اذا كان ذلك فتمسكوا بما في ايديكم حتي يتض لكم الامر صدوق كمال الدين، باب 33، حديث 40. [22] - ...........عن ابان بن تعلب قال: قال امي ابوعبدالله عليه اسلام: ياتي علي الناس زمان يصيبهم فيه سبطة .........قلت و ما السبطه؟ قال: الفتره و الغيبه لامامكم......قلت؟ فليكف نصنع فيما بين ذلك؟ فقال: كونوا علي ما انتم عليه حتي يطلع الله نجمكم. صدوق، كمال الدين ، باب 33، حديث 41. [23] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 1-290 |
|||
|
|
۱۹:۱۲, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
ادعاها يكي ديگر از مسائلي كه در شناخت آقاي يعقوبي و ديدگاههاي وي مفيد است پيگيري ادعاهاي اوست. يعقوبي نيز ادعاهاي دارد كه شنيدن آن به ما در كشف شخصيت و اهداف وي كمك ميكند. 1- انتفاع از نعمات خاصه آقاي يعقوبي معتقد است شيعه بايد از نعمات خاصه برخوردار بوده و اگر محبي از اين نعمات بهرهمند نباشد شيعه نيست. و علت آن را اين گونه معرفي ميكند: «به خاطر اينكه جنگهاي زمان ظهور از نوع جنگهاي تكنولوژيك نيست به استناد آيات قرآن و احاديث، تكنولوژي در آن زمان از كار ميافتد و درخلال تركيب عوالم مقدورات خاصي و توانهاي خاصي به انس و جن تعلق ميگيرد و به تبع آن، ايشان رفتارهاي خاصي را دنبال ميكنند در اين جا به مناسبت اين را عرض كنيم كه درحال حاضر و در اين شرايطي كه آمريكا دارد ايران را تهديد ميكند راه مقابله با آمريكا قواي مهدوي است نه سلاح اتمي و موشك شهاب سه و چيزهاي ديگر ما بايد به سوي امام برديم شايد امام باب انتفاع در نعمات خاصه و قوا را بازكنند و توانهايي به ما عطا كنند و ما با آنها جلو برويم و اين را بدانيد كه به طور كلي ابزار مناسب براي پيشبرد انقلاب و حكومت، با قواي مهدوي است ما بدون قواي مهدوي نميتوانيم حكومت را جلو ببريم.»[24] حال ببينيم آقاي يعقوبي چه جايگاهي را براي خود و ديگران در باب انتفاع از امام زمان عليه السلام در باب نعمات خاصه ترسيم ميكند:« كلا باب انتفاع در نعمات خاصه و قوا بسته است و دراين زمانه از نعمات خاصه و قواي مهدوي فقط خضر بهرهمند هستند ومقدار كمي هم بنده بهرهمند هستم و امام امضاء كردهاند كه بقيه افرادي كه واجد نعمات خاصه و برخي از درجات فضل- مثل ملكوت و ولايت- بودند به رحمت خدا بروند و ايشان نيز به رحمت خدا رفتند. البته در حال حاضر كساني هستند كه ميتوانند ملكوت را ببيننند ولي به جز خضر و بنده كسي را پيدا نميكنيد كه توان ملكوتي داشته باشد. شايد بگوئيد پس چرا داري ادعا ميكني؟عرض ميكنم اينجا بايد ادعا كرد....... تا شيعه بداند كه جامعه تهي نيست و شاد شود. و دشمن بداند كه جامعه تهي نيست و بترسد.[25]» حال ببينيم با اين ادعا به دنبال چه هدفي ميگردد؟:«بنده قبول دارم كه در اين هزار و اندي ساله تا زمان اعتلاي حكومت اسلامي در ايران، فقهاء بايد در رأس ميبودند و بنده اعتقاد دارم كه امام عليه السلام { دراين زمان} مقوله حكومت را در اين مملكت راه انداخته است.حكومت از مقوله نعمات خاصه است و امام زمان عجالله تعالي فرجه الشريف در اين مملكت راه انداخته است. حكومت بايد ادامه پيدا كند ولي توسط واجدان نعمات خاصه»[26] اين سخن به خوبي نيت آقاي يعقوبي را در مسئله لزوم انتفاع از امام در نعمات خاصه و اختصاص اين امر به خضر و خودش، آشكار ميكند. زيرا وي معتقد است كه بايد واجدان نعمات خاصه حاكم شوند و كساني كه داراي اين ويژگي هستند يكي خضر است كه از بحث خارج ميباشد و ديگري آقاي يعقوبي است كه مردم بايد با سلام و صلوات ايشان را به عنوان حاكم خود قبول كنند تا هم بتواند با توانهاي ملكوتي خود هم با امريكا مبارزه كند و هم با قواي مهدوي خود حكومت را جلو ببرد. قبلاً هم ديدم كه گفته بود: حكومت حق حضرت مهدي است و اين حق را به هر كسي كه بخواهد ميتواند واگذار كند حتي به يك جوان، به كسي چه ربطي دارد؟! حال معلوم ميشود چرا ادعا ميكند كه من تنها كسي از ميان شما هستم كه واجد نعمات خاصه بوده و داراي توان ملكوتي ميباشم. در حقيقت اين ادعا ريشه درجاي ديگري داشته و به اين خاطر كه دوست جذب شود و دشمن بترسد نميباشد. 2- مستجاب الدعوه بودن آقاي يعقوبي ادعا ميكند مستجاب الدعوه ميباشد و براي اثبات اين امر اينگونه مقدمه چنين ميكند:« به مناسبت عرض كنيم كه خداوند ابراهيم را وارد ملكوت كرد نقل ميشود كه ابراهيم ملكوت ناجوريهايي را در جامعه ميديدد و گفت خدايا اين فرد را كه دارد اين ناجوري را به پا ميكند نابودش كن و بلافاصله خداوند آن خواسته را مستجاب كرد عالم ملكوت همسايه ولايت است علم ولايت، از لحاظ حجم درون ملكوت است درست است كه لطيف تر از ملكوت است ولي درون ملكوت است لذا وقتي كه دعايي از جنس ملكوت انجام شود چون در جوار استجابت ولايي قرار دارد، بلافاصله مستجاب ميشود چون........دعا از اعماق عالم انجام ميشود و استجابت دعا از عالم ولايت صورت ميگيرد. نزديكترين مكانها به ولايت ملكوت است در ملكوت به محض اينكه چيزي خواسته شود بلافاصله خداوند مستجاب ميكند و وقتي اين استجابت از آنجا جاري شود درمنطقه بزرگي از عمق عالم جريان پيدا ميكند»[27] بعد از اين مقدمه اين چنين، مستجاب الدعوة بودن خود را اين گونه مطرح ميكند: « در ماجراي سال 78 در غائله كوي دانشگاه بلنت اجويت نخست وزير تركيه به رهبر معظم انقلاب جسارت كرد و ما كه به محبت الهي در آن زمان در موقعيت ملكوتي، كلام يكي از دوستان را نقل كرديم و ازخدا خواستيم كه: خدايا اينها را تنبيهشان كن. بلافاصله آن خواسته مستجاب شد و دوسه روز بعد به صورت زلزله بزرگي درتركيه واقع شد........بنده آنجا از خدا خواستم و خداوند به اين گونه انجام داد شايد بگوئيد كه شما در بعضي ازجلسات گفتيد كه ماجراي تركيه را من بپا كردهام و در بعضي از جلسات گفتهايد كه ما نقل قول كردهايم و در بعضي از جلسات هم گفتهايد كه ما دعا كرديم و خدا عطا كرد و در نهايت......معلوم نشده كه ماجرا به چه صورت انجام گرفته است. در پاسخ عرض ميكنم بله، ما هر سه نوع آن راگفتهايم در ملكوت اين سه مطلب با هم قابل جمع است به طور كلي اين ماجرا به اين صورت بود كه دوستي كلامي گفت و ماه م كلام آن دوست را نقل كرديم- وحتي لزوم ندارد آن فرد خودش موقعيت ملكوتي داشته باشد- از آنجا كه ما در ملكوت بوديم و دعا كرديم اين دعا حركتي را ايجاد كرد.......كسي كه در دارد درملكوت دعا ميكند به نوعي فاعل ماجرا است................در ماجراي مرگ اسحاق را بين هم همينطور بود. در ماجراي انتفاضه دوم هم همين طور بود. زماني كه از خدا خواستيم كه مردم فلسطين براي بار دوم قيام كنند. .....خواسته ما اين بود كه مردم فلسطين به صورتي قيام كنند كه دشمن حتي نتواند قيام آنها را درك كند و اين انتفاضه تا زماني كه خودمان آن را متوقف نكردهايم ادامه داشته باشد. درموضوعات مختلفي ما اين دعاي ملكوتي را انجام دادهايم. البته سعي ما بر اين بوده است كه اين كار را درموضوعاتي كه مدنظر خودمان باشد انجام ندهيم بلكه در آن موضوعاتي انجام داديم كه واقعاً از جنبه ملكوتي احساس ميشد رضايت امام درآن است. شايد بفرمائيد رضايت امام را ازكجا متوجه ميشويد؟ عرض ميكنم در ملكوت رضايت امام به صورت يك نوري ديده ميشود.........بله پس انتفاعيات ما درماجراي تركيه و انتفاضه دوم فلسطين تقريباً شبيه به آن چيزي است كه حضرت ابراهيم داشتند و اگر بخواهيم دقيقتر بگوئيم شايد بشود به اين صورت گفت كه دعاي ملكوتي و استجابت دلايي آن »[28] آقاي يعقوبي اگر چه در اين جا تصريح ميكند كه ولايت جهت دهنده و تعيين كننده دعا بوده و آن را به سمت اعمال حركت ميدهد به عبارت ديگر تصريح ميكند كه وي فقط دعا كننده بودن و امام زمان لطف ميكند و بعضي از دعاهاي وي رامستجاب ميكند اما چنانكه قبلاً مشاهده كرديم تصريح ميكند كه اگر اعضاي مجلس خبرگان را نفرين كند نفرين وي آنها را ميگيرد[29] اين سخن به اين معناست كه وي هر دعايی نمايد مستجاب خواهد شد. مسئلهاي كه درباره ادعاي مستجاب الدعوة بودن آقاي يعقوبي قابل دقت بوده اين است كه وي مسئلهاي را به عنوان شاهد صدق ادعاي خود ذكر ميكند كه قابل اثبات نبوده و بيشتر خنده آور است تا باور آفرين .وي انتفاضه فلسطين و زلزيه تركيه معلول دعاي خود ميداند ديگران هم ادعا ميكنند كه پيروزي دوباره سانديستها در نيكارگوئه و پيروزي حزبالله در جنگ عليه اسرائيل و باز پس گيري مزارع شبعا و ...... با دعاي من وقتي كه در موقعيت ملكوتي بودم اتفاق افتاده است كي به كيست چه كسي ميتواند بگويد: نه اين چنين نبوده است شنونه اين گونه سخنان، بيشتر از اينكه به توانايي گوينده پي ببرد، به عقل او شك ميكند. شخص مستجاب الدعوه براي اثبات ادعاي خود ميبايست ابتدا امري را ادعا كند و سپس از خدا بخواهد كه آن كار انجام شود كه در اين صورت اگر انجام شد ميتواند گواه درستي ادعاي وي باشد و الا هر كسي ميتواند مسائلي را كه از قبل اتفاق افتاده است به اراده و دعاي خود منسوب نمايد. آيا اين گونه موارد از شگرد هميشگي خود استفاده كرده و براي اينكه انگيزه مخاطب را در مخالفت با اين گونه سخنان سست كند از مخاطب خود ميخواهد كه با عقل خود رفتار نموده و اين سخنان وي را باور نكنند. 3-«حافظ انقلاب» آقاي يعقوبی ادعا ميكند كه حكومت در ايران را امام زمان به راه انداخته و بايد توسط واجدان نعمات خاصه ادامه پيدا كند:" بنده اعتقاد دارم كه امام عليه السلام{ در اين زمان} مقوله حكومت را در اين مملكت راه اندخته است. و حكومت ازمقوله نعمات خاصه است و امام زمان عجالله فرجه الشريف در اين مملكت راه انداخته است حكومت بايد ادامه پيدا كند ولي توسط واجدان نعمات خاصه"[30].و ابزار مناسب براي پيشبرد انقلاب و حكومت را قواي مهدوي ميداند: "به طور كلي ابزار مناسب براي پيش برد انقلاب و حكومت با قواي مهدوي است ما بدون قواي مهدوي نميتوانيم حكومت را جلو ببريم."[31] و از سوي ادعا ميكند كه باب انتفاع از امام زمان در نعمات خاصه بسته بوده و فقط خودش و خضر در حال حاضر از قواي خاصه مهدوي بهرهمند هستند: "كلاً باب انتفاع در نعمات خاصه و قوا بسته است و در اين زمانه از نعمات خاصه و قواي مهدوي فقط خضر بهرهمند هستند و مقدار كمي هم بنده بهرهمند هستم و امام عليه السلام امضاء كردهاند كه بقيه افرادي كه واجد نعمات خاصه و برخي از درجات فضل.....بودند به رحمت خدا بروند و ايشان نيز به رحمت خدا رفتند" [32] آقاي يعقوبي بسته بودن باب انتفاع از امام زمان در نعمات خاصه را نيز به اراده خود منسوب نموده و آن را ماموريتي براي خود معرفي ميكند:«بله در مقوله نعمات خاصه و قوا باب بسته است و بنده هم اجازه نميدهم كه در باب نعمات خاصه و قوا چيزي از ملكوت پائين بيايد وظيفه دارم كه اجازه ندهم كسي واجد قواي ملكوتي شود بايد اين ماجرا تا آن زماني كه مدنظر خداوند است حصر شود و انحصاري (در خودش و خضر) باشد[33]. حال كه چنين است وظيفه آقاي يعقوبي بسيار سنگين شده و بايد حافظ انقلاب اسلامي ايران باشد و حفظ انقلاب از آفات و خطرات تاكنون به اراده وي بوده است:« البته آن چيزي كه وظيفه بنده ميباشد در قبال انقلاب است نه در قبال حكومت، اگر بنده در اين مقوله دعاي ملكوتي كنيم ان شاء الله مستجاب است محدوده بنده محدوده انقلاب است ولي آن چيزي كه به انقلاب ارتباط داشته باشد در اين محدوده است ماجراي غائله كوي دانشگاه با انقلاب ارتباط داشت حمله آمريكا به ايران با انقلاب ارتباط دارد. خود مقوله رهبر معظم انقلاب ........به انقلاب ارتباط دارد.[34] [24] - به سوي ظهور، جلسه 8، ص26 و 27. [25] - به سوي ظهور، جلسه 8، ص 27 [26] -چهل شب با كاروان حسيني، ص149. [27] - به سوي ظهور، جلسه 8، ص 27 و 28. [28] - به سوي ظهور، جلسه 8، ص 28-29 [29] - من آقايان خبرگان را نفرين نميكنم و گرنه نفرينم هم سريع ميگيرد. نظام عالم، جلسه 3، ص14. [30] - چهل شب با كاروان حسيني [31] - به سوي ظهور، جلسه 8، ص26. [32] - به سوي ظهور، جلسه8، ص 27. [33] - به سوي ظهور، جلسه8، ص33. [34] -به سوي ظهور، جلسه 8، ص33. |
|||
|
|
۱۹:۱۵, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
4-«روز و شب دشمنان را سياه كردم» «اينها كه عرض ميكنم خداي نكرده قصدم فتنه و مخالفت نيست چون از طرق مختلف به گوشمان رسيده كه اين مطالبي كه اينجا عرض ميشود و مطرح ميكنيم را علماء گوش ميدهند برايشان مطرح است همين چيزهايي كه بنده خدشه كردم را اگر آقايان روشنفكر جرأت بكنند و بخواهند براي مطالب و مسائل سوء خودشان اينها را استناد بكنند بدانند كه با بنده طرف هستند بنده وظيفه دارم با دوستان با رحم و شفقت رفتار كنم ولي فكر نكنيد كه با دشمنان هم اينگونه رفتار ميكنم كما اينكه آنها كه بايد بدانند ميدانند كه ما در خارج از كشور چه كار ميكنيم. به محبت الهي روز و شب آنه را سياه كردهايم. وظيفه اي روي دوشمان است و خداوند ما را از مسيري برده و اينها را عطا كرده و ما هم سعي ميكنيم كه اينها را از دشمنان اهل بيت دريغ نكنيم و شاد هستيم و كيف هم ميكنيم كه اينها را آدم زماني در جمهوري اسلامي ايران بايد سربازي كند كه فرماندهان، سربازي آدم را قبول داشته باشند آرام آرام به اين نتيجه ميرسند. اوايل در قم تقريباً نزديك به صددرصد آقايان مخالفت ميكردند ولي الحمدلله الان تعدادي از آنها ميگويند: نه، حرفهايش درست به نظر ميرسد و ما اشتباه ميكرديم كه با ايشان در ميافتاديم....... به هر حال ما ساكت نمينشينيم و ميگوئيم: خدايا اگر تو ميخواهي ما در ايران هم سربازي كنيم خودت به دل فرماندههاي ما بينداز[35] 5-«من بايد پناه شيعيان باشم» آقاي يعقوبي در يكي از جلسات سخنراني چهل شب با كاروان حسيني خود را پناه شيعيان در فتنه معرفي ميكند:« بعضي از دوستان در شبهاي قبل حرفشان اين بود كه آقا! شما حرفهاي كه ميزنيد قشنگ است به دلمان مينشيند چرا استدلال آن را مطرح نميكنيد؟ عزيزان من! ميشود استدلال آن را مطرح كرد ولي من فرصتش را ندارم، خودتان بگرديد بدانيد اين مطالب درست است من فرصتش را ندارم. خدا را شاهد ميگيرم از اينكه ميآيم خدمت شما عزيزان، كراهت دارم چون وقت من بايد براي موضوع خاصي بگذرد ناراحت هستم از اين كه وقتم را در خدمت شما عزيزان سپري ميكنم فتنهها نزديك است و توان من هم كم من توانم از حوادثي كه دارد پيش ميآيد عقبتر است هنوز نرسيدهام از اين كه باب معرفتي روي من باز بشود كراهت دارم يك زماني بسيار اشتياق داشتيم ول الان كرامت دارم چرا؟ چون وظيفه من، سربازي است من بايد آن زماني شيعيان دچار فتنه ميشوند براي شيعيان پناهگاه باشم هنوز نشدهام هنوز خيلي كم دارم ميبينم خداوند ديگر نميخواهد در فتنهها توقف بدهد لذا با تمام آرامي كه داشتم آهسته آهسته دارد اضطراب در وجودم ميآيد. عزيزان من شما به حساب گذشته نگاه ميكنيد فكر ميكنيد خطري نيست بنده دو پله بالاتر را نگاه ميكنم ميبينم خطر از بالاترها آمده تا يكي دو قدمي دنيا رسيده، پشت درهاي دنيا است و دارد فشار ميآورد باذن الله، كه وارد دنيا بشود. چه زماني وارد بشود، خدا ميداند ولي هست بالاي سرمان است خيلي نزديك است من بايد پناهگاه براي آن زمان ميشدم هنوز كم دارم شايد شما بگوئيد: اين آقا چقدر آدم خوبي است.نه، من اگر از حريم مولايم در آن زمان نتوانم سرباز كنم و اگر نتوانم براي شيعيان در مقابل خطرات عظيمي كه ميخواهد بيايد پناهگاه باشم چطور رويم بشود كه بعد از فوت و در تقاطع بعد در روي امامم نگاه كنم.[36] 6-« من رجعت ميكنم» آقاي يعقوبي در يكي از سخنراني چهل شب با كاروان حسيني درباره خود چنين ميگويد: "تمام سعي من اين است كه بدوم، به سوي مولاي خودم بتازم، دوست دارم، معلمم به من گفته است تو بايد اولين كسي باشي كه در صبح ظهور به او ميرسي، گفته: بدو من ميخواهم بدوم، ميخواهم بتازم اولين كسي باشم كه اولين ساطههاي طلوع خورشيد پر فروغ مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را احساس كنم و نور بگيرم و گرما بگيرم و اثر بگيرم. هر چند كه او فرموده:امضاء كردهام كه قبل از ظهور بروي، نماني. ولي باز قبل از ظهور قرار داده است كه دوباره در دنيا بيايم. بيايم و در ركاب مولاي خودم بمانم ....... ما ها ميرويم. ولي رفتني كه انشاءالله هستم. چه اينجا باشم، چه آنجا بدانيد از دست من خلاصي نداريد حتي اگر شماها زودتر برويد باز از دست من خلاصي نداريد هر كدامتان ، هر جا برويد. هر طبقهاي كه برويد، خلاصي نداريد. قبل از اينكه شما پرسيد ميبينيد كه من آنجا هست تا بيائيد بگوييد: مولاجان! من دنبال اميرالمومنين هستم، ميگويم: بلند شو جمعش كن. تا امير المومنين تشريف بياورند فعلاً من هستم بگو كه فلان جا چرا اين كار را كردي يكي دو تا مشت ميخوري مثلاً تا اميرالمومنين تشريف بياورند. و اگر من آنجا بروم بدانيد باز خلاصي نداريد كسي فكر نكند يا بگويد كه: تا وقتي زنده بود از دستش سختي ميكشيديم. حالا كه رفته نجات پيدا كرديم. نه، الان هم همين طور هست. تا طرف شيطاني ميكند ميگويم كه: سنگ ديوار بگيرش. چند قدم رفته ميگويد:آخ ميگويم: چه شد؟ ميگويد: نميدانم پايم محكم به سنگ ديوار خورد، آن هم به لبه سنگ.»[37] آقاي يعقوبي در سخنرانی ديگري درباره اينكه آيا جزء ياران خاص امام زمان ميباشد يا نه چنين ميگويد." آيا ما از ياوران خاصه امام زمان هستيم يا نه؟ عرض ميكنم نه ما يكي از محبان اهل بيت هستيم كه دوست داريم بيشترين وظيفه را در برپايي ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) انجام دهيم و البته اين را هم خدمت شما عرض كنم كه وعده شهادت را هم به ما دادهاند........پس ما از ياوران خاصه امام زمان يا از 313 نفر نيستيم و اصلاً دنبال آن هم نيستيم اين را هم بدانيم كه 313 نفر فرماندهان لشكر امام زمان براي هيچ احدي آشكار نيستند و بلكه امام زمان ؟؟؟؟ هستند و نميگذراند كه آن افراد آشكار(شوند) چرا؟ چون به محض اينكه آن افراد بخواهند آشكار شوند دشمن به آنها حمله ميكند. درحال حاضر دشمن همه جا را احاطه كرده و شديداً دنبال ياوران امام زمان و خواص امام زمان و فرماندهان لشكر امام زمان است يك ماجرايي مثل ماجراي زمان ولادت موسي(علیه السلام) است. اگر فرعون و فرعونيان بفهمند يا حدس بزنند كه يكي از اين افراد كه ميخواهند به دنيا بيايد، ممكن است موسي باشد بلافاصله آن فرد را مصدوم ميكنند. آن گاه چطور كسي ميگويد كه من يكي از ياوران امام زمان را ميشناسم يقين بدانيد كه اين تصور شما و اين يقين شما ....... باطل است فرعونيان سعي ميكردند كه تمام پسر بچهها را بكشند تا مبادا يكي از آنها موسي باشد در اين زمان هم شياطين دارند اين طور رفتار ميكنند آن وقت چطور شما ميگوييد كه من 5 نفر از 313 نفر را ميشناسم چنين موضوعي نه با عقل سليم موافقت دارد نه با غيرت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و ما هم ميگوييم كه جزء آنها نيستيم- البته نه به لحاظ ترس- واقعاً جزءشان نيستيم. هر چند كه دشمن گمان ميكند كه ما جزء آنها هستيم و خيلي هم سعي ميكند كه اذيتمان كند هر چقدر هم كه ميگوييم يا با ما جزء آنها نيستيم، دست از سرما برداريد ولي باز هم آنها دست بر نميدارند. البته ما هم خوشمان ميآيد كه دشمن به سمت ما بيايد و با او بجنگيم. ما از جنگ با دشمنان مهدي خوشمان ميآيد. و از آن استقبال ميكنيم. اين نسبت كه بترسيم والحمدلله بسياري از اوقات سال مشغول جنگ با دشمنان نامرئي مولايمان هستيم لكن از جنبه مادي سعي ميكنيم با رهبر معظم انقلاب .......هماهنگ باشيم ولي از جنبههاي غير مادي به محبت امام دست و بالمان باز است.[38] 7-«شمشير علوي» آقاي يعقوبي در يكي از سخنرانيهاي نظام عالم، ضمن هشدار به علماي شيعه مبني بر حفاظت از انقلاب، خود را داراي شمشير علوي معرفي ميكند:« علماي شيعه! از انقلاب دفاع كنيد هر چند اسلحه نداريد بلند شويد بيائيد توي صحنه دفاع، دشمن شماها را ميكشد. بله ميكشد شماها را ولي افتخار كنيد و بگوئيد كه مولاجان هر چند كه اسلحه نداشتم بخاطر شما قيام كردم. جوانان شيعه! سنگر انقلاب را حفظ كنيد شياطين سازمان دهي شده توي اسن كشور دارند وارد ميشوند شياطين انساني و غير انساني. رد پايشان عيان است من با چه زباين بگويم تا شما شيعيان بيدار شويد.........علماي شيعه زير پايتان خالي است......اي خوبان امت! بنده براي شما مطرح ميكنم تا بفهميد چه داريد و چه نداريد و بدانيد دشمن دارد به اين سرزمين ميآيد تا شماه را تارومار كند لذا از اختلاف، تفرقه بپرهيزيد دشمن آمده، ستادهاي عمليتشان را در اين حوالي، درحوالي اين كشور برپا كردهاند دشمن غير انساني. بنده از آنها باكي ندارم زندگيم را باري مبارزه گذاشتهام. ببينيد اگر توانستيد مبارزه كنيد اگر نتوانستيد بدانيد كه يك سرباز كوچك اينجا هست كه پدر در ميآورد. شمشير علوي ميكشد و به جان دشمنان اهل بيت ميافتد و پدرشنا را در ميآورد ان شاء الله[39] 8-«جنگ با صهيونيست ها» آقاي يعقوبي خطاب به امام حسين چنين ميگويد:« مولاجان! من نميتوان در اين دنيا تحمل كنم آتش ميزنم به دنيا، دينايي كه شما را تار و مار كرد، تارو مارش ميكنم، لشكري عظيم به پا ميكنم با توكل بر خدا. صهيونيستها را قطعه قطعهشان ميكنم در كنار درياي مديترانه اگر خدا اجازه بدهد. تمام شياطين جني را ذره ذره شان ميكنم به اذن الله و شياطين انسي را نابودشان ميكنم....... من از لشكريان مهدي شما نيستم ولي دنيايي را كه شما را نتواند تحمل كند به آتش ميكشم اگر اجازه بدهيد صبر ميكنم دجال بيايد او را هم بكشم بعد بيايم.[40] ------------------------------------------------------ [35] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 150 [36] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 425 [37] - چهل شب با كاروان حسيني، ص 500. [38] - به سوي ظهور، جلسه8، ص32-33 [39] - نظام عالم، جلسه4،ص21-22 [40] - نظام عالم، جلسه4، ص21. |
|||
|
|
۱۹:۱۷, ۲۹/اردیبهشت/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بخش پایانی
9-«مهماني برزخ و حضرت موسي و ماجراي فلسطين» آقاي يعقوبي بر اين باور است كه هر هفته يك مهماني، بعد از نماز مغرب و عشاء در برزخ كربلا برگزار شده و خوبان در آن مهماني گرد امام حسين جمع ميشوند« در هرهفته معمولاً فقط يك مهماني در برزخ برگزار ميشود آنهم در شب جمعه بعد از نماز مغرب و عشاء، آن هم در كربلا، در برزخ كربلا خوبان آنجا به گرد امام حسين صلوات الله عليه جمع ميشوند. امام تقريباً هر شب جمعه اشاره ميكنند كه ببينيد زمينيها چه كار دارند ميكنند، مردم در دنيا چه كار دارند ميكنند»[41] يكي از نكات جالب آقاي يعقوبي چگونگي حضور حضرت موسي در اين مجلس است وي در اين باره چنين ميگويد:«ان شاء الله موسي بيايد يك مشت به ما بزند و بگويد شما چرا سر من را فاش ميكني، ميگويم موسي جان! شما اگر توان داري برو اين شارون كه به اسم شما جنايت ميكند جمع و جورش كن من يواش يواش دارم عصباني ميشمها جناب موسي. نذار من عصباني بشم. شايد بگيد اگر عصباني بشي چي ميشه؟خب، خدا ميدونه چي ميشه يك شاروني بسازم با توكل به خدا به هر حال من گفتم شما هم باور نكنيد چون باور كردنش بهتون فشار ميآره ......... من اين قسمت را براي شما نگفتم آقايان علماء آقايان محققين من اين را براي شما نگفتم شما اصلاً اين قسمت را فاكتور بگيريد اين قسمت، شنونده جناب موسي عليه السلام است كه تو اين شبها اصلاً تو كربلا پيدايش نميشود، شبهاي جمعه. چون هر كس بهش ميگه: آخه موشي تو هم؟! از خوبان كه كربلا جمعند. آخر موسي تو چرا كاري نكردي؟! به خاطر اينكه گرفتار كلام اين و آن نشي روش نميشه تو كربلا بياد. غريبانه مياد، در حوالي كربلا قدم ميزند شايد به بشقاب غذا يكي ببره يواشكي بهش بگه كه بيا آقايي كه جثه موسسي داري يه چيزي انداختي روي خودت، كسي نشناسه، همه چيزت شبيه موسي است ولي خدا ميدونه اسمت چيه. بيا اين بشقاب غذا را امام دادند براي شما. بگيرو برو ديگر از اين كارها نكن. به هر حال ان شاءالله كه موسي عليه السلام اين جانواران را جمع و جور كنه.»[42] «خدايا از ماجراي فلسطين يواش يواش من دارم عصباني ميشوم و اگر من عصباني بشوم فقط خدا ميداند چه ميشود فقط همين جا تلويحاً عرض كنم. آقاي موسي اي بزرگ قوم يهود! يا اين يهوديها را سر جاي شان بنشان و گرنه اگر بنده عصباني بشوم ممكن است دست به يك كار بزنم. زمانه زمانه رسول الله است شما يا نسبت به اين به اصطلاح يهوديها، برداريد تكليفشان كنيد اعلام برائت كنيد از اينها رسماً، اينها خودشان را منسوب به شما معرفي ميكنند يا اجازه بدهيد به هر حال نگذاريد من عصباني بشوم اين را جلوي شما عرض كرديم شما شاهد باشيد من به شما گفتم، كجاست، نميدانم سالهاست از دنيا رفته و در آسمانهاي برزخي سيرو كيف ميكند. نميداند اين افراد به اسم او چه كار ميكنند شايد هم ميداند به هر حال پس فردا، شما شاهد باشيد نگوئيد من خبر نداشتم من گفتم، شب جمعه هم هست ارواح مومنين و مومنات، آنهايي كه اجازه دارند كربلا جمع ميشوند اميدوارم كربلائيان كه گوششان شنواتر از ماست و صداي آنها را هم بهتر ميشوند لا اقل آنها به سمع موسي و عيسي برسانند»[43] 10-«شفاء دهندگي» آقاي يعقوبي ادعا ميكند به او قدرت شفاء دادن بيماران عطاء شده است وي در سخنراني آخر خود در چهل شب با كاروان حسيني ضمن توضيح حالات خود با استاد چنين ميگويد:« در آن صحنهها آن چيزي كه از خودم ساخته بودم....... حسابي كوبيد و كوبيد و كوبيد از من خاك درست كرد بعد اين خاك را گل كرد و يك ظرفي ساخت بعد ار مدتي در سال هفتاد و شش يك مقدار درمان در اين ظرف ريخت، سر ريز كرد، ريخت بيرون فرمود: شيعيان و محبان از اين استفاده كنند، بنوشند و دردهايشان التيام پيدا كند. حدود دو سال و نيم اجازه داد كه در ظرف وجودمان اين موضوع باشد.» وي همچنين ميگويد:« ما يك زماني در همين مسجد مشغول درمان بيماران بوديم افراد شيعه و سني، مسلمان و غير مسلمان به اينجا ميآمدند كاري نداشتيم كه چه ديني دارند ميگفتيم اينها مهمان هستند مهمان هاي اهل بيت هستند سعي ميكرديم با محبتي كه جاري شده بود وسيله خير شويم تا مردمان درمان شوند يك زماني گفتيم: خدايا ميخواهيم به وجود مولايمان امام زمان پي ببريم........... با خود عهدي كردم و گفتم از امروز به مدت دو هفته وقتي پيش بيماران مي روم و مينشينم در دلم نيت ميكنم كه مولاجان اگر راست ميگويند كه شما وجود داريد، اگر واقعاً شما صداي ما را ميشنويد.......... اين بيماران را خوب كنيد تا ما به وجود شما يقين كنيم و از طرفي پيش خودم عهد كردم كه ........ اگر چيزي واقع شد سفايي يا محبتي واقع شد يقين كنم كه از خودم يا از ديگري نيست..........و فقط از اوست. با اين نيت به نزد بيماران رفتم و تمام چيزهايي كه بلد بودم را به كار بستم كه مزاحمين كه احتمال تاثير گذاري آنها را ميدادم- دفع شوند تا اگر چيزي جاري ميشود خالص باشد برايم جالب بود ميديدم كه در مدت آن دو هفته بيماران، سريعتر، آسانتر و بيشتر از قبل درمان ميشدند.»[44] وي همچنين درباره چگونگي اين درمان گري ميگويد:« يك زماني در آن اوايل كه خداوند متعال توفيق عطا كرده بود اشارهاي ميكردم و بيماران درمان ميشدند يك صحنه عجيبي را من ديدم ديدم همراه دست من دستي دارد حركت ميكند كنجكاو شدم ببينيم اين دست كيست، صاحب دست را شناختم كسي بودكه سالها قبل بسيار مظلومانه شهيد شده بود. ديدم من تا يك حدي دستم را حركت ميدادم اما ايشان حركت دستش را ادامه ميداد جمع ميكرد و ميآورد در وجودش ميگذاشت خيلي تعجب كردم چرا ايشان بيماري را در وجود خودش ميگذارد از ايشان سوال كردم........ فرمود: درد شيعيانم بجانم........ گفتم كه اجازه دهيد من هم اين كار را كنم، يكي دوبار اجازه دادند خيلي به من فشار آمد زماني كه به بيماريهاي ديگران اشاره ميكردم بلافاصله آنه خوب ميشدند ولي بيماريهاي آنان در وجود خودم ميآمد يكي دو روز ميافتادم ديدم من نميتوانم مثل اين بزرگوار رفتار كنم شنيدهايم كه در گذشته علي اكبر هم اينطور بودند درد و بلاي شيعيان را از تن آنها در ميآوردند و در وجود خودشان قرار ميدادند.»[45] ____________________________________________ [41] - نظام عالم، جلسه6، ص8. [42] - نظام عالم، جلسه 4، برگرفته از نوار، (ص19 با كمي تفاوت با متن پياده شده) [43] - نظام عالم، جلسه2، پياده شده از نوار، (ص آخر با كمي تفاوت) [44] - نظام عالم، جلسه 35، ص 1-2. [45] - نظام عالم، جلسه 25، ص 9 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ولایت فقیه ؛ شناسنامه تشیع راستین | mojtabamax | 0 | 1,099 |
۱۳/آبان/۹۲ ۱۶:۰۶ آخرین ارسال: mojtabamax |
|
| دانلود صوتی جلسات درس ولایت فقیه امام خمینی (رحمة الله علیه) | میثاق | 1 | 4,345 |
۲۶/مهر/۹۲ ۳:۲۶ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| (جواب اضافه شد)جایزه کارت شارژ برای کسی که به این سوال جواب بدهد!!!! | ahmad1300 | 65 | 23,194 |
۲۶/بهمن/۹۱ ۲:۱۹ آخرین ارسال: ahmad1300 |
|





![[تصویر: Yaghobi.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7762698274/Yaghobi.jpg)
