کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معرفت النفس(سرح العیون فی شرح العیون)
۱۳:۲۵, ۳/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۲ ۱۶:۰۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
[تصویر: 45733369729186144877.jpg]

پیرامون ضرورت این پست و نکاتی درباره ی آن:



شاید بسیار شنیده باشید که معرفت النفس نقش اساسی در سلوک هر انسان و رسیدن او به قرب الهی دارد؛ از این رو و با توجه به اینکه منبعی روان، مناسب و کامل در این رابطه و در فضای مجازی کمتر دیده می شود قصد نمودم که این مبحث را ایجاد نمایم! البته بنده ی حقیر دستم از علم و عمل خالی است؛ ولی ان شاء الله توفیقی شود که سخن بزرگان این عرصه (با عنایت الهی و دعای عزیزان) را در حد بضاعت ارائه نمایم.



قبل از شروع مباحث چند نکته ی اولیه و مهم را عرض نمایم:


1- معرفت النفس تنها یک شناخت لفظی از یک سری واژه ها نمی باشد؛ بلکه شخص سالک باید تلاش نماید با قرائن و ملزوماتی که در کلام ارائه می شود این تعاریف را در خود جستجو نماید و با کمک از عنایات الهی(جل و اعلی) و توسل به درگاه بزرگان(علیه السلام)، با یافتن این مراتب در خود سعی در شکوفایی و رساندن آن ها به مقصود معلوم نماید.



2- شیوه ی استدلال در معرفت النفس هیچ گونه از روش های فلسفی و تجربی مرسوم نیست! هر چند سعی می شود بر پایه ی همین نردبان ها بالا رفت اما شخص سالک باید از این ها بالاتر رفته و در اوضاع روحانی و نفسانی خود تامل نماید و اینگونه سخن را درک کند و به آن ایمان آورد.در این مبحث سالک اگر تنها دنبال استدلال های خشک باشد هیچگاه از حجاب عقل به قلب رهنمون نمی گردد.

3- در میان بزرگان عصر حاضر و به گواهی بسیاری حضرت علامه آیت الله حسن زاده ی آملی(حفظه الله) از کاملان و عاملان این عرصه اند. ایشان سال ها در جلسات خود معرفت النفس تدریس نموده اند و از آن مهم تر خود عامل به این سخنان بوده اند. حاصل این سلوک عرفانی را می توان در دو کتاب معرفت النفس و سرح العیون فی شرح العیون ایشان مشاهده نمود. تقریبا می توان گفت کتاب سرح العیون فی شرح العیون ایشان از مهمترین کتاب هایشان است و البته شاید تا حال حاضر کاملترین کتاب در عرصه معرفت النفس همین کتاب است.از همین رو بنده هم اصل بحث را روی فصول این کتاب متمرکز می نمایم.


4- کتاب سرح العیون فی شرح العیون همانطوری که شاگردان ایشان می فرمودند حاصل کشفیات بی صورت علامه(حفظه الله) است که در رمضانی به صورت 66 عین در معرفت النفس جوشیدن نمود و بعدها ایشان به سرح این شرح چشمه گون پرداختند. متن کتاب عربی است و بنده نیز به آن متن عربی نیم نگاهی دارم اما این متن به دقت تمام توسط سه تن از شاگردان خلف ایشان به فارسی ترجمه گشته است و مورد تایید خود علامه قرار گرفته است.نقل عبارات بنده هم بیشتر بر روی آن ترجمه مبتنی است مگر جایی لازم باشد.


5- قصد بنده تنها بیان عین متن نیست و اصل کار ان شاء الله توضیح مقتضی،روان و کاربردی آن عبارات است.لطفا در هنگام بحث اگر سوالاتی بود آن را با پیام خصوصی بفرستید؛ اگر دیدم که سوالات فراوان است پستی جدا پیرامون سوالات مبحث معرفت النفس ایجاد می نمایم.زیرا احتمالا و اغلب سوالاتی پیش می آید که روند بحث را به کناره می برد و اصل عیون مغفول می ماند.از این رو بحث ها اگر در پستی موازی این پست دنبال شود به پیوستگی اصل مطلب خدشه ای وارد نمی شود.ان شاء الله به سوالات دقیق پاسخ داده می شود و اگر هم نتوانستم، الحمدالله از اساتید بنده و از شاگردان معظم الله هستند کسانی که این حقیر از ایشان پیرامون سوالات کمک گیرم.



ان شاء الله ادامه دارد.....


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، ELENOR ، Admirer ، شیدا ، بیداری12 ، مجید املشی ، joseffist ، بیداری اندیشه ، Negahi digar ، حسن عزتي ، mohamad ، Havbb 110 ، yamin ، ANTI satan ، Farzaneh ، Islam ، fatemeh-55 ، faateme-313 ، MohammadSadra ، fazel ، یاســین ، اولولالباب ، ali0077 ، meisam317 ، 135 ، محمدهادی ، قلب ، moflehoon
۱۴:۰۲, ۴/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/خرداد/۹۲ ۱۵:۲۵ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #2
آواتار
اهمیت معرفت النفس:
انفع المعارف معرفت النفس(حضرت علی(علیه السلام)،تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ص 232)

برای اینکه به ضرورت معرفت النفس پی ببریم بهترین شیوه این است که به کارکرد آن در سعادت هر انسان توجه نماییم. بدین معنی که ملاحظه نماییم این بحث می تواند چه کمک هایی به ما برای رسیدن به سعادت ابدیمان نماید. اگر به قرآن، احادیث و متون حکمای و عرفا رجوع شود شاید بتوان بیشتر این کارکردها را در دو دلیل عمده ی زیر خلاصه نمود:


1- معرفت النفس ضرورت سلوک حقیقی:
یا ایها الذین امنو علیکم انفسکم، اى كسانى كه ايمان آورده ايد بر شما باد خودتان! (آیه 105 سوره ی مائده)


اساتید مرحوم ملا حسینقلی همدانی(رحمة الله علیه) و خود ایشان که سر سلسله ی مکتب بزرگ عرفانی هستند که ثمره اش بزرگانی همچون آیت الله ملکی تبریزی(رحمة الله علیه)، شیخ محمد بهاری(رحمة الله علیه)، آیت الله قاضی(رحمة الله علیه)، علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) و...(تقریبا عمده ی بزرگان عرفانی قرون اخیر ما با واسطه یا بدون واسطه با این سلسله و طریقه ایشان ارتباط داشته اند) روش سیر و سلوکشان مبتنی بر معرفت النفس بوده است.

[تصویر: n4k8nhbxhpl647n0nnzs.jpg]


توضیح اینکه هر کس می خواهد راهی به سعادت یابد باید در خویشتن خویش اندیشه نماید و مدام اوضاع و احوال روحی خود را بررسی نماید و هر لحظه به اصلاح خویش مبادرت نماید (این یکی از مصادیق آن اندیشه ای است که معادل هزار سال عبادت است). این عمل نیاز به این دارد که انسان حقیقت خود را چه از بدن مادی و مزاجش تا خیال، عقل، قلب، روح ، سر، خفی و اخفی و دیگر مراتب وجودی اش را بشناسد و برای هر کدام مطابق با خودش و بر طبق دستورات الهی و سیره اولیاء(علیه السلام) عمل نماید. تا این شناخت از مراتب وجودی به درستی حاصل نشود و محدوده و حقیقت هر کدام مفهوم نگردد نمی تواند مطابق با آن قیام به جهاد کرد و به سوی سیمرغ جان مهاجرت نمود.

برای آشنایی دقیقتر با این مطلب مقداری از رساله ی ارزشمند لب اللباب درس های سلوکی علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) که همان دستورات اساتید ایشان است را عینا نقل می نمایم:

. . . باری رویه سلوکی مرحوم استاد، آقای قاضی نیز طبق رویه استاد بزرگ ملا حسینقلی همدانی همان طریق معرفت النفس بوده است و برای نفی خواطر در وهله ی اول توجه به نفس را دستور می داده اند؛ بدین طریق که سالک برای نفی خواطر باید مقداری نیم ساعت یا بیشتر را در هر شبانه روز معین نموده و در آن وقت توجه به نفس خود نماید. در اثر این توجه رفته رفته تقویت پیدا نموده و خواطر از او نفی خواهد شد، و رفته رفته معرفت النفس برای او حاصل شده و به وطن مقصود خواهد رسید ان شاء الله . . .(لب اللباب، صفحه ی 149 و 150)


ان شاء الله ادامه دارد.....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، Admirer ، مجید املشی ، سید ابراهیم ، joseffist ، بیداری اندیشه ، Negahi digar ، mohamad ، ELENOR ، Tolou ، Havbb 110 ، yamin ، Islam ، MohammadSadra ، یاســین ، اولولالباب ، mkashipazha ، meisam317 ، 135 ، محمدهادی ، moflehoon
۱۰:۲۵, ۵/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
به نام الله

سلام .

واقعا مطلب پرباریست و از شما تشکر میکنم . فقط آیا ترجمه فارسی قابل دانلود از این کتاب هم هست یا خیر ؟

یا حتی شنیدم که فایلهای صوتی جلسات معرفت نفس ایشان هم موجوده .

تشکر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، حسن.س. ، Negahi digar ، mkashipazha ، 135 ، moflehoon
۱۱:۴۲, ۵/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۱۴:۳۵ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #4
آواتار
(۵/خرداد/۹۲ ۱۰:۲۵)joseffist نوشته است:  به نام الله

سلام .

واقعا مطلب پرباریست و از شما تشکر میکنم . فقط آیا ترجمه فارسی قابل دانلود از این کتاب هم هست یا خیر ؟

یا حتی شنیدم که فایلهای صوتی جلسات معرفت نفس ایشان هم موجوده .

تشکر

علیکم السلام و تشکر از لطف شما

البته بنده هنوز کتاب را شروع نکردم و مقدمات سخن است.ترجمه ی فارسی سرح العیون فی شرح العیون را در اینترنت ندیدم و به نظرم نباشد؛ زیرا حق نشر و تالیف دارد و اجازه پخش اینترنتی آن به نظر ممکن نیست. اما اسکن شده ی متن کتاب معرفت النفس را دیده ام؛ حال اینکه نشر اینترنتی آن حلال است یا خیر نمی دانم. شرح صوتی معرفت النفس موجود است و شرح صوتی سرح العیون هم به طور ناقص گفته شده است. البته بنده توصیه نمی کنم! صحیح تر آن است که خود فرد فلسفه و عرفان را با کتب مربوطه آن بخواند و بعدسراغ این کتاب ها برود و البته از سخن دیگران هم بهره ببرد؛ هم ذهنش درگیر اصطلاحات دست و پا گیر نمی شود و هم از ترس سختی برخی متون دست از شیرینی معارف حقیقی آن نمی کشد.


------------------------------------------------


2- علم النفس دریچه ی معارف دیگر:
لا تجهل نفسك، فإن الجاهل معرفة نفسه جاهل بكل شئ(امام علی(علیه السلام)،غرر الحکم و در الکلم)


الف- خود غیر حقیقی مانعی برای شناخت صحیح:

هر انسانی برای آن که به شناختی از بیرون خود دست یابد لاجرم باید آن شناخت را از مجرای نفس خود درک نماید. یعنی این نفس مانند راهرویی برای ورود فهم انسان از غیر خود عمل می کند؛ همین امر باعث می شود که اگر کسی به زوایای این راهرو عالم نباشد به درستی نیز معرفتی را که از این مجرای وارد می شود، نشناسد. برای درک درست این سخن دو مثال عرض می کنم.

اولین مثال در باب کشف و شهود؛ در حکایات عرفا داریم که فلان عارف امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به هیئت استاد خود مشاهده کرد. یعنی در همان حال که یقین داشت که شخصی که مقابل اوست امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) است اما صورت او را مانند صورت استادش می دید. شاید در خواب برای ما هم پیش آمده باشد که مثلا فلان دوستمان را می بینیم و می دانیم که هم اوست اما وقتی دقیق می نگریم بدنش کس دیگری است. دلیل اینکه عارفان بعضا امام زمان را آنگونه می بینند به خاطر این است که فیض مهدوی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برای آن ها جلوه گر شده است اما چون آن ها اغلب این مانند این فیوضات الهی را از طریق استادشان و به واسطه ی او درک می کرده است این بار نیز نفس آن ها(و در اینجا قوه ی مصوره ی آن ها) برای این نوع فیض ها صورتی همانند هیئت ظاهری استادشان مصور کرده است.


مثال دیگرش را از سیاحت غرب مرحوم قوچانی می زنم. ایشان فرموده بود که پیغامی در برزخ (مثلا از یکی از ماموران برزخی) به او رسید؛ اما ایشان این پیغام را با تلفن دریافت نمود!!! یعنی تلفنی در برزخ زنگ زد و او گوشی را برداشت و مطلب را درک نمود! دلیل این اتفاق این است که این عالم در دنیای مادی برای شنیدن پیغام ها با تلفن مانوس بوده است و صورت پیغام در نفس او تلفن بوده است حالا هم در عالم برزخ پیغامی که برای او می آید توسط نفسش به صورت زنگ خوردن تلفن متمثل می شود.


حالا سخن اینجاست که اگر ما به نفس خود و عوالم آن به درستی عالم شده و آن ها را شهود حقیقی نماییم و بعد از آن از این پرده ها عبور کرده، می توانیم با مواردی که در بالا عرض نمودم به طور کامل و بدون حجاب های نفسانی مواجه شویم. مثلا با حقیقت حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که ورای این صورت ها و حجاب ها است ارتباط کاملی یابیم که تشرف حقیقی نیز همین است نه صرفا مشاهده ی بدن و سخن ایشان که البته این هم توفیقی بس عظیم است. همچنین در عالم برزخ یا بالاتر، اگر توانسته باشیم جنس عالم عقل و رهایی از صورت را درک نموده باشیم با فرشتگان آنگونه که هستند مرتبط می شویم. اینجاست که احادیث شریفه می فرمایند پاداش هر کس به اندازه ی بزرگی عقل شهودی اوست.زیرا به مقدار آن با حقاقیت مرتبط می شود پس همان اندازه هم می تواند پاداش ها را درک کند و اصلا از آن بالاتر را نمی فهمد که بخواهند به او بدهند یا نه!


اما این جنبه ی سلبی قضیه است و معرفت النفس یک جنبه ی ایجابی نیز دارد که حدیث در این باره می فرماید: هر کس خود را شناخت خداوند را شناخته است؛ که در ادامه در این باره توضیح خواهم داد ان شاء الله.


ان شاء الله ادامه دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، joseffist ، مجید املشی ، بیداری اندیشه ، شیدا ، Negahi digar ، ELENOR ، Admirer ، Havbb 110 ، yamin ، MohammadSadra ، یاســین ، mkashipazha ، ali.khm ، fatemeh-55 ، 135 ، محمدهادی ، moflehoon
۰:۱۴, ۹/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۲ ۱۱:۴۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #5
آواتار
ب- خود حقیقی مقصودی برای شناخت:

و لا تکونوا کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون

و مانند آن کسانى مباشید خدا را فراموش کردند و خدا هم خود آنان را از یاد خودشان ببرد و ایشان همان فاسقانند
(آیه 11 سوره حشر)


درباره ی جنبه ی ایجابی معرفت النفس در شناخت حقایق دیگر،سخن بر روی احادیث با همان مضمونی است که در پایان کامنت قبلی هم اشاره کردم. مانند دیگرش این حدیث: اعلکم بربکم اعلمکم بالنفسکم، آشنا ترین شما به پروردگارتان، آشنا ترین شما به خودتان است.


اما این خودی که در این نوع احادیث به شناختش اشاره می شود نقطه ی مقابل خودی است که در جنبه ی سلبی و در کامنت قبل بحث شد. این خود همان خود نورانی است که با کنار زدن خویشتن ظلمانیمان ظاهر می گردد. در توضیح این سخن باید نیک در آیه ی انی جاعل فی الارض خلیفه تدبر نمود. خلیفه یعنی کسی که نمایانگر مستخلف منه خود باشد؛ یعنی این خلیفه که همان خود حقیقی ماست تجلی پروردگار است. به این معنی که آینه ای است که اسماء الهی را در خود نشان می دهد. همانطور که قرآن می فرماید علم الانسان اسماء کلها؛ در تبیین این آیه حدیث حضرت صادق(علیه السلام) راهگشاست که فرمودند: نحن والله الاسماء الحسنی(اصول کافی، ج1،ص 143 ). ایشان می فرمایند به خدا قسم ما معصومین(علیه السلام) آن اسماء هستیم؛ این اسماء همانی است که در احادیث دیگر داریم که خداوند می فرمایند با این اسماء عالم را خلق نمودم. از اینجاست که عرفا عالم را مراتب انسان کامل می گیرند و او را کون جامع الهی می نامند؛ که در این رابطه در جای خودش سخن می گوییم ان شاء الله. پس اگر به خود حقیقی مان که همان ائمه(علیه السلام) هستند معرفت یافتیم به دروازه معرفت بلکه عین معرفت الهی رسیده ایم.

---------------------------------------

چون در ماه رجب هستیم و هر روز توقیع ناحیه مقدس ماه رجب را زمزمه می کنیم بنده در تایید حرف های بالا چند قسمت از این توقیع نورانی را می آروم و خواستارم که عزیزان خوب در آن تامل نمایند:

....فجعلتم معادن لکلماتک....،(و ائمه(علیه السلام)) را معادن کلمات خود قرار دادی؛
غیر از این است که همه ی عالم کلمات الهی است؟ پس اینکه ائمه(علیه السلام) معادن این کلماتند چه حقیقتی را آشکار می نماید؟


...لا فرق بینک و بینکم الا انهم عبادک و خلقک..، هیچ فرقی بین شما(پروردگارا) و ایشان(ائمه(علیه السلام)) نیست جز اینکه آن ها بندگان و مخلوقات تو هستند!...
این نبودن فرق چه معنی دارد؟ آیا غیر از اشاره به آیات و روایات بالاست که در متجلی بودن اسماء الهی در ائمه(علیه السلام) و آینه بودن تجلیات الهی در ایشان(علیه السلام) است؟
(خوب دقت شود که همین فرق که ائمه(علیه السلام) مخلوق هستند یعنی آن ها عین فقر هستند و در برابر خداوند هیچ هستند جز به عنایت الهی(جل و اعلی))


...فبهم ملات سمائک و ارضک... و به وسیله ی ایشان(ائمه(علیه السلام)) آسمان زمین را پر نمودی....
اینکه خداوند آسمان و زمین را بوسیله ی ائمه(علیه السلام) پر نموده است چه معنی می دهد؟ این همان سخن عرفاست که مراتب عالم عین وجود انسان کامل است و از این رو انسان کامل بر همه چیز احاطه همچون احاطه ی نفس بر بدن دارد؛


البته هر کدام از این ها فراوان سخن دارد که ان شاء الله با آغاز شدن 66 عین به آن ها می رسیم.


ان شاء الله ادامه دارد.....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Negahi digar ، شیدا ، ELENOR ، سید ابراهیم ، joseffist ، Admirer ، Havbb 110 ، yamin ، MohammadSadra ، یاســین ، mkashipazha ، 135 ، moflehoon
۱۱:۰۶, ۱۳/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/خرداد/۹۲ ۱۳:۴۰ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #6
آواتار
جمع بندی مقدمات:

الحمدالله تا اینجا یک مقدماتی از بحث گفته شد و ان شاء الله از کامنت بعدی مستقیما اصل متن كتاب را شروع مي نماييم. البته عرض کردم که چون متن کتاب حرف زیاد دارد و احتیاج به شرح و توضیح، بنده حقیر هم کمک می نمایم تا کمی سخن بازتر شود. پس تا اینجا یک جمع بندی فهرست وار از مطالب داشته باشیم:


- پیرامون ضرورت این پست و نکاتی درباره ی آن(پست شماره ی 1)

- اهمیت معرفت النفس(پست شماره ی 2)


1 - معرفت النفس ضرورت سلوک حقیقی(پست شماره ی 2)

2- علم النفس دریچه ی معارف دیگر(پست شماره ی 4)

الف- خود غیر حقیقی مانعی برای شناخت صحیح(پست شماره ی 4)
ب- خود حقیقی مقصودی برای شناخت(پست شماره ی 5)


-------------------------------------------------

اندکی درباره ی کتاب:

درباره ی کتاب در نکته ی 4 پست شماره ی 1 مطلبی را عرض نمودم. اما ساختار کتاب به این صورت بوده است که نخست علامه حسن زاده(حفظه الله) 66 عین کوتاه که هر کدام چندین خط است را با یک مقدمه به عنوان عیون مسائل نفس می نویسند؛ لیکن بعدا که می بینند این عیون شایستگی توضیح و تفسیر بیشتری دارد و سالکان راه و طالبان این مسیر شاید از نکات آن کم بهره باشند، قصد شرح کاملتری بر آن می نمایند که حدود چند صد صفحه می گردد. این شرح مقدمه ی کامل و جدا دارد و با 425 بیت از قصیده ی عالی قدر ینبوع الحیاة(سرچشمه حیات - که پیرامون معرفت نفس است) به پایان می رسد. اسم این شرح را سرح العیون فی شرح العیون می گذارند؛ سخن علامه پیرامون این مطلب اینگونه است:

[تصویر: t9488_B1214.jpg]
و لما رأى رسالته عيون مسائل النفس وجيزة غريزة المحاسن، و صحيفة عزيزة المطالب، حاول شرحها على قدر الوسع و الطاقة، مبتهلا اليه، جلّ شأنه و علت كلمته فوفّقه له و هو ولّي التوفيق، و هو هذا الشرح المسمّى ب سرح العيون في شرح العيون الذي بين يديك أيها القارى‏ء الكريم مع اصله رسالة عيون مسائل النفس فالكتاب صحيفة من صحف اعماله، فيقول هآؤم اقرءوا كتبيه(1) فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(2)(3)

و چون رساله اش، عیون مسائل نفس را مختصر و وجیز یافت، بر آن شد تا به قدر وسع و طاقت به شرح آن همت گمارد؛ در حالی که دست نیازش به سوی خداوند _جل شانه_ بلند بود. پس خدایش_علت کلمته_ توفیقش عنایت فرمود، و اوست ولی التوفیق. اکنون این شرح که به سرح العیون فی شرح العیون موسوم گشت، به همراه اصل رساله عیون مسائل نفس در پیش روی خواننده ی گرامی است. و این کتاب صحف اعمال نگارنده؛(4).فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ

توضیحات:

1- حاقه/19

2- جاثیه 37 و 38

3-سرح العیون فی شرح العیون، صفحه 31

4- درباره ی ترجمه ی کتاب: همانطور که در نکته ی 4 پست اول عرض نمودم بنده هم به متن عربی و هم فارسی رجوع می نمایم؛ ولی کمتر متن عربی را خواهم آورد. در ترجمه هم از ترجمه ی کتاب که توسط سه تن از شاگردان علامه (ابراهیم احمدیان، سید مصطفی بابایی، محمد حسین نائیجی) انجام گرفته و به تایید خود علامه(حفظه الله) هم رسیده بهره می برم.

[تصویر: i9989_.jpg]



ان شاء الله ادامه دارد.....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، شیدا ، joseffist ، Admirer ، Havbb 110 ، yamin ، Islam ، MohammadSadra ، یاســین ، mkashipazha ، fatemeh-55 ، 135 ، moflehoon
۱۱:۳۴, ۲۳/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
به نام الله

سلام

دوست گرامی چون من کتابو از نزدیک ندیدم بفرمایید متن فارسی آن دقیقا چطوریه ؟ آیا متن روان و امروزیست ؟

از لحاظ مقایسه باید بگم مثلا گاهی چندین مرتبه برخی جملات فارسی کتاب اسرار الصلوه رو میخونم بازم نمیفهمم که واقعا فارسیه یا عربی. کاش یکی پیدا میشد اینطور کتابها رو بفارسی روان ترجمه میکرد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، fatemeh-55 ، 135 ، moflehoon
۱۱:۵۹, ۳۰/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/خرداد/۹۲ ۱۷:۳۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #8
آواتار
(۲۳/خرداد/۹۲ ۱۱:۳۴)joseffist نوشته است:  به نام الله

سلام

دوست گرامی چون من کتابو از نزدیک ندیدم بفرمایید متن فارسی آن دقیقا چطوریه ؟ آیا متن روان و امروزیست ؟

از لحاظ مقایسه باید بگم مثلا گاهی چندین مرتبه برخی جملات فارسی کتاب اسرار الصلوه رو میخونم بازم نمیفهمم که واقعا فارسیه یا عربی. کاش یکی پیدا میشد اینطور کتابها رو بفارسی روان ترجمه میکرد .

عليكم السلام

اين كتاب همان طور كه عرض کردم توسط شاگردان علامه که اهل فن هستند، ترجمه شده است و چون اینان بر کتاب های فارسی علامه و بیان ایشان تسلط داشتند سعی نمودند بر همان شیوه نیز ترجمه نمایند که هم متن فارسی استواری داشته باشد و هم به بهترین شیوه مقصود را برساند؛ از آنجایی که متن مملوء از نقل قول هایی از بزرگان فلسفه و عرفان و توضیحات لازمی از علامه است، پس متن فارسی نیز دشوار است و کسی که با متون فلسفه و عرفان اسلامی آشنایی ندارد بسیار سخت است که بتواند به غایت خویش دست یابد.

در ضمن اینطور متون را نمی شود از این بهتر به نظر ترجمه نمود. مثلا علامه نقل قولی از ملاصدرا یا ابن عربی یا ابن سینا می آورند؛ به طور طبیعی اساتید فن هر کدام از این نقل قول ها را چندین جلسه در تدریس همان کتاب مربوطه شرح می دهند و نمی شود دنبال لقمه ی آماده گشت! اصلا تفاوت عرفان و فلسفه حقیقی همین است که طالب آن باید ساعت های ریاضت فکری و بلکه عملی بکشد تا کلیدهای فهم متون چه از نظر تئوری و چه شهودی حاصل آید.

--------------------------------------------------------------


نكته پیرامون مقدمه سرح العیون:

سرح عیون که شرح عیون این کتاب است یک مقدمه ی مفصل دارد؛ از آنجا که حکماء معمولا مقدمه کتاب را پس از تکمیل تمام کتاب می نویسند و خواندن آن احتیاج به درک کامل مطالب کتاب دارد، بنده هم به شیوه ی اساتید، این مقدمه ی مهم و پر محتوا را به پایان اتمام عیون هواله می نماییم. ان شاء الله پس از بیان 66 عین به این مقدمه باز می گردم.


------------------------------------------------------

عین اول: اثبات وجود نفس، آن طوری که است

در این عین استاد تنها اشاره ی مختصر به دلیل وجود نفس چه نباتی چه حیوانی و چه انسانی و ... می نمایند و دلایل بیشتر پیرامون اثبات نفس انسانی در عین سوم بحث می شود.

متن عین نخست

عين في اثبات وجود النفس من حيث هي نفس:

فنقول: انا نشاهد أجساما يصدر عنها الآثار، لا على وتيرة واحدة من غير ارادة، و ليس ذلك الذي هو مبدء تلك الآثار لها للمادة الأولى لكونها قابلة محضة، و لا لجسميتّها المشتركة بين جميع الأجسام. و كلّ ما يكون مبدء الصدور أفاعيل ليست على وتيرة واحدة عادمة للإرادة فانّا نسمّيه نفسا من جهة ما هو مبدء لهذه الأفاعيل.

ما اشیایی را مشاهده می کنیم که مصدر آثارند و صدور این آثار از آن ها بر وتیره ای (روش و شیوه) واحد و بدون اراده نیست. این آثار از جهت جسمیت_ که میان همه ی اجسام مشترک است_ نیز نیست. بالجمله، هر چه مبداء صدور افاعیل را که بر وتیره ای واحد و عادم اراده نیستند، از این جهت که مبداء این افاعیل است، نفس می نامیم.


شرح عین:

حضرت علامه در این عین دو واژه ی مهم را به کار می برند که برای درک مطلب بسیار مهم است. یکی وتیره واحد و دیگری اراده؛ این دو به هم مربوطند به این صورت که ما در عالم حرکاتی را می بینیم که از هیچ روش ثابتی(وتیره واحد) پیروی نمی کنند و به هیچ وجه نمی شود با یک الگوی همیشگی آن ها را پیش بینی نمود. همین حرکات نشان از وجود اراده ی دارای اختیار نسبی دارد که این اراده از محلی سرچشمه می گیرد که به آن نفس می گویند.

توضیح بیشتر اینکه ما در علوم مدرن با مقوله ی به نام اعداد تصادفی روبرو هستیم که دانشمندان را بسیار به خود مشغول کرده است که آیا می توان الگوریتمی طراحی کرد که عدد تصادفی برای ما تولید نماید؟!؟! یک حکیم و فیلسوف، نیک می داند که چنین کاری غیر ممکن است زیرا الگوریتم یک روند و الگو و حلقه های ثابتی دارد و لاجرم هر عددی هم که تولید می کند بلاخره حاصل همین ثابت ها است پس نمی تواند عددی تصادفی تولید نماید. پس چگونه می توان به این مقصود رسید؟ پاسخ این است که باید از عالم وجودی که دارای نفس و اراده است کمک گرفت! مثلا بی نهایت الگوریتم هم نمی تواند طرز حرکت یک درخت و جهت رشد آن را در یک جنگل پیش بینی نماید. این حرکت نه تنها تابع قوانین و متغیرهای بی حدی است بلکه به اراده ی که از نفس نباتی آن درخت وابسته است، نیز بستگی دارد. همین حرکت و جهت رشد درخت می تواند منبعی برای تولید اعداد تصادفی باشد. یا سیگنال های حاصل از حرکت الکترون ها درون سیم ها و غیره.

شاید کسی اشکال کند که اگر علم بشر کامل شود و تمام قوانین را درک نماید این پیش بینی ممکن شود؛ پاسخ این است که حجیت قوانین فیزیکی به خودی خود زیر سوال است. در نوشتن قوانین فیزیکی یک محقق بر مبنای استقراء و تجربه به تعمیم یک قضیه می پردازد حال آنکه ممکن است حتی یک ذره در آن طرف عالم قانونی را در سیاره زمین دچار خطا کند.به عبارت دقیقتر یک قانون فیزیکی تنها در تعداد محدود اجزاء و تقریب های خاص خود پابرجاست و با اضافه شدن هر جزئی، به طور کامل علت های مرتبط با آن دچار تغییر می شود؛ چه اینکه نیوتن قوانینش در نزدیکی سرعت نور نادرست بود یا همین قوانین در ذرات زیر اتمی به صورت فیزیک کوانتوم باز نویسی شد. حتی همین نسبیت و قوانین کوانتوم با اصولی مثل اصل عدم قطیعت یا نسبیت خاص، دارای احتمالات فراوانی هستند. به یبان کامل تر فیزیک مدرن همه اش مجموعه ای از احتمالات است که با نگاه حقیقی باید گفت که یک ذره در آن طرف عالم نیز می تواند متغیرهایی را به قوانین ما اضافه کند. پس به اندازه ی هر ذره در عالم ما قوانینمان تبصره می خورد. در نتیجه برای پیش بینی روند کل عالم که بر روی هر جزء ان نیز موثر است، دیگر حتی استقراء هم وجود ندارد چون هر لحظه ی عالم ما هیچ مشابهی در قبل نداشته است که بتوان بر مبنای آن تجربه، قانون وضع نمود. پس با توجه به عالم ماده به تنهایی هیچ قانونی معتبر نمی باشد.

از بیانات قبلی فهمیده می شود که الگوریتمی برای ساخت عدد تصادفی ممکن نیست و کل عالم ماده با توجه به خودش قانونی ندارد. حالا سوال می شود که اینکه دو الکترون همدیگر را دفع می کنند یا دو جسم هم دیگر را جذب می کنند قانون نمی باشد؟ آیا این خود وضع کننده ای نمی خواهد؟ اینجاست که مشخص می شود ورای این عالم مادی باید نفوسی غیر مادی باشند که در عین وضع قوانین نسبی یک اختیار کلی را ممکن می کنند که این همان نفوس نباتی، حیوانی، انسانی و غیره هستند. این ها همان سنت های الهی می شوند که تنها با نظر به عالم ماده قابل فهمیدن نیستند. بلکه عوالمی غیر از این عالم هستند که مجموع آن ها در یک مدیریت واحد نظمی ورای این ظواهر را به دنبال دارند.



شرح عین اول هنوز ادامه دارد ان شاء الله....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Admirer ، Islam ، شیدا ، سید ابراهیم ، joseffist ، MohammadSadra ، mkashipazha ، محمدهادی ، 135 ، moflehoon
۱۳:۵۵, ۲۷/دی/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/دی/۹۳ ۱۴:۳۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #9
آواتار
چند تا تعریف در عین اول باقی مانده است که عرض کنم و وارد عین دوم شویم:

1- صورت معدنیه: اگر جسمی بدون اراده او باشد و آثارش بر وتیره ی ثابت باشد و این را دیگر نفس نمی گویند مانند معادن و سنگ ها و یا عناصری که در بدن ما است.

2- نفس نباتی: هنگامی که از جسم آثاری صادر شود که بدون اراده خودش باشد نفس را نباتی گویند. مثلا بدن شما رشد و نمو دارد اما شما در آن اراده ای نداشتید. مصداق عینی تر این نفس در گیاهان قابل مشاهده است.

3- نفس فلکی: جسمی که مبداء یا مصدر آثاری بر وتیره ی واحد است اما در آن اراده هم دارد. مثل تاثیرات که خشم به تنهایی بر ما می گذارد. این گونه تاثیرات البته همان هایی هستند که در عالم خارج به سیارات خاص هم نسبت داده می شوند که شرح خود را می طلبد.


4- نفس حیوانی: مصدر آثار مختلفی است که با اراده ی خودش صورت می گیرد. مثل رفتارهای حیوانی ما که فکری در آن ها نیست مانند خوردن و خوابیدن و غیره که در حیوان هم مشترک است.

استدلال دیگری نیر بر نفس در عین سوم می آید. البته این استدلال ها فراوان است که در کتاب معرفت النفس علامه تعدادی دیگر هم آمده است که اگر رجوع شود مفید است.


عین دوم:تحدید نفس از آن جهت که نفس است

در این عین استاد پیرامون حدود نفس و مشخص کردن آن ها و توضیحاتی پیرامون اینکه این نفس دقیقا به چه چیزی گفته می شود و چه ابزارهایی دارد ارائه می فرمایند.

متن عین دوم:

عين في تحديد النفس من حيث هي نفس:


و هو أن النفس كمال أوّل لجسم طبيعي آلي ذي حيوة بالقوّة. معناه كونه ذا آلات يمكن أن يصدر عنه بتوسطها و غير توسطها ما يصدر من افاعيل الحيوة التي هي التغذي و النمو و التوليد و الادراك و الحركة الارادية و النطق.


نفس کمال اول جسم آلی ذی حیات بالقوه است. این بدان معناست که جسم دارای آلاتی است که می تواند به توسط آن یا بدون آن، مصدر اموری شود که از افاعیل حیات صادر می شوند؛ یعنی تغذی، نمو، تولید، ادراک، حرکت و نطق.


شرح این عین در پست بعدی ان شاء الله.


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، محمدهادی ، 135 ، moflehoon
۱۱:۱۱, ۱۳/مهر/۹۴
شماره ارسال: #10

سلام
مطالب بسیار عالی و روان است
لطفا ادامه دهید
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  پرسش و پاسخ پیرامون معرفت النفس حسن.س. 9 3,855 ۱۳/مهر/۹۴ ۱۲:۰۹
آخرین ارسال: moflehoon

پرش در بین بخشها:


بالا