کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 4 رای - 4.75 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شرح جامع زیارت عاشورا
۲۳:۰۵, ۱۴/تیر/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا اباعبدالله المظلوم


یک منتظر دو زیارت را باید مهم و حیاتی بداند(حداقل)

زیارت عاشورا و زیارت جامعه کبیره

در این تاپیک میخواهم جامع ترین شرح زیارت مهم عاشورا را به تدریج ارائه کنم

شارح این اثر آیت الله میرخانی هستند که در 51 جلسه سخنرانی کرده اند

اگر شرحی بر جامعه کبیره به همین گستردگی پیدا کردم ارائه میکنم

دوستان خواهشا اول کامل بخوانید و سریع رد نشوید و برای همین کم کم ارسال میزنم که خسته نشوید

پس شروع میکنیم با ذکر نام باب الحسین ابالفضل العباس(علیه السلام)...


[تصویر: 133.png]

*****
بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه
يا ولى العصر ادركنى
پس از حمد و ستايش حضرت باريتعالى و درود بى منتهى بر حضرت خاتم النبيين و دوازده وصى گراميش صلوات الله عليهم اجمعين چنين گويد:
اين بنده حقير سراپا تقصير كه مدتى بود در نظر داشتم كه شرحى بر زيارت عاشورا بنويسم و ضمنا طورى باشد كه در مجالس ‍ هفتگى خودم براى مردم هم گفته شود.
تا اين ايام با سعادت كه مولود حضرت رضا عليه آلاف التحيه و الثناء ميباشد با استمداد از حضرت شروع بنوشتن اينمطالب نمودم ، اميدوارم از بحر مواج كرم آن بزرگوار و آباء و اجداد گرامش و ساير اولاد طاهرين آنحضرت چنانم كه خود آن بزرگواران نظر عنايتى فرموده اين زيارت عاشورا را باتمام رسد و چون اين مطالب در منبر براى مردم گفته ميشود بايد طورى باشد كه بصورت منبر درآمده و مستمع را كسل و ناراحت نكند، بنابراين اگر در بين مطالب ذكر قصص و حكايات و يا مواعظى را نموديم خرده گيرى از ما نشود، اگر چه اين سبك با نوشتن كتاب مخالف است ولى ما بيشتر رعايت جنبه منبرى را نموديم .

مجلس اول : فضيلت زيارت عاشورا

روايت اول
شيخ طوسى در كتاب مصباح المجتهد از ((محمد بن اسماعيل بن يزبع )) و او از ((صالح بن عقبه )) و او از پدرش و او از حضرت باقر (ع ) روايت ميكند كه فرمود: هر كس حسين بن على (ع ) را در روز عاشورا - دهم محرم - زيارت كند و نزد قبر آنحضرت گريان شود روز قيامت خداوند را با ثواب دوهزار حج و دوهزار عمره و دوهزار جهاد ملاقات كند، آنهم ثواب حج و عمره و جهادى كه در خدمت رسول اكرم و ائمه طاهرين عليهم السلام بوده باشد.
راوى ميگويد: عرض كردم فدايت شوم براى كسى كه در شهر يا كشور ديگريست و نمى تواند در آنروز خود را به قبر آنحضرت برساند چه ثوابى خواهد بود؟
حضرت فرمودند: اگر چنين باشد بصحرا يا بالاى بام خانه خود رود و با سلام اشاره به سوى قبر آنحضرت كرده بر لعن قاتلان آنحضرت جديت كند، و بعد دو ركعت نماز بخواند و اينكار را هنگام برآمدن روز قبل از ظهر انجام دهد، آنگاه هم خودش در مصيبت آنحضرت گريه كند و هم اگر ترسى نداشته باشد امر كند تا خانواده او نيز بر آنحضرت گريه كنند و در خانه اش مجلس ‍ مصيبتى برپا كرده و مصيبت حضرت سيدالشهداء را به يكديگر تعزيت گويند. من ضامن ميشوم كسى كه اين عمل را انجام دهد خداوند تمام آن ثوابها را به او عنايت فرمايد.
راوى عرض كرد چگونه يكديگر را تعزيت بگوئيم ؟ فرمود بگوئيد:
اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين عليه السلام و جعلنا و اياكم من الطالبين تباره مع وليه الاءمام المهدى من ال محمد عليهم السلام .
يعنى خداوند اجر ما را به سوگوارى بر حسين عليه السلام بيفزايد و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولى خود امام مهدى آل محمد عليهم السلام قرار دهد.
آنگاه حضرت فرمودند: اگر ميتوانى آنروز از خانه بيرون مرو كه روز نحسى است و حاجت مؤ من برآورده نمى شود و اگر هم برآورده شود ميمون و مبارك نخواهد بود.
هيچيك از شما در آنروز چيزى در منزل ذخيره نكند كه اگر چنين كرد بركت نخواهد داشت اگر كسى اين دستور را عمل كند ثواب هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد با رسول خدا صلى الله عليه و آله را براى او خواهد نوشت و اجر و ثواب هر نبى و رسول و وصى و صديق و شهيدى كه از ابتداى خلقت دنيا تاكنون در راه خدا مرده يا شهيد شده است خواهد داشت .
روايت دوم
صالح بن عقبه و سيف بن عميرة نقل ميكنند كه علقمة بن محمد ((الخضرمى )) گفت : به امام باقر (ع ) عرض كردم دعايى بمن تعليم فرمائيد كه اگر از نزديك زيارت كردم بخوانم و دعايى كه اگر از دور اشاره به سلام كردم بخوانم .
حضرت فرمودند: اى علقمه هر گاه تو اشاره بسلام نمودى و دو ركعت نماز را خواندى هنگام اشاره به آنحضرت بعد از تكبير اين قول - زيارت عاشورا- را بگو پس اگر تو اين زيارت را خواندى دعا كرده اى بآنچه كه ملائكه زائر حسين دعا ميكنند و خداوند صد هزار هزار درجه براى تو مينويسد و مانند كسى هستى كه با امام حسين عليه السلام شهيد شده و در درجات آنها شركت كرده باشد و براى تو ثواب زيارت هر پيغمبر و رسول و هر زائرى كه امام حسين عليه السلام را زيارت كرده نوشته شود.
بعد از نقل زيارت علقمه ميگويد: امام باقر عليه السلام بمن فرمودند اگر بتوانى هر روز در خانه خود اين زيارت را بخوانى تمام اين ثوابها براى تو خواهد بود.

ادامه مجلس اول در ارسال بعد ان شاء الله
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، عبدالرحیم ، mohammad reza ، مجید املشی ، شهیدطیبه واعظی ، joseffist ، در جستجوی سختی ، Night moans ، یاســین ، m.hossein ، *مهاجر* ، mhvvhm ، Islam ، مجتبی110 ، رضوانه ، fiftynine ، ساقی ، میلاد مسلمی ، مجنون العباس ، help me ، مصطفي مازح7610 ، آیات ، fafa* ، Farzaneh ، SAViOR ، سلیل ، Ali#59 ، Justice Bringer ، عبداللهی ، عشقم کربلا ، 135 ، zahra11 ، محمدهادی ، انتصـار ، mahdy30na ، آفتاب
۱:۱۰, ۱۶/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/تیر/۹۲ ۱:۴۷ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #2
آواتار

بسم الله الرحمن الرحیم

روايت سوم

شيخ در مصباح از ((محمد بن خالد طيالسى )) و او از ((سيف بن عميره )) نقل ميكند كه گفت پس از آنكه امام صادق عليه السلام از حيره به مدينه تشريف بردند با ((صفوان بن مهران )) و جمعى ديگر از اصحاب به نجف اشرف رفتيم . پس از آنكه زيارت اميرالمؤمنين عليه السلام فارغ شديم صفوان خود را بطرف قبر حضرت سيدالشهداء [b]عليه السلام نمود و بما گفت از اين مكان آن حضرت را زيارت كنيد كه من در خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه از اين مكان آنحضرت را زيارت نمود.
آنگاه شروع بخواندن زيارت عاشورا كرد و بعد از نماز زيارت دعاى علقمه را كه پس از زيارت عاشورا ميخوانند، خواند.
((سيف بن عميره )) ميگويد به ((صفوان )) گفتم وقتى ((علقمة بن محمد)) زيارت عاشورا را براى ما نقل كرد اين دعا را نگفت .
صفوان گفت در خدمت امام صادق عليه السلام به اين مكان آمديم چون آنحضرت زيارت عاشورا خواندند پس از خواندن دو ركعت نماز اين دعا را هم خواندند. آنگاه حضرت بمن فرمودند: اى صفوان مواظب اين زيارت و دعا باش و اينها را بخوان كه من ضامن ميشوم هر كس اين زيارت و دعا را چه از دور و چه از نزديك بخواند زيارتش مقبول شود و سعيش مشكور گردد و سلامش ‍ بآنحضرت برسد و حاجت او از طرف خداوند برآورده شود و به هر مرتبه اى كه بخواهد برسد. او را نوميد برنگردانند. اين صفوان من اين زيارت را با اين ضمان از پدرم يافتم و پدرم از پدرش على بن الحسين عليه السلام با همين ضمان و او از امام حسين (ع ) با همين ضمان از برادرش امام حسن عليه السلام با همين ضمان و امام حسن عليه السلام از پدرش اميرالمؤ منين عليه السلام با همين ضمان و اميرالمؤ منين از رسول خدا صلى الله عليه و آله با همين ضمان و رسول خدا (ص ) از جبرئيل با همين ضمان و جبرئيل اين زيارت را با همين ضمان از خداى عز و جل يافت و خداى عز و جل بذات خود قسم خورده است كه هر كس حسين عليه السلام را با اين زيارت از دور يا از نزديك زيارت كرده و با اين دعا، دعا كند، زيارت او را قبول ميكنم و خواهش او را هر قدر كه باشد مى پذيرم و سؤ الش را عطا مى كنم ، پس نااميد از طرف من بر نميگردد بلكه مسرور و خوشحال ، با حاجت روا شده و فوز بهشت و آزادى از آتش بر ميگردد و شفاعت او را درباره هر كس غير از دشمن اهلبيت قبول مى كنم .
حقتعالى بذات خود قسم خورده و ما را گواه بر آن گرفته چنانكه ملائكه ملكوتش بر آن گواهند و جبرئيل گفت يا رسول الله خداوند مرا بسوى تو فرستاد سرور و بشارت بر تو و سرور و بشارت بر على و فاطمه و حسن و حسين و ائمه خاندان تو باد تا روز قيامت . پس ‍ اى محمد سرور تو و سرور على و فاطمه و حسن و حسين و امت و شيعه تو تا روز قيامت پاينده باد.
آنگاه صفوان گفت كه حضرت صادق عليه السلام بمن فرمودند: هر وقت حاجتى برايت پيش آمد در هر مكانى كه هستى زيارت اين دعا را بخوان و حاجت خود را از خداوند بخواه كه برآورده مى شود و خداوند و رسول او خلف وعده نمى كنند.
((محمد بن اسماعيل )) كه شيخ طوسى زيارت عاشورا را از او نقل ميكند از صلحاى طايفه اماميه و از ثقات ايشانست . بسيار جليل القدر و از اصحاب حضرت رضا عليه السلام بوده و زمان حضرت جوادالائمه را نيز درك نموده است . او و احمد بن حمزة بزيع ، در عداد و زراء بودند.
ثقة جليل القدر ((على بن نعمان )) كه از اصحاب برجسته حضرت رضا عليه السلام است وصيت كرد كه كتابهايش را به ((محمد بن اسماعيل بزيع )) بدهند و حضرت جواد عليه السلام كفنى براى اين محمد فرستادند و محمد در ((فيد)) كه اسم منزلى در راه مكه است ، از دنيا رفت .
و از جمله چيزهايى كه دلالت بر جلالت ((محمد بن اسماعيل بزيع )) و اختصاصش رضا عليه السلام دارد اينست كه سيد مرتضى والد سيد بحرالعلوم طباطبايى در شب ولادت سيد بحرالعلوم خواب ديد كه حضرت رضا عليه السلام ((محمد بن اسماعيل )) را با شمعى فرستادند و محمد آن شمع را بر بام خانه والد بحرالعلوم روشن كرد و روشنايى آن بقدرى بلند شد كه انتهاى آن بچشم نميآمد.
شكى نيست كه آن شمع علامه بحرالعلوم بود كه دنيا را به علم و عمل خود روشن نمود. در جلالت قدر او همين كه شيخ جعفر كاشف الغطاء رضوان الله عليه با آن فقاهت و رياست و جلالت ، خاك نعلين او را به حنك عمامه خود پاك كند.
ملاقات سيد بحرالعلوم با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
Heart به تواتر رسيده و مكرر كرامات با هراتى از ايشان ثقل شده است .
شيخ صاحب جواهر درباره ايشان ميفرمايد: صاحب الكرامات الباهرة و المعجزات القاهرة . در هر صورت ((محمد بن اسماعيل )) مرد ثقه اى بود و كتاب حجى نوشته كه گويا از همان كتاب روايت ميكند.
((صالح بن عقبه )) راوى دوم سند زيارت است كه محمد بن اسماعيل از او نقل ميكند. علماى رجال صالح را شخص ثقه اى دانسته روايات او را قبول دارند. كتابى نوشته بود كه محمد بن اسماعيل از آن كتاب نقل ميكند.
((بخاشى )) در رجال خود او را مدح نموده و شيخ در ((الفهرست )) او را ذكر كرده و ميفرمايد:
له كتاب و اين نيز شهادت بر مذهب او دارد و زير شيخ ملتزم بذكر علماى اماميه است مگر آنجا كه تصريح به خلاف كند.
تنها قدحى كه در مورد او شده از طرف ((علامه )) است كه فرموده : كذاب غال لايلتفت اليه ((مجلس اول )) استاد كل ((وحيد بهبهانى )) فرموده اند كه اين قدح از ((ابن غضائرى )) است زيرا اين شخص غالب روات را غالى ميداند و نسبت غلو به آنها ميدهد و اين بجهت رواياتى است كه در مدح اهلبيت نقل ميكنند در زمان ما هم چنين است كه اگر كسى روايات مدح اهلبيت را كه متضمن مقام بلند آنانست نقل كند او را مذمت ميكنند و ميگويند اين اخبار ضعيف است و لذا بسيارى از بى علمان هنوز زير بار زيارت جامعه نميروند چون مطالب آنرا نمى توانند درك كنند.

اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست
عرض خود ميبرى و زحمت ما ميدارى

پدر ((صالح بن عقبه )) راوى سوم حديث است . نام او ((قيس )) و از اصحاب حضرت صادق عليه السلام بوده است .
شيخ مفيد و ((ابن شهر آشوب )) كليه اصحاب امام صادق عليه السلام را توثيق كرده اند ميدانيم حضرت چهار هزار شاگرد داشته اند كه شرح حال آنها و مجلس درس حضرت مفصلست به محل خودش رجوع شود، بنابراين سند صحيح است و جاى بحث نيست مطلب مهم اينست كه شيخ طوسى چگونه از محمد بن اسماعيل روايت كرده ممكن است كتاب حج محمد بن اسماعيل نزد شيخ بوده و از كتاب او نقل كرده است و يا آنكه طريق شيخ به تصريح علامه و ديگران به محمد بن اسماعيل صحيح است بلكه حاجت به تاءمل هم ندارد چه شيخ از مفيد نقل ميكند و مفيد از صدوق از پدرش و او از احمد بن محمد بن عيسى و او از محمد بن اسماعيل كه همه اين طبقه از اكابر مشايخ اماميه ميباشند.
سند روايت سوم
((محمد بن خالد طيالسى )) امامى مذهب است و جمعى از ثقاب و بزرگان از او روايت نموده اند در كوفه ساكن و از اصحاب موسى بن جعفر عليه السلام بوده است در سن نود و هفت سالگى از دنيا رفته و كتاب نوادرى از براى او بوده است كه روات از اين كتاب نقل كرده اند.
((سيف بن عميرة كوفى )) كه ((محمد بن خالد)) از او روايت ميكند، اين سيف هم از ثقات و از اصحاب امام صادق و موسى بن جعفر عليهماالسلام بوده است . بخاشى و شيخ او را ثقه دانسته اند.
كتابى داشته كه جماعتى از روات از آن كتاب حديث نقل كرده اند.
((ابن شهر آشوب )) او را واقفى (1) دانسته و معذلك توثيق او را هم نموده است . زيرا بسيارى از روات واقفى مذهب بودند ولى علماء علم رجال روايات آنها را قبول نموده اند.
چنانكه اخبار ساير فرق شيعه را نيز قبول كرده اند تا مادامى كه مبانى ديگر ما مخالفتى نداشته باشد.
پس بنابر اينكه ((سيف بن عميرة )) ناقل زيارت عاشورا از واقفيه باشد روايت او قبول است آنهم در باب زيارات كه مخالفتى با مبانى دينى ندارد.
گذشته از همه اينها اگر اين سيف بن عميرة را هم قبول نكنيم از طريق ديگر و سند محكمترى زيارت عاشورا بما رسيده كه شرح آن را خواهيم داد.
((صفوان بن مهران اسدى كوفى )) كه سيف بن عميرة ازو نقل ميكند، مكنى به ((ابومحمد)) و بسيار ثقه و جليل القدر بوده است . از اصحاب امام صادق عليه السلام بود از آنحضرت روايت ميكند چنانكه دعاى علقمه را از آنحضرت نقل كرده است .
ايمان و اعتقاد خود را درباره ائمه عليهم السلام به امام صادق عليه السلام عرضه داشت و حضرت هم به او فرمودند: رحمك الله
صفوان همان كسى است كه شتران زيادى داشت و به جهت سفر حج به هارون الرشيد كرايه داد. چون خدمت حضرت موسى بن جعفر عليه السلام رسيد آنجناب فرمود:
اى صفوان هر چيزى از تو نيكو و جميل است مگر يك چيز كه آن كرايه دادن شتر به هارون است .
عرض كرد من براى سفر لهو و لعب و معصيت كرايه نداده ام بلكه براى راه مكه بوده است و خودم نيز كارگزار نيستم بلكه امر در دست غلامان من است .
حضرت فرمودند: كرايه از ايشان طلب ندارى ؟ گفت چرا. فرمودند دوست ندارى زنده باشند تا كرايه تو را بدهند؟ گفت چرا. حضرت فرمودند: كسى كه بقاى ايشانرا دوست داشته باشد از ايشانست و كسى كه از ايشان باشد با ايشان وارد آتش ‍ مى شود.
صفوان بعلت فرمايش امام تمام شتران خود را فروخت ، هارون چون از فروش شتران مطلع شد به صفوان گفت : بخدا قسم اگر براى حسن صحبت تو نبود هر آينه تو را مى كشتم .
اين صفوان زيارت روز اربعين امام حسين عليه السلام و دعاى علقمه عاشورا و زيارت وارث را از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است . مكرر حضرت صادق (علیه السلام) را از مدينه بكوفه برده و با آن حضرت به زيارت قبر اميرالمؤمنين عليه السلام نايل گشته است ، لذا بر قبر آنحضرت خوب مطلع بوده و كرارا بزيارت ميرفته و نمازهاى خود را نزد قبر آنحضرت ميخوانده است .
فرع : فقهاء فرموده اند اگر كسى كارى براى ظالم بكند آن كار حرام نيست و مزد آن هم حرام نميباشد گرچه هم كار و هم مزد آن مكروه است .
در صورتيكه فرمايش امام به صفوان اينست كه شتران خود را به هارون كرايه مده تا در سفر حج از آنها استفاده كند. و نيز مرد ديگرى خدمت امام صادق عليه السلام آمده عرض كرد: گاهى روزى يكى از شيعيان شما تنگ ميشود و امر دنيا برايش شدت پيدا ميكند بنى اميه او را دعوت ميكنند كه نهرى بكند يا باغى اصلاح كند شما در اين مورد چه ميفرمائيد؟
حضرت فرمودند: من كه دوست ندارم گره اى براى آنان بزنم يا سر مشكى را به جهت آنان ببندم اگر چه براى اين عمل جزيى - آنچه بين مشرق و مغرب عالمست بمن بدهند. در روايت ديگرى حضرت صادق عليه السلام به يونس بن يعقوب فرمودند: در ساختمان مسجد هم به آنها كمك نكنيد.
سؤ ال : اين روايات با فرعى كه از فقها نقل شده چگونه سازش دارد؟
جواب : چون ائمه ما عليهم السلام در زمان خلفا بنى اميه و بنى عباس ميزيستند و حق آنها توسط اين خلفاء غضب شده بود لذا فرمودند شتر بآنها كرايه ندهيد، برايشان مسجد نسازيد و باغ و نهر آنها را اصلاح نكنيد زيرا هر چه آنها قوى تر ميشدند ائمه عليهم السلام بوده است كه خلفاء ظلم و جور حق آنان را غصب مينمودند و لذا در روايت قبل حضرت فرمودند دوست ندارم گره اى براى آنان بزنم اين لفظ دوست نداشتن دلالت بر حرمت ندارد آنهم در همه زمانها.
مردى از كتاب و نويسندگان بنى اميه كه مال و ثروتى از دستگاه آنان بدست آورده بود خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و جريان مال و كار خود را خدمت حضرت عرض كرد.
حضرت فرمودند: اگر بنى اميه كسى را پيدا نميكردند كه بروات و حواله جات و ماليات و دفاتر آنها را بنويسيد و غنايم را جمع آورى كند و در جنگها اعانت آنها را نمايد و در نماز به آنها اقتدا كند هر آينه حق ما را غضب
نميكردند.(2)

چراغى را كه ايزد برفروزد
هر آن كس پف كند ريشش بسوزد

در زيارت رجبيه كه در ماه رجب در مشاهد مشرفه خوانده ميشود آمده است كه :
انا ساملكم و املكم فيما اليكم التفويض و عليكم التعويض فبكم يخبر المهيض و يشفى المريض و عندكم ما ترذاد الارحام و ما تغيض .
يعنى از شما سؤ ال و آرزو مى كنم آنچه را كه خداوند بشما واگذارد و تفويض كرده است از شفاعت و اعانت در وقت مرگ و سائر شدائد تا فرستادن به بهشت زيرا شما قسيم النار و الجنه هستيد. شاعرى درباره اميرالمؤ منين عليه السلام گفته است :

سرور شيعيانش بينى و افسوس اعديش
دمى كور روى پل گويد خذى هذاذرى هذا

و لذا به حارث همدانى فرمود: يا حار همدان من يمت يرنى الخ .
اليكم التفويض اشاره به اينست كه شما ميتوانيد بميرانيد و زنده كنيد مثل آن شير كه نقش پرده بود و حضرت رضا عليه السلام امر فرمود آن مرد را نزد ماءمون خورد و از بين برد و يا مثل آن گاوى كه موسى بن جعفر عليه السلام زنده كرد و يا ساير مرده هايى كه ائمه عليهم السلام زنده كردند كه در نمونه معجزات آنها بسيار زياد است و كارهاى ديگرى كه غير از آنها كسى نمى تواند بكند.
و عليكم التعويض و عوض دادن يعنى حساب قيامت با شماست هر كخه را بخواهيد به بهشت ميبريد و هر كه را بخواهيد به جهنم ، در اين باب وارد است كه فرداى قيامت هم راجع به حق الله و هم راجع به حق الناس از دوستانشان شفاعت ميكنند.
اين معنى هم ممكن است كه خداوند به واسطه ولايت شما عوض اعمال مردم را ميدهد يعنى اعمال اشخاص را به اندازه معرفت و محبت اهلبيت اجر ميدهند، در زيارت جامعه ميخوانى : و بموالاتكم تقبل الطاعة المفترضه ، يعنى بولايت و دوستى شما طاعت فريضه خلق پذيرفته ميشود فبكم يجبر المهيض يعنى به واسطه شما استخوان شكسته پيوند خورده و سالم مى گردد و سختيها رفع و دفع ميشود.
و يشفى المريض و به واسطه شما مريض شفا مييابد.
و عندكم ما تزداد الارحام و ما تغيض و علم اينكه طفل در رحم مادر سالم ميماند يا خير، سالم متولد شده و يا سقط ميشود، نزد شماست و اين كنايه بعلم امام بما كان و بما يكون الى يوم القيامة عياشى از حسين بن خلف روايت ميكند كه گفت از حضرت اباالحسن عليه السلام از قول خداى تعالى سئوال كردم كه ميفرمايد:
و ما تسقط من ورقة الا يعلمها و لا حبة فى ظلمات الاءرض و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين فرمود: ورقه سقط جنين است كه قبل از رحم مادر ميافتد و حبة يعنى طفلى كه قبل از ولادت و بعد از دميدن روح سقط ميشود و بعد از دميدن روح سقط ميشود و رطب يعنى نطفه اى كه خلقت او تمام نشده و يا بس يعنى طفلى كه خلقت او كامل است و كتاب مبين عالم به تمام اينهاست .
[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شهیدطیبه واعظی ، mohammad reza ، در جستجوی سختی ، Aryha ، mhvvhm ، help me ، آیات ، fafa* ، سلیل ، 135
۱۹:۱۸, ۲۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

ادامه...

در زيارت جامعه ميخوانى : و خزان العلم . امامان خزينه هاى علوم الهى ميباشند و در اخبار زيادى وارد شده كه فرمودند: نحن خزان علم الله .
خداوند در سوره لقمان آيه 27 ميفرمايد:
و لو ان فى الارض من شجرة اقلام و البحر يمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات الله
يعنى : و اگر هر درخت روى زمين در كف نويسندگان قلم شده و آب درياها هفت بار برآيد باز نگارش كلمات خداوند ناتمام بماند.
امام هادى عليه السلام فرمودند: ما همان كلمات خداونديم كه فضايل ما فهميده نميشود و نهايت ندارد در احتجاج طبرسى آمده كه يحيى بن اكثم معنى كلمات را از حضرت عسكرى عليه السلام پرسيد حضرت فرمودند:
نحن الكلمات التى لا تدرك فضائلنا و لا تستقصى .
بنابراين معلوم مى شود غير از خداوند كسى بمقام فضائل و مناقب آل محمد پى نخواهد برد.
4 - چگونگى پيدايش واقفيه : يكدسته از اصحاب امام كاظم عليه السلام در مكتب امام صادق (ع ) تربيت شده بودند و بعد هم ملازم امام كاظم عليه السلام شدند، بيش از 35 سال در آنمحضر حاضر مى شدند و امام آنها را به وكالت و نمايندگى خود باطراف ميفرستاد تا هم مردم را باحكام شريعت هدايت نمايند و هم وجوهات شرعى از قبيل خمس و سهم امام و زكوة و صدقات ديگر و هدايا و تحفى كه مردم ميخواستند بدست امام برسد تحويل اين نمايندگان و وكلا برگردد. براى مثال احمد بن اسحاق كه وكيل حضرت عسكرى عليه السلام و در قم بود به قدرى ازين وجوه نزد وى جمع شد كه از حضرت اجازه گرفت تا مسجدى بسازد و مسجد امام را در قم ساخت . از اينجا معلوم مى شود كه با پول وجوهات ميتوان مسجد ساخت .
در زمان هارون كه حضرت موسى بن جعفر به تقاضاى هر يك از شهرها و كشورها وكيل و نماينده ى بآنجا اعزام ميفرمود اين نمايندگان با يك جنبش دينى و نيز با توسعه ممالك اسلامى مواجه شدند.
مورخين بر حسب اخبار، تعداد آنها را تا چهارصد نفر نوشته اند. مانند زمان ما كه مراجع بزرگ در هر شهرى وكيلى دارند كه فتواى آنها را بمردم بگويد و وجوهات را گرفته بمراكز علمى نزد مراجع بزرگ بفرستد عظمت مقام حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و توسعه نفوذ آنحضرت موجب شد كه هارون ازين نيرو و ثروتى كه سيل آسا بدربار حضرت موسى بن جعفر (ع ) ميرسيد متوحش شود زيرا هر چه خواست عوامل ارتباط مردم را با امام قطع كند يا تقليل دهد نتوانست .
او از سال 170 كه بخلافت نشست تا سال 179 كه بمدينه آمد تا امام هفتم را دستگير كند قريب نه يا ده سال با اين جريان مماشات كرد تا بالاخره ديد نميتوان مردم را از حضرت منصرف ساخت ناچار آنحضرت را در مدينه دستگير نموده به بغداد آورد و زندانى كرد تا رابطه حضرت با مردم قطع شود.
در مدتى كه حضرت در زندان بودند و تا هنگامى كه بشهادت رسيدند جمعى از نمايندگان آنحضرت در معرض امتحان واقع شدند.
وجوهى كه نزد بعضى از آنها جمع شده بود به قدرى زياد بود كه طمع بر آنان غالب شد و كم كم رابطه خود را از امام بريدند و گفتند امامت در وجود موسى بن جعفر پايان پذيرفت و پس از او كسى امام نيست و راجع بمرگ وى هم گفتند مردن او كمال او بوده است .
اولين افرادى كه اين عقيده را ظاهر ساختند ((على بن ابى حمزه بطاينى )) و زياد بن مروان قندى و ((عثمان بن عيسى )) بودند. به تدريج كه افكار آنها شيوع يافت و تعدادشان زياد شد گفتند كه امامت به موسى بن جعفر خاتمه يافته است .
مطلب مهم اينجاست كه اگر اينها مى گفتند امامت بحضرت موسى بن جعفر خاتمه يافته است پس چرا پولها را به صاحبانش ندادند و خودشان برداشتند؟
مثلا نزد زياد بن مروان هفتاد هزار دينار و نزد على بن حمزه سى هزار دينار جمع شده بود و اين وجوه در آنزمان پول زيادى بوده است .
يونس بن عبدالرحمن ميگويد كه من بمردم توجه ميدادم كه واقفيه بيربط ميگويند: امام وقت شما حضرت رضا عليه السلام است بايد به او رجوع كنيد، زياد بن مروان و على بن حمزه براى من پيغام فرستادند كه سبب اين كار تو چيست ؟ ما به تو ده هزار دينار ميدهيم كه ساكت شوى و مردم را بحضرت رضا عليه السلام معرفى نكنى .
گفتم اين حديث از ائمه عليهم السلام رسيده كه :
اذا ظهرت البدع فعلى العالم ان يطهر علمه فان لم يفعل سلب نور الايمان و بنابر روايات ديگر فعليه لعنت الله .
شيخ مفيد در ارشاد ميگويد زياد بن مروان از خواص امام كاظم عليه السلام بوده و روايت نص امامت حضرت على بن موسى را از او نقل كرده و گفتارش موثق و باورع و فقيه و شيعه پاكى بوده است اما ياللعجب كه همين فرد در آخر كار فريب مال دنيا را خورد و همه فضائل خود را فداى مال و منال دنيا نمود و منكر امام شد و اموال حضرت موسى بن جعفر را مخفى و انكار كرد.
علامه مجلسى مى نويسد كه عثمان بن عيسى روالسى نماينده امام در مصر و سى هزار دينار و پنج كنيز نزد وى بود. امام رضا عليه السلام براى او پيغام فرستادند كه آنچه از پدرم نزد تست بفرست كه من وارث آسمانى پدرم ميباشم .
او جواب داد كه پدرت نمرده و زنده و قائمست و هر كه بگويد مرده مبطل دين است .
شيخ صدوق علت تمركز اموال را در نزد ثقات روات چنين مينويسد كه چون هارون بر امام هفتم سخت گرفت و تمام زندگى آنحضرت را تحت نظر داشت و بازرسان و جاسوسان به وى خبر ميدادند كه اموال زيادى براى موسى بن جعفر عليه السلام ميآورند، لذا حضرت كه در مقام جمع مال دنيا نبود دستور فرمود اين مال كه حق سادات علوى بود نزد وكلاى ايشان بماند كه خود حضرت دستور دهند باشخاص مستحق برسانند و اين سر را مكتوم بدارند تا درباريان هارون و دشمنان حضرت متوجه نشوند و نزد هارون سعايت ننمايند.
راجع به عقايد واقفيه از حضرت رضا عليه السلام پرسيدند. حضرت فرمودند: سبحان الله پيغمبر خدا كه عقل اول بود از دنيا رفت چطور ميشود كه موسى بن جعفر عليه السلام نمرده باشد، قسم بخداى عالم كه موسى بن جعفر سلام الله عليه رحلت كرد. من اموال و تركه او را بين برادران و خواهرانم تقسيم كرده و كنيزان او را شوهر دادم .
بعضى از واقفيه از عمل خود پشيمان شده ، توبه كردند و برگشتند از جمله احمد بن ابى بشر سراج كه ده هزار دينار نزد او بود كه گفت : چون موسى بن جعفر عليه السلام رحلت نمود من اين پول را به ورثه اش ندادم و گفتم امام نمرده است ولى اكنون اين پولها را بگيريد و بحضرت رضا عليه السلام برسانيد و مرا از آتش جهنم نجات دهيد و بگوئيد آنحضرت توبه مرا بپذيرند.
بارى واقفيه فريب مال دنيا را خورده يك حقيقت آسمانى را انكار كردند و خلقى را از راه به در نمودند ((على بن عبدالله زبيرى )) نامه اى خدمت حضرت رضا عليه السلام نوشت كه واقفيه در چه حالى هستند؟ حضرت فرمودند آنكس كه بر حضرت موسى بن جعفر واقف گردد از راه حق بدور افتاده و اگر در آنحال بميرد جايش در جهنم است و آنجا بد جايگاهى است . فضل بن شاذان از حضرت رضا عليه السلام در مورد واقفيه نقل ميكند كه فرمودند آنها در سرگردانى و حيرانى زيست ميكنند و در زندقه و كفر و بدكيشى خواهند مرد.
امام صادق عليه السلام فرمودند: شرورترين مردم آنهايى هستند كه در امامت فرزندم موسى توقف نمايند نقل از فرقه ناجيه شيرازى راجع به واقفيه - ج 2 صفحه 207.
-----------------------------------------
ص 42 كتاب
1 - محمد بن احمد يحيى اشعرى ميگويد كه با على بن بلال در فيد بر سر قبر محمد بن اسماعيل رفتيم ، على بن بلال بمن گفت كه صاحب اين قبر از حضرت رضا عليه السلام براى من روايت كرد كه فرمودند هر كس ‍ نزد قبر برادر مؤ من خود رود و دوستش را بر قبر گذارد و هفت مرتبه سوره انا انزلنا بخواند از فزع اكبر يعنى ترس بزرگ روز قيامت ايمن گردد.
در روايت ديگرى آمده كه رو به قبله بنشيند و اين سوره را بخواند. البته چيزهايى كه باعث ايمنى از فزع اكبر ميشود زياد است كه يكى از آنها دفن شدن در نجف اشرف ميباشد.
اين روايت مطلب بسيار مهمى را بما فهماند و آن اينكه ((محمد بن احمد اشعرى )) با ((على بن بلال )) از مدينه به زيارت قبر برادر مؤ من خود رفتند و براى او قرآن خواندند ولى ما مردم با اينكه قبر پدر و مادر و فاميل . دوستان در دسترسمان ميباشد در ماه و سال هم بزيارت قبور آنها نميرويم و يكى از علل گرفتاريهاى زياد و سختى زندگى ما همينست كه مردگان خود را فراموش كرده ايم .
در هر صورت اين ايمنى از فزع اكبر ممكن است براى خواننده قرآن باشد و ممكن است براى ميت باشد چنانكه از بعضى روايات چنين ظاهر ميشود.
مرحوم محدث قمى ميگويد كه من در مجموعه اى ديدم كه شيخ شهيد بزيارت قبر استاد خود ((فخرالمحققين )) فرزند آيت الله علامه رفت و فرمود از صاحب اين قبر نقل مى كنم كه والد ماجدش به سند خود از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرد كه هر كه قبر برادر مؤ من خود را زيارت كند و نزد آن ، سوره قدر را بخواند و بگويد: اللهم جاف الارض عن جنوبهم و صاعد اليك ارواحهم وزدهم منك رضوانا و اسكن اليهم من رحمتك ما تصل به وحدتهم و تونس وحشتهم انك على كل شى ء قدير .
خواننده و ميت از فزع اكبر ايمن شود.
((سيد بن طاووس )) در كتاب ((جمال الاسبوع )) در اعمال روز پنجشنبه ذكر ميكند كه يكى از وظايف مردم اينست كه نزد قبور مردگان روند زيارت كنند باين نحو كه رو به قبله بنشينند و دست خود را بر قبر گذارده بگويند: اللهم ارحم غربته وصل وحدته و انس وحشته و امن روعته و اسكن اليه رحمة يستغنى بها عن رحمة من سواك والحقه بمن كان يتولاه .
سپس هفت مرتبه سوره انا انزلنا را بخواند.
در روايت است كه هر كس اين عمل را نزد قبر مؤ منى انجام دهد حقتعالى ملكى نزد قبر آن ميت فرستد كه خداوند را عبادت كند ثوابش را براى آن ميت بنويسند و چون روز قيامت مبعوث شود آن ملك با او باشد و هر هول و ترسى را از او دفع گرداند تا اينكه حقتعالى وى را داخل بهشت سازد.
2 - بديهى است اصول مذهب ما اماميه و مقام بلند آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين به اين كلمات پايمال نشود و از مقام ارجمند آن بزرگواران چيزى كاسته نگردد. چه اگر باين حرفها و ايرادات پايمال شدنى بود تاكنون پايمال شده بود.
اشخاص بسيارى آمدند و كلماتى راجع به مقامات آل محمد گفتند و رفتند ولى دستشان بجائى نرسيد اگر هم رسيد دو روزى بود و استدامه نداشت .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، mhvvhm ، آیات ، fafa* ، سلیل
۱۰:۳۰, ۲۶/تیر/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار
مجلس دوم

چون در چند روايتى كه درباره خواندن زيارت عاشورا نقل شد اختلاف بنظر ميرسد لذا علماء اعلام در كيفيت خواندن اين زيارت چند احتمال داده اند.
احتمال اول
در روايت صالح بن عقبه است كه به پشت بام خانه خود يا صحرا رود و با دست اشاره بطرف قبر آنحضرت كرده سلام بنمايد و بعد از لعن بر قاتلان آن حضرت دو ركعت نماز بخواند.
در روايت علقمه دارد كه حضرت فرمود اين عمل را بعد از گفتن تكبير انجام بده و علقمه از آنحضرت طلب دعا نمود و حضرت هم زيارت عاشورا را به وى تعليم فرمودند. بنابراين معلوم ميشود كه طرز خواندن زيارت عاشورا باين نحو است كه اول تكبير بگويد و چون در زيارت ديگر دستور داده اند كه قبل از زيارت صد تكبير بگويند، معلوم ميشود كه مراد از گفتن تكبير صد مرتبه بوده است .
پس قبل از زيارت عاشورا صد مرتبه تكبير بگويد و بعد از لعن و سلام دو ركعت نماز بخواند بعد زيارت عاشورا را خوانده و بعد از سجده آن دو ركعت نماز آخر آن را هم بخواند.
گر چه ممكنست كه در روايت علقمه بگوئيم مراد از قول امام عليه السلام كه فرمودند:
يا علقمه اذا انت صليت الراكعين بعد ان تؤ مى اليه بالسلام فقل الايماء اليه من بعد التكبير هذا القول .
اين باشد كه در اشاره و ايماء به قبر همان زيارت عاشورا را خوانده شود. پس مراد از دو ركعت نماز اول همان دو ركعت نماز آخر است كه بعد از زيارت عاشورا خوانده ميشود.
يعنى بعد از تكبير همان زيارت عاشورا را بخواند و بعد از لعن و سلام و اللهم حض و ذكر سجده دو ركعت نماز زيارت بخواند لكن طريقه اول بهتر و احوط است .
رفتن بصحرا و يا بام خانه از آداب زيارت است و نه جزو آن پس اگر بآن عمل نشود مانعى ندارد. ضمنا دانستيم ، دعايى كه از علقمه از امام خواسته همان زيارت عاشورا است كه حضرت به وى تعليم فرمودند و اين دعا علقمه كه پس از زيارت عاشورا ميخوانند مربوط به علقمه نيست بلكه راوى آن صفوان است و بدون جهت به علقمه نسبت داده شده است .
احتمال دوم
اين است كه زيارت و دعا، با تمام اجزاء آن دو مرتبه خوانده شود. يكبار قبل از نماز و يكبار بعد از نماز. اين احتمال را مرحوم مجلسى در بحارالانوار داده است و گويا و جهش اين باشد كه ايماء بعد از نمازء سابق دانسته است چه از حديث استفاده ميشود كه در حال ايماء بايد اين زيارت را خواند.
احتمال سوم
احتماليست كه فاضل محدث شيخ ابراهيم كفعمى در كتاب جنة الوافيه نقل نموده و حاصل آن اينست كه اول بربام يا به صحرا رود و سلام بر آنحضرت نمايد و قاتلان آنحضرت را لعن و نفرين كند و در اين كار مبالغه نمايد و بعد دو ركعت نماز كرده مشغول به نوحه شود و در خانه عزادارى برپا كند و دعاى تعزيت - اعظم الله اجورنا الخ - به يكديگر بگويند.
آنگاه صد مرتبه تكبير گفته متوجه قبر شود، زيارت را با دعاى سجده آورد و بعد از دو ركعت نماز دعاى صفوان را بخواند.
وجه اين احتمال آنست كه بين صدر و ذيل حديث جمع كرده و كلام علقمه را حمل كرده بر اينكه بعد از زيارت از دور خواهش ‍ زيارت ديگرى كرده است . نه اينكه دعايى براى زيارت خواسته باشد.
مبداء اين توهم قول اوست كه گفته : علمنى دعا ادعوا به ذلك اليوم ...
احتمال چهارم
اينست كه اول زيارت ششم از زيارت مطلقه اميرالمؤ منين عليه السلام كه در تحفة الزائر مجلسى و ((مفاتيح )) محدث قمى مذكور است و شروع آن ، السلام عليك يا رسول الله است بخواند و يا زيارت ديگرى از آنحضرت و يا لااقل سلامى به آن حضرت عرض ‍ كند. السلام عليك يا اميرالمؤ منين اگر زيارت ششم را خواند - كه بهتر است همين زيارت خوانده شود - شش ركعت نماز زيارت پس از آن بجا آورد و اگر غير زيارت ششم را خواند دو ركعت نماز زيارت بجا آورد و بعد تكبير گفته زيارت عاشورا و آنگاه دو ركعت نماز زيارت را بخواند و پس از آنهم دعاى علقمه كه همان دعاى صفوان باشد بخواند.
بايد دانست كه بهترين طرز خواندن زيارت عاشورا همين قم است و وجه جمعى است بين تمام وجوه كه رعايت احتياط تمام در آن شده است . زيرا در روايت صفوان ذكر شد كه چون بزيارت اميرالمؤ منين عليه السلام آمد همان زيارت ششم را خواند و بعد از تمام شدن زيارت روى خود را بطرف قبر امام حسين عليه السلام نمود و زيارت عاشورا را با نماز و دعاى آن خواند و بعد گفت كه با امام صادق عليه السلام اينجا آمديم و حضرت اينگونه زيارت كرده و نماز و دعا خواندند و فرمودند كه اى صفوان اين زيارت را ضبط كن و اين دعا را بخوان و هميشه حضرت اميرالمؤ منين و امام حسين عليه السلام را باين نحو زيارت كن كه من ضامنم بر خدا هر كه ايشان را چنين زيارت كند. الخ ...
مؤ يد ديگر اين وجه عبارتى از خود دعاى بعد از زيارت عاشوراست كه ميفرمايد:
... استودعكما الله و لاجعله الله اخر العهد منى اليكما انصرفت يا سيدى يا اميرالمؤ منين و مولاى و انت يا ابا عبدالله يا سيدى و سلامى عليكما متصل ما اتصل الليل و النهار واصل ذلك اليكما غير محجوب عنكما...
فائده مقتضى ظاهر ادله آن است كه تمام عمل در يك نشست بجا آورد و به طورى كه در اثناى عمل هيچ فاصله اى نيفتد ولى ظاهرا بعضى كارها يا حرف زدن يا راه رفتن در بين عمل ضررى ندارد چنانكه ميتواند صد مرتبه لعن و سلام را بتدريج در روز بگويد.
نيز جايز است كه زيارت عاشورا را در شب بخواند اگر چه در زيارت دارد كه : اللهم ان هذا اليوم تبركت به بنى امية ولى اختصاص به روز ندارد زيرا در حديث صفوان ذكر شد كه حضرت فرمودند: اذا حدث لك حاجة الخ كه فرمايش امام نص در عموم زمانست .
نيز اگر چه در خبر علقمه زيارت عاشورا اختصاص به روز عاشورا دارد ولى در خبر صفوان آمده كه امام فرموده اگر بتوانى امام حسين عليه السلام را هر روز باين زيارت بخوانى بجا آورد كه تمام اين ثوابها براى تو خواهد بود. بلكه در عبارت كامل الزيارة آمده است كه اگر بتوانى هر روز عمرت اين زيارت را بخوان .
نيز براى برآمدن حاجات و امور مهم ، خواندن زيارت عاشورا بسيار مجرب است و در ذيل خبر صفوان فرمود هر گاه براى و حاجتى پيش آيد اين زيارت را بخوان به هر كجا كه باشى و حاجت خود را از خداوند سئوال كن كه برآورده ميشود.
علماء براى برآمدن حاجات چهل روز پياپى خواندن زيارت عاشورا را در ساعت معين بسيار مجرب دانسته اند، گر چه در روايت چهل روز وارد نشده ولى تجربه اينمطلب را ثابت نموده است .
حكايت سيد رشتى در موضوع زيارت عاشورا
محدث نورى در كتاب ((نجم ثاقب )) از تقى صالح سيداحمد فرزند سيد هاشم رشتى ، تاجر ساكن رشت ، نقل ميكند كه گفت در سال هزار و دويست و هشتاد براى او اداء حج و زيارت خانه خدا از رشت به تبريز آمدم ، آنجا در خانه يكى از تجار معروف بنام حاج صفر على منزل نمودم . چون قافله اى نبود متحير بودم كه چگونه سفر را ادامه دهم تا آنكه حاج جبار نامى كه جلودار قافله و از سده اصفهان بود مال التجاره اى برداشت كه بسوى ((طرابوزن ))(3) حركت كند منهم مالى از او كرايه كردم و حركت نمودم بمنزل اول كه رسيديم سه نفر ديگر به تحريص حاج صفر على بمن ملحق شدند.
يكى حاج ملا باقر تبريزى حجه فروش و ديگرى حاج سيد حسين تاجر تبريزى و ديگرى حاج على بود.
پس باتفاق حركت كرديم تا به ((ارزنة الروم ))(4) رسيديم و از آنجا طرابوزن شديم . در يكى از منازل ما بين اين دو شهر حاجى جبار جلودار نزد ما آمد كه اين منزل كه در پيش داريم مخوفست قدرى قدرى زودتر بار كنيد كه به همراه قافله باشيد چون در ساير منازل ما غالبا از قافله عقب بوديم ما تقريبا دو ساعت و نيم يا سه ساعت بصبح مانده حركت كرديم باندازه نيم يا سه ربع از منزل دور شده بوديم كه هوا تاريك شد و برف باريدن گرفت بطورى كه هر يك از رفقا سر خود را پوشانده و تند راندند هر چه كردم بآنها برسم ممكن نشد تا آنكه آنها رفتند و من تنها ماندم . پس از اسب خود پياده شدم در كنار راه نشستم و چون مبلغ ششصد تومان با خود داشتم مضطرب گشتم و تصميم گرفتم كه در همين مكان بمانم با آفتاب طلوع كند و سپس بمنزل قبلى مراجعت كرده چند مستحفظ برادرم و به قافله ملحق شوم .
ناگاه در مقابل خود باغى ديدم كه در آن باغبانى بيل بدست گرفته بر درختان ميزد كه برف آنها بريزد. پيش من آمد و در فاصله كمى ايستاد. فرمود تو كيستى ؟ عرض كردم رفقاى من رفته اند و تنها در اين بيابان مانده ام و راه را هم نميدانم بزبان فارسى فرمود نماز شب بخوان تا راه را پيدا كنى .
من مشغول خواندن نماز شب شدم . بعد از فراغ از تهجد باز آمد و فرمود نرفتى ؟ گفتم بخدا قسم راه را نميدانم فرمود زيارت جامعه بخوان . من جامعه را از حفظ نميدانستم و الان هم از حفظ ندارم ولى ايستادم و زيارت جامعه را از حفظ خواندم باز آمد و فرمود نرفتى ؟ بى اختيار گريه ام گرفت و گفتم راه را نميدانم . فرمود زيارت عاشورا بخوان من عاشورا را از حفظ نميدانستم و تا كنون هم نيستم ولى در آنجا با لعن و سلام و دعاى علقمه از حفظ خواندم .
باز آمد و فرمود نرفتى گفتم نرفتم تا صبح شد، فرمود من حالا تو را به قافله ميرسانم رفت و بر الاغى سوار شد. بيل خود را بدوش ‍ گرفت و فرمود به رديف من بر الاغ سوار شو. سوار شدم عنان اسب خود را كشيدم تمكين نكرد و حركت ننمود فرمود جلوى اسب را به من بده . دادم بيل را بدوش چپ و عنان اسب را بدست راست گرفت و به راه افتاد و اسب در نهايت تمكين متابعت كرد پس ‍ دست خود را بر زانوى من گذاشت و فرمود:
شما چرا نماز شب نمى خوانيد و سه مرتبه فرمود: نافله ، نافله ، نافله .
باز فرمود چرا عاشورا نمى خوانيد؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا. بعد فرمود چرا جامعه نمى خوانيد؟ سه مرتبه فرمود: جامعه ، جامعه ، جامعه . در همان حال بمن فرمود اينها رفقاى تو هستند كه لب نهر آب فرود آمده براى نماز صبح مشغول وضو گرفتن هستند.
من از الاغ پياده شدم كه سوار اسب خود شدم ، نتوانستم . او پياده شد و بيل را در برف فرو برد، مرا سوار اسب كرد و بسوى رفقا برگردانيد.
در آن هنگام بخيال افتادم كه اين شخص چه كسى بود كه به زبان فارسى حرف ميزد؟ در صورتيكه زبانى جز تركى و مذهبى غالبا جز عيسوى در آنحدود يافت نمى شد. چگونه مرا با اين سرعت به رفقايم رسانيد؟ پس پشت سر خود نگاه كردم و احدى را نديدم و اثرى از او نيافتم و به رفقاى خود ملحق شدم .
اگر چه نمى توان گفت كه اين شخص صد در صد حضرت ولى عصر عليه السلام بوده اند ولى مسلما از ياران آنحضرت بوده كه گفته او هم مانند گفته امام خواهد بود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، یاوران مهدی ، mhvvhm ، fafa* ، سلیل
۱۵:۲۰, ۲۹/تیر/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار

حكايت حاج محمدعلى يزدى در زيارت عاشورا
محدث نورى در كتاب ((دارالسلام )) از ثقة الدين حاج محمدعلى يزدى كه مرد فاضل صالحى در يزد بود حكايتى نقل ميكند.
حاج محمدعلى دائما مشغول كارهاى آخرتى خود بود و شبها در مقبره اى كه جماعتى از صلحا در آن مدفونند به سر ميبرد اين مقبره خارج شهر يزد بود كه به مزار معروف است .
همسايه اى داشت كه از كودكى با هم بودند و نزديك معلم ميرفتند تا آنكه بزرگ شدند و او شغل عشارى پيش گرفت پس از آنكه مرد او را نزديك همان جايى كه دوست صالح وى شبها در آن بيتوته مى كرد دفن كردند.
يك ماهى از فوت او نگذشته بود كه حاج محمدعلى او را در خواب ديد كه در هيئت نيكويى است نزد او رفت و گفت من مبداء و منتهاى كار تو را ميدانم . تو از كسانى نيستى كه احتمال نيكى درباره او رود. شغل تو هم مقتضى عذاب سختى بود پس به كدام عملت به اين مقام رسيدى ؟
گفت همين طور است كه ميگويى . من گرفتار عذاب سختى بودم تا ديروز كه زوجه استاد اشرف آهنگر در اينمكان دفن كردند - اشاره به موضعى كرد كه نزديك به صد متر از او دور بود. در شب وفات او حضرت امام حسين (ع ) سه مرتبه بزيارت وى آمدند و در مرتبه سوم امر فرمودند كه عذاب ازين مقبره رفع شود و حالت ما نيكو شد و در وسعت و نعمت افتاديم .
از خواب بيدار شدم در حاليكه متحير بودم آن شخص آهنگر را نمى شناختم در بازار آهنگران به جستجو پرداختم و او را پيدا كردم . پرسيدم آيا زوجه اى داشتى ؟ گفت آرى داشتم ، ديروز فوت كرد و او را در فلان مكان همان موضع را نام برد دفن كردم . پرسيدم آيا بزيارت حضرت ابا عبدالله عليه السلام رفته بود؟ گفت : نه . گفتم ذكر مصائب او ميكرد گفت نه . گفتم مجلس عزادارى داشت گفت نه . آنگاه پرسيد چه ميخواهى ؟ خواب خود را نقل كردم و گفت او فقط مواظبت بر زيارت عاشورا داشت .
كرامتى از زيارت عاشورا
آقاى حاج سيد احمد زنجانى در كتاب ((الكلام يجر الكلام )) از مرحوم آية الله آقاى حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى نقل ميكند كه فرمود من و آقاى آقاميرزا على آقا، آقازاده ميرزاى شيرازى و آقا سيد محمود سنگلجى در سامرا شبى روى پشت بام در خدمت مرحوم آقاى ميرزا محمدتقى شيرازى درس ميخوانديم در اثنا درس استاد بزرگ ما مرحوم آقاى سيدمحمد فشاركى تشريف آوردند در حاليكه آثار گرفتگى و انقباض در بشره اش پيدا بود، معلوم شد شنيدن خبر بروز و با در عراق ايشان را اينگونه منقلب كرده است . فرمود شما مرا مجتهد ميدانيد؟ عرض كرديم بلى . فرمود عادل ميدانيد؟ عرض كرديم بلى . فرمود من به تمام زن و مرد شيعه سامرا حكم ميكنم كه هر يك از ايشان يك فقره از زيارت عاشورا را به نيابت نرجس خاتون والده ما جد امام زمان سلام الله عليه بخوانند و آن مخدره را نزد فرزند بزرگوارش شفيع قرار دهند كه آنحضرت از خداوند عالم بخواهد كه خدا شيعيان مقيم سامرا را از اين بلا نجات دهد. همينكه اين حكم صادر گرديد از ترس و بيم همه شيعيان مقيم سامرا حكم را اطاعت كرده زيارت عاشورا را به همان دستور خواندند در نتيجه يكنفر در سامرا تلف نشد در صورتيكه هر روز حدود پانزده نفر از غير شيعه تلف ميشدند.

پایان مجلس دوم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، mhvvhm ، fafa* ، سلیل ، سیمرغ
۱۱:۵۲, ۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
مجلس سوم : تاريخچه سلام

هر قوم و ملتى اسلام و آداب و رسومى داشته اند كه هنگام ملاقات يكديگر اجرا مينموده اند.
مثلا رسم ملت يهود اين بود كه با انگشت اشاره ميكردند. ملت نصارى دست بر دهان ميگذاردند چنانكه در اينزمان كلاه بر ميدارند، گبران و عجمهاى سابق خم ميشدند و تعظيم ميكردند.
عرب قبل از اسلام كلمه حياك الله را به كار ميبرد يعنى خدا ترا زنده بدارد. در لسان العرب ميگويد: اعراب زمان جاهليت به يكديگر تحيت ميدادند، كه ((انعم صباحا)) يعنى صبح بخير و يا مى گفتند سلام عليكم و اين سلام علامت مسالمت بود باين معنى كه ما با هم جنگ نداريم اسلام دستور داد كه افشاء سلام كنيد.
سلام در قرآن
خداوند سلام را در قرآن از قول ابراهيم نقل كرده آنجا كه با عمويش آزر گفتگو ميكند كه عمو بت پرستى نكن عمويش او را تهديد كرد كه اگر دست از خداى خود بر ندارى و به خدايان ما بى اعتنايى كنى و بر حرف خود بمانى تو را سنگسار كنم و گرنه سالها از من دور باش .
ابراهيم در جواب گفت سلام عليك ، سلام بر تو يعنى تو را وداع ميكنم و چون آذر دانست كه ابراهيم ميرود از گفتار خود پشيمان شده و او را ايمن ساخت .
ابراهيم گفت : ساستغفر لك ربى انه كان بى حفيا . من از خدا بر تو آمرزش ميطلبم او بسيار در حق من مهربان است .
اين مطلب شاهد بر اين است كه رسم سلام از دين حنيف ابراهيم مثل حج و امثال آن نزد عرب باقيمانده بود، خداوند آن را سنت قرار داد كه هر گاه دو نفر بهم ميرسند سلام كنند.
در قرآن خطاب به پيغمبر مى فرمايد كه به مؤ منين سلام فرمايد:
و اذا جائك الذين يؤ منون باياتنا فقل سلام عليكم كتب ربكم على نفسه الرحمة ، هر گاه آنان كه به آيات ما ميگروند نزد تو آيند سلام بر شما باد پروردگارتان بر خويش رحمت نوشته است .
بلكه آن حضرت را امر به سلام بر همه مى فرمايد:
فاضفح عنهم و قل سلام فسوف تعلمون . (از حرف - 89)
از گناهان آنان درگذر و سلام بگو چرا كه خود ايشان بزودى عواقب كار خود را خواهند دانست .
نيز به مؤ منين امر به سلام مى فرمايد: يا ايها الذين امنوا لا تدخلوا بيوتا غير بيوتكم حتى تستاءنسوا و تسلموا على اهلها ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون (نور - 27)
اى كسانيكه ايمان آورده ايد بخانه هايى غير از خانه خود داخل نشويد تا آنكه رخصت يافته داخل شويد و بر اهل آن خانه سلام كنيد (اين اجازه همراه با درود) براى (حسن معاشرت شما) بهتر است تا شايد شما پند بگيريد.
و اگر كسى در خانه نباشد امر فرموده كه بر خود سلام كنند: فاذا ادخلتم بيوتا فسلموا على انفسكم تحية من عندالله مباركة طيبة . (نور - 61)
و هر وقت داخل خانه اى شويد(اگر كسى در آن خانه نباشد) بر خودتان سلام كنيد كه اين تحيت بركتى نيكو از جانب خدا است .
خداوند سلام را تحيت خويش قرار داده و در مواردى از كلام خود ذكر كرده است : سلام على نوح فى العالمين ، سلام على ابراهيم ، سلام على موسى و هارون .
خداوند بر همه پيغمبران سلام نموده است : و سلام على المرسلين .
ولى بر آل هيچ پيغمبرى سلام نكرده مگر پيغمبر خاتم ، آنجا كه فرمود: سلام على آل يس .
چون اين مسلم است كه يس يكى از اسماء وجود مبارك پيغمبر است كه در سوره يس ميفرمايد:
يس والقرآن الحكيم انك لمن المرسلين على صراط مستقيم .
پس آل ياسين آل پيغمبر مى باشند.
چون خداوند بر پيغمبر سلام ميكند وجود مبارك پيغمبر بر ديگران سبقت سلام ميجويد پس لازمست كه مؤ منين نيز در سلام كردن بر يكديگر سبقت جويند زيرا اولى ترين مردم به خدا و رسول كسى است كه ابتدا به سلام نمايد.
بلكه وارد شده كه بخيلترين مردم كسى است كه از مسلمانى بگذرد و به او سلام نكند. سلام كردن به بچه هاى مميز و نيز مساوات بين فقير و غنى در سلام كردن مستحب است .
در اخبار وارد شده كه اگر در سلام كردن بين فقير و غنى فرق بگذارد خداوند روز قيامت از او در غضب باشد.
سلام مرد بر زن جايز است ولى مكروه است كه به زن جوان سلام نمايد.
در خبر است كه مردى بر در خانه كسى ايستاده بود، ملكى عبور ميكرد، سئوال كرد چرا اينجا ايستاده اى جواب داد برادر مؤ منى دارم كه ميخواهم باو سلام كنم ، ملك پرسيد آيا بين تو و او خويشى هست و يا حاجتى دارى ؟ جواب داد نه . فقط برادر دينى منست و خواستم باو سلامى كرده باشم .
آن ملك گفت خداوند مرا نزد تو فرستاده و بر تو سلام ميفرمايد مرا زيارت كردى و رسيدگى نمودى بهشت را بر تو واجب كردم و ترا از غضب خود عفو و از آتش آزاد نمودم .
جواب سلام واجب است و بايد بهتر جواب داد
اگر چه خود سلام مستحب است ولى جواب آن واجب است و بايد بهتر جواب سلام بگويند، خداوند مى فرمايد: و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها اوردوها ان الله كان على كل شى حسيبا . (نساء 85) يعنى : هر گاه كسى شما را تحيت گفت و ستايش كرد شما نيز به تحيت و ستايشى مانند آن يا بهتر پاسخ دهيد كه خدا بحساب هر نيك و بدى كاملا خواهد رسيد.
در تفسير صافى از پيغمبر صلى الله عليه و آله روايت ميكند كه مردى بآن حضرت گفت : سلام عليك حضرت فرمودند: و عليك السلام و رحمة الله .
ديگرى گفت : السلام عليك و رحمة الله .
حضرت فرمودند: عليك السلام و رحمة الله و بركاته .
ديگرى گفت : السلام عليك و رحمة الله و بركاته .
حضرت فرمودند: و عليك .
آن مرد گفت : جواب مرا ناقص دادى . كلام خدا كجا رفته كه : و اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها. حضرت فرمودند: تو چيز زائدى براى من باقى نگذاردى و من هم مثل سلام تو جواب دادم .
در كافى از حضرت باقر عليه السلام روايت ميكند كه فرمود: اميرالمؤ منين عليه السلام به قومى گذر كرد و بر آنها سلام نمود، آنان در جواب گفتند: عليك السلام و رحمة الله و بركاته و مغفرته و رضوانه . حضرت فرمود: نسبت به ما از آنچه ملائكه به پدرمان ابراهيم گفتند تجاوز نكنيد.
اين روايت اشاره دارد به اينكه رسم سلام تام و كامل يعنى عبارت : السلام عليك و رحمة الله و بركاته از راه و رسم ابراهيم گرفته شده و گفته قبلى ما را كه تحيت به سلام از دين حنيف ابراهيم است تاءكيد ميكند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، mhvvhm ، fafa*
۱۷:۱۵, ۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار

سلام نكردن بر چند دسته

با آنكه شعار مسلمانان سلامست و اخبار زيادى در تأكيد آن وارد شده و فقهاء سلام را مستحب مؤ كد دانسته اند معذلك دستور داده اند كه به چند دسته نبايد سلام كرد.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: سزاوار نيست به شش طايفه از مردم سلام كنيد.
1 - يهود و نصارى .
2 - كسانى كه شطرنج بازى مى كنند.
3 - كسانى كه خمر مينوشند.
4 - كسانى كه بربط و طنبور مى نوازند.
5 - كسانيكه سب مادرها ورد زبانشان باشد.
6 - شاعرانى كه زنهاى محصنه را قذف كنند.
و در خبر ديگرى رباخوار و متجاهر به فسق و كسى كه صورت مجسمه ميسازد و نيز مخنث را از آنها شمرده است .
پس شخص مؤ من بايد به اينگونه اشخاص سلام نكند، مگر در حال ضرورت و اگر كافر كتابى بر مسلمان سلام كرد و در جواب او عليكم يا عليك يا سلام تنها بگويد مانند زمان ما كه رسم شده ميگويند سلام عرض ميكنم و او هم در جواب ميگويد سلام عزيزم . پس به كسانيكه نبايد سلام كرد اينگونه سلام كردن عيبى ندارد.
و يا به قصد قرآن سلام كند، زيرا سلام از كلمات قرآنى است ، و يا به آن دو ملكى كه با او هستند سلام نمايد و در موقع ضرورت مانند طيابت و نحو آن براى دعا كردن باو بگويد: بارك الله لك فى دنياك . بر شخص نمازگزار هم نبايد سلام كرد.
از بعضى از اخبار استفاده ميشود كه مستحب سواره بر پياده و آنكه مركب بهتر دارد بر آنكه مركب پستتر دارد، ايستاده بر نشسته ، جماعت كم بر جماعت زياد و كوچك بر بزرگ سلام كند.
معلوم است كه اينها مستحب در مستحب است ولى اگر عكس آن واقع شود از استحباب بيرون نميرود.
فرع 1
رد سلام ديگرى در نماز واجب است گر چه سلام يا جواب آن به صيغه قرآن نباشد و اگر مخالفت كرد و جواب سلام را نداده به نماز ادامه داد نماز باطل نيست گر چه بعضى باطل دانسته اند.
فرع 2
رد سلام در نماز بايد مثل سلام باشد پس اگر كسى بگويد سلام عليكم واجب است كه در جواب آن بگويد سلام عليكم و جواب ديگرى مانند: السلام عليكم يا سلام عليك نگويد: مگر آنكه در جواب قصد قرآنى كند.
فرع 3
اگر كسى به غلط به او سلام كرد واجبست كه جواب آن را صحيح بگويد و بهتر قصد دعا و قرآنست .
فرع 4
اگر سلام كننده سلام بدون عليكم بگويد در جواب يا سلام گفته و عليكم را تقدير بگيرد و يا سلام عليكم بگويد و دومى به قصد دعا يا قرآن بهتر است .
فرع 5
جواب سلام واجب فورى است و اگر عصيانا يانسيانا تاءخير كرد و ديگر واجب نيست .
واجبست كه جواب سلام را به سلام كننده بشنواند و اگر كسى بسخريه يا مزاح سلام كند جواب آن واجب نيست .
سلام بر پيغمبر و ائمه طاهرين
سلام و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى مرتبت صلى الله عليه و آله مستحب است و فضيلت بسيار دارد كسى كه بر آنحضرت سلام و صلوات فرستد ملكى موكل جواب سلام او را ميگويد و بعد به آنحضرت خبر ميدهد كه فلان شخص بشما سلام نمود، پس ‍ آنحضرت ميفرمايد: و عليه السلام .
در تحفة الزائر مجلسى از امام سجاد عليه السلام روايت ميكند كه پيغمبر خدا (ص ) فرمودند كه هر كس بعد از مرگ من قبر مرا زيارت كند چنانست كه در حيات من بسوى من هجرت كرده باشد و اگر نتواند از دور به من سلام كند بمن ميرسد.
نيز به سند معتبر روايت ميكند از شخصى كه بخدمت حضرت زهرا سلام الله عليها رفت حضرت از او پرسيد از براى چه آمده اى ؟ گفت از براى طلب بركت و ثواب .
فرمود: پدرم صلى الله عليه و آله بمن خبر داد كه هر كس سه روز بر او و بر من سلام كند حقتعالى بهشت را بر او واجب گرداند.
آن شخص عرض كرد اينمطلب در حيات آنحضرت و شما ميباشد. حضرت فرمود: چه در حيات و چه در ممات .
رسول خدا (ص ) فرمود: هر كس در هر كجا بر من سلام كند بمن ميرسد.
ابن ابى نصر خدمت حضرت رضا عليه السلام عرض كرد كه بعد از نماز چگونه سلام و صلوات بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله بايد فرستاد؟ حضرت فرمود كه ميگويى ؟
السلام عليك يا رسول الله و رحمة الله و بركاته السلام عليك يا محمد بن عبدالله السلام عليك يا خيرة السلام عليك يا حبيب الله السلام عليك يا صفوة الله السلام عليك يا امين الله اشهد انك رسول الله و اشهد انك محمد بن عبدالله و اشهد انك قدنصحت لامتك وجاهدت فى سبيل ربك و عبدته حتى اتيك اليقين فجزاك الله يا رسول الله افضل ماجزى نبيا امته اللهم صل على محمد و آل محمد افضل ماصليت على ابراهيم و آل ابراهيم انك حميد مجيد .
و در روايت معتبر ديگر از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه هر كس بخواهد قبر حضرت رسول و قبر اميرالمؤ منين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين و قبرهاى حجت هاى خدا صلوات الله عليهم اجمعين را زيارت كند و در شهر خود باشد، روز جمعه غسل كند و جامه پاكيزه بپوشد و به صحرا رود، پس چهار ركعت نماز بخواند با هر سوره اى كه ميتواند پس به طرف قبله بايستد و بگويد:
السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته السلام عليك ايها النبى المرسل و الوصى المرتضى والسيدة الزهرا و السبطان المجتبان و الاولاد و الاعلام و الامناء المنتجبون جئت انقطاعا اليكم و الى ابائكم و ولدكم الخلف على بركة الخلق فقلبى و نصرتى لكم معدة حتى يحكم الله لدينه فمعكم معكم لا مع عدوكم انى لمن القائلين بفضلكم مقر برجعتكم لا انكر لله قدرة و لا ازعم الا ما شاء الله سبحان الله ذى الملك و الملكوت يسبح الله باسمائه جميع خلقه و السلام على ازواجكم و اجسادكم و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
در روايت ديگر است كه اين زيارت را بر بام خانه خود بكن مرحوم مجلسى ميفرمايد: خواندن اين گونه زيارات در صحرا يا بام خانه البته بهتر است اما اگر ميسر نشود و در هر محلى كه باشد و زيارت كند عيبى ندارد.
معنى اسلام
سلام در لغت بمعناى متعددى آمده كه اصل در آنها بمعنى سلامتى و يكى از اسماء الهى است چه حقتعالى خلق را از بلايا و آفات و شرور و نقايص حفظ ميكند پس مراد از سلام سلامتى و آسايش است و لفظ على در عليك مفيد شمول و احاطه ميباشد.
بنابراين كسى كه از دور يا نزديك به امام سلام ميكند بايد متوجه باشد كه هيچ آزار و صدمه اى از ناحيه او به امام نرسد، نه در هنگام سلام و نه بعد از آن .
و چون معلومست كه حضرت ائمه عليهم السلام غرضشان جز هدايت مردم و بندگى خدا و ترك نافرمانى او چيز ديگرى نيست البته از معصيت كردن مردم و اينكه از اوامر و نواهى الهى تخلف كنند ناراحت و متاءذى خواهند شد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، mhvvhm ، fafa*
۶:۰۰, ۱۰/مرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مرداد/۹۲ ۶:۰۵ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #8
آواتار

آگاهى پيغمبر و امام از اعمال ما

على بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام روايت ميكند كه حضرت فرمود: اعمال بندگان در هر صبح به رسول خدا عرض ميشود، چه نيكان آنها و چه بدان آنها پس حذر كنيد و شرم نمائيد كه عمل قبيح شما خدمت پيغمبر عرضه شود.
در تفسير قول خداى تعالى : و قل اعملوا فسيرى الله عملكم و رسوله و المؤ منون . (توبه - 105)
امام صادق عليه السلام فرمود كه مراد از مؤ منان مائيم .
بنابراين فرمايش ، تمام اعمال نيك و بد ما را خدا و رسول و ائمه طاهرين مى بينند و از خوب آن خوشحال و از بد آن ناراحت مى شوند. دليل بر اينمطلب روايتى است كه علامه مجلسى از امام صادق عليه السلام نقل ميكند كه آنحضرت باصحاب خود فرمودند كه چرا رسول خدا از خود آزرده ميكنيد، يكى از ايشان گفت فدايت شوم چگونه آنحضرت را آزرده مى كنيم ؟ فرمود: مگر نميدانيد كه اعمال شما خدمت آنحضرت عرض ميشود و چون گناه و معصيتى در نامه عمل شما ملاحظه فرمايد آزرده ميگردد، پس ‍ آنحضرت را با معصيت آزرده نكنيد، بلكه با اعمال صالح خود آنجناب را خوشحال نمائيد.
علامه مجلسى در بحار 16 از داود رقى نقل ميكند كه خدمت امام صادق عليه السلام نشسته بودم ناگاه آنحضرت بمن فرمودند اى داود اعمال شما روز پنجشنبه بر من عرضه شد صله رحم تو نسبت به پسرعمويت - فلانى - را ديدم و از اين كار تو مسرور شدم و ميدانم كه اينكار تو زودتر اجل او را ميرساند و عمرش را تمام ميكند.
داود گفت : من پسرعمويى داشتم بدسيرت كه ناصبى و دشمن خاندان نبوت بود از او و همسرش صدمه زيادى بمن رسيده بود شنيدم از نظر معيشت وضع زندگانى او آشفته است و در سختى زندگانى ميگذراند قبل از آنكه عازم مكه شوم مقدارى از اموال خود را به جهت مخارج آنها فرستادم ، وقتى وارد مدينه شدم و حضور امام صادق عليه السلام شرفياب گشتم آن حضرت از صله رحم من خبر دادند.
حيات و ممات پيغمبر براى امت خير است
شيخ طوسى در مجالس و نيز در تفسير عياشى از امام باقر عليه السلام روايت ميكند كه حضرتش فرمود روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله در ميان جمعى از صحابه نشسته بود، فرمود كه بودن من در ميان شما خير است چنانكه مفارقت من هم برايتان خير است .
((جابر انصارى )) برخاست و عرض كرد يابن رسول الله خير بودن شما در ميان ما معلومست ولى مفارقت شما چگونه براى ما خير ميباشد؟
حضرت فرمودند: بودن من ميان شما خير است زيرا خداى تعالى ميفرمايد: ما كان الله ليعذبهم و انت فيهم .
اما خير من در مفارقت به جهت آنست كه اعمال شما در هر دوشنبه و پنجشنبه بر من عرضه مى شود اگر عمل نيكى از شماها ببينم خوشحال مى شوم و حمد خدا را مى كنم و اگر عمل بدى ببينم براى شما طلب آمرزش ميكنم .
بلكه اعمال هر مؤ من و كافرى را در موقع و دفن شدن بر پيغمبر و امام عرضه ميدارند. چنانكه امام صادق عليه السلام فرمود: هر كافر و مؤ منى كه بميرد و در موقع دفن و گذاردن در قبر اعمالش بر پيغمبر و اميرالمؤ منين و يك يك ائمه معصومين عليهم السلام عرضه ميشود تا برسد حضور حضرت حجت روحى فداه بلكه مهمتر اينكه پيغمبر و امام از وضع آتيه ما هم باخبرند كه آيا سعيد و خوش ‍ عاقبت از دنيا ميرويم يا بر عكس .
روزى كه انسان از رحم مادر پا بعرصه دنيا ميگذارد تمام سرگذشت زندگانى او از فقر و غناء صحت و مرض سعادت و شقاوت و كفر و ايمان بر پيشانى او نوشته شده و تنها كسى كه ميتواند آن خط را بخواند و از وضع آتيه او باخبر شود پيغمبر و امامان ميباشند.
چنانكه جناب اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كان رسول الله المتوسم و انا من بعده و الائمة من بعدى هم المتوسمون .
پيغمبر كه مكتب نرفته و امى بود خط پيشانى مردم را ميخواند، من اين علم را از پيغمبر تعليم گرفتم . به اولاد خود آموختم ، اين علم نزد هيچكس نيست و منحصر به ما اهلبيت است .
خداوند ميفرمايد: إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ . (حجر - آيه 75)
در هلاك قوم لوط از سوى ما نشانه هايى است براى عبرت صاحبان توسم و فراست كه به فطانت بنگرند و حقيقت آنرا به سمات و علامات آن بشناسند و به تفكر از آن عبرت گيرند.
فراست از صفات مؤ منانست چنانكه در حديث است : اتقوا من فراسته المؤ من فانه ينظر بنورالله .
و نيز فرمود: ان الله عبادا يعرفون الناس بالتوسم . و بعد آيه فوق را تلاوت فرمود.
امام صادق عليه السلام فرمود: نحن المتوسمون و نيز آنحضرت فرمود كه : انها لبسبيل مقيم . يعنى امامت هرگز از ما بيرون نرود.
منظور حضرت اينست كه امام هميشه در بين مردم خواهد بود و او متوسم مردم ميباشد كه حقيقت مردم بر او آشكار است .
در بصائرالدرجات است كه امام باقر عليه السلام فرمود: هيچ مخلوقى نيست مگر آنكه ما بين دو چشم او نوشته شده كه مؤ من است يا كافر و اين كتابت از شما پنهانست ولى از ائمه آل محمد عليهم السلام محجوب و پنهان نيست .
پس احدى بر امامان داخل نمى شود مگر آنكه او را به آن كتابت مى شناسند كه مؤ من است يا كافر، بعد اين آيه را تلاوت فرمودند:
[b]إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ - وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ (حجر 75-76)
در ((كمال الدين )) از حضرت صادق عليه السلام ماثور است كه هر گاه حضرت قائم عليه السلام قيام فرمايد احدى از خلق پيش وى نخواهد ايستاد مگر آنكه حضرت مى شناسد كه او صالح يا طالح است .
آن حضرت سبيل مقيم و آيات متوسمان در آنحضرت است ، اين علم از مختصات پيغمبر و آل اوست و لذا فرمودند كه ما اين علم را بمردم نمى آموزيم زيرا از اسرار است .
هر كه را اسرار حق آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
سر حق را توان آموختن
كه ز گفتن لب تواند دوختن
ليس مخلوق الا و بين عينيه مكتوب انه مؤ من او كافر و ذلك محجوب عنكم و ليس محجوب عنا .
اين علم توسم و تفرس غير از علم جفر و رمل و نجوم و قيافه شناسى است ، گويا اين همان علمى است كه على عليه السلام فرمود: ان هيهنا لعلما جمالو وجدت له حملة الخ ، در سينه من علميست كه نمى توانم براى كسى نقل كنم زيرا ظرفيت تحملش را ندارند و مرا تكفير كرده ميكشند.
بالجمله امامان ما هر كس را كه ميديدند مى شناختند كه چه كاره و صاحب چه عملى است .
لكن مانند كسى كه از هيچ چيز خبر ندارد ساكت و صامت بودند، مثل آنكه شما ببينيد كسى مشغول عمل قبيحى است اما هيچ به روى خود نياوريد و بروزش ندهيد.
امامان نيز كه از جميع اعمال مردم از گذشته و آينده باخبرند كه چه كرده و چه كرده و چه خواهند كرد به جهت نظم امور زندگانى مردم و براى آنكه پرده درى نكرده باشند در ظاهر تجاهل مينمودند.
مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز
ورنه در مجلس رندان خبرى نيست كه نيست
در بحار نقل ميكند كه در بدو خلافت اميرالمؤ منين عليه السلام كه مردم براى بيعت كردن و تهنيت گفتن از اطراف بخدمت آنحضرت ميآمدند ده نفر براى عتبه بوسى آنحضرت از مصر به كوفه آمدند، در آن وقت حاكم مصر محمد بن ابى بكر بود. عريضه اى خدمت آنحضرت فرستاده اسم آن ده نفر را نوشته بود كه اينها را از مصر فرستادم تا بخدمت شما بيايند و بيعت كنند چه اينها از رؤ سا و بزرگان قوم هستند.
((ابن ملجم )) ده نفر بود، چون حضرت نامه را خواند به اسم وى كه رسيد نگاهى كرده فرمود: ابن ملجم تويى ؟ عرض كرد بلى . فرمود: لعن الله عبدالرحمن بن ملجم . عرض كرد فدايت شوم انا والله لاحبك يعنى بخدا قسم من شما را دوست ميدارم . حضرت فرمود تو مرا دوست نميدارى و دروغ ميگويى تا سه مرتبه اين گفتگو رد و بدل شد تا اينكه ابن ملجم خورد من تو را دوست ميدارم حضرت تكذيبش فرده و مؤ كد به قسم فرمود.
حضرت چوبى در دستش بود كه سر آنرا بر زمين ميزد و خط ميكشيد، فرمود بنشين ، مدتى بصورت آن ملعون نگاه كرد تا اينكه فرمود از تو سئوالى ميكنم راستش را بگو، آيا در ايامى كه كودك بودى و با اطفال بازى ميكردى ، هر وقت تو را ميديدند نمى گفتند كه : جاء ابن راعى الكلاب ، پسر چراننده سگها آمد، آيا چنين چيزى نبود؟ عرض كرد بلى چنين بود. حضرت فرمود چون بزرگ شدى آيا مادرت نگفت كه حمل تو در ايام حيض بود؟ ابن ملجم سر پيش انداخته خاموش ماند، بعد عرض كرد بلى ، سپس حضرت به همگى آنها اسب و خلعت و انعام داده مرخص نمود كه بمنزل رفته و رفع خستگى كنند. وقتى آن ده نفر از خدمت حضرت مرخص ‍ شدند آنحضرت ابن ملجم را بمردم نشان دادند و فرمودند هر كس ميخواهد به قاتل من نظر كند اين مرد خبيث را ببيند.
مالك اشتر برخاست شمشير كشيد و عرض كرد فدايت شوم اين سگ چه لياقت و عرضه اى دارد نسبت بشمائى ادبى كند. اجازه فرمائيد تا او را بكشم .
حضرت فرمودند: خدا ترا رحمت كند، شمشيرت را غلاف كن كه قصاص پيش از جنايت جايز نيست كه از او تقصيرى ظاهر نشده است ، ولى من از باب علم توسم و تفرس خبر دادم كه در علم حقتعالى گذشته كه او قاتل من باشد.
قطب راوندى از جعفر بن شريف جرجانى نقل ميكند كه گفت در سالى كه بزيارت حج مشرف ميشدم در سر من راى خدمت امام حسن عسكرى مشرف شدم مقدارى از اهوال شيعيان نزد من بود كه ميخواستم آنها را به امام برسانم ، با خود فكر كردم كه از حضرت بپرسم اموال را به چه كسى بدهم قبل از آنكه من تكلم كنم فرمودند: آنچه با توست بمبارك خادم من بده چنين كردم و بازگشتم و گفتم كه شيعيان شما در جرجان سلام خدمت شما ميرسانند حضرت فرمودند: مگر بعد از فراغ از حج به جرجان باز نميگردى گفتم چرا فرمودند: از امروز تا 170 روز ديگر به جرجان بر ميگردى و روز جمعه سوم ربيع الثانى ، اول روز بمردم اعلام كن كه من آخر همانروز به جرجان خواهم آمد و چون وارد جرجان شوى خداوند پسرى به پسر تو عنايت فرموده كه بزودى او را به حد كمال برساند و از اولياء ما باشد - تا آخر حديث - هر كس مايل باشد به منتهى الامال محدث قمى در معجزات حضرت امام حسن عسكرى مراجعه نمايد. مقصود ما از نقل اين روايت آنست كه حضرت عسكرى عليه السلام ميداند طفلى كه هنوز بدنيا نيامده سالهاى بعد از دوستان و مواليان آن خانواده خواهد شد و اينمطلب را به جدش جعفر بن شريف جرجانى خبر ميدهد.
در همان كتاب منتهى الامال در معجزات امام على النقى عليه السلام از يوسف بن يعقوب نصرانى نقل ميكند كه وقتى خدمت امام رسيد حضرت به او فرمود تو اسلام نخواهى آورد ولى فلان پسر تو مسلمان ميشود و از شيعيان ماست . روايت مفصل است به آنجا رجوع شود.
بنابراين مسلم است كه امام از گذشته و آينده ما با اطلاع است و بر كوچكترين اعمال و كردار افراد مردم آگاه خواهد بود.
و چون گفتيم كه سلام بمعنى ايمنى است يعنى كه هيچ شر و ضررى به تو نخواهد رسيد و تو از ناحيه من در امن و امانى پس كسى كه به امام سلام ميكند بايد متوجه باشد كه آزار و آسيبى از گناهان او به امام نرسد و چون گفتيم كه امام از همه اعمال ما آگاه است پس ‍ از اعمال زشت و اخلاق رذيله ما از قبيل حرص و كبر و ريا و عجب و بخل و حب و جاه و حسب مال و امتثال اينها متاءذى خواهد شد و بعيد نيست كه فرمايش پيغمبر كه فرمود: ما اوذى نبى مثل ما اوذيت . اشاره باين معنى باشد كه در هيچ امتى گناهى به بزرگى گناهى چون غضب خلافت و ايذاء فاطمه سلام الله عليها و قتل حضرت سيدالشهداء عليه السلام و ساير بلاهايى كه بر ائمه عليهم السلام وارد كردند انجام نگرفت پس هيچ پيغمبرى مثل اين پيغمبر اذيت نشد.
-----------------------------------------
ص 88 كتاب
1 - مريم - 44
2 - شطرنج از باب مثالست و الا خصوصيتى ندارد، پس همه نوع قمار را شامل ميشود، خواه برد و باخت در آن باشد يا نباشد. (اينمطالب بطور مفصل در كتاب آيات الاحكام از همين نويسنده آمده است .)
مراد از اين دو، آلات مخصوصى نيست كه سابقا رسم بوده و در مجالس ‍ طرب مينواختند بلكه آلت غنا و ساز و آواز هر زمان را شامل ميشود. مثلا در زمان ما بربط و طنبور منسوخ شده و بجاى آن وسايل ديگرى متداول گشته است .
به زنهاى شوهردار نسبت ناروا دهند.
لغت مخنث به ضم ميم و فتح خاء و نون مشدد، مردى را گويند كه حالات و اطوار زنان را از خود بروز دهد.
(و اشهد انك محمد بن عبدالله ) از مفاتيح ميباشد.
متن اصلى زيارت تحفة الزائر.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، mhvvhm ، fafa*
۴:۳۹, ۱۵/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #9
آواتار
مجلس چهارم : السلام عليك يا ابا عبدالله علیه السلام

شرح لفظ ابا عبدالله
ابا عبدالله كنيه حضرت سيدالشهداء حسين بن على عليه السلام ميباشد و كنيه بمعنى نام بردن چيزى به كنايه و اشاره است . باين جهت است كه بصريها ضمير را كنايه ناميدند زيرا اسمى ذكر نمى شود، مانند: ضربته كه چون نميخواهد اسم زده شده برده شود، لذا به اشاره و كنايه متوصل به ها ضمير مى شود و گاهى نيز به اسم پدر يا مادر يا فرزند لفظ اب و ام و ابن زياد نمايند، چون ابوعمرو، ابن عباس ، ام معبد و ام كلثوم .(5)
سيد و شريف : اينكه اشخاص را با كنيه يا لقب ذكر ميكردند به علت احترام و بزرگداشت طرف بود. چون گفتن اسم باعث كوچك كردن اشخاص ميگرديد.
لذا در زمان سابق به اولاد امام حسن مجتبى و امام حسين عليهماالسلام شريف ميگفتند چنانكه به علم الهدى و برادرش كه از اولاد حسين بن على عليه السلام بودند شريف مرتضى و شريف رضى ميگفتند اين موضوع شايع بود تا در سال 931 هجرى كه محمد بن بركات به توليت مكه معين شد، لقب شريف را به اولاد حضرت امام حسن و لقب سيد را به اولاد امام حسين عليهماالسلام تخصيص ‍ داد و شرفا مكه را باين جهت شريف ميگفتند كه از اولاد امام حسن مجتبى عليه السلام بودند كه آخر آن ها شريف حسين بود كه بعد از غلبه عبدالعزيز بن سعود، پدر ابن سعود پادشاه حجاز و نجد از مكه به جزيره قبرس مهاجرت نمود، اما هنوز هم در حجاز اولاد امام حسن عليه السلام را شريف خطاب ميكنند.
لفظ شريف در ايران شيوع و امتيازى نيافت بلكه اولاد امام حسن و امام حسين عليهماالسلام هر دو او را سيد خطاب ميكنند.
نامگذارى ابا عبدالله
كنيه حضرت سيدالشهداء عليه السلام را جد بزرگوارش پيغمبر خدا براى آنحضرت قرار داد چون آنحضرت مطابق آيه : و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى ، هر چه بگويد وحى از طرف خداست ميتوان گفت كه اين كنيه هم از طرف خداوند است .
شيخ طوسى از حضرت رضا عليه السلام نقل كرده كه چون حضرت حسين عليه السلام متولد شد رسول خدا صلى الله عليه و آله به اسماء بنت عميس فرمودند بچه مرا بياور. اسماء آنحضرت را در جامه سپيدى پيچيده خدمت رسول خدا (ص ) آورد حضرتش او را در دامن گذاشت . اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ او فرمود، در همان هنگام جبرئيل نازل شده گفت : حقتعالى تو را سلام ميرساند و ميفرمايد كه چون على نسبت به تو بمنزله هارون نسبت به موسى است . پس او را به اسم پسر كوچك هارون كه شبير است نام كن و چون لغت تو عربى است او را حسين بخوان پس حضرت رسول او را بوسيد و گريست و فرمود كه ترا مصيبتى عظيم در پيش است خداوند كشنده ترا لعنت كند و آنگاه فرمود اسماء اين خبر را به فاطمه نگو.
اسماء ميگويد چون روز هفتم شد پيغمبر فرمودند فرزند مرا بياور چون او را به نزد آنحضرت بردم گوسفند سفيد و سياهى براى آنحضرت عقيقه كرد، يك رانش را به قابله داد و سرش را تراشيد و به وزن موى سرش نقره تصدق كرد و خلوق بر سرش ماليد و او را در دامان خود گذاشت و فرمود: اى ابا عبدالله كشته شدن تو بر من بسيار گرانست و آنگاه بسيار گريست .
گفتم پدر و مادرم فداى تو باد اين چه خبريست كه از روز اول ولادت گفتى و امروز نيز ميفرمائى حضرت فرمود: كه بر اين فرزند دلبند خود ميگريم كه گروهى كافر ستمكار از بنى اميه او را خواهند كشت خداوند شفاعت مرا بايشان نرساند.
مردى او را مى كشد كه رخنه در دين خواهد كرد و بخداى بزرگ كافر خواهد شد. آنگاه فرمود: خداوندا من در حق اين فرزند از تو سؤ ال ميكنم آنچه را كه ابراهيم در حق ذريه خود سئوال كرد.
خداوندا تو دوست دار ايشان را و دوست بدار هر كه ايشان را دوست ميدارد و لعنت كن هر كه ايشان را دشمن ميدارد و لعنتى چنان كه زمين و آسمان پر شود.
دانستيم كه اسم امام حسين و كنيه اش از طرف خدا بوده و هر دو آنها در اول تولد نهاده شده است .
علل نامگذارى ابا عبدالله
ابا عبدالله بمعنى پدر بندگان خداست و علت و جهت اينكه آنحضرت پدر بندگان خدا شد چند چيز است كه ذيلا ذكر مينمائيم .
علت اول
اين مسلم است كه اول چيزى را كه خداى تعالى خلق فرمود نور وجود مبارك محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله بود كه خودش ‍ فرمود: اول ما خلق الله نورى ، و آن رواياتى كه ميگويد: اول ما خلق الله العقل در مجردات است نه در بين تمام اشياء عالم .
پس بطور قطع ميتوان گفت اول خلقت عالم امكان نور مبارك آنحضرت بوده است و در روايات زيادى گواه بر اين مطلب است .
از جمله روايتى است كه علامه مجلسى از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نقل ميكند كه : خدا بود و هيچ خلقى با او نبود. پس اول چيزى كه خلق كرد نور حبيب خود محمد بود
او را آفريد قبل از آنكه آب و عرش و كرسى و آسمانها و زمين و لوح و قلم و بهشت و جهنم و ملائكه و آدم و حوا را بيافريند به چهارصد و بيست و چهار هزار سال . (6) پس چون نور محمد پيغمبر ما صلى الله عليه و آله را خلق فرمود هزار سال نزد پروردگار خود ايستاده و او را بپاكى ياد ميكرد، و حمد و ثناى او را مينمود و حقتعالى نظر رحمت بسوى او داشت و به او فرمود: مراد و مقصود من از خلق عالم تويى . اراده كننده خير و سعادت تويى . برگزيده خلق من تويى . حال كه معلوم شد ((اول ما خلق الله )) نور وجود مبارك پيغمبر بود، با بيانى از مرحوم شيخ جعفر شوشترى كه در كتاب ((وسايل المحبين )) دارد ميگوئيم حسين عليه السلام نيز اول ما خلق الله بوده است .
او ميفرمايد كه پيغمبر خدا فرمود: حسين منى و انا من حسين ، و در روايت ديگر است كه : انا من حسين و حسين منى . پس وقتى حسين از پيغمبر و پيغمبر از حسين شد بايد هر زمان كه پيغمبر بوده حسين نيز بوده باشد.
اگر بگويى كه مراد از ((حسين منى )) اينست كه پيغمبر ميفرمايد حسين از نسل من است و از من بوجود آمده ميگويم اين گفته بايد خصوصيتى نداشته باشد، بلكه درباره امام حسن عليه السلام نيز گفته شود يعنى بفرمايد: حسن و حسين منى و انا من حسن و حسين ، حال آنكه اين جمله ((حسين منى )) فقط درباره حضرت حسين عليه السلام گفته شده است و نه درباره امام حسن عليه السلام .
با اين بيانى كه شد ميگوئيم اگر خداوند همه موجودات عالم را به واسطه نور پيغمبر خلق فرموده بايد به واسطه حسين هم خلق شده باشد زيرا حسين از پيغمبر و پيغمبر از حسين است . پس حسين پدر همه موجودات عالم است و بايد به او ابا عبدالله گفته شود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، mhvvhm ، Aryha ، fafa*
۲۱:۳۰, ۲۸/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #10
آواتار
ادامه...

علت دوم :
دومين عت و جهتى كه حسين عليه السلام ابا عبدالله ، پدر بندگان خدا شد براى قيامش بود چون اگر آنحضرت قيام نمى فرمود با نقشه هايى كه بنى اميه كشيده بودند يكنفر گوينده لا اله الا الله باقى نميماند و گروه گروه از دين و آئين محمدى (ص ) بر ميگشتند و در نتيجه اسلام آخرين لحظات عمر خود را تسليم مظالم دولت اموى ميكرد.
حسين عليه السلام ديد اگر قيام نكند اركان اسلام از جاى كنده شده و مقدسات آن دستخوش هوى و هوس بنى اميه واقع ميشود و ميليونها جمعيت كه با هزاران خون دل و فداكاريهاى گران ازتيه ضلالت و حضيض مذلت خانه بدوشى ، يغماگرى و بت پرستى نجات يافته و به شاهراه سعادت ابدى رسيده اند، اينك در اثر دلخواه معاويه و يزيد فوج فوج از دين خارج شده بلكه از جاده بشريت و آدميت نيز بيرون ميروند.
عترت آل محمد صلى الله عليه و آله كه ناموس بزرگ الهى است مورد ايذاء و اذيت واقع شده و هزاران مسلمان تحت نفوذ ظالمانه بنى اميه دچار شكنجه و عذابند.
ابن ابى الحديد در جلد سوم شرح نهج البلاغه نقل ميكند كه روزى عمر بن خطاب به مغيره گفت : تو از روزى كه كور شدى با اين چشم چيزى ديده اى ؟ مغيره گفت نه ، عمر گفت : بخدا قسم كه بنى اميه اسلام را كور خواهند كرد آنچنان كه چشم تو كور شده است و چنان آنرا كور ميكنند كه ديگر اسلام نميداند كجا ميرود و كجا مى آيد، مثال معروفيست كه مى گويند: ويل لمن كفر نمرود، بنى اميه با اسلا چه معامله اى كردند كه اين گونه مذمت شدند.
شمه اى از كارهاى بنى اميه
دستور معاويه براى جعل حديث : ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نقل ميكند كه معاويه به عمال خود نوشت - در جميع بلاد - كه مبادا شهادت يكنفر شيعى را قبول كنيد.
نظر كنيد هر كه را شيعه عثمان است بخود نزديك نمائيد. هر كس در فضايل عثمان حديثى روايت كند او را گرامى بداريد و در مجالس خود او را فوق العاده احترام كنيد. حديثى را كه روايت كرده با اسم خودش ، پدرش و عشيره اش براى من بفرستيد.
عمال معاويه به فرمان او همين دستور را عمل كردند و آنقدر حديث جعلى در فضايل عثمان براى او فرستادند كه خود معاويه گفت كافى است و همه آنها را غنى كرد.
علم و فضل و زهد على عليه السلام را كسى انكار نكرده و تا امروز نيز همه نويسندگان عالم از شيعه و سنى و افراد غيرمسلمان فضايل و مناقب على عليه السلام را قبول دارند، در صورتيكه آنها سواد نداشته و حتى زبان عربى ساده كه زبان خودشان بود نميدانستند.
مثلا از ابوبكر پرسيدند كه خداوند در سوره عبس ميفرمايد: وفاكهة و ابا.
اب ، چه معنى دارد؟ ابوبكر گفت كدام آسمان بر سرم سايه اندازد و كدام زمين مرا بر دوش گيرد و اگر بگويم كلام خدا را نميدانم .
از عمر معنى آنرا پرسيدند؛ گفت : هر آيه اى كه معنى آن روشن است و ميدانيد به آن عمل كنيد و هر كدام را نميدانيد به حال خود گذاريد.
وقتى اين موضوع را به على عليه السلام گفتند حضرت فرمود: سبحان الله . آيا نميدانيد اب گياهى را گويند كه حيوان از آن نفع ميبرد؟
اگر ميگويند دامادى پيغمبر فضيلت است و عثمان داماد پيغمبر بود ميگوئيم اولا فضيلت فاطمه از زينب و ام كلثوم بيشتر بود و ثانيا... آنها را كشت كه شرح آن مفصل است و ثالثا آنها را كشتند و حق ... را بردند پس چگونه است كه بايد اسم آنها روى برگهاى بهشت باشد و اسم على عليه السلام نباشد؟
نيز حديث ديگرى براى عثمان جعل كردند كه پيغمبر به ابن عباس فرمود: چون روز قيامت شود منادى از زير عرش ندا كند كه اصحاب محمد (ص ) را بياوريد، پس ابوبكر و عمر و عثمان و على را بياورند، آنگاه به ابوبكر گفته ميشود كه بر در بهشت بايست و هر كه را ميخواهى داخل كن و هر كه را نميخواهى وارد مكن و به عمر ميگويند تو هم نزد ميزان باش هر كه را خواستى ميزان عملش را سنگين كن و هر كه را خواستى سبك بگردان و به عثمان هم شاخه اى از درختى ميدهند كه آن درخت را خدا بدست خودش غرس ‍ كرده است و ميگويند هر كه را خواستى با اين شاخه از كنار حوض كوثر بران و هر كه را خواستى آب بده و به على هم دو حله ميدهند و ميگويند روزى كه خدا زمين و آسمان را خلق كرد اين دو حله را براى تو نگه داشت .
نميدانم اين چگونه عدل خداونديست كه هر مؤ من پستى هفتاد حله دارد ولى على با آن فضايل و مناقبش بيش از دو حله ندارد و همه كار روز قيامت بدست آن سه نفر است ، ولى على هيچ كاره است .
در صورتيكه وقتى مصريها عثمان را كشتند دارايى او بنا بر قول جرجى زيدان به قرار زير بود:
1 - موجودى او نزد خزانه دارش يك ميليون درهم .
موجودى طلاى او صد و پنجاه هزار دينار.
قيمت املاك ((وادى القرى )) و ((حنين )) او صد و پنجاه هزار دينار.
قيمت اسبها و اثاثيه او صد و پنجاه هزار دينار
ولى روز بيست و يكم ماه مبارك رمضان كه حضرت امام حسن پدر را دفن كرد و به كوفه برگشت و در مسجد بالاى منبر رفت و خطبه خواند فرمود: بخدا قسم كه اميرالمؤ منين عليه السلام دينار و درهمى پس از خود باقى نگذاشت مگر چهارصد درهم كه اراده داشت با آن مبلغ خادمى از براى اهل خويش بخرد.
بارى بفرمان معاويه مردم بيدين و دنياپرست آنقدر از اين قبيل براى عثمان و آن دو نفر درست كردند كه خود معاويه گفت بس است ، چه ترسيد كه خلافت و حكومت او متزلزل شود.
او براى عمال خود نوشت كه در هر شهرى كه كسى درباره ديگرى شهادت دهد كه او دوست على است نام او را از دفتر ارزاق قطع كنيد و عطايى به او ندهيد. و پس از آن نوشت هر كس متهم به دوستى على بن ابيطالب است خانه اش را خراب كنيد و او را به انواع عذابها معذب نمائيد.
كشته شدن دوستان على عليه السلام توسط نماينده معاويه : طبرى در جلد ششم مينويسد كه وقتى ((زياد بن ابيه )) ((سمرة بن جندب )) را نايب خود در بصره قرار داد و او به كوفه آمده سمره هشتهزار نفر از دوستان على را گردن زد وقتى خبر بمعاويه رسيد براى او نوشت مگر ترسى دارى كه كسى را بيگناه كشته باشى ؟ سمرة گفت : در مقابل آنچه كشتم شانزده هزار ديگر هم بكشم خوفى ندارم .
((ابوسواد عدوى )) ميگويد كه سمره چهل و هفت هزار نفر از عشيره مرا كشت كه همه آنها قاريان قرآن بودند ابن ابى الحديد نقل ميكند كه مردى از اهل خراسان به بصره آمد مقدارى ركوة مال به او تعلق گرفته بود كه داد و قبض رسيد گرفت بعد به مسجد رفته ، مشغول خواندن نماز شد.
به سمره گفتند كه دوست على است بدون معطلى دستور داد او را گردن زدند، ناگاه در جيب او قبض پرداخت زكوة پيدا كردند، به سمره گفتند مگر قرآن نخوانده اى كه خدا ميفرمايد: قدافلح من تزكى و ذكر اسم ربه فضلى .
اين مرد زكوة خود را ميپرداخت و نماز ميخواند چرا او را كشتى ؟ گفت : زياد بمن امر كرده كه هر كس دوست على باشد بكشم اگر چه نماز بخواند و زكوة بدهد.
واقعا حيرت آور است كه از چنين مردى شقى و بى دين بخارى مسلم ترمذى ، ابوداود، ابن ماجه ، احمد بن حنبل ، طبرى و حسن بصرى روايت نقل كرده و در استيعاب او را عظيم الامانه ، صدوق الحديث و كثيرالرواية معرفى ميكنند.
ولى از ابوحنيفه نقل شده كه گفت : من قول سه نفر از صحابه را قبول ندارم كه انس بن مالك و ابوهريره و سمرة بن جندب باشند.

ادامه دارد......
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Aryha ، كارمند پيمانی ، fafa*
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  سفارش مؤ كّد امام زمان (عج ) به خواندن زیارت عاشورا+فواید زیارات عاشورا Ramin_Ghn 20 19,005 ۳/اردیبهشت/۹۵ ۱۱:۱۵
آخرین ارسال: collage
  تدبری در زیارت عاشورا مجنون الحسین 8 4,698 ۱۸/آبان/۹۲ ۲۲:۱۶
آخرین ارسال: یاســین

پرش در بین بخشها:


بالا