کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 2 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نفاق
۱۸:۱۲, ۱۲/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/شهریور/۹۱ ۱۱:۵۵ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

پیشگفتار

بيمارى اخلاقى، نفاق، درد هميشگى انسان‏ها و ملت‏ها بوده است و منافق خارى خليده در جان گروه‏ها و اجتماعات بشرى. زشتى اين بيمارى و اثرهاى زيانبارش در جوامع بشرى و بيش از آن در روان و جان مبتلاى به آن، منشأ نكوهش آن در قرآن و سيره معصومان‏عليه السلام شده است.

پرداختن به نفاق و منافقان در دوازده سوره قرآنى، افزون بر سوره ويژه آنان ، مى‏تواند خطر اين خوى زشت انسانى را به ما بنماياند ؛ به‏خصوص اگر شيوه اجمال‏گويى و رازگويى قرآن را در نظر آوريم. هم از اين رو مذمت‏ها و هشدارهاى معلم قرآن (پيامبر) و مؤول آن (امام على) در اين‏باره، افزون‏تر از بسيارى عيب‏هاى اخلاقى است. اين هشدارها هم متوجه خود منافقان و انسان‏هايى است كه در معرض ابتلاى به آنند و هم خطاب به جامعه‏اى كه وجود چنين منافقانى آن را آزار مى‏دهد، و گاه از آن غافل است .

با مراجعه به قرآن کریم با آیه ذیل مواجه می شویم:
ينادونهم الم نكن معكم قالوا بلى ولكنكم فتنتم انفسكم وتربصتم وارتبتم وغرتكم الاماني حتى جا امر الله وغركم بالله الغرور
آنها را صدا مى‏زنند: "مگر ما با شما نبوديم؟!" مى‏گويند: "آرى، ولى شما خود را به هلاكت افكنديد و انتظار (مرگ پيامبر را) كشيديد، و (در همه چيز) شك و ترديد داشتيد، و آرزوهاى دور و دراز شما را فريب داد تا فرمان خدا فرا رسيد، و شيطان فريبكار شما را در برابر (فرمان) خداوند فريب داد! (حدید14)
و آنها که از دیدگاه قرآن (بئس المصیر (جایگاه بد) و فی الدرک الاسفل من النار( طبقه زیرین جهنم) جایگاهشان و عذاب مقیم(پایدار) عذاب الیم( دردناک) و عذاب عظیم سزایشان است:
وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ ﴿۸ يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُونَ ﴿۹ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ ﴿۱۰
و برخى از مردم مى‏گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ايم ولى گروندگان [راستين] نيستند (۸)با خدا و مؤمنان نيرنگ مى‏بازند ولى جز بر خويشتن نيرنگ نمى‏زنند و نمى‏فهمند (۹)در دلهايشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پيش] خواهند داشت (۱۰)

نفاق در لغت و اصطلاح
]
ماده «ن ، ف ، ق» در عربی دارای دو معنى اصلى و چند معناى فرعى است. يكى «تمام و فنا شدن» و ديگرى «پوشيده و پنهان داشتن» است. از معناى نخست ، واژه‏ «نفق» به معناى تونل و راه زيرزمينى است که به گفته عالمان زبان(چون ابن منظور در لسان العرب و فيروز آبادى در تاج العروس) ماده و شکل این واژه براى انسان به كار نمی رفت (1)و تنها پس از كاربرد قرآنى آن ، معناى اين واژه در زبان عرب توسعه يافت . یعنی قرآن با استفاده اين کلمه براى كسى كه كفر خود را پوشيده مى‏دارد و اظهار ايمان مى‏نمايد (2)، به يكى از بیماری های خطرناک روحی (ویا به تعبیر قرآن، قلبی (3)) انسان اشاره می كند. به گفته بسيارى از لغويان اين کاربرد لفظ با معناى لغوى نفاق هم تناسب دارد و بر اساس اين تشبيه كه منافق نيز داخل «نفق» يا «نافقاء» مى‏شود تا خود را پنهان بدارد و اگر بتواند بگريزد. پيامبرصلى الله عليه وآله و مسلمانان صدر اسلام با فهم همين معنا این مفهموم را به کسی اطلاق مینمودند که به ‏ظاهر ، ادعاى مسلمانى می نمود و در باطن با كافران سر و سرى داشت، و در درون و نهان شكاك و مردد و گاه كافر مطلق بود و در برون مسلمان مى‏نمود . به تدریج با متداول شدن استفاده از این کلمه در زمینه های دیگر همچون انسان خيانتكار ، رياكار و كسى كه حضور و غيبتش يكى نيست معنای این کلمه هم توسعه یافت تا جایی كه به نظر برخى،نفاق به دو دسته نفاق اكبر و اصغر تقسیم می شود.نفاق در کل به معناي يك نوع كانال زدن شرك آميز و در پوشش در آوردن كفر است . و در فرهنگ قرآن و نهج البلاغه؛ شرك به صورت آشكار و صريح كفر و هنگام پيچيدگي نفاق قلمداد مي شود .


انواع نفاق

محدث بزرگ شيعه، علامه مجلسى، منافق را همچون مسلمان و مؤمن داراى گونه هاى متفاوتى مى‏داند. ايشان در معناى اسلام و ايمان به پيروى از روايات (5)، اسلام را همان شهادتين زبانى و اقرار ظاهرى مى‏داند؛ اما ايمان را برتر و نيازمند اعتقاد قلبى و عمل خارجى دانسته، تسليم درونى را ستون اصلى خيمه ايمان مى‏شمرد.(6)منافق را نيز كسى مى داند كه اظهار اسلام مى‏كند و در باطن كافر است و اعتقاد قلبى و تسليم درونى ندارد. وى اين معنا را مشهور مى‏داند(7)و ريا و اظهار دوستى دروغين و نيكو نمودن و بد بودن و ظاهرسازى و صالح نبودن را از گونه‏هاى ديگر نفاق مى‏شمرد.(8)در جايى ديگر، نفاق نوع اول را ويژه دوران صدر اسلام، و منافقان دوره هاى متأخر و معاصر را از نوع دوم مى‏داند.(9)اين نظر، پذيرفتنى است؛ زيرا قرآن نيز منافقان را مؤمن نمى داند(10)و همان گونه كه گذشت، منافق از ديدگاه وحى ـ كه درون را به‏عيان مى‏بيند ـ كافرى بيش نيست كه در لباس اسلام درآمده است.

در ميان اهل سنت نيز اين تلقى وجود دارد. ابن رجب حنبلى مى‏گويد : نفاق از نظر شرعى دو گونه است:

يكى نفاق اكبر و آن اين است كه انسان به‏ظاهر خود را مؤمن به خدا و فرشتگان و كتاب‏ها و پيامبران و روز قيامت نشان دهد و در باطن مخالف همه يا بخشى از آن باشد و اين همان نفاق صدر اسلام است كه قرآن به نكوهش اهلش پرداخته و آنان را كافر دانسته و خبر از دوزخى بودنشان داده است .

دوم نفاق اصغر يا نفاق عملى است و آن اين است كه انسان به‏ظاهر كارى كند و قصدش چيز ديگرى باشد.(11)منظور از معناى دوم، ظاهرسازى و رياكارى است؛ زيرا ريا ارائه عمل و تظاهر به عبادت و سلوك است، بدون اعتقاد درونى؛ اگرچه ممكن است رياكار به اصل خدا و معاد و نبوت، ايمان و اقرار داشته باشد . از اين رو مى‏توانيم اين نفاق را نفاق عملى ـ در مقابل نفاق اعتقادى نوع اول ـ بدانيم و چنين منافقى را از سلك مؤمنان به شمار آوريم؛ اگر چه از پايين‏ترين آنان. زيرا ايمان نيز درجات و مراتبى دارد كه در برخى از آنها، اعتقاد و تسليم قلبى محض كافى است (12)


چرا باید از این بیماری پیش گیری کرد؟

با توجه به اینکه سیستم تهاجمی شیطان، سیسنم گام به گام است و مسلما یک فرد عادی یک شبه منافق ملحد نمی شود و در اثر غفلت از خود و نهاد پاکش، روزی از وجود این بیماری آگاه می شود که سرطان نقاق جانش را در بر گرفته و به بدترین حالت نفاق مبتلا شده و درمان آن هم بسیار طولانی و سخت خواهد بود.

امام على‏عليه السلام
نفاق را ننگ خصلت‏هاخوانده است (13)؛ يعنى هر خصلت زيبايى بر اثر اتصاف به آن به زشتى مى‏گرايد، و اگر مانند صداقت و خوشرويى باشد، نابود مى‏گردد. چه، خوشرويى دورو و صداقت دروغين، معنايى نداشته ننگ اخلاقى محسوب مى‏شود . امام على در نكوهش نفاق به اين بسنده نكرده، مى‏فرمايد : شر الأخلاق الكذب والنفاق(14)؛ «بدترين خوى‏ها ، دروغگويى و دورويى است .» آن امام گرامى، دورويى و ظاهرسازى را براى انسان بسيار زشت مى‏داند(15)و فرمان به اجتناب از آن مى‏دهد: تجنبوا البخل والنفاق فهما من أذم الأخلاق(16)؛ «از بخل و نفاق دورى كنيد كه آن دو از نكوهيده‏ترين خوى‏هايند .»

نفاق‏پيشگى را مبغوض خداوند مى‏داند و مى‏آگاهاند: واعلموا أن الله ـ عزوجل ـ يبغض من عباده التلون(17)؛ «بدانيد كه خداى ـ عز و جل ـ از چندرنگى بندگانش نفرت دارد .»

ناگفته نماند كه اين تلون و چندرنگى، در دين و عقيده، بسى زشت‏تر و خطرناك‏تر است. از اين رو امام على‏عليه السلام به صراحت از آن نهى مى‏كنند: احذر التلون فى الدين(18)؛ «از چندرنگى در دين بپرهيز.» زيرا به حتم دورويى و نفاق ، موجب تفرقه و شكاف در جامعه مى‏گردد و منافقان را از جامعه كنار مى‏زند و مانع بهروزى آنان و پيروزى امت اسلامى مى‏گردد. شاهد اين ادعا جنگ احد و نيز تاريخ همه انبياى الهى و مصلحان اجتماعى است .

إن شاءالله ادامه دارد....



1- دعائم الاسلام، قاضى نعمان مغربى (ت 363 ه .ق)، تحقيق آصف‏بن على‏اصغر فيضى، دارالمعارف، قاهره /1383 ه . ق

2- شرح نهج‏البلاغة، ابن ابى‏الحديد (ت 656 ه .ق)، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، كتابخانه آيت‏الله نجفى مرعشى، نشر دار احياء الكتب العربية، 1378 ه .ق

3- آیه 10 بقره

4-شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، قاضى نعمان مغربى (ت 363 ه .ق)، تحقيق سيد محمدرضا حسينى جلالى، مؤسسه نشر اسلامى، قم.

5-عيون‏الحكم والمواعظ، على‏بن محمد الليثى الواسطى (ت قرن 6 ه . ق)، شيخ حسين حسنى بيرجندى، چاپ اول، دارالحديث، قم / 1376 ه .ش

6- غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد آمدى تميمى (ت 550 ه .ق)، تحقيق مير سيد جلال‏الدين محدث ارموى، چاپ سوم، دانشگاه تهران، 1360 ه .ش.
7 -العين، خليل فراهيدى (ت 175 ه . ش)، تحقيق دكتر مهدى مخزومى، چاپ دوم، دارالهجرة، ايران /1409 ه . ق.
-8 غريب الحديث، ابو عبيد قاسم‏بن سلام هروى (ت 224 ه .ق)، دارالكتاب العربى، چاپ اول، 1384 ه . ق.
9- فتوح، ابن اعثم كوفى (ت 314 ه .ق)، تحقيق على شيرى، دارالارضوان، چاپ اول، بيروت /1411 ه . ق
10- قصص الانبياء، ابوالحسين سعيدبن عبدالله راوندى معروف به قطب‏الدين راوندى (ت 573ه .ق)، تحقيق غلامرضا عرفانيان، چاپ اول، آستان قدس رضوى، مشهد /1409ه . ق.
11- العلم والحكمة فى‏الكتاب والسنة، محمد الريشهرى، معاصر، دارالحديث، قم / 137ه . ق.
12 - كافى، كلينى (ت 329ه .ق)، تحقيق على‏اكبر غفارى، چاپ دوم، دارالكتب الاسلاميه، تهران / 1389ه .ق.
13 - غرر الحكم ، حديث 735: النفاق ستين الأخلاق. غرر الحكم، حديث . 4540
14 - ما أقبح بالانسان ظاهرا موافقا وباطنا منافقا (غررالحكم، حديث 9559). ما أقبح بالانسان أن يكون ذا وجهين (غررالحكم، حديث 9663) .
15- غرر الحكم، حديث . 4540
16 - تحف العقول ، ص . 115
17- دستور معالم الحكم، ص 60؛ عيون الحكم والمواعظ، ص 79، ح . 1926
18- فاياكم والتلون في دين الله ، فإن جماعة فيما تكرهون .. .. (نهج البلاغه ، خطبه 176)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: netlog36 ، Agha sayyed ، مجید املشی
۱۴:۴۴, ۲۴/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/شهریور/۹۱ ۱۲:۰۰ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[b]چرا نفاق در دل آدمی بوجود می آید؟(ریشه های نفاق)
1- حقارت درونى[font=B Homa][/font]
[/b]
نفاق به تصريح قرآن، بيمارى روحى است[sup] (100) [/sup]و از ديدگاه احاديث، مهم‏ترين علت آن ذلت و حقارت درونى منافق است . احاديث كه همگى از امام على‏عليه السلام هستند، يك‏صدا اين نكته را تأكيد مى‏كنند كه نفاق انسان ناشى از ذلتى است كه او در خود مى‏يابد.[sup] (101) [/sup]تحليل‏هاى روانكاوانه نيز اين حقيقت را تأييد مى‏كنند. منافق، از بيم افشاى رازش، هماره خوار و مضطرب است. از يك سو ترس از گردن نهادن به تكاليف و از سوى ديگر ترس ناشى از مخالفت آشكار و پذيرفتن تبعات آن، گريبان او را مى‏گيرد و ترس جز ناشى از ضعف و حقارت نيست . ظهور رفتارى همچون تملق و چاپلوسى در ظاهر، و غيبت و بدگويى در خلوت كه جهد عاجز و ناتوان است،[sup] (102) [/sup]از همين ذلت درونى سرچشمه مى‏گيرد. اگر به معناى حقيقى نفاق كه از گونه‏هاى دروغ است، توجه كنيم، فرموده على‏عليه السلام را بهتر خواهيم فهميد: «نفاق بر كذب بنا نهاده شده است [sup](103) [/sup]» و «دروغ سر از نفاق درمى آورد[sup] (104) [/sup]» و «چون دروغ خود از خوارى و ذلت نفس زاييده مى‏شود[sup] (105) [/sup]، پس به‏آسانى مى‏توان نفاق را معلول حقارت انسان دانست.»

2. ستيزه جويى

اگر عامل پيشين، درون‏شخصيتى و نهفته در روح منافق باشد، ستيزه‏جويى و خصومت را مى‏توان زمينه و عامل بيرونى پيدايش نفاق دانست. كشمكش‏ها و درگيرى‏هاى لفظى، خطى و فكرى و مجادله‏هاى شديد سياسى و جناحى هر گاه به درازا كشد، هر دو سوى نزاع را خسته و آشفته مى‏كند و زمينه مساعدى براى در لاك خود خزيدن، از سطح به عمق رفتن و دو چهرگى فراهم مى‏آورد. برخوردهاى جان‏فرسا و بيم از مخالفت‏هاى لجبازانه، هر دو طرف و يا حد اقل يكى از آنان را به سكوت و اعلام رضايت ظاهرى و يا حتى موافقت نمايشى وامى‏دارد تا با پنهان شدن در پشت پرده نفاق و دورويى، خود را حفظ كند و نيروى خود را براى موقعيتى مناسب نگه دارد. بدين‏سان دل و جان، بيمار و آفت زده مى‏شود. حضرت على‏عليه السلام اين معنا را چه زيبا ترسيم كرده است! آن جا كه مرا و خصومت را سبب مريضى قلب و زمينه رويش نفاق مى‏داند:[sup] (106)[/sup]

3. رذيلت‏هاى اخلاقى

امام على‏عليه السلام علت‏هاى ديگر نفاق را نيز برشمرده‏اند. امام چهار ستون نفاق را عبارت مى‏دانند از: هوا و هوس ، سستى و سهل انگارى ،كينه و طمع. سپس هريك از اين چهار ركن اصلى را به چهار شاخه تقسيم كرده و فرموده‏اند: نفاق بر چهار پايه استوار است : هوس و سهل‏انگارى و خشم وطمع.

هوس، خود، چهار شعبه دارد: ستم و تجاوز و شهوت و سركشى.

هر كه ستم كند گرفتارى‏هايش زياد شود و تنها ماند و از كمك به او خوددارى شود. هر كه تجاوز كند، كسى از شرارت‏ها و بدى‏هايش در امان نباشد و دلش سالم نماند و در برابر خواهش‏هاى نفسانى خوددار نباشد. هر كه شهوات خود را تعديل نكند، در پليدى‏ها فرو رود، و هر كه از روى عمد و بدون دليل، سركشى كند، گمراه شود.

سهل انگارى را نيز چهار شعبه است : غفلت و مغرور شدن [به رحمت حق‏] و آرزو و ترس و تعلل ورزيدن. و اين از آن رو است كه ترس، از حق باز مى‏دارد و تعلل، موجب كوتاهى كردن در عمل مى‏شود .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمدهادی ، مجید املشی
۶:۲۹, ۲۴/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۲ ۶:۳۰ توسط هدهد.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان.
از همه دوستان عذر میخوام واقعا واقعا باید بگم من نمی تونم دیگه این مباحثو ادامه بدم.
بازهم پوزش
و منو حلال کنید لطفا .خواستم ببندم کارای نا تمومم رو .

بدقولی کردم ولی واقعا شرایط ادامه رو ندارم.
ببخشید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا