|
خاطره بازی برای دهه شصت /هفتادی ها
|
|
۱۵:۳۴, ۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا سلام دوستاناکثر ماهایی که تو تالار عضویم متولد دهه 60 یا 70 هستیم ده های پر از خاطره !!!!!!!!!!!!!!!!! ![]() هرکدام از شما عزیزان اگه خاطره و یا عکسی جالب از اون دوران داره برامون قرار بده ممنون میشم از حضورتون ........................................................................................................................ سگا ![]() برگه امتحانی ![]() 15بازی بیشتر نداشت روش نوشته بودن118 ![]() قلک 50 تومنی ![]() چهار پایه های تو حموم ![]() تلفن 25 تومنی ... بعضی موقع ها سکه رو می خورد! ![]() شیر خشک ![]() تفنگ اسباب بازی با ترقه هاش ![]() تراش و پاک کن های قدیمی ![]() توپ لاستیکی دو لایه ![]() درباز کن نوشابه ![]() تو دوره ما که کسی از این فریب نخورد! ![]() دفتر نقاشی فیلی! ![]() نوار های VHS سونی از همه گرونتر بود اونم 180 دقیقه ای! ![]() سریال خط قرمز ... یکبار نتونستم درست این سریال رو ببنیم ![]() لیزر اسباب بازی ![]() همشون رو داشتم ولی سمت چپی رو برای تیله های توش خریدم! ![]() |
|||
| آغاز صفحه 19 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۰۷, ۹/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/آذر/۹۳ ۱۹:۰۸ توسط آسمانه سجادی.)
شماره ارسال: #181
|
|||
|
|||
|
یادش بخیر...
بچه که بودیم همش فکر می کردیم دنیای آدم بزرگ ها چی شکلیه،هنوز مدرسه نرفته آرزو می کردیم معلم شیم! دور هم جمع می شدیم و معلم بازی می کردیم. دلم برای دنیای کودکیم تنگ شد... دلم می خواد پاکن های بچگی مو دست بگیرم،تو دستم گچ بگیرم. بوی گچ و تخته پاکن های ابری،بوی مداد رنگی،بوی محبت های کودکی دلم برای شعر باز باران تنگ شده. باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه یادم آرد روز باران گردش یک روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم شاد و خرم
مجدالدین میر فخرایی معروف به گلچین گیلانی
دلم برای کوچه های تنگ، تنگ شدهکوچه هایی که صدای قهقه های بچه ها رو می شنید. کوچه هایی که جوی آب تنها فاصله های خونه ها بود. خونه های کوچک و نقلی با حوض کوچک ماهی قرمز دار دلم برای کودکی تنگ شده... دوستان با گذاشتن تصاویر و خاطره شیرین دوران کودکیتان ،بار دیگر خاطرات خوش را زنده کنیم. |
|||
|
|
۱۹:۱۳, ۹/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۹/آذر/۹۳ ۱۹:۱۵ توسط آسمانه سجادی.)
شماره ارسال: #182
|
|||
|
|||
|
دفترچه های 100برگ-60 برگ- 40برگ گاهی کاهی نصیبمون می شد!
![]() از بس تراش و پاکن مون گم می شد، معلم بهمون می گفت با نخ آویزونش کنید دور گردنتون!! ![]() ![]() ![]()
|
|||
|
|
۰:۴۱, ۱۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #183
|
|||
|
|||
|
یادش بخیر .... انگار همین دیروز بود ! ![]() |
|||
|
|
۰:۵۲, ۱۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #184
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم کودکی رادوست دارم روزهایی که به جای دلم سرزانوهایم زخمی بود
|
|||
|
|
۱:۱۵, ۱۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #185
|
|||
|
|||
|
بچه که بودیم می گفتیم خوش به حال بزرگترا ....! بزرگ که شدیم گفتیم : خوش به حال بچه ها ....! کاش قدر لحظه ها رو بدونیم ..... . ![]() |
|||
|
|
۵:۰۸, ۱۰/آذر/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۳ ۵:۱۲ توسط مجید املشی.)
شماره ارسال: #186
|
|||
|
|||
|
من کلا همه جور خوراکی رو دوست دارم و چیزی نیست که بدم بیاد ازش به جز کره!
چند سال پیش یه بار نشستم فکر کردم تا ببینم واقعا دلیل اینکه از کره متنفرم و حتی از بوش چی بوده. خیلی فکر کردم. تا اینکه یاد یک خاطره از دوران کودکیم افتادم. و فهمیدم دلیل تنفرم از کره ریشه در کودکی من داشته. ![]() قضیه ازین قرار بوده که من همیشه دوست داشتم برم خونه ی مادربزرگم. یه روز غروب به مامانم گفتم بریم خونه ی مادربزرگ. مادرم گفت اگه غذاتو کامل بخوری میریم خونه مادربزرگ. از قضا من اصلا اشتها نداشتم. توی غذا هم کره ریخته بود. به اکراه شروع کردم به خوردن. خیلی حس بدی بود. بالاخره به هر وضعیتی بود غذا رو کامل خوردم چون دوست داشتم برم خونه ی مادربزرگم. اما مثل اینکه این قولی که به من داده شد فقط بهانه ای بود تا من غذا رو کامل بخورم و مادرم منو خونه ی مادربزرگم نبرد! ![]() خلاصه اینکه با کلی مرور خاطرات کشف نمودیم دلیل اینکه من از کره بدم میاد حتی همین الان ریه دز دوران کودکی داشته! ![]() راستی من تمام صدآفرین های کلاس اولم رو حتی تمام امتحان های املا و مهرهای صدآفرین و ... رو هنورم دارم. معمولا هرچندسال درمیون میرم سراغ جعبه های خاطراتم که دنیاییه واسه خودش. از مجلات سروش کودکان که قبلا از اینکه مدرسه برم میخوندم گرفته تا دیوان پروین اعتصامی و گلستان سعدی که پدرم کلاس دوم ابتدایی برام گرفته بود. یا قرانی که دوبار ختمش کردم توی مکتب خونه. اون موقع هنوز به سن مدرسه رفتن نرسیده بودم. یا مجموعه کتاب های "آیا میدانید که" یا اطلس کامل گیتاشناسیم که عین روز اول نگهش داشتم و خیلی چیزای قشنگ دیگه. خلاصه اینکه همه ی گذشتم رو در قالب خاطرات این شکلی از همون بچگی جمع آوری کردم بعد از هربار دیدنشون یه حس نوستالژی عجیبی بهم دست میده که قابل وصف نیست.
|
|||
|
|
۲۱:۴۱, ۱۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #187
|
|||
|
|||
|
یاد کتاب داستان هامون بخیر .... |
|||
|
|
۲۲:۰۳, ۱۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #188
|
|||
|
|||
![]() ---------------------------------------------------------------------------------- اسمش چی بود؟؟؟؟؟ اگه گفتید؟؟؟
|
|||
|
|
۲۲:۱۵, ۱۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #189
|
|||
|
|||
|
|
۲۲:۱۷, ۱۰/آذر/۹۳
شماره ارسال: #190
|
|||
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: fdf7i8i88965.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7832158167/fdf7i8i88965.jpg)
![[تصویر: fgtft454.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7832158602/fgtft454.jpg)
![[تصویر: fr56788.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7832160535/fr56788.jpg)
![[تصویر: 534054_574985245853982_401980157_n.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7832161070/534054_574985245853982_401980157_n.jpg)
![[تصویر: 1477_690812014267711_1189396645_n.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7832161498/1477_690812014267711_1189396645_n.jpg)
![[تصویر: 12217_533478989996292_1566691126_n.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7832161612/12217_533478989996292_1566691126_n.jpg)
![[تصویر: 307622_536372329706958_1301527433_n.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7832161826/307622_536372329706958_1301527433_n.jpg)
![[تصویر: 531305_409287179108958_1832131585_n.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7832162682/531305_409287179108958_1832131585_n.jpg)
![[تصویر: 552323_409287395775603_1064251454_n.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7832163117/552323_409287395775603_1064251454_n.jpg)
![[تصویر: 3ali3_ghadimi_28_.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7832163866/3ali3_ghadimi_28_.jpg)
![[تصویر: 92e0848dd96f324480a922f286559e5e.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7832165264/92e0848dd96f324480a922f286559e5e.jpg)
![[تصویر: 2075c6279211e4d09ff98d2d68e3479f.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7832166020/2075c6279211e4d09ff98d2d68e3479f.jpg)
![[تصویر: 399513_409287102442299_1904278106_n.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7832166983/399513_409287102442299_1904278106_n.jpg)
![[تصویر: 1010602_634169229950753_2028421271_n.jpg]](http://s3.picofile.com/file/7832167739/1010602_634169229950753_2028421271_n.jpg)
![[تصویر: be_omid.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7832168816/be_omid.jpg)
![[تصویر: a872efd9a64e78dc8554e7770846459c.jpg]](http://s2.picofile.com/file/7832169458/a872efd9a64e78dc8554e7770846459c.jpg)
![[تصویر: 390038757.jpg]](http://s4.picofile.com/file/7832172682/390038757.jpg)




![[تصویر: 687626_DOp5lHXT.jpg]](http://images.persianblog.ir/687626_DOp5lHXT.jpg)
![[تصویر: 1-18.jpg]](http://www.alvershop.com/images/AmoozeshPic/1-18.jpg)

![[تصویر: 0.486767001312175593_jazzaab_ir.jpg]](http://siamaknava.persiangig.com/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C/0.486767001312175593_jazzaab_ir.jpg)


![[تصویر: Ghadim-Pic-002.jpg]](http://www.aksfa.org/wp-content/uploads/2012/07/Ghadim-Pic-002.jpg)




![[تصویر: 86730362503799637229.jpg]](http://upload7.ir/images/86730362503799637229.jpg)