|
ܓ✿ رهـــــبر من، طلایه دار لاله هایی...امید قلب عاشقاییܓ✿
|
|
۱۸:۰۷, ۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/خرداد/۹۳ ۱۸:۰۹ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ܓ✿ رهـــــبر من، طلایه دار لاله هایی...امید قلب عاشقایی،خمینی زمان مایی ܓ✿ عاشقانه های یک جانباز قطع نخاعی مقابل رهبر و مولایمان، امام خامنه ای من اگرچه ویلچرنشین هستم ولی درزمرۀ جانبازان قطع نخاعی از گردن که قرار بود به دیدار آقا مشرف شوند نبودم.کلید دراین توفیق وسعادت زمانی دردستانم قرار گرفت که بچه های انجمن جانبازان نخاعی که پیگیران و تدارک کنندگان اصلی برنامه تجلیل از جانبازان قطع نخاعی از گردن بودند از من خواستند متنی را برای قرائت درحضور مقام معظم رهبری آماده کنم. وقتی متن را که ابیاتی هم وصف حال جانبازان ضمیمه آن کرده بودم برایشان فرستادم گفتم اگر امکانش بود من هم طفیلی این عزیزان جانبازبتوانم به دست بوسی بزرگ جانباز انقلاب نایل شوم خبرم کنید. شب وقتی از کار به خانه برگشتم درتماسی که با دوستان انجمن جانبازان نخاعی مستقر درهتل محل اقامت جانبازان داشتم گفتند تعدادی از خود انجمنی ها راهم که زحمات زیادی برای برگزاری مراسم می کشند نتوانسته ایم درلیست قراردهیم ولی اگر هم فرجی شود باید از همین الان به هتل بیایی تا ببینیم خدا چه می خواهد. من که از صبح زود ازخانه بیرون زده بودم و خسته برگشته بودم به امید زیارت آقا توانی دوباره یافتم و باتوکل به خدا ، ساعت ۱۰ شب به سمت هتل محل اقامت جانبازان حرکت کردم. باخود می گفتم اگر هم توفیق دست بوسی آقا نصیبم نشد لااقل دوستان جانبازو زائران ایشان را زیارت می کنم. جانبازان و خانواده هایشان از روز قبل از دیدار با آقا در تب و تاب بودند. اواخرشب بود که دوستان به من هم خبر دادند که اسمم را درلیست زائران آقا جا داده اند و می توانم همراه آنان بروم. این نوید روز زیبایی بود که درپیش داشتم. مسئولان حفاظت بیت برای رعایت حال و وضع جانبازان که قطع نخاعی از گردن هستند و وضعیت سختی به لحاظ حرکتی دارند تشریفات مربوط به اقدامات امنیتی ازجمله چکاپ و بازرسی را درهتل انجام دادند. از شب قبل ویلچرها وبرانکاردها را از جانبازان تحویل گرفتند و بردند و قرار شد صبح زود به هتل محل اقامت جانبازان بازگردانند. این مسئله البته مشکلاتی را برای بعضی از جانبازان درپی داشت. چون جانبازان ،قطع نخاع از گردن بودند اکثرا"یا ویلچر برانکاردی داشتند و یا حتی قادر به استفاده از این نوع ویلچر ها هم نبودند و ناچاربودند با تخت ها وبرانکاردها ی مخصوص جابجا شوند. صبح زود،کم کم ویلچرها و برانکارد ها را آوردند. مأموران حفاظت بیت، ویلچر هریک از جانبازان را می آوردند وهریک را سوار ویلچر یا برانکارد مخصوص خودش می کردند وباخود می بردند داخل اتوبوس ها تحویل می دادند. این اتوبوس های بالابردارمخصوص حمل جانبازان ازشب قبل بصورت پلمپ شده در محوطه هتل مستقر شده بودند و نیروهای ویژه یگان حفاظت بیت از آن ها محافظت می کردند. درخروجی هتل اکیپی از خبرنگاران وفیلمبرداران صداو سیما با بعضی از جانبازان درباره حسی که قبل از دیدارشان با رهبرخود دارند می پرسیدند. وقتی خبرنگار از من پرسید چه احساسی داری دریک کلام گفتم :"حسی که با آن می شود یک شعرزیبا سرود"ومن واقعا"هم شعری برای مراسم دیدارجانبازان با رهبری سروده بودم. اتوبوس ها پس از پرشدن با اسکورت ماشین راهنمایی ورانندگی و موتورسوارهای یگان حفاظت سپاه هتل را به سمت بیت رهبری ترک می کردند. خودروی پلیس راهنمایی ودوموتور سوار جلو،ودو موتور سوار هم از پشت، اتو بوس ها را اسکورت می کردند. این آرایش ، در مسیر هتل تا بیت توجه خودرو های عبوری و عابران را به خود جلب می کردوهمه به تماشا می ایستادند. اتوبوس ها بدون توقف تا مقابل درورودی حسینیه امام خمینی – محل برگزاری این دیدار عاشقانه – پیش رفتند و جانبازان وخانواده هایشان بدون هیچگونه بازرسی و توقفی وارد حسینیه می شدند. همه روی ویلچر وتخت ردیف شده بودند و چشم انتظار نایب امام زمان بودند. بالاخره خورشید چهره آقا از مشرق حسینیه طلوع کردوتا بالای سرهمه ما بالا آمد. آقا با چهره ای درخشان از لبخند، با آن قد بلند ورعنا، بالای سر تک تک جانبازان دلبندشان حاضر می شدند و همچون سروی با وزش نسیم عشق و محبت خم می شدند و گلبوسه های مهر و محبت را برگونه های دلدادگانشان می نشاندند. بوسه هایی که چون مدال های زرین افتخار برسینه ها خواهد درخشید. آقا جانبازان را درآغوش می کشیدند و درآغوش گرم خود می فشردند؛چنان بوسه های آبداری از گونه های آنان برمی داشتند که دهن آدم آب می افتاد. مثل پدر مهربانی که پس از مدت مدیدی فرزند دلبندش را دیده باشد گوئی عنان اختیاراز کف داده بودند و به تعداد دیده بوسی ها هم قناعت نمی کردند.شاید به نیت پنج تن بود که پنج با ر گونه های جانبازان را می بوسیدند! بعضی از خوشحالی گریه می کردند و بعضی نیز بهت زده بودند و حیران ؛ صحنه صحنه معاشقه و مغازله بود. بعد گلگفت وگلشنفت از دو طرف شروع می شد. آقا از احوال جانبازان می پرسیدند و آنان می گفتند :"شما خوب باشید ما هم خوبیم".می گفتند :"به ابی انت وامی "، می گفتند:" خدا از عمر ما و زن وفرزندان ما کم کند و به عمر شما بیافزاید". "کوروش محمودی" از جانبازان کرجی که اورا از زمان اول مجروحیت و بستری شدن در بیمارستان دکتر شریعتی تهران بخاطر وضع بسیار وخیمش به یاد دارم و یادم هست که حتی قدرت بلع هم نداشت وغذایش را از سوراخی که درگلویش ایجاد کرده بودند با سرنگ می دادند، با اینکه حالش نسبت به آن موقع اندک تفاوتی کرده است ولی هنوز هم نه می تواند حرف بزند و نه چندان تحرکی دارد. او با دیدن آقا پر درآورده بود. آغوش و بوسه های آقا برایش کفاف نداد و با آن وضعش پرباز کرد ودست هایش را تا محاسن آقا رساند و دست به سرو روی آقا می کشید. چهرۀ آقا که از بدو ورود و دیدن جانبازان دچار پارادوکس سنگینی شده بود . با اینکه از دیدن با وفا ترین یارانش خوشحال بود اما می شد فهمید که غم سنگینی را از دیدن وضعیت دشوار آنان پشت سیمای آفتابی اش پنهان کرده است. بالای سر کوروش معلوم بود که آقا بسختی دارد خودش را کنترل می کند و عنقریب بود که بغض سنگینش بترکد. کوروش نمی توانست حرف بزند ولی با زبان بی زبانی احساسش را به آقا منتقل می کرد و زبان عشق از الفبای رایج بی نیاز است. جانباز دیگری که از بوسیدن آقایش سیر نمی شد ، دو گونه و پیشانی ایشان را درخواست کرد و ایشان هم درطبق اخلاص نهادندودر نهایت هم خود آقا لب های اورا هم بوسیدند و او که با وجود زیاده خواهی هایش انتظار این یکی را نداشت حسابی به وجد آمده بود. این صحنه شعری از خیام را درذهنم تداعی کرد که می گوید: من بی می ناب زیستن نتوانم بی باده کشید بارتن نتوانم من بندۀ آن دمم که ساقی گوید یک جام دگر بگیر و من نتوانم طنین قهقه آقا زمانی بلند شد که ایشان با یکی از همشهری های مشهدی خودشان که پیر مردی بود صحبت می کردند. پیرمرد می گفت :"آقا ما در تظاهرات ها پشت سر شما بودیم" و آقا فرمودند :"آن موقع خیلی جوان بودی"و پیرمرد حاضر جواب هم با لهجه مشهدی غلیظش گفت:"ها شمایم جوان بودی"!آقا چنان قهقهه ای زدند که من یکی تا حالا نشنیده بودم. بعد از آنکه همه دلدادگان به وصال دلبرشان نایل شدند این مجلس عیش به طریقی دیگر ادامه یافت. یکی از جانبازان با لحنی زیبا آیاتی مناسب مجلس رااز کتاب آخرتلاوت کرد و بعد یکی از جانبازان مشهدی بنام آقای صفایی متنی را که چند بیت از شعر و بخشی از متنی بود که به همین منظور نوشته بودم با لحنی حزن انگیز قرائت کرد. اواسط متن بود که متوجه شدم لحنش عوض شد و او دارد حرف دلش را خارج از متن بیان می کند. بعدا"اینگونه فهمیدم که چون آقای صفایی قطع نخاع از گردن بود و دست هایش را هم نمی توانست حرکت دهدو از آنجا که متن در دو روی یک برگ چاچ شده بود ، با رسیدن به انتهای صفحه ، نتوانسته بود ورق را برگرداند و ناچار شده بود حرف دل خودش را به میان بکشد. او از خودش ادامه داد که "آقا جان!با اینکه سال های سختی را پشت سر گذاشته ام و وضعیت بسیار دشواری داشته ام اما هنوز نمی دانم که پای نامه اعمالم را امضا خواهند زد یا نه ، مگر اینکه شما آن را امضا کنید" در جایی که مقام معظم رهبری نشسته بودند وشروع به سخنرانی کردند،بالای سرشان آیه شریفه ای با خط درشت نوشته و نصب شده بود :"فستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به.....".جالب اینکه ایشان نیزدر خلال صحبتشان به این آیه اشاره کردند. در پایان این دیدار عاشقانه و رویایی، حضرت آقا درحالی که لبخند رضایت از این دیدار بطور محسوسی درسیمایشان برق می زد دربیانات خود نیزصریحا"از ترتیب دهندگان این دیدار تشکر کردند و فرمودند که این برنامه باید همه ساله بطور مطلوب تری ادامه یابد.یعنی "دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش"! در اینجا برای حسن ختام ، متن کامل شعری را که از زبان جانبازان برای آقا و سرورمان سروده بودم و چند بیت از آن نیز توسط یکی از جانبازان قطع نخاعی از گردن قرائت شد را می آورم : گرچه از دست وپا فتادستم عهد و پیمان خویش نشکستم گرچه عضوی نمانده دربدنم عضوی از عاشقانتان هستم برلبت چون "خم می نی" است مدام از شمیم حضورتو مستم حسرتی هست دردلم که چرا به شهیدان حق نپیو ستم خواب دیدم که در رهت آقا باز سربند یا علی بستم با همان شور روزهای نبرد از سر خاکریز می جستم امر کردی به پیش می رفتم دشمنت را به تیر می بستم تاکه برپا بود ولایت عشق اینچنین روی چرخ بنشستم گرچه رنجور وخسته ام اما تا نفس هست با شما هستم |
|||
|
|
۲۰:۰۸, ۹/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
دستور رهبری به مسئولین قضایی ؛اگر پسر رهبری هم تخلف کرد با او برخورد کنید
يكي از مسئولان نظامي دستور تصرف مكاني را صادر كرده بود. گرچه حق با او بود، اما شيوه اقدام قانوني نبود. سازمان قضايي نيروهاي مسلح گزارش حادثه را تنظيم و خدمت مقام معظم رهبري ارسال كرد. ايشان در زير آن گزارش، مرقوم فرمودند: با متخلف برخورد كنيد ولو پسر من باشد. (1) مقام معظم رهبری هنگام بر دوش گرفتن زعامت و رهبری مسلمانان جهان وظیفه خود را اینگونه بیان میکنند:من همين الان خودم را يك طلبه معمولي و بدون برجستگي و امتيازي خاص ميدانم؛ نه فقط براي اين شغل باعظمت و مسؤوليت بزرگ، بلكه - همانطور كه صادقانه گفتم - براي مسؤوليتهاي به مراتب كوچكتر از آن، مثل رياست جمهوري و كارهاي ديگري كه در طول اين ده سال داشتم. اما حالا كه اين بار را روي دوش من گذاشتند، با قوّت خواهم گرفت(2) 1-حجت الاسلام نيازي، رئيس (وقت) سازمان بازرسي كل كشور. 2-سخنراني در مراسم بيعت ائمه جمعه سراسر كشور به اتفاق رئيس مجلس خبرگان، 1368/04/12 |
|||
|
|
۱۹:۵۹, ۱۰/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
مختصری اززندگی رهبر انقلاب و تعداد فرزندان و شغل آنها آیت الله العظمی سید علی خامنه ای "مدظله العالی"، در 28 صفر در سال 1318 هجری شمسی در مشهد، و در منزل یکی از علمای زاهد و به نام مشهد، یعنی آیت ا ...سیدجواد خامنه ای، دیده به جهان گشودند. پدربزرگ ایشان آقا سید حسین خامنه ای، از علمای آذربایجانی، و اصالتاً اهل یکی از قصبات توابع تبریز به نام خامنه بود. و قبل از اقامت در نجف، در محله خیابان تبریر سکونت داشت. شهید شیخ محمد خیابانی،از روحانیون مبارز دوران مشروطیت، شوهر عمه مقام معظم رهبری است. مادر ایشان دختر مرحوم حجة الاسلام و المسلمین سید هاشم نجف آبادی بود، و سعی وافری در تربیت فرزندان خود داشت. به هر حال دوران کودکی را در یک خانه کوچک 70 متری در محلة فقیر نشین مشهد، که فقط یک اتاق و یک زیرزمین داشت، به سر میبردند. پس از آموزش قرآن در سن چهار سالگی در مکتب خانه، در سن هفت سالگی راهی دبستان شدند. و تحصیلات خود را بعد از دبستان، در دوره های شبانه تا اخذ دیپلم ادامه داده، بطور همزمان دروس طلبگی را نیز از سن 13 سالگی در مدرسه نواب ادامه دادند. و در کنار اینها به ورزش نیز می پرداختند. پس از اتمام درسهای سطوح اولیه و عالیه حوزه، دوسال از درس خارج مرحوم آیت ا...میلانی بهره بردند و سپس حدود دو سال در نجف، از آیات عظام حکیم، خوئی و شاهرودی استفاده نمودند. آنگاه به قم عزیمت کرده، از دروس خارج فقه و اصول حضرت امام ( ، آیت ا...بروجردی، و برخی علمای دیگر کسب فیض نمودند.(1) مبارزات ایشان همزمان با قیام حضرت امام( در سال 42 شروع شد. و در تمام مراحل و تا آخر در کنار امام( ، و در ردیف یاوران اصلی و اولیه باقی ماندند. در طول این مدت چندین مرتبه دستگیر و زندانی شده، مورد اذیت و آزار مأموران رژیم سفّاک پهلوی قرار گرفتند. دو فرزند پسر ایشان ازدواج نموده اند، و طلبه هستند. و یکی از دخترانشان عروس آقای محمدی گلپایگانی، رئیس دفترشان میباشد. پدرخانم یکی از پسرانشان آقای دکتر غلامعلی حدّاد عادل، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، و پدرخانم پسر دیگرشان آقای لولاچیان، از همکاران فعال در ستاد اقامه نماز می باشند. دو فرزند دیگر ایشان نیز محصل می باشند. 1- کتاب خاطرات و حکایتهای ویژه از زندگی نامه مقام معظم رهبری، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت
|
|||
|
|
۱۵:۲۳, ۱۳/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/خرداد/۹۳ ۱۶:۲۶ توسط رضوانه.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
در سفر پوتین به ايران، با توجه به توضيحاتي که مسولان تشريفات روسيه درباره ي مقام معظم رهبري و جايگاه ولايت فقيه در جمهوري اسلامي به وي داده بودند، وي در طول مسير خود از فرودگاه تا مکان استقرار خود، مدام مي پرسيد که من چگونه بايد رفتار کنم؟ وقت ملاقات من با ايشان در چه زماني است و ايشان را چگونه بايد خطاب کنم؟ اين اضطراب پوتين تا حدي بوده است که حتي درخواست مي کند که اگر در ملاقات با مقام معظم رهبري عرف بر اين است که کفشها را در آورند، همين طور عمل نمايد. ولاديمير پوتين که هيچ تعلق مذهبي نداشته و شخصي لائيک به شمار مي رود، پس از ديدار با رهبر انقلاب مي گويد: با عنايات به مطالعاتي که من درباره ي مسيح داشته ام، در ملاقات با رهبر ايران، تمام ويژگي هاي نوشته شده براي مسيح را در آيت الله خامنه اي ديدم و برايم متجلي شد. وي ادامه داده است: حکيم بزرگي در ايران نشسته است که به ذهن من خطور نمي کرد او تا به اين حد همه جانبه نگر باشد. او حکيم و دانشمندي است که تصميم گيري و تنظيم سياست ايران با اوست و با وجود درايت و هوش سرشار ايشان، هيچ خطري متوجه ايران نمي شود.من در ملاقات با ايشان، معناي واقعي قانون اساسي جمهوري اسلامي و مفهوم ولايت فقيه و ولايت علماي ديني را که شنيده بودم، فهميدم... نظر شخصیت های جهان در مورد امام خامنه ای کوفی عنان وی افتخار مقام معظم رهبری را نه فقط مخصوص ایرانی ها بلکه تمام مسلمانان دانسته و می گوید: ایرانی و مسلمانان باید افتخار کنند که چنین رهبری دارند! ای کاش ایشان دبیر کل سازمان ملل بودند! کوفی عنان که مقام دبیر کلی سازمان ملل را بر عهده داشت، در ملاقات با رهبر معظم انقلاب چنان مجذوب شخصیت مقام معظم رهبری شد که می گوید: من با شخصیت ها مختلفی چون ژاک شیراک و هلموت کهل دیدار داشته ام که به شدت تحت تاثیر قرار گرفته ام ولی در ملاقات با وی احساس کردم هنوز کسی مثل او را ندیده ام. شخصیت معنوی وی مرا چنان تحت تاثیر قرار داد که پیش خودم فکر کردم چرا شخصیتی مثل من باید دبیر کل سازمان ملل باشد. پس از این دیدار شخصیت هایی که مرا جذب کرده بودند همه را به فراموشی سپردم وی همچنین گفت: همیشه معتقد بودم که شخصیت های معنوی و عرفانی ، از مسایل سیاسی اطلاع ندارند ، ولی در دیدار اخیر وی را در اوج قداست ، شخصیتی سیاسی دیدم به طوری که آنچه از سیاسیون بزرگ در ذهنم بود همه را پاک کردم! خاویر پرز دکوئیار دکتر علی اکبر بشارتی، وزیر اسبق کشور در مورد ملاقات خاویرپرز دکوئیار با مقام معظم رهبری می گوید: «بعد از صدور قطعنامه 598 سازمان ملل، از سوی کشورهای قدرتمند دنیا بر کشورما فشارهای زیادی وارد میشد که قطعنامه را بپذیریم. در همان ایام خاویر پرزدکوئیار، دبیر کل وقت سازمان ملل متحد، برای رایزنی های لازم به ایران آمد و با حضرت آیتالله خامنهای که آن زمان رئیس جمهور بود، ملاقات کرد. پس از ملاقات، دکوئیار به من گفت: رئیس جمهور شما از کدام دانشگاه علوم سیاسی فارغ التحصیل شده است؟ گفتم: چطور؟ گفت: من از چند دانشگاه معتبر دنیا مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و بیش از سی سال است که کار سیاسی میکنم و ده سال است که دبیر کل سازمان ملل هستم؛ در این مدت کمتر شخصیت سیاسی بوده که وی را ندیده و با او گفت و گو نکرده باشم؛ ولی تاکنون شخصیتی سیاستمدارتر و هوشمندتر از رئیس جمهور شما ندیدهام». ولادیمیر پوتین ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه در مورد مقام معظم رهبری می گوید «با توجه به مطالعاتی که من درباره مسیح داشتهام، در ملاقات با رهبر ایران، تمام ویژگیهای نوشته شده برای مسیح را در آیتالله خامنهای دیدم و برایم متجلی شد که حکیم بزرگی در ایران نشسته است و به ذهن من خطور نمی کرد که او تا این حد همه جانبه نگر باشد. او حکیم و دانشمندی است که تصمیمگیری و تنظیم سیاست ایران با اوست و با وجود درایت و هوش سرشار وی، هیچ خطری متوجه ایران نمیشود. من در ملاقات با او معنای واقعی قانون اساسی جمهوری اسلامی و مفهوم ولایت فقیه و ولایت علمای دینی را که شنیده بودم، فهمیدم».1 ارئول مارک گرچت، تحلیل گر اسبق سازمان سیا در امور خاورمیانه وی در روزنامه نیویورک تایمز نوشته است: مشکل آمریکا این است که بعضی از روحانیون شیعه نمی خواهند فاصله خود را از سیاست حفظ کنند. اینها فرزندان آیت الله خمینی هستند.2 در مجله آلمانی اشپیگل مقالهای تحت عنوان «آیت الله از جنس بتون» به قلم اولریکه پوتز منتشرشده است که صرف نظر از برخی تحلیلهای نادرست, در آن مقاله، نویسنده آن به تحلیل جایگاه برتر و قدرتمند ولی فقیه در نظام جمهوری اسلامی پرداخته، به نحوی که به درستی تصمیم گیری نهایی در خصوص مسائل مهم و اساسی، مثل انرژی هستهای و چگونگی رفتار با اپوزیسیون داخلی و فتنه پس از انتخابات و ... را موکول به نظر رهبری و ولی فقیه دانسته، در قسمتی دیگر از نوشتار خود، ولی فقیه و شخص آیت الله خامنهای را از جمله قدرتمندترین افراد در جهان کنونی بر میشمرده است. سید حسن نصر الله [/b]
...بنده به صورت اتّفاقی در یکی از جلساتی که وی در زمینه نظامی صحبت میکرد، حاضر بودم و دریافتم که وی انواع سلاحها، استراتژی های نظامی و حتّی روشهای جنگ و کاربرد اسلحه را نیز میشناسد.
حقیقت آن است که ما در برابر شخصیتی عظیم و استثنائی هستیم؛ ولی بسیاری در این امّت از وی چیز زیادی نمی دانند و احساس می کنیم که این امام و این رهبر چه قدر در امّت خویش و حتّی در ایران، مظلوم و تنهاست؛ حتّی در جنبه آشکار و روشن شخصیتش، یعنی جنبه رهبری و سیاسی که در قالب رهبری بیست و دو ساله امّت تجلّی یافته است. شما در حقیقت در برابر شخصیتی قرار دارید که به معنای واقعی کلمه، دشمنان وی را محاصره کرده اند و دوستان، حقّش را ادا نمی کنند. دشمنان محاصره اش کرده اند و مانع رسیدن حقیقت و نور وی به جهان و امّت می شوند و دوستان هم که حقّش را ادا نمی کنند. مسئولیت ماست که این امام عظیم را به امّت بشناسانیم؛ تا از برکات وجود این چنین رهبر، فقیه و متفکّری، بهرهمند شود؛ متفکّری که به خیر امروز و فردا و دنیا و آخرت امّت می اندیشد؛ کسی که در تمام سطوح با چالشهایی پنجه در پنجه میاندازد که در هیچ یک از دهه ها و قرون اخیر، سابقه نداشته. این است هدف پر اهمّیت و حسّاس این کنفرانس... . پی نوشت ها: 1. از خاطرات احمد مروی در همایش علمی - کاربردی تبلیغ؛ به نقل از خبرگزاری فارس. 2. روزنامه کیهان، 1382/02/14. 3. http://www.spiegel.de منبع مطالب خام: از روزبه تا سلمان محمدیparvazeeshgh.persianblog.ir/post/475 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






