کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هتل بی ستاره معتادان در قلب شهر (+عکس)
۱۱:۴۵, ۹/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا

ببینیم نیروی انتظامی برای این اتفاق که در پایتخت آنهم در منطقه ای مسکونی روی میدهد، آیا مانند تفسیر و توضیح و بیانیه ای که برای ضرب و شتم آن دو خانوم محجبه داد ، تفسیر و توضیح و بیانیه ای میدهد تا سهل انگاری خود را توجیه کند مانند همیشه؟؟؟؟؟؟؟

به نقل از عصر ایران


آنچه را که می‌خوانید نه یک داستان که حقیقتی است هولناک در قلب پایتخت. روایتی که اگر بارها و بارها بشنوید، تا به چشم نبینید باور نخواهید کرد.

زیر پل ملاصدرا ضلع غربی چمران،‌ رودخانه اوین – درکه...؛ نشانی ، همین جا بود.

فرشته هاشمی در ادامه گزارش خود در تابناک نوشت: پنجه تیز آفتاب صورت زمین را چنگ می‌زد. معدود عابرانی در رفت‌و‌آمد بودند. روی دیوارهای سنگی آن سوی بزرگراه، خانه‌هایی با سقف‌های بلند و پنجره‌هایی که زل زده بودند به عابران، مسافران منتظر در ایستگاه اتوبوس و خانه‌هایی با حیاط‌هایی سرسبز در این سو، شاهدانی بودند که خبر می‌دادند منطقه، مسکونی است.

میان منطقه مسکونی خوش‌سیمای سرخاب سفیداب زده شمال شهر که همه عمر به دروازه غار ته پایتخت فخر فروخته است، اطراف برج‌های گردن افراخته شهرک غرب، یافتن یک دره‌ ناپیدای بی‌نام و نشان، مثل فاش شدن لکه زیرپوستی پنهان است بر تن پر زیب و زیور!

پل عابر پیاده‌ به ظاهر تنها نشانه‌ای بود که می‌توانستی سراغ دره را از آن بگیری؛ پله‌های پل را بالا رفتیم. به اطراف نگاه کردیم. بالاخره چادرهای پوسیده‌ای که در عمق دره، مفلوک و نیمه‌جان ایستاده بودند، سپید و سیاه از دور نمایان شدند؛ به سرعت به پایین پل برگشتیم؛ حالا با اشتیاق بیشتری دنبال نشانی بودیم. ناامیدانه در میان پستی و بلندی‌های خاکی اطراف، گشتی زدیم تا به باغی در آن حوالی رسیدیم. زنگ باغ را فشردیم؛ جوانی بلند قد درب را گشود؛ از او نشانی را جویا شدیم؛ با نگاهی به قلم و کاغذمان بدون چون و چرا، به داخل باغ دعوت‌مان کرد. حالا با ورود به باغ تا آن دره فقط چند حصار فلزی فاصله بود. حصارها را برداشتیم و بهت‌زده خیره ماندیم به آنچه که چشمانمان را داغ ‌کرد!

چند قدمی برنداشته بودیم که سنگ‌های زیادی با سرعتی واقعا شگفت‌آور از فاصله آن سوی دره به استقبالمان آمدند و از میلی‌متری صورتمان رد شدند.




صدای چند جوان خمیده که هنوز در فاصله بسیار دور ما و آنها، کوچک به نظر می‌رسیدند و مثل موریانه در وسعت اطراف دره پخش بودند، نالان و تهدید کنان در عمق گودال‌ پیچید که «هی! از این جا دور شوید تا شما را نکشته‌ایم...» بناچار قدم‌ها را به عقب برداشتیم .

دهان باز آسمان، سنگ‌هایی که از هرم آفتاب گونه‌هایشان سرخ شده بود؛ زباله‌ و سرنگ؛ آتش و دود و خاکستر؛ کانالی از گندآب بی‌جان و اجتماع حیرت‌آوری از معتادان باستانی! یا همان آخر خطی خودمان، همه دار و ندار این دره فراری از چشمان شهر، برای سکونت دادن ده‌ها زن و مرد معتادی بود که به دور از مزاحمت‌ها، توهم زندگی در شهرک خودشان را زده بودند.

معتادان سنگ‌پران راست می‌گفتند؛ میان این همه آدم که بوی نفس‌ گندشان تا فرسخ‌ها می‌رفت، غریبه‌ها زود شناخته و حسابی هم نواخته می‌شدند!

پشت تخته سنگی پناه گرفتیم. گروهی از معتادان در حلقه‌های چند نفره، روی کارتن‌هایی که انگار فرش هزار شانه آنهاست، راحت و مشغول، لم داده و تعداد زیادی هم به طور پراکنده در رفت‌ و آمد بودند.




آنچه دیدیم و آنچه شنیدیم حاکیست که امور اهالی این دره با خرید و فروش و مصرف و تزریق مواد مخدر می‌گذرد. جیب‌ها هی خالی و هی پر می‌شوند؛ جیب‌های خالی برای آنها که مواد افیونی می‌خرند و می‌زنند و می‌روند تا عمق جهنم و معجزه‌آسا باز به زندگی بازمی‌گردند و جیب‌های پر برای آنها که اگر وصفشان کنم هیچ نسبتی با این دره مخوف نمی‌یابند و رد بوی ادکلن‌هایشان گاهی بر فضای متعفن چندش‌آور آن جا هم غلبه می‌کند.

به گفته یکی از اهالی منطقه، «سعید صحنه» حاکم قصه شهر معتادان، آن جا را به چهار بخش تقسیم کرده و هر بخش را به یکی از معتادان سرکرده برای خرید و فروش مواد مخدر اجاره داده است. هیچ کس حق ورود به قلمرو دیگری را ندارد. درآمد همه مناطق خط‌کشی شده است. روزها، گروهی که مامور توزیع مواد مخدر هستند، بر بلندی مخصوص ایستاده و کار فروش مواد افیونی با شیوه معمول خود آغاز می‌شود. همه به کارشان واردند؛ می‌خوابند و می‌خورند و از آب گندیده کانال خوش می‌نوشند و روزشان را شب می‌کنند. ساکنان، به حوادث آن جا هم حسابی خو کرده‌اند: جیب‌زنی، قمه‌کشی، آدم‌کشی، نزاع و همه آنچه که لازمه زندگی نکبت‌بار سیاه اعتیاد است.

گاهی شده است که فریادهای کمک شبانه از لابه‌لای درختان فضا را بشکافد و به گوش اهالی خفته خانه‌ای برسد یا زیر پل عابر پیاده بیرون قلمرو معتادان، لاشه معتادی با دل و روده‌ بیرون زده از نیمه شب تا نیمه صبح روز بعد بر زمین باد کرده باشد و پس از تماس‌های مکرر اهالی منطقه برای جمع‌آوری جسد، بالأخره سر از قبرستان در‌آورد .

به قول اهالی منطقه، این شهرک دو سه‌سالی هست که ایجاد شده، صبح‌ها پر از ازدحام و شب‌ها کمی خلوت‌تر.

با این اوصاف،‌ خودتان را بگذارید جای خانوارهایی که در همسایگی امارت «سعید صحنه» زندگی می‌کنند. یکی از ساکنین خوش‌خیال می‌گفت از وقتی دره فرحزاد جمع شده این جا شکل گرفته است. بیچاره گمان می‌کرد؛ دره فرحزاد، آخر دره‌هاست! می‌گفت «من و همسر و فرزندانم با ترس و وحشت روزمان را شب و شب‌مان را صبح می‌کنیم. معمولا به تنهایی بیرون نمی‌رویم؛ گاهی شب‌ها معتادان گرسنه از دیوارمان بالا می‌آیند. گاهی جلوی راهمان را می‌گیرند و گاهی به کابل تلفن می‌زنند. یک شب که برای گذاشتن زباله در مخزن به بیرون خانه رفتم معتادی زنده از مخزن زباله بیرون آمد و با چشمان وحشت‌زده و چهره سیاه مرا نگاه کرد. قالب تهی کردم و پا به فرار گذاشتم. من و خانواده‌ام از ادامه این ترس و وحشت دچار افسردگی شده‌ایم.»

دیگری می‌گفت «من این جا خانواده‌هایی را دیده‌ام که به دنبال فرزندان معتادشان می‌گردند بلکه آنها را به خانه‌ بازگردانند.»

اما برای اهالی منطقه خوف از این دره با وجود همسایگی با آن، هیچ گاه عادی نشده است. آنها این راهم گفتند که نه از دست پلیس کاری برآمده است نه شهرداری منطقه. انگار بولدوزرها هم از این دره وحشت دارند!

بولدوزرها هم از این دره وحشت دارند.

من، روایتگر قصه شهر معتادان البته کاری به حضور پلیس و شهرداری برای تخریب قلمرو «سعید صحنه‌» ها ندارم؛ این را هم می‌دانم وقتی معتادان خطرناک و مسلح در دره‌ای تجمع کردند، نمی‌توان مامور پلیس زن و بچه‌دار را هل داد به قلب وحشت و دستور «بزن و ببر» داد که این اساسا راه ماجرا نبوده و نیست! اما در عجبم که قلمرو معتادان چگونه چنین آسان در پایتخت شکل می‌گیرد تا آن جا که زمین آن هم برای خرید و فروش مواد مخدر تقسیم و به معتادان اجاره داده و دکان پردرآمدی برای فروشندگان کهنه‌کار باز می‌شود.

اگر همکاری سازمان‌ها برای جلوگیری از شکل‌گیری این پاتوق‌های وسیع آن هم در همسایگی منازل مسکونی راه به جایی نبرده است، اگر پاتک پلیس به منطقه و جمع کردن و بازگشت هزار باره معتادان جوابی نداده است، گناه ساکنین این مناطق چیست؟ اما انگار سعید صحنه‌ها، از همان ابتدا به پایان این قصه ما خندیده‌اند و فارغ از دعواهای این و آن، خوش امارتی به راه انداخته‌اند!

[تصویر: 300772_590.jpg]



[تصویر: 300773_243.jpg]



[تصویر: 300774_356.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، السا ، ali0077 ، جویای حقیقت ، yashar1374 ، یا امام رضا
۱۸:۲۹, ۹/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #2

با سلام
چه می توان گفت این است وضع امروز جامعه ما!!!!!!!! Sad
خیلی اسف بار است دیدن تباهی عده ای توسط عده ای سودجو که حتی از خرابی زندگی دیگران بدنبال سود خود هستند.
دولت باید بطور جدی وارد کار بشود.
خدا عاقبت همه را بخیر کند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا امام رضا
۲۰:۵۲, ۹/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #3

90 درصد انرژی پلیس رو گشت ارشاده شما که نمی خواید کار گشت ارشاد لنگ بمونه؟ می خواید؟ به هر حال اولویت ها مشخصه!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ehsanagiyan ، عدالت ، sakineh110 ، soshiant ، boghz ، یا امام رضا
۱۹:۵۳, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #4

آیت الله منتظری : مسجد هم به دستشویی نیاز داره وگرنه همه ی پاکی ها رو آلوده می کنه (نقل به مضمون)
همین که توی همه ی شهر پخش نمی شن باعث خوشحالی ست اما از اینکه رفتند جایی رو در یک نقطه به انحصار خودشون در اوردن و مزاحم مردم اون منطقه شدند باعث ناراحتی و تاسف است
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یا امام رضا
۲۱:۱۳, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
به قول شاعر فراری کشور : اینجا تهرانه ... Dodgy من قدرتی چیزی داشتم و توان داشتم اینارو اجباری میبردم ترک میدادم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: sakineh110 ، boghz
۲۱:۲۰, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #6

(۲۷/مهر/۹۲ ۲۱:۱۳)Mohammad Trust نوشته است:  به قول شاعر فراری کشور : اینجا تهرانه ... Dodgy من قدرتی چیزی داشتم و توان داشتم اینارو اجباری میبردم ترک میدادم

بله اینجا تهرانه ...Dodgy وقتی مواد توی زندانها جا به جا می شه و قوانین زیر پا گذارده می شه سخت می شه کمکی کرد وگرنه کنگره 60 هست و کارش بسیار عالی و مثمر ثمر بوده
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: boghz ، Mohammad Trust
۲۱:۳۸, ۲۷/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/مهر/۹۲ ۱۱:۴۸ توسط boghz.)
شماره ارسال: #7
آواتار
(۲۷/مهر/۹۲ ۲۱:۲۰)mona110 نوشته است:  بله اینجا تهرانه ...Dodgy وقتی مواد توی زندانها جا به جا می شه و قوانین زیر پا گذارده می شه سخت می شه کمکی کرد وگرنه کنگره 60 هست و کارش بسیار عالی و مثمر ثمر بوده
به نظر من قدرتی هست که نمیخواد این مشکل حل شه!!
این همون قدرتیه که اجازه میده تو روزنامه ها و مجلات و همه جا بزنن ترک اعتیاد یک ماهه ! یک هفته ای ! یک روزه ! طب سوزنی از این جور مزخرفات
تا نشون بده اعتیاد همچینم چیزه سختی نیست ترک کردنش ! ->>> نتیجه اینکه تعداد معتادین روز به روز افزایش پیدا میکنه !
اساسا فرد اگه بدونه پس از اعتیاد چی در انتظارشه معتاد نمیشه
اعتیاد از عدم آگاهی میاد !
پ ن : معتاد بیمار است , نه مجرم ! مجرم میشود !
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، جویای حقیقت
۲۳:۵۴, ۲۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
توی تاکسی بودیم ، یه سرباز بود میگفت مواد رو قورت میدم ، گلاب به روتون میرم توالت .... بعدش توی زندان پخش میکنم. شنیدیم بعد یه هفته طرف رو گرفتن ولی خودتون ببینید چقدر این چیزا توی زندان های کشور هست.

این طرف توی 2 سال سربازی ، حدودا 500 ملیون تومن درامد داشته !!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عدالت
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  اختلال در بافت سفید مغز معتادان به اینترنت bagheri4 1 1,608 ۲۸/دی/۹۰ ۱۱:۰۰
آخرین ارسال: t.kam67

پرش در بین بخشها:


بالا