|
بزرگواری وعظمت امام امیرالمومنین علی(علیه السلام) در نامه اش به معاویه
|
|
۱۸:۱۴, ۱۱/مرداد/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/مرداد/۹۲ ۱:۱۹ توسط محب الزهرا.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ابن ابی الحدید گوید: روزی از روزهای صفین كه معاویه سخت خویش را در تنگنای جنگ گرفتار دید به عمرو عاص گفت:«من به علی نامهای مینویسم باشد كه به وسیله این نامه، علی را در كار پیكار به تردید اندازم و خود را از این مخمصه نجات دهم.» عمروعاص پوزخندی زد و گفت: «ای معاویه! تو كیستی كه بتوانی مردی چون علی را بفریبی؟ بی جهت خود را اذیت مكن. علی هرگز فریب تو را نخواهد خورد.» معاویه به حرف عمروعاص گوش نكرد و نامهای برای حضرت نگاشت كه خلاصاش چنین است: «اگر ما میدانستیم، این جنگ چه بر سرمان خواهد آورد، هرگز داخلش نمیشدیم و اكنون هر دو پشیمان هستیم. تو میدانی كه لشگر عرب از هر دو سو(هم بواسطه من و هم بواسطه تو) رو به نابودی است. من و تو، هر دو فرزندان عبدمناف و در نَسَب با هم برابریم. اگر حكومت شام را به من واگذاری، من فرمانت را گردن خواهم نهاد.»[1] هنگامی كه حضرت آن نامه را ملاحظه كرد چنین پاسخ داد: «اما اینكه فرمانروایی شام را از من میخواستی، بدان كه چیزی را كه من دیروز به تو ندادم البته امروز نیز نخواهم داد. دیگر آنكه گفتی جنگ موجب از بین بردن عرب شد و از لشكریان من و تو جز اندكی باقی نمانده است، بدان كه هر صاحب حقی كه بدست باطل كشته شود زنده جاویدانه و روانه بهشت است و هر باطلی كه توسط حق از بین برود، مخلّد در آتش دوزخ است. دیگر آنكه گفتی ما و تو در سپاهیان و جنگ و نابود شدن برابریم، پس بدان كه سخت در اشتباهی. زیرا نه تو در شك و تردیدت پایدارتر از من بر یقین میباشی و نه شامیان بر دنیا حریصتر از عراقیان در امر آخرت میباشند. (من و اهل عراق از روی ایمان و یقین و برای پایداری حق میجنگیم، اما تو و اهل شام از روی شك و تردید و برای دنیا میجنگید). دیگر این كه گفتی ما هر دو فرزندان عبدمنافیم. آری، لكن حرف اینجاست كه نه امیّه مانند هاشم و نه ابوسفیان مانند عبدالمطلب و نه مهاجر(یعنی من) مانند اسیر و آزاد كرده شده(یعنی تو و پدرت ابوسفیان در فتح مكه) میباشد. ای معاویه! كسی كه نسبش روشن است مانند كسی كه نسبش آلوده و ناپاك است نیست آنكه كمك كار حق است با دنبال كننده باطل یكسان نیست و مؤمن و منافق یكسان نیستند و چه ناخلف فرزندی است، فرزندی كه پیروی كند پدری را كه در آتش نگون سار است. حالا از تمام اینها كه بگذریم، در دستهای ماست فضیلت نبوت و پیغمبری و تنها ما هستیم كه منتسب به رسول اكرم ـ صلیالله علیه و آله ـ هستیم و بوسیله این منصب هر گردنكشی را خوار و هر ضعیف مسلمانی را سر بلند ساختیم.این را هم بدان كه در آن هنگام كه خداوند عرب را گروه گروه به دینش در آورد و این امّت خواه ناخواه دین اسلام را پذیرفتند، شما بنی امیّه از جمله كسانی بودید كه دخولتان در اسلام بیرون از این دو راه نبود: یا از روی دنیا پرستی تا با تظاهر به اسلام به قدرت برسید و یا از ترس شمشیر اسلامیان.»گویند كه چون این پاسخ دندان شكن به معاویه رسید، تا چند روزی آن را از عمروعاص پنهان میداشت تا اینكه بالاخره عمروعاص از جریان مطلع شد و معاویه را به ریشخند گرفت. معاویه گفت: «تو خجالت نمیكشی كه مرا بواسطه این كارم سرزنش و مسخره میكنی در حالیكه از ترس علی بن ابیطالب خود را عریان ساختی؟!» عمروعاص لبخندی زد و گفت: «بزرگواری و عظمت علی چیزی است كه تو خود آن را بهتر از من میدانی. اما در مورد رسوائی من باید بدانی كه در جنگ با علی، رسوا شدن رسوائی نیست.» منابع [1] . شرح نهجالبلاغه: ابن ابی الحدید معتزلی،ج3،ص224.
نهجالبلاغه، نامه هفدهم |
|||
|
|
۱:۱۷, ۱۲/مرداد/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
اعتراف عمروعاص به فضائل مولا علی(علیه السلام)
هنگامی که سختترین دشمن امیرالمؤمنین(علیه السلام) در نامهای که به معاویه هشدار میدهد اگر بیخیال مالیات مصر نشود، زنگ رسوایی معاویه را به صدا در میآورد و فضایل امام علی(علیه السلام) را نقل میکند تا تاریخ بدانند در حق او چه جفایی شده است! علامه امینی در کتاب «الغدیر» خود نامی از شعرایی برده است که درباره فضیلت و منقبت ساقی کوثر امام علی(علیه السلام) قصیدهها و غزلهایی سرودهاند، جالب اینکه یکی از این شعرا «عمروعاص» مکارترین دشمنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) است. قصیده عمروعاص که به قصیده «جُلجُلیه» معروف است، در واقع جواب نامهای است که عمروعاص به معاویه نوشته است، چرا که معاویه از او خواسته بود خراج مصر را بپردازد و او را به خاطر امتناع از پرداختن خراج سرزنش و توبیخ کرده بود، در این ابیات عمروعاص بارها و بارها به مقام شامخ ولایت امام علی(علیه السلام) اعتراف کرده و چوب شماتت را بر سر معاویه کوبیده است. اسحاقی درباره علت سروده شدن قصیده جلجیله عمروعاص در «لطائف اخبار الدول» میگوید: معاویه در نامهای به عمر بن عاص نوشت: نامههایی مکرر مبنی بر مطالبه خراج مصر به تو نوشتم اما تو امتناع کرده، آن را حواله میدهی و خراج را نمیفرستی، برای آخرین بار و آن هم با تأکید میگویم که خراج مصر را برایم ارسال کن، معاویه وقتی این ابیات را عمروعاص شنید دیگر متعرض او نشد و خراج مصر را از او طلب نکرد. ترجمه فارسی این قصیده که توسط حجتالاسلام محمدحسن شفیعی شاهرودی انجام گرفته است، به ترتیب ابیات میآید: 1-ای معاویه! درباره حال من و چند و چون کارم خود را به نادانی نزن و قدمی از راه حق عدول نکن 2 - آیا فراموش کردهای آن روز که تو زر و زیور حکومت به تن میکردی، چگونه با نیرنگ و حیله اهل دمشق را فریب دادم؟! 3 - گروه گروه شتابان به تو روی میکردند و مانند گاوهای رمیده ناله و جزع آنها بلند بود. 4 - فراموش کردهای که به آنها گفتم: نماز واجب بدون وجود تو مورد قبول خداوند نیست؟! 5 - پس به دین پشت کرده و به نماز اعتنایی نمیکردند و این گله رمیده را به سوی گرد و غبار جنگ هدایت کردم. 6 - و آن زمان که در برابر پیشوای هدایت عصیان و تمرد کردی در حالی که در لشکرش مردان دلیری بود. 7 - گفتی: آیا با افراد نامبارک و بدی که مثل گاوهای گنگ هستند به جنگ اهل تقوا و درایت بروم؟! 8 - گفتم: آری! برخیز که من جنگ را با این کسی که خدا به او برتری داده است، بهترین کار میدانم. 9 - این من بودم که آنها را برانگیختم تا با سید اوصیاء علی(علیه السلام) به بهانه خونخواهی آن مرد احمق (عثمان) جنگ کنند. 10 - این من بودم که به لشکرت این نیرنگ را آموختم که نیزههایی که بر آنها قرآن زده بودند در میان گرد و غبار برافراشتند. 11 - و به افرادت آموختم که برای آنکه شیر بیشه جوانمردی از کشتن شما صرف نظر کند عورتتان را نمایان کنید. 12 - پس گنهکاران ستمگر علیه حیدر قیام کردند و از مشعل فروزان و گرمابخش هدایت دور نگاه داشته شدند. 13 - آیا فراموش کردهای که چگونه با ابوموسی اشعری در «دومة الجندل» مذاکره کردم. 14 - به نرمی سخن میگویم و طرف مقابل در خیراندیشی من طمع میکند در حالی که تیرهای مکر من در مواضع کشنده از بدن او فرو رفته است. 15 - به راحتی در آوردن کفش از پا، نیرنگ حیدر را از خلافت خلع کردم (و جامعه خلافت را از قامت علی در آوردم) 16 - و جامعه خلاقت را مانند انگشتری که به انگشت میکنند، بر تو پوشانیدم در حالی که تو خود از خلافت مأیوس بودی 17. و تو را بر منبر شامخ و بلند پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بدون آنکه شمشیر تیزکنی و به جنگ بر آیی، بالا بردم. 18 - هر چند که تو شایسته این بلندی و صاحب مقام و کمال نبودی. 19 - و لشکری از منافقان اهل عراق را به حرکت در آوردم که مانند آن بود که جنوب و شمال را با هم همراه کنی. 20 - و این من بودم که نام تو را به افقهای دور دست رساندم که مانند راه بردن الاغی با بار، سخت بود. 21 - ای پسر هند جگر خوار! اینکه تو مرا نشناسی بسیار بر من سنگین است. 22 - اگر من وزیر و مشاور تو نبودم، هیچگاه مردم از تو اطاعت نمیکردند و بدون وجود من تو را نمیپذیرفتند. 23 - اگر من نبودم تو همانند زنان در خانه مینشستی و از منزلت خارج نمیشدی. 24 - ای پسر هند! ما از روی نادای تو را در برابر «نبأ عظیم» و بهترین انسانها یار کردیم. 25 - و هنگامی که تو را بالای سر مردم و در رأس امور قرار دادیم خود از پست به پایینترین درجات رفتیم و به اسفل سافلین فرو افتادیم. 26 - در حالی که چه بسیار از مصطفی صفات و فضایل مخصوص علی را شنیده بودیم. 27 - آن روز که پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در غدیر خم بر منبر بالا رفت و امر خدا را در حالی که کاروانها هنوز نرفته بودند به همه ابلاغ کردند. 28 - او دست علی را در دست خویش گرفته بود و به همه نشان داد و با صدای بلند به امر خداوند عزیز و بلند مرتبه ندا داد: 29 - «ای مردم! آیا من بر شما از خودتان سزاوارتر نیستم (و بر شما ولایت مطلقه ندارم)»؟ گفتند: آری! و هر چه میخواهی انجام بده. 30 - پس حکومت بر مؤمنان را از جانب خداوند به او مخصوص گردانید و اوست که خلافت خود را به هر که بخواهد میبخشد. 31 - و فرمود: «هر کس من مولای اویم از امروز این علی (علیه السلام) مولایی شایسته برای اوست». 32 - و دعا کرد: «ای خداوند ذوالجلال! دوست موالیان او باش و دشمنان برادر رسولت را دشمن بدار! 33 - ای مردم! پیمانی را که نسبت به عترت من بستهاید، نشکنید که هر کس از پیروی آنها جدا شود در آخرت به من دسترسی نخواهد داشت. 34 - پس استاد تو وقتی که دید گره محکم پیمان ولایت و زعامت حیدر قابل گسستن نیست، بخ بخ گویان به او تبریک گفت. 35 - رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) گفت: «علی ولی شما است و بر شما است که او را در میان خود حفظ کنید و همان طور که با من رفتار میکردید با او برخورد کنید. 36 - و ما به همراه کردار و اعمال خود در پایینترین درجه جهنم خواهیم بود. 37 - فردای قیامت -که روز شرمندگی ماست - خون عثمان ما را نجات نخواهد داد. 38 - علی که در قیامت به واسطه خدا و رسول در نهایت عزت است در آن روز دشمن ما خواهد بود. 39 - آن گاه خداوند متعال است نسبت به وقایعی که رخ داده و ما در آنها دور از حق و در جبهه باطل بودیم، از ما حسابرسی میکند. 40 - آن روز که پرده از رخ حقیقت برداشته میشود، ما هیچ عذری نداریم و وای بر تو و من از این حال در روز قیامت. 41 - ای پسر هند! در برابر پیمانی که با من بسته بودی و به آن وفا نکردی، بهشت را فروختی. 42 - برای رسیدن به مال ناچیز دنیا در برابر نعمت بیپایان و فراوان آخرت، آخرتت را از دست داد. 43 - صبح کردی و دیدی مردم پیرامونت را گرفتهاند و حکومت برایت آماده شده، حکومتی که از دیگری به تو رسیده و ناپایدار است. 44 - تو مثل صیادی بودی که تور میاندازد و انسانها فریب میدهی و تشنگان را از نهر آب دور میکنی. 45 - گویا «لیلة الهریر» را در جنگ صفین با آن همه ترس و وحشتی که داشت فراموش کردهای. 46 - چنان ناتوان شده بودی که از ترس دلیر مردی که به تو روی کرده بود مانند شتر مرغ به خود غائط کردی. 47 - هنگامی که لشکر گمراهی را از هم پاشید و همچون شیری ویرانگر تو را به هلاک افکند. 48 - در تنگنای بسیار شدیدی قرار گرفته بودی و میدان گسترده برایت تنگ راههای باریک شده بود. 49 - به من گفتی: ای عمرو! از چنگال جنگاوری نیرومند که چون سیل سرازیر میشود به کجا فرار کنیم؟ 50 - مگر آنکه تو ای عمرو! در برابر حملا مکرر او حیلهای کنی، کاری بکنی که قلب من در تب و تاب است. 51 - آن گاه که حکومتت کامل نشده بود قول دادی که هر مقامی به دست میآوردی با من نصف کنی. 52 - من هم برخاستم و با سرعت به کار افتادم تا آنجا که دامن لباسم را (در برابر امیرالمؤمنین) بالا زدم و عورتم را نمایان کردم 53 - پس حیای او موجب شد که روی خود را بپوشاند و از قتل من منصرف شود و این چیزی است که عقل تو بدان قد نمیدهد. 54 - اما تو از ترس دلیری او مثل بید به خود میلرزیدی. 55 - وقتی که حکومت بر مردم را به دست آوردی و عصای فرمانروایی به دستت رسید 56 - کوههایی از مال و جاه و ملک فراوان به دیگران عطا کردی و به من و به اندازه یک ذره خردل هم ندادی. 57 - حکومت مصر را به عبدالملک بخشیدی و این کار تو جز ستم در حق من چیزی نبود. 58 - هر چند که تو به آن (حکومت مصر) طمع داشتی، اما بدان که مرغ سنگخوار از دست شاهین گریخت (و این حکومت از دستت رفت) 59 - اگر از خیر حکومت مصر و خراج آن نگذری، من آماده و بیتاب کارزار و به هراس افکندن شما هستم. 60 - با سپاهی آماده و سرفراز و شمیرهایی تیز و نیزههای بر افراشته. 61 - پرده غرور تو را پاره خواهم کرد و خوابیده داغدار (یتیمانی که پدرانشان به خاطر تو کشته شدهاند) را بیدار میکنم (و علیه تو تحریک میکنم). 62 - تو از حکومت بر مؤمنان و ادعای خلافت دور هستی. 63 - تو به اندازه ذرهای در حکومت حقی نداری و قبل از تو اجدادت هم چنین حقی نداشتند. 64 - ای معاویه! چه نسبتی میتواند میان تو و علی باشد؟! علی چون شمشیری (بران) است و تو بمانند داسی (کند). 65 - علی که چون ستاره آسمان است کجا و تو که چون ریگی بیش نیستی کجا؟! 66 - ای معاویه! اگر تو در امر حکومت به آرزویت رسیدی، به خاطر آن بود که به گردن خود زنگوله رسوایی آویختم (و آگاه باش که در گردن من زنگولهای است که اگر گردنم را تکان بدهم، زنگوله به صدا در خواهد آمد). به نقل از فارس |
|||
|
|
۱۱:۳۹, ۴/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
هردو متن خیلی قشنگ بود واقعا لذت بردم به سهم خودم از هردوتون تشکر میکنم.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,560 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,361 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,245 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,948 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,694 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,582 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام | جواد مخبریان | 0 | 1,704 |
۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|








