کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
از فریب تا سبک زندگی
۲۲:۲۴, ۱۳/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/مهر/۹۲ ۲۱:۵۸ توسط پرنیان.)
شماره ارسال: #1
آواتار



[تصویر: Soft_war3_291x300.jpg]





کالبدشکافی روش ها؛ از فریب تا سبک زندگی



دکتر امير محبيان


یا جنگ نرم مطرح “soft war” برای جنگ نرم اصطلاحات مختلفی وضع شده است. آنچه با عنوان
شناخته شده است که زیربنای “power soft” می شود در ادبيات غرب بيشتر به قدرت نرم یا
فکری آن اولين بار توسط جوزف نای به شکلی علمی مطرح شد. مهم ترین حوزه ی اعمال و
تأثيرگذاری قدرت نرم بر طرف مقابل، حوزه ی رسانه است. بهره گيری از رسانه ها و امکاناتی که
فرد را قادر می سازد تا برای تأثيرگذاری بر طرف مقابل،بهاِعمالقدرتبپردازد.
نگاهی به گذشته ی جنگ نرم نشان م یدهد که در طول تاریخ بشر، از همان ابتدا که جنگ
سخت آغاز شد، عمليات روانی یا جنگ نرم نيز صورت می گرفته تا از شورش هایی که در مناطق
تسخير شده به وجود می آمده، جلوگيری شود. زمانی که چنگيزخان قصد حمله به منطقه ای را
داشت، موجی از هراس در آن کشور پخش می شد. تجّاری که از مناطق تحت کنترل چنگيزخان
می آمدند، برای دیگران تعریف می کردند که او چگونه با مردم برخورد می کند و کشتارها به چه
صورت است و اگر شخصی مقاومت کند، نابود می شود. بدین ترتيب پيش از ورود چنگيزخان به
هر منطقه، روحي هی مردم شکسته شده بود.


روميان و یا اسکندر از مناطقی که در جن گها عبور می کردند، خودها و زره های بزرگی را که چند
برابر انسان معمولی بود طراحی کرده و آن ها را عمداً در مسير جا می گذاشتند تا لشکریان
مقابل، تصور کنند سربازان آن ها غول پيکرند و عملاً روحيه ی مقامت طرف مقابل را تحت تأثير قرار
داده و وحشت را گسترش م یدادند. بنابراین هر حرکتی که روحيه ی یک ملت را هدف گيرد،
عمليات و جنگ نرم و نوعی اعمال قدرت نرم است.


اولين کسی که روی این مسأله کار کرده است، ”سان تزو“ است که در کتاب هنر جنگ نکت های
را مطرح می کند و می گوید: ”می شود جنگيد، اما مهم ترین کار این است که شما در یک نبرد
بدون جنگ، پيروزی را به دست بياورید!“ چيزی که او مد نظر قرار داده، همان عمليات روانی و
جنگ نرم است. باید به استراتژی های رقيب و روحيه ی او حمله کرد؛ ب هگونه ای که آن ها بپذیرند
که شکست خواهند خورد. اگر کسی در ذهنش بپذیرد که شکست م یخورد، حتماً در دنيای
واقه نيز شکست خواهد خورد. زیرا آنچه فرد را به مقاومت تشویق می کند،روحيهاست.
از سوی دیگر، هزینه ی جنگ نرم بسيار کم تر از جنگ سخت است. به معاویه می گفتند: چرا
این همه پول برای خرید افراد و تبليغات خرج می کنی؟ یکی از پاس خهای معاویه این بود که
هزینه ی جنگ، بسيار بيشتر از این است. بنابراین معاویه نيز به گونه ای عمليات نرم انجام می داد
اما امروزه به شکل علمی به این قضيه پرداخته م یشود.


بنابر آنچه گفته شد، اگر بخواهيم تعریفی از عمليات و جنگ نرم ارائه دهيم، می توان گفت: ”هر
حرکتی که احياناً به عنوان مقدمه ی جنگ نظامی مطرح می شود و روحيه ی طرف مقابل را هدف
گرفته است“ بنابراین تمام برنام هریزی هایی که در این چارچوب باشد، جنگ نرم تعریف می شود.





اعمال قدرت بر گروه های هدف

گروه های هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و توده های مردم هستند. نخبگان نيروهای ميانی را
تشکيل می دهند و می توانند به عنوان تصميم گيران و تصمي مسازان یک حکومت مطرح باشند.
نخبگان جامعه ی مدنی مانند رهبران احزاب و… هم با آشفتگی ذهنی خود، می توانند ترس را به
ذهن مردم انتقال دهند، وحشت ایجاد کنند و روحيه ی ملت را درهم بشکنند. بنابراین گرو ههای
هدف مشخص هستند اما عمليات نرم طبيعتاً برای یک رهبر یا رهبران سياسی متفاوت است با
آنچه با توده ی مردم یا نخبگان انجام م یشود.

برای اعمال قدرت است. “Hard war” و جنگ سخت یا “soft war” نبرد اصلی در جنگ نرم یا
یعنی یک کشور، حزب یا گروه یا فرد م یخواهد برطرف مقابل که ممکن است یک کشور یا حزب،
یا فرد دیگری باشد، اعمال کنترل و اعمال قدرت کند.

بر اساس تعریف رابرت دال و دیگران، اعمال قدرت آن است که طرف مقابل شما کاری را انجام
دهد که شما نم یخواهيد اما او می خواهد. در عمليات نرم فرد این کار را با اختيار خود انجام
می دهد، در حالی که در عمليات سخت شما او را با زور وادار م یکنيد تا مطابق خواسته ی شما
تغيير رفتار دهد. در نبرد نرم این حرکت به گون های انجام می پذیرد که فرد با ميل خود یا خلاف ميل
خود عملی را انجام می دهد که نهایتاً به نفع شماست ولی شما در مورد آن زور به کار نبرد هاید.
این جا رو شهای دیگری وجود دارد که یکی از آن ها ”فریب“ یا ”بزرگ نمایی“ است که باعث تضعيف
روحيه ی طرف مقابل می شود و فرد، آمادگی لازم را برای پذیرفتن نظرات دیگران پيدا می کند.
بنابراین در جنگ نرم، تأثيرگذاری از نوع غيرمستقيم است.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، Havbb 110 ، عبدالرحیم ، مجید املشی ، jafar ، Aryha ، MAHDI59
۲۱:۵۷, ۱۴/مهر/۹۲
شماره ارسال: #2
آواتار
ماهيت زور در جنگ نرم

ماهيت زور یا اعمال اقتدار در جنگ نرم با ماهيت آن در جنگ سخت متفاوت است. زور یعنی ایجاد
تغيير در رفتار دیگران، بر خلاف ميل آن ها. در جنگ نرم همين اتفاق رخ م یدهد و ممکن است
خلاف ميل فرد باشد اما فرد خودش آن را چندان احساس نم یکند. تصور کنيد فردی را که
کلاه برداری می کند؛ او به نوعی مبلغی پول را از دست شخصی درم یآورد اما با فریب و
روش هایی که شخص را وادار می کند با دست خودش این کار را انجام دهد. حال تصور کنيد دزدی
با زور پول شخصی را در خيابان بقاپد؛ هر دو به نحوی با استفاده از زور این کار را انجام داده اند اما
ماهيت این زور، متفاوت است.

از لحاظ روان شناسی، انسان یک سيستم است که مجموعه ای درون داد (اطلاعاتی که به فرد
داده می شود) و مجموعه ای برون داد دارد. اگر شما بتوانيد درون داد و اطلاعاتی را که به ذهن او
وارد می شود به نوعی کنترل کنيد، تا حدودی می توانيد رفتار برونی او را هم کنترل کنيد. وقتی
ورودی یک کارخانه کنترل شود، خروجی آن را نيز در کنترل است. در نبرد نرم، همين کار صورت
می گيرد. اطلاعات مورد نيازی که ظاهراً مفيد است، به فرد داده می شود اما این اطلاعات ممکن
است ”درست“، ”گزینش شده“ یا ”اشتباه“ باشد. نهایتاً رفتاری که از فرد منتج م یشود، رفتاری
است که شما مایليد صورت بپذیرد.

نخبگان هر خبری را که می شنوند، نمی پذیرند. ابتدا با شک و تردید برخورد می کنند؛ زیرا خود یک
سيستم گزینشی دارند. برای این که اطلاعاتی را به نخبگان انتقال دهيد، لازم است از فرایند
دیگری استفاده کنيد. اما بخش بزرگی از توده ی مردم هرچه را که می شنوند، می پذیرند؛ این در
حالی است که نخبگان در بخش عمده ی آنچه می شنوند، شک می کنند. بنابراین در عمليات نرم
روش های مختلفی دنبال می شود تا به نتيج هی دلخواه حاصل شود.

روش ها:

1) فریب و دست کاری در منطق مخاطب: یکی از روش های مهم در جنگ نرم، گونه ای فریب
است؛ یعنی مخاطب باید به این نتيجه برسد که باید این کار را انجام دهد و راهی جز این ندارد.
این زمانی است که گزین ههای مقابل او آنقدر محدود شود که هرچه را در دایر هی گزینشش
انتخاب کند، برای طرف مقابل، بُرد محسوب شود. ظاهراً تنوع هست ولی راه گریزی نيست.
مهم ترین و بالاترین سطح فریب این است که فرد را به خودفریبی بکشانند. گاهی فرد فریب
می خورد اما می داند که فریب خورده و چار های ندارد. گاهی نيز فرد فریب می خورد اما هرچه
تلاش م یکنند او را از دایره و تور فریب بيرون بياورند، امکان پذیر نيست؛ چراکه نمی خواهد باور
کند که فریب خورده است.

هر فرد، نوعی شناخت و معرفت نسبت به عالم، نسبت به خود و نسبت به روابط با دیگران دارد.
وقتی بتوانيد وارد حوزه ی شناختی فرد شوید و مقدمات را فراهم کنيد، نتيجه ی دلخواهتان را هم
می گيرید. این کار چندان پيچيده نيست؛ مثل این است که در شعر، وزن و قافيه تعریف کنيد و
دیگران مقابل مکلف باشند که قسمت دوم را تکميل کنند! آن ها مجبورند در وزن و قافيه ی مورد
نظر شما بسرایند.

در روان شناسی جنگ، بر روی این مبحث مطالعه می کنند که باید فهميد سوژ های که قرار است
روی آن کار شود، چطور می اندیشد؟ باید منطق طرف مقابل را کشف کرد تا بر اساس آن، فرد را
به نتایجی که می خواهيم، برسانيم یا در منطق و مدل فکری او دس تکاری کنيم و نهایتاً نتيجه ی
لازم را بگيریم.


از لحاظ روا نشناسی در رسانه ها انسان ها عملاً به عروسک خيمه شب بازی تبدیل م یشوند.
اوج این مسأله در رسانه های غربی دیده می شود. اگر رسانه ها خاموش شوند، تا مدت ها یک
”خلأ فکری“ شدید در غرب رخ خواهد داد؛ زیرا مردم دیگر نمی دانند چطور بياندیشند و از کدام
سبک زندگی تبعيت کنند؛ به خصوص در ایالات متحده آمریکا.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، آلاله ، Havbb 110
۲۲:۵۵, ۱۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
2)٫ تردیدافکنی و جایگزینی منابع: شاید اولين کاری که در جنگ نرم انجام می شود این است که
شخص را نسبت به دیدگاه های خود دچار شک و تردید کنند. به ویژه تشکيک در کارآمدی و
نتيجه بخشی یک رفتار: آیا این کار نتيجه دارد؟ آیا منطقی هست؟ تشکيک، در واقع ”نرم سازی
ذهن“ طرف مقابل برای عمليات بعدی است. شک، فرد را دچار خلأ فکری و منطقی می کند و او
آماده می شود تا چيزهای دیگری را در ذهن بپذیرد.

بنابراین ابتدا فرد باید نسبت به منابع فکری خود شک کند. در مرحله ی دوم، مخاطب باید منابعی
که اطلاعات در آن ریخته م یشود را بپذیرد. برای نمونه دشمن م یگوید: رسانه های شما دروغ
می گویند یا همه ی واقعيت را نمی گویند و بر اساس منافع خودشان این کار را می کنند… در نتيجه
نسبت به صحت عمل رسانه های خودی شک پيدا می شود؛ ولی همچنان نياز هست که منابع
اطلاعاتی دیگری جایگزین آن شود. آن گاه سریعاً منابع رقيب از سوی دشمنان معرفی م یشوند.
تزریق اطلاعات ای نگونه صورت می پذیرد.



3) طراحی ادبيات مناسب: هر انسانی، ارزش ها و شاکله ی ذهنی ای دارد. اگر مطالبی که
دیگران می گویند تفاوت زیادی با این شاکله ی ذهنی داشته باشد، انسان آن را پس می زند. اگر
شخص مذهبی، پيامی کاملاً ضدمذهبی دریافت کند، طبيعی است که از همان اول آن را
نمی پذیرد. به همين دليل دشمن تلاش می کند پيام مورد نظرش را با توجه به شاکله ی روانی
مخاطبان، طراحی کند.

از این رو یکی از مسائل پراهميت در نبرد روانی، طراحی ادبيات مناسب است. ادبياتی که
ظاهری ارزشمند داشته باشد. دشمنان، ادبيات و ارز شهای ما را منفور و نامطلوب نشان
می دهند؛- ذهن مردم هم طبيعتاً به چيزهای نازیبا گرایش ندارد- آن گاه یک ادبيات جایگزین مطرح
می کنند و از این راه به مرور زمان بر تمایلات و رفتارهای ما تأثير می گذارند. این گونه است که بعد
از مدتی، فرد دچار عميق ترین شکل فریب، یعنی خودفریبی می شود و هرگونه تلاش برای
آزادسازی را تلاش برای نابودی می انگارد و در نتيجه مقابل آن م یایستد.
مهم ترین استراتژی در برابر جنگ روانی، ”آگاهی بخشی“ است؛ اما اگر فرد به خودفریبی رسيده
باشد، آگاهی بخشی هم تأثيری ندارد. البته راه های دیگری هم وجود دارد؛ مانند تردیدآفرینی در
باورهای جدید تا منطق آن متلاشی شود. همان کاری که حضرت ابراهيم با شکستن بت ها و
قرار دادن تبر در دست بت بزرگ انجام داد و به منطق ب تپرستان حمله کرد.


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، مجید املشی ، Havbb 110
۰:۲۲, ۱۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #4
آواتار

4) الگوسازی از سبک زندگی غربی: در طول تاریخ مصداق های گوناگونی از جنگ روانی و
روش های آن وجود دارد که امروز علمی تر شده و به دليل توانایی رسانه، با قدرت بيشتری از آن
استفاده می شود. یکی از مواردی که در دنيای مجازی رسان های که امروزه در آن زندگی می کنيم
اهميت دارد، ”الگوسازی“ است. حتی شخصيت های کارتونی که می شناسيم- مانند سوپرمن
و…- دارای قدرتی فوق بشری هستند و پيام و هدف خودشان را که مأموریتی جهانی است،
نجات دنيا از دست اشرار (فضایی یا زمينی) مطرح می کنند. این ابرمردها اغلب در ایالات متحده
امریکا هستند؛ یعنی هرکه دشمن آمریکاست و قصد حمله به آمریکا را دارد، شرور محسوب
می شود.

قهرمانان جهان که الگوی فرزندان ما هستند، آمریکایی هستند. در همه ی انسان ها به خصوص در
کودکان نوعی هم زادپنداری یا هم زادسازی با قهرمانان وجود دارد. همه تلاش می کنند خودشان
را به قهرمانان نزدیک و شبيه کنند. وقتی که مليت و هویت آن قهرمان آمریکایی است، مخاطب
نيز تلاش می کند خود را به آن هویت نزدیک کند؛ همان چيزی که آمریکایی ها تلاش می کنند به
عنوان ”سبک زندگی آمریکایی“ در آسيا و اروپا رواج دهند.

آمریکایی ها در این مسير از رو شهای مختلفی استفاده می کنند. در فيلم سينمایی ماتریکس
این گونه القا می شود که دنيا، دنيایی مجازی و ماتریکسی است که تنها گروه اندکی در آن زنده و
واقعی و درصدد نجات یک شهر یا مرکز به نام زاین یا صهيون هستند. یعنی همه ی دنيا در
مسيری اشتباه و خوابی ویژه اند و گروه زنده ای که می خواهند دنيا را نجات دهند، صهيون
هستند. این القائات عجيب، با استفاده از اوج توانایی تکنولوژیک در حوزه ی رسانه صورت
می گيرد
.

و تشکيل entertainment و information یکی از کارهایی که آمریکایی ها انجام داده اند، ترکيب

است؛ ترکيبی از ”تفریح و خبرگویی“. آمریکا پيش از هر چيز، سعی infotainment پدیده ای به نام
دارد ”امپراطوری ذهنی“ خود را گسترش دهد و کنترل مغزها را به دست بگيرد تا در نتيجه کنترل
فرهنگ، اقتصاد و سياست شکل بگيرد.

گاهی اوقات عمليات روانی دیگران آنقدر جذاب است که فرد به سرعت دچار خودفریبی می شود
و حاضر نيست توجه کند که مثلاً فيلم هر یپاتر چه پيامی در خود دارد؟ چرا در این فيلم وقتی
قرار است هری پاتر با زن چينی ازدواج کند، ناگهان در داستان، آن شخص حذف و فردی اروپایی
جایگزینش می شود. زیرا از نظر آمریکایی ها زمانی که کشوری مانند چين از لحاظ اقتصادی به
سرعت رو به رشد است، نباید به یک الگو تبدیل شود. این داستان ها و فيلم ها بدون پيام
سياسی نوشته و توليد نمی شوند. همه ی این نکات، ظرافت کار عمليات نرم را نشان می دهد.
بنابراین زمانی که ما می خواهيم در مقابل جنگ نرم، پدافند کنيم باید بتوانيم این ظراف تها را
بشناسيم و در مقابل، الگوی مقاومت مان را به همان ظرافت طراحی کنيم.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مجید املشی ، Havbb 110 ، آلاله
۲۳:۵۸, ۱۸/مهر/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
چند گام در برابر جنگ نرم

اولين کاری که در مقابله با هرگونه عمليات نرم رقيب می تواند صورت بگيرد، ”آگاهی بخشی“
است تا هم رقيب بفهمد که ما متوجه اعمال او هستيم و هم ملت خودمان این آمادگی را
دریابند. وقتی که از طریق آگاه یدهی، ”مصون سازی“ ایجاد شود، گام بزرگی برداشته شده
است. البته این کار پيچيده است و در یک مقطع کوتاه انجام شدنی نيست.

در واقع ما باید در یک فرایند ملت سازی شرکت کنيم. امام خمينی(رحمة الله علیه) یک انقلاب را به پيروزی
رساند اما پيش از آن فرایند ملت سازی را آغاز کرده بود. انقلاب در واقع ثمر هی کار بود، نه شروع
آن. این ملت سازی از چه زمان آغاز می شود؟ از مهدها. کشوری که می خواهد برای دنيا الگو
درست کند، باید از لحاظ حرکت، نمونه ی مطلوب و مورد پذیرش را در مرکز جهان اسلام ایجاد و
نهادینه کند. بنابراین باید فرایند ملت سازی ای را که شروع کرده ایم، تکميل کنيم؛ البته به عنوان
یک فرایند مستمر؛ یعنی یک پروسه، نه پروژه.

نکته ی دیگر ای نکه نمی توان برای کل جامعه یک پيام واحد طراحی کرد. با توجه به اجزاء مختلف
جامعه، هر پيام باید متناسب با روحيات، تعلقات فکری، مبنای شناختی و منطقی خاصی
طراحی شود. گرچه اجزاء جامعه هویت دینی و ملی واحدی دارند که طبق دین اسلام باید از
پيش از تولد تا زمان مرگ برای آن برنامه داشت. تلاش ما برای تمدن سازی و مل تسازی، عظمت
کار ما و این که تلاش ما مکانيکی نيست را نشان می دهد.

همچنين هنگامی که نظام، پيامی را برای آحاد مردم طراحی می کند، نباید در ذات این پيام،
تعارض و تناقضی وجود داشته باشد. بنابراین، نظام فرهنگی و نهادهای فرهنگی کشور باید درون
یک استراتژی کلان عمل کنند.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: آلاله ، مجید املشی
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا