کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دل گرفتن ازمنال ومنزل وبسترخوش است
۱۵:۱۲, ۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
دبیر جان خیلی وقتها دلم برا لبخندهات کلاسهای قرآن
گروه سرودکوثرو......تنگ میشه

دلم برا صدا زدنت تنگ شده


[تصویر: 5b1b89d98b72.jpg]
در حين تماشاي سي دي نوزدهم از مجموعه آثار مستند شهيد آويني، تصوير جواني را ديدم كه با احساس و طبع خاصي غزلي حماسي را براي جمع كثيري از رزمندگان آماده نبرد در منطقه عملياتي مي‌خواند اين قسمت فيلم را چند بار ديگر در ساير فيلم‌هاي مستند ديده و شيفته او و طريقه‌ي اجراي سرودش شده بودم. گويي بندبند آن از بندبند قلبش برمي‌خواست و به آن چه مي‌خواند ايمان داشت. او جلوي دوربين روايت فتح و در ديد نگاه شهيد آويني چنين مي‌خواند:

دل گرفتن از منال و منزل و بستر خوش است
عزم ميدان كردن و لبيك بر رهبر خوش است
هاي و هوي زندگاني را رهاندن، دل گرفتن
هم ركاب كاروان عشق در سنگر خوش است
كوله دوش و دست تفنگ و سركلاه‌خود و نشستن
با ستون در خط اول تا زمان كرخوش است
زير نور اختران تنها به پاس شب نشين
.... يا تير و تفنگ و تسبيح داور خوش است
زير خط سرخ آتش در دل شب حمله كردن
در ميان دود و آتش گاه كروفر خوش است
در دل ميدان مين و نور چون روز منور
زير آتش خيز رفتن در دل معبر خوش است.
در كنار بعث و نبرد تن به تن
خط شكستن با بسيج چون مالك اشتر خوش است
در ميان انفجار و غرش توپ و گلوله
صف به صف سنگر به سنگر حمله بركافر خوش است
در شبيخون شب خون گاه الحاق و رساندن
پيك گروهان را به گردان، لشكر و لشكر خوش است
با سپاه كربلا آزاد كردن كربلا را
بوسه بر قبر حسين با ديدگان تر خوش است

شهيد آويني در گفتار متن فيلم خواننده شعر را اين گونه معرفي مي‌كند...
در آن لحظات كه مي‌خواستيم به قصد خطوط مقدم عملياتي، سوار هلي‌كوپتر شويم، ناگاه به ياد آن سيد عارف دريادلمان، شهيد علي اصغر ربيع نتاج افتاديم كه شش ماه قبل در همين جا با او آشنا شده بوديم. روز دوم عمليات كربلاي ده بود. سيلاب پل موقتي را كه يگان‌هاي مهندسي ستاد حمزه بر رودخانه چومان زده بودند با خود برده و كار هوانيروز دو چندان شده بود. نسيم باد از بوستان‌هاي «تجري من تحتها الانهار» وزيدن گرفت و نغمه‌ي خوش غزلي كه از آسمان سينه آن دلاور، شهيد سيد علي اصغر ربيع نتاج نزول مي‌يافت. فضاي خاطره را پركرد.
فريدونكنار مزرعه‌ي پدر شهيد ربيع نتاج:
شهيد ربيع نتاج از لشكر دريادل مازندران و اهل فريدونكنار بود. دريادل اوست. وسيع و عميق كه باد عشق در آن امواج اشتياق برمي‌انگيزاند. درياشور است. به شوري اشك، اشكي كه شوره زار دل را مي‌شويد و آن را مستعد باروري مي‌سازد. و «من الما، كل شي،حي.» دريا منشا حيات است و اين صفت را از قبل شهيد دارد. پدر شهيد ربيع نتاج، كشاورزي شالي كار و بسيجي است. آري! اين چنين بايد گفت: شالي كار و بسيجي، و رسم مردانگي همين است كه آن نايب ولي اعظم فرمود: «ملت ما بايد همه نظامي باشند.» و بعد از آن فراتر سخن از بسيجيان جهان اسلام گفت: پدر شهيد بعد از شنيدن خبر شهادتش نماز شكر مي‌خواند و برادرش پوتين‌هاي او را مي‌پوشد، يعني كه ادامه‌ي راه تو بر عهده من است. شهيد ربيع نتاج اگر چه تلميذ الهيات بود و خاك ذوقش نيز بارور شعر، اما توانسته بود كه اين همه را با ورزش جمع آورد و حق اين است كه اهل ورزش نیز اين سخن حكيمانه‌اي او را بر تارك همه‌ي ورزشگاه‌ها بياويزند كه: «ورزشكاري كه با توپ بيشتر از قرآن آشنا باشد زندگي را باخته است» مصلاي نماز جمعه‌ي فريدونكنار همواره در هواي آزاد تكبيرهاي بلند و حماسه‌ي دريايي اشعار رزمي او نفس مي‌كشيد. اما اكنون نه تنها هنوز طنين دلنشين صداي مهربان او را گم نكرده است بلكه در پيوند با روح بلند او به ذروه‌ي عرش آويخته و مرتبه‌اي علوي يافته است. سايه‌ي عنايت شهيد سيد علي اصغر ربيع نتاج، اكنون پناه امني است كه محبان و پيوستگان او را از آتش دور مي‌دارد و اين معناي شفاعت شهيد است. آن روز كه همه‌ي پيوندها جز پيوند محبت گسيخته مي‌شود. خوشا به حال بچه‌هاي گروه سرود كوثر و بچه‌هاي پايگاه مقاومت شهداي گمانم. محبت راستين آنان به شهيد عزيزشان رشته‌ي شفاعت است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میثاق ، moflehoon ، آفتاب ، عبدالرحمن
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا