|
آيا در قبر و قيامت از ولايت علي و ائمه (علیه السلام)سؤال مي میشود
|
|
۱۱:۲۴, ۱۸/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام مقدمه: طبق روايات صحيحي كه در منابع فريقين (شيعه و اهل سنت) وارد شده، سؤال از اصول عقائد در قبر و قيامت يكي از مسائل مسلم است که فرشتگان مقرب الهي كه به آنها «نكير و منكر» گفته مي شود، از ميت سؤال خواهند كرد. «امامت» نيز از نگاه علماي شيعه و اهل سنت يكي از اصول اصلي عقايد است و اين مطلب در آدرس ذيل مطالعه فرمايند: http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=17972 بر حسب رواياتي كه در منابع شيعه و اهل سنت وجود دارد، از ميتي كه به عالم آخرت پا گذاشته در كنار ساير عقايد، از ولايت و امامت اميرمؤمنان و ائمه اهل بيت عليهم السلام نيز سؤال ميشود. اما جديداً از سوي برخي شبكههاي وهابي اين مسأله مورد انكار قرار گرفته است؛ نه تنها آنها بر انكار اين مطلب اكتفا نكرده، بلكه در يك ادعاي بي اساس خود از علماي شيعه و مراجع عظيم القدر درخواست نموده كه اگر اين مطلب واقعيت دارد، روايات صحيح شيعه را نشان دهند. البته قابل ذكر است كه اين شبكه قبلا نيز در باره اثبات امامت ائمه طاهرين عليهم السلام نيز چنين شبههاي را مطرح كرده بودند كه محققان و اساتيد مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر عليه السلام به جاي يك روايت، چهل روايت صحيح از كتابهاي شيعه و اهل سنت را در جواب آنها آماده كردند و از شبكه مباركه ولايت نيز نشان دادند و تفصيل آن را در يك مقاله طولاني روي سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) گذاشته اند كه خوانندگان محترم ميتوانند اين روايات را در آدرس ذيل مطالعه فرمايند. http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=19455 اكنون در اين مقاله «سؤال از ولايت اميرمؤمنان و ائمه طاهرين عليهم السلام در عالم ديگر » را از ديدگاه روايات صحيح شيعه و اهل سنت و اعترافات علماي آنها در ضمن چند فصل به اثبات ميرسانيم. اما در ابتدا كلام علماي اهل سنت را در مورد اصل سؤال قبر مطرح ميكنيم : كلام علماي اهل سنت درباره سؤال در قبر و تلقين ميت به عقائد اسلامي قبل از نقل روايات، سخنان برخي از علماي اهل سنت را درباره سؤال از ميت در عالم قبر و قيامت، متذكر ميشويم: 1. ابن تيميه (متوفاي728هـ) ابن تيميه، بنيان گذار مذهب وهابيت تصريح ميكند كه سؤال و امتحان ميت در قبر يك امر ثابت و قطعي است و تلقين ميت او را در مواقف سؤال، ياري ميكند: وقد ثبت ان المقبور يسأل ويمتحن وأنه يؤمر بالدعاء له فلهذا قيل ان التلقين ينفعه فان الميت يسمع النداء كما ثبت فى الصحيح عن النبى صلى الله عليه وسلم أنه قال « انه ليسمع قرع نعالهم» وأنه قال «ما أنتم بأسمع لما أقول منهم» وأنه أمرنا بالسلام على الموتى فقال «ما من رجل يمر بقبر الرجل كان يعرفه فى الدنيا فيسلم عليه الا رد الله روحه حتى يرد عليه السلام» والله أعلم . ثابت شده است كه شخصي كه در قبر قرار گرفته، مورد سؤال واقع شده و امتحان ميشود وبايد براي او دعا كرد. از اين جهت گفته شده است كه تلقين به ميت منفعت دارد؛ چرا كه ميت نداء را ميشنود؛ همانگونه كه در روايت صحيح از رسول خدا صلي عليه وسلم نقل شده كه فرمود: ميت صداي نعلين بازماندگان را ميشنود .... ابن تيميه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحليم (متوفاى 728 هـ)، كتب ورسائل وفتاوي شيخ الإسلام ابن تيمية، ج 24، ص 297، تحقيق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمي النجدي، ناشر: مكتبة ابن تيمية، الطبعة: الثانية. ابن تيميه: تلقين ميت از سيره صحابه و امر مباح است: ابن تيميه در پاسخ به استفتاء، گفته است: تلقين ميت سيره گروهي از صحابه است و احمد بن حنبل نيز آن را اجازه داده و در پايان ميگويد: قول به اباحه تلقين، ميانه ترين اقوال است: وسئل رحمه الله هل يجب تلقين الميت بعد دفنه أم لا وهل القراءة تصل إلى الميت [/b] فأجاب تلقينه بعد موته ليس واجبا بالإجماع ولا كان من عمل المسلمين المشهور بينهم على عهد النبى وخلفائه بل ذلك مأثور عن طائفة من الصحابة كأبى أمامة وواثلة بن الأسقع فمن الأئمة من رخص فيه كالإمام أحمد وقد استحبه طائفة من أصحابه وأصحاب الشافعى ومن العلماء من يكرهه لاعتقاده أنه بدعة فالأقوال فيه ثلاثة الاستحباب والكراهة والإباحة وهذا أعدل الأقوال. از ابن تيميه استفتاء شده است كه آيا تلقين ميت بعد از دفن واجب است يانه؟ و آيا ثواب قرائت قرآن به او ميرسد يانه؟ [b]جواب: تلقين ميت بعد از مردن واجب نيست نه اجماعي در اين باره است و نه عمل مشهور مسلمانان در زمان رسول خدا و خلفاي آن حضرت؛ بلكه مأثور از گروه صحابه است همانند: ابي امامه، واثلة بن اسقع. از پيشواياني كه تلقين را اجازه داده امام احمد است. گروهي از اصحاب او وشافعي تلقين را مستحب دانسته و برخي از علماء آن را مكروه ميدانند؛ به اعتقاد اين كه بدعت است؛ پس در اين باره سه قول است: استحباب، كراهت و اباحه و اين قول ميانه رو ترين اقوال است. كتب ورسائل وفتاوى ابن تيمية في الفقه ج 24 ، ص297 [/b] ادامه دارد... [b]گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
[/b] |
|||
|
|
۱۹:۳۱, ۱۹/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام ادامه 2. ابو حامد غزالي (متوفاي505هـ) غزالي پس از نقل رواياتي كه ميگويند: ميت در عالم قبر محتاج دعا و هديه ثواب از سوي بازماندگان است و مانند غريقي است كه بايد نجات پيدا كند، ميگويد: ومن هذا يستحب تلقين الميت بعد الدفن والدعاء له. قال سعيد بن عبد الله الأزدى شهدت أبا أمامة الباهلى وهو في النزع فقال يا سعيد إذا مت فاصنعوا بى كما أمرنا رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال إذا مات أحدكم فسويتم عليه التراب فليقم أحدكم على رأس قبره ثم يقول يا فلان ابن فلانة فإنه يسمع ولا يجيب ثم ليقل يا فلان ابن فلانة الثانية فإنه يستوى قاعدا ثم ليقل يا فلان ابن فلانة الثالثة فإنه يقول أرشدنا يرحمك الله ولكن لا تسمعون فيقول له اذكر ما خرجت عليه من الدنيا شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله وأنك رضيت بالله ربا وبالإسلام دينا وبمحمد صلى الله عليه وسلم نبيا وبالقرآن إماما فإن منكرا ونكيرا يتأخر كل واحد منهما فيقول انطلق بنا ما يقعدنا عند هذا وقد لقن حجته. از اين جهت مستحب است كه بعد از دفن به ميت تلقين شود و برايش دعا شود. سعيد بن عبد الله ازدي ميگويد: من شاهد بودم كه ابي امامه باهلي در حال جان دادن بود گفت: اي سعيد! وقتي من مردم، همان دستور رسول خدا را در باره من انجام دهيد كه فرمود: زمانيكه يكي از شما بميرد، و خاك روي قبر او ريختيد، بايد يكي بر بالاي قبرش بماند و بگويد: يا فلان ابن فلانة. او صداي شما را ميشنود ولي نمي تواند جواب دهد. سه مرتبه اين ندا را تكرار كنيد در مرتبه سوم او مينشيند و ميگويد: مرا ارشاد كن خداوند تو را رحمت كند ولي شما سخن او را نمي شنويد. براي ميت بگوييد: به ياد بياور آنچه را كه از دنيا با آن خارج شدي كه عبارت است از شهادت به وحدانيت خداوند و اين كه محمد رسول خدا است و اين كه تو راضي هستي كه خداوند پروردگار تو و اسلام دين تو، و محمد پيامبرت، قرآن امام تو است. وقتي اينها را تلقين كنيد، منكير و نكير يكديگر خود را عقب ميكشاند و ميگويند: بيا برويم او را تلقين حجت كردند. الغزالي، محمد بن محمد ابوحامد (متوفاى505هـ، إحياء علوم الدين، ج 4، ص 492، ناشر: دار االمعرفة – بيروت. 3. نووي (متوفاي676هـ) نووي نيز فصلي را در باره باز كرده و مينويسد: فصل وأما تلقين الميت بعد الدفن فقد قال جماعة كثيرون من أصحابنا باستحبابه وممن نص على استحبابه القاضي حسين في تعليقه وصاحبه أبو سعد المتولي في كتابه التتمة والشيخ الإمام الزاهد أبو الفتح نصر بن إبراهيم بن نصر المقدسي والإمام أبو القاسم الرافعي وغيرهم .... تلقين ميت بعد از دفن را جماعت بسياري از اصحاب ما قائل به استحباب آن هستند. از جمله كسانيكه به استحاب آن تصريح دارند، قاضي حسين در تعليقه، ابو سعيد در كتاب تتمه، شيخ ابو الفتح نصر بن ابراهيم بن نصر مقدسي، امام رافعي و غير از آنها هستند. النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيى بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاى676 هـ)، الأذكار المنتخبة من كلام سيد الأبرار، ج 1، ص 129، دار النشر: دار الكتب العربي - بيروت - 1404هـ - 1984م. نتيجه: سخنان علماي اهل سنت در اين باره فراوان است به همين مقدار بسنده ميكنيم و نتيجه اين است كه تلقين ميت از ديدگاه علماي اهل سنت يك امر مطلوب و مستحب است.
[/b]ادامه دارد... |
|||
|
|
۱۲:۲۴, ۲۲/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/شهریور/۹۲ ۱۲:۳۰ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فصل اول؛ سؤال از امامت در عالم پس از مرگ در كتب اهل سنت در منابع اهل سنت نيز روايات متعدد آمده است كه در قيامت از ولايت اميرمؤمنان و ائمه طاهرين عليهم السلام و نيز از خلفاي اهل سنت سؤال ميشود. روايات سؤال در قبر از منابع اهل سنت سه دسته از روايات اهل سنت را در اين قسمت بيان ميكنيم: ا. ولايت علي عليه السلام از در عالم بعد از مرگ، سؤال ميشود. ب. برخي از مردگان بعد از مردن، به اسامي خلفاي اهل سنت اقرار كرده و شهادت داده اند. ج: از ولايت علي در قبر سؤال ميشود. الف: روايات سؤال از ولايت علي (علیه السلام) در قيامت اين روايات ذيل آيه 24 سوره صافات: «وقفوهم إنهم مسؤولون»، در منابع اهل سنت آمده است. روايت اول: ابو سعيد خدري از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با سند معتبر: حاكم حسكاني از علماي حديث اهل سنت، روايت معتبري را از ابو سعيد خدري صحابه جليل القدر رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل كرده است كه در قيامت از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام سؤال ميشود: 788 - حدثنا أبو عبد الرحمان السلمي إملاءا ، أخبرنا محمد بن محمد بن يعقوب الحافظ ، حدثنا أبو عبد الله (الحسين بن محمد) ابن عفير ، حدثنا أحمد ، حدثنا عبد الحميد ، حدثنا قيس ، عن عطية ، عن أبي سعيد ، عن النبي صلى الله عليه وآله وسلم في قوله (تعالى): «وقفوهم إنهم مسؤولون» قال : عن ولاية علي بن أبي طالب . ابو سعيد خدري ميگويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله در ذيل آيه «وقفوهم انهم مسؤلون» فرمود: از ولايت علي عليه السلام سؤال ميشود. الحاكم الحسكاني، عبيد الله بن محمد الحنفي النيسابوري (ق 5هـ) ، شواهد التنزيل، ج 2 ، ص 162، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي- مجمع إحياء الثقافة، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990 م. روايت دوم: ابن عباس از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ابن عباس نيز از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل كرده است كه حضرت فرمود: من و علي روي پل صراط ميايستيم از كساني كه از آنجا عبور ميكنند در باره ولايت علي سؤال ميكنيم: 789 - حدثني أبو الحسن الفارسي حدثنا أبو الفوارس الفضل بن محمد الكاتب حدثنا محمد بن / 138 / أ / بحر الرهني بكرمان ، حدثنا أبو كعب الأنصاري حدثنا عبد الله بن عبد الرحمان حدثنا إسماعيل بن موسى حدثنا محمد بن فضيل ، حدثنا عطاء بن السائب : عن سعيد بن جبير ، عن ابن عباس قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : إذا كان يوم القيامة أوقف أنا وعلي على الصراط ، فما يمر بنا أحد إلا سألناه عن ولاية علي ، فمن كانت معه وإلا ألقيناه في النار ، وذلك قوله : «وقفوهم إنهم مسؤولون» ابن عباس ميگويد: رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: وقتي روز قيامت فرا ميرسد، من و علي روي پل صراط ميايستيم، هيچ كسي از آنجا عبور نميكند مگر اين كه از ولايت علي سؤال ميكنيم؛ پس هر كه ولايت علي را نداشته باشد، او را به آتش ميافگنيم و اين قول خداوند است كه فرمود: وقفوهم إنهم مسؤولون. شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 ص 162 روايت ابن عباس با سند ديگر نيز نقل شده است: 790 - أخبرنا الحاكم أبو عبد الله جملة ( قال : ) حدثنا أبو الحسين السبيعي من أصل كتابه ، (قال : حدثنا الحسين بن الحكم . وأخبرنا أبو بكر محمد البغدادي قال : حدثني سعيد بن أبي سعيد (قال :حدثنا علي بن عبد الرحمان بن مأتي الكوفي حدثنا الحسين بن الحكم الحبري حدثنا حسين بن نصر بن مزاحم حدثنا القاسم بن عبد الغفار بن القاسم العجلي ، عن أبي الأحوص ، عن مغيرة : عن الشعبي عن ابن عباس في قوله تعالى : «وقفوهم إنهم مسؤولون» قال: عن ولاية علي بن أبي طالب. شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 ص 164 يحيي بن الحسن جرجاني نيز روايت ابن عباس را با اين سند نقل كرده است: قال أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن أحمد العتيقي بقراءتي عليه ، قال أخبرنا أبو عمر عثمان بن محمد بن أحمد المخرمي ، قال أخبرنا أبو الحسين علي بن عبد الرحمن بن عيسى بن ماتي الكاتب ، قال حدثنا الحسين بن الحكم الجبري ، قال حدثنا حسين بن نصر بن مزاحم ، قال حدثنا القاسم بن عبد الغفار العجلي ، عن الأحوص عن مغيرة عن الشعبي عن ابن عباس في قوله عز وجل : «وقفوهم إنهم مسؤولون» عن ولاية علي بن أبي طالب عليه السلام . الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاى499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج 1، ص 189، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م . ابن مردويه اصفهاني نيز در كتاب «مناقب علي بن ابيطالب» روايت ابن عباس را در تفسير آيه آورده است: 512 . ابن مردويه ، عن ابن عباس ، أن النبي ( صلى الله عليه وسلم ) قال : «وقفوهم إنهم مسؤولون» عن ولاية علي بن أبي طالب . مناقب علي بن أبي طالب (علیه السلام) وما نزل من القرآن في علي (علیه السلام) - أبي بكر أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني - ص 312 خوارزمي نيز از ابو اسحاق اين تفسير را آورده است: 256 - وروى أبو الأحوص عن أبي إسحاق في قوله تعالى : «وقفوهم انهم مسؤولون» يعنى عن ولاية علي . المناقب - الموفق الخوارزمي - ص 275 ادامه دارد... ![]() |
|||
|
|
۱۲:۲۷, ۲۳/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم روايت سوم: عبد خير از علي بن ابيطالب (علیه السلام) عبد خير از اميرمؤمنان عليه السلام نقل كرده كه رسول خدا فرمود: هيچ ميتي در شرق و غرب، دريا و خشكي باقي نميماند مگر اين كه درباره ولايت علي از آنها سؤال ميشود: 1075 وأخبرنا عقيل بن الحسين حدثنا علي بن الحسين حدثنا محمد بن عبيد الله حدثنا أبو بكر الآجري بمكة حدثنا موسى بن إبراهيم الخوري حدثنا يوسف بن موسى القطان ، عن وكيع ، عن سفيان ، عن السدي ، عن عبد خير : عن علي بن أبي طالب قال : أقبل صخر بن حرب حتى جلس إلى رسول الله صلى الله عليه وآله فقال : الامر بعدك لمن ؟ قال: لمن هو مني بمنزلة هارون من موسى . فأنزل الله «عم يتساءلون» يعني يسألك أهل مكة عن خلافة علي «عن النبأ العظيم الذي هم فيه مختلفون» فمنهم المصدق ومنهم المكذب بولايته ، «كلا سيعلمون ، ثم كلا سيعلمون» وهو رد عليهم سيعرفون خلافته أنها حق إذ يسألون عنها في قبورهم فلا يبقى منهم ميت في شرق ولا غرب ولا بر ولا بحر إلا ومنكر ونكير يسألانه يقولان للميت : من ربك وما دينك ومن نبيك ومن إمامك ؟ ! اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: صخر بن حرب آمد و به نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله نشست عرض كرد: امر امامت بعد از شما از آن كيست؟ فرمود: براي كسي كه منزلتش با من همانند منزلت هارون به موسي است. پس خداوند آيه را نازل كرد: عم يتساءلون ؛ يعني اهل مكه درباره خلافت علي از تو سؤال ميكنند. (عن النبأ العظيم الذي هم فيه مختلفون)، برخي از آنها تصديق ميكنند وبرخي از آنها ولايت علي را تكذيب ميكنند. (كلا سيعلمون ، ثم كلا سيعلمون) اين آيه رد بر آنها است كه به زودي ميشناسند كه خلافت علي حق است؛ زيرا از آنها در باره ولايت در قبور سؤال ميشود؛ پس هيچ ميتي از آنها در شرق و غرب، دريا و خشكي باقي نميماند مگر اين كه فرشتگان منكر و نكير از آنها سؤال ميكنند و براي ميت ميگويند: پروردگارت كيست، دينت چيست، پيامبرت كيست و امامت كيست؟. شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 2 ص 418 روايت چهارم: مجاهد ، از بزرگان تابعين: ابن مردويه همين روايت ذكر شده از ابن عباس را از مجاهد نقل ميكند : 513 . ابن مردويه ، عن مجاهد في الآية قال : يعني مسؤولون عن ولاية علي بن أبي طالب . مناقب علي بن أبي طالب (علیه السلام) وما نزل من القرآن في علي (علیه السلام) - أبي بكر أحمد بن موسى ابن مردويه الأصفهاني - ص 312 روايت پنجم: سدي سدي كبير در ذيل آيه « فوربك لنسألنهم أجمعين» گفته است: از ولايت علي عليه السلام سؤال ميشود: 452 - أخبرنا عقيل [ قال : ] أخبرنا علي قال : أخبرنا محمد بن عبيد الله ، قال : حدثنا أبو الحسين بن ماهان الخوري بخور قال : حدثنا أبو بكر محمد بن الحسين بن مكرم البزاز ، قال : حدثنا يعقوب بن إبراهيم الدورقي قال : حدثنا وكيع ، عن سفيان : عن السدي في قوله تعالى «فوربك لنسألنهم أجمعين » قال : عن ولاية علي شواهد التنزيل - الحاكم الحسكاني - ج 1 ص 425 سدي از علماي تابعين است . و درست است كه اين روايت و روايت قبل اشاره به كلام خود سدي و مجاهد دارد و به پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نسبت داده نشده است ، اما علماي اهل سنت در چنين جايي ميگويند كه نظر شخصي تابعي قطعا گرفته شده از يك روايت است و اين روايت در نتيجه شبيه مرسل تابعي از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به حساب ميآيد كه آن نيز حجت است : ومما صح عند الحاكم أيضاً عن ابن عباس رضي الله عنهما قال : « أوحى الله تعالى إلى عيسى عليه السلام ...» ومثل هذا لا يقال من قبل الرأي ، فإذا صح عن مثل ابن عباس يكون في حكم المرفوع إلى النبي صلى الله عليه وسلم و از رواياتي كه در نزد حاكم صحيح است روايت ابن عباس است كه گفت : «خداوند به عيسى وحي كرد كه ... » و چنين چيزي را شخص نميتواند از ذهن خود بياورد ؛ اگر اين روايت از ابن عباس صحيح باشد ، در حكم روايت متصل به پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است . الهيتمي المكي، أحمد شهاب الدين ابن حجر (متوفاي973هـ)، الفتاوى الحديثية، ج 1، ص 134، تحقيق: لا يوجد، دار النشر: دار الفكر - لا يوجد - لا يوجد الطبعة: لا يوجد، طبق برنامه الجامع الكبير. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۷:۱۲, ۲۸/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/شهریور/۹۲ ۱۷:۱۵ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ادامه دارد...
ب: روايت اقرار ميت به اسامي خلفا بعد از مردن در دسته اي ديگري از روايات آمده است كه ميت، بعد از مردن به اسامي خلفاي اهل سنت نيز اقرار كرده اند. 1. اقرار زيد بن خارجه به اسامي خلفاء بعد از مردن نخستين روايتي كه در منابع اهل سنت ومورد قبول وهابيت در باره سؤال از ميت قابل توجه است و با سند صحيح وارد شده اين است كه از ميت در باره شهادت به رسالت و خلفاي بعد از آن حضرت سؤال ميشود. بيهقي از علماي بزرگ آنها يك بابي را تحت عنوان: «باب ما جاء في شهادة الميت لرسول الله بالرسالة والقائمين بعده بالخلافة والرواية في ذلك صحيحة ثابتة وفي ذلك دلالة ظاهرة من دلالات النبوة» باز كرده و چند رو ايت را در اين زمينه آورده است. همانگونه كه ميبينيد، ايشان در اين عنوان تصريح ميكند كه در باب شهادت ميت به رسالت رسول خدا و خلفاي بعد از آن حضرت روايات صحيح و ثابت وارد شده است. نخستين روايتي كه بيهقي نقل كرده اين است كه زيد بن خارجه انصاري در زمان عثمان از دنيا رفت و او را در ميان كفن پيچيدند؛ اما وقتي گوش دادند، شنيدن كه او نام پيامبر و ابو بكر و عمر و عثمان را به زبان ميآورد و فرشته در جوابش ميگويد: راست گفت. أخبرنا أبو صالح بن أبي طاهر العنبري أنبأنا جدي يحيى بن منصور القاضي حدثنا أبو علي محمد بن عمر وكشمرد أنبأنا القعنبي حدثنا سليمان بن بلال عن يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب أن زيد بن خارجة الأنصاري ثم من بني الحارث بن الخزرج توفي زمن عثمان بن عفان فسجى في ثوبه ثم أنهم سمعوا جلجلة في صدره ثم تكلم ثم قال أحمد أحمد في الكتاب الأول صدق صدق أبو بكر الصديق الضعيف في نفسه القوي في أمر الله في الكتاب الأول صدق صدق عمر بن الخطاب القوي الأمين في الكتاب الأول صدق صدق عثمان بن عفان على منهاجهم مضت أربع وبقيت اثنتان أتت الفتن وأكل الشديد الضعيف وقامت الساعة وسيأتيكم من جيشكم خبر بئر أريس وما بئر أريس زيد بن خارجه انصاري از بني الحارث بن خزرج در زمان عثمان بن عفان از دنيا رفت، او را كفنش كردند، اما بعد از آن از سينه او صوتي شنيده شد كه ميگفت: احمد، احمد في كتاب اول ، بعد ميگفت: راست است راست است. بعد از آن ميگفت: ابو بكر صديق در نفسش ضعيف و در باره امر خداوند قوي است در كتاب اول، در پاسخ ميگفت: راست است راست است. بعد ميگفت: عمر بن خطاب قوي و امين در كتاب اول است. در پاسخ شنيده ميشد كه راست راست است. ميگفت: عثمان بن عفان بر روش آنها چهار سال را گذارانده و دو سالش باقي مانده، فتنه ها آمد، و انسانهاي قوي ضعيف را خورد و قيامت بر پا شد.... بيقهي بعد از نقل خبر ميگويد: قال يحيى قال سعيد ثم هلك رجل من خطمة فسجى بثوبه فسمع جلجلة في صدره ثم تكلم فقال ان أخا بني الحارث بن الخزرج صدق صدق. از سينه او صوت و صدايي شنيده شد و اين سخن را گفت: برادر بني حارث بن خزرج راست گفت. وأخبرنا أبو عبد الله الحافظ حدثنا أبو بكر بن إسحاق الفقيه أنبأنا قريش بن الحسن حدثنا القعنبي فذكره بإسناده نحوه وهذا إسناد صحيح وله شواهد. اين روايت سندش صحيح است و شواهدي دارد. البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج 6، ص 55، طبق برنامه الجامع الكبير. بيهقي بعد از اين روايت شواهد را نقل كرده و يكي از شواهد اين است كه نعمان بن بشير نامه پدرش را كه به ام عبد الله بنت ابيهاشم نوشته و به داستان زيد بن خارجه پرداخته، در حلقه درس قاسم بن عبد الرحمن آورد و آن را قرائت كرد. بيهقي بعد از نقل اين روايت ميگويد: قلت هذا إسناد صحيح وروى ذلك أيضا عن حبيب بن سالم عن النعمان بن بشير وذكر فيه بئر أريس كما ذكر في رواية ابن المسيب والأمر فيها أن النبي اتخذ خاتما فكان في يده ثم كان في يد أبي بكر من بعده ثم كان في يد عمر ثم كان في يد عثمان حتى وقع في بئر أريس بعد ما مضى من خلافته ست سنين فعند ذلك تغيرت عمال وظهرت أسباب الفتن كما قيل على لسان زيد بن خارجة دلائل النبوة ج 6، ص 57 بيقهي در پايان ميگويد: داستان زيد بن خارجه را كه بعد از مردنش سخن گفته، بخاري نيز در كتاب تاريخش آورده است: قال البخاري في كتاب التاريخ زيد بن خارجة الخزرجي الأنصاري شهد بدرا توفي في زمن عثمان هو الذي تكلم بعد الموت. دلائل النبوة ج 6 ، ص 57 داستان شهادت زيد بن حارثه را بخاري در تاريخش با اين سند و اين عبارت است: 228 حدثنا إسماعيل حدثني أخي عن سليمان عن يحيى بن سعيد قال سمعت بن المسيب أن زيد بن خارجة بن أبي زهير الأنصاري من بنى الحارث بن الخزرج توفى في زمن عثمان فسجى بثوب ثم إنهم سمعوا جلجلة في صدره قال صدق صدق عثمان بن عفان على منهاجهم مضت أربع وبقيت سنتان. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، التاريخ الأوسط، ج 1 ، ص 61، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، ناشر: دار الوعي، مكتبة دار التراث - حلب، القاهرة، الطبعة: الأولى، 1397م ـ 1977م. ابن كثير در «البداية والنهاية»، نيز مينويسد: قصة زيد بن خارجة وكلامه بعد الموت وشهادته بالرسالة لمحمد وبالخلافة لأبي بكر الصديق ثم لعمر ثم لعثمان رضي الله عنهم . به روايات اشاره كرده و تصحيحات بيهقي را آورده و هيچگونه سخني در رد آن ندارد. ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاى774هـ)، البداية والنهاية، ج 6 ، ص156، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت. |
|||
|
|
۱۵:۰۷, ۳۰/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام تصريح علماي اهل سنت به صحت اين روايت هيثمي در كتاب «مجمع الزوائد ومنبع الفوائد»، تصريح ميكند كه داستان زيد بن خارجه را طبراني در كتاب «كبير و اوسط» به صورت مختصر با دو سند آورده آورده و رجال سند يكي از انها در كتاب كبير موثق هستند: وفي رواية عن النعمان بن بشير قال لما توفي زيد بن خارجة أنتظرت خروج عثمان فقلت يصلي ركعتين فكشف الثوب عن وجهه فقال السلام عليكم السلام عليكم واهل البيت يتكلمون قال فقلت وانا في الصلاة سبحان الله سبحان الله فقال انصتوا انصتوا والباقي بنحوه رواه كله الطبراني في الكبير والأوسط باختصار كثير باسنادين ورجال احدهما في الكبير ثقات. الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاى807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 5، ص180، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ. مزي بعد از نقل داستان زيد بن خارجه مينويسد: وقد رويت هذه القصة من وجوه كثيرة ، عن النعمان بن بشير وغيره. تهذيب الكمال ج 10، ص 62 ذهبي نيز در «تاريخ الإسلام» بعد از نقل روايت بعد از نقل روايت به توثيق راويانش تصريح كرده است : رواه ثقاة الشاميين عن النعمان بن بشير . م سلمان بن ربيعة الباهلي يقال له صحبة ، وقد سمع من عمر . تاريخ الإسلام ج 3، ص 341 صفدي در كتاب «الوافي بالوفيات»، ميگويد: اين روايت را موثقين از شام از طريق نعمان بن بشير و موثقاني از كوفيين از يزيد بن نعمان بن بشير نقل كرده اند: زيد بن خارجة بن زيد الأنصاري له صحبة ... وروى حديثه هذا ثقات من الشأميين عن النعمان ابن بشير ورواه ثقات الكوفيين عن يزيد بن النعمان بن بشير عن أبيه ... الوافي بالوفيات ج 15، ص 341 سيوطي از علماي ديگر اهل سنت در كتاب «الخصائص الكبرى»، تصحيح بيهقي را ذكر كرده است: أخرج البيهقي وصححه عن سعيد بن المسيب أن زيد بن خارجة الأنصاري ثم من بني الحارث بن الخزرج توفي زمن عثمان فسجي ثم أنهم سمعوا جلجلة في صدره ثم تكلم فقال أحمد أحمد في الكتاب الأول صدق صدق أبو بكر الصديق الضعيف في نفسه القوي في أمر الله تعالى في الكتاب الأول ... الخصائص الكبرى ج 2، ص 142 [b]سهيلي نيز در كتاب «الروض الانف»، مينويسد: وابن خارجة هو زيد بن خارجة الذي تكلم الموت فيما روى ثقات أهل الحديث لا يختلفون في ذلك وذلك أنه مات في زمن عثمان سجي عليه سمعوا جلجلة في صدره ثم تكلم فقال أحمد أحمد في الكتاب الأول صدق وأبو بكر الصديق الضعيف في نفسه القوي في أمر الله في الكتاب الأول صدق صدق بن الخطاب القوي الأمين في الكتاب الأول صدق السهيلي(م) (متوفاي581 هـ)، الروض الانف(م)، ج 4، ص 436، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير. محمد بن عبد الوهاب از سران وهابيت در كتاب «أحكام تمني الموت»، روايت را از قول بيهقي نقل كرده و تصحيحات وي را نيز بيان كرده و روايات را رد و نقد هم نكرده است: قال البيهقي : وهذا أيضاً إسناد صحيح، محمد بن عبد الوهاب (متوفاي 1206 هـ)، أحكام تمني الموت ، ج 1، ص 50، تحقيق : الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين، دار النشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولى. 2. اقرار ثابت بن قيس به اسامي خلفاء در قبر بخاري در كتاب «التاريخ الكبير»، روايت ديگري را نقل كرده است كه وقتي ثابت بن قيس را در ميان قبر گذاشتند، شنيده شد كه اسامي رسول خدا و ابوبكر و عمر و عثمان را به زبان جاري كرده است: 413 عبد الله بن عبيد الله الأنصاري قال كنت فيمن دفن ثابت بن قيس بن شماس أصيب يوم اليمامة فلما أدخلناه قبره سمعناه يقول محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الشهيد عثمان لين رحيم فنظرنا إليه فإذا هو ميت قال يحيى بن موسى عن شبابة قال ح مغيرة بن مسلم عن حصين بن عبد الرحمن عن عبد الله. البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، التاريخ الكبير، ج 5، ص 138، تحقيق: السيد هاشم الندوي، ناشر: دار الفكر. محمد بن عبد الوهاب در كتاب «أحكام تمني الموت»، نيز اين روايت را آورده است: وأخرج البخاري في تاريخه وغيره عن عبد الله بن عبيد الأنصاري ، قال : كنت فيمن دفن ثابت بن قيس بن شماس ، وكان أصيب يوم اليمامة ، فلما أدخلناه قبره ، سمعناه يقول : محمد رسول الله ، أبو بكر الصديق ، عمر الشهيد ، عثمان لين رحيم . محمد بن عبد الوهاب (متوفاي 1206 هـ)، أحكام تمني الموت ، ج 1 ، ص 51، تحقيق : الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان ، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين، دار النشر : مطابع الرياض - الرياض ، الطبعة : الأولى ، 3. سخن گفتن يكي از كشتگان جنگ با مسيلمه به اسم خلفاء بيهقي در كتاب «دلائل النبوة»، قبل از اين كه اين روايت را نقل كند مينويسد: وقد روي في التكلم بعد الموت عن جماعة بأسانيد صحيحة آنگاه دو روايت را نقل كرده است. روايت نخست اين است كه شخصي كه از قبيله بني سلمه كه كشته شد، بعد از مردنش اسامي خلفاء را به زبان جاري كرد: أخبرنا أبو الحسين بن بشران أنبأنا الحسين بن صفوان حدثنا ابن أبي الدنيا حدثنا خلف بن هشام البزار حدثنا خالد الطحان عن حصين عن عبد الله بن عبيد الأنصاري أن رجلا من قتلى مسيلمة تكلم فقال محمد رسول الله أبو بكر الصديق عثمان الأمين الرحيم لا أدري أيش قال لعمر. عبد الله بن عبيد انصاري ميگويد: مردي از كشتگان در جنگ مسليمه سخن گفت و گفت: محمد رسول خدا، ابو بكر صديق عثمان، عثمان امانت دار و مهربان ولي نميدانم كه در باره عمر چه گفت. در پايان خود بيهقي روايت خالد بن طحان را موثق ميداند: خالد الطحان احفظ من علي بن عاصم وأوثق والله أعلم دلائل النبوة ج 6، ص 58 در نقل بيهقي «من قتلي مسلمة» آمده است اما ابن كثير در «البداية والنهاية»،عبارت بني سلمه را آورده است: عن عبد الله بن عبيد الأنصاري أن رجلا من بني سلمة تكلم فقال محمد رسول الله أبو بكر الصديق عثمان اللين الرحيم قال ولا أدري أيش قال في عمر كذا رواه ابن أبي الدنيا في كتابه البداية والنهاية ج 6، ص 158 4. يكي از كشتگان صفين يا جمل بعد از مردن اقرار به نام خلفا ميكند ! در روايت ديگر آمده است كه شخصي از گشتگان انصار در جنگ صفين و يا جمل به اسامي آنان سخن گفته است: وقد أنبأنا أبو سعيد بن أبي عمر وحدثنا أبو العباس محمد بن يعقوب حدثنا يحيى بن أبي طالب أنبأنا علي بن عاصم أنبأنا حصين بن عبد الرحمن بن عبد الله بن عبيد الأنصاري قال بينما هم يصورون القتلى يوم صفين أو يوم الجمل إذ تكلم رجل من الأنصار من القتلى فقال محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الشهيد عثمان الرحيم ثم سكت. عبيد انصاري ميگويد: در حاليكه گشتگان روز صفين يا جمل را شناسايي ميكردند، ناگهان شخصي از كشته هاي انصار گفت: محمد رسول خدا، ابوبكر صديق، عمر شهيد و عثمان مهربان، پس از آن ساكت شد. استدلال به اين روايات طبق اين روايات صحيح ، ميت بعد از مردن به خلافت خلفاي ثلاثه شهادت داده است و از ديدگاه بيقهي، ابن كثير كه به صحت روايات اعتراف كرده و نيز بسياري از علماي اهل سنت كه آنها را در كتابهايشان نقل كرده اند، اين مطلب يك امر مسلم و قطعي و پذيرفته شده است. حال طبق اين روايات ميگوييم: اگر ميت به خلافت خلفاي سه گانه، شهادت بدهد و از ولايت آنها سؤال شود؛ چرا به اسم اميرمؤمنان عليه السلام شهادت ندهد و از ولايت ايشان سؤال نشود؟ اگر ملاك شهادت و سؤال، خليفه بودن و صحابي بودن آنها است؛ امير مؤمنان عليه السلام نيز اين ملاك را دارند؛ بنابراين، ميت به ولايت حضرت شهادت ميدهد و از ولايتش سؤال ميشود. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۹:۴۰, ۴/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۲ ۹:۵۷ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
سلام ببخشید با تاخیر امدم[align=CENTER]ج. سؤال از امامت اميرمومنان علي بن ابي طالب عليه السلام در عالم قبر ابو علي مرزوقي از علماي سرشناس اهل سنت در كتاب الازمنة والامكنة نقل ميكند: هنگاميكه مادر اميرمؤمنان ، حضرت فاطمه بنت اسد از دنيا رفت، در عالم قبر تا هنوز كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و مردمي كه درتشييع جنازه اين بانو شركت كرده بودند، بر نگشته بودند، مورد سؤال قرار گرفت و از ولايت پسرش امير مؤمنان سؤال شد، در همانجا رسول خدا صلي الله عليه وآله فورا فرمود: ابنك ابنك: وروى لنا أبو الحسن البديهي قال: سمعتُ أبا عبد الله إبراهيم بن محمد بن عرفة الأزدي يقول: سأل بعض أهل العلم أصحابه فقال: أتعرفون رجلاً من الصحابة يُروى عنه الحديث، ويقال له أسد بن عبد مناف بن شيبة بن عمرو بن المغيرة بن زيد. قالوا: لا. قال: علي بن أبي طالب: سمته أمه فاطمة أسداً وهي بنت أسد باسم أبيها، وعبد مناف اسم أبي طالب، وشيبة اسم عبد المطلب وعمرو اسم هاشم، والمغيرة اسم عبد مناف، وزيد اسم قصي. وأخبر أن النبي صلى الله عليه وسلم تولى دفن فاطمة بنت أسد وكان أشعرها قميصاً له، فسُمع وهو يقول: ابنك، فسُئل صلى الله عليه وسلم فقال: إنَها سُئلت عن ربِّها فأجابت، وعن نبيها فأجابت، وعن إمامها فلَجلَجت، فقلت: ابنك ابنك. ابو الحسن بديهي روايت كرد كه ... يكي از اهل علم به اصحاب خويش گفت : آيا شخصي از صحابه را ميشناسيد كه از او روايت نقل شود و به او گفته شود اسد بن عبد مناف؟ گفت او علي بن ابي طالب است كه مادرش فاطمه بنت اسد او را به نام پدرش نامگذاري كرد. و خبر داد كه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وقتي كه متولي دفن فاطمه بنت اسد شد ، قبل از آن پيراهن خود را به تن فاطمه كرده بود ، مردم شنيدند كه پيامبر فرمود «پسرت» ! از رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سؤال كردند فرمود : از او در مورد پروردگارش سؤال شد و جواب داد ؛ در مورد پيامبرش سؤال شد و جواب داد ؛ و از امامش سؤال شد و زبانش بند آمد ؛ به او گفتم «پسرت ، پسرت»! المرزوقي الأصفهاني، أبو على أحمد بن محمد بن الحسن (متوفاي 421هـ)، الأزمنة والأمكنة ج 1، ص243، اين روايت در منابع شيعه نيز نقل شده است كه در قسمت روايات شيعه به آن اشاره خواهيم كرد. نتيجه: طبق روايات فوق، در عالم قبر و قيامت از ولايت امير مؤمنان عليه السلام سؤال ميشود و طبق روايات صحيح اهل سنت، برخي از مردگان بعد از مردن، به اسامي خلفاي اهل سنت نيز اقرار كرده اند. فصل دوم: سؤال از امام در قيامت از ديدگاه آيات قرآن در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه از انسان در عالم قيامت از پاره اعتقادات سؤال ميشود. يكي از مواد مورد سؤال، پرسش از مقام «امامت» است. البته مواردي كه به آنها اشاره ميشود تنها رواياتي است كه در كتب اهل سنت در مورد آنها روايت نقل شده است ؛ و گرنه روايات شيعه در اين زمينه فراوان است . در اين قسمت به آياتي كه اين مطلب را بيان ميكند اشاره ميكنيم: آيه اول: يوم ندعوا كل اناس بامامهم نخستين آيه اي كه به صراحت سؤال از امامت را در قيامت مطرح ميكند ، آيه ذيل است: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ... (اسراء/71) (به ياد آوريد) روزى را كه هر گروهى را با پيشوايشان مىخوانيم! در تفسير واژه «امام» كه در اين آيه آمده، علماي اهل سنت اقوالي را ذكر كرده اند. 1. نقل روايت از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : مقصود امام زمان است . طبق روايت رسول خدا صلي الله عليه وآله كه آن را جمعي از علماي اهل سنت نقل كرده، مراد از «امامهم» امام زمان، كتاب خداوند و سنت پيامبر، هر فرد است. قرطبي از مفسران به نام اهل سنت روايت را اينگونه آورده است: وروي عن النبي في قوله : يوم ندعوا كل أناس بإمامهم فقال : كل يدعى بإمام زمانهم وكتاب ربهم وسنة نبيهم فيقول هاتوا متبعي إبراهيم هاتوا متبعي موسى هاتوا متبعي عيسى هاتوا متبعي محمد عليهم أفضل الصلوات والسلام فيقوم أهل الحق فيأخذون كتابهم بأيمانهم ويقول هاتوا متبعي الشيطان هاتوا متبعي رؤساء الضلالة إمام هدى وإمام ضلالة ... از رسول خدا صلي الله عليه وآله در باره آيه «يوم ندعوا... » روايت شده است كه فرمود: هر شخصي همراه امام زمان، كتاب پروردگار و سنت پيامبرش فراخوانده ميشود، پس گفته ميشود: پيروانان ابراهيم ، موسي ، عيسي و محمد را (كه بهترين درود و سلام بر او باد)، بياوريد، در اين زمان اهل حق ميايستند، كتابهايشان را در دست راست شان ميگيرند . و گفته ميشود كه پيروانان شيطان و پيشوايان گمراه را نيز بياوريد. ... الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج10، ص297، ناشر: دار الشعب – القاهرة. آلوسي يكي ديگر از مفسران اهل سنت اين رويت رسول خدا صلي الله عليه وآله را از طريق اميرمؤمنان عليه السلام نقل كرده است: وأخرج ابن مردويه عن علي كرم الله تعالى وجهه قال : قال رسول الله في الآية : يدعى كل قوم بإمام زمانهم وكتاب ربهم وسنة نبيهم . الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج15، ص120، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. 2. نقل روايت از امير مومنان (علیه السلام) : مقصود امام زمان است در روايت ديگر كه از اميرمؤمنان عليه السلام در منابع اهل سنت وارد شده، مراد از «امام»، امام زمان هر شخص است كه در دوران زندگي، از او پيروي كرده است. روايت امير مؤمنان عليه السلام را شوكاني ، قرطبي و برخي ديگر اينگونه نقل كرده اند: وقال علي بن أبي طالب رضي الله عنه المراد بالإمام إمام عصرهم فيدعى أهل كل عصر بإمامهم الذى كانوا يأتمرون بأمره وينتهون بنهيه. علي بن ابيطالب عليه السلام فرموده است: مراز از «امام»، امام زمان است، كه اهل هر عصر و زمان، با امام زمانشان كه به دستورش پيروي و از نواهيش پرهيز كرده، فراخوانده ميشوند. الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاى1255هـ)، فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير، ج3 ص246، ناشر: دار الفكر – بيروت. الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج10، ص297، ناشر: دار الشعب – القاهرة. 3. نقل روايت از ابن عباس : مقصود امام زمان (امام هدايت يا ضلالت) است ابو صالح و سعيد بن جبير از ابن عباس نقل كرده اند كه اولا: مراد از امام، همان پيشوايان است و ثانيا: شامل مطلق امام (امام هدايت و امام ضلالت) ميشود: وفي المراد بامامهم أربعة أقوال: أحدها أنه رئيسهم قاله أبو صالح عن بن عباس وروى عنه سعيد بن جبير أنه قال إمام هدى أو إمام ضلالة. در اين كه مقصود از «امامهم» در اين آيه چيست ، چهار قول است. يكي از اقوال اين است كه مراد پيشوايان هر شخص است. اين سخن را ابوصالح از ابن عباس روايت كرده و سعيد بن جبير نز از ابن عباس نقل كرده است كه مراد، پيشوايان هدايت و يا پيشوايان گمراهي است. ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدين ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، زاد المسير في علم التفسير، ج5 ص64، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1404هـ. بغوي نيز قول ابن عباس را نقل كرده است: وعن سعيد بن جبير عن ابن عباس رضي الله عنهما بإمام زمانهم الذي دعاهم في الدنيا إلى ضلالة أو هدى قال الله تعالى «وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا» وقال «وجعلناهم أئمة يدعون إلى النار» البغوي، الحسين بن مسعود (متوفاى516هـ)، تفسير البغوي، ج3 ص126، تحقيق: خالد عبد الرحمن العك، ناشر: دار المعرفة - بيروت. در تفاسير ديگر اهل سنت نيز اين سخن ابن عباس نقل شده است كه جهت پرهيز از اطاله كلام از نقل همه آنها خود داري ميكنيم. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۴:۳۹, ۵/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/مهر/۹۲ ۱۴:۴۱ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
سلام
4. طبري: (متوفاى310) مراد امام هر شخص است طبري نيز ذيل آيه «يوم ندعوا كل اناس بامامهم» وقتي اقول را را مطرح ميكند، ميگويد: بهترين قول اين است كه مراد از امامهم، امام هر شخص است؛ چرا كه در استعمال «امام» در مقتدا و پيشوا، مشهور تر از معاني ديگر است:
وأولى هذه الأقوال عندنا بالصواب قول من قال معنى ذلك يوم ندعو كل أناس بإمامهم الذي كانوا يقتدون به ويأتمون به في الدنيا لأن الأغلب من استعمال العرب الإمام فيما ائتم واقتدي به وتوجيه معاني كلام الله إلى الأشهر أولى ما لم تثبت حجة بخلافه يجب التسليم لها.
الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج15، ص127، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ 5. ابو جعفر نحاس (متوفاي 338):
وي كه از بزرگترين لغتشناسان اهل سنت است در ذيل اين آيه ميگويد در اين زمينه چند قول وجود دارد ، نبي ، كتاب ، امام هدايت و امام ضلالت و سپس ميگويد : تمام اين اقوال صحيح است و مردم از همه اين مسائل مورد سؤال قرار ميگيرند :
«يوم ندعو كل أناس بإمامهم» وقد ذكرنا عن ابن عباس أنه قال : بإمامهم بنبيهم ، وروي عنه إمام هدى وإمام ضلالة ، وقال أبو صالح وأبو العالية بإمامهم بأعمالهم ، وقال مجاهد بكتابهم . قال أبو جعفر : وهذه الأقوال متفقة والناس يدعون بهذا كله.
تمامي اين اقوال مورد قبول است و مردم از همه اين مسائل مورد سؤال قرار ميگيرند
النحاس، أبو جعفر أحمد بن محمد بن إسماعيل (متوفاي338 هـ)، اعراب القرآن، ج 2، ص 434 ، تحقيق: د. زهير غازي زاهد، دار النشر : عالم الكتب – بيروت، الطبعة : الثالثة 1409هـ- 1988م ، 6. ابو الوفاء طاهر بن الحسين (متوفاي 476 هـ): مراد سوال از مذهب است
ابو الوفاء ، طاهر بن الحسين معروف به ابن القواس بغدادي، از فقهاي به نام حنبلي در بغداد بوده است. ابن عقيل نقل ميكند شخص به نام «ابن زوزني» از دنيا رفت و علماي شافعي نيز در تشييع جنازه او شركت كردند. هلال حفار از اساتيد ابو الوفاء ميخواست او را تلقين كند، ابو الوفاء به او گفت: من او را تلقين ميكنم چرا كه او بر مذهب ما بود. ابو الوفاء در تلقينش گفت: وقتي فرشتگان منكير و نكير آمدند و از تو سؤال كردند، در جواب بگو: اسلام دين من است، نه اشعري ام نه معتزلي، بلكه حنبلي سني هستم.
اين داستان را ابن رجب حنبلي و ابن مفلح در كتابهايشان آورده اند:
وقال ابن عقيل: كان حسن الفتوى، متوسطًا في المناظرة في مسائل الخلاف إمامًا في الإقراء، زاهدًا شجاعًا مقدامًا، ملازمًا لمسجده، يهابه المخالفون، حتى إنه لما توفي ابن الزوزني، وحضره أصحاب الشافعي - على طبقاتهم وجموعهم - في فورة أيام القشيري وقوتهم بنظام الملك حضر، فلما بلغ الأمر إلى تلقين الحفار قال له: تنحّ حتى ألقنه أنا، فهذا كان على مذهبنا، ثم قال: يا عبد الله وابن أمته، إذا نزل عليك ملكان فظّان غليظان، فلا تجزع ولا تُرَعْ، فإذا سألاك فقل: رضيتُ بالله رباً، وبالإسلام ديناً لا أشعري ولا معتزلي بل حَنبلي سُنِّي.
ابن عقيل ميگويد: ابو الوفاء نيكو فتوا ... بود. هنگاميكه ابن زوزني وفات يافت و پيروان شافعي با تمام طبقاتشان جمع شدند ... وقتي قرار شد حفار او را تلقين كند، ابو الوفاء به او گفت: شما دور شويد تا من او را تلقين كنم؛ چرا كه او بر مذهب ما بود. سپس گفت: اي بنده خدا ! زمانيكه دو فرشته خشمناك و سخت گير بر تو وارد شدند، از آنها نترس. وقتي از تو سؤال كردند، بگو: راضي هستم كه خداوند پروردگار من است و اسلام دين من است، نه اشعري هستم و نه معتزلي بلكه حنبلي سني هستم.
إبن رجب الحنبلي، عبد الرحمن بن أحمد (متوفاى795هـ)، ذيل طبقات الحنابلة، ج 1، ص 15، طبق برنامه الجامع الكبير.
الإمام برهان الدين إبراهيم بن محمد بن عبد الله بن محمد بن مفلح (متوفاي884هـ)، المقصد الأرشد في ذكر أصحاب الإمام أحمد، ج 1 ، ص 458، تحقيق: د عبد الرحمن بن سليمان العثيمين، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض – السعودية، الطبعة: الأولى1410هـ - 1990م
طبق اين روايت، به عقيده ابو الوفاء حنبلي، سؤال از مذهب قطعي است؛ از اين جهت استادش را هنگام تلقين كنار زد و خود شخصا هم مذهبش را تلقين كرد.
7. فخر رازي (متوفاي 604 هـ): مراد سؤال از امام است
فخررازي از مفسران بزرگ اهل سنت نيز در ذيل آيه مينويسد:
المسألة الثالثة : قوله : (بِإِمَامِهِم) الإمام في اللغة كل من ائتم به قوم كانوا على هدى أو ضلالة فالنبي إمام أمته ، والخليفة إمام رعيته.
مسأله دوم: امام در لغت به معناي هرچيزي است كه يك گروهي به او اقتداء كرده باشند، چه اين كه آنها بر حق باشند و گمراه؛ پس پيامبر امام امت خودش است و خليفه نيز امام پيروانش ميباشد.
الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاى604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج21، ص14، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م. 8. شنقيطي: (متوفاى1393هـ.) بهترين قول؛ سؤال از امام است
شنقيطي نيز در تفسيرش بعد از نقل اقوالي كه در آيه ذكر شده، ميگويد: قول مورد اختيار و پسند من اين است كه مراد از «امامهم»، پيشوايان هر قومي است كه در دنيا به آنها اقتدا كرده اند:
وقال بعض أهل العلم : «يَوْمَ نَدْعُواْ كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» أي ندعو كل قوم بمن يأتمون به . فأهل الإيمان أئمتهم الأنبياء صلوات الله وسلامه عليهم . وأهل الكفر أئمتهم سادتهم وكبراؤهم من رؤساء الكفرة . كما قال تعالى : «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ » . وهذا الأخير أظهر الأقوال عندي . والعلم عند الله تعالى .
الجكني الشنقيطي، محمد الأمين بن محمد بن المختار (متوفاى1393هـ.)، أضواء البيان في إيضاح القرآن بالقرآن، ج3 ص176، تحقيق: مكتب البحوث والدراسات، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر. - بيروت. - 1415هـ - 1995م. ادامه دارد
|
|||
|
|
۱۵:۱۵, ۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام علماي اهل سنتي كه اين مطلب را (سؤال از ولايت علي) به صورت احتمال مطرح كردهاند 1. عبد العزيز سلمي (متوفاى660هـ) امام عزالدين سلمي از مفسران شافعي نيز اين آيه را به سؤال از ولايت علي تفسير كرده است: 4 - «مسؤولون» عن قول لا إله إلا الله ، أو عما دعوا إليه من بدعة مأثور أو عن جلسائهم ، أو عن ولاية علي ، ... الدمشقي الشافعي، الامام عز الدين عبد العزيز بن عبد السلام السلمي (متوفاى660هـ) ، تفسير القرآن / اختصار النكت للماوردي، ج 3 ، ص 52، تحقيق : الدكتور عبد الله بن إبراهيم الوهبي ، ناشر : دار ابن حزم - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1416هـ/ 1996م . 2. قرطبي (متوفاي 671 هـ) قرطبي مينويسد: وقيل : بمذاهبهم فيدعون بمن كانوا يأتمون به في الدنيا : يا حنفي يا شافعي يا معتزلي يا قدري ونحوه فيتبعونه في خير أو شر أو على حق أو باطل وهذا معنى قول أبي عبيدة. گفته شده: مردم به مذهبهاي شان فراخوانده ميشوند، پس خوانده ميشوند به كسانيكه در اين دنيا به آنها اقتدا كرده اند. گفته ميشود: اي حنفي، اي معتزلي،.. كه آنها را در خير و شر يا حق و باطل از آنها پيروي كرده اند. اين معنا قول ابو عبيده است. الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج10، ص297، ناشر: دار الشعب – القاهرة. 3. ابو البركات نسفي (متوفاى710هـ) نسفي يكي ديگر از مفسران اهل سنت نيز ذيل اين آيه مينويسد: «كل أناس بإمامهم» الباء للحال والتقدير مختلطين بامامهم اي بمن ائتموا به من نبى أو مقدم في الدين أو كتاب أو دين فيقال يا اتباع فلان. باء در اين آيه، براي حال است و تقدير آيه اين است كه: هر انسان در حاليكه مختلط با امام شان است يعني به آنها اقتداء كرده اند، همانند پيامبر، يا كسي كه در رأس دين قرار گرفته، (پيشواي ديني) يا به كتاب و ديني اقتدا كرده است، فراخوانده ميشود؛ پس گفته ميشود كه اي پيروان فلان. النسفي، أبو البركات عبد الله ابن أحمد بن محمود (متوفاى710هـ)، تفسير النسفي، ج2 ، ص29، طبق برنامه الجامع الكبير نتيجه : طبق اين آيه، مسلما يكي از سؤالات در عالم قيامت از ميت، در باره امام هر شخص است.
آيه دوم: وقفوهم انهم مسؤلون: دومين آيه اي كه بحث سؤال از امامت را در قيامت مطرح ميكند، آيه ذيل است: وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُون. (صافات/24) آنها را نگهداريد كه بايد بازپرسى شوند! تصريح علماي اهل سنت بر سؤال از ولايت علي (علیه السلام) در قيامت در ذيل اين آيه علماء و مفسران اهل سنت در ذيل آيه آورده اند كه در قيامت بندگان روي پل صراط در جايگاه مختلف متوقف ميشوند و در باره اعمال، عقايد و مسائل ضروري، از آنان سؤال ميشود. 1. آلوسي: (متوفاى1270هـ) شهاب الدين محمود آلوسي از علماي بزرگ اهل سنت بعد از نقل رواياتي كه از طريق ابن عباس و ابو سعيد خدري ذيل آيه «وقفوهم مسؤلون» آمده، تصريح ميكند كه برترين اقول اين است كه از عقايد انسان در قيامت سؤال ميشود و از مهمترين عقايد ولايت علي و خلفاء است كه مورد سؤال قرار ميگيرد: وأولى هذه الأقوال أن السؤال عن العقائد والأعمال ورأس ذلك لا إله إلا الله ومن أجله ولاية علي كرم الله تعالى وجهه وكذا ولاية إخوانه الخلفاء الراشدين رضي الله تعالى عنهم أجمعين. بهترين اقوال اين است كه از ميت در باره عقايد و اعمال سؤال ميشود و در رأس آنها شهادت به وحدانيت خداوند است و از مهمترين آنها ولايت علي كرم الله وجهه و نيز ولايت دو برادرش خلفاي راشدين است. الآلوسي البغدادي الحنفي، أبو الفضل شهاب الدين السيد محمود بن عبد الله (متوفاى1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 23، ص 80، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت. 2. ابو الحسن واحدي: زرندي حنفي در دو كتابش سخن از ابو الحسن واحدي را نقل كرده است كه در ذيل اين آيه ميگويد : قال الإمام أبو الحسن الواحدي (رح): هذه الولاية التي أثبتها النبي (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) لعلي (رض) مسؤول عنها يوم القيامة. وروى في قوله تعالى(وقفوهم إنهم مسؤولون)، أي عن ولاية علي (رضي الله عنه) وأهل البيت ، لأن الله أمر نبيه (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بأن يعرف الخلق أنه لا يسألهم على تبليغ الرسالة أجرا إلا المودة في القربى . والمعنى : أنهم يسألون هل والوهم حق الموالاة كما أوصاهم النبي (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم). أم أضاعوها وأهملوها فيكون عليهم المطالبة (والتبعة). امام ابو الحسن واحدي گفته است: اين ولايتي را كه رسول خدا صلي الله عليه وآله براي علي عليه السلام ثابت كرده است، در روز قيامت از آن سؤال ميشود. درباره قول خداوند متعال (وقفوهم إنهم مسؤولون)، روايت شده است كه از ولايت علي و اهل بيت سؤال ميشود؛ زيرا كه خداوند به پيامبرش دستور داده است كه به مخلوقات بگويد: پيامبر در مقابل رسالت مزدي جز محبت ذوي القربي را نميخواهد. معناي آيه اين است كه بندگان مورد سؤال واقع ميشوند كه آيا به اندازه اي كه حق شان بود دوست داشتيد؛ آنگونه كه رسول خدا صلي الله عليه وآله درباره آنان وصيت كرده است، يا اين كه آنها را ضايع كردي و كنار گذاشتيد، پس بر آنها است كه اين حق شان را مطالبه كنند. الزرندي الحنفي المدني، جمال الدين محمد بن يوسف بن الحسن بن محمد (متوفاى 750 هـ) نظم درر السمطين في فضائل المصطفى والمرتضى والبتول والسبطين، ص 109، مكتبة امام امير المؤمنين، چاپ : الأولى، 1377 - 1958 م، طبق برنامه مكتبه اهل البيت الزرندي الشافعي، شمس الدين محمد بن يوسف ( 693 - 750 ه ) معارج الوصول إلى معرفة فضل آل الرسول، ص 44، تحقيق: ماجد بن أحمد العطية، طبق مكتبة اهل البيت. 3. عز الدين سلمي (متوفاى660هـ): (به صورت احتمال) امام عزالدين سلمي از مفسران شافعي نيز اين آيه را به سؤال از ولايت علي تفسير كرده است: 4 - ( مسؤولون ) عن قول لا إله إلا الله ، أو عما دعوا إليه من بدعة مأثور أو عن جلسائهم ، أو عن ولاية علي ... مسؤولون؛ يعني از شهادت به وحدانيت خداوند يا از آنچيزي كه او مردم را به سوي آن فراخوانده مانند بدعت آشكار و جا افتاده، يا از همنشينان و يا از ولايت علي، سؤال ميشود. الدمشقي الشافعي، الامام عز الدين عبد العزيز بن عبد السلام السلمي (متوفاى660هـ) ، تفسير القرآن / اختصار النكت للماوردي، ج 3 ، ص 52، تحقيق : الدكتور عبد الله بن إبراهيم الوهبي ، ناشر : دار ابن حزم - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1416هـ/ 1996م . بنابراين، سؤال از ولايت علي نيز نزد علماي اهل سنت يك مطلب ثابت شده است و رواياتي نيز در منابع شيعه و اهل سنت در اين باره وارد شده است. 4. شجري جرجاني (متوفاى499 هـ) جرجاني نيز از ابن عباس نقل ميكند كه مراد از اين آيه، سؤال از ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام است: ' وبه ' قال أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمد بن أحمد العتيقي بقراءتي عليه ، قال أخبرنا أبو عمر عثمان بن محمد ن أحمد المخرمي ، قال أخبرنا أبو الحسين علي بن عبد الرحمن بن عيسى بن ماتي الكاتب ، قال حدثنا الحسين بن الحكم الجبري ، قال حدثنا حسين بن نصر بن مزاحم ، قال حدثنا القاسم بن عبد الغفار العجلي ، عن الأحوص عن مغيرة عن الشعبي عن ابن عباس في قوله عز وجل : ' وقفوهم إنهم مسؤولون ' عن ولاية علي بن أبي طالب عليه السلام . از ابن عباس روايت شده است كه در ذيل آيه «وقفوهم انهم مسؤولون گفته است: مقصود از ولايت علي بن ابي طالب است . الشجري الجرجاني، المرشد بالله يحيي بن الحسين بن إسماعيل الحسني (متوفاى499 هـ)، كتاب الأمالي وهي المعروفة بالأمالي الخميسية، ج 1، ص 189، تحقيق: محمد حسن اسماعيل، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1422 هـ - 2001م . ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۸:۱۲, ۱۱/مهر/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
سلام
5. ابن حجر هيثمي (متوفاى973هـ) ابن حجر نيز روايت ابو سعيد خدري را در مقصود از اين آيه نقل كرده است: الآية الرابعة قوله تعالى «وقفوهم إنهم مسؤولون» (الصافات 24) أخرج الديلمي عن أبي سعيد الخدري أن النبي صلى الله عليه وسلم قال «وقفوهم إنهم مسؤولون» عن ولاية علي
وكأن هذا هو مراد الواحدي بقوله روي في قوله تعالى «وقفوهم إنهم مسؤولون» أي عن ولاية علي وأهل البيت لأن الله أمر نبيه صلى الله عليه وسلم أن يعرف الخلق أنه لا يسألهم على تبليغ الرسالة أجرا إلا المودة في القربى والمعنى أنهم يسألون هل والوهم حق الموالاة كما أوصاهم النبي صلى الله عليه وسلم أم أضاعوها وأهملوها فتكون عليهم المطالبة والتبعة
انتهى
وأشار بقوله كما أوصاهم النبي صلى الله عليه وسلم إلى الأحاديث الواردة في ذلك وهي كثيرة
آيه چهارم در مورد كلام خداوند «وقفوهم انهم مسؤولون
ديلمي از ابوسعيد خدري از پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) روايت كرده است كه گفت «وقفوهم انهم مسؤولون» از ولايت علي عليه السلام
و ظاهرا همين آيه مراد واحدي است كه گفته است در ذيل آيه «وقفوهم إنهم مسؤولون» گفته است از ولايت علي و اهل بيت ، زيرا خداوند به پيامبرش (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)دستور داده است كه به مردم بفهماند كه از آنها در تبليغ رسالت جز مودت ذي القربي و بستگانش سؤال نميكند ؛و معني اين است كه آيا موالاتي را كه شايسته اهل بيت است همانطور كه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دستور داده است ، انجام دادهاند يا آن را ضايع كرده و ترك كردند و خداوند آنها را مطالبه و عقاب خواهد نمود .
و با كلام خود كه گفت «همانطور كه پيامبر وصيت به اين امر كرده است » به رواياتي كه در اين زمينه وارد شده است ؛ و اين روايات بسيار زياد است .
الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج 2، ص 437 ، تحقيق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.
نتيجه: طبق اين روايت كه علماي اهل سنت نيز با توجه به روايات اظهار نظر كرده اند، آيه فوق نيز بر سؤال از ولايت اميرمؤمنان عليه السلام دلالت دارد. آيه سوم: وسوف تسألون سومين آيه در بحث سؤال از ولايت علي عليه السلام در قيامت، اين آيه است: وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُون. (زخرف/44)
و اين مايه يادآورى (و عظمت) تو و قوم تو است و بزودى سؤال خواهيد شد.
ذيل اين آيه در منابع شيعه رواياتي آمده است كه اين مطلب را ثابت ميكند.
شيخ طوسي رحمة الله عليه در يك روايت طولاني از رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل كرده است كه آن حضرت بعد از قرائت آيه فوق فرموده: از محبت علي عليه السلام سؤال ميشود:
760 / 11 - وبهذا الاسناد ، عن محمد بن علي عليه السلام ، عن جابر بن عبد الله الأنصاري ، قال . إني لأدناهم من رسول الله صلى الله عليه وآله في حجة الوداع بمنى ، فقال : لأعرفنكم ترجعون بعدي كفارا يضرب بعضكم رقاب بعض ، وأيم الله لئن فعلتموها لتعرفني في الكتيبة التي تضاربكم ، ثم التفت إلى خلفه فقال : أو علي أو علي ، ثلاثا ، فرأينا أن جبرئيل عليه السلام غمزه وأنزل الله عز وجل : «فإما نذهبن بك فإنا منهم منتقمون» بعلي «أو نرينك الذي وعدناهم فإنا عليهم مقتدرون» ثم نزلت : «قل رب إما تريني ما يوعدون * رب فلا تجعلني في القوم الظالمين * وإنا علي أن نريك ما نعدهم لقادرون * ادفع بالتي هي أحسن» ثم نزلت : «فاستمسك بالذي أوحى إليك» من أمر علي بن أبي طالب «إنك على صراط مستقيم» وإن عليا لعلم للساعة و «لك ولقومك وسوف تسألون» عن محبة علي بن أبي طالب .
جابر بن عبد اللَّه انصارى ميگويد: در منا در حجة الوداع نزديكترين شخص به پيامبر بودم كه فرمود: شما را چنين نيابم كه پس از من رجوع كرده و كافر شدهايد، بعضى از شما گردن بعضى ديگر را مىزند و به خدا سوگند كه اگر چنين كنيد، مرا در لشكرى خواهيد ديد كه با شما مىجنگد، سپس به پشت سر خود برگشت و گفت:
يا على را يا على را (سه مرتبه) ديديم كه جبرئيل به او اشاره كرد و به دنبال آن خداوند چنين نازل كرد: «فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا (مِنْهُمْ) مُنْتَقِمُونَ» يعنى به وسيله علىّ بن ابى طالب (علیه السلام) «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ» يعنى در باره على «إِنَّكَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ» و على پرچمى بر قيامت « لك ولقومك وسوف تسألون» و ذكرى براى تو و قوم توست و بزودى از محبت على پرسيده مىشويد.
الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الأمالي، ص 363، تحقيق : قسم الدراسات الاسلامية - مؤسسة البعثة، ناشر: دار الثقافة ـ قم ، الطبعة: الأولى، 1414هـ
منظور شيخ طوسي كه فرموده « وبهذ الاسناد»، اين سند است كه قبل از اين روايت بيان شده است:
50 / 1 - أخبرنا أبو الفتح هلال بن محمد بن جعفر الحفار ، قال : أخبرنا أبو القاسم إسماعيل بن علي بن علي الدعبلي ، قال : حدثني أبي أبو الحسن علي بن علي ابن رزين بن عثمان بن عبد الرحمن بن عبد الله بن بديل بن ورقاء أخو دعبل بن علي الخزاعي ( رضي الله عنه ) ببغداد سنة اثنتين وسبعين ومائتين ، قال : حدثنا سيدي أبو الحسن علي بن موسى الرضا بطوس سنة ثمان وتسعين ومائة ، وفيها رحلنا إليه على طريق البصرة ، وصادفنا عبد الرحمن بن مهدي عليلا ، فأقمنا عليه أياما ، ومات عبد الرحمن بن مهدي وحضرنا جنازته ، وصلى عليه إسماعيل بن جعفر ، ورحلنا إلى سيدي أنا وأخي دعبل ، فأقمنا عنده إلى آخر سنة مائتين ، وخرجنا إلى قم . قال : حدثني أبي موسى بن جعفر ، قال : حدثنا أبي جعفر بن محمد ، قال : حدثنا أبي محمد بن علي ، عن أبيه علي بن الحسين ، عن أبيه الحسين بن علي ( عليه السلام ) ، عن النزال بن سبرة ، عن علي بن أبي طالب ( عليه السلام ) أنه قال : من أكل إحدى وعشرين زبيبة حمراء ، لم ير في جسده شيئا يكرهه . الأمالي - الشيخ الطوسي - ص 361
روايت جابر بن عبد الله انصاري در كتابهاي ذيل نيز نقل شده است: ابن طاووس الحلي، ابي القاسم علي بن موسي (متوفاي664هـ)، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ص143، چاپخانه: الخيام ـ قم، چاپ: الأولى1399 الماحوزي البحراني، الشيخ سليمان بن عبد الله( 1075 – 1121هـ)، الأربعون حديثا في إثبات إمامة أمير المؤمنين عليه السلام، ص 142، تحقيق: السيد مهدي الرجائي، المطبعة : مطبعة أمير، قم، الطبعة : الأولى: 1417 ه ق الحاكم الحسكاني، عبيد الله بن محمد الحنفي النيسابوري (ق 5هـ) ، شواهد التنزيل، ج 2 ص 217، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، ناشر: مؤسسة الطبع والنشر التابعة لوزارة الثقافة والإرشاد الإسلامي- مجمع إحياء الثقافة، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990 م. سيد شرف الدين حسين استر آبادي در كتاب «تأويل الايات» تفسير اين آيه را از قول امام صادق عليه السلام بيان كرده است: وروي عن محمد بن خالد البرقي عن الحسين بن سيف ، عن أبيه عن ابني القاسم ، عن عبد الله ، عن أبي عبد الله عليه السلام في قوله عز وجل (وإنه لذكر لك ولقومك وسوف تسئلون) قال : قوله ( ولقومك ) يعني عليا أمير المؤمنين عليه السلام ، " وسوف تسئلون " عن ولايته . الحسيني الاسترآبادي النجفي ، السيد شرف الدين علي (متوفاى 965هـ) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة ، ج 2 ص 562، تحقيق و نشر : مدرسة الإمام المهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، ـ قم ، الطبعة الأولي، 1407هـ. حافظ رجب برسي، فصلي را تحت عنوان «فصل السؤال عن علي في القبر » باز كرده و مينويسد: ثم أخبر نبيه أن حب علي هو المسؤول عنه في القبر فقال : «وإنه لذكر لك ولقومك وسوف تسألون» يعني يوم القيامة وفي القبر ،
سپس خداوند به پيامبرش خبر داده است كه از حب علي در قبر سؤال ميشود و فرموده است: ( وإنه لذكر لك ولقومك وسوف تسألون )؛ يعني از حب علي در قيامت و قبر سؤال ميشود.
الحافظ رجب البرسي (متوفاي 813هـ)، مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، ص 185، تحقيق : العلامة السيد علي عاشور، ناشر: منشورات مؤسسة الأعلمي للمطبوعات بيروت - لبنان الطبعة الأولى 1419 ه - 1999 م
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ارزش یاد مرگ در کلام امیرالمومنین(علیه السلام) | ali0077 | 23 | 10,024 |
۷/مهر/۹۲ ۱۷:۲۱ آخرین ارسال: یاســین |
|







