کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نقدی بر اسلام شناسی علی شریعتی
۱:۵۸, ۲۲/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/شهریور/۹۲ ۲:۲۶ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

با توجه به اینکه همکاران مطالعه کمی نسبت به آثار دکتر شریعتی داشتند و فقط صرف یک احساس خاص نسبت به شخصیت دکتر به دنبال دفاع از او بودند بجای پرداختن به لحن جملاتش در بعضی عبارات که مشکل دار بودند این مقاله چند قسمتی را برای شما آوردم که با سند و مدرک از آثار آقای شریعتی به نقد صحبت های او می پردازد.طبیعتا این مقاله برای من نیست و بهتر است آن را بخوانید و تعصب را کنار بگذارید.
اگر کسی این صحبت های آقای شریعتی را قبول داشته باشد مسئله ای دیگر است ولی اگر می خواهید منصفانه به این قضیه نگاه کنید باید مشاهده کنید که اسلام شناس شما که به ظن شما در پیروزی انقلاب نقش داشته چه دیدی نسبت به اسلام داشته است.
در ضمن ما منکر آثار خوب آقای شریعتی نیستیم ولی اشتباهات ایشان در یک و دو جمله خلاصه نمی شود.
همانطور که قبلا هم اشاره شد انتقاد ما نسبت به آقای شریعتی ظاهر وی یا صرف ادبیات شبه روشن فکری او نیست و در تاپیک معممین خرابکار هم اشاره کردیم که روحانیت هم در طول تاریخ اشتباه داشته ولی آنها از مرجعیت بدور بودند.
از کاربران محترم تقاضا دارم بدور از تعصب حداقل یکبار این متون را بخوانید.التماس می کنم حداقل یکبار بخوانید.
MatMatMatMat

با تشکر


[تصویر: images4444.jpg]


نقش شورا درخلافت

آقای دکتر در صفحه ۳۸ کتاب اسلام‌شناسی با عنوان «شورا» در حکومت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گوید:

- دو آیه در قرآن به صراحت، اصل «شور» را در امور اعلام می‌کند: «و شاورهم فی الأمر» و «امرهم شوری بینهم».

هنگامی که پیغمبر وفات یافت، کارگردانان سیاست اسلامی (غیر از علی بن ابی طالب و یارانش) بر اساس این حکم در ''سقیفه'' گرد آمدند تا جانشین پیغمبر را برای رهبری مردم انتخاب کنند. ''اجماع'' (یعنی توافق اکثریت در امری)، که امروز تنها شکل مورد قبول همگی برای تحقق دموکراسی است یکی از اصول اجتماعی و سیاسی اسلام است. پیغمبر خود به شورا معتقد بود و بدان عمل میکرد. (که جنگ احد را بر اعتقاد پیامبر مثال می‌زند. بعد از چند سطر می‌گوید عمر نیز برای رعایت اصل "شور" انتخاب جانشین خود را به «شورا» واگذاشت و عثمان بدینصورت انتخاب شد.[۱]

پاسخ اول: اگر شورا دستور خداوند و تنها شکل مورد قبول همگی برای تحقق دموکراسی است چرا ابوبکر که به اعتقاد دکتر در ایمان آوردن پیشگام بوده است، آن را اجرا نکرد و از اوامر الهی و اصول اجتماعی و سیاسی اسلام سرپیچی کرد و دموکراسی مورد قبول همگی را نقض و به مردم بی‌اعتناعی نمود و عمر را به خلافت منصوب‌‌‌‌‌‌‌‌ کرد؟!

اگر عمل ابوبکر درست بود، چرا عمر از روش ابوبکر پیروی نکرد و خود امر خلافت را به‌ گونه‌ای خاص به شورا واگذاشت؟

دوم: ایشان در ص ۳۹ می‌گوید:

بر اساس این حکم در ''سقیفه'' گرد‌ آمدند تا جانشین پیغمبر را برای رهبری مردم انتخاب کنند. ''اجماع'' (یعنی توافق اکثریت در امری)، که امروز تنها شکل مورد قبول همگی برای تحقق دموکراسی است.

در انتخاب ابوبکر، نه اجماع (توافق اکثریت) بود، نه شورا و نه دموکراسی. کتاب‌های علمای اهل سنت در تاریخ گواه خوب این مدعا است.

آنها می‌نویسند: عمردر بالای منبر مدینه گفت: بیعت ابوبکر فتنه‌ای نابهنگام بود که خداوند ما را از شرّ آن نجات داد.[۲]

این بیان نشان می‌دهد که بیعت ابوبکر، شورا و دموکراسی‌‌‌‌‌‌ای مطابق دستور خداوند نبوده است، که خداوند مسلمین را از شرّ آن نجات داده است. آن بیعت بیشتر به یک کودتا، شباهت داشت تا به شورا. ابتدا با تهدید شروع شد و سپس به خشونت گرایید. عمر بن خطاب و سعد بن عباده (رئیس قبیله‌ی خزرج) به همدیگر ناسزا گفتند و میان عمر و حباب بن منذر درگیری شد. عمر او را گرفت و بر شکمش لگدی زد و دهنش را از خاک پر‌ کرد. سپس با دامن زدن به کینه و دشمنی قدیمی اوس وخزرج[۳] توانستند با پیشدستی عمر، با ابوبکر بیعت نمایند و با تطمیع قبیله‌ی بنی اسلم، که برای تهیه‌ی‌ آذوقه به مدینه آمده بودند، از مردم بیعت اجباری بگیرند.

عمر به رئیس قبیله‌ی بنی اسلم گفت: ما را در این امر یاری کنید تا مردم با ابوبکر بیعت کنند. بعد هر چه لازم دارید برای شما تهیه می‌‌کنیم. بنی اسلم ساکن مدینه نبودند تا شخصیّت‌ها را بشناسند و به آنها بی‌احترامی نکنند. یقه‌ی هر کس را که می‌گرفتند به زور چماق وارد مسجد می‌کردند تا با ابوبکر بیعت نماید.

عمر بعدها اعتراف می‌‌‌کرد و می‌گفت: من با دیدن قبیله‌‌‌‌‌ی اسلم یقین کردم که پیروزی با ما است. همه‌ی این رویدادها در تاریخ طبری و دیگر کتب موجود است.[۴]

سقیفه در حالی بر پا شد که هنوز بنی هاشم و علی× مشغول تجهیز پیکر مقدّس پیامبر| بودند و در سقیفه حاضر نبودند تا بتوان ادّعا کرد اجماع و توافق اکثریت به وجود آمده است بزرگان صحابه نیز مانند: مقداد، ابوذر غفاری، براء بن عازب، زبیر بن عوام، عمار بن یاسر، سلمان ‌‌فارسی، خالد بن‌ سعید، سعد بن ابی وقاص، ابی بن کعب و بسیاری از صحابه در سقیفه حضور نداشتند. شماری از آنها پس از اطلاع ازحوادث، در خانه‌ی حضرت زهرا÷ تحصن کردند، که به دستور ابوبکر باعث قشون کشی عمر به خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی یگانه دختر رسول خدا شد.

تفصیل حمله مهاجمان را ابن قتیبه دینوری (متوفای ۲۷۶ ق.) عالم بزرگ اهل سنت در کتاب تاریخی خود الامامة والسیاسة معروف به تاریخ الخلفاء در صفحه ۱۲ به عنوان «کَیفَ کانَ بیعةُ علیٍِ» و کتاب‌هایی مثل شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، تاریخ طبری، سیرة الحلبیه، عقد الفرید، لسان المیزان، ملل و نحل شهرستانی آورده شده است.

عقد الفرید در جلد ۵، صفحه ۱۳ می‌گوید: عمر پاره‌ای آتش برداشت و به خانه‌ی حضرت زهرا رفت تا خانه را به آتش بکشد. نزدیک در ‌گفت: یا برای بیعت آماده شوید یا هر چه در خانه هست به آتش می‌کشم! گفتند: عمر! در این خانه حسن و حسین هستند. گفت: هر چند حسن و حسین باشند!

کتاب لسان المیزان، ج ۱، ص ۲۸ و ملل و نحل شهرستانی، در صفحه ۴۰ از نظّام نقل می‌کند که عمر لگدی بر دختر رسول خدا زد که محسنش سقط شد.

سوم: برخلاف نظر آقای شریعتی، که شورا و اجماع را مورد قبول همگان دانسته است، ابن ابی الحدید (از علمای بزرگ اهل سنت که برای نهج البلاغه ۲۰ جلد شرح نوشته است) همه‌‌ی فسادهای امّت را بر گرفته از شورا می‌داند.

وی می‌گوید:

سبب دوم اختلاف (میان امت اسلامی) این بود که عمر مسئله‌ی خلافت را به شورا گذاشت و به هیچ کدام از آن افراد یا به یک شخص دیگر تنصیص ننمود و همه را مساوی معرفی نمود. بنا بر این با منتخب نمودن آن شش نفر هرکدام از آنها به طمع خلافت افتادند. او این توقع را پیوسته در دل و فکر آنها جای داد، تا اینکه کار به اختلاف و کشته شدن عثمان انجامید.

بزرگ‌ترین عامل‌‌ کشته شدن عثمان همانا طلحه بود. چه او تردیدی نداشت‌‌ ‌‌‌که مسئله‌‌ی خلافت بعد از عثمان حتماً به او خواهد رسید و چند دلیل او را بر این باور مطمئن می‌ساخت:

1. او پسر عموی ابوبکر بود

2. در تصور طلحه این بود که وی شخصی بخشنده است.

3. طلحه در حال حیات ابوبکر نیز با عمر در این مطلب نزاع داشت و به ابوبکر می‌گفت عمر لیاقت رهبری مسلمانان را ندارد و او را جانشین خود مکن.

به دنبال این بود که ابوبکر مسئله‌ی خلافت پس از خود را به او واگذار نماید. وی در زمان عثمان نیز به وسایل مختلف متشبّث شد و قلوب مردم را نسبت به عثمان تیره و آزرده می‌نمود مردم مدینه و بادیه نشینان را علیه عثمان می‌شورانید.

زبیر هم در این کار او را یاری می‌کرد. چون او هم توقّع داشت که خود پس از عثمان بر سر کار آید. [زیرا زبیر نیز داماد ابوبکر و همسر اسماء بود.]

و امید این دو نفر در رسیدن به خلافت کمتر از امید علی نبود. چون شخصیّت علی را دو نفر قبلی (ابوبکر و عمر ) کوبیده و او را از نگاه مردم ساقط کرده بودند. علی به طور کلّی به فراموشی سپرده شده بود و افرادی که در باره‌ی علی مقداری آگاهی داشتند از دنیا رفته بودند و حاضران از او چیزی نمی‌دانستند؛ جز اینکه پسر عموی پیامبر و داماد او است، بقیه مسایل از یادها رفته بود.

علاوه بر این، کینه و دشمنی که قریش با علی داشتند با هیچ کس دیگر نداشتند. بر عکس به همان میزان دشمنی با علی، به طلحه و زبیر محبّت داشتند. زیرا این دو در اواخر خلافت عثمان با قریش مهربانی می‌کردند و به آنها وعده‌ی بذل و بخشش می‌دادند. به همین علت هم در فکر خویش و هم در دیدگاه مردم خلیفه‌‌‌ی آینده شناخته می‌شدند. علاوه بر این، عمر هم آن دو را نامزد خلافت معرفی کرده بود.

بنا‌‌بر این پس از در گذشت عثمان، طلحه به خلافت حریص بود و در این راه تلاش داشت.

اگر مالک اشتر و عده‌ای از شجاعان عرب نبودند مسئله‌ی خلافت هرگز به علی نمی‌رسید.

چون طلحه و زبیر به خواسته‌ی خود نرسیدند به آن اختلاف بزرگ دامن زدند و عایشه را نیز با خود همراه ساختند و به سوی عراق روانه گشته، فتنه بر پا نمودند و جنگ جمل را به وجود آوردند. این جنگ (جمل) خود زمینه ساز جنگ صفّین گردید. اگر مسایلی که در بصره به وقوع پیوست (جنگ جمل) نبود معاویه برای بر پا کردن فتنه دستاویزی نداشت. اما او (معاویه) جنگ جمل را ابزار تبلیغات خود قرار داد و به اهل شام باوراند که علی× در اثر جنگ با ام المؤمنین عایشه فاسق شده است [دور از شأن آن بزرگوار] وطلحه و زبیر را که بهشتی هستند[!] کشته است وهر کس مؤمنی را بکشد جهنمی است![۵] این فساد‌های صفین و نتایج آن، شعبه‌ای از فساد جنگ جمل بود و جنگ صفّین منشأ فسادهای بعدی گردید؛ حتی فتنه ابن زبیر هم [که بعد از شهادت امام حسین× در مکه اتّفاق افتاد و حجّاج با منجنیق کعبه را هدف قرار داد و پرده‌ی کعبه در این جنگ آتش گرفت و سوخت] یک شعبه از این فسادها بود. او [عبدالله بن زبیر، پسر خواهر عایشه و نوه‌ی ابوبکر] ادعا می‌کرد هنگامی که عثمان یقین کرد کشته خواهد شد مرا به خلافت تعیین کرد و یکی از شاهدان من مروان می‌باشد! ملاحظه می‌کنید که کارها چقدر به هم پیوسته و همه شاخه‌هایی از یک درخت و شعله‌هایی از یک آتش می‌باشند. همه‌ی اینها از سر شورایی بود که عمر بذر آن را کاشته بود.[۶]

چهارم: این دو آیه: «و شاورهم فی الامر» و «امرهم شوری بینهم» بر امور دنیوی دلالت دارد. با تأسف آقای دکتر آیه را کامل بیان نکرده است.

آیه‌‌ی اول می‌فرماید: به [برکت] رحمت الهی، در برابر آنان [مردم] نرم [و مهربان] شدی و اگر خشن وسنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می‌شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب و در کار‌ها با آنان مشورت کن. امّا هنگامی که تصمیم گرفتی [با استواری] بر خدا توکل کن. زیرا خداوند توکل پیشگان را دوست دارد.[۷]

آیه‌ی دوم: و کسانی که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده، نماز را بر پا می‌دارند و کارهایشان در میان خود به صورت مشورت است و از آنچه به آنها روزی داده‌ایم انفاق می‌کنند.[۸]

از این دو آیه دانسته می‌شود که رسول خدا| وظیفه دارد در امور دنیوی، با آنان مشورت کند، امّا در مسایل دینی که خداوند باید وظیفه را تعیین کند موضوع به مشورت با مردم واگذار نمی‌شود.

پنجم: مسئله‌ی امامت بعد از پیامبر باید با معرفی پیامبر و دستور خداوند متعال باشد. این مسایل مشورت پذیر نیست. مسئله «تعیین امام از جانب خداوند» از نظر مذهب شیعه از بدیهیات و ضرورت مذهب است.

امام هشتم سلام الله علیه برای روشن نمودن اذهان مردم، آنها را به آیات سوره قصص توجه می دهد و می‌فرماید: پروردگار تو هر چه را بخواهد می‌آفریند و [هر که را بخواهد] بر‌می‌گزیند و آنان در این موضوع اختیاری ندارند. منزه است خدا و از آنچه شریک می‌گرداند برتر است.[۹]

امام می‌فرماید: آفرینش و انتخاب پیشوا هر دو به دست خدای عالمیان است و هیچ مسلمانی نباید به خود حق دهد که به این وادی وارد شود و انتخاب مردم، در مقابل انتخاب خداوند، شرک است.

همچنین حضرت رضا× به آیه ۳۶ سوره احزاب اشاره می‌کند: هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و رسولش چیزی را فرمان دهند برای آنان در کارشان اختیار و انتخابی باشد. هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی ‌کند بی تردید دچار گمراهی آشکاری گردیده است.[۱۰]

امام هشتم با این آیات شریف افرادی که خود را در تعیین خلیفه دارای اختیار می‌‌دانند متنبّه می‌کند که چه راه خطرناکی را پیموده‌اند و به ضلالت و گمراهی آشکار و عصیان و تمرّد بر خدا مرتکب شده‌اند.[۱۱]

ششم: بنا بر کتب متعدد اهل سنت، پیامبر اکرم| به امامت حضرت علی× تصریح نموده‌اند و چیزی که در آن از جانب خداوند نص صریح موجود باشد، قابل مشورت کردن نیست.[۱۲]

دو آیه نامبرده دلالت دارند بر اینکه بعد از آنکه خداوند متعال در موردی دستور مشخصی صادر فرمود اگر کسی بخواهد آن را تغییر دهد، دچار شرک وگمراهی آشکار شده است. آیات تعیین خلافت امیرمومنان× از جانب خداوند متعال و پیامبر اکرم| زیاد است، ولی ما به چند نمونه بسنده می‌کنیم مثل:

1. وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ:[۱۳] و خویشانِ نزدیکت را هشدار ده.

وقتی آیه‌ی «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» نازل شد پیامبر فرمود: هرکس پیش از دیگران به من ایمان بیاورد او وزیر و وصی و جانشین من خواهد شد. به غیر از علی× کس دیگری ایمان نیاورد.[۱۴]

2. وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ الله جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ:[۱۵] همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.

تمام تفسیرهای شِیعه و اکثر تفسیرهای اهل تسنن نوشته‌اند: مراد خداوند از [ریسمان الهی] علی× می‌باشد.

3. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ الله وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ… :[۱۶] ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید.

در این آیه نیز مراد از اولیای امر، علی× و فرزندان معصوم آن می‌باشد.[۱۷]

4. إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ الله وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ:[۱۸] ولیّ شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده‌اند. همان کسانی که نماز بر پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.

دوست و دشمن اقرار دارند که علی× بود که در حال نماز انگشتر به مسکین داد و آیه در حقّ او نازل شد.

5. مَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ الله عَلَى الْکَاذِبِینَ:[۱۹] پس هر که در این [باره] پس از دانشی که تو را [حاصل] آمده، با تو محاجه کند، بگو: «بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم. سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

تمام علمای شیعه و اهل تسنن نوشته‌اند که پیامبر علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را برای مباهله همراه بردند. در این آیه رسول خدا| به دستور خداوند علی× را با کلمه‌ی انفسنا (نفس خود) یاد کرده است.

یکی از علمای اهل سنت به نام حافظ کبیر عبیدالله بن عبدالله بن احمد معروف به حاکم حسکانی حنفی مذهب در قرن پنجم هجری در کتاب شواهد التنزیل ۲۱۰ آیه در مقام و منزلت علی× استخراج کرده است. اکثر بزرگان اهل سنت در فضیلت علی× کتاب‌های مستقلی نوشته‌اند.

1. یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ الله لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ:[۲۰] ای پیامبر، آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن و اگر نکنی پیامش را نرسانده‌ای، و خدا تو را از [گزندِ] مردم نگاه می‌دارد. آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌‌کند.

پیامبر| بعد از نازل شدن این آیه، دستور داد حاجیان در مکانی به نام رابغ جمع شدند. خطبه‌ای خواند و علی× را به عنوان ولیّ‌امر مسلمین معرّفی کرد و از مردم بیعت رسمی گرفت. دوست و دشمن اقرار دارند که پیامبر دست علی× را گرفت و فرمود: خدایا، دوست بدار هر که علی را دوست داشته باشد و دشمن بدار هرکه با علی دشمنی کند… بعد از این رویداد، آیه‌ی بعدی نازل شد.


2. الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا:[۲۱] امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را برای شما [به عنوان] آیین برگزیدم.


بر طبق این آیه با معرفی جانشینی پیامبر دین کامل شد و بدون جانشینی، دین ناقص است.

شریعتی چیزی را ادعا می‌کند که حتی علمای اهل تسنن هم به آن قائل نیستند.گویا علی بن ابی طالب× مخالف شورا و اجماع و مخالف قرآن است و عملکرد برپا کنندگان سقیفه، موافق قرآن بوده است!

البته در پی انتقادات فراوان به ایشان، بعدها تصریح کرد که این مطالب عقیده اهل تسنن است ومن عقیده خود را در جای دیگر آورده‌ام، که ابوبکر وعمر غاصب حق علی هستند![۲۲] اما هر نویسنده یا سخنرانی که هدایت مخاطب، اصلی ترین دغدغه او باشد این نکته‌ی ساده را رعایت می‌کند که هنگام نقل ادعای دیگران، ابتدا گوینده‌ی آن سخن را مشخص می‌نماید و سپس آن را نقد می‌کند و اگر به هر دلیلی بخواهد نقد را به تاخیر اندازد، در همان سطور اضافه می‌نماید که من این مطلب را در فلان صفحه یا فلان کتاب رد کرده‌ام. در غیر این صورت خواننده‌ای که به نویسنده اعتماد دارد، این مطالب را صحیح انگاشته، به انحراف کشیده می‌شود.


-----------------------------------------------------------------------

[1]. چاپخانه طوس مشهد – شماره ثبت دفتر نگارش اداره کلّ فرهنگ و هنر خراسان، ۹۲- ۱۱/۱۰/۴۷٫

[2]. تاریخ طبری، ج ۲، ص ۴۴۶، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۲، ص 29؛ ج ۱۱، ص ۱۳؛ ج ۱۲، ص ۸۵٫
[3]. دو طایفه‌ی اصلی ساکن در مدینه بودند که قبل از اسلام سالیانی با هم اختلاف قبیله‌ای داشتند و جوانانی از یکدیگر کشته بودند. آنها به برکت وجود پیامبر اسلام کینه‌های دیرینه را به ظاهر کنار گذاشته بودند.
[4]. به کتاب دیگر نویسنده (وصی پیامبر کیست؟) مراجعه فرمایید.
[5]. باید از طلحه پرسید: جنگ با خلیفه چه حکمی دارد؟ پیامبر در ده‌ها مقام فرموده بود: ای علی، جنگ با تو جنگ با من است. ولی تا زمان معاویه اسلام به قدری واژگونه شده بود که جنگ کنندگان با آن حضرت بر طبق گفته‌ی علمای اهل سنت، بهشتی و پیشوای مسلمانان علی× غیر بهشتی است. (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۲۴٫)
[6]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۹، ص ۲۸ و ۲۹؛ ج ۱۱، ص ۱۱٫
[7]. فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ الله لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى الله إِنَّ الله یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ. (سوره آل‌عمران، آیه ۱۵۹)
[8]. وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ. (سوره شوری، آیه ۳۸)
[9]. وَرَبُّکَ یَخْلُقُ مَا یَشَاء وَیَخْتَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحَانَ الله وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ. (سوره قصص، آیه ۶۸٫)
[10]. وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى الله وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن یَعْصِ الله وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُّبِینًا. (سوره احزاب، آیه ۳۶)
[11]. کمال الدین و تمام النعمه، ص ۶۷۹٫
[12]. تذکرة الخواص، ابن جوزی (متوفای ۶۰۴ ق) ص ۳۷، چاپ شریف الرضی.
[13]. سوره شعراء، آیه ۲۱۴٫
[14]. تفسیر درالمنثور سیوطی و تفسیر ابن کثیر.
[15]. سوره آل عمران، آیه ۱۰۳٫
[16]. سوره نساء، آیه ۵۹٫
[17] .شواهد التنزیل ، ج ۱ ، ص ۱۸۹٫
[18]. سوره مائده، آیه ۵۵٫
[19]. سوره آل عمران، آیه ۶۱٫
[20]. همان، آیه ۶۷٫
[21]. همان، آیه ۳٫
[22]. پرسش و پاسخ، دکتر علی شریعتی.


توحید ابوبکر



در صفحه ۱۵۵ کتاب اسلام‌شناسی ، در پی عنوان بدر بلال می‌نویسد:
در این میان، بلال، مؤذن رسول، از دیگران همه، بیشتر کّر و فّر داشت، گویی روز روز اوست. این برده‌ی‌ سیاه پوست حبشی که عمری را در بردگی و تحقیر گذرانده بود و بخصوص، پس از گرایش به اسلام در مکه شکنجه‌های هولناکی را تحمل کرده بود. اکنون، خود را مجاهد آزادی می‌بیند که همگام با یاران همفکرش شمشیر بدست، در برابر همهء اربابان و بخصوص خواجهء پلید و بیرحم خویش، امیة بن خلف ایستاده است.
جنگ بدر، برای سعدبن‌معاذ و ابوبکر و عمر و دیگران یک جنگ اعتقادی است، اما برای بلال، علاوه بر آن، جنگی انتقامی و آزادی بخش است، جنگ آزادی علیه برده‌داری، علیه اسارت انسان.
توحید بلال تنها یک توحید فکری و فلسفی مجرد نیست، آنرا با همه گوشت و پوستش حس می‌کند، توحید ابوبکر بینش حق بین و عملی است، یک جهان‌بینی درست اعتقادی است. توحید بلال مسلک اجتماعی و سیاسی و حیاتی است که دامنه‌ی آن تا کوچه و بازار و روابط فردی و گروهی و طبقاتی و حتی زندگی خصوصی او کشیده می‌شود و این اختلاف در بدر بخوبی تجلّی کرد.



پاسخ: جای پرسش است که چگونه آقای دکتر در توصیف توحید بلال به سوی ابوبکر کشیده می‌شود و می‌گوید: «توحید ابوبکر بینش حق بین وعملی است، یک جهان بینی درست اعتقادی است.» معلوم نیست آقای دکتر با چه انگیزه‌ای به تمجید ابوبکر می‌پردازد. اگر منظور ارائه الگو است، که دوست و دشمن بر افضلیت حضرت علی(علیه السلام) اذعان دارند.

بهتر بود آقای شریعتی نمونه‌ای از توحید ابوبکر را در اینجا ارائه می‌کرد تا بهتر متوجه ایمان ابوبکر می‌شدیم.

از امام صادق(علیه السلام) درباره‌ی انگیزه‌ی اظهار ایمان ابوبکر پرسش شد که آیا وی با اشتیاق مسلمان شد یا از ترس؟ حضرت می‌فرماید: هیچ کدام! بلکه از طمع بود. چون خوابی دیده بود، به خاطر آن خواب مسلمان شد.[۱]

در مطلب آینده تجلّی بینش حق‌بین و جهان‌بینی درست ابوبکر را خواهیم‌ دید.

----------------------------------------------------------

[1]. وذلک أنه کان تاجرا بالشام فرأی رؤیا فقصها على بحیرا الراهب (الغدیر، علامه أمینی، ج ۷ ص ۲۷۱؛ لوامع، صاحبقرانی، ج ۲، ص ۳۸۶؛ نزهة المجالس، صفوری شافعی، ج ۲، ص ۱۵۲ چاپ مصر.)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شاهد ، عبدالرحیم ، Islam ، دل خسته ، مهسان ، سیمرغ ، help me ، رضوانه ، مرهم ، السا
۱۳:۲۶, ۲۲/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/شهریور/۹۲ ۱۷:۳۵ توسط عبدالرحیم.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

نقل قول:
دکتر علی شریعتی:
«به اصل رهبري چنان ايمان دارم و اين عقيدة ظاهرآ افراطي شيعه را
بشدت قبول دارم كه
قبول و ارزش همة عقايد و اعمال ديني منوط به اصل ولايت است
اسلامشناسي - ج ۱ ص ۸۶ - م.آ ۱۶ + حسين ؛ وارث آدم -- ص ۹۹

این پست
دکتر شریعتی و ولایت
را دقیقا بخونید

الان این دو پست در تناقض هستند خیلی مشتاقم ببنیم کدومش درست است؟

و در مورد این سخنان دکتر قرار دادید لینک کل همون سخنان یا دو پاگراف قبل و بعد این سخنان را قرار دهید

یاعلی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، سیمرغ ، help me ، آیات
۱۴:۰۱, ۲۲/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #3
آواتار
سلام
از شریعتی انتقاد نکن که الآن تعداد زیادی از تالار می ریزند سرت ، باهات بد می شند ، دیگه از این به بعد زیاد قبولت نخواهند داشت Big Grin. تجربه من رو جدی بگیر!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
۱۴:۱۳, ۲۲/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/شهریور/۹۲ ۱۶:۲۵ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #4
آواتار
فراریان جنگ



دکتر شریعتی، به رغم اعتقاد به ایمان بالای ابوبکر، در قضیّه‌ی جنگ احد دچار تناقض‌گویی شده است. در ص ۱۷۹ کتاب اسلام‌شناسی می‌گوید:

… ، عثمان فرار کرد، عمر بن خطاب فرار کرد، طلحةبن عبیدالله فرارکرد، ابوبکر بن ابی قحافه فرار کرد. گروهی از مسلمانان از دره گریخته بر صخره‌ای‌ بالا می‌رفتند و به نجات خویش می‌اندیشیدند. یکی از آن میان گفت: ای کاش قاصدی می‌داشتیم و پیش عبدالله اَبیّ می‌فرستادیم تا از ابوسفیان برایمان امان بگیرد. ای قوم ! محمد کشته شده است ‌و پیش از آنکه بر شما در آیند و شما ر ا بکشند بسوی خویشان خود باز گردید… .


پاسخ اول: آن شخصی که آرزوی امان از ابوسفیان نمود عمر بن خطاب بود که به صورت مجهول ذکر شده است.[۱]

دوم: قرآن کریم می‌فرماید: هر کس در آن هنگام (کارزار) به آنها (دشمن) پشت کند ـ مگر کسی که هدفش کناره گیری از میدان برای حمله‌ی مجدّد، و یا به قصد پیوستن به گروهی (از مجاهدان) بوده باشد ـ (این فرد فراری) به غضب خدا گرفتار خواهد شد وجایگاه او جهنّم است و چه بد سرانجامی است.[۲]

یعنی فرار از جنگ، باعث دوری از رحمت خداوند و رفتن به جهنم می‌شود. ابوبکر خود بارها به فرار از جنگ احد اعتراف کرده است.

عایشه می‌گوید: ابوبکر هر وقت از جنگ احد یاد می‌کرد، می‌گفت: من اولین کسی بودم که بعد از فرار برگشتم.[۳]

علامه مجلسی در بحار الانوار ماجرای فرار ابوبکر و عمر از خیبر و أحد را از کتابهای بزرگان اهل سنت نقل کرده است. از آن نمونه می‌نویسد:

حاکم نیشابوری در کتاب مستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۳۷ می‌نویسد: علی[×] به أبولیلى گفت: آیا با ما در خیبر نبودید؟ گفت: چرا، به خدا با شما بودم که پیامبر| أبوبکر را به سوی خیبر فرستاد و با قشونش از جبهه فرارکردند. حاکم می‌گوید: سند این حدیث صحیح است.

نیز روایتی در ج ۳ مستدرک ص ۳۸ از جابر نقل می‌کند که می‌گوید: پیامبر| در روز خیبر پرچم اسلام را به عمر داد. عمر از جبهه فرار کرد و گفت: ای رسول خدا، قشون ترسیدند و فرار‌ کردند! لشکریان نیز می‌گفتند: ای رسول خدا، این عمر بود که ترسید و فرار کرد.

در کنز العمال، ج ۵، ص ۲۸۴ از بریدة، این روایت نقل شده است. نیز در تاریخ ابن جریر، ج ۲، ص۳۰۰ به دو طریق، و از نسایی در خصایص، ج ۵، و هیثمی در مجمع الزوائد، ج ۶، ص۱۵۰، و محب الدین طبری در ریاض النضرة، ج ۲، ۱۸۷٫ این واقعه‌ (فرار ابوبکر و عمر در خیبر) مورد اتّفاق همه است.[۴]

کسی که بینش حق بین و جهان بینی درستی دارد، کشته شدن در رکاب پیامبر را شهادت می‌داند و در و رای آن بهشت را می‌بیند و مانند امیرمؤمنان علی(علیه السلام) جانفشانی می‌کند و تنها کسانی که بینش غلطی داشته‌اند،‌ کشته شدن را شکست می‌دانند، پیامبر اکرم| را تنها رها کرده، فرار می‌کنند و آرزوی امان از مشرکان را در سر دارند. به همین سبب به فرموده‌ی قرآن کریم سزاوار دوزخ خواهند بود. آیا این است بینش حق بین و عملی ابوبکر!


--------------------------------------------------------

[1]. فرازهایی ازتاریخ اسلام، آیت الله سبحانی، ص ۲۷۹، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۵، ص ۲۲ – ۲۵٫

[2]. وَمَن یُوَلِّهِمْ یَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَیِّزاً إِلَى فِئَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ الله وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ. (سوره انفال، آیه ۱۶٫)
[3]. عن عائشة قالت: کان أبو بکر إذا ذکر یوم أحد قال…: کنت أول من فاء یوم أحد. (کنز العمال، متقی هندی، ج ۱۰، ص ۴۲۴؛ غزوه أحد، حدیث ۳۰۰۲۵٫)
[4]. بحار الأنوار، ج ۳۰ ، ص ۵۲۵٫



تمجید از طلحه

آقای دکتر در تمجید از طلحه در ص ۱۸۰ اسلام‌شناسی می‌گوید:

پیغمبر در حالیکه از تیر عتبة بن ابی وقاص و ضربات عبدالله بن شهاب زُهری و ابن قَمئه دندانها و پیشانی و زیر چشمش شکسته و شکافته شده است و خون چشمش را گرفته و در گودالی که ابوعامر پنهانی حفر کرده بود، می‌افتد؛ علی دستش را می‌گیرد و طلحه بپایش می‌دارد. مالک بن سنان خون از چهره‌اش می‌زداید و ابوعبیده‌جراح دو حلقه زره را که در صورتش فرو رفته بود بیرون می‌آورد.

پیغمبر که در برابر محبّت بسیار حساس است از خلوص و مهربانی طلحه در این هنگام بشدت تحت تاثیر قرار گرفته می‌گوید: «هر که دوست دارد شهیدی بنگرد که روی زمین راه می‌رود به طلحه…نظر کند.»


پاسخ: این حدیث را اهل سنت در فضایل طلحه ساخته‌اند و سند پذیرفته‌ای ندارد. اگر این حدیث صحیح باشد با کلمات عمر در باره طلحه چگونه سازگاری دارد که به طلحه می‌‌گوید: طلحه، بگویم یا ساکت باشم؟ طلحه گفت: بگو، خداوند دهان شما را به خیر باز نکرده است.

عمر گفت: طلحه، یادت هست وقتی آیه حجاب زنان پیامبر بر رسول خدا| نازل شد، شما آن جمله‌ی زشت و دور از ادب را گفتی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌که ای رسول خدا، هر چند آنها را در حجاب نگاه داری بعد از مردنت ما با آنها ازدواج نموده، همه جای آنها را خواهیم دید!! به خاطر حرف بی‌ادبانه‌ی تو، آیه تحریم ازدواج با زنان پیامبر نازل شد و پیامبر از توغضبناک شد و در حال غضب از تو رحلت کرد![۱]

عمر اقرار می‌کند که طلحه باعث اذّیت و غضب پیامبر اکرم| شده است و بر طبق آیه‌ی ۵۷ سوره‌ی احزاب:

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الله وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ الله فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِینًا

آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور ساخته و برای آنها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است. کسانی که باعث اذیت پیامبر اکرم| بشوند مورد لعن خداوند قرار می‌گیرند و جهنّمی خواهند بود.

چگونه آقای دکتر شریعتی به تبعیّت از کتب اهل تسنن و بدون تحقیق طلحه را شهید زنده و اهل بهشت می‌داند!

ابن ابی الحدید، سنی معتزلی مذهب، در جای دیگر می‌گوید: روزی بین اسماعیل، پسر امام صادق (علیه السلام) و قاسم نوه‌ی طلحه گفتگویی شد. قاسم به اسماعیل گفت: فضل و احسان ما بر شما بنی هاشم و بر بنی عبد مناف از دیر باز بوده است!

اسماعیل گفت: کدام فضل واحسان شما بر بنی عبد مناف سایه انداخته است؟!

1. پدر شما (طلحه) نبود که جدّ ما (پیامبر) را با کلماتش به غضب آورد وگفت: محمد خواهد مرد و ما… [همسرانش را تصاحب] خواهیم‌کرد! که خداوند بینی او را به خاک مالید و آیه‌ی تحریم ازدواج زنان پیامبر را چنین نازل کرد: شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسری خود در آورید، که این کار نزد خدا [گناهی] بزرگ است.[۲]

2. پسر عموی تو ابوبکر نبود که حقّ مادر ما حضرت صدّیقه (سلام الله علیها) را از تمام ارث خود فدک و غیر فدک غصب کرد!

3. پدر تو طلحه نبود که در پی لشکرکشی عثمان را محاصره کرد و سر انجام او را کشت!

4. پدر تو طلحه نبود که پیمانش را با جدم علی (علیه السلام) شکست و بر روی او شمشیر کشید و قلوب مسلمین را نسبت به او فاسد کرد؟

اگر به غیر از اینها بر طایفه‌ی عبد مناف احسان دارید که سایه‌اش همیشگی باشد به من معرفی فرما![۳]

امیرمومنان (علیه السلام) نیز درخطبه ۱۷۴ نهج البلاغه می فرماید: به خدا سوگند، طلحه برای خونخواهی عثمان شورش نکرد، جز اینکه می‌ترسید خون عثمان از او مطالبه شود. زیرا او خود به کشتن عثمان متّهم است. در میان مردم از او حریص تر به کشتن عثمان یافت نمی‌شد. درحقیقت برای اینکه مردم را دچار تردید کند دست به این گونه ادعاهای دروغین زد.

اگر فرض کنیم که این حدیث (بهشتی بودن طلحه) صحیح و مربوط به زمان ایمان و صلاح طلحه است نویسنده‌ای که عاقبت طلحه را می‌داند باید در پاورقی آن، بد فرجامی زندگی و اعتقادات طلحه را توضیح دهد تا برای خواننده گمراهی ایجاد نشود.

------------------------------------------------

[1]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸۵ و ۱۸۶٫
[2]. وَمَا کَانَ لَکُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ الله وَلا أَن تَنکِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَلِکُمْ کَانَ عِندَ الله عَظِیمًا.(سوره احزاب، آیه ۵۳٫)
[3]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج۹، ص۳۲۳؛ تفسیر ابن کثیر، ج۳، ص ۵۰۶


شرک جد و عموی پیامبر

دکتر شریعتی در ص ۴۶۲ در توضیح ایمان پدران رسول گرامی اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) این گونه توضیح می‌دهد:



ابراهیم، بت شکن تاریخ بشر، تربیت یافته‌ی آذر، بت‌تراش جامعه خویش، است…

محمد در دامان بت پرستی رشد می‌کند. درست است که مورخین اسلام همه می‌کوشند تا دامان عبدالمطلب و ابوطالب را از شرک پاک سازند و این یک تمایل عمومی است که انسان دوست دارد قهرمان گرامی و مورد احترامش از خاندانی پاک، شریف و محترم باشد. همه قهرمانان ملی و اساطیری یا از خدایانند یا لااقل از خاندان امرا و قهرمانان، و این بصورت یک اصل کلّی در تراژدی و حماسه در آمده است.

عبد المطلب هر چند مردی است مهربان، محترم و شریف ولی نمی‌توان انکار کرد که پرده دار کعبه و ساقی بت‌پرستان و پاسدار و متولی رسمی بتخانه است و محمد که باید بزودی این بتها را یکایک فرو ریزد در خانه‌ی وی بزرگ می‌شود.



پاسخ در مورد حضرت عبدالمطلب(علیه السلام)

اول: آیا کاربرد لفظ بتخانه برای کعبه، توهین به بیت‌الله نیست؟ آیا این جمله در شأن یک عالم است؟



دوم: در مورد ایمان عبدالمطلب و ابوطالب‘، در زیارت وارث می‌خوانیم «یا مَولایَ یا اباعبد‌اللهِ اَشهَدُ اَنَّکَ کُنتَ نوراً فی الاصلابِ الشامِخَةِ وَ الاَرحام ِالمُطَهَّرَةِ لَم تُنَجِّسکَ الجاهِلِیَّةُ بِاَنجاسِها وَلَم تُلبِسکَ مِن مُدلَهِماتِ ثِیابِها…» ای مولای من، ای ابا‌‌عبدالله، گواهی می‌دهم که تو نوری بودی در پشت مردان بلند مرتبه و در رحم‌های پاک. دوران جاهلیّت، با همه پلیدی‌هایش تو را آلوده نکرد و از تیرگی‌های ‌جامه‌هایش در بَر تو نکرد.

نیز در زیارت ششم امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مفاتیح می‌خوانیم: اشهد انکّ طُهرٌ طاهرٌ مُطَهّر مِن طُهرٍِِ طاهرٍٍ مُطهّر: سلام به پیشگاهت، ای ‌امیر مؤمنان، گواهی می‌دهم همان گونه که شما پاک و مقدس و منزه از هر آلودگی هستید از دودمانی پاک و مقدس و منزه از هر آلودگی متولد شده‌اید.

همچنین امیرمؤمنان(علیه السلام) در خطبه‌ی۱۶۱ نهج البلاغه خاندان پیامبر| را این گونه توصیف می‌کند: أسرتُهُ خیر أسرة و شجرتُهُ خیر شجرة أغصانها معتدلةٌ و ثمارها متهدلةٌ: خانواده‌ی او (پیامبر) نیکوترین خانواده، درخت وجودش از بهترین درختان…. و تمامی این جملات بر ایمان همه‌ی اجداد پیامبر اکرم| دلالت کامل دارند. اگر مشرکان، بتی در خانه خدا گذاشته اند، نه می‌توان خانه‌‌‌ی خدا را بتخانه نامید و نه متولی آن را بت پرست. پیامبر اکرم| در دامان توحید رشد کرد و اجداد گرامی ایشان نیز به دین حنیف ابراهیمی خدا را پرستش می‌کرده‌اند.

یکی از دلایل دین ابراهیمی عبدالمطلب، سنتهایی بود که در زمان جاهلیت، مرسوم نمود و پیامبر اکرم| بعد از بعثت، آنها را تصویب و تایید فرمود.

سوم: در حمله ابرهه به کعبه که تعدادی از شترهای عبدالمطلب توسط سپاه ابرهه ربوده شده بود، عبدالمطلب به نزد ابرهه آمد و درخواست کرد که شترهایش به وی باز گردانده شود. ابرهه گفت: من تصور کردم که درخواست تو این است که به کعبه حمله نکنیم. حضرت عبدالمطلب جمله‌ای تاریخی به وی گفت که گویای اوج ایمان و توکل ایشان به خدای یکتا است. فرمود: أنا رَبُ الاِبِلِ وَ لهذا البیتُ ربٌّ یَمنَعُهُ: من صاحب شترانم و این خانه نیز خود صاحبی دارد که آن را حفظ خواهد کرد.[۱]

چهارم: سنت‌های عبد‌المطلب: پیامبر| به حضرت علی(علیه السلام) فرمود: ای علی، عبد المطلب در زمان جاهلیّت پنج سنت گذاشت که خداوند متعال آنها را در اسلام پذیرفت:

1. در جاهلیّت پسران با زنان پدرانشان (مادر خوانده) ازدواج می‌کردند. عبد المطلب آن را حرام کرد و خداوند آیه ۲۲ سوره نساء را چنین نازل کرد: لاَ تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاء: با زنان پدرانتان ازدواج نکنید.

2. وقتی گنجی می‌یافت خمس آن را جدا می‌کرد و صدقه می‌داد. خداوند آیه۴۱ سوره‌ی انفال را نازل کرد: واعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُول: بدانید، هر گونه غنیمتی به دست آورید، خمس آن برای خدا و برای پیامبر… است.

3. وقتی زمزم را حفر کرد آن را ویژه‌ی سیراب کردن حاجیان قرار داد. خداوند آیه‌ی ۱۹ سوره برائت را نازل کرد: أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِالله وَالْیَوْمِ الآخِرِ.

4. عبد المطلب برای کشتن انسان صد شتر قرار داد و خداوند دیه‌ی انسان را در اسلام صد شتر قرار داد.

5. در جاهلیّت برای طواف عدد خاصی مشخص نبود. هر کس هر چه قدر دلش می‌خواست انجام می‌داد. عبد المطلب برای طواف هفت شوط قرار داد. خداوند نیز در اسلام هفت شوط قرار داد.[۲]

پنجم: توسل عبد المطلب بر پیامبر در دوران شیرخوارگی:

شهرستانی می‌نویسد: زمانی قحطی و خشکسالی سرزمین مکّه را فرا گرفت و ابرها از باریدن خوداری کردند. مردم مکّه در فشار شدید قرار گرفتند. عبدالمطلب قنداقه‌ی رسول اکرم‌| را روی دست گرفت و مقابل کعبه ایستاد و گفت: خدایا، به حق این نوزاد، باران رحمت خود را همواره بر ما بباران! ساعتی نگذشت که ابر سیاهی فضای مکّه را فرا گرفت و بارن شدیدی بارید، به گونه‌ای که مردم ترس آن داشتند که خانه‌ی خدا در معرض سیل قرار گیرد.[۳]

ابن حجر می‌گوید: بزرگان قریش همانند عبدالله جدعان و حرب بن امیّه، به عبدالمطلب اظهار داشتند: ای پدر حجاز، این مولود بر شما مبارک باشد.[۴]

یکی از بهترین دلایل بر توحید و ایمان حضرت عبدالمطلب نحوه مبعوث شدن ایشان در روز قیامت است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: خداوند عبد المطلب را در قیامت در سیمای پیامبران و در لباس شاهان مبعوث می‌کند.[۵] در حالی که در روز قیامت مجرمان و کفار با سیمایشان (که تجسم شرک و گناه آنها است) شناخته می‌شوند و کسی که به سیمای پیامبران مبعوث شود حتماً لحظه‌ای را در شرک نگذرانده است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: عبد المطلب به تنهایی یک امّت مبعوث می‌شود و رونق سلاطین و هیئت پیغمبران دارد. و این به سبب آن است که او نخستین معتقد به بدا بود.[۶]

-------------------------------------------------------

[1]. ترجمه‌ی اصول الکافی، ج ۲ ، ص ۳۳۸٫
[2]. وسائل الشیعة، ۳۰ جلدی، حر عاملی، ج ۲۰ ، ص ۴۱۶، حدیث ۲۵۹۶۶؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۹۳ ، ص۱۹۰، چاپ بیروت ، ج ۹۶، چاپ تهران.
[3]. الملل و النحل، ج ۲، ص ۲۴۹٫
[4]. الاصابه، ج ۸، ص ۱۳۶، شماره ۱۱۱۸۳٫
[5]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۱۴ ، ص ۶۸، اصول کافی، ج ۲ ، ص 337، حدیث ۲۴٫
[6]. ترجمه‌ی اصول کافی، ج ۲، ص ۳۳۷، حدیث ۲۴٫

=========================



پاسخ در مورد حضرت ابوطالب(علیه السلام)

حضرت ابوطالب

او فرزند عبد المطلب و بزرگ قریش و بنی هاشم بود و از موقعیّت سیاسی مهمّی در مکه بر خوردار بود و علاقه‌ی وافری به پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داشت و کفالت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را برعهده گرفته بود.

ابن أبی الحدید می‌نویسد: ابوطالب پس از پدر، زعیم و رهبر مکّه بود و از نظر اخلاق و کمالات، مردی وارسته بود. عبد المطلب سر پرستی پیامبر را پس از خود بر دوش ابوطالب نهاد. او در امر ازدواج پیامبر| و خدیجه(سلام الله علیها) نقش مهمّی داشت وخطبه‌ی شیواییِ قرائت کرد که از ایمان وی به خداوند یکتا حکایت دارد.[۱]

ابن خلدون نیز در تاریخ خود چنین نقل می‌کند: چون پیامبر به هشت سالگی رسید عبدالمطلب نیز از دنیا برفت و سرپرستی او را به پسر خود ابوطالب وا گذاشت او نیز از عهده‌ی ولایت و کفالت نیکو بر آمد.

پیامبر یک بار با ابوطالب و بار دیگر به قصد بارزگانی با کالاهای خدیجه همراه با غلام او میسره به شام رفت. در این سفر بر نسطور راهب گذشت. او دو فرشته دید که سایه بر او افکنده‌اند تا آفتاب بر او نتابد. راهب، میسره را از شأن او آگاه کرد. میسره به خدیجه خبر داد و خدیجه از او خواست تا وی را به همسری‌اش بپذیرد. ابوطالب نزد پدر خدیجه رفت و او را خواستگاری نمود. پدر رضا داد و بزرگان قریش گرد آمدند. در آن مجلس ابوطالب بر‌خاست و چنین گفت: «سپاس خدای را که ما را از ذریّه‌ی ابراهیم و از فرزندان اسماعیل و از نسل معد و عنصر مضر قرار داد. خانه‌ای را که به حج به سوی آن می‌آیند و حرم امن را به ما داد. و ما را امینان خانه و نکهبانان حرم خود ساخت و بر مردم فرمانروایی داد.

این برادرزاده‌ی من محمّد بن عبدالله است. شما از قرابت او آگاهید. او با هر که سنجیده شود، از او افزون آید. اگر دارایی‌اش اندک است، دارایی چون سایه‌ای ناپایدار است. خدیجه دختر خویلد را خواستگاری کرده و از جهت مهر اکنون و چه در آینده، از دارایی من فلان و فلان مبلغ خواهد پرداخت. به خدا سوگند که او را از این پس آوازه‌ای عظیم باشد و کاری بزرگ در پیش افتد.»[2]

ابوطالب با این ویژگی‌ها، انسانی وفادار و مومن به رسالت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بود و با همه‌ی خدماتش، مخالفان علی(علیه السلام) به تاریخ خیانت کرده و به ابوطالب نسبت شرک دادند. راستی چرا؟

به فرموده‌ی علامه امینی(رحمة الله علیه): چون دشمنان علی(علیه السلام) نتوانستند بر خود آن حضرت عیب و ایرادی روا بدارند، کوشیدند بر ابو طالب(علیه السلام) خرده بگیرند.

ابن ابی الحدید می‌گوید: جعفر صادق از رسول خدا| نقل می‌کند: راستی که اصحاب کهف ایمان خویش را پنهان و کفر را آشکار می‌داشتند. خدا نیز دو پاداش به آنان داد. ابو طالب نیز ایمان خود را پنهان می‌داشت و به بت پرستی تظاهر می‌کرد و خداوند دو پاداش به او داد.[۳]

نیز آن حضرت می‌فرماید: جدّمان ابوطالب همچون مؤمن آل‌فرعون بود که در دربار بود و ایمانش را از روی تقیّه کتمان می‌کرد. ابوطالب نیز چون ریاست قریش را داشت دشمنان نمی‌توانستند خیلی بر پیامبر فشار آورند. اگر او ایمانش را اظهار می‌کرد وی از ریاست قریش کنار گذاشته می‌شد و آنگاه کار پیامبر دشوارتر می‌شد.

حال پرسش این است: چه کسی بیشتر بر ایمان نیاوردن ابوطالب(علیه السلام) تأکید می‌کرد؟

ابن ابی الحدید می‌گوید: موضوع ایمان نیاوردن ابوطالب را مردم فقط از یک نفر نقل می‌کنند: مغیرة بن شعبه است که در تاریخ، عداوت او با بنی‌هاشم به ویژه با علی(علیه السلام) مشهور است. این در حالی است که ماجرای زشتکاری و فسق مغیره بر همگان معلوم است.[۴]

دلایل ایمان ابوطالب

ابن ابی الحدید می‌گوید: حضرت محمد باقر(علیه السلام) فرمود: اگر ایمان ابوطالب را در کفه‌ی ترازویی و ایمان مخلوقات را در کفه‌ی دیگر بگذارند باز ایمان ابو طالب بر ایمان خلایق سنگینی می‌کند.[۵]

در دوران سه سال محاصره‌ی اقتصادی، از پیامبر دفاع کرد و با قریش در ستیز افتاد. در تاریخ می‌خوانیم بعضی شب‌ها که احتمال خطر می داد نصف شب جای خواب علی را با پیامبر عوض می‌کرد، تا اگر خطری پیامبر را تهدید کند متوجه علی شود.[۶]

آیا هیچ انسانی فرزند دلبندش را فدای چیزی می‌کند که بدان اعتقاد نداشته باشد؟

علامه امینی(رحمة الله علیه) از دیوان ابوطالب، ص ۳۲ و شرح ابن ابی الحدید، ج 14، ص۶۳ چند قصیده از اشعار حضرت ابوطالب× را در باره‌ی پیامبر یادآور می‌شود: او (حضرت محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ) پیامبری است که از سوی پروردگارش به او وحی می‌شود و هر کس چنین سخنی را نپذیرفت از پشیمانی لب به دندان خواهد گزید.

ابن ابی الحدید می‌نویسد: حضرت سجاد(علیه السلام) در جواب کسی فرمود: شگفتا! آیا ابوطالب را نکوهش می‌نمایند یا پیامبر خدا را؟! خدای تعالی در چند آیه قرآن، پیامبر| را نهی نموده از اینکه زنی مومن در همسری یک فرد کافر باقی بماند؛ و هیچ کس تردید ندارد که فاطمه بنت اسد در پذیرش اسلام از زنان پیشگام بود و همچنان تا زمان مرگ ایشان در همسری ابوطالب باقی بود.[۷]

ابن ابی الحدید در جای دیگر می‌نویسد: ابان ابن محمود شیعی نامه‌ای چنین به علی بن موسی× نوشت: قربانت گردم، در مورد اسلام آوردن ابوطالب، پدر بزرگوار علی(علیه السلام) در قلبم اندکی تردید و خدشه وارد شده است. ایشان در جوابش آیه‌ی ۱۱۵ سوره نساء را نوشت:

وَ مَن یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى و َنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سَاءتْ مَصِیرًا: کسی که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر| مخالفت کند و از راهی جز راه مؤمنان پیروی نماید، ما او را به همان راه که می‌رود می‌بریم و به دوزخ داخل می‌کنیم و سر انجام بدی است. اگر بعد از این به ایمان ابوطالب اقرار نکنی جهنم در انتظار تو است![۸]

کلینی(رحمة الله علیه) نیز می‌فرماید: خدیجه(سلام الله علیها) یک سال پیش از هجرت، ‌زمانی که پیغمبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از شعب ابی طالب بیرون آمد، وفات کرد و ابوطالب یک سال بعد از خدیجه(سلام الله علیها) وفات کرد. چون پیامبر| آن دو را از دست داد، ماندن درمکه برایش ناگوار آمد و او را اندوه سختی گرفت و به جبرئیلشکایت کرد. خدای تعالی به او وحی کرد: از شهری که مردمش ستمگرند بیرون رو. زیرا تو در مکه بعد از ابوطالب یاوری نداری. و آن حضرت را به هجرت امر‌‌کرد.[۹]

با این همه مدارک و دلایل واضح جای تعجّب بسیار است که آقای دکتر شریعتی در ص ۳۰۸ اسلام‌شناسی، بر اساس یک روایت مشکوک، که راویان آن مطابق عقیده رجال اهل تسنن، دروغ پردازند و مورد اعتماد نیستند،[۱۰] به طور مفصل به بیان ایمان آوردن پدر ابوبکر می‌پردازد، ولی پدران پیامبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و امیرمؤمنان(علیه السلام) را مشرک قلمداد می‌کند.

-----------------------------------------
[1]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۱۴، ص۷۰٫

[2]. ترجمه تاریخ ابن خلدون، ج ۱، ص ۳۹۲٫
[3]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۱۴، ص ۷۰٫
[4].همان، ص ۷۰٫
[5]. همان ، ص ۶۸٫
[6]. همان ، ص ۶۵٫
[7].همان، ص ۶۹٫
[8].همان ،ص ۶۹٫
[9]. ترجمه اصول کافی، ج ۲، ص ۳۲۴ و ۳۲۵ ؛ نزهة المجالس، صفوری شافعی، ج ۲،ص ۱۴۲٫
[10]. الغدیر، علامه امینی، ج ۷، ص ۳۱۶ – ۳۲۱
٫


تمجید ازخالد بن ولید

دکتر شریعتی درپاورقی ص ۶۰۸ اسلام‌شناسی در مورد خالدبن ولید می‌نویسد:

پیامبر او را سیف الله [شمشیر خدا] لقب داد.

پاسخ: ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید: سیف الله لقب خالد بن ولید است و در اینکه چه کسی این لقب را به او داده، اختلاف است. عده‌ای گفته‌اند: این لقب را پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) باو داده، ولی نظر صحیح آن است که ابوبکر این لقب را به او داده است.[۱]

خالد به خاطر کشتن مالک بن نویره و همبستر شدنش در همان شب با زن وی این لقب را از جانب ابوبکر جایزه گرفت. مالک نماینده‌ی مخصوص پیامبر در بین قوم خود بود و عمر بعد از مطّلع شدن از قضیه تلاش فراوانی کرد که برای حفظ جایگاه حکومت، خالد را سنگسار نماید. چون به زن مسلمانی تجاوز کرده بود؛ ولی ابوبکر از خالد پشتیبانی نمود و مانع اجرای حد شرعی گردید.

برای توضیح بیشتر به کتاب‌های تاریخ طبری، کنزالعمال و شرح نهج البلاغه و یا کتاب دیگر نویسنده (وصی پیامبر کیست؟) مراجعه کنید.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Islam ، دل خسته ، مهسان ، سیمرغ
۱۶:۳۶, ۲۲/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/شهریور/۹۲ ۱۶:۵۵ توسط Islam.)
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی ممنون دوست عزیز

اینجا شریعتی زَده کم نداریمBig Grin

دکتر شریعتی از نظر حقیر فردی بود که خودش در حال کامل کردن اطلاعاتش بود و وقتی چند تا کتاب میخوند و... با قدرت بیان بالایی که داشت سخنرانی میکرد و نظرات خودش رو وارد جامعه میکرد. خب این خیلی ایراد داره. طرف هنوز خودش کامل نیست و میاد ایدئولوژی میده به جامعه! بعضی جاهاهم در طول مثلا 4 سال چندین وچند بار نظرش رو در مورد مسئله ای عوض میکرد. مثلا نظرش در مورد روحانیت که تغییر های زیادی کرد. متاسفانه همین نظرات نسنجیده از نظر علامه طباطبائی و شهید مطهری و علامه مصباح و... میتونست ضربات جبران ناپذیری رو بزنه.

البته حقیر شنیده ام که بعدا خود دکتر گفته که این اسلام شناسی من رو بیخیال شید!Big Grin خیلی اشتباه داره!
این هم یک مثال دیگری است برای نسنجیده حرف زدن.

حتی ظاهرا ایشون قبل از خروج از کشور به علامه جعفری میگن که اثار من خیلی ایراد داره و باید تصحیح شه.علامه هم یه کتابچه ای در اینباره مینویسن(که اسمش رو نمیدونم!) .

خلاصه اینکه حواستون باشه! از کتاب های دکتر استفاده کنید ولی در اولویت مثلا بیستم! حتما خوابی رو که اقای پناهیان در مورد دکتر شریعتی تعریف کرده رو گوش بدید.(با سرچ میتونید گیر بیارید)


این هم نظرات بزرگان در باره ی ایشون:

حضرت علامه طباطبایی در پاسخ به نامه ا ی چنین نوشته اند: ما با دکتر شریعتی عداوت ذاتی نداریم، مسأله این است که در لابه لای تألیفاتشان مطالبی دیده می شود که با موازین اسلام قابل توجیه نیست. مانند اینکه می گوید: انسان خویشاوند خداست، در حالی که قرآن کریم صریحاً می فرماید: «و خرقوا له بنین و بنات بغیر علم» و می فرماید: «و جعلوا بینه و بین الجنه نسباً» عقیده ای است از عقاید بت پرستان. و می گوید خدا و طبیعت و انسان یک واحد حقیقی است که رهسپار کمال است و صریحاً در کتاب زادگاه من، معاد را انکار می کند و در وصف معراج خود می گوید: استادان مسیحی من مرا وارد بهشت کردند و در بهشت می گشتم در حالی که دستم در دست آنها بود! در صورتی که قرآن صریحاً مسیحی را کافر می داند و می فرماید کافر داخل بهشت نمی شود و نظایر این اشتباهات که زیاد هم هست».
[align=JUSTIFY] (اسناد انقلاب اسلامی، ج 2، ص 207)[color=#000000]
----------------------------------------------------------------------
[/b]
علامه طباطبایی و نپذیرفتن دکتر
روایت این داستان از آیت الله مصباح یزدی

شهید دانش آشتیانی گفتند: چطور است که با علامه طباطبایی ملاقاتی داشته باشد.


شهید دانش آشتیانی(از شهدای همراه شهید بهشتی و 72 تن)





گفتم: اگر واقعا ایشان حاضر است اشتباهاتش را بپذیرد ،خوب است. چون علامه شخصیتی جهانی و بزرگ است، برای او هیچ شکستی محسوب نمیشود که مثلا علامه طباطبایی اشتباهاتش را اصلاح کنند، پیشنهاد خوبی است.


گفت: ایشان این قول را به من داده که هر جا ،هر کس که باشد ، من حاضرم بحث کنم. شما ببینید آقای طباطبایی ایشان را می پذیرند که بیایند صحبت کنند یا خیر؟ تعبیر ایشان این بود که شما آقای طباطبایی را قانع کنید که ایشان را بپذیرند.
گفتم : من قول نمی دهم که ایشان را قانع کنم ولی تلاش خود را می کنم که آن چه به نظرم میرسد ،به عرض ایشان برسانم.


قرار شد که بنده با علامه طباطبایی صحبت کنم و نتیجه را به آقای دانش از طریق تلفن اطلاع دهم وایشان قرار بگذارند و بیایند قم و با آقای طباطبایی صحبت کنند.شب ایشان رفت تهران. ما صبح رفتیم خانه ی مرحوم علامه طباطبایی... ایشان مرحوم دانش را می شناختند.

گفتم: آقای دانش که معرف حضور شما هستند ،چنین پیشنهادی دارند و گفتند که من با او صحبت کرده ام و گفته است که من حاضرم با هر کسی بحث کنم . حالا حضرت عالی اجازه بدهید بیاید و نزد شما و اشتباهاتش را برای او توضیح بدهید.پذیرفتن اشتباهاتش از مثل شما برای او عار نیست.


ایشان فرمودند: تابستان گذشته که من مشهد بودم ،بعضی از دوستان ایشان ،می خواستند او را بیاورند نزد من که بااو صحبت کنم و من ایشان را نصیحت کنم و تذکراتی به او بدهم ،من فکر کردم که هیچ فایده ای ندارد. چون ایشان اگر بخواهد شریعتی باشد ،دست از افکارش بر نمی دارد و اگر بخواهد دست از افکارش بر دارد ، دیگر شریعتی نیست. او آدمی نیست که دست از افکارش بردارد[/u]. من مطمئن هستم که دست از افکارش بر نمی دارد و بنابراین از این ملاقات سوء استفاده خواهد کرد . من که همه جا نیستم که بگویم چه بود و چه شد ،منعکس می شود که رفت و فلانی و هم نتوانست قانعش کند و نتیجه ی مثبتی ندارد.

باز من اصرار کردم که آقا احتمال نمی دهید که لااقل اشتباهاتش کمتر شود و جلوی مفاسد بزرگ تر گرفته شود. آنچه را که گفته و روی آن پافشاری کرده ،گذشته.به فرمایش شما بعید است که از حرف های گذشته اش دست بر دارد ،اما آیا احتمال نمی دهید که بیاید و نزد شما و کمتر در آینده افساد کند؟

باز ایشان تأملی کردند و گفتند: حتی این احتمال هم وجود ندارد.
خیلی قاطع که ملاقات با او فایده ای نخواهد داشت ،حتی احتمال ضرر هم دارد.

ما آخرین تیرمان را زدیم و گفتیم که آقا بنا را بگذارید بر استخاره ،اگر استخاره خوب است ،اجازه بدهید یک جلسه بیاید نزد شما ،شاید این جلسه برای اسلام و مسلمین فایده ای داشته باشد .دفع ضرری بشود.
گفتند: خوب استخاره کنید.


ما قرآن آوردیم و دادیم خدمت ایشان و گفتیم خودتان استخاره کنید. یادم نیست من استخاره کردم یا ایشان .به هر حال آیه ای آمد و کلمه ای در آن بود که مرحوم علامه گفتند: این هم استخاره!

دیگر دهان ما بسته شد ،خداحافظی کردیم و آمدیم بیرون و با آقای دانش تلفنی تماس گرفتیم و گفتیم جریان این طوری شد.ایشان هم ناراحت شدند.

گفت:هیچ راهی ندارد که ایشان را راضی کنیم؟
گفتم: تا آن جا که میشد ، من اصرار کردم ،اما ایشان نپذیرفت.

-----------------------------------------------

[b]هفته نامه «پنجره» در شماره اخیر خود سند منتشر نشده‌ای درباره نظر علامه طباطبایی در مورد نوشته‌های دکتر شریعتی منتشر نموده است :
حضرت آیت‎ ا... علامه حاج سید محمدحسین طباطبایی(دام ظله)
با تقدیم سلام مفتخراً و محترماً به عرض آنحضرت می‎رساند. اخیرا در تهران شایع کرده‎اند نعوذ با... حضرتعالی نوشته‎های علی شریعتی را تأیید کرده و فرموده‎اید کوچکترین ایرادی در آن دیده نمی‎شود. استدعا دارم بذل توجهی فرموده برای روشن شدن حقایق و نجات عده‎ای از ضلالت نوشته‎ای مرقوم بفرمایید.
حاج حسین...

بسمه تعالی
این‎جانب نوشته‎های دکتر شریعتی را هرگز تصدیق نکرده و چنین سخنی به احدی نگفته‎ام، نوع مطالب ایشان اشتباه و طبق مدارک دینی اسلامی غیرقابل‎قبول می‎باشد.
نهضت امام خمینی-ج۳-ص۳۷۵
این هم خود نامه:

[تصویر: 237194_482.jpg]

http://www.yjc.ir/fa/news/4161540/%D9%86...8%AE%D8%B7

http://www.marjaeeshgh.blogfa.com/post-25.aspx


نظر بزرگانی مثل علامه حسن زاده آملی و دکتر دینانی و استاد پناهیان درباره شریعتی

این منبع رو حتما ببینید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن ، دل خسته ، سیمرغ
۱۶:۴۴, ۲۲/شهریور/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/شهریور/۹۲ ۱۹:۲۰ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #6
آواتار
مقامات عثمان

در صفحه ۳۵۶ اسلام‌شناسی در تجلیل از عثمان، از پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)نقل می‌کند:

خدایا، از عثمان راضی باش که من از او راضیم.

پاسخ: آیا رضایت پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به خاطر فرار عثمان از جنگ احد بود که سه روز پس از خاتمه جنگ احد به مدینه آمد یا به خاطر کشتن همسرش رقیه؟! تاریخ‌نویسان رقیه را دختر خوانده‌ی رسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) دانسته‌اند که به دست عثمان کشته شد و حضرت به همین خاطر نه بار عثمان را لعن کرد.[۱]

شخصی از علی(علیه السلام) تقاضا کرد که در باره‌ی عثمان وساطت ‌کند. حضرت فرمود: به خدا قسم، او انواع خطایا را بر دوش دارد و منبع مفاسد است. سوگند به خدا که هرگز نزد او بر نخواهم گشت.[۲]

حضرت در خطبه شقشقیه درباره او می‌فرماید:

چون سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پر خوری باد کرد و همواره بین غذاخوری و دستشویی سرگردان بود. خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند؛ همانند شتر گرسنه‌ای که به گیاه بهاری دست یابد. عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته‌ی او باز شد و أعمال او مردم را بر‌انگیخت و شکم بارگی او نابودش ساخت.

نیز حضرت درآخر خطبه۱۵۰ به سه تن که یکی نیز عثمان باشد چنین می‌فرماید:

خدا پیامبرش را نزد خود برد. [افسوس] که گروهی به گذشته جاهلی خود بازگشتند و با پیمودن راه‌های گوناگون به گمراهی رسیدند. به دوستان منحرف خود پیوستند و از مودّت با مؤمنان بریدند؛ در حالی که به آن دوستی امر شده بودند. و بنیان اسلامی را تغییر داده، در جای دیگری بنا نهادند. آنان کانون هر خطا و گناه و پناهگاه هر فتنه جو شدند، که سر انجام در سرگردانی فرو رفته، در غفلت و مستی به روش و آیین فرعونیان در آمدند، یا از همه بریده و دل به دنیا بستند و یا پیوند خود را با دین‌گسستند.[۳]


-------------------------------------------------------------
[1]. لوامع، صاحبقرانی، ج ۲، ص ۳۱۸٫

[2]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۹، ص ۱۷٫
[3]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۹، ص ۱۳۲
٫

مغیرة بن شعبه

آقای شریعتی در اسلام‌شناسی از صفحه ۳۷۵ تا ص ۳۷۷ می‌نویسد:

مغیره را یک قهرمان ملی و مذهبی قلمداد نموده و بعنوان بت شکن معرفی مینماید.

پاسخ: گذشته از آنچه در این باره گفتیم، اسلام آوردن مغیره خود موضوعی در خور تأمل است؛ تا چه برسد به قهرمان بودن او.

ابن ابی الحدید می‌گوید: خدا و مسلمانان می‌دانند که مغیره به خاطر خیانتی که به رفقایش کرد و آنها را به خاطر اموالشان کشت به پیامبر پناه آورد و در ظاهر اسلام آورد تا جانش را حفظ نماید و گر نه مغیره کجا و پا گذاشتن به مدینه کجا![۱]

نیز او می گوید: علی(علیه السلام) هر روز در قنوت نمازصبح و مغرب، معاویه، عمر، مغیره، ولید بن عقبه، أبا الاعور، ضحاک بن قیس، بسر بن أرطات، حبیب بن مسلمه، أبو موسى اشعری، مروان بن حکم را لعن می‌کرد.[۲]

مغیره همان شخصی است که با عمر و قنفذ .........(ببخشید)

امام حسن مجتبی(علیه السلام) در مجلس معاویه خطاب به مغیره چنین فرمود:

تو همان کسی هستی که دختر عزیز پیامبر را کتک زده، پیکر نازنین او را به خون رنگین ساختی و باعث شدی تا کودکش را سقط کند! تو در این اندیشه‌ی شوم بودی که با این جنایت و خشونت، پیامبر را تحقیر کنی و با زیر پا نهادن فرمان او، حرمت آن بزرگوار را بشکنی! مگر نه این است که پیامبر به فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: «فاطمه جان! تو سالار بانوان بهشتی». هان ای مغیره، به هوش باش که فرجام تو آتش سوزان دوزخ خواهد بود![۳]

به گفته‌ی ابن ابی الحدید، مغیره یکی از کار‌گردانان اصلی و تأثیرگذار در انتقال حکومت از علی(علیه السلام) به دیگران بود.


----------------------------------------
[1]. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۳، ص ۴۱ و ۴۲٫

[2]. همان، ج ۴، ص ۷۹٫
[3]. اَنتَ الَذی ضَرَبتَ بِنت رَسوُلِ الله حَتّی اَدمَیتَها وَ اَلقَت ما فی بَطنها. (بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۹۷٫)


تمجید دیگر از ابوبکر

آقای دکتر شریعتی در ص ۳۸۲ اسلام‌شناسی باز با تمجید از ابوبکر چنین می‌نویسد:



اما همچنانکه همه مورخان گفته‌اند، پیغمبر تصریح کرده است که «لا یؤدی عنّی إلا رجل من اهل بیتی» و بیدرنگ علی را خواسته و با ابقای ابوبکر بر امارت حاجّ، مأموریت ابلاغ آنرا به وی سپرده است.



پاسخ: آیت الله سبحانی در فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام| صفحه‌ی ۴۸۷ اصل ماجرای ابلاغ سوره‌ی توبه به مردم مکه را چنین می‌نویسد:


در اواخر سال نهم هجرت، پیک وحی آیاتی چند از سوره‌ی توبه (برائت) را آورد و پیامبر را مأمور نمود که شخصی را روانه مکه کند که در مراسم حج، آیات یاد شده را همراه با قطعنامه‌ی چهار ماده‌ای بخواند.

پیامبر| ‌ابوبکر را به حضور خود طلبید و آیاتی چند از آغاز سوره‌ی توبه را به وی تعلیم کرد و دستور داد با چهل تن از مسلمانان راه مکه را در پیش گیرد و این آیات را که متضمّن برائت و بیزاری از مشرکان است، در روز عید قربان تلاوت کند.

ابوبکر به فرمان پیامبر آماده‌ی مسافرت گردید و راه مکه را در پیش گرفت. چیزی نگذشت که پیک وحی نازل گردید و پیامی از طرف خدا آورد و آن اینکه باید موضوع بیزاری از مشرکان را خود او یا کسی که از اوست به مردم ابلاغ کند. «لا یؤدی عنّی إلا رجل من اهل بیتی»

از این نظر،‌ پیامبر| علی(علیه السلام) را خواست و ماجرا را به او گفت و مرکب مخصوص خود را در اختیار وی نهاد. دستور داد هر چه زودتر مدینه را ترک گوید، تا ابوبکر را در راه ملاقات کند و آیات را از او بگیرد و در روز عید قربان، آیات بیزاری را به ضمیمه‌ی قطعنامه‌ای در آن اجتماع با شکوه که از تمام نقاط عربستان در آن شرکت می‌نمایند ایراد کند….

امیرمؤمنان با گروهی، از جمله «جابربن عبدالله انصاری» در حالی که مرکب مخصوص پیامبر را در اختیار داشت، راه مکه را در پیش گرفت و در جُحفه (تقریباً دویست کیلومتری مدینه است) با ابوبکر ملاقات نمود و پیام پیامبر را به وی رسانید و او آیات را در اختیار علی(علیه السلام) نهاد.

محدثان شیعه و جمعی از محدثان سنی، نقل می کنند که علی(علیه السلام) فرمود: پیامبر تو را مخیّر نموده که یا همراه من به مکه بیایی و یا از همین نقطه به سوی مدینه باز گردی. ابوبکر مراجعت را بر ادامه‌ی مسافرت ترجیح داد و به مدینه باز گشت و به حضور پیامبر رسید و گفت: مرا برای انجام کاری شایسته شمردی که گردنها به سوی آن کشیده می‌شد و هر کس افتخار انجام آن را در دل می‌پروراند. وقتی مقداری راه پیمودم، مرا عزل نمودی. آیا در باره‌ی من وحی الهی نازل گردید؟ پیامبر با لحن دلجویانه فرمود: جبرئیل آمد و پیام الهی را رسانید که برای این کار جز من و یا کسی که از خودم باشد، صلاحیّت ندارد.

چرا آقای دکتر شریعتی نظر محدثان شیعه و حتی جمعی از محدثان سنی را رها کرده و به نظر ابن هشام (ج ۲، ص ۵۴۶) معتقد می‌شود که به ابقای ابوبکر بر امارت حاجیان قایل است؟!

ابن أبی الحدید معتزلی می گوید: عایشه به چند علّت کینه‌ی علی را به دل داشت. یکی هم این بود که پیامبر به خاطر علی، پدرش ابوبکر را از ابلاغ سوره‌ی برائت عزل کرد.[۱]

در روایات شیعه و انبوهی از روایات اهل سنت کسی نگفته است که رسول خدا| ابوبکر را برامارت حاج ابقا کرد، تنها بعضی از متعصّبین اهل سنت چنین گفته‌اند؛ که آنها هم از ناحیه‌ی خودشان تضعیف شده‌اند.


----------------------------

[1]. ثم بعث أباها ببراءة إلى مکة، ثم عزله عنها بصهره. (شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۹، ص ۱۹۵٫)


خدمات و عدالت‌طلبی عمر

آقای دکتر در ص ۴۲۷ اسلام‌شناسی خلیفه‌ی دوم را این‌گونه تعریف می‌کند:


عمر مردی است بر خلاف ابوبکر خشن و متعصب و بسیار جدّی و به اصطلاح اروپاییها عنصری است اصولی، در اجرای آنچه عدل میداند و اصل،کمترین نرمش وگذشتی ندارد. خدماتش در اسلام روشن تر از آن است که به توصیف و استدلال نیازی داشته باشد، ورود او به یاران اندک محمد در مکه آنان را نیرومند ساخت. هر گاه سخن از تصمیمی یا قضاوتی در بارهء دشمنی یا دشمنانی در میان بود که به اسارت مسلمانان افتاده بود، پیشنهاد ابوبکر آزادی و محبّت بود اما جمله‌ای که همواره عمر در این مورد تکرار میکرد این بود: ای رسول خدا، اجازه بده تا گردنش را بزنم. اما وی به همان اندازه که یک مجری بسیار شایسته و جدی بود ابتکار و استنباط نداشت. روحی قوی و ایمانی سخت داشت اما فکرش سطحی بود.


پاسخ: سخنان آقای شریعتی را در مورد عمر به چند دسته تقسیم می‌کنیم:

الف) در مورد اخلاق شخصی عمر.
ب) …. عدالت وی.
ج) …. خدماتش به اسلام و ایمان وی.
د) …. استنباط فکری عمر (سطحی بود یا سیاسی؟).

۱٫ اخلاق وی

در تاریخ، در مورد اخلاق وی سخن فراوان است. ابن ابی الحدید معتزلی سنی می‌گوید:

عمر مردی خشن و درشت‌خو و درشت‌گو بود. از هیچ کس پروا نداشت و حال هیچ شخصیتی را رعایت نمی‌کرد. بزرگان صحابه از دیدار با او معذّب و از رویا رو شدن با او پرهیز داشتند.[۱] اعتراض طلحه به ابوبکر در انتخاب عمر برای جانشینی هم همین بود که آیا این شخص تلخ زبان و بد دهن را که مردم از او بیزارند و قلب ها از وی متنفرند، بر مردم مسلّط می‌کنی!؟[۲]

بر اساس گزارش طبری، علی(علیه السلام) ملاقات با ابوبکر را بعد از شش ماه به شرطی قبول کرد که عمر در آن مجلس حضور نداشته باشد.[۳] این شرط تأییدی بر اخلاق وی می‌باشد.

2. مساوات عمر
تاریخ‌نویس مشهور، یعقوبی، از تبعیض و بی‌عدالتی عمر خبر می‌دهد، ولی آقای دکتر شریعتی می‌گوید: عمر کوچک‌ترین گذشتی در رعایت عدالت نداشته است!

یعقوبی می‌نویسد: در زمان عمر بن خطاب فتوحات اسلامی زیاد شد. عمر دستور داد دیوانی تشکیل دهند و چند نفر را مأمور کرد که اسامی تمام افراد مسلمانان سرشماری شود و به اندازه‌ی فضیلتشان سهمیه‌ای به آنها تعلق گیرد و دستور داد اول از بنی عبد مناف شروع کنند؛ چون به رسول خدا| نزدیک‌‌‌ترند. ابوبکر و قومش را تابع ایشان نمایند و بعد عمر و کارگزارانش را در خلافت تابع ابوبکر نمایند. زمانی که عمر نظر کرد، گفت: سوگند به خدا، عمر آرزو می‌کرد که نزدیک‌ترین افراد به رسول خدا باشد. اما آن کسانی که به رسول خدا نزدیک‌ترند آنها را اوّل بنویسید و عمر را در آن مکان قرار دهید که خداوند قرار داده است.

پس نوشتند: پیشگام همه‌ی مردم علی بن ابی طالب است.
۱٫ به علی بن ابی طالب، ابوسفیان، معاویه، عبدالله‌بن عمر‌بن‌خطاب، صفیه و جویریّه (دو همسر پیامبر|) هر کدام ۵۰۰۰ درهم.
۲٫ حسن بن علی(علیه السلام) ، حسین بن علی(علیه السلام) ، عباس عموی پیامبر|، و همه‌ی قریشیانی که در بدر شهید شدند، هر کدام ۳۰۰۰ درهم.
۳٫ به شهدای بدر که از انصار باشند و به خود عمر بن خطاب ۴۰۰۰ درهم.
۴٫ قریشیانی که در بدر شهید نشده اند و همچنین به همسران پیامبر| هر کدام ۶۰۰۰ درهم.
۵٫ به عایشه (دختر ابوبکر)، ام حبیبه (دختر ابوسفیان) و حفصه (دختر عمر بن خطاب) که زنان پیامبر| بودند، هر کدام ۱۲۰۰۰ درهم.
۶٫ برای اهل مکه، آنهایی که مهاجرت نکرده بودند و تا آخرین لحظه‌ی فتح با پیامبر| عناد داشتند، بین ۶۰۰۰ تا ۷۰۰۰ درهم.
۷٫ برای اهالی یمن ۴۰۰ درهم.
۸٫ برای اهالی مصر ۳۰۰ درهم.
۹٫ برای اهالی ربیعه ۲۰۰ درهم.
۱۰٫ برای زنان مهاجر و دیگران به اندازه‌ی فضلشان مقرری بدهید و سهم آنها بعضی ۲۰۰۰ و بعضی ۱۵۰۰ و بعضی ۱۰۰۰ درهم شد.
۱۱٫ اسماء بنت عمیس که بعدها همسر ابوبکر شد، ام کلثوم دختر عقبه بن ابی معیط و خوله دختر حکیم اوقص زن (عثمان بن مظعون) هر کدام ۲۰۰۰ درهم.
۱۲٫ کنیزان صاحب فرزند هر کدام ۱۵۰۰ درهم.
۱۳٫ اشراف عجم (بزرگان ایران )، فیروز پسر یزد‌گرد فرمانروای نهرالملک، نخیرخان، خالد بن ولید ( به قول آقای دکتر: سیف الله)، جمیل بن بصبهری (فرمانروای فلوجه)، هرمزان، بسطام بن نرسی (فرمانروای بابل) و
غینه عبادی هر کدام ۲۰۰۰ درهم.

اولین مالی که بین مردم تقسیم شد، مالی بود که ابوهریره از بحرین آورده بود و مبلغش به ۷۰۰۰۰۰ دینار می‌رسید.[۴]
از تاریخ چنین استفاده می‌شود که مقرری عایشه و حفصه و ام حبیبه تا آخر خلافت عمر ادامه داشت، ولی عثمان آن را قطع کرد و موجب خشم عایشه گردید و او را نعثل (پیر یهودی) نامید.[۵]
شیخ صدوق می‌فرماید: سنت پیامبر| به اتّفاق بین شیعه و سنی در این امور بر طبق دستور شرع مقدس اسلام باید بین مردم مساوی تقسیم شود. برتری دادن طایفه‌ای و اعطای بیشتر به آنان از سنت نبوی نیست و برتری دادن انجام نمی‌شود، مگر اینکه صاحب حق را از حقش منع و مالش را غصب نمایی و مال را در جای دیگر مصرف کنید. اولین کسی که به این کار دست زد، که پیشگامان در پذیرش اسلام را بر غیر پیشگامان ترجیح داد و مهاجران قریش را بر غیر مهاجر قرشی، و مهاجر را بر انصار و عرب را بر عجم و اربابان را بر غلامان، عمر بن خطاب بود.

عمر همین روش تقسیم اموال را به ابوبکر نیز پیشنهاد داد، ولی او قبول نکرد. وقتی حکومت به خود عمر رسید برای اولین بار در تاریخ اسلام به این تبعیض دست زد و علی(علیه السلام) نیز مخالفت کرد؛ ولی کار به جایی نرسید. حضرت علی(علیه السلام) با برادرش عقیل که عایله مند بود ومقداری بیشتر از سهم خود را تقاضا کرد آن گونه رفتار کرد که می‌دانید. آهن را گداخت و به وی که نابینا بود داد و او را متوجه روز قیامت کرد.[۶]

3. ایمان عمر و خدمات او به اسلام
راستی آیا خدمت عمر به اسلام چیزی جز تغییر دادن اسلام با رأی خود است؟! سنی و شیعه اعتراف دارند که در زمان رسول خدا| جمله‌ی حی علی خیر العمل در اذان مسلمانان‌ گفته می‌شد و عمر بن خطاب آن را حذف کرد.[۷] همچنین تحریم ازدواج موقت که بر طبق آیه‌ی ۲۴ سوره‌ی نساء فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَ لاَ جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ الله کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا» در بین مسلمانان رایج بود. و دیگر تحریم عمره‌ی تمتع، که تا پیش از جلوگیری عمر مسلمانان در مکه بین عمره‌ی تمتع و حجّ تمتع از احرام خارج می‌شدند و برقراری رابطه‌ی جنسی با همسر برای آنان حلال بود؛ ولی به دستور عمر این کار حرام گردید.[۸]

در مورد تاثیر این بدعت عمر، امیر مؤمنان(علیه السلام) می‌فرمود: اگر عمر از ازدواج موقت جلوگیری نمی‌کرد جز تیره بخت هیچ کس در دنیا زنا نمی‌کرد. در این مورد می‌توانید به اکثر تفاسیر اهل سنت به خصوص تفسیر کبیر فخررازی (تفسیر آیه‌ی نامبرده) مراجعه نمایید.

عمر خود هنگام مرگ، از این بی‌عدالتی خود ابراز پشیمانی نموده است. علی(علیه السلام) می‌فرماید: عمر در هنگام مردن می‌گفت: از سه چیز به سوی خداوند توبه می‌کنم:

1- غصب نمودن حکومت با همدستی ابوبکر.
۲- بدون در نظر گرفتن رأی مردم برای خود جانشین قرار دادیم.
۳- بین مردم به تبعیض قایل شدم.[۹]
بنابر‌این مهم‌ترین خدمت عمر به اسلام، خارج کردن امت اسلام از مسیر صحیح ولایت و امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود.
حضرت زهرا(سلام الله علیها) در این‌باره می‌فرماید:…[اگر مردم پیرو ولایت بودند] هیچ دو نفری در مورد خدا با هم اختلاف نمی‌کردند.[۱۰]
یعنی همه‌ی کفر و بی دینی علایم معلول جدایی امت اسلام از امیرمؤمنان است. این است خدمت خلفا به اسلام!

4. سطح فکر عمر یا سیاست او
آیا دکتر شریعتی از روش سیاسی عمر بن خطاب آگاه بود و وی را سطحی و بی‌‌سیاست یاد می‌کند یا نا آگاه بود؟ در هر دو صورت قضاوت ایشان چه ارزشی دارد! آیا ممکن است فردی کمترین اطلاعی از تاریخ اسلام داشته باشد و عمر بن خطاب و ترفندهای سیاسی او را نشناسد؟! سزاوار است اندکی از آن سیاست‌ها یاد کنیم.

در زمان وی از خروج همه‌ی صحابیان بزرگ پیامبر به بیرون از مدینه جلوگیری شد؛ مثل ابن مسعود، ابودرداء، ابوسعید خدری، و أبوذر.
در زمان وی کشور گشایی‌ها همزمان با صدور بخشنامه‌ی منع بیان و نگارش حدیث به بهانه‌ی مشغول داشتن مردم به قرآن دنبال شد. نتیجه آن شد که مردم آن سامان از اسلام به جز ظاهر اسلام چیزی ندانستند.
سرانجام در طرح تعیین جانشین به گونه‌ای رفتار کرد که در آینده هیچ کس وی را نسبت به خطاهای آینده‌ی خلیفه‌ی بعدی مقصر نداند.

اینک بررسی طرح تعیین جانشین[۱۱]

چون خلیفه اطمینان یافت که از ضربت ابو لؤلؤ عافیت نمی‌یابد در اندیشه‌ی وصیّت برای تعیین جانشین بر آمد. در آن چند روز که وی در بستر بود هر دم سخنی تازه می‌گفت. گاه افسوس می‌خورد که ابوعبیده، معاذ بن جبل و سالم غلام‌ ابی‌حذیفه زنده نیستند تا یکی از آنها را جانشین خویش سازد. زیرا درباره‌ی هر یک از ایشان جمله‌ای از پیامبر| شنیده است که نشانگر شایستگی ایشان برای زمامداری است.[۱۲] زمانی هم برای شناسایی افراد، در این باره از آنها نظر خواهی می‌کرد تا بهتر بتواند جوانب طرح آینده خود را بسنجد. روزهای نخست چنین وانمود که درباره جانشین خود سرگردان است.

آن روزها گفتار‌های خلیفه سراسر رمز و شگفتی بود. وی در جمله‌ای با اشاره به علی بن ابی طالب× می‌گوید: اگر این مرد را به پیشوایی برگزینید شما را به راه راست راهبری خواهد کرد. با این حال با یاد کرد از ابو عبیده و معاذ و سالم، مرده آنها را بر زنده‌ی علی(علیه السلام) ترجیح می‌دهد.کمترین تأثیر گفتارهای وی آن بود که همه‌ی معیارهای انتخاب زمامداری را در هم فرو ریخت. پس از آن اظهار نظر‌های متناقض، تشخیص راه صحیح برای مردم کاری بسیار دشوار بود.

او در فرجام، طرحی پیشنهاد کرد که هر فرد زیرکی می‌توانست از پیش بداند که علی بن ابی طالب(علیه السلام) زمامدار نخواهد شد و در صورتی که او بخواهد به مخالفت با زمامدار برخیزد کشته شود. عمر، ابوطلحه انصاری را نزد خود خواند و به او گفت:

پنجاه نفر از انصار را برگزین و این شش نفر: عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص و علی را در مکانی جمع کن و شما با شمشیرهای آخته بر درِ آن مکان بایستید. سه روز به آنها مهلت بده تا ایشان با مشورت هم یکی را از میان خویش اختیار کنند. اگر پنج نفر متّفق شدند و یکی مخالفت کرد، گردن او را بزن. اگر چهار کس اتفاق نمودند و دو کس مخالفت ورزید، دو مخالف را گردن بزن. اگر به دو دسته سه نفری تقسیم شدند، پسرم عبد الله هر گروه را انتخاب کرد حق به آنان داده شود. (تا برگزیده خود را اعلام کنند.) عبد الله از خود رأیی ندارد و فقط می‌تواند نظارت کند و در هنگام تساوی دو گروه، در جانب یکی از آنها باشد. اگر به قضاوت عبد الله رضایت ندادند به گفته گروهی عمل شود که عبدالرحمن در میان آنها است و سه نفر دیگر را اگر به مخالفت برخاستند، بکشید؛ اما اگر سه روز گذشت و کسی را انتخاب نکردند هر شش نفر را بکش و مسلمانان را رها ساز تا هر که را خواستند خلیفه گردانند.[۱۳]

جوانب طرح

تاریخ زندگی خلیفه دوم، سراسر جلوه سیاست پیشگی است. طرح شورای شش نفری خلافت از سوی خلیفه‌ی دوم نشانی از اوج ابتکار و سیاست ایشان است. هر گاه جوانب طرح مورد بررسی و دقت قرار گیرد دانسته می‌شود که عمر بن خطاب تا چه حدّ چاره جو، فرصت سنج و به سیاست آشنا بوده است. معاصران تیز هوش وی نیز خوب می‌دانستند که خلیفه به چه علت چنین طرحی را پیشنهاد کرده است؛ جز اینکه تا زمان نگذشت ژرفای کردار او معلوم نشد.آینده نشان داد که خلیفه چه جوانبی را در نظر داشته است و وصیت او بر چه اموری تأثیر نهاد.


نخست باید دانست روابط خویشاوندی و عقیدتی این شش نفر با یکدیگر چگونه است!

1. سعد بن ابی وقاص پسر عموی عبدالرحمن و هر دو از قبیله بنی زهره‌اند. سعد سالها از علی(علیه السلام) کینه در دل داشت. زیرا دایی‌های او از قبیله عبدشمس به دست ایشان کشته شده بودند.

2. طلحه، مرد دیگر شورای خلافت، دشمن دیرینه علی(علیه السلام) و دوست ظاهری عثمان و پسر عموی ابوبکر بود. در جنگ بدر پدرش به دست علی(علیه السلام) کشته شد و پس از خلافت ابوبکر، روابط قبیله او (بنی تیم) و بنی هاشم به تیرگی گرایید.

3. عبدالرحمن بن عوف (شوهر خواهر عثمان) از طایفه بنی زهره است که از دیرباز رقیب سر سخت بنی هاشم بود.

4. عثمان بن عفّان از طایفه بنی‌امیّه.

5. زبیر بن عوّام(پسر صفیه، عمه‌ی رسول خدا| و شوهر اسماء، دختر ابوبکر).

6. علی بن ابی طالب(علیه السلام) از طایفه بنی‌هاشم.

طرح شورای خلافت برخوردار از تدابیری است که به دو مورد آن اشاره می شود:

1. تدبیرهای نهفته طرح، چنان در پوشش بی نظری و خیرخواهی ارائه شد که جز افراد بسیار هوشمند نتوانند به ژرفای آن پی ببرند.

2. خلیفه با اینکه بهتر از هر کس به جوانب طرح خود آشنا بود و می‌دانست با آن طرح چه کسی به خلافت می‌رسد از تعیین نام او و مسؤلیت سپاری به او خودداری کرد.[۱۴]



--------------------------------------------------------------

[1]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید ج ۱ ص ۱۷۳٫
[2]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۱، ص ۱۶۴٫
[3]. تاریخ الامم و الملوک، ج ۲، ص ۴۴۸٫
[4]. تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۵۳ و ۱۵۴٫
[5]. نقش عایشه در اسلام، ج ۱، ص ۲۵۷؛ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۴۷۷؛ تاریخ ابن اعثم، ج ۱، ص ۱۵۵؛ النهایة، فی غریب الحدیث، ابن اثیر، ج ۵، ص 80 ؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۲۱۵ و ج ۲۰، ۱۷؛ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۱، ص۶۷۰؛ الامامة و السیاسة، ج ۱ ، ص ۷۲؛ الاستغاثه، ابوالقاسم کوفی، ج ۲ ، ص ۹ ؛ الغدیر، ج ۹ ، ص ۸۰ و ج ۱۰، ص ۲۳ و ج ۱۱ ، ص ۶۹٫
[6]. الخصال، الشیخ الصدوق، ص ۱۷۱٫
[7]. تاریخ طبری، (۱۱جلدی)، ج ۳، ص ۵۹۰٫
[8]. اینک شیعه به همان شیوه که در زمان رسول خدا| و به دستور او انجام می‌گرفت پس از انجام اعمال عمره با تقصیر (کوتاه کردن مو) از احرام عمره خارج می‌شوند و برای اعمال حج (عرفات، مشعر…) دوباره احرام می‌بندند.
[9]. بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۱۲۴؛ خصال، شیخ صدوق، ص ۱۷۰٫
[10]. اما والله لو ترکوا الحق علی اهله و اتبعوا عترة نبیه لما اختلف فی الله اثنان. کتاب فاطمه بهجة قلب مصطفی، ص ۲۸۲؛ عوالم معارف، ج ۱۱، ص ۲۲۸٫
[11]. این گفتار را از کتاب پس از غروب، نوشته‌ی یوسف غلامی ارائه می‌کنیم.
[12]. علامه امینی(رحمة الله علیه) می‌نویسد: چگونه برای فضیلت و زمامداری آن سه تن فقط یک حدیث کافی است، ولی برای برتری علی(علیه السلام) هزاران حدیث کافی نیست! (الغدیر، ج ۵، ص ۳۶۱٫)
[13]. تاریخ الامم والملوک، ج ۳، ص ۱۹۲٫
[14]. برای اطلاع بیشتر در این باره به کتاب پس از غروب، ص ۲۹۵ – ۲۹۹ مراجعه کنید.

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Islam ، دل خسته ، سیمرغ
۲۲:۳۹, ۲۲/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
فضیلت دیگر ابوبکر


در ص ۴۳۶ اسلام‌شناسی می‌گوید: رسول خدا سپس گفت:

این درهایی را که به مسجد باز می‌شوند بنگرید جز در خانه ابوبکر، همه را ببندید.



پاسخ: عجیب است، فضیلتی که حتی به اعتقاد انبوهی از اهل تسنن مخصوص حضرت علی(علیه السلام) است، آقای شریعتی به ابوبکر نسبت داده است. پیش از این از ابن ابی الحدید آوردیم که: علّت عداوت عایشه با علی(علیه السلام) چند چیز بود.

یکی اینکه پیامبر به خاطر علی پدرش ابوبکر را از ابلاغ سوره‌ی برائت بر کنار کرد.

دوم: به خاطر اینکه رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جز درِِ خانه‌ی علی(علیه السلام) تمام درهای خانه‌‌ها را که به مسجد باز می‌شد، بست.[۱]

ابن ابی الحدید معتزلی می‌گوید: وقتی علمای اهل سنت عملکرد شیعیان را دیدند که چه فضایلی بر علی بن ابی طالب(علیه السلام) نقل می‌کنند، به جعل احادیث پرداختند؛ مثل این احادیث «تمام درها را ببندید جز درِِ خانه‌ی ابوبکر.» یا «اگر ازمیان شما دوستی بر می‌گزیدم حتما ابوبکر را انتخاب می‌کردم.» و دهها حدیث دیگر.[۲] ولی از آنجائی که آقای شریعتی اهل فن وحدیث شناس نبوده‌اند؛ حدیث صحیح را رها کرده، و یک حدیث ساختگی را مطرح کرده است.



------------------------

[1]. ثم اتفق أن رسول الله صلى الله علیه وآله سد باب أبیها، إلى المسجد، وفتح باب صهره.

[2]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۱۱، ص ۴۸٫

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، دل خسته ، Islam
۲۲:۴۳, ۲۲/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #8

خیلی جالبه شما ها که دم از دوری از تعصب می زنید چرا در هر پست یک متلک به شریعتی و طرفداراش می اندازید؟ [تصویر: ((asal-0069))%20(18).gif]
.
در این بحث برای افراد یک پیش فرضی وجود داره و تلاش می کنند به یافته های دلخواه و مطابق با پیش فرضشون، برسند!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ehsanagiyan
۲۳:۱۰, ۲۲/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #9

(۲۲/شهریور/۹۲ ۲۲:۴۳)110 نوشته است:  
خیلی جالبه شما ها که دم از دوری از تعصب می زنید چرا در هر پست یک متلک به شریعتی و طرفداراش می اندازید؟ [تصویر: ((asal-0069))%20(18).gif]
.
در این بحث برای افراد یک پیش فرضی وجود داره و تلاش می کنند به یافته های دلخواه و مطابق با پیش فرضشون، برسند!
بسم هو
تایید می کنم.
نگارنده با این پیش فرض که مقاله به دور از تعصب و غرض ورزی نوشته شده سعی م کند خود را به عنوان یک منتقد بی طرف معرفی کند در حالیکه بند به بند جملات با غرض شخصی و مسیر تعیین شده نگاشته شده.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۲۳:۱۴, ۲۲/شهریور/۹۲
شماره ارسال: #10
آواتار
نماز پیامبر با ابوبکر

آقای دکتر شریعتی در صفحه ۴۵۵ اسلام شناسی در ترسیم آخرین نمازی که پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواند، می‌نویسد:



خود (پیامبر) بر دست راست ابوبکر نشست و نماز خواند.


پاسخ: اهل تسنن و شیعه معتقدند که آخرین نمازی که رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواند نماز صبح بود. آن حضرت در آن روز سخت بیمار بود و خود نمی‌توانست به مسجد برود. فرمود: کسی را بفرستید تا با مردم نماز بخواند.

برخی از اهل سنت معتقدند سرانجام ابوبکر به نماز ایستاد و هنگامی که رسول خدا از ماجرا باخبر شد در کنار وی ایستاد و به او اقتدا کرد. شیعه قایل است او را کنار زد و نماز را از اول شروع کرد.

طبری که منبع اصلی اطلاعات دکتر است به صراحت نگفته است که پیامبر با او نماز خواند، بلکه چند روایت متناقض نقل کرده که شاید ضیف‌تر از همه همین نقلی باشد که دکتر شریعتی ذکر کرده است. معلوم نیست آقای دکتر شریعتی به چه دلیل این قول را انتخاب کرده و آن را با قاطعیت می‌پذیرد! در حالی که اگر اختلاف فتوا و احادیث علمای اهل سنت ملاحظه شود یک جانبه نگری نظر آقای دکتر روشن می‌شود.

روایات نماز نامبرده در کتاب‌های تاریخی و حدیثی اهل سنت به شکل های متفاوت نقل شده است. ما با حذف مکررات به چند حدیث از دو کتاب تاریخی (تاریخ، طبری و البدایه و النهایه، ابن کثیر) بسنده می‌کنیم.

ابن کثیر از احمد بن حنبل چنین نقل می‌کند:
عبد الله بن زمعه می‌گوید من با یکی از مسلمانان در کنار بستر رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودیم که بلال گفت: وقت نماز است، بروید شخصی را بگویید با مردم نماز بخواند. عبدالله گفت: از منزل پیامبر خارج شدم، دیدم عمربن خطاب بین مردم است و ابوبکر غایب بود. به عمر گفتم: بر خیز با مردم نماز بخوان. عمر صدای بلندی داشت. تا تکبیر نماز را گفت و پیامبر صدای او را شنید، فرمود: یأبی الله والمسلمین!: خدا مسلمانان را از این کار باز می‌دارد. ابوبکر کجاست که عمر نماز می‌خواند! به دنبال ابوبکر فرستادند و او آمد و همان نمازی که عمر خوانده بود دوباره خواند. عبدالله گوید: عمر به من گفت: آه چه کردی، ای پسر زمعه. به خدا، من چنین تصور کردم که پیامبر دستور داده با مردم نماز بخوانم و الا هرگز چنین کاری نمی‌کردم. گفتم پیامبر شخصی را معیّن نکرده بود، لکن دیدم ابوبکر نیست و چون در بین حاضران بهتر از شما نبود به شما گفتم.

احمد بن حنبل تا اینجا حدیث را نقل می‌کند و دنباله‌ی حدیث چون توهین بیشتری به عمر بود آن را حذف کرده است.

ابوداود دنباله‌ی حدیث را از ابن عتبه و او از عبدالله بن زمعه (همان راوی اول) چنین نقل می‌کند:

وقتی پیامبر صدای عمر را شنید سرش را از حجره بیرون آورد و گفت: نه، نه، نه! به غیر ابوبکر کسی دیگر با مردم نماز نخواند! و این جمله را با حالت خشم گفت.[۱]

پرده‌پوشی این روایت، که اکثر راویان علمای اهل سنت این شیوه را به کار می‌برند، مایه‌ی تعجب است. آنها روایات را تجزیه و بخشی را حذف می‌کنند! اکثر روایات بخاری و مسلم از این نوع است.[۲]

در اینجا می‌گوید: پیامبر| تا صدای عمر را شنید عصبانی شده، از حجره سرش را بیرون آورد و گفت: عمر نماز نخواند. فقط باید ابوبکر نماز بخواند! ولی در روایات طبری خواهیم خواند که پیامبر نمی‌توانست حرکت کند و دو نفر زیر بغل‌هایش را گرفته بودند.

روایات طبری این گونه است.
ارقم بن شرحبیل گفت: از ابن عباس پرسیدم آیا پیامبر| وصیّت کرد؟ گفت: نه! گفتم: بعد از وی امر خلافت چگونه خواهد شد؟ گفت: رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در حال ناخوشی فرمودند: کسی را دنبال علی بفرستید و او را پیش من آورید. عایشه گفت: اگر دنبال ابوبکر بفرستید بهتر است. حفصه گفت: اگر دنبال عمر بفرستید بهتر است. همه‌ی زنانش دور پیامبر جمع بودند. پیامبر ناراحت شده، فرمودند: همگی خارج شوید! اگر با شما کاری داشتم صدایتان می کنم. زنان برگشته، بیرون رفتند. پیامبر فرمود: وقت نماز رسیده؟ گفتند: آری، ای رسول خدا. پس دستور داد ابوبکر با مردم نماز بخواند. عایشه می‌گوید: من گفتم: ابوبکر مردی رقیق القلب است، عمر را بگو با مردم نماز بخواند. رفتند به عمر بگویند نماز بخواند. عمر گفت: تا ابوبکر حاضر است من بر او پیشی نمی‌گیرم. پس ابوبکر به نماز ایستاد. در این حال پیامبر| اندکی احساس آسودگی کرد و برای نماز از منزل خارج شد. وقتی ابوبکر صدای پای پیامبر را شنید خود را عقب کشید تا پیامبر وارد محراب شود. پیامبر| لباس ابوبکر را گرفت و او را به جایش بر قرار ساخت و خود نشست و از همانجا که ابوبکر مانده بود نماز را شروع کرد.[۳]

وکیع از عایشه چنین نقل می‌کند، وقتی پیامبر خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مریض شد و در آن ناخوشی از دنیا رفت، برای نماز اذان گفتند. پیامبر فرمودند: ابوبکر را بگویید به نماز ایستد. گفتم: او مردی رقیق القلب است و طاقت دیدن جای خالی شما را ندارد. پیامبر دوباره تکرار کرد. من نیز دوباره تکرارکردم. پیامبر غضبناک شد و ‌فرمود: إنکن صواحب یوسف: شما مثل زنانی هستید که دور یوسف را گرفته بودند. بروید به ابوبکر بگویید نماز بخواند. در این هنگام پیامبر بین دو مرد که زیر بغل هایش را گرفته بودند و قدم‌های پیامبر بر زمین کشیده می‌شد به مسجد وارد شد. وقتی به ابوبکر نزدیک شد ابوبکر خود را به عقب کشید. پیامبر اشاره کرد در جایگاهت باش و خود کنار ابوبکر نشست. ابوبکر به پیامبر اقتدا کرد و مردم به ابوبکر.

ابن حمید از انس بن مالک (غلام پیامبر) خبر می‌دهد که گفت: روز دوشنبه بود که پیامبر از دنیا رفت. همان روز پیامبر برای حضور نزد مردم از خانه خارج شد. مردم مشغول نماز بودند و او ‌پرده را کنار زد. در را باز کرد. مردم در آن حال که پیامبر را دیدند نزدیک بود از خوشحالی نمازشان به هم به خورد. پیامبر با دستش اشاره کرد که در جایگاهتان باشید. وقتی دید مردم با آن هیئت نماز می‌خوانند تبسّم شادی بر لبان پیامبر نشست و ما تا این ساعت بهتر از آن حالت پیامبر را ندیده بودیم و از آنجا برگشت و به نماز نیامد. مردم خیال کردند که حال پیامبر خوب شده است. پراکنده شدند و ابوبکر نیز به سنح رفت.[۴] (سنح در چند کیلومتری مدینه است و منزل وی در آنجا بود.)


نتیجه
در روایت ابن کثیر خواندیم که عمر نماز خواندن را شروع کرد، ولی پیامبر نپذیرفت و ابوبکر را آوردند و او نمازی را که عمر خوانده بود، دوبار خواند؛ یعنی عمر صلاحیت نماز خواندن را ندارد.

در روایت اول طبری می خوانیم: پیامبر| علی (علیه السلام) را به حضور فرا خواند، ولی عایشه نپذیرفت. گفت: باید کسی بفرستیم ابوبکر بیاید. حفصه گفت: نه، باید عمر بیاید. پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از رفتار آنها عصبانی شده، هر دو را بیرون کرد؛ درصورتی که دنباله‌ی روایت می‌گوید پیامبر به ابوبکر دستور داد برو نماز بخوان.

در روایت دوم طبری می‌خوانیم: پاهای پیامبر| کشیده می‌شد و قدرت حرکت نداشت و زیر بغل‌هایش را گرفته بودند. حضرت در کنار ابوبکر نشست و نماز خواند و ابوبکر به پیغمبر اقتدا کرد! چگونه ابوبکر که از پیامبر جلوتر ایستاده است و مردم به او اقتدا کرده‌اند، به رسول خدا که پشت سر اوست اقتدا می‌کند؟

در حدیث سوم طبری می‌خوانیم: پیامبر در حال تبسم با دستش اشاره کرد که در مکان خود باشید و نمازتان را بخوانید و خود به نماز نیامد و برگشت ومردم متفرق شدند و ابوبکر نیز به سنح رفت.

جای این پرسش باقی است که اگر پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر طبق این روایات ابوبکر را به نماز فرستاده بود چه لزومی داشت خود با آن وضع طاقت فرسا بین دو نفر (عباس عموی پیامبر ودیگری علی(علیه السلام) ) که زیر بغل حضرتش را گرفته بودند و پاهای پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بر زمین کشیده می‌شد به نماز بیاید؟ آیا این گونه آمدن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) که حدیث‌های صحیح شیعه وسنی آن را تأیید می‌کنند به خاطر کنار زدن ابوبکر از محراب و اعلان نا‌رضایتی از این امر نیست!؟ این حقیقت چیزی است که استاد معتزلی سنی مذهب نیز به آن معترف است.[۵]


------------------------------------------

[1]. أن عبد الله بن زمعة أخبره بهذا الخبر. قال: لما سمع النبی صلى الله علیه وسلم صوت عمر.قال ابن زمعة: خرج النبی صلى الله علیه وسلم حتى أطلع رأسه من حجرته ثم قال: لا لا لا یصلی للناس إلا ابن أبی قحافة، یقول ذلک مغضبا. (البدایة والنهایة، ابن کثیر، ج ۵، ص ۲۵۲ و ۲۵۵٫)

[2]. در این مورد می‌توانید کتاب سیری در صحیحین نوشته محمد صادق نجمی را مطالعه کنید.
[3]. عن الارقم بن شرحبیل قال سألت ابن عباس أوصى رسول الله صلى الله علیه وسلم، قال: لا، قلت: فکیف کان ذلک. قال قال رسول الله: ابعثوا إلى علی فادعوه. فقالت عائشة: لو بعثت إلى أبى بکر.وقالت حفصة: لو بعثت إلى عمر فاجتمعوا عنده جمیعا. فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: انصرفوا فان تک لى حاجة أبعث إلیکم. فانصرفوا. (تاریخ الامم و الملوک، طبری، ج ۲، ص ۴۳۹، ۴۴۱٫)
[4]. تاریخ الامم و الملوک، طبری، ج ۲، ص ۴۳۹ و۴۴۱٫
[5]. شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید، ج ۹، ص ۱۹۷٫

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سیمرغ ، دل خسته ، Islam
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  مسابقه اسلام شناسی hadi22 0 1,079 ۲۹/آذر/۹۳ ۱۸:۰۵
آخرین ارسال: hadi22
  دکتر شریعتی و ولایت شهـاب 50 25,374 ۲۱/اسفند/۹۱ ۱۹:۱۲
آخرین ارسال: ارش کمانگیر

پرش در بین بخشها:


بالا