|
عاشقا بیاین وصف علی(ویژه نامه عید غدیر)
|
|
۱۷:۵۲, ۲۷/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/آبان/۹۲ ۹:۴۲ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
در وصف عشق... علي اي محرم اسرار مکتوم علي اي آفتاب برج تنزيل علي اي شمع جمع آفرينش علي اسم رضيّ بي مثال است علي جَنبُ القويّ حق مطلق علي در غيب مطلق سرُّالاسرار علي هم وزن ثقل الله اکبر علي حبل المتين عقل و دين است علي اي پرده دار پرده غيب به دانايي ز کُنه کون آگاه خم اَبروي او چوگان کونين در اوج عِزّ تعالي و تقدّس در آن ظلمت که اين آب حيات است گشايد گر زبان فصل الخطابست به تشريع و به تکوين جانِ تن اوست ببخشد در رکوع خاتم گدا را يَلي الخلق و يَلي الحقّ در علي جمع شب إسراء به خلوتگاه معبود کلام الله ناطق شد از آن شب خدا را خلوت آن شب با نبي بود چه موزون تر بود زان قد و قامت چه عمر اين جهان آخر سر آيد بدست او کليد جنّت و نار گشايد او درِ خلدِ برين را فرود آيند چون بر حوض کوثر «سقاهُم ربّهم » با دست حيدر سروده ی آیت الله وحید خراسانی قصیده ادامه دارد... |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۳۷, ۳۱/شهریور/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/شهریور/۹۲ ۱۸:۱۰ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
سلام
![]() مرا به دل بــــخدا جز ولای حیــــــــــدر نیست کــسی بغیر علـــــــــی وارث پیمبـر نیســــت ســــــــرای حـــــب محمد ورای مهر علــــــــی [/b]مـــــــرا هـــــوی هوس هیچ در دل و سر نیست ز مصطفــــــــــــی کـــــــــــه بود تاج تارک لولاک چو بگذریم کسی با علـــــــــی برابر نیست علــــــــی است سلسله جنبان عالم امکان بجـــــــــز علــــی با محمد کسی برابر نیست علی است شاه ولایت علی است سر خدای گــواه رفعت شئنش از ایــن دو بــرتــر نیســـت علــــــــــــی است زوج بتول و بتول زوجه او خدای گــــــواه بود به از این دو همسر نیست زبان ناطقه لال است در مدیح علـــــــــــــی [/b]هــــــــزار مـــــــــرتبه گــــــویم اگر مکرر نیست بسا غـــــلام وفــــــــــادار شـــــــاه مـــــــردانند ولی وفای علـــــــــی چون وفای قنبر نیست به پیشگاه علــــــــــــی دسته های گل ارند خجل شوم که مــــــــــــرا غیر خاردر بر نیست علـــــــــی است سرور و فرمـانروای روز قیام به زیــــــر پرچــــــم اوهر که رفت مضطر نیست سلام
[/b] • محبت به قیمت قطعهقطعه شدن(سخنرانی) سخنران: استاد هاشمی نژاد موضوع : امیرالمؤمنین(علیه السلام) زمان: 8:38
3.46
MB : حجم |
|||
|
|
۱۲:۲۲, ۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
سلام داستانی از کتاب "دفتر خاطرات قنبر" ![]() داستانی از کتاب "دفتر خاطرات قنبر" مظلومیت مولایم: خاطره هایم را ورق می زنم تا به زمان عثمانی می رسم . اکنون 15 سال از روز های غصب خلافت مولا یم می گذرد . یاد آوریخاطرات سال های خانه نشینی امیر المونین (علیه السلام)) قلبم را می سوزاند ؛ سال هایی سیاه تر از ظلمت شب و سخت تر از سنگ خارا! گاهی با خودم می گویم ای کاش در آن سال ها نبودم وآن بار سنگین بغض رااز دشمنانش نمی دیدم . اما خودم را دلداری می دهم که توانسته ام شریک غم های مولایم باشم . علی (علیه السلام) کجا وگفتگوی بی ادبانه وپرخاشگرانه با او ؟! علی (علیه السلام) که ملائکه خدمتکار اویند ، اینچنین مور جسارت کینه توزان قرار بگیرد؟ آری ، این اتفاق روزی افتاد که همراه حضرت به خانه ی عثمان رفتیم . عثمان می خواست به تنهایی با امیر المومنین (علیه السلام) گفتگو کند ، لذا خضرت به من اشاره نمود که دور تر بایستم . من کمی دور شدم اما صدایشان را می شنیدم . عثمان با عتاب شروع به سخن کرد ودر گفته هایش سرزنش هایی داشت . اما امیر المومنین (علیه السلام) سکوت کرده وسخنی نمی فرمود . پس از چند دقیقه ای که عثمان گفتار بی ادبانه ی خود را ادامه می داد ناگهان با عصبانیت گفت : تورا چه شده که پاسخ نمی گویی ؟ حضرت فرمود ((اگر سخن بگویم چیزی خواهم گفت که تورا خوشایند نیست وآنچه تو دوست داری نزد من نخواهی یافت )). سپس حضرت برخاست واز خانه ی او خارج شد . من نیز پشت سر امیر المومنین (علیه السلام) از منزل عثمان خارج شدم و دیدم حضرت زیر لب این شعر را زمزمه می نمایند : اگر به او جواب می دادم از انتقاد وحاضر جوابی من ناراحت می شد ، اما من بر سوزش درون صبر می کنم . اگر می خواستم پاسخ بدهم خشم برانگیخته می شد . http://alimotamed.blogfa.com/post/182/%D...%A8%D8%B1- |
|||
|
|
۱۷:۴۴, ۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
در وصف عشق... پایان سروده ی آیت الله وحید خراسانی توچون در اوج «ما ازددت یقینی »
به حقِّ حق اميرالمؤمنيني نگنجد مدح تو در حد و در حصر خدا مدّاح و مدحت سوره دهر در اوصاف تو سيصد آيه نازل تعالي الله از اين بحر فضايل بنه بر سر تو تاج لا فتي را به دوش افکن رِداي « هَلْ اتي » را بيا با جلوه « طـه » و « يس » نشين بر مسند ختم النبيّين که آدم تا به خاتم جمله يکسر نمايان گردد از اندام حيدر بيا و پرچم حق را برافراز که حقّ گردد به عدل تو سرافراز گره بگشا دمي زان راز پنهان به تورات و به انجيل و به قرآن چو بگشايي لب از اسرار تنزيل فرو ريزد به پايت بال جبريل گهي بر دوش عقل کلّ سواري چو خورشيدي که در نصف النهاري گهي در چنگ دوناني گرفتار به مانند قمر در عقرب تار نواي حقّي اندر سوز و در ساز يَداللّهي گهي بسته ، گهي باز بر افلاک ار بتابي آفتابي اگر بر خاک خوابي بوترابي تعالي الله ازين أعجوبه دهر خدا را مظهر اندر لطفُ در قهر به شب از ناله اش گوش فلک کر به روز از پنجه اش خَم ، پشت خيبر بلرزاند ز هيبت مُلک امکان ولي خود لرزد از آه يتيمان ز جذر و مدّ آن بحر فضايل خرد سرگشته ، پا وامانده در گِل چه گويم من ز اوصاف کمالش که وجه الله احسن شد جمالش چو باشد حيرة الکُمّل صفاتش خدا مي داند و اسرار ذاتش به وصفش بس که باشد ظل ممتد ز ديهور و ز ديهار و ز سرمد به محراب عبادت چون قدم زد قدم در عرصه ملک قِدم زد همه پيغمبران محو نيازش ز سوره ي انبياء اندر نمازش که لرزد عرش و او با قلب آرام شده در ذکر حقّ ، يکباره ادغام همه سر گشته او از شوق ديدار دل از کف داده و داده به دلدار چو فرق شير حق بشکافت شمشير قلم آن دم شکست و لوح و تقدير قمر منشقّ شد و بگرفت خورشيد پريشان عقل کل شد ، عرش لرزيد زمين و آسمان اندر تب و تاب که خون آلوده گشته ، روي مهتاب سري که مخزن سرّ خدا بود شکست و کنز مخفي گشت مشهود قيامت قامتي بر خاک افتاد بزد جبريل در آفاق فرياد که ثارالله ناگه بر زمين ريخت فغان ، شيرازه توحيد بگسيخت مگر ويران شده ارکان ايمان مگر بشکسته سقف عرش رحمان فلک،خون درغمش ازديده مي سفت علي « فزتُ وربّ الکعبه » مي گفت |
|||
|
|
۲:۲۶, ۳/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مهر/۹۲ ۴:۵۶ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
سلام
کَننده ی درِ خیبر سزد امامت را نه آنکه کرد فرار از جهاد، عقل کجاست!؟ کسی که جای نبی خفت جانشین نبی ست نه آنکه راحتی جان خویش را می خواست کسی که گفت "سلونی" سزد امامت را نه آنکه به "لولا" به جهل خود گویاست چگونه قاتل زهرا امام خلق شود؟! مدینه مرده! شرف نیست! یا علی تنهاست!؟ چگونه مِهر بورزم به آن ستم گستر!؟ که دود آتش او دور خانه ی زهراست! فقط حيدر اميرالمومنين عليه السلام است
سلام پاداش خواندن فضائل اميرالمومنين عليه السلام
[/font][font=Tahoma]قال رسول الله صلی الله علیه و اله وسلم:
ان الله تبارک و تعالی جعل لاخی علی بن ابی طالب فضائل لا یحصی عددها غیره
فمن ذکر فضیلة من فضائله مقرا بها غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر واو وافی القیامة بذنوب الثقلین. و من کتب فضیلة من فضائل علی بن ابی طالب علیه السللم لم تنزل الملائکة تستغفر له ما بقی لتلک الکتابة رسم . و من استمع الی فضیلة من فضائله غفر الله له الذنوب التی اکتسبها بالاستماع و من نظر الی کتابة فی فضائله غفر الله له الذنوب التی اکتسبها بالنظر
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند:
خداوند تبارک و تعالی برای برادرم، علی بن ابی طالب آن قدر فضیلت قرار داده که شمارش آن را فقط خدا می داند.
هرکس فضیلتی از فضائل او را بازگو کند و به آن اعتراف نماید ، خداوند گناهان گذشته و اینده اش را بیامرزد ، هرچند به اندازه جن و انس گناه کرده باشد.
و هرکس فضیلتی از فضائل علی علیه السلام را بنویسد ، تا آن نوشته باقی است فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.
و هر که به فضیلتی از فضائل علی علیه السلام گوش دهد ، خداوند گناهانی را که به وسیله ی گوش انجام داده می آمرزد. و هرکس به نوشته ای از فضائل علی علیه السلام نگاه کند، خداوند گناهانی را که با چشم انجام داده می آمرزد.[/b] |
|||
|
|
۱۰:۴۳, ۴/مهر/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
سلام
پیامبر صلی الله علیه وآله یا علی ، روز قیامت که فرا رسد ، تو تقسیم کننده ی بهشت و جنّمی. به آتش دستور می دهی که این شخص را بگیر و آن شخص را به من واگذار. (الصواعق المحرقه : ۱۲۶) با عشق علي ستاره بر مي گردد خورشيد به يک اشاره بر مي گردد [/b]بر مُرده اگر مُحبِ حيدر بدَمد جانش به تنش دوباره بر مي گردد |
|||
|
|
۱۲:۵۵, ۴/مهر/۹۲
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
در وصف عشق... فارق از هر دو جهانم به گل روی علی
ازخم دوست جوانم به خم موی علی طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست یاد آرم به خرا بات چو ابروی علی امام خمینی(رحمة الله علیه) |
|||
|
|
۱۳:۰۳, ۴/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۲ ۱۴:۳۷ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
سلام حضرت على عليه السلام نفس پيامبر صلي الله عليه واله وسلم است به شهادت قرآن 1ـ در سال دهم هجرت گروهى از نصاراى نجران به نمايندگى از سوى مسيحيان به مدينه آمده، و گفتند: دين شما چه فضيلتى بر دين ما دارد؟ و چرا ما به شما مسلمانان «جزيه» بدهيم؟ پيامبر اسلام، دلايل زيادى در جامعيت و تكامل اسلام بيان داشتند، ولى تعصب و هواهاى نفسانى نگذاشت افراد مزبور حقايق اسلام را از زبان پيامبر بزرگ ما بپذيرند، در اين هنگام آيه زير براى داورى ميان دو گروه نازل شد: «فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم فقل: تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين» (1) هرگاه بعد از علم و دانشى كه درباره مسيح به تو رسيده، باز كسانى با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو «بيائيد ما و شما در برابر يكديگر با فرزندان و زنان و نفوس خود مباهله نموده، و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم». رسول گرامى اسلام پس از دريافت اين آيه «نصاراى نجران» را به «مباهله» دعوت كرد، قرار شد در روز معينى هر دو گروه با افراد خود به مباهله بيايند، و همديگر را نفرين كنند، تا خداوند گروه باطل را نابود سازد. روز موعود فرا رسيد، و نصارا را ديدند پيامبر اسلام با «امام حسن و حسين و حضرت فاطمه و حضرت امير المومنين» عليهم السلام بيرون آمد، و آن چنان عظمت و بزرگوارى اهل بيت آنان رامرعوب ساخت كه گفتند « اگر اينان از خدا بخواهند كه كوهها را نابود سازد هر آينه مستجاب مىگردد» (2) و لذا از مباهله خوددارى نموده، و آماده پرداخت «جزيه» شدند. آنچه از اين آيه و قضيه تاريخى به بحث ما مربوط است اين كه: خداوند متعال «حسنين» را فرزندان رسول خدا معرفى نموده و فاطمه زهرا عليها السلام را اسوه زنان بيان داشته، و «امير المومنين» على عليه السلام را «نفس پيامبر» آورده است كه ارزش وجودى على را مىرساند، و نشان مىدهد كه جايگاه على و مقام وى، جايگاه و مقام پيامبر است !! خوشبختانه اكثر مفسرين قريب به اتفاق اعم از شيعه و سنى به اين حقيقت اعتراف كردهاند و مورخين و محققين اهل سنت در كتابها و سيرههاى خويش به اين موضوع اشاره نموده و على عليه السلام رانفس پيامبر خواندهاند، كه شما خوانندگان عزيز مىتوانيد مراجعه فرمائيد . (3) . «احمد بن حنبل» در مسند خود مىنويسد: گروهى از نمايندگان قوم «ثقيف» به حضور پيامبر خدا آمدند، و مذاكراتى را با آن حضرت انجام داده، ولى در گفتار خويش سرسختى نشان دادند، رسول گرامى اسلام خطاب به آنان فرمودند: «لتسلمن، او لا بعثن اليكم رجلا منى عديل نفسى، فليضربن اعناقكم و ليسبين ذراريكم و لياخذن اموالكم» قال عمر: فما تمنيت الامارة الا يومئذ و جعلت انصب له صدرى رجاء ان يقول: هو هذا. فالتفت فاخذ بيد على و قال: «هو هذا» مرتين.» (4) يا اسلام را بپذيريد، و يا مرد بزرگوارى را كه از من است، و مساوى من مىباشد به سوى شما خواهم فرستاد، او در صورت جنگ كردن گردن شما را مىزند، و زنانتان را اسير مىگيرد، و اموالتان را به نفع اسلام تصرف مىنمايد، «عمر بن خطاب» مىگويد: من هرگز مقام فرماندهى را آرزو نكردم، جز در اين روز، و با خود مىگفتم: اى كاش پيامبر خدا مرا به اين كار منصوب كند، ولى او دست روى على عليه السلام گذاشته و فرمود: آن شخص همين مرد بزرگوار است، و اين را دو بار متذكر شد. اين حديث را به صراحت على عليه السلام را نفس پيامبر و مساوى با وى معرفى مىكند. پىنوشتها: ======== .1 سوره آل عمران آيه 61 .2 «هذه وجوه لو اقسمت على الله ان يزيل الجبال لازالها» .3 كامل ابن اثير ج 2 ص 293، صحيح مسلم ج 7 ص 120، تفسير طبرى ج 3 ص 192، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 185، سنن ترمذى فى فضائل على، و تاريخ الخلفاء سيوطى ص 65، احقاق الحق ج 3 ص 46 تفسير فخر رازى ج 8 ص 85، جامع الاصول ج 9 ص ...470 .4 مسند احمد بن حنبل كتاب الفضائل لعلى (علیه السلام) بنقل از ابن ابى الحديد ج 9 ص 167 خبر الثانى . آفتاب ولايت ص 76 علىاكبر بابازاده ![]() خواستم بنویسم «رفیق بی کلک ...». شک کردم وقتی یادم آمد «يَوْمَ تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ»
روزی که مادران فرزندان شیرخوار خود را رها می کنند. خواستم به رفیق تکیه کنم. دیدم جای چاقوی از پشت روی بدنم یادگاری مانده. خواستم به خدا شکایت کنم از این همه بی کسی. دیدم خدا پیشتر جوابم را داده است. «الامام الانیسُ الرّفیق و الوالدُ الشّفیق و الأخ الشقیق و الأمّ البرّة بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیة النّاد» امام همدمی همداستان، پدری مهربان، برادری همراه، مادری است که به کودک خردسالش سخت مهر می ورزد، پناه بندگان بی پناهی است که در سختی ها و رنجها و مصیبت های مرگبار راه جایی ندارند |
|||
|
|
۱۵:۱۱, ۴/مهر/۹۲
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
منبع : کتاب عبرت آموز تاليف استاد شيخ حسين انصاريان فاضل بزرگوار سيد جعفر مزارعى روايت كرده: يكى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معيشت در تنگنا و دشوارى غير قابل تحملّى بود . روزى از روى شكايت و فشار روحى كنار ضريح مطهّر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)عرضه مى دارد : شما اين لوسترهاى قيمتى و قنديل هاى بى بديل را به چه سبب در حرم خود گذارده ايد ، در حالى كه من براى اداره امور معيشتم در تنگناى شديدى هستم ؟ ! شب اميرالمؤمنين (عليه السلام) را در خواب مى بيند كه آن حضرت به او مى فرمايد : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اينجا همين نان و ماست و فيجيل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى بايد به هندوستان در شهر حيدرآباد دكن به خانه فلان كس مراجعه كنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز كرد به او بگو: به آسمان رود و كار آفتاب كند . پس از اين خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اينجا پريشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهيد!! بار ديگر حضرت را خواب مى بيند كه مى فرمايد : سخن همان است كه گفتم ، اگر در جوار ما با اين اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت كن ، اگر نمى توانى بايد به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگيرى و به او بگويى : به آسمان رود و كار آفتاب كند پس از بيدار شدن و شب را به صبح رساندن ، كتاب ها و لوازم مختصرى كه داشته به فروش مى رساند و اهل خير هم با او مساعدت مى كنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حيدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گيرد ، مردم از اين كه طلبه اى فقير با چنان مردى ثروتمند و متمكن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى كنند. وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى كنند مى بيند شخصى از پله هاى عمارت به زير آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گويد: به آسمان رود و كار آفتاب كند فوراً راجه پيش خدمت هايش را صدا مى زند و مى گويد: اين طلبه را به داخل عمارت راهنمايى كنيد و پس از پذيرايى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببريد و او را با لباس هاى فاخر و گران قيمت بپوشانيد . مراسم به صورتى نيكو انجام مى گيرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذيرايى مى شود . فردا ديد محترمين شهر از طبقات مختلف چون اعيان و تجار و علما وارد شدند و هر كدام در آن سالن پر زينت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى كه كنار دستش بود ، پرسيد : چه خبر است ؟ گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پيش خود گفت : وقتى به اين خانواده وارد شدم كه وسايل عيش براى آنان آماده است. هنگامى كه مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نيز پس از احترام به مهمانان در جاى ويژه خود نشست. آنگاه رو به اهل مجلس كرد و گفت: آقايان من نصف ثروت خود را كه بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلك و منزل و باغات و اغنام و اثاثيه به اين طلبه كه تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه كردم ، و همه مى دانيد كه اولاد من منحصر به دو دختر است ، يكى از آنها را هم كه از ديگرى زيباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دين ، هم اكنون صيغه عقد را جارى كنيد. چون صيغه جارى شد طلبه كه در دريايى از شگفتى و حيرت فرو رفته بود ، پرسيد : شرح اين داستان چيست ؟ راجه گفت : من چند سال قبل قصد كردم در مدح اميرالمؤمنين (عليه السلام) شعرى بگويم ، يك مصراع گفتم و نتوانستم مصراع ديگر را بگويم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه كردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ايران مراجعه كردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پيش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر كيميا اثر اميرالمؤمنين (عليه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر كردم اگر كسى پيدا شود و مصراع دوم اين شعر را به صورتى مطلوب بگويد ، نصف دارايى ام را به او ببخشم و دختر زيباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمديد و مصراع دوم را گفتيد ، ديدم از هر جهت اين مصراع شما درست و كامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است . طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟ راجه گفت : من گفته بودم: به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند طلبه گفت: مصراع دوم از من نيست ، بلكه لطف خود اميرالمؤمنين (عليه السلام) است .
راجه سجده شكر كرد و خواند : به ذرّه گر نظر لطف بوتراب كند *** به آسمان رود و كار آفتاب كند |
|||
|
|
۱۷:۵۰, ۴/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۲ ۱۹:۲۱ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
سلام فداكارى بى نظيردر ليلة المبيت اعمال ورفتار هر فرد، زاييده طرز تفكر وعقيده او است.جانبازى وفداكارى از نشانههاى افراد با ايمان است.اگر ايمان انسان به چيزى به حدى برسد كه آن را بالاتر از جان ومال خود بداند، قطعا در راه آن سر از پا نمىشناسد وهستى وتمام شؤون خويش را فداى آن مىسازد. قرآن مجيد اين حقيقت را در آيه زير منعكس كرده است: انما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم وانفسهم في سبيل الله اولئك هم الصادقون .(حجرات:15) «مؤمنان كسانى هست كه به خدا وپيامبر او ايمان آوردند ودر آن هرگز ترديد نكردند وبا مال وجان خود در راه خدا كوشيدند; آنان به راستى در ايمان خود صادقند. در سالهاى آغاز بعثت، مسلمانان سخت ترين شكنجهها وزجرها را در راه پيشبرد هدف تحمل مىكردند. آنچه كه دشمنان را از گرايش به آيين توحيد باز مىداشت همان عقايد خرافى نياكان وحفظ مقام خدايان وتفاخر به امتيازات قومى وطبقاتى وكينههاى موروثى قبيلهاى بود.اين موانع تا روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مكه را فتح كرد، بر سر راه پيشرفت اسلام در مكه واطراف آن وجود داشت وجز با قدرت نيرومند ارتش اسلام از ميان نرفت. فشار قريش بر مسلمانان سبب شد كه گروهى از آنان به حبشه وگروه ديگرى به يثرب مهاجرت كنند. با آنكه پيامبر وحضرت على از حمايتخاندان بنى هاشم وبالاخص ابوطالب برخوردار بودند، اما جعفر بن ابى طالب ناگزير شد به همراه تنى چند از مسلمانان در سال پنجم بعثت مكه را به عزم حبشه ترك گويد وتا سال هفتم هجرت كه سال فتح خيبر بود در آنجا اقامت گزيند. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم در سال دهم بعثتحضرت ابوطالب، بزرگترين حامى ومدافع خويش را، در مكه از دست داد. بيش از چند روز از مرگ عموى بزرگوارش نگذشته بود كه همسر مهربان او خديجه، كه هيچ گاه از بذل جان ومال در پيشبرد هدف مقدس پيامبر دريغ نمىداشت، نيز چشم از جهان پوشيد. با در گذشت اين دو حامى بزرگ، ميزان خفقان وفشار بر مسلمين در مكه فزونى گرفت; تاآنجا كه در سال سيزدهم بعثت، سران قريش در يك شوراى عمومى تصميم گرفتند كه نداى توحيد را بازندانى كردن پيامبر يا با كشتن ويا تبعيد او خاموش سازند. قرآن مجيد اين سه نقشه آنان را ياد آور شده، مىفرمايد: واذ يمكر بك الذين كفروا ليثبتوك او يقتلوك او يخرجوك ويمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين (انفال:30) به ياد آور هنگامى را كه كافران بر ضد تو حيله كردند وبر آن شدند كه تو را در زندان نگه دارند يا بكشند ويا تبعيد كنند.آنان از در مكر وارد مىشوند وخداوند مكر آنان را به خودشان باز مىگرداند; وخداوند از همه چاره جوتر است. سران قريش تصميم گرفتند كه از هر قبيله فردى انتخاب شود وسپس افراد منتخب به هنگام نيمه شب يكباره بر خانه محمد صلى الله عليه و آله و سلم هجوم برده، او را قطعه قطعه كنند. بدين طريق، هم مشركان از تبليغات او آسوده مىشدند وهم خون او در ميان قبايل عرب پخش مىشد ولذا خاندان هاشم نمىتوانستبا تمام قبايلى كه در ريختن خون وى شركت كرده بودند به خونخواهى ومبارزه برخيزند. فرشته وحى پيامبر را از نقشه شوم مشركان آگاه ساخت ودستور الهى را به او ابلاغ كرد كه بايد هرچه زودتر مكه را به عزم يثرب ترك كند. شب مقرر فرا رسيد.مكه ومحيط خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در تاريكى شب فرو رفته بود. ماموران مسلح قريش هر يك از سويى به جانب خانه رسول خدا روى آوردند.اكنون پيامبر بايد با استفاده از شيوه غافلگيرى خانه را ترك كرده، در عين حال، چنين وانمود كند كه در خانه است ودر بستر خود آرميده است. براى اجراى اين نقشه لازم بود كه فرد جانبازى در بستر او بخوابد وروانداز سبز پيامبر را به خود بپيچد تا افرادى كه نقشه قتل او را كشيدهاند تصور كنند كه او هنوز خانه را ترگ نگفته است ولذا توجه آنان فقط معطوف به خانه او شود واز راه عبور ومرور افراد در كوچه وبيرون مكه جلوگيرى نكنند. اما كيست كه از جان خود بگذرد ودر خوابگاه پيامبر بخوابد؟ اين فرد فداكار، لابد كسى است كه پيش از همه به وى ايمان آورده است واز آغاز بعثت، پروانهوار، گرد شمع وجود او گرديده است. آرى، اين شخص شايسته كسى جز حضرت على -عليه السلام نيست واين افتخار بايد نصيب وى شود. از اين رو، پيامبر رو به حضرت على كرد وگفت:مشركان قريش نقشه قتل مرا كشيدهاند وتصميم گرفتهاند كه به طور دسته جمعى به خانه من هجوم آورند ومرا در ميان بستر بكشند. از اين جهت از طرف خدا مامورم كه مكه را ترك كنم. لذا لازم است امشب در خوابگاه من بخوابى وآن پارچه سبز را به خود بپيچى تا آنان تصور كنند كه من هنوز در خانه ام ودر بسترم آرميده ام ومراتعقيب نكنند. وحضرت على -عليه السلام در اطاعت امر رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم از آغاز شب در بستر آن حضرت آرميد. چهل نفر آدمكش اطراف خانه پيامبر رامحاصره كرده بودند واز شكاف در به داخل مىنگريستند ووضع خانه را عادى مىديدند وگمان مىكردند كه پيامبر در بستر خود آرميده است. همه سراپا مراقب بودند وآنچنان وضع خانه را تحت نظر گرفته بودند كه جنبش مورى از نظر آنان مخفى نمىماند. اكنون بايد ديد كه پيامبر اكرم، با اين مراقبتشديد، چگونه خانه را ترك گفت. بسيارى از سيره نويسان بر آنند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه آياتى از سوره يس را قرائت مىكرد (1) صف محاصره كنندگان را شكافت وآنچنان ازميانشان عبور كرد كه احدى متوجه نشد.امكان اين مطلب قابل انكار نيست; چه هرگاه مشيت الهى بر اين تعلق گيرد كه پيامبر خود را از طريق اعجاز وبه طور غير عادى نجات دهد، هيچ چيز نمىتواند مانع از آن شود.ولى سخن اينجاست كه قراين زيادى حكايت مىكند كه خدا نمىخواست پيامبر خود را از طريق اعجاز نجات بخشد، زيرا در اين صورت لازم نبود كه حضرت على در بستر پيامبر بخوابد وخود پيامبر به غار «ثور» برود وسپس با زحمات زيادى راه مدينه را در پيش گيرد. برخى نيز مىگويند هنگامى كه پيامبر از خانه خارج شد همه آنان را خواب ربوده بود وپيامبر از غفلت آنان استفاده كرد. ولى اين نظر دور از حقيقت است وهرگز شخص عاقل باور نمىكند كه چهل آدمكش كه خانه را براى اين محاصره كرده بودند كه پيامبر از خانه بيرون نرود تا در وقت مناسب او را بكشند، ماموريتخود را آنچنان سرسرى بگيرند كه همگى با خيال آسوده بخوابند! ولى بعيد نيست،همان طور كه برخى نوشتهاند، پيامبر پيش از گرد آمدن تروريستها، خانه را ترك گفته بود. (2) يورش به خانه وحى ماموران قريش، در حالى كه دستهايشان بر قبضه شمشير بود، منتظر لحظهاى بودند كه همگى به خانه وحى يورش آورند وخون پيامبر را كه در بسترش آرميده استبريزند. آنان از شكاف در به خوابگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مىنگريستند واز فرط فرح در پوست نمىگنجيدند وتصور مىكردند كه به زودى به آخرين آرزوى خود خواهند رسيد. ولى على -عليه السلام، با قلبى مطمئن وخاطرى آرام، در خوابگاه پيامبر دراز كشيده بود، زيرا مىدانست كه خداوند پيامبر عزيز خود رانجات داده است. دشمنان، نخست تصميم گرفته بودند كه نيمه شب به خانه پيامبر هجوم آورند، ولى به عللى از اين تصميم منصرف شدند وسرانجام قرار گذاشتند در فروغ صبح وارد خانه شوند وماموريتخود را انجام دهند. پردههاى تيره شب به كنار رفت وصبح صادق سينه افق را شكافت. ماموران با شمشيرهاى برهنه به طور دسته جمعى به خانه پيامبر هجوم آوردند واز اينكه در آستانه تحقق بزرگترين آرزوى خود بودند از شادى در پوستخود نمىگنجيدند، اما وقتى وارد خوابگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدند حضرت على -عليه السلام را به جاى پيامبر يافتند.خشم وتعجب سراپاى وجود آنان را فرا گرفت. رو به حضرت على كردند وپرسيدند محمد كجاست؟! فرمود: مگر او را به من سپرده بوديد كه از من مىخواهيد؟ در اين موقع، از فرط عصبانيتبه سوى حضرت على -عليه السلام حمله بردند واو را به سوى مسجد الحرام كشيدند، ولى پس از بازداشت مختصرى ناگزير آزادش ساختند ودر حالى كه خشم گلوى آنان را مىفشرد تصميم گرفتند كه از پاى ننشينند تا جايگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشف كنند. (3) قرآن مجيد براى اينكه اين فداكارى بى نظير در تمام قرون واعصار جاودان بماند، در طى آيهاى جانبازى حضرت على -عليه السلام را مىستايد واو را از كسانى مىداند كه جان به كف در راه كسب رضاى خدا مىشتابند: ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد . (بقره:207) برخى از مردم كسانى هستند كه جان خود را براى تحصيل رضاى خداوند از دست مىدهند; وخداوند به بندگان خود رؤوف ومهربان است. جنايتكار عصر بنى اميه بسيارى از مفسران شان نزول آيهاخير را حادثه «ليلة المبيت» مىدانندوبر آنند كه آيه به همين مناسبت در باره حضرت على -عليه السلام نازل شده است. (4) سمرة بن جندب، عنصر جنايتكار عصر اموى، با گرفتن چهار صد هزار درهم حاضر شد كه نزول اين آيه را در باره حضرت على -عليه السلام انكار كند ودر يك مجمع عمومى بگويد كه آيه در باره عبد الرحمان بن ملجم نازل شده است! وى نه تنها نزول اين آيه را در باره على -عليه السلام انكار كرد بلكه افزود كه آيه ديگرى(كه در باره منافقان است) در بارهعلى -عليه السلام نازل شده است. (5) آيه مزبور اين است: دانشمند معروف شيعه، مرحوم شيخ طوسى، در امالى خود دنباله واقعه هجرت را كه منتهى به نجات پيامبر شد چنين مىنويسد: شب هجرت سپرى شد وعلى -عليه السلام از محل اختفاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آگاه بود وبراى فراهم ساختن مقدمات سفر پيامبر لازم بود شبانه با او ملاقات كند. (6) پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم سه شب در غار ثور بسر برد. در يكى از شبها حضرت على -عليه السلام وهند بن ابى هاله فرزند خديجه به غار رفتند وبه محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيدند. پيامبر دستورهاى زير را به حضرت على داد: 1) دو شتر براى من وهمسفرم آماده كن.(در اين موقع ابوبكرگفت: من قبلا دو شتر براى اين كار آماده كرده ام. پيامبر فرمود: در صورتى اين دو شتر را از تو مىپذيرم كه پول هر دو را بپردازم.سپس به على دستور داد كه پول شتران را بپردازد». 2) من امين قريش هستم وهم اكنون امانتهاى مردم در خانه من است.فردا بايد در محل معينى از مكه بايستى وبا صداى رسا اعلام كنى كه هركس امانتى نزد محمد دارد بيايد وآن را باز گيرد. 3) بعد از رد امانتها بايد خود را آماده مهاجرت كنى.هروقت نامه من به تو رسيد، دخترم فاطمه ومادرت فاطمه وفاطمه دختر زبير بن عبد المطلب را همراه خود بياور.واگر كسانى از بنى هاشم خواستار مهاجرت شدند مقدمات هجرت آنان را نيز فراهم كن.(سپس فرمود «از اين پس هر خطرى كه در كمين تو بود از تو برطرف شده است وديگر آسيبى به تو نخواهد رسيد». (7) فداكارى امير مؤمنان -عليه السلام در شبى كه خانه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از طرف آدمكشان قريش محاصره شده بود امرى نيست كه بتوان آن را انكار كرد ويا كوچك شمرد. خداوند براى اينكه به اين رويداد تاريخى رنگ ابدى وجاودانى بخشد در قرآن مجيد (سوره بقره، آيه207) از آن ياد كرده است و مفسران بزرگ نيز در تفسير آيه مربوط به اين واقعه به نزول آن در شان حضرت على -عليه السلام اشاره كردهاند.و اما در اينجا دو گواه تاريخى بر آن مىآوريم دو مطلب تاريخى گواه مىدهد كه عمل حضرت على -عليه السلام در آن شب جز فداكارى نبوده، آن حضرت به راستى آماده قتل وشهادت در راه خدا بوده است. 1) اشعارى كه امام -عليه السلام پيرامون اين حادثه تاريخى سروده وسيوطى همه آنها را در تفسير خود (8) نقل كرده است، گواه روشن بر جانبازى اوست: وقيتبنفسي خير من وطا الحصى محمد لما خاف ان يمكروا به وبت اراعيهم متى ينشرونني ومن طاف بالبيت العتيق و بالحجر فوقاه ربي ذو الجلال من المكر و قد وطنت نفسي على القتل و الاسر من جان خود را براى بهترين فرد روى زمين ونيكوترين شخصى كه خانه خدا وحجر اسماعيل را طواف كرده استسپر قرار دادم. آن شخص عاليقدر محمد بود. ومن هنگامى دستبه اين كار زدم كه كافران نقشه قتل او را كشيده بودند ولى خداى من او را از مكر دشمنان حفظ كرد. من در بستر وى بيتوته كردم ودر انتظار حمله دشمن بودم وخود را براى مرگ واسارت آماده كرده بودم. 2) دانشمندان سنى وشيعه نقل كردهاند كه خداوند در آن شب به دو فرشته بزرگ خود، جبرئيل وميكائيل، خطاب كرد كه: اگر من براى يكى از شما مرگ وبراى ديگرى حيات مقرر كنم كدام يك از شما حاضر است مرگ را بپذيرد وزندگى را به ديگرى واگذار كند؟ در اين لحظه هيچ كدام نتوانست مرگ را بپذيرد ودر راه ديگرى فداكارى كند.سپس خدا به آن دو فرشته خطاب كرد كه: به زمين فرود آييد وببينيد كه على چگونه مرگ را خريده، خود را فداى پيامبر كرده است; سپس جان على را از شر دشمن حفظ كنيد. (9) اگر از نظر بعضى مرور زمان بر اين فضيلتبزرگ پرده كشيده است، ولى در آغاز اسلام عمل حضرت على -عليه السلام در نظر دوست ودشمن بزرگترين فداكارى به شمار مىرفت.در شوراى شش نفرى كه به فرمان عمر براى تعيين خليفه تشكيل شد على -عليه السلام با ذكر اين فضيلتبزرگ بر اعضاى شورا احتجاج كرد وگفت: من شما اعضاى شورى را به خدا سوگند مىدهم كه آيا جز من كسى بود كه براى پيامبر در غار (حرا) غذا ببرد؟ آيا جز من كسى در جاى او خوابيد وخود را سپر بلاى او كرد؟ همگى گفتند: والله جز تو كسى نبوده است. (10) مرحوم سيد بن طاووس در باره فداكارى حضرت على -عليه السلام تحليل جالبى دارد وآن را به فداكارى اسماعيل وتسليم او در برابر پدر قياس كرده، برترى ايثار حضرت على -عليه السلام را اثبات كرده است. (11) پىنوشتها: ========= 1- منظور آيات هشتم ونهم ازاين سوره است. 2- سيره حلبى، ج2، ص 32. 3- تاريخ طبرى، ج2، ص97. 4- مدارك نزول آيه را در باره على -عليه السلام سيد بحرينى در تفسير برهان (ج1، ص206 -207) ومرحوم بلاغى در تفسير آلاء الرحمان (ج1، ص 184- 185) نقل كردهاند. شارح معروف نهج البلاغه، ابن ابى الحديد،مى گويدمفسران نزول آيه را در حقعلى نقل كردهاند.(ر.ك. ج13، ص 262). 5- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4 ص 73. 6- اعيان الشيعة، ج1، ص237. 7- متن عبارت پيامبر اين است:« انهم لن يصلوا اليك من الآن بشيء تكرهه». 8- الدر المنثور، ج3، ص180. 9- بحار الانوار، ج19، ص39، به نقل از احياء العلوم غزالى. 10- خصال صدوق، ج2، ص123 ; احتجاج طبرسى، ص 74. 11- ر.ك.اقبال، ص593; بحار الانوار، ج19، ص 98. فروغ ولايت صفحه 45 آية الله سبحانى • از زبان امام سجاد عليه السلام موضوع: مقام ابوتراب کلمات کليدي: امام سجاد، زین العابدین، زیارت امیرالمومنین امام زین العابدین علیه السلام در زیارت امیرالمومنین علی علیه السلام : [font=Tahoma]« درود بر تو، ای امین خدا در روی زمین و ای حجّت خدا بر بندگانش! درود بر تو، ای امیر مؤمنان[/b]! گواهی می دهم که در راه خدا، آن گونه که باید، جهاد کردی، به کتابش عمل کردی و سنّتهای پیامبرش را به جا آوری، تا زمانی که خداوند، تو را پیش خویش خوانْد و به خواست خود، تو را پیش خود برد و با دلایل رسایی که داشتی دشمنانت را در برابر حجّتت تسلیم ساخت.» [sup][1][/sup] [sup] [sup][/sup] [/sup] ----------------------------- [1] مصباح المتهجّد:829:738،
|
|||
|
|
۰:۴۱, ۵/مهر/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/مهر/۹۲ ۰:۴۲ توسط aboutorab.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
سلام
![]() «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ (12)» «و همه چیز را در امام آشکاری جمع کردیم» شیخ صدوق از حضرت باقر (علیه السلام) روايت كرده فرمود: «چون اين آيه نازل شد: «وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» ابوبكر و عمر خدمت پيغمبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده گفتند: «اى رسول خدا آيا منظور از امام مبين تورات است؟» فرمود: «خير» عرض كردند: «آيا انجيل است؟» فرمود:«خير» باز پرسيدند: «آيا مراد قرآن است؟ » فرمود: «خير» در همين موقع امير المؤمنين وارد شد. پيغمبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فرمود: آن امام مبين كه خداوند همه چيز را در آن بيان فرمود على (علیه السلام) است كه پروردگار علم هر چيزى را در وجود برادر و وصى و خليفه بعد از من على (علیه السلام) به وديعه نهاده است. http://aboutorab.com/page.php?pid=204&id=1354 |
|||
|
|
|
|
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) ) | boghz | 46 | 16,908 |
۳۱/مرداد/۹۶ ۶:۵۸ آخرین ارسال: ماحی |
|
| نام يوم الهدم را شنيده ايد ؟ (ویژه نامه سالروز تخریب بقیع) | حضرت عشق | 11 | 7,187 |
۲۲/تیر/۹۵ ۲۳:۳۳ آخرین ارسال: میثم2 |
|
| ⁂فرصت عاشقی⁂ (ویژه نامه ولادت سه نور ولایت) | Bahar | 60 | 26,857 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۱۳:۲۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| ویژه نامه ی ولادت خزانه دار علم الهی امام باقر علیه السلام | آفتاب | 6 | 4,354 |
۲۰/فروردین/۹۵ ۱۳:۰۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| هـیهـات منـا الـذلـه ... "ویژه نامه مـحــرم الحرام 1437" | عبدالرحمن | 83 | 20,246 |
۲۸/اسفند/۹۴ ۹:۵۲ آخرین ارسال: sagheb |
|
| ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام-اباالامام المنتظر | mahdy30na | 13 | 6,108 |
۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۲۷ آخرین ارسال: ماحی |
|
| ◆۩◆۩◆ ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام ◆۩◆۩◆ | mahdy30na | 24 | 8,134 |
۳۰/شهریور/۹۴ ۲:۵۰ آخرین ارسال: نورالسادات |
|









![[تصویر: ali01.jpg]](http://tbn3.google.com/images?q=tbn:q3Qbo6ODHLcO4M:http://hadim.20m.com/ali01.jpg)
![[تصویر: n00013235-b.jpg]](http://www.ibna.ir/images/docs/000013/n00013235-b.jpg)
![[تصویر: 3548.jpg]](http://aboutorab.com/data_file/3548.jpg)

«از اين پس هر خطرى كه در كمين تو بود از تو برطرف شده است وديگر آسيبى به تو نخواهد رسيد». (7) ![[تصویر: 935227-43192619.jpg]](http://ups.night-skin.com/up-92-02/935227-43192619.jpg)