کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
<<< بنده های خوب خدا >>>
۲۰:۵۶, ۲۳/آذر/۹۲
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از بندگان خدا میگفت میدونید بیشتر اهل بهشت چه کسانی هستند !؟

عرب زبانان بهش میگن "بُلِه" ریشه همون "ابله" خودمونه ولی معنی این کلمه با اون چیزی که ما بکار میبریم فرق داره --> یعنی کسانی که ساده و بی شیله پیله هستند !

بهشت را به بها میدهند نه بهانه

با وجود احترام خیلی زیادی که برای شهید بهشتی قائلم ولی میخوام این جمله رو یه نقد کوچولو کنم !

خیلیا بهشت رو از خدا به بهانه هم گرفتند

خودش دنبال اینه که بهانه رو بده دستمون

تو این تاپیک میخوایم نشون بدیم که کارهای خیلی کوچیکمون هم میشه بهانه نجاتمون باشه

+ اخطار : دین ما تلفیقی از رجاء و خوفه ! یعنی اینکه نباید هیچوقت به خودمون اعتماد 100% داشته باشیم و نه اینکه از رحمت خدا نا امید بشیم

اما اصرار دارم که رجاء مقدم بر خوف باشه , چرا !؟

چیکار کنیم دیگه!!؟ خداHeartخودش بد عادتمون کرده !!!!!Big Grin

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

از همکلاسیاشون بود .

طلبه خوبی بود, درساشم بد نبود

تو یه اتفاقی فوت میکنه و از دنیا میره

چند شب بعد, یکی از دوستاش خوابشو میبینه :

تو یه باغ بزرگ با تخت نرم و راحت , میوه ها و غذاهای متنوع و با ظاهری بسیار عالی

چه امکاناتی !

ازش پرسیدم این نعمت هایی که الان داری بخاطر چیه !؟

چه کاری به درگاه خدا کردی که چنین پاداشی گرفتی !؟

گفت :

تو یه شب زمستونی , هوا بیش از اندازه سرد شده بود , طوفان هم که اصلا رحم نمیکرد !

بارون و تگرگ خیلی سنگینی میبارید .

خلاصه هوا طوری بود که نمیشد بیرون از خونه دووم آورد!

منم تو حجره خودم نشسته بودم و درحال مطالعه که ناگهان صدایی شنیدم

رفتم در رو باز کردم دیدم سگی پشت در ایستاده !

داشت به خودش میلرزید از شدت سرما

تا گرمای اتاق به صورتش خورد سریع حرکت کرد و اومد توی اتاق و یه گوشه ای نشست !

من تنها کاری که کردم این بود که اونو از اتاق بیرون نکردم, دلم براش سوخت !

فردا صبح تا در حجره رو باز کردم پرید بیرون و رفت .

حالا تمام این امکانات و نعمت هایی که میبینی فقط بخاطر همون کاره

خدا گفت : این نتیجه کار خالصانه ای بوده که فقط برای رضای خدا کردی

بنده خوب خدا , نعمت های بهشت گوارای وجودت


تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ

شب را در روز داخل می کنی ، و روز را در شب و زنده را از مرده بیرون می آوری ، و مرده را زنده و به هر کس بخواهی ، بدون حساب ، روزی می بخشی.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مهسان ، منتظر کوچولو ، آیلار ، سدرة المنتهی ، یاســین ، مجید املشی ، Tolou ، أین المنتظر
۲۰:۰۳, ۲۴/آذر/۹۲
شماره ارسال: #2

بسم الله الرحمن الرحیم

از جمله عباد مخلص خداوند سبحان ، عارف حکیم مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به « مرشد چلویی» و متخلص به (ساعی) است.

کسی که به افق نبوت و ولایت دسترسی پیدا کرد.از آنجاییکه ایشان به نصیحت مشتریان خود و دیگران میپرداختند به مرشد و به دلیل داشتن مغازه چلوکبابی به چلویی معروف بودند.

ایشان میفرمودند :

«بهترین مردم، کسی است که به دیگران آزار نرساند. وقتی تو با کسی کاری نداشته باشی، مطمئن باش کسی با تو کاری ندارد. هرچه بدی به انسان می رسد، از نفس بد خود اوست».

مغازه ی حاج مرشد در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران که بازار نجار ها بود،قرار داشت و ایشان تا زمان حیات در همانجا ماند.

جناب مرشد در جلوي آشپزخانه ی مغازه ی خود می ایستاد و گفته بود تا کارکنان مغازه كساني كه مي خواهند غذا بيرون ببرند را به گونه ای هدايت كنند تا از نزد او بگذرند.

بيشتر كساني كه غذا بيرون مي بردند، بچه ها و نوجواناني بودند كه براي كارفرمايان وصاحبان مغازه هاي بازار غذا مي گرفتند و مي بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند.

مرحوم مرشد كودكي كه با ظرف غذا در دست، نزد او مي آمد قدری پلوی زعفراني روی باديه او مي ريخت و ظرف را كامل مي كرد و بعد تكه كباب يا لقمه گوشت يا اگر تمام شده بود، ته ديگي زعفرانی داخل روغن می كرد و دهان آن پسربچه يا نوجوان مي گذاشت مي گفت:

اين اطفال خودشان مي آيند در مغازه و بوی غذاها را استشمام می كنند و دلشان می خواهد و بدين طريق من از همان غذايي كه می برند به آنها می چشانم تا اگر استادشان به آنها نداد، لااقل چشيده باشند

در مغازه ی ایشان دو تابلو به چشم می خورد که اولی بیتی بود بدین شرح:

ساعتی در خود نگر تا کیستی؟ از کجایی،وز چه جایی،چیستی؟

و تابلویی دیگر روی دخل مغازه قرار داشت که همان جمله ی معروف و کم نظیر جناب رشد بود:

"نسیه و وجه دستی داده می شود،حتی به جنابعالی به قدر قوه"


که بسیاری از مردم از این موضوع و مفاد این جمله استفاده کرده،غذای رایگان میخوردند و می رفتند و حتی وجه دستی هم می گرفتند!

اغلب مردمی که نداشتند،یا رند بودند و میخواستند پول ندهند؛از این موضوع استفاده می کردند و غذای مجانی میخوردند.

جناب مرشد فرموده بود:

حضرت نبی اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و حضرت امیر المومنین علی (علیه السلام) مرا به خاطر این تابلو،این اعلان و این عمل صدق،تحسین فرموده اند.ایشان یکبار در خواب دیدند که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به همراه حضرت علی (علیه السلام) به مغازه ی ایشان آمده و به تابلوی مذکور نگاه می کنند و لبخند میزنند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: منتظر کوچولو ، آیلار ، مهسان
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا