کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سیاست خارجی قدرت های بزرگ
۱۷:۳۱, ۴/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۲ ۱۹:۱۶ توسط آلاله.)
شماره ارسال: #1

بسم الله الرحمن الرحیم


مطالعه ی سیاست خارجی قدرتهای بزرگ ما را با روش تجزیه و تحلیل سیاست خارجی کشورهای توسعه یافته آشنا میکند. اینکه چرا با وجود تفاوتهایی که در سیاست خارجی کشورهای اروپایی با آمریکا وجود دارد هنوز این کشورها در سیاست خارجی خود روند آمریکایی را در پیش میگیرند و اینکه به چه دلیل دولت آمریکا سیاستهای خاصی را در قبال کشورهایی که دچار تضاد منافع با آمریکا هستند در پیش میگیرند به طور کلی تئوری های مختلف نظام بین الملل نشان میدهد که دولت مردان آمریکایی با استفاده از نظریات واقع گرایانه سیاست خارجی خود را با نظام بین الملل پی گیری میکنند.

اما در نهایت این را میتوان گفت که نظام بین المللی که ما مشاهده ی آن هستیم یک نظام بین الملل چند قطبی خواهد بود. سیاست خارجی دولتها ترکیبی از مولفه های گوناگون است. دولتها برای آنکه بتوانند سیاست خارجی خود را در حوزه ی نظام بین الملل اجرا کنند از گزینه های مختلف نظامی و غیر نظامی استفاده میکنند. سه مولفه ی تهدید، تطمیع و امتیاز متقابل از گزینه های مختلف در سیاست خارجی محصوب میشود.

در سیاست خارجی ما هیچ گاه دوستان و دشمنان دائمی نداریم بلکه این ساختار نظام بین الملل است که می تواند دوستان و دشمنان کشورها را مشخص کند. بنابراین داشتن یک تیم اطلاعاتی قوی و همین طور یک گروه تعیین گر برجسته اهمیت بسیار زیادی در تدوین استراتژی ها و سیاست خارجی دولتها دارد.


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: s-r ، m.hossein ، مجتبی110 ، Hadith ، سعید714
۲۰:۱۶, ۵/مهر/۹۲
شماره ارسال: #2

بحران لهستان

تا آوریل 1945 هدف اصلی آمریکا و شوروی مهار آلمان بود. شوروی از این روند به عنوان شریک استراتژیک آمریکا تلقی می شد، اما اقدامات شوروی در جهت امنیتی کردن موضوعات روابط بین الملل باعث ایجاد بحران در نظام بین الملل گردید، اما داشتن منافع ملی مشترک و متضاد نیز در این بین اهمیت زیادی داشت.

پس از مرگ روزولت در سال 1945 بحرانهای زیادی در نظام بین الملل صورت گرفت. روزولت تئوری 1+3 یا چهار پلیس را مطرح کرد. بر این اساس سه کشور غربی آمریکا و انگلیس و فرانسه به همراه شوروی میتوانستن نظام بین المللی جدید را اجرا نمایند.

مرگ روزولت و همچنین تغییر در شرایط منطقه ای و بین المللی باعث ایجاد مشکلات بسیار زیادی در این تئوری شد. بر این اساس دولت آمریکا تصمیم گرفت که از استراتژی تطمیع در قبال شوروی استفاده کند، اما در چنین شرایطی تهدید جایگزین تطمیع و امتیاز متقابل گردید.

[تصویر: n00019436-r-b-030.jpg]
فرانکلین دلانو روزولت

روزولت تلاش داشت تا نشان دهد می توان بر امی توان بر اساس اصول دموکراسی، امنیت و ثبات را در نظام بین الملل ایجاد کند، اما تحولات نظام بین الملل نشان داد که هر کجا کشوری احساس نماید که امنیت ملی آنها به خطر افتاده است اصول دموکراسی و حقوق بشر نادیده گرفته می شود. روزولت تلاش داشت که ابتکار جدیدی انجام داده و بر اساس آن تعارضات را قانونمند سازد و از سوی دیگر همکاری ها را بر اساس منافع مشترک بر قرار کند.

به طور کلی بحران لهستان نشان دهنده ی این بود که نمیتوان راهکارهای مناسب برای حل تعارضات بین المللی پیش بینی کرد و تلاش روزولت به هیچ نتیجه ای نرسید.

در کنفرانس یالتا قدرتهای بزرگ فقط در صدد تقسیم کردن مناطق بیشتری از جهان در بین خود بودند روزولت بر الگوهای همکاری و مشارکت بین المللی تاکید داشت، اما پس از مرگ وی و تشکیل کنفرانس پوتسدام دولتها بر مواضع قبلی خود تاکید کردند و در واقع هر یک در صدد آن بودند که تا حداکثر منافع را برای گسترش حوزه ی نفوذ خود در دوران پس از جنگ جهانی دوم فرآهم آورند.

به همبن دلیل است که عده ای کنفرانس برگزار شده (پوتسدام) را دیپلماسی کرها می نامند، زیرا هیچ یک از کشورهای بزرگ به منافع ملی سایر کشورها توجهی نداشتند و شرایط به گونه ای پیش رفت که زمینه برای بکارگیری نیروی نظامی شروع شد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith
۲۱:۴۰, ۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #3

بحران لهستان نشان دهنده ی این امر بود که کشورهای غربی دیدگاه مثبتی نسبت به دولت شوروی ندارند زیرا در آن دوران دولت شوروی در صدد توسعه طلبی و دسترسی به آبهای گرم بود.

کنفرانسهای یالتا و پوتسدام که به نتیجه ی خاصی نرسید و همه ی کشورهای بزرگ درصدد دست یابی به غنائم بیشتری بودند. به طور کلی هم بحران لهستان برای آمریکا از دید ترویج دموکراسی و فرهنگ آمریکایی اهمیت بسیار زیادی داشت.

با تمامی این تفاسیر مذاکرات آمریکا و شوروی در پوتسدام به نتیجه ای نرسید و شوروی با توجه به قدرت نظامی که داشت، در مقابل آمریکا ایستادگی نمود و وارد خاک لهستان گردید.

در آن دوران استالین در شرایطی قرار داشت که میتوانست آرزوی سنتی رهبران گذشته ی شوروی را بر آورده بسازد و در آن شرایط استالین به این جمع بندی رسیده بود که اگر به اروپای شرقی تسلط پیدا کند می تواند موقعیت بین المللی خود را تثبیت نماید.

در این ارتباط مکیندر در نظریه ی قلب زمین روی این امر تاکید کرده بود که اگر کشوری بر حوزه ی اوراسیا تسلط داشته باشد می تواند بر کل نظام بین الملل تسلط داشته باشد. بنابراین آمریکا توسعه طلبی های شوروی را مخالف منافع ملی خود میدانست.


از سوی دیگر شوروی اعلام کرد که اگر آمریکایی ها خواستار دخالت در تحولات لهستان هستند میتوانند نیروهای مورد نظر خود را به این کشور معرفی کنند.

بنابراین آنچه که به نظر میرسید از طریق دیپلماسی قابل حل باشد در مرحله ی بعد از طریق تطمیع و امتیاز متقابل حل گردید. زیرا در آن دوران دولت شوروی به موضوعات خارج از مرزهای خود به صورت امنیتی می نگریست، آمریکا معتقد بود که باید گروههای دموکراتیک در لهستان مورد حمایت قرار گیرند و دولت موقت بر اساس مشارکت گروههای لیبرال، کمونیستها، ناسیونالیستها، مذهبیون و سایر گروهها شکل گیرد.

در واقع دولت آمریکا خواستار شکل گیری یک ائتلاف ملی بود در حالی که نگاه شوروی صرفا به این بود که کمونیستها و کسانی که خواستار پذیرش اقتدار شوروی باشند باید در لهستان به حکومت برسند.

- به طور کلی بحران لهستان نشان داد که در آن موقع هیچ یک از دو قدرت بزرگ حاضر به رویارویی با هم نبودند

- اتحاد جماهیر شوروی با امنیتی نمودن موضوع حاضر به پذیرش تعهدات قبلی خود نشد

- علت اصلی موفقیت شوروی در لهستان، حضور نظامی این کشور در اروپای شرقی و لهستان بود، بنابراین استالین در ابتدا نیروهای نظامی خود را در منطقه گسترش داد و در دومین گام تلاش نمود تا این نیروها را در جهت امنیت ملی خود استفاده کند.

- دولت شوروی در جنگ جهانی اول و دوم از سمت لهستان مورد حمله قرار گرفته بود. بنابراین این احساس را داشت که اگر در لهستان حوزه ی نفود مقتدری ایجاد نکند در آینده نیز با جدالهای امنیتی زیادی رو به رو خواهد شد.

- آمریکایی ها در این دوران به این جمع بندی رسیده بودند که میتوانند شوروی را هم در حوزه ی اروپای شرقی کنترل نمایند، در نتیجه از ابزارهای نظامی متقابل در مقابل شوروی استفاده نکردند

در این دوران نیروهای دموکراتیک لهستان به آن دلیل که از پشتوانه ی لازم برخوردار نبودند از این کشور خارج شدند و در نتیجه زمینه برای شکل گیری روابط جدیدی بین آمریکا و شوروی فراهم گردید.

آنچه در ارتباط با بحران لهستان مشاهده می شود این است که شوروی حوزه ی نفوذ خود را در اروپای شرقی گسترش داده است. بنابراین برای متوقف سازی چنین روندی باید از ابزارهای الزام آور و متقاعد کننده استفاده می نمود، در نهایت باید این امر را عنوان کرد که بحران لهستان اولین گام برای آغاز جنگ سرد اول جهانی بود.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith
۱۱:۳۳, ۱۲/مهر/۹۲
شماره ارسال: #4

بحران آذربایجان

بعد از قرارداد سه جانبه ی 1942 جنوب ایران توسط انگلستان و شما ایران توسط شوروی اشغال گردید، بر طبق این قرارداد تا 6 ماه بعد از پایان جنگ باید نیروهای شوروی و انگلستان خاک ایران را ترک میکردند، در کنفرانس تهران نیز این امر مورد تاکید چرچیل و روزولت و استالین قرار گرفت اما بعد از پایان جنگ در آوریل 1945 و زمانی که ایران خواستار خروج نیروهای شوروی شد، دولت شوروی این امر را نپذیرفت و اعلام کرد که جنگ هنوز پایان نپذیرفته است.


در واقع دولت شوروی جنگ در آسیای دور را به جنگ در اروپا پیوند داد. بعد از این دوران و در کنفرانس پوتسدام زمانی که شوروی موافقت کرد در جنگ بر علیه ژاپن شرکت کند به دولت ایران اعلام کرد بعد از پایان جنگ از ایران خارج خواهند شد. در واقع استالین روی این امر تاکید داشت که اولا نیروهای نظامی خود را در منطقه حفظ نماید و در گام دوم عدم صلاحیت دولت ایران را در پی گیری قراردادهای بین المللی اثبات نماید.

دولت شوروی در مفاد قرارداد 3 جانبه روی ان امر تاکید کرده بود که نیروهای خود را ظرف مدت شش ماه از خاک ایران خارج می نماید اما بعد از پیروزی آمریکا مقابل ژاپن و شکست ژاپن در جنگ ، در سال 1945 دولت ایران مجددا درخواست خود را مبنی بر خروج نیروهای شوروی از خاک ایران اعلام نمود.


اما بعد از آنکه دولت شوروی این امر را نپذیرفت در آن دوران و در مارس 1946 بحران آذربایجان تبدیل به یک بحران بین المللی گردید زیرا:

1. دولتهای غربی در بحران آذربایجان بسیار تاثیرگذار بودند.

2. ایران از اهمیت ژئوپلتیکی برای غرب و شرق برخوردار بود و هر گونه تاثیرگذاری این کشور منجر به تغییر در معادلات ژئوپلتیکی منطقه می گردید.

در آن دوران تصور غربی ها نسبت به دولت شوروی مبتنی بر مؤلفه های زیر بود:

الف) دولت شوروی بر مولفه های سنتی قدرت تاکید بسیار زیادی دارد و در واقع خواستار استفاده از نیروهای نظامی خود در مبادلات قدرت می باشد.

ب) سیاست خارجی شوروی مبتنی بر اهداف ایدئولوژیک می باشد به این معنا که خواستار گسترش ایدئولوژی خود در سراسر جهان می باشد.

ج) اقدامات دولت شوروی در آن دوران نشان دهنده ی این امر بود که این کشور به طور سنتی خواهان توسعه طلبی و گسترش نفوذ خود می باشد.

بنابراین در بحران آذربایجان و به همان دلایلی که ذکر شد دولت آمریکا تنها حامی ایران حساب می شد. علت حمایت آمریکا از ایران را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:

الف) هدف کشورهای غربی مقابله با توسعه طلبی شوروی و محدود کردن حوزه ی نفوذ این کشور بود.

ب) آمریکا به این جمع بندی رسیده بود که اگر جلوی توسعه طلبی شوروی را بگیرد و از نظر ژئوپلتیکی منافع بسیار زیادی برای آمریکا خواهد داشت و در واقع حوزه ی نفوذ آمریکا را گسترش خواهد داد.

ج) آمریکایی ها معتقد بودند همانگونه که لهستان برای شوروی دارای اهمیت امنیتی می باشد، ایران نیز برای آمریکا دارای اهمیت می باشد و از نظر امنیتی منافع این کشور را تامین می کند.

بنابراین با توجه به موارد یاد شده دولت ایران، آمریکا، شوروی و سازمان ملل مهمترین بازیگران بحران آذربایجان بودند. دولت آمریکا در سه مرحله اقدامات خود را در قبال ایران انجام داد:

در گام اول آمریکا به ایران پیشنهاد داد که شکایت خود را تقدیم شورای امنیت نماید و طبق منشور سازمان ملل هر گونه موضوعی که صلح و امنیت نظام بین الملل را به خطر می انداخت و در دستور کار شورای امنیت قرار می گرفت.

پس از این مرحله و در دومین گام دولت آمریکا از ایران خواست که به صورت مستقیم با شوروی مذاکره نماید(پس از این مرحله بود که دولت ایران از سازمان ملل خواست که شکایت ایران را از دستور کار خود خارج کند).

در گام سوم و پس از آنکه هیچ یک از اقدامات موثر نیفتاد، آمریکا شوروی را تهدید به حمله ی نظامی نمود و اعلام کرد که اگر شوروی خاک ایران را کرده و از طریق خاک ایران به شوروی حمله خواهد کرد. برخی معتقدند که ترومن(رییس جمهور آمریکا) شوروی را تهدید به استفاده از صلاح اتمی کرده است، اما این امر تا کنون ثابت نشده است.

بسیاری از نظریه پردازان معتقدند که شوروی هیچ گاه تسلیم تهدید نظامی آمریکا نشد، بلکه به دلیل کمبود نیروهای نظامی و تسلیحات خود نسبت به آمریکا عقب نشینی کرد. طبعا این امر می توانست اقتدار دولت ایران را در برخورد با بحرانهای منطقه ای افزایش دهد. به همین دلیل شوروی به تدریج به سمت تغییر الگوهای رفتاری خود پیش رفت، مسافرت احمد قوام به شوروی در همین دوران اتفاق افتاد، اما با وجود تمامی اقداماتی که صورت گرفت سرانجام تهدید آمریکا نتیجه داده و زمینه برای مذاکرات جدی تری بین ایران و شوروی فراهم گردید.


اتحاد جماهیر شوروی در دومین بحران منطقه ای نتوانست به اهداف خود برسد و در فضای ژئوپلتیک آن دوران ابزارهای لازم را برای گسترش نفوذ دولت شوروی فراهم نکرد اما فضای لازم برای گسترش نفوذ آمریکا و همچنین ثبت قدرت این کشور در حوزه ی خلیج فارس و کشورهای خاورمیانه فراهم گردید. در نهایت دومین بحران منطقه ای به نفع آمریکا تمام گردید و از این دوران به بعد ما شاهد گسترش نفوذ آمریکا در سراسر جهان می باشیم.

منبع
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا