کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نامه های خط خطی
۰:۳۲, ۷/مهر/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: namehaye_khat_khati.jpg]

کتاب "نامه های خط خطی" اثر ارزشمند خانم عرفان نظرآهاری
این کتاب برگزیده جوایز : جشنواره کتاب های برتر – برگزیده کتاب سال سلام بچه ها و جشنواره کتاب های آموزشی رشد می باشد.
این دفتر مجموعه ای از واگویه های خواننده با خدای خود می باشد /دلنوشته ای زیبا با خداوند ...

بخشهایی از کتاب؛
همه ی ما راحت حرف می زنیم،ولی نوشتن برای بیشتر ما سخت است.اما تو بنویس تا یادت بماند که نوشته ها،رد پای عبور است.فردا که برگردی و نوشته هایت را بخوانی به یاد می آوری که از کجا رد شده و چگونه قد کشیده ای.
این دفتر هم فقط یک جور بهانه است؛بهانه ی رد شدن و قد کشیدن.این دفتر_این دفتر خط خطی_نه قاعده ای دارد و نه نظمی. تنها قاعده اش نوشتن برای "اوست". با 52 هفته که در هر هفته اش، تو سوالی داری و در هر روزش مسئله ای. برو و بگرد و سوال تازه پیدا کن.
این روزها،آدمها سرشان شلوغ است.بعضی ها حوصله ی خدا را ندارند.حال او را نمی پرسند.برایش نامه نمی نویسند،اما تو این کار را بکن.تو حالش را بپرس.تو چیزی برایش بنویس.ساعتهایت را با او قسمت کن.ثانیه هایت را هم.
و اما آن کتاب آسمانی، یادت هست؟ اسمش قرآن بود. کلمه های خدا بود در دستهای پیامبر. با اینکه این روزها، این کلمه ها همه جا هست، اما کسی آنها را نفس نمی کشد، کسی با آنها زندگی نمی کند. تو اما کلمه های خدا را نَفَس بکش و زندگی کن، و اما این آیه ها لا به لای هفته های تو آمده است، تلنگر کوچکی است به قلب بزرگ تو. تا بروی و سراغی از ایشان بگیری.
دیگر چه بگویم......که تویی و کلمه و خداوند...

پس برایش بنویس....بنویس....هر چه که باشد.....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــ
کتابی زیبا برای هدیه به دوستانتان[تصویر: rose.png]

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحیم ، یاسمین ، سدرة المنتهی ، N.Mahdavian ، فرشته مهربون ، مجید املشی ، رمز شب
۲۱:۴۱, ۸/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۸/مهر/۹۲ ۲۱:۵۱ توسط Night moans.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

آدمی تا بوده، شتابزده بوده است. اسراء/11


راست می گویی خدا، ما آدمها همیشه عجله داریم. همیشه می دویم و همیشه دیرمان شده؛ولی نمی دانیم برای چه بی تابیم و برای چه عجله می کنیم.
شاید شیطان است که هولمان می کند. اوست که وادارمان می کند تا عجله کنیم؛ چون با عجله بیشتر اشتباه می کنیم.
مادرم می گوید:«آدمها یک عمر می دوند تا برسند، اما یادشان می رود زندگی کنند. ته چیزی نیست. زندگی همین جاست.»
خدایا! شاید کمترین چیزی که به ما داده ای صبر است و بیشترین چیزی هم که از ما خواسته ای باز هم صبر است.
به نظرت کمی بی انصافی نیست؟
البته گفته ای:«از شکیبایی و نماز یاری بگیرید، و این دو کارهایی دشوار است، جز برای اهل خشوع.»
صبر ، شکیبایی و بردباری؛
اینها چیزهایی هستند که همیشه ما را به آنها دعوت کرده ای.
تو همیشه به آنها که صبورند، بشارت داده ای صبر تلخ است؛ اما با خودش شیرینی می آورد.
اما ما آدمها کم حوصله ایم و بی تحمل.
می دانم هیچ دانه ای یک شبه درخت نمی شود و هیچ درختی یک شبه میوه نمی دهد.
صبر، صبر، صبر.
می دانم ما آدمها همیشه یک عالم توقع بیجا داریم. برای بزرگ شدن باید صبر کردن را یاد بگیریم.

خدایا! کمکم کن و صبر را یادم بده.

بخشهایی از کتاب / هفته بیست و هشتم / صفحه 60

یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سدرة المنتهی ، N.Mahdavian ، فرشته مهربون ، مجید املشی
۰:۰۸, ۱۰/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/مهر/۹۲ ۰:۱۰ توسط Night moans.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


موسی به او گفت: آیا با تو بیایم تا از آنچه به تو آموخته اند به من کمالی بیاموزی؟
گفت: تو را شکیب همراهی با من نیست. و چگونه در برابر چیزی که بدان آگاهی نیافته ای صبر خواهی کرد؟
گفت: اگر خدا بخواهد، مرا شکیبا خواهی یافت و در هیچ کاری تو را نافرمانی نخواهم کرد.
گفت: اگر دنبال من می آیی، نباید از من چیزی بپرسی، تا من خود تو را از آن آگاه کنم.

کهف/66_70

تمام این روزها به عجله فکر می کردم و به پشیمانی هایی که به بار می آورد. بعد، یاد صبر می افتادم و شیرینی هایی که با خودش دارد.
این بود و بود تا امروز معلممان سر کلاس داستان موسی و خضر را تعریف کرد. همراهی موسی و خضر عجب داستان عجیبی است. موسی پیامبر است، اما عجله می کند.
البته شاید هر کس دیگری هم همراه خضر بود، طاقت نمی آورد.
کارهای خضر همه عجیب است. کشتن آن بچه، سوراخ کردن آن کشتی و درست کردن آن دیوار با آن مردم نامهربانش همه جای سوال دارد.
فکر می کنم هیچ کس صبوری همراهی کردن با خضر را ندارد. اما آخرش وقتی که خضر حکمت کارهایش را می گوید، آدم به خاطر همه ی بی تابیها و بی صبریهایش شرمنده می شود.
خدایا! شاید قصه ی موسی و خضر، قصه ی همه ی ماست. همه ی ما شبیه موساییم. پر از بی تابی و سوال.
خدایا! تو اما مثل خضر تنهایمان نگذار...
بمان و تا آخرِ این سفر با ما باش.



بخشهایی از کتاب / هفته بیست و نهم / صفحه 62
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فرشته مهربون ، مجید املشی ، عبدالرحیم ، N.Mahdavian
۰:۱۴, ۱۱/مهر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مهر/۹۲ ۰:۱۵ توسط Night moans.)
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

گناه را چه آشکار و چه پنهان ترک کنید؛ زیرا آنان که مرتکب گناه می شوند، به سزایِ اعمالِ خود خواهند رسید.
انعام/120

حرف از گناه که پیش می آید، پیش خودم می گفتم من که گناهی نکرده ام. منظورم آن گناه های بزرگی است که خدا می گوید و اسمشان گناه های کبیره است. من که مرتکب آن نشده ام. گناه های بزرگ را آدمهای بزرگ انجام می دهد.
اما آیه ای توی سوره ی "حجرات" خواندم که حسابی دلم را لرزاند.

خدایا تو گفتی:«ای کسانی که ایمان آوردید، از گمان فراوان بپرهیزید؛ زیرا پاره ای از گمانها گناه است و در کارهای پنهان یکدیگر جستجو نکنید و غیبت یکدیگر را نکنید. آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده ی خود را بخورد؟»
این آیه را که خواندم، یادم افتاد که بارها شده که من هم توی دلم احساسهای بدی نسبت به کسی داشته باشم و ندانم چرا.
شده که هزار فکر ناجور درباره ی کسی کنم، اما نه چیزی شنیده باشم و نه چیزی دیده باشم. شده که بنشینم . پشت سر کسی تا آنجایی که می توانم بدگویی کنم. شده که...
گفتی که اینها گناه است؟ گفتی که مثل خوردن گوشت برادر مرده ی آدم است. مثالت چقدر واقعی و چقدر وحشتناک است.
برادر یعنی همخون آدم، یعنی عزیز، یعنی دوست داشتنی. چطور می شود چنین کار وحشتناکی کرد. اما ما خیلی وقتها این کار را انجام داده ایم، بدون اینکه اصلاً متوجه باشیم و بفهمیم.
کاش زودتر این آیه را خوانده بودم.

خدایا از دست خودم دلخورم.
.
.
بدترین کاری که تا به حال انجام داده ای و واقعاً دلت می خواهد خدا تو را ببخشد چیست؟ ماجرا را به رمز بنویس؛ طوری که هیچ کس جز خدا نفهمد تو چی نوشته ای!


بخشهایی از کتاب / هفته سی و ششم / صفحه 76


یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مفقود الاثر
۱۳:۴۲, ۱۹/مهر/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

و هر که گناهی کند، آن گناه را به زیان خود کرده است.
نساء/111

مادر بزرگ می گوید:« این دنیا مثل کوه است. هر کاری که می کنیم مثل صدا به طرف خودمان برمی گردد»
راستی چقدر بد است. همه ی بدجنسیها، همه خرابکاری ها و زیر آب زدنها، همه ی نفرینها و حرف های بد دروغهای کوچک و بزرگ، می چرخد و می چرخد و آخر نصیب خودمان می شود.
خنده دار است. ما فکر می کنیم دیگری را اذیت می کنیم؛ اما در حقیقت خودمان را اذیت کرده ایم.
حالا می فهمم که چرا وقتی آدم و حوا به حرف خدا گوش ندادند و میوه ی ممنوع را خوردند، رو به خدا کردند و گفتند:« خدایا ما را ببخش، ما به خودمان ظلم کردیم»
درست است خدایا! ما بیشتر از هر کس به خودمان ظلم می کنیم.
دلم برای خودم می سوزد؛ برای خودم که این همه از دست من عذاب می کشد.

خدایا! به من کمک کن.



بخشهایی از کتاب / هفته سی و هفتم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۰۹, ۲۳/مهر/۹۲
شماره ارسال: #6
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند ابراهیم را با کارهای گوناگونی امتحان کرد و ابراهیم به خوبی از عهده ی این آزمایشها برآمد.خداوند گفت: من تو را پیشوای مردم قرار دادم.

بقره/124

این روزها مدام به ابراهیم فکر می کنم و به آن همه امتحانهای سختی که از او گرفتی. به اینکه از او خواستی تا خانواده اش را توی بیابان رها کند و اینکه خواستی تا خانه ای برایت بسازد.
به اسماعیل فکر می کنم و اینکه چقدر برای ابراهیم سخت بود که قربانی اش کند.

چه امتحانهای سختی. چقدر سخت. امتحانهایی که شاید فقط یک پیامبر بتواند از عهده اش برآید.
مثل اینکه آدمها هر چقدر به تو نزدیک تر باشند، امتحانشان هم سخت تر است و تو نسبت به دوستان صمیمی ات سختگیرتری.

خدایا! تو عجیب ترین معلم دنیا هستی.
تو درسهای تازه ات را با امتحانهای تازه یاد می دهی و هر چه درسی بزرگ تر باشد، امتحانش هم سخت تر است. برای همین است که امتحان پیامبرها این همه سخت است.

تو با امتحانهایت آدمها را بزرگ می کنی. شاید با هر امتحانی یک پله به تو نزدیکتر می شویم.

خدایا! خوشحالم که تو معلمم هستی و خوشحالم که امتحانم می کنی.



به امتحانهای حضرت ابراهیم فکر کن. به نظر تو کدام یک از امتحانهای او از همه سخت تر بود، چرا؟ راستی فکر می کنی اگر تو جای او بودی، نتیجه ی این امتحان چه می شد؟


بخشهایی از کتاب / هفته بیست و یکم
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: N.Mahdavian
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا